مباهله ، آخرین راهکار در حوزه روشنگری

اشاره: چرا مباهله و نفرین به جای مناظره و گفت و گو راه نهایی انتخاب شد ؟ پرسشی که ذهن بسیاری را به خود مشغول می دارد این است که اگر پیامبران برای هدایت و راهنمایی آمده اند و اگر آنان از روی لطف الهی بر انگیخته شده اند

و اگر آنان مظهر و تجلی کامل رحمت و مهر و دلسوزی برای بشریت هستند، چرا اقدام به نفرین و یا درخواست نابودی اقوام و امت ها و حتی بشریت می کنند و خشک و تر و پیر و جوان را می سوزاند و نیست و نابود می کنند؟ چنان که بنا به گزارش قرآن، در واقعه طوفان نوح اتفاق افتاد و جز گروهی اندک که در کشتی بودند رهایی نیافتند. مگر پیامبران به عنوان راهنمایان و روشنگران و آموزگاران سعادت و خوشبختی بشر بر انگیخته نشده اند؟ اگر چنین است پس چرا با این همه ابزارها و راه و روش های روشنگری ، رفتاری غیر اخلاقی و خشونت بار در پیش گرفتند و اقدام به لعن و نفرین و نابودی انسان گرفته اند؟
پاسخ به این پرسش ها و پرسش های دیگری از این دست ما را واداشته است تا از زاویه دیگری مساله مباهله را هم به عنوان یک رخداد تاریخی و هم به عنوان یک حکم عمومی و دستور و معجزه جاودان مورد بررسی و تحلیل قرار دهیم. در نوشتار مباحثی را که دیگران در مساله اثبات حقانیت اهل بیت(ع) و جایگاه و منزلت و مانند آن را مطرح کرده اند ، پرداخته نمی شود و به همان مقدار بسنده می شود.

برای خوانندگان این امکان فراهم است تا با مراجعه به نزدیک ترین منابع کتابخانه ای شمه ای از موضوع و مباحث پیرامونی آن به دست آورند. از آن جایی که این آیه و مباحث آن با مباحث کلامی و درگیری های فرقه ای پیوند استواری خورده است ، کتب زیادی به طور مستقل یا رساله های کوچک و بزرگ تدوین و چاپ شده است. بنابراین لزومی دیده نمی شود تا همان مباحث درباره باز نویسی و گزارش شود. از این جهت ما را از نادیده گرفتن آن بخش معذور دارید.
مساله پیامبری و روشنگری
به‌طور کلی می‌توان گفت، قرآن به مساله روشنگری اهمیت بسیار می دهد. به نظر می رسد با توجه به گزارش های قرآنی و شیوه ها و روش های به کاررفته از سوی پیامبران، روشنگری امری مهم در بینش و روش ایشان مطرح بوده و هدف اصلی پیامبران نیز این معنا بوده باشد . از این رو، روش های مختلف و متفاوت پیامبران را می بایست بر پایه این راهبرد و سیاست اصلی بررسی و طبقه بندی کرد. روش های چون مناظره و گفت و گو و مجادله نیکو، وجوه مختلفی است تا به یاری آن، به اصل روشنگری دست یابند. گفت و گوهای خدا را که به اشکال مختلف چون گفت‌وگوی خداوند با پیامبران، فرشتگان، مؤمنان، کافران و شیطان در قرآن گزارش شده است، همگی آن ها بیانگر این نکته است که روشنگری نه تنها به عنوان خط مشی و سازوکار معمولی بلکه به عنوان راهبرد و سازوکاری بینادین مورد توجه خدا و قرآن و پیامبران بوده است. با نگاهی گذرا به آیات مربوطه می توان دریافت که این گفت و گوها از چه جایگاهی مهم در امر روشنگری برخوردار بوده اند. با نگرشی دقیق و ژرف می توان دریافت که در هر یک از این گفت و گو‌ها چه معانی زیبا، ارزش‌مند و آموزنده ای برای انسان ها نهفته است .
اما پرسش این است که چرا خدا و پیامبر (ص) مباهله را به عنوان یک راه انتخاب کردند؟
اگر به آیات قرآن و گزارش های آن به خوبی توجه شود می توان به این مطلب اساسی دست یافت که عذاب دنیوی نسبت به کافران و تکذیب کنندگان پیامبران و کتب آسمانی هدایتگر زمانی تجویز می شد که همه راه ها به بن بست می رسید و پیامبر چاره ای جز لعن و نفرین نمی یافت تا دست کم آینه عبرتی برای بودگان و آیندگان گردد. در گلایه و شکایت نوح (ع) به درگاه خداوندی قرآن گزارش می کند: قال لا تذر علی الارض من الکافرین دیارا انک ان تذرهم یضلوک عبادک لایلدوا الا فاجرا کفارا (سوره نوح آیه ۲۶ و ۲۷ ) نوح گفت: پروردگارا ! بر روی زمین هیچ یک از کافران را مگذار. اگر آنان را به حال خود بگذاری بندگانت را گمراه می کنند و مسلمانان را از راه به در می برند. این مردمان چنان وجود و محیط شان را آلوده اند که جز کافر و فاجر نمی زایند. فرزندانشان نیز از فطرت دور افتاده اند و دیگر نهاد و سرشتی الهی در وجودشان نمانده است تا رگه های از حق و حقیقت از آن بیرون زند. در حقیقت لعن و نفرین و عذاب آخرین چاره کار است. پیامبران نیامده اند تا نفرین و عذاب کنند . آنان آمده اند تا آدمی را هدایت کنند(سوره بقره آیه ۳۸) هرگز غضب و خشم الهی بر رحمت و مهر او پیشی نمی گیرد. این که دیگر پیامبری از مردمان زمانش ببرد و دیگر نتواند کاری برای ایشان انجام دهد مساله پیامبران نبود مشکل مردمان بود: فلما آسفونا انتقمنا(زخرف آیه ۵۵) هنگامی که دیگر از آنان بریدیم و امید هدایت ایشان را نداشتیم آن گاه از آنان انتقام گرفتیم.
این که پیامبر اکرم(ص) در مساله هدایتگری اهالی مسیحی نجران به راهکاری چون مباهله و نفرین می رسد می توان آن را از این جهت بررسی ، تبیین و تحلیل کرد. بهتر است پیش از تحلیل مساله مباهله و بیان ابعاد مختلف آن، نگاهی به اصل داستان و رخداد تاریخی بر پایه آن چه در روایت شیعه و سنی آمده است ، داشته باشیم:
در آغاز طلوع اسلام، نجران تنها منطقه ‏مسیحى نشین حجاز بود که به عللى از بت پرستى دست کشیده و به‏ آئین مسیح گرویده بودند. رسول اکرم (ص) به موازات مکاتبه و نامه نگاری با سران ‏دولت های جهان و مراکز مذهبى به ویژه دو ابر قدرت ایران و رم ، به منظور دعوت نجرانیان به اسلام ، نامه اى نیز به اسقف آن شهر نوشت . نمایندگان پیامبر وارد نجران شده و نامه پیامبر (ص) را به اسقف نجران دادند، که مضمون آ ن چنین است:
« به نام خداى ابراهیم و اسحاق و یعقوب؛ از محمد فرستاده خدا بسوى اسقف نجران. خداى ابراهیم و اسحاق و یعقوب را حمد و ستایش مى‏کنم و شما را از پرستش بندگان به پرستش خدا دعوت ‏مى‏نمایم. شما را دعوت مى‏کنم که از و لایت ‏بندگان خدا خارج شوید و در ولایت خداوند در آیید؛ اگر دعوت مرا نپذیرفتید، باید به حکومت اسلامى مالیات و جزیه بپردازید؛ در غیر این صورت، به‏ شما اعلام خطر خواهم کرد . »
اسقف پس از قرائت نامه براى تصمیم ‏گیرى ؛ شورایى مرکب از شخصیت هاى بارز مذهبى و غیر مذهبى تشکیل داد. یکى از افراد طرف مشورت ‏«شرجیل‏» بود که به عقل و درایت و کاردانى معروف و مشهور بود. وى‏ گفت: ما از پیشوایان مذهبى خود بسیار شنیده ‏ایم که روزى منصب ‏نبوت از نسل اسحاق به فرزندان اسماعیل انتقال خواهد یافت و هیچ بعید نیست محمد، که از اولاد اسماعیل است، همان پیغمبر موعود باشد. بعد از سخنان شرجیل، شورا نظر داد که گروهى به‏ عنوان هیات نمایندگى نجران به مدینه رفته تا از نزدیک با محمد (ص) تماس گرفته و دلایل نبوت او را مورد بررسى قرار دهد. بدین ترتیب، هیاتى مرکب از شصت نفر به سوى مدینه رهسپار شدند که در رأس آنها « ابوحارثه بن علقمه » حاکم نجران و دو پیشوای مذهبی دیگر به نام های ، «عبدالمسیح» و « ایهم » قرار داشت.
نجرانیان در حالی که لباس های فاخر و گران بها بر تن داشتند، وارد مدینه شدند و در مسجد به حضور پیغمبر اسلام (ص) آمدند . پیامبر با مشاهد ه هیات آنان از ایشان روی برگرداند. چند روز به همین شیوه و منوال گذشت تا آن که نجرانیان به اشاره امیرمومنان علی (ع) متوجه شدند با سر و وضعی که آنان دارند امکان گفت و گو با رسول خدا وجود ندارد. از این رو، با لباسی ساده خدمت پیامبر رسیدند. طی جلساتی که با پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم داشتند ، با آن حضرت به بحث و مناظره پرداختند .
مناظره پیامبر اسلام (ص) با نمایندگان مسیحی
شصت نفر از نمایندگان نجران، پس از نماز جماعت در مسجد، کنار پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ نشستند، مسلمانان نیز اندکی دورتر، برای گوش کردن و استماع بحث و مذاکره، نشستند . جالب این‌که گروهی از یهودیان نیز در جلسه شرکت کردند، و به بحث با مسیحیان و مسلمانان پرداختند .
نخست پیامبر آغاز به سخن کرد و با کمال مهر و محبّت و خوش آمدگویی از مسافران نجران، آن‌ان را به اسلام و توحید دعوت نمود، و فرمود :
بیائید همه ما خدای یکتا را بپرستیم و همه در یک خط قرار گیریم و زیر لوای فرمان خدا به سر بریم، سپس چند آیه‌ی از آیات قرآن را تلاوت فرمود.
اسقف اعظم : اگر منظور از اسلام، ایمان به خدا و عمل به دستورهای خدا است، ما قبل از شما مسلمان بوده‌ایم .
پیامبر : اسلام واقعی نشانه دارد. سه عمل است که دلیل عدم اسلام شما است: نخست آن‌که شما صلیب را می‌پرستید، دوّم آن‌که خوردن گوشت خوک را حلال می‌دانید، سوّم این‌که اعتقاد دارید که خدا فرزند دارد .
نمایندگان نجران : به عقیده ما حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ خدا است، زیرا او مردگان را زنده می‌کرد و بیماران غیر قابل علاج را شفا می‌داد و از گِل شکل پرنده‌ای ساخت و در آن دمید و آن گِل پرنده شد و پرواز کرد و … این گونه کارها نشانه خدائی او است .
پیامبر: نه به هیچ‌وجه این کارها دلیل خدائی نیست، بلکه او بنده نیک خدا است، که خدا او را در رحم مریم قرار داد و سپس این‌گونه معجزات را به او عنایت فرمود، او دارای گوشت و پوست و رگ و عصب و… بود غذا می‌خورد و آب می‌آشامید، چنین کسی نمی‌تواند خدا باشد، خدا مثل و نظیر ندارد .
یکی از نمایندگان: حضرت مسیح ـ علیه السّلام ـ فرزند خدا است به این دلیل که هیچ کس با مادر مریم ازدواج نکرد، مریم او را به دنیا آورد، و این پیش آمد دلیل است که پدر او خدا است و او پسر خدا می‌باشد .
پیامبر (با استفاده از وحی الهی یعنی آیه ۶۱ آل عمران ) فرمود: «مثل حضرت عیسی همچون مثل آدم است، که خداوند او را بدون پدر و مادر، از خاک آفرید، اگر نداشتن پدر، دلیل است که مسیح ـ علیه السّلام ـ فرزند خدا است، آدم که نه پدر داشت و نه مادر، شایسته‌تر است که فرزند خدا باشد .
نمایندگان نجران دیدند، هرچه می‌پرسند و می‌گویند، این چنین پاسخ می‌شنوند، از آن‌جا که از نخست (به خاطر ریاست دنیا) تصمیم گرفته بودند مسلمان نشوند، مناظره را قطع کرده و گفتند: این حرف‌ها ما را قانع نمی‌کند ما حاضر هستیم با همدیگر «مُباهله» کنیم یعنی در یک جا جمع شویم و به دعا و راز و نیاز با خدا بنشینیم، و دروغگو را نفرین نمائیم تا خداوند دروغگو را هلاک کند .
با همه دلائل قوی و محکمی که پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم ارائه می فرمود، آن ها هم چنان به حقانیت آئین و اعتقادات خود پافشاری می کردند. این امر سبب شد تا پیامبر اکرم صلی الله علیه و اله و سلم بر اساس حکم پروردگار متعال، آنان را به مباهله دعوت نماید ، که طرفین در پیشگاه خداوند لب به نفرین بگشایند و هر کدام که بر حق نیستند و دروغ مى گویند، به عذاب الهى گرفتار شوند . قرآن این مطلب را این چنین گزارش می کند: به آنها (نصارای نجران) بگو: بیایید ما فرزندان خود را دعوت می کنیم شما هم فرزندان خود را، ما زنان خویش را دعوت می نماییم شما هم زنان خود را، ما از نفوس خود دعوت می کنیم شما نیز از نفوس خود، آنگاه مباهله می کنیم و لعنت خدا را بر دروغگویان قرار می دهیم. ( سوره آل عمران آیه ۶۱ [
البته در برخی از روایات آمده است که پیشنهاد مباهله از سوی هیات نجرانی مطرح شد و آنان از آن حضرت خواستند که مباهله انجام شود. به نظر می رسد که ایشان در گذشته نیز برای اثبات حقانیت خود چنین عملی را انجام داده اند. اگر گزارش های روایان اخبار را بپذیریم که به زودی بیان می شود ، می توان پذیرفت که آنان با مباهله آشنا بوده اند . اگر کمی بیشتر بررسی کنیم حتی می توانیم بپذیریم که این روشی بود که در میان اعراب پیشینه داشته است و دست کم یهودیان و مسیحیان از این روش برای اثبات حقانیت خود بهره برده بودند. بنابراین گزارش ، از آن جایی که پیشنهاد از سوی اهل کتاب و نجرانیان مطرح شده است ، پیامبر می بایست در انتظار وحی می ماند و بدون اذن الهی اقدام به رد و یا قبول آن نکند. از این رو ، پس از بیان پیشنهاد از سوی نجرانیان ، پیامبر پاسخ به درخواست را به بعد موکول می کند و در انتظار وحی و دستور الهی می ماند. با نزول و رسیدن آیه ۶۱ سوره آل عمران که به آیه مباهله معروف است، پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ پیشنهاد مُباهله را پذیرفت. به زودی، همه مسلمانان از این مساله و پذیرش پیامبر و دستور مطّلع شدند. تمام گفتگوها در مدینه درباره مباهله بود و مردم به یک دیگر می‌گفتند: راستی در مباهله چه خواهد شد؟ !
پیامبر (ص) به دستور الهی پذیرش مباهله را به اطلاع نصارای نجران می رساند و قرار مباهله گذاشته می شود.
همگان بی‌صبرانه در انتظار مباهله بودند، روز موعود (۲۴ ذیحجّه سال نهم هجرت) فرا رسید، نمایندگان نجران پیش از این در جلسه مشاوره خود از نکته ای استفاده کردند که از روان‌شناسی سرچشمه می‌گرفت. به این معنا که به نفرات خود دستور دادند اگر دیدید محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ با سر و صدا و جمعیّت و جار و جنجال برای مباهله آمد با او مباهله کنید و نترسید؛ زیرا او بر حق و حقیقتی نیست و در کار او فریب و باطل موج می زند. از این روست که متوسّل به جار و جنجال شده است. اما اگر با نفرات اندکی از فرزندان و نزدیکان مخصوص خود آمد، از مباهله بپرهیزید که خطرناک است.
مسیحیان که از دور نظارگر ورود رسول اکرم (ص) بودند، بر خلاف انتظار خود دیدند که آن حضرت با جمعیت و ازدحام نیامده و همراهان وی جز مردی و زنی و دو کودک خردسال کسی دیگر نیست.
پرسیدند: که همراهان پیغمبر با او چه نسبتى دارند؟
گفته شد: که اینان محبوب ترین مردم نزد رسول اکرم هستند. یکى فاطمه دختر او و دیگرى على داماد و پسر عمش و آن دو پسر، فرزندان دختر او، حسن و حسین مى باشند . اسقف اعظم نصرانی که متحیر شده بود، خطاب به جمعیت نصاری گفت: بنگرید که محمد چگونه با اطمینان تمام و ایمان راسخ به میدان آمده و بهترین عزیزان خود را برای اجرای مباهله به همراه آورده است! به خدا سوگند اگر او را در این امر تردید و یا خوفی داشت ، هرگز عزیزان خود را انتخاب نمی کرد. مردم، من در چهره آنان معنویت و روحانیتی می یابم که اگر از خدا درخواست کنند، کوه ها را از جای خود حرکت خواهند داد. پس از مباهله با آنان بر حذر باشید که عذاب و بلا دامن ما را خواهد گرفت. به دنبال آن، پیامى به رسول اکرم (ص) فرستادند که از مباهله درگذر و تو خودت در میان ما حکم باش و کار را با مصالحه خاتمه بده .
رسول اکرم (ص) با پیشنهاد آنها موافقت کرد و صلح نامه اى به خط امیرالمومنین على (ع) و تعیین جزیه سبک و آسانى تنظیم گردید که سالیانه بپردازند؛ و این گونه کار خاتمه یافت .
سندیت تاریخی مباهله
باید دانست جریان مباهله یکی از مشهورترین رخدادها و جریانات تاریخی است که درکتاب های سیره و تاریخی و روایی ثبت شده و بسیاری از بزرگان اهل تسنن آن را نقل کرده اند که از جمله آن ها می توان مراجع و منابع زیر را نام برد :
۱. صحیح مسلم ؛ ج هفتم ؛ ص ۱۲۰
۲. مسند احمد حنبل ؛ ج ۱ ؛ ص ۱۸۵
۳.تفسیر طبری ؛ ج ۳ ؛ ص ۱۹۲
۴. مستدرک حاکم ؛ ج ۳ ص ۱۵۰
۵. دلائل النبوه نوشته حافظ ابو نعیم ؛ ص ۲۹۷
۶. تفسیر فخر رازی (تفسیر کبیر) ؛ ج ۸ ؛ ص ۸۵
افزون بر ایشان ده ها نفر دیگر چون قاضی بیضاوی و ابن اثیر و ابن جوزی و آلوسی و طنطاوری و زمخشری به این مطلب در تفاسیر و کتب خود اشاره دارند. امامان معصوم (ع) نیز به این مطلب در بسیاری از مباحث خود اشاره داشته و آن را جزو فضایل مسلم و قطعی امیر مومناد(ع) بر شمرده اند. بنابراین از نظر تاریخی و سندیت قرآنی آن هیچ گونه گمان و تردیدی نیست.
در دلائل النبوه , ۲/۱۲۴ چنین آمده است : شعبى مى گوید که جابر چنین گفته است : مـنظور از (انفسنا) و (انفسکم ) پیامبر اکرم (ص ) و على (ع ) و منظور از (ابناءنا) و (ابناءکم )حسن و حـسـین و منظور از (نساءنا) و (نساءکم ) فاطمه (س ) است .
شـیـخ سبیتى نیزدر حاشیه خود بر نقد یکی از علمای اهل سنت ـ پس از ارائه جزئیات اخبار مباهله و ستودن تفاصیلى که ابن طاووس در اقبال آورده ـ چنین مى گوید : مـا نـمـى خـواهـیـم دربـاره صاحبان صحاح پیرامون تفصیل آیه مباهله حکم کنیم؛ ولى همه آنها اتفاق نظر دارند که چون این آیه نازل شد : پـیـامبر على (ع ), فاطمه (س ), حسن و حسین (ع ) را فراخواند .
چنان که اشاره شد این روایت را مسلم درصحیح خود آورده و حـاکـم آن را بـه شـرطى که شیخین قایل شده اند ذکر کرده و ذهبى آن را به شرطى که بـخارى و مسلم و حمیدى در جمع میان دو صحیح قایل شده آورده است.
این حدیث را ثعلبى در تفسیر خود و ابن مغازلى و ابونعیم در حلیه و حموینى درفوائد و ابن اسحاق در مغازى و ابن صباغ مـالکى در فصول و طبرى در تفسیر خود وواحدى در اسباب النزول و زمخشرى در کشاف و فخر رازى در تفسیرش و دیگرانى که در لابلاى فصلهاى پیشین آنها را ذکر کردیم به علاوه کسانى که یادى از آنها به میان نیاوردیم نقل کرده اند.
بـه عـبـارت روشن تر: همه مسلمانان اجماع دارند که پیامبر جز این عده کسى را براى مباهله فرا نخوانده است . بـراى یـافـتـن منابع فراوان کافى است که خواننده گرامى به سخنان سید کتکانى درغایه المرام صـفحات۳۰۶ـ۳۰۰ مراجعه کند . وى در آن جا کتاب هایى را ذکر کرده است که اخبار آیه مباهله در آنها وارد شده و مؤلفان و طرق احادیث را در آن یادآور شده است .
محتوای آیه مباهله
آیه فوق به پیوست آیاتى که قبل و بعد از آن نازل شده، نشان مى‏دهد که در برابر پافشارى مسیحیان در عقاید باطل خود از جمله ادعاى الوهیت حضرت مسیح (ع) و عدم کارایى منطق و استدلال در برابر لجاجت آنها، پیامبر (ص) مأمور مى‏شود از طریق مباهله وارد شود، و صدق گفتار خود را از این طریق خاص روحانى و اعجاز به ثبوت برساند، یعنى با آنها مباهله کند تا راستگو از دروغگو شناخته شود !
مباهله در اصل از ماده «بهل» (بر وزن اهل) به معنى رها کردن است، به همین جهت هنگامى که حیوان را، به حال خود واگذارند و پستان آن را براى جلوگیرى از نوشیدن نوزادش – در کیسه قرار ندهند به آن حیوان «باهل» مى‏گویند و «ابتهال» در دعا به معنى تضرع و واگذارى کار به خداست .
این واژه به معناى «هلاکت و لعن و دورى از خدا» نیز معنا شده‏است؛ زیرا به معنای رها کردن و واگذار نمودن بنده به حال خویش و خروج از سایه لطف خدا است.
از نظر مفهوم و معنای اصطلاحی که در آیه به آن اشاره شده، مباهله به معناى نفرین کردن دو نفر به همدیگر است. به این ترتیب که وقتى استدلالات منطقى سودى نداشت، افرادى که با هم درباره یک مسأله مهم دینى گفت و گو دارند در جایی جمع مى‏شوند و به درگاه خدا تضرع مى‏کنند و از او مى‏خواهند که دروغگو را رسوا سازد و مجازات کند، همان کارى که پیامبر اسلام (ص) در برابر مسیحیان نجران کرد، که در آیه به آن اشاره شده است .
خداوند در این آیه می فرماید: «هرگاه (مسیحیان) بعد از علم و دانشى که به تو رسیده (درباره نفى الوهیت مسیح (ع) و تثلیث و انحرافاتى از این قبیل) با تو به بحث و ستیز برخیزند، به آنها بگو بیایید ما فرزندان خود را می خوانیم و شما هم فرزندان خود را بخوانید (فمن حاجک فیه من بعد ما جائک من العلم فقل تعالوا ندع ابنائنا و ابنائکم ) و ما زنان خود را دعوت مى‏کنیم و شما هم زنان خود را (و نسائنا و نساءکم ( و ما نفوس خود را دعوت مى‏کنیم و شما هم نفوس خود را (و انفسنا و انفسکم ( سپس مباهله مى‏کنیم (تا راستگو و دروغگو از این طریق شناخته شود) پس لعنت خدا را بر دروغگویان قرار مى‏دهیم : (ثم نبتهل فنجعل لعنه الله على الکاذبین) .
چنان که در گزارش پیشین نیز خواندیم نمایندگان نجران به محل مباهله رفتند و با خواندن تورات انجیل و راز و نیاز آماده شدند، و منتظر ورود پیامبر به آن محل بودند، ناگاه دیدند پیامبر با چهار نفر یکی دخترش فاطمه ـ علیها السّلام ـ و دیگری دامادش علی ـ علیه السّلام ـ و دو کودک که دو فرزند علی و فاطمه یعنی حسن و حسین ـ علیه السّلام ـ بودند، می‌آید .
«شرجیل» یکی از افراد اندیشمند نمایندگان نجران، به یاران خود گفت: سوگند به خدا من صورت‌هایی را می‌بینم که اگر از خدا بخواهند کوه‌ها را از جای خود برکند، حتماً چنین خواهد کرد، بترسید و مباهله نکنید .
اگر با محمّد ـ صلّی الله علیه و آله ـ مباهله کنید یک نفر از مردم مسیحی نجران باقی نخواهد ماند، از من بشنوید، دست کم همین یک‌بار حرف مرا گوش دهید و مباهله نکنید .
اصرار و تأکیدهای شرجیل، در هیات نمایندگان اثر کرد، اضطراب عجیبی آن‌ها را فرا گرفت فوراً شخصی را به حضور پیامبر ـ صلّی الله علیه و آله ـ فرستاده و درخواست ترک مباهله و پیشنهاد قرار داد صلح نمودند.
ویژگی های و آثار مباهله
برای مباهله آثار و ویژگی های چندی را می توان برشمرد . یکی از برجستگی ها و ویژگی هایی که می توان برای مباهله بر شمرد، مباهله به عنوان نوعی تهدید و بازدارندگی است. کسی که اقدام به مباهله می کند می کوشد تا با به کارگیری این شیوه و روش، دشمن را تهدید به عذاب کرده و طرف مقابل را از ادامه پافشاری بر مواضع بهراساند . در حقیقت مباهله شیوه ای بازدارنده به شمار می آید.
دیگر آن که مباهله نوعی اتمام حجت است و با این شیوه مدعی حجت را بر خصم و طرف مقابل تمام می کند.
از سوی دیگر مباهله بیانگر نوعی اعتقاد راسخ به درستی اعتقادات و باورهایی است که درباره آن اقدام به مباهله می شود.
سخن دیگر درباره ویژگی های مباهله آن است که مباهله نوعی روشنگری است . به این معنا که در عنوان روشنگری که هدف اصلی ارسال پیامبران است قرار می گیرد. پیامبر با مباهله می کوشد تا حق را روشن کند و با نوعی تهدید و تنبیه فرد مقابل را به خطرات احتمالی و گاه قطعی باورها و موضع گیری ها آگاه نماید.
تخطئه عملی طرف مقابل مباهله نیز از دیگر ویژگی های آن است که می توان به آن روشی قرآنی برای مبارزه با تبلیغات دشمن از آن استفاده کرد.
مباهله نوعی روش تبلیغاتی است که قرآن به مسلمانان آموخته است. می دانیم که تاثیر گذاری تبلیغات روانی در هر جنگی کم تر از عملیات نظامی نیست بلکه برخی بر این باورند که هدایت افکاری عمومی و تاثیر گذاری بر روان ایشان اولین گام در پیروزی است. پیامبر از این روش در همه عملیات نظامی و جنگی خود بهره برده است. وی پیش از آغاز هر جنگی و هجومی به میان جمعیت می رفت و یا از بلندی با مردمان دو سوی درگیری سخن می گفت. اتمام حجت پیش از جنگ و سخنرانی و یادکرد اهداف جنگ نوعی روشنگری و بیداری همراه با جنگ تبلیغاتی بود. روحیه دشمن در هم می ریخت و آنان را با تردیدهای جدی مواجه می ساخت. کاری که امام حسین(ع) نیز در کربلا انجام داد و دشمن برای جلوگیری از تاثیر این جنگ روانی که به عنوان دعوت پیش از جنگ از آن یاد می شود دستور داد تا در سازها و دهل ها بدمند و بر طبل ها بکوبند تا دعوت به گوش مردمان نرسد و این جنگ روانی را ناکام گذارد.
پیامبر (ص) با مباهله کوشید تا با ایجاد جنگی روانی پایگاه های اعتقادی دشمن را سست و متزلزل نماید . به گونه ای که پس از مباهله آنان نه تنها در مقابل اسلام به جنگ نایستادند بلکه با پذیرش جزیه و تقویت مالی درعمل جزو قلمرو اسلامی و به معنای امت اسلام در آمدند.
مباهله آخرین راهکار
یکی از مهم ترین ویژگی های مباهله آن است که می توان از آن به آخرین راهکار مسالمت آمیز یاد کرد. به این معنا که هدف پیامبران راهنمایی و هدایت بشر به مقصد عالی و کمالی و سعادت دو جهان است. از این رو می کوشند تا آن جا که امکان پذیر است از راهکارهای مثبت وسازنده ای بهره برد که می توان با یاری آن ها مردمان را آگاه و به پیامدهای رفتاری و ایمانی آشنا ساخت. این گونه است که در گزارش های قرآن از رفتار و منش و کنش و واکنش پیامبران آن چه به چشم می آید صبر و شکیبایی بیش از توان بشری است که در برابر لجاجت و گاه تجاهل مردمان در پیش می گیرند. آنان تا آخرین لحظه می کوشند تا به عنوان مظهر و مصداق رحمت الهی مردمان را به راه آورده و در جاده خیر و صلاح قرار دهند. به کارگیری روش ها و شیوه های چون بشارت و تنذیر و مانند آن ها در این حوزه قابل تحلیل و تبیین است.
آنان پیش از نفرین و درخواست برای نابودی مردمان کافر و لجاجت پیشه از هیچ کاری کوتاهی نمی کنند . مناظره و همراهی با ایشان و آوردن انواع و اقسام معجزات و کارهایی که می تواند موجبات بیداری و روشنگری آنان را فراهم آورد بخشی از فعالیت های سازنده و مثبت ایشان برای رسیدن به این مقصد و مقصود است . اما هر گاه همه راه ها به بن بست رسید و مردمان بر کفر خود پافشاری کرده و رفتاری زشت و ناپسند در پیش گرفته و در زمین و زمان فساد و تباهی می کنند در آن هنگام چاره ای جز نیست خواهی و نابودی ایشان نمی ماند. درخواست نابودی امت های پیشین از سوی پیامبران تنها به عنوان آخرین امکان برای حفظ هدایت مردمان کمی بود که ایمان آورده بودند و یا برای حفظ زمین از فساد و تباهی بوده است.
پیامبر اکرم که خود مصداق و مظهر اتم و اکمل رحمت برای جهانیان است راهکاری تازه ای در پیش گرفت که در امت های پیشین سابقه نداشت. وی از مباهله به عنوان آخرین راهکاری هدایتی بهره برد. این راهکار از آن می تواند مهم و مفید باشد که خود را در معرض خطر نهایی قرار می دهد. دو سویه مباهله از شرایط یکسانی بهره می برند. فرد خود را در خطر می افکند . خطری که اگر موجبات نیست و نابودی فیزیکی و جسمی او نشود دست کم آبرو و اعتبار وی را مورد تهدید جدی قرار می دهد. از این رو مباهله کنندگان با این کار خود را از هر نظر در معرض خطر قرار می دهند. کاری که کم کسی حاضر به آن است. این گونه مناظره تنها شکست در کلام نیست. در مناظرات ممکن است فرد پس از شکست شرایط روحی و روانی و یا قدرت بیانی طرف دیگر را امری برای توجیه خود قرار دهد. در حالی که در مباهله اصل این است که او از سوی خدای پشتیبانی و یاری می شود. حقانیت او به حد و اندازه ای است که به درخواست او طرف مقابل نابود و از میان می رود. بنابراین کسانی دست به اقدام چنین خطرناکی می زنند که از جایگاه واقعی خود آگاه هستند و به حقانیت خود و عقیده باوردارند. پیامبر می کوشد تا با بهره گیری از این روش آخرین راهکار برای هدایت را به کار گیرد. وی می کوشد تا دم آخر مردم را هدایت کند هر چند که این هدایت و روشنگری به شیوه تهدید عملی و در شکل و قالب مباهله انجام گیرد.
دیدیم که چه سان طرف مقابل پس از روان شناسی رفتار پیامبر(ص) دریافت که این گونه رفتار نمی تواند از آن کسی باشد که کوچک ترین تردیدی در حقانیت خود و دین و باورش داشته باشد. از این رو دست از مباهله کشیدند. این امر موجب شد که نوعی روشنگری در طرف مقابل پدید آید و می بینیم که برخی از ایشان پس از مدتی به دین اسلام می گروند. اما این که چرا در همان زمان اقدام به این کار نکردند ، امری روان شناختی است. انسانی که به جزم و قطع اقدام به دعوت دیگری می کند و در این راه نه تنها مناظره بلکه به مباهله اقدام می ورزد ، هرچند که در باطن شکست را پذیرفته است ولی می کوشد ظاهر را حفظ کند به ویژه که در نگاه مردمان از جایگاه و مقام ومنزلت عالی و والایی برخوردار باشد. اما هر گاه با خود خلوت کند و به مسایل باز اندیشد در آن هنگام است که نور حق در دلش روشن می شود و اندک اندک آن را به خود می قبولاند و به آن ایمان می آورد. این گونه شد که برخی از دانشمندان و عالمان ایشان پس از بازگشت ایمان می آورند و حقانیت محمدی (ص) را تایید می کنند.
از سوی دیگر این روشنگری پیامبر به عنوان معجزه ای دیگری حقانیت را در دل های سست ایمانان تقویت می کند و آنان را به گونه ای دیگری به راه می آورد. در حقیقت هدف معجزه که همان روشنگری است در این مباهله نیز ظاهر و هویدا شد.
جاودانگی معجزه مباهله
در روایت است که این مساله به عنوان یکی از معجزات جاودانه پیامبر اسلام است(ص) به این معنا که در این زمان هرکس که در برابر حقانیت دین اسلام و پیامبر(ص) موضع گیری کرد و آن را تکذیب نمود و بر عقاید باطل و کفر آمیز خود پافشاری ورزید می توان به عنوان آخرین راهکار از آن بهره برد و با شرایط خاصی مباهله کرد. در روایت است که برای این منظور پس از پذیرش مباهله از سوی مقابل ، مومن به معنای اصطلاحی و واقعی کلمه پس از روزه گرفتن و یادکرد خداوند به نزد مخالف رفته و با شبکه و در هم فروکردن انگشتان در یک دیگر ، اقدام به نفرین ولعن و شناسایی دروغگو از سوی خدا و عذاب وی می کند.
این روایت و روایات مشابه نشان می دهد که مباهله ، معجزه جاودانه اسلام است و هر مومنی می تواند خود آن را تجربه کند. البته شرط اساسی مباهله بیان حجت و اتمام آن ازسوی مومن است؛ چنان که پیامبر اکرم(ص) پس از مناظرات و گفت و گوهای بسیار برای روشن شدن حقانیت اسلام اقدام به این کار کرد.
روایت امام صادق (ع) بیانگر این نکته است که حکم مباهله حکمی عمومی و جاودانه است. در تفسیر نور الثقلین ج ۱ ص ۳۵۱ آمده است که امام جعفر (ص) می فرماید: اگر سخنان حق شما را مخالفان نپذیرفتند آنان را به مباهله بخوانید.
روای می پرسد: چگونه مباهله کنم؟
فرمود: خود را سه روز اصلاح اخلاقی کن.
راوی می گوید: گمان می کنم که فرمود: روزه بگیر و غسل کن و با کسی که می خواهی مباهله کنی به دشت برو . سپس انگشتان دست راستت را در انگشتان راست او بیافکن و از خودت آغاز کن و بگو: خداوندا! تو پروردگار آسمان های هفتگانه ای و آگاه از اسرار نهان هستی و رحمان و رحیمی . اگر مخالف من حقی را انکار کرده و ادعای باطلی دارد بلایی از آسمان بر او بفرست و او را به عذاب دردناکی مبتلا ساز!
دوباره این دعا را بخوان و بگو: اگر این شخص حق را انکار کرده و ادعای باطلی می کند بلایی از آسمان بر او بفرست و او را به عذابی دچار ساز!
سپس آن حضرت فرمود: چیزی نخواهد گذشت که نتیجه این دعا هویدا و آشکار خواهد شد. به خدا سوگند! هرگز نیافتم کسی را که حاضر باشد این چنین مباهله کند.