مبانی فکری و اخلاق اجتماعی کافران

samamosشناخت دشمن از وظایف هر انسانی است؛ زیرا دشمن کسی است که نابودی یا سقوط دیگری را بخواهد و در این راه از هیچ گونه تلاشی دست بر نمی دارد. از این رو، لازم است که انسان با شناخت از افکار و اخلاق آنان، خود را برای مقابله و دفاع و گاه حمله آماده کند.

مشکل بشر آن است که دشمنانی ناشناخته دارد که حتی به چشم ظاهری دیده نمی شود. این دشمنان از نوع جنیان است که همواره در کمین آدمی نشسته است. هر چند که جنیان،‌ ناتوان از آزار و آسیب رسانی جسمی به انسان می باشند، مگر این که انسان ولایت ایشان را بپذیرد،‌ ولی می توانند با وسوسه و نیز به کارگیری انسان هایی،‌ به اهداف خویش در نابودی و هبوط وسقوط انسان برسند. این جاست که کار انسان دشوارتر خواهد بود؛ زیرا دشمنانی هلاکت و نابودی او را می خواهند که از چهار سو به او شبیخون می زنند و با استفاده از همه سازوکارهای جنگ سخت و نرم و گرم و سرد به او یورش می آورند.

دشمنان انسان و انسانیت،‌ در آموزه های وحیانی کافران خوانده می شود،‌ بی آن که تفاوتی میان دشمنان انسانی یا جنی گذاشته شود؛‌ چرا که کافر، ‌دشمنی است که هویت بشریت و انسانیت را مورد حمله قرار می دهد و اجازه نمی دهد تا انسان از طریق عبودیت به ربوبیت برسد و به مقصد کمالی خویش دست یابد.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا با بهره گیری از آموزه های وحیانی قرآن، گوشه ای از مبانی فکری و رفتاری دشمنان انسان را با عنوان کافران تبیین نماید.

کافران،‌ دشمنان هویت انسانی

انسان،‌ دشمنان متعدد و گوناگونی دارد. برخی از دشمنان انسان،‌ موجوداتی هستند که تنها دشمن تن اویند. به عنوان نمونه جانوران درنده چون شیر و ببر و پلنگ،‌ دشمن انسان است؛ زیرا می خواهد در برخی از حالات از گوشت تن انسان تغذیه کند. اما برخی از دشمنان انسان، دشمن جان و هویت اویند. آنان می خواهند تا ظن خویش را در باره ناتوانی انسان در خلافت راست کنند.

ریشه همه دشمنی ها و کشتارهای در جوامع انسانی به این دومی باز می گردد؛ زیرا دشمن تن آدمی بسیار اندک و سست عنصر هستند و انسان ها بر همه آنان به سادگی تسلط پیدا می کند، چنان که پیدا کرده است.

اما دشمن جان و هویت انسانی، دشمنی کینه توز و حیله گر است؛‌هر چند که این دشمن از بسیاری جهات در برابر انسان ضعیف و ناتوان است، ولی از چند ویژگی انحصاری برخوردار می باشد که او را در موقعیت برتر قرارداده است. نخست این که رهبری دشمنی انسان را ابلیس این جن رانده شده به عهده دارد که عمری طولانی از خداوند گرفته است. او تا زمان عصر ظهور منجی آخر زمان یعنی وقت معلوم، زنده است و از نوعی جاودانگی در دنیا برخوردار می باشد. دیگر آن که موجودی نادیدنی است و از دیده ظاهری انسان غایب و نهان است. سوم این که پیروانی مطیع محض از جنیان و انسان ها در اختیار دارد که اهداف او را با تمام وجود پی می گیرند و چهارم آن که ستون پنجمی در درون هر انسانی دارد که از آن به هواهای نفسانی یاد می شود. مجموع این عوامل و عواملی دیگر، به دشمن هویت انسان،‌این امکان را می بخشد تا بسیاری از مردمان را گمراه کند و به هلاکت برساند.

در فرهنگ قرآنی، دشمن هویت آدمی را کافر گفته اند؛‌ زیرا کافر، هر کسی است که بر خلاف فلسفه و هدف آفرینش حرکت می کند و نسبت به فرمان های تکوینی و تشریعی الهی عصیان می ورزد. از آن جایی که دشمن هویت آدمی، مخالف پذیرش خلافت آدمی است ، برخلاف خواسته الهی می خواهد تا مانع از تحقق خلافت در انسان شود و در برابر فلسفه آفرینش قد علم نماید. از این روست که به جای حق به باطل گرایش دارد و به جای اطاعت از خدا راه طغیان را برگزیده است. بنابراین، کافر در حقیقت،‌ کافر به حقیقت انسان و خلافت اوست که در نهایت به مخالفت و عصیان با خداوند می انجامد.

همه جنگ ها و کشتارها و خونریزی ها در جوامع بشری،‌ ریشه در کفر ابلیس دارد. او برای این که ظن خویش را در حق انسان راست کند،‌ از همان آغاز با مکر و وسوسه وارد شد و حتی بسیاری از مردمان را به جرگه حزب خویش یعنی حزب شیطان در آورد و اسباب کشتار و خونریزی ها را در جوامع بشری فراهم آورد. از این روست که نخستین هبوط آدم(ع) با وسوسه و مکر ابلیس انجام گرفت و نخستین خونریزی قابیل از فرزندان آدم به وسوسه ابلیس و کفر او تحقق یافت.

کافران همگی در جرگه حزب شیطان قرار دارند. از این رو،‌شناخت کافران و حزب شیطان به معنای آشنایی با ریشه تمامی بدبختی های بشر است؛ چرا که اعضای حزب شیطان از جن و انس، همگی در خدمت ابلیس می کوشند تا آدمی حقیقت خویش را نیابد و هویت خویش را نشناسد و هدف آفرینش را تحقق نبخشد.

مبانی فکری کافران

با توجه به مطالب پیش گفته می توان دریافت که کافران بر چه پایه و اساسی فکر می کنند. اما با این همه برای تبیین این بخش به سراغ آموزه های قرآنی می رویم تا نسبت به افکار و عقاید آنان بیش تر آشنا شویم.

کافران، آدمی را شایسته خلافت نمی شمارند. از نظر آنان، انسان موجودی بسیار پست، خون ریزو جنگ طلب است. از این رو،‌ نمی تواند در مقام خلافت الهی قرار گیرد و دیگران را برای رسیدن به کمالات رهبری و ربوبیت نماید. ابلیس نسبت به انسان چنین تفکری دارد و همین تفکر را به دیگران القا می کند.(اعراف ، ایه ۱۲ و نیز طه، آیه ۷۶)

کافران بر این باورند که انسان چیزی جز همین ظاهر نیست که بسیار ناتوان و ضعیف می باشد. بر این اساس،‌ هرگز به توانایی های نهان و باطن انسان باوری ندارند. این تفکر است که ایشان را موجوداتی بسته در دایره ظاهر کرده است و حقیقت انسان را در ظاهر او می جویند.

ابلیس به عنوان رهبر و امام کافران، این تفکر را در همه یاران و اولیای خویش گسترش داده است. از این روست که کافران چه انسانی و چه جنی آن بر این باورند که انسان موجودی عاجز و ناتوان است. بر این اساس، کافران انسانی، در دایره بسته ظاهر به قضاوت می پردازند و حتی به این مطلب توجه می دهند که ما خود از جماعت انسان هستیم و می دانیم که چه موجود ناتوانی هستیم. از نظر آنان ابلیس و جنیان قوی تر هستند و حتی خداوند نیز در برابر ابلیس و شیطان ناتوان است؛ چرا که خداوند نتوانسته و نمی تواند، ابلیس و شیطان را شکست دهد.

کافران انسانی، به این نکته توجه نکرده اند که قوای انسانی خویش را با عبودیت به کمال نرسانیده اند و چون وضعیت ابتدایی خویش را می بییند به این نتیجه رسیده و آن را برای همه انسان ها تعمیم و گسترش می دهند. در حقیقت کافر همه را به کیش خویش پندارد و بر این باور است که همه مانند اویند و در ضعف و سستی نسبت به جنیان به ویژه ابلیس قرار دارند.

کافران برای این که ناتوانی انسان را به اثبات برسانند از هر گونه ابزاری استفاده می کنند. این گونه است که تهمت و اتهام بستن برای رسیدن به مقصد از طبیعی ترین کارها آنان است. برخی از کافران برای این که قدرت ابلیس و جنیان را برتر از قدرت انسان نشان دهند،‌ حتی قدرت های برتر انسانی چون قدرت سلیمان پیامبر(ص) را به جنیان نسبت می دهند و می گویند که چون حضرت سلیمان(ع) با جنیان و ابلیس و شیاطین ارتباط داشته است توانسته بود به این مقامات برسد. خداوند در آیاتی از جمله آیه ۱۰۲سوره بقره به این اتهام کافران اشاره و آن را رد می کند.

علت این که کافران،‌ قدرت بی مانند و حکومت جهانی و بی نظیر سلیمانی را به شیاطین نسبت می دهند،‌ اثبات این معناست که تنها جنیان در جهان سروری دارند و این ابلیس و شیاطین هستند که قدرت مطلق هستی می باشند. بنابراین، هر قدرتی در جهان با منشای ابلیس،‌جنیان و شیاطین است. در حالی که این تهمت و اتهام بسیار نارواست.

به هر حال،‌ ریشه تفکری کافران،‌ به تفکرات ابلیس و شیطان باز می گردد که خود را برتر از انسان و شایسته خلافت بر می شمارد و به سبب این که نشان دهد انسان ها در برابر وسوسه و قدرت او ناتوان هستند، به مکر و حیله رو می آورد و آدمی را دعوت به کفر نسبت به خداوند و ایمان به خود می کند. خداوند در آیه ۱۶ سوره حشر بیان می کند که ابلیس از انسان می خواهد تا به خدا کافر شود: کمثل الشیطان اذ قال للانسان اکفر؛ مانند ابلیس که به انسان می گوید: کافر شو!

رفتار شناسی کافران

کافران با چنین مبانی فکری،‌ رفتارهایی را انجام می دهند که همواره بر خلاف حکم عقل و عقلاء می باشد و هرگز تحت رهنمودهای دین و وحی عمل نمی کنند. از نظر کافران، خداوند عاجز و ناتوان است و این ابلیس و شیطان است که قدرت مطلق جهان می باشد. بنابراین، خود راتحت فرمان او قرار می دهند و به خداوند کافر می شوند.

کافران، چون پای بند به هیچ منطق و عقل و اصولی نیستند،‌ تنها کارهایی را می پسندند و انجام می دهند که خلاف عقل و وحی باشد. ازاین روست که به آزادی مطلق و نامحدود یعنی همان بی بند و باری معتقد هستند و برای آن تلاش می کنند. خداوند در آیات ۵ و ۶ سوره قیامت به تعلیل رفتار فجورآمیز کافران اشاره می کند و می فرماید که ریشه تمایلات آنان به آزادی مطلق و بی بند و باری را می بایست در انکار قیامت جست؛ زیرا اینان برای خداوند و حساب و کتاب قیامت ارزش و اعتباری قایل نیستند تا بخواهند خود را پای بند قانون و قاعده ای بکنند.

کافران برای دنیا و زندگی آن اصالت قایل هستند و هیچ چیز دیگری را به عنوان جایگزین برای دنیا قبول ندارند. به نظر آنان همه هستی همین چیزی است که دیده می شود و چیزی به نام آخرت معنا و مفهومی ندارد. از این رو برای کافران، آخرت امری بی معناست و باید به همین زندگی دنیوی چسبید و از آن به بهترین وجه بهره برد.(بقره، آیه ۲۱۲)

بر اساس همین تفکر است که ارزیابی نادرستی از ایمان و کفر به دست می دهند و کفر را برتر از ایمان می دانند. این بدان معناست که چیزی به نام خدا نیست تا او را پرستید و از اطاعت او کرد.(آل عمران، آیه ۱۷۷) بلکه به جای خدا می بایست از شیطان و غیر خدا اطاعت کرد که قدرت مطلق در جهان ماده است.(رعد، آیه ۱۴)

اصالت بخشی به دنیا ،‌آنان را انسان های سیری ناپذیر قرار می دهد؛ زیرا همین صد سال زندگی در دنیا همه چیز است و می بایست به بهترین شکل از آن بهره برد. از این روست که در مادیات اهل اسراف و زیاده روی هستند و می کوشند تا در حد توان از زینت های دنیوی و امکانات مادی و رفاهی دنیا بهره گیرند.(غافر، آیات ۴۲ و ۴۳ و یس ، آیات ۲۳ تا ۲۵) تکیه گاه اصلی کافران در زندگی ،‌مال و ثروت است و این گونه است که در تکاثر آن تلاش می کنند و برای دست یابی به آن از هیچ گونه تلاش و تجاوز و ظلمی کوتاهی نمی کنند.(توبه، آیه ۶۹ و مریم ، آیات ۷۷ تا ۸۰ و آیات دیگر) این گونه است که به استثمار و بهره کشی دیگران به سادگی اقدام می کنند و پای بند هیچ اصل اخلاقی و انسانی نیستند.(غافر، ایه ۲۵) بنابراین، استثمار کودکان و زنان و مردان مستضعف از سوی آنان در طول تاریخ بوده و خواهد بود. در هر دوره ای به شکلی به استثمار جنسی زنان و کودکان اقدام می کنند و از قدرت جسمی مردان برای ثروت اندوزی و غارت سرمایه های دیگران استفاده می نمایند.

زیاده روی در دنیا و اسراف آنان تا آن جاست که هویت انسانی خود را به کلی از دست می دهند و از عقل و خرد خویش به جای ادراک حقیقت هستی و اهداف آفرینش برای خوردن و آشامیدن و تجاوز بیش تر استفاده می کنند. اینان در مسایل دنیوی تا آن اندازه افراط می کنند که از حیوانات نیز در خوردن و نوشیدن پیش می زنند و بعدتر از حیوانات و جانوران خود را مشغول به خوردن می کنند.(محمد، آیه ۱۲)

جالب این است که دنیا برای آنان چنان ارزشمند و خوردن چنان برای ایشان لذت بخش است که حتی در میدان کارزار و جنگ نیز به خوشگذرانی و خودنمایی و عیاشی مشغول می شوند. خداوند در آیه ۴۷ سوره انفال، با آوردن تعبیر بطر نشان می دهد که ایشان در هنگام جنگ و کارزار نیز به نشاط و شادمانی بیش از حد و اندازه مشغول می شوند و خود را غرق در خوشگذرانی می کنند.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب ،‌ص ۱۲۹ ، ذیل واژه بطر و کشاف، زمخشری، ج ۲ ،‌ص ۲۴)

از نظر کافران، همه دنیا چیزی جز بازی و بازیچه نیست و هیچ هدف و برنامه ای برای آفرینش هستی از جمله انسان نیست. بنابراین می بایست خود را به زندگی دنیا سرگرم کرد.(انعام، آیه ۷۰) البته از مجموعه از سرگرمی ها و بازیچه های خود ، عنوان دین و آیین می دهند تا به نوعی با برنامه ریزی از دنیا استفاده کنند و دم این گونه غنمیت شمارند؛(همان و تفسیر التحریر و التنویر، ج ۴، جزء ۷، ص ۲۹۵) چرا که اگر قائل به خدایی باشند او را قادر و توانا نمی دانند(انعام، آیات ۱ و ۲) و برای هستی برنامه ای چون آخرت (نمل، آیات ۶۶ و ۶۷) یا لقاء‌الله (فصلت، ایات ۵۲ و ۵۴) و وعد و وعید(هود، آیه ۱۱۰) قائل نیستند تا به برنامه های خدا و رسالت و قرآن و وحی (ابراهیم، ایه ۹ و حج، آیات ۵۴ و ۵۵) ایمان داشته باشند و دین واقعی را بپذیرند.

از نظر شخصیتی کافران انسان های به دور از انسانیت می باشند(بقره، آیه ۱۷۱ و نساء، آیه ۴۷) و خداوند به صراحت ایشان را بدتر از هر جنبده ای در زمین معرفی می کند.(انفال، آیات ۲۲ و ۵۵) اینان پای بند هیچ اصل و قانونی نیستند و پیمان شکنی و عدم وفا به عهد در میان ایشان امری طبیعی است.(انفال، ایات ۵۵ و ۵۶)

سنت های ایشان قوانینی مبنتی بر اصالت لذت است و هر قانونی را در این چارچوب تدوین می کنند و اگر زمانی بر خلاف این اصل باشد آن را زیر پا می گذارند. این گونه است که حتی در اصول خودشان بدعت روا می دارند و به آن چه خود نگاشته و نوشته اند،‌ پای بند نیستند. بنابراین فجور و بی مبالاتی نسبت به هر اصل و قانونی در رفتارهایشان طبیعی است.(عبس، ایه ۴۲)

کافران انسان های پلید اندیش، پلشت منش و بدمنش و بد کنش هستند و به پلیدی در هر چیزی گرایش دارند. گویی تمام وجود ایشان چیزی جز پلشتی و ناپاکی و خباثت نیست.(مائده، آیه ۱۰۰) هم چنین اهل تکبر و تفاخر(هود، آیه ۲۷ ) و تکاثر(سباء، آیات ۳۴ و ۳۵) هستند و برای دنیا خود را به آب و آتش می زنند تا بیش ترین لذت را ببرند.

به هر حال،‌ مبانی فکری آنان، چنان ایشان را از انسان و هویت انسانی بیرون می راند که حتی از جانوران نیز پست تر و بی هویت تر می شوند و تمام هستی خویش را صرف چریدن و شهوت و لذت می کنند. بی گمان اصالت لذت در همه ابعاد زندگی ایشان چنان نفوذ دارد که هیچ اصل و قانونی را جز لذت نمی شناسند و پای بند بدان نیستند.