مبارزه با فساد دستگاه قضایی

عدالت

بسم الله الرحمن الرحیم

«هر چه بگندد، نمکش می زنند؛ وای به روزی که بگندد نمک.» دستگاه قضایی، نهاد مبارزه با فساد و اقامه عدالت است؛ اما اگر به هر دلیل درونی یا بیرونی دستگاه قضایی گرفتار فساد و بی عدالتی شود، دیگر چگونه می توان عدالت را در اجتماع اقامه کرد و عدالت قسطی را به حکم قرآنی به عنوان «فلسفه بعثت پیامبران و ارسال کتب الهی» بر پا داشت و در جنگ حق علیه باطل به نصرت و یاری حق شتافت؟! بنابراین، سلامت دستگاه قضایی به عنوان مهم ترین و اصلی ترین ابزار و نهاد اقامه عدالت و عدالت قسطی و مبارزه با ظلم و فساد می بایست در دستور کار نظام سیاسی ولایی قرار گیرد تا اهداف بعثت پیامبران و بلکه مشروعیت سیاسی نظام ولایی تامین و تضمین گردد.

شرایط قضات، عامل سلامت دستگاه قضا

قضا به معنای حکم قطعی غیر قابل تغییر و خدشه، همانند حکم قطعی الهی در هنگام «اجل مسمی» در اصطلاح شریعت اسلام، ولایت شرعى براى حکم و داورى نمودنبر اشخاص معیّنى از مردم از جانب کسى که شایستگى فتوا دادن در جزئیّات قوانین شرعى را دارد، جهت اثبات حقوق و استیفاى آن و فصل خصومات و رفع منازعات.( لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۱، ص ۲۰۹، «قضى»؛ جواهر الکلام، نجفی، ج ۴۰، ص ۸.)

در حقیقت قضاوت شاخه ای از ولایت الهی است که برای اولیای الهی به نصب قطعی خدا ثابت است. این ولایت شامل ولایت در ابلاغ شریعت، اقامه و اجرایی شریعت از جمله اقامه حدود، امر به معروف و نهی از منکر، اقامه نماز و اخذ زکوات و هزینه در موارد و مصارف آنها است.(حج، آیات ۳۹ و ۴۰؛ نور، آیه ۵۵؛ حدید، آیه ۲۵ و آیات بسیار دیگر) بر این اساس، کسی نمی تواند در مقام ولایت از جمله ولایت قضایی وارد شود که منصوب از سوی خدا و اولیای الهی نیست؛ زیرا در غیر این صورت، از مصادیق طاغوت و ولایت طاغوتی است(بقره، آیه ۲۵۷) که نه تنها مشروعیت ندارد، بلکه تحاکم و مراجعه به طاغوت مجازات و عقاب اخروی را به دنبال خواهد داشت. خدا به صراحت در این باره می فرماید: أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ یَزْعُمُونَ أَنَّهُمْ آمَنُوا بِمَا أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ یُرِیدُونَ أَنْ یَتَحَاکَمُوا إِلَى الطَّاغُوتِ وَقَدْ أُمِرُوا أَنْ یَکْفُرُوا بِهِ وَیُرِیدُ الشَّیْطَانُ أَنْ یُضِلَّهُمْ ضَلَالًا بَعِیدًا ؛آیا ندیده‏ اى کسانى را که مى ‏پندارند به آنچه به سوى تو نازل شده و به آنچه پیش از تو نازل گردیده، ایمان آورده‏ اند ، با این همه مى‏ خواهند حکومت و داورى میان خود را به سوى طاغوت ببرند با آنکه قطعا فرمان یافته‏ اند که بدان کفر ورزند، ولى شیطان مى‏ خواهد آنان را به گمراهى دورى دراندازد. (نساء، آیه ۶۰)

بنابراین، کسی که از ولایت الله خارج شود، به ولایت طاغوت وارد خواهد شد، در حالی که مامور هستند تا نسبت ولایت الله ، تولی و نسبت به ولایت طاغوت تبری داشته باشند. بر اساس آیات ۶۱ سوره نساء، منافقان از جمله کسانی هستند که به ظاهر مدعی ولایت الله و پذیرش آن بوده، ولی در عمل راه را بر ولایت الله بسته و دنبال ولایت طاغوت می روند. این بدان معناست که نمی توان تنها به ظاهر اقوال افراد امت بسنده کرد، بلکه می بایست قول را با فعل تصدیق کرد و اگر چنین صداقتی وجود نداشته باشد، بی گمان می بایست حکم کرد که چنین افرادی تحت ولایت طاغوت هستند. این بدان معناست که منافقان نه تنها ولایت طاغوت را بر ولایت الله ترجیح می دهند، بلکه با انواع و اقسام روش ها و حیله ها و توطئه تلاش می کنند تا نظام ولایی در همه ساحات اجتماع نتواند حضور موثری داشته باشد. از جمله این ساحات می توان به ساحت قضایی و اقامه و اجرای عدالت و مبارزه با فساد و ظلم اشاره کرد. پس کسانی که مانع اقامه عدالت در اجتماع می شوند، در حقیقت گرفتار نفاق و تولی ولایت طاغوت هستند.

شرایطی برای قضاوت و قضات در آیات قرآنی بیان شده است که از جمله مهم ترین آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. عدالت: رعایت عدالت، از اساسی ترین شرایط قضا و قضاوت است؛ زیرا هدف از قضاوت و داوری آن است که عدالت اقامه و جلوی ظلم و بی عدالتی گرفته شود. خدا می فرماید: إِنَّ اللهَ یَأْمُرُکُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الأَمَانَاتِ إِلَى أَهْلِهَا وَإِذَا حَکَمْتُمْ بَیْنَ النَّاسِ أَنْ تَحْکُمُوا بِالْعَدْلِ إِنَّ اللهَ نِعِمَّا یَعِظُکُمْ بِهِ إِنَّ اللهَ کَانَ سَمِیعًا بَصِیرًا؛ خدا امر می کند تا امانات را به اهلش بدهید و هر گاه بین مردم حکومت و داوری می کنید، به عدالت داوری کنید ؛ زیرا خدا به بهترین چیز شما را موعظه می کند و خدا شنوا و بینا است.(نساء ، آیه ۵۸) از آیه به دست می آید که توجه انسان به حضور در محضر خدا و این که خدا شنوا و بینا به گفتار و رفتار ایشان است، می تواند عاملی مهم در اجرا و اقامه عدالت از سوی مردم و از جمله قضات و حاکمان باشد. خدا هم چنین در جایی دیگر می فرماید: إِنَّا أَنْزَلْنَا إِلَیْکَ الْکِتَابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِمَا أَرَاکَ اللهُ وَلاَ تَکُنْ لِلْخَائِنِینَ خَصِیمًا؛ به راستی که ما به سوی تو کتاب را به حق فرستادیم تا میان مردمان به آن چه خدا به تو نمایاند حکومت و قضاوت کنی و به نفع خیانت کاران دشمن عدالت خواهان نباشی.(نساء ، آیه ۱۰۵)
  2. اقامه قسط: بر اساس آیات قرآنی، هدف بعثت پیامبران اقامه قسط و دادن سهم هر کسی از حقوقی است که خدا برایش قرار داده است. خدا می فرماید: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ؛ به تحقیق ما پیامبران را با بینات فرستادیم و با ایشان کتاب و میزان فرو فرستادیم تا مردمان خود به قسط قیام کنند و آهن را که در آن سختی بسیار و منافعی برای مردمان است فروفرستادیم و برای که خدا می داند چه کسی او و رسولانش را به غیب و نهان یاری می رساند. به راستی که خدا قوی عزیز است.(حدید، آیه ۲۵) از نظر آموزه های وحیانی قرآن اگر توده های مردم از هر دین و مذهب و رنگ و نژادی می بایست بر اساس حقوق انسانی که در کتب الهی بیان شده به رهبری پیامبران برای گرفتن سهم و قسط خویش قیام کنند، مومنان می بایست در این امر اقامه قسط به درجه ای برسند که قیام به قسط برای آنان ملکه و هویت وجودی ایشان شود. از همین روست که با تعبیر «قوامین بالقسط» از ایشان یاد می کند.(نساء، آیه ۱۳۵؛ حدید، آیه ۸) از نظر قرآن، پیامبران در هر امتی موظف و مکلف هستند تا برای اقامه قسط از سوی توده های مردم تلاش کنند؛ چنان که در آیه ۲۵ سوره حدید به عنوان «فلسفه و هدف بعثت» از آن یاد شده است؛ اما خود ایشان نیز می بایست در این کار پیشگام باشند تا با حکومت ولایی خویش بتوانند عدالت قسطی را اجرایی کرده و جلوی ظلم را بگیرند؛ چنان که خدا می فرماید: وَلِکُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ فَإِذَا جَاءَ رَسُولُهُمْ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَهُمْ لاَ یُظْلَمُونَ؛ و برای هر امتی رسولی است. پس هر گاه رسول ایشان می آید میان ایشان به قسط قضاوت می شود و هیچ ظلمی نمی شوند.(یونس، آیه ۴۷) ممکن است گفته شود آیه ناظر به قیامت است؛ اما اگر در قیامت ظلمی نمی شود و قسط و سهم هر کسی با قضاوت داده می شود؛ در دنیا این رسولان این گونه عمل کردند؛ زیرا متاله و خدایی بوده و صفات الهی را در جان و جهان و جامعه تحقق می بخشند. خدا درباره اهمیت و ارزش اقامه قسط در اجتماع انسانی می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ کُونُواْ قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاء لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالأَقْرَبِینَ إِن یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلاَ تَتَّبِعُواْ الْهَوَى أَن تَعْدِلُواْ وَإِن تَلْوُواْ أَوْ تُعْرِضُواْ فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید! کاملًا به عدالت قسطی قیام کنید! براى خدا شهادت دهید، اگر چه این گواهى به زیان خود شما، یا پدر و مادر و نزدیکان شما بوده باشد! چرا که اگر آنها غنىّ یا فقیر باشند، خداوند سزاوارتر است که از آنان حمایت کند.(نساء، آیه ۱۳۵) و در جایی دیگر نیز می فرماید: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوّامِینَ للّه‏ شُهَداءَ بِالْقِسْطِ وَ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلى أَلاّ تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوى وَ اتَّقُوا اللّه‏ إِنَّ اللّه‏ خَبِیرٌ بِما تَعْمَلُونَ؛ اى کسانى که ایمان آوردید! بسیار قیام کنید برای خدا در حالی که گواهی به قسط می دهید و وادار نکند شما را سرزنش قومى که بر خلاف عدل رفتار کنید. به عدالت عمل کنید که نزدیک‏ ترین چیز به تقوا است، و تقوا داشته باشید. محققاً خداوند به اعمال شما با خبر است.(مائده، آیه ۸) پس قاضی خود می بایست عادل و اقامه کننده قسط باشد و هدف گذاری خویش در قضاوت را اقامه عدل و قسط و مبارزه با فساد و ظلم قرار دهد. در جایی دیگر نیز خدا می فرماید: سَمَّاعُونَ لِلْکَذِبِ أَکَّالُونَ لِلسُّحْتِ فَإِنْ جَاءُوکَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ أَوْ أَعْرِضْ عَنْهُمْ وَإِنْ تُعْرِضْ عَنْهُمْ فَلَنْ یَضُرُّوکَ شَیْئًا وَإِنْ حَکَمْتَ فَاحْکُمْ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ إِنَّ اللهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطِینَ؛ اینان شنوندگان دروغ و خوردگان حرام هستند. پس اگر نزدت تو آمدند پس میان ایشان حکم و قضاوت کن یا از ایشان اعراض کن و اگر از ایشان اعراض کنی پس آنان هیچ ضرری به تو نمی رسانند و اگر حکم کردی پس میان آنان به قسط حکم کن؛ زیرا خدا دهندگان قسط را دوست می دارد.(مائده ، آیه ۴۲)
  3. حق: قضاوت می بایست در دایره حق و محور آن باشد و گرایش به باطل نداشته باشد. از همین روست که خدا می فرماید: یَا دَاوُودُ إِنَّا جَعَلْنَاکَ خَلِیفَهً فِی الأَرْضِ فَاحْکُمْ بَیْنَ النَّاسِ بِالْحَقِّ وَلاَ تَتَّبِعِ الْهَوَى فَیُضِلَّکَ عَنْ سَبِیلِ اللهِ إِنَّ الَّذِینَ یَضِلُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِیدٌ بِمَا نَسُوا یَوْمَ الْحِسَابِ؛ ای داود ما برای تو خلافت و حکومت در زمین را قرار دادیم، پس میان ایشان به حق داوری و حکم کن و از هوای نفس پیروی مکن تا تو را از راه خدا به گمراهی کشاند؛ زیرا کسانی که از راه خدا گمراه می شوند برایشان عذاب شدید در روز قیامت نسبت به چیزی است که فراموش کردند.(ص ، آیه ۲۶) از این آیه به دست می آید که زمانی انسان می تواند داوری به حق کند که تحت تاثیر هواهای نفسانی خویش یا دیگران قرار نگیرد. البته در جایی دیگر نیز خدا از زبان شاکیان به همین شرط اشاره داشته و می فرماید: إِذْ دَخَلُوا عَلَى دَاوُودَ فَفَزِعَ مِنْهُمْ قَالُوا لَا تَخَفْ خَصْمَانِ بَغَى بَعْضُنَا عَلَى بَعْضٍ فَاحْکُمْ بَیْنَنَا بِالْحَقِّ وَلَا تُشْطِطْ وَاهْدِنَا إِلَى سَوَاءِ الصِّرَاطِ ؛ وقتى به طور ناگهانى بر داوود درآمدند و او از آنان به هراس افتاد گفتند: مترس ما دو مدعى هستیم که یکى از ما بر دیگرى تجاوز کرده است. پس میان ما به حق داورى کن و از حق دور مشو و ما را به راه راست راهبر باش. (ص، آیه ۲۲) اصولا از نظر قرآن، هستی بر محور و مدار حق بنا گذاشته شده و عدالت چیزی جز تحقق عدالت نیست؛ چنان که در تعریف عدالت آمده است: اعطای کل ذی حق حقه، بخشیدن حق هر صاحب حقی عدالت است؛ چرا که حق مطلق همان خدا است که هر حقی از وی نشات می گیرد و می بایست آن حق را از طریق عقل و نقل شناخت و بدان عمل کرد. از همین روست که در قرآن آمده است: وَمِمَّنْ خَلَقْنَا أُمَّهٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَبِهِ یَعْدِلُونَ؛ و از کسانی که آفریده امتی است که به حق هدایت می کنند و به آن گرایش دارند و بدان عدالت می ورزند.(اعراف ، آیه ۱۸۱) در حقیقت معیار عدالت خواهان، همان حقی است که از خدا نشات می گیرد.
  4. کتاب الله: قضاوت می بایست بر اساس کتاب الله باشد؛ زیرا انسان نسبت به حقوق و سهم دیگران نمی تواند جز از طریق وحی آگاهی داشته باشد. بر اساس آیه ۲۵ سوره حدید، قوانین و حقوق در کتب الهی بیان شده و پیامبران آن را ابلاغ کرده و از مردم برای اجرا و اقامه آن بهره می گیرند. در حقیقت علم به کتاب الله از شرایط قضاوت است و کسی که علم به کتاب الله ندارد، نمی تواند در مقام قضاوت قرار گیرد.(نساء، آیه ۱۰۵) البته بارها بیان شده که قضاوت به عنوان ولایت الهی می بایست در چارچوب حق باشد که آن نیز تنها از طریق خاصی به دست می آید؛ چرا که انسان با عقل ناقص خود نمی تواند حق را بشناسد و به اعطای حق صاحب حق اقدام کند. مراجعه به امور دیگر برای احقاق حق چیزی جز سقوط در شطط و هواهای نفسانی نخواهد بود.(ص، آیات ۲۲ و ۲۶)
  5. سنت پیامبر و معصومان(ع): همان طوری که قرآن و دیگر کتب آسمانی در زمان خودشان منبعی برای قضاوت بر اساس حق و عدالت است، هم چنین سنت پیامبر(ص) از دیگر منابع قضاوت است که می بایست به آن مراجعه کرد و بر اساس علم به کتاب و سنت داوری و قضاوت نمود. خدا درباره این شرط به طور کلی در آیه ۷ سوره حشر سخن به میان آورده است. به طور خاص نیز در قرآن می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَالْیَوْمِ الآخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلاً؛ ای کسانی که ایمان آورده اید از خدا اطاعت کنید و از پیامبران خدا و اولی الامر از ایشان اطاعت کنید. پس اگر در چیزی منازعه و درگیری دارید پس به خدا و رسولش بازگردانید اگر به خدا و روز قیامت ایمان دارید. این خیر و بهتر و تاویل و بازگردانی نیکوتر است.(نساء ، آیه ۵۹) هم چنین در جایی دیگر می فرماید: وَمَنْ یُطِعِ اللهَ وَرَسُولَهُ وَیَخْشَ اللهَ وَیَتَّقْهِ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَائِزُونَ، هر کسی از خدا و رسولش اطاعت کند و از خدا خشیت داشته و تقوایش را پیشه کند، پس او همان رستگاران خواهد بود.(نور ، آیه ۵۲)
  6. علم : این علم که شرط در قضاوت است، نخست مراد از آن همان علم به قوانین و حقوق الهی از طریق کتاب الله و سنت معصومان(ع) است که در آیات قرآنی به عنوان قضاوت مبتنی بر «ما انزل الله»(نساء، آیات ۵۸ و ۱۰۵؛ مائده، آیات ۸ و ۴۴ تا ۴۸، ص، آیه ۲۶) یا به عنوان «بما اراک الله» به معناى «داده هاى علمى خداوند در کتابش» (نساء، آیه ۱۰۵؛ مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۱۶۲) و علم به سنت معصومان(نساء ، آیه ۵۹) مطرح شده است؛ اما دیگر از مصادیق این علم، علم قاضی به محتوای پرونده قضایی است که می بایست از طرق گوناگونی به دست آید و قضاوتی بر اساس هواهای نفسانی یا جهل و نادانی نداشته باشد. از همین روست دو شرط قضاوت بر اساس بینات و شهادت عدول مطرح شده است تا این گونه عدالت و عدالت قسطی تحقق یابد.(مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۵ و آیات دیگر)
  7. اجتناب از هواپرستی: بارها به این شرط توجه داده شده است؛ زیرا هر گونه قضاوت و داوری بر اساس هواهای نفسانی خویش یا دیگران به معنای عدول از عدالت و گرایش به ظلم و باطل و فساد است.(مائده، آیات ۴۸ و ۴۹)

آسیب های قضایی

قضاوت به سبب اهمیت آن منصبی بسیار خطیر است؛ زیرا لغزشگاه آدمی است و چون جان و مال و عرض مردم به قضاوت قضات بستگی دارد و دنیا و آخرت مردم را تحت تاثیر مستقیم و غیرمستقیم حکومت و قضاوت ایشان قرار می دهد، لازم است تا آسیب هایی قضایی دانسته شود. از نظر قرآن مهم ترین آسیب هایی که می تواند قضاوت را مخدوش و عدالت قضایی را تباه سازد، اموری چند هستند که برخی از آن ها عبارتند از:

  1. پیروی از هواهای نفسانی: پیروى از هواهاى نفسانى، از مهم ترین آسیبهاى قضایی است که می بایست هماره مورد توجه و اهتمام قضات و ناظران دستگاه قضایی قرار گیرد. (مائده، آیات ۴۸ و ۴۹، ص، آیه ۲۶)
  2. ضلالت و گمراهی: کسی که در منصب قضا قرار می گیرد اگر بر اساس علم و حق قضاوت نکند، گرفتار لغزش هایی می شود که سقوط وی به دوزخ حتمی است.(ص، آیه ۲۶)
  3. حمایت از خیانتکاران: قاضی می بایست حامی مظلومان باشد نه آن که حامی ظالمان و خیانتکاران یا مجرمان باشد. از نظر قرآن حمایت از خیانتکاران موجب می شود تا منصب قضا و قضاوت به انحراف کشیده شود؛ زیرا این منصب و قدرت برای احقاق حقوق و دفاع از مظلوم است؛ در حالی که حمایت از خیانتکاران به معنای سوء استفاده از منصب قضا و انحراف از جاده صواب و حق است.(نساء، آیات ۱۰۵ تا ۱۱۳) در روایت ذیل این آیات آمده که گروهى که در حمایت از خائنان شهادت دادند و قصدشان این بود تا پیامبر(صلى الله علیه وآله) را از حکم حق باز دارند و خداوند پیامبر(صلى الله علیه وآله) را از نیت آنان با خبر کرد. (جامع البیان، ج ۴، جزء ۵، ص ۳۷۳؛ مجمع البیان، ج ۳ ـ ۴، ص ۱۶۸)
  4. رشوه خواری: رشوه خواری از مهم ترین آسیب هایی است که دستگاه قضایی و قضات به آن مبتلا می شوند. هر گونه رشوه چه در قالب رشوه حکمی یا غیر حکمی جایز نیست؛ این که کسی بخواهد از مقام خویش برای مقاصد نفسانی بهره گیرد و رای و داوری را تغییر دهد، نه تنها گرفتار گناه شده بلکه قضاوت و داوری او فاقد اعتبار و ارزش قضایی است.(بقره، آیه ۱۸۸) این آیه شریفه در تقدیر، این گونه است: «لا تأکلوا اموالکم بینکم بالباطل و لا تدلوا الى الحکام؛ به آنان رشوه ندهید تا آنکه بخشى از اموال مردم را به ناحق تصرف کنید» و عبارت «و انتم تعلمون» به این معنا است که شما مى دانید که بر باطل هستید. شکى نیست که اقدام بر قبیح با وجود علم به قباحت آن، قبیح تر است و انجام دهنده به توبیخ سزاوارتر است، (التفسیر الکبیر، ج ۲، ص ۲۸۰) لذا مى توان نتیجه گرفت که حکم صادر شده نیز باطل و فاقد اعتبار است. از نظر قرآن همان طوری که پرداخت رشوه به قاضی حرام است، گرفتن او نیز حرام خواهد بود و قاضی مالک رشوه نمی شود؛ هم چنین قضاوتی که می کند فاقد اعتبار خواهد بود.

نظارت بر دستگاه قضایی

از نظر قرآن، خدا ناظر اعمال قضات و دستگاه قضایی است.(نساء، آیه ۵۸؛ انبیاء، آیه ۷۸) ولی این امر موجب نمی شود تا حکومت و دولت اسلامی بر قضات و دستگاه قضایی اعمال نظارت نداشته باشد. در حقیقت، نظارت الهی رافع نظارت اولیای الهی بر روند قضاوت و اعمال قضات نیست؛ بلکه می بایست نظارت مستقیم و کاملی از سوی نظام سیاسی ولایی بر دستگاه قضایی و قضات اعمال شود.

حضرت امام علی (ع) ، فردی را که عهده‌دار منصب قضاوت شود، اما شایسته‌ آن نباشد، مبغوض‌ترین مردم دانسته و فرد نادانی که به ناحق بر کرسی قضاوت میان مردم نشیند را به مگسی تشبیه می‌کند که در تارهای سست عنکبوت گرفتار است.

حضرت امیر مومنان امام علی (ع) در فرمان خود به مالک اشتر به برشمردن شرایط انتخاب قاضی و تأکید بر حفظ استقلال و بی‌طرفی وی اکتفا ننموده، بلکه دستور می‌دهد که همواره باید عملکرد قضات مورد نظارت و بازرسی قرار گیرد. سیره حکومتی آن حضرت، مبین توجه ویژه و حساسیت ایشان نسبت به مسأله نصب قاضی و نظارت بر عملکرد اوست. مثلاً حضرت‌ علی (ع) یکی از یاران خود به نام ابو اسود دئلی را به شغل قضا منصوب نمود و در همان روز نصب، او را از کار برکنار کرد و دلیل آن را بلندتر بودن صدای قاضی نسبت به طرفین دعوا عنوان نمود.

در منابع تاریخی آمده است که «اَبو الاَسْوَدِ دوئلی» از اصحاب خاص، شایسته، دلباخته و شیعه علی(ع) از سوی امیرالمومنین(ع)، به امر قضاوت در شهری منصوب می شود. «اَبو الاَسْوَدِ دوئلی» از اینکه صلاحیت یافته و حضرت علی(ع) او را در چنین جایگاهی قرار داده اند، بسیار مشعوف شد، اما چند روز نگذشت که حتی بدون تذکر و توبیخی، فرمان عزلش صادر شد. وی به شدت تعجب کرد؛ به همین دلیل محضر امیرالمومنین(ع) رسید و سوال کرد چه تخلفی از من سر زد که من را عزل کردید؟

حضرت علی(ع) به «اَبو الاَسْوَدِ دوئلی» فرمود: به من خبر دقیق رسیده که «در هنگام قضاوت صدای خود را بر متهمی بالا برده بودی».

امیرمومنان امام علی(ع) از طریق افرادی که از آنها به عنوان «عیون» یاد می شود به صورت غیرمحسوس به کنترل و مراقبت از مراکز اقتصادی، بازار، کارگزاران حکومتی، قضات‏ و استانداران و فرمانداران می پرداختند. امیرالمومنین(ع)، به طور خاص کارگزاران حکومت را تحت نظارت داشتند و نه تنها تخلفات آنها را بررسی و با قاطعیت برخورد می کردند، بلکه اگر احساسی می کردند مسئولی در معرض تخلف است، هشدارهای لازم را نیز می دادند. در نهج البلاغه موارد متعددی از مکاتبات امیرالمومنین(ع) با کارگزاران و استانداران و فرمانداران وجود دارد که با عبارت «و لقد بلغنی»؛ یعنی به من خبر رسیده است، به آنها هشدارهای لازم را می دادند.

اگر بخواهیم درباره نحوه قضاوت در اسلام و نیز شرایط قضا و قاضی تحقیق کاملی داشته باشیم، می بایست به نامه امیرمومنان امام علی(ع) به رِفاعَه بن شَدّاد بَجَلی فِتیانی، (کشته شده در ۶۶ق) از یاران حضرت علی(ع)، از رهبران توابین و از یاران مختار اشاره کرد. البته او به دلیل واهی از مختار جدا در صف قاتلین امام حسین (ع) یعنی در کنار شمر و شبث قرار گرفت . رفاعه هدف ثانویه خود که مقابله با مختار به خاطر فاصله گرفتن از اهداف مشترکشان بود را به هدف اصلی که قصاص قاتلین اهل بیت بود ترجیح داد. به نوعی رفاعه که بر سر کشتن شمر و عمر سعد و سنان از مختار جدا شده بود با آنها در یک جبهه قرار گرفت. هرچند رفاعه در آخر پی به اشتباهش برد ولی نباید از ایفای نقش مهمش در شکل گیری مجددا حلقه قاتلین اهل بیت (ع) غافل شد. او زمانی از سوی امیرمومنان امام علی(ع) منصب قضاوت را در اهواز به عهده داشت. در منابع از نامه‌ای از آن حضرت، خطاب به او یاد شده که بخش‌هایی از آن در دعائم الاسلام آمده است.( تمیمی مغربی، دعائم الاسلام، ۱۳۸۵ق، ج۱، ص۲۲۷؛ ج۲، ص۳۶، ۳۸، ۱۷۶، ۲۵۸، ۴۰۴، ۴۴۲، ۴۴۵، ۴۵۹، ۴۸۷، ۴۹۹، ۵۳۰، ۵۳۴؛ محدث نوری، مستدرک، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۴۵۰، ج۱۳، ص۳۹۳؛ مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۴ق، ج۷۹، ص۱۰۱.)