ما و غرب

samamosتحلیلی از گفتمان اسلامی و غربی از منظر اسلام

گفتمان انقلاب اسلامی تنها گفتمان رقیب برای گفتمان غرب است که با عناصری چون مدرنیته(تجدد)، لیبرالیسم، دمکراسی، سرمایه داری ، اقتصاد بازار، جامعه باز، حقوق طبیعی بشر به ویژه آزادی، منادی گفتمان پایان تاریخ عقلانیت و رشد فکری و رفتاری بشر است. گفتمان انقلاب بر آن است تا سبک زیست اسلامی را به جامعه جهانی ارایه دهد که بهشت موعود انسان را در دنیا و آخرت در سایه عدالت پدید آورد. این در حالی است که گفتمان غرب، با تمام هستی خود،‌ تمام قد ایستاده و سبک زندگی آمریکایی و بهشت آمریکا را بهترین سبک زیست برای بشر معرفی می کند و هر گفتمان رقیب دیگر را به عنوان گفتمان مخالف رشد و تعالی بشر معرفی کرده و به شدت به هر شکل و شیوه ای حتی نظامی تخریب می کند.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های اسلامی نگرش اسلام را به گفتمان غرب تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مفهوم شناسی

وقتی از ما و غرب سخن به میان می آید، مفاهیم و معانی چندی نیز به ذهن می آید؛ چرا که این ما می توان دارای انواع و اقسام چندی باشد که گونه شناسی آن می تواند در فهم موضوع بحث و تبیین و تحلیل و نتیجه گیری تاثیر مستقیم بگذارد.

۱. ما در موضوع بحث می تواند به معنا اسلام باشد. به این معنا اسلام به عنوان یک مکتب چه دیدگاه و موضع گیری نسبت به مکاتب دیگر چه دینی و چه غیر دینی از جمله مکتبی دارد که به عنوان غرب فکری و فرهنگی و تمدنی مطرح است. آیا قایل به برخورد فکری و تمدنی است و می بایست رویکردی همانند ساموئل هانیتگتون نظریه ی برخورد تمدن ها (Clash of Civilisation) برای آن قایل شد؟ یا این که قایل به تعامل و تاثیر و تاثر بود و به گفت و گوی تمدن ها برای ارتقای فکری و رفتاری بشر بود؟ یا نگاه انتقادی به هر چیز از جمله گفتمان غرب داشت و با تحلیل سره را از ناسره تشخیص داد و از بده و بستان در این فضا سخن گفت؟ در این رویکرد می بایست به این نکته توجه داشت که گفتمان اسلام و نیز گفتمان غرب یعنی آن چه در منابع اصلی آن مطرح شده و به عنوان امور قطعی مورد توافق همگانی است؛ نه آن چه به عنوان اسلام در جامعه شناسی مطرح می شود و عقاید و افکار جامعه ای را شکل می دهد؛ چرا که ممکن است فهم مردم و جامعه مثلا از گفتمان اسلام غیر از آن چیزی باشد که در منابع اصلی و در نزد عالمان آن مکتب مطرح است. پس در همین عنوان اسلام می توان دو گونه اسلام اجتماعی همانی که جامعه به آن باور دارد و اسلام علمی یعنی همان چیزی که عالمان بدان اعتقاد دارند، شناسایی کرد. پس اسلام می توان یک اسلام حقیقی باشد که هنوز همه یا برخی از اجزای اصلی آن واقعیت نیافته است و یا اسلام واقعی باشد که مردم در عمل و واقعیت آن را باور دارند و در زندگی خود آن فلسفه و سبک زیست خود قرار داده اند که این واقعیت می توان هم با حقیقت مطابق باشد و هم خلاف آن باشد.

۲. ما در موضوع بحث می تواند به معنای مسلمانان باشد. به این معنا که مراد از ما همان اسلام واقعی است که در میان جامعه به شکل فلسفه زندگی و سبک زندگی مطرح است. این همان معنایی است که در گونه دوم به آن از معنای نخست بدان اشاره شده است.

۳. ما به معنای اسلام شیعی باشد؛ چرا که برداشت های گوناگونی از اسلام در دست است که با همه مشترکات در کلیات، اصولی مطرح است که تفاوت های بنیادینی را در فلسفه و سبک زندگی ایجاد می کند. این اسلام شیعی مبتنی بر امامت و ولایت انتصابی است و بر این باور است که اسلام در همه ابعاد زندگی بشر حضور جدی دارد و این گونه نیست که مهم ترین بخش از زندگی یعنی نظام سیاسی و به تبع نظام های قضایی و دفاعی و اجتماعی و فرهنگی را واگذار کرده باشد تا خود بشر به عنوان مسلمان درباره آن تصمیم گیری کند. اختلافی که در سقیفه بنی ساعده شکل گرفت و تاکنون به عنوان یک تفاوت جدی در فلسفه و سبک زیست مطرح است.

۴. ما به عنوان ایرانی مسلمان یا ایرانی شیعی مطرح باشد. به این معنا که اسلام در جغرافیایی زمانی و مکانی و فرهنگی خودنمایی دارد که ارتباط به سبک زیست قومیت ها و فرهنگ های متاثر از جغرافیا و تاریخ نیاکان و مانند آن است. بنابراین، رویکرد یک ایرانی با گفتمان غالب شیعی در جامعه نسبت به غرب می تواند بسیار متفاوت از گفتمان شیعی عراقی یا لبنانی و یا افغانی یا سعودی باشد، چنان که به شدت می تواند با گفتمان های عراقی های سنی و یا لبنانی و افغانی و سعودی متفاوت باشد.

۵. ما به عنوان گفتمان انقلاب اسلامی مراد و منظور از عنوان باشد. وقتی از ما در برابر گفتمان غرب سخن به میان می آوریم، می توان این معنا را در نظر داشت که مراد از ما همان گفتمانی است که امام خمینی(ره) به عنوان یک عالم شیعی مسلمان و مرجع فکری و عملی مطرح کرده و تلاش نموده تا آن را در حد توان و استطاعت خود تمدنی و عینیت سازی کند. این گفتمان همان چیزی است که جانشین امام خمینی(ره) در این سالیان تلاش کرده تا آن را در صحنه جامعه ایرانی و جهانی عینیت سازی کند و یک تجربه عملی از آن به نمایش گذارد.

آن چه از ما در موضوع عنوان بحث مطرح است همین عنوان اخیر است که برگرفته از یک فلسفه و سبک زندگی خاص بر اساس برداشت های شیعی از اسلام از سوی یک عالم شیعی است که دارای فلسفه روزنگر و فقه سیاسی عینیت بین و حقیقت گراست. به این معنا که دارای آرمانی به عنوان حقیقت است ولی به واقعیت های عینی جهان و جامعه و زمان و مکان و مقتضیات عصر توجه دارد و می کوشد تا سبک زندگی مبتنی بر حقیقت و واقعیت را ارایه دهد و تمدنی از اسلام را پدید آورد و در برابر تمدن های دیگر به عنوان رقیب تمدنی معرفی کند و دیگران را بدان بخواند و دعوت نماید؛ چنان که پیامبر(ص) مدل مینیاتوری و کوچک آن را در مدینه النبی ایجاد و به جهان آن روز معرفی کرده بود.(بقره، آیه ۱۴۳)

با توجه به معانی که برای ما کرده ایم و در نهایت مفهوم مورد نظر تبیین شده می توان مراد از غرب را نیز دریافت؛ چرا که از میان همه احتمالات گفته شده و ناگفته، مراد از غرب در این تحقیق همان گفتمان غرب است که در رسانه های جهانی به عنوان پایان تاریخ مکاتب فکری و رفتاری از سوی فرانسیس فوکو یاما مطرح شده و لیبرال دموکراسی را یگانه ایده ی برتر در جهان معرفی کرد که در بهشت تمدنی آمریکا عینیت یافته است.

لیبرال دمکراسی، به عنوان نهایت تاریخ فکری و رفتاری بشر که اکنون گاه به عنوان گفتمان بی رقیب پس از فروپاشی تفکر و تمدن سوسیالیسم شوروی مطرح می شود، دارای پیشینه دست کم چند سده ای است که برخی از پیامبران و بنیانگذاران آن عبارتند از یهودیت توراتی – تلمودی ، مسیحیت انجیلی، دکارت ، کانت ، هیوم، مارتین لوتر، نیوتن، ماکس بلانک، انیشتن و مانند آن.

این پیامبران، گفتمان غربی مبتنی بر اومانیسیم و انسان محوری را ایجاد کردند و با بهره از روش تجربی و آزمایشگاهی و اصالت بخشی به حس به عنوان حقیقت و واقعیت و رد هر گونه غیر محسوسات به عنوان خرافات و موهومات و تاکید بر مادیگرایی و دنیاگرایی، هم چنین توجه بخشی به اصالت لذت و منفعت شخصی در قالب آزادی اجتماعی و بازار آزاد و اقتصاد باز و جامعه باز، هر گفتمان دیگر را نادرست و خرافی معرفی کردند.

رویکردهای سه گانه در برابر گفتمان غرب

گفتمان انقلاب اسلامی به عنوان رقیب گفتمان غرب بلکه هر گفتمان دیگر می تواند سه رویکرد را در پیش گیرد؛ چنان که هر گفتمانی می تواند این رویکردها را داشته باشد.

۱. اثبات مطلق: نخستین واکنش نسبت به گفتمان غرب می تواند نگاهی اثبات مطلق باشد. به این معنا که همه چیز غرب را به عنوان یک گفتمان انسانی بپذیریم؛ چرا که ما نیز به عنوان انسان با انسان دیگر هیچ تفاوتی نداریم و همه دارای عقلی هستیم که تفاوت های ما را کاهش می دهد. چنین نگرشی به ویژه با توجه به پیشرفت های تمدنی و فن آوری و دیگر حوزه های اجتماعی و علمی و فرهنگی و فکری می تواند تقویت شود؛‌ چرا که ما هنوز نتوانسته ایم به عنوان گفتمان انقلاب اسلامی به شرایطی برسیم که غرب در حوزه های علمی و فکری و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و مانند آن دست یافته است. بسیاری از کسانی که به غرب می روند مقهور مظاهر تمدنی آن می شوند و غرب را به عنوان یک تمدن برتر می پذیرند و حتی تلاش می کنند تا شرایط و بستری را فراهم آورند که همان چیز را در ایران در سایه گفتمان انقلاب اسلامی بوجود آوریم. دولت های سازندگی و اصلاحات با چنین رویکردی با غرب به تعامل پرداختند و در حقیقت همان رویکردی را آغاز کردند که در دوره مشروطه و دولت های قاجاری و پهلوی وجود داشته است و می خواستند ایرانی را سر تا پا غربی کنند.

۲. نفی مطلق: طبیعی آن است که گفتمان انقلاب اسلامی نسبت به گفتمان غرب رویکرد نفی مطلق را در پیش گیرد؛ زیرا گفتمان انقلاب اسلامی به عنوان یک رقیب در فلسفه و سبک زیست مطرح شده است ؛‌چرا که اصولا اگر گفتمان غرب مثبت بود می بایست همان تلاش هایی که پیشگامان تغرب و غرب گرایی (غرب زدگی) و متجددان در پیش گرفته بودند تقویت می شد؛ در حالی که گفتمان انقلاب با رویکرد نفی نظامی انجام گرفت که داعیه دار گفتمان غرب در ایران بود.

۳. رویکرد انتقادی: این رویکرد با توجه به وجوه مختلف و گوناگون تمدن و گفتمان غرب، بر این باور است که گفتمان غربی دارای محسناتی است که می بایست شناسایی شود؛‌ زیرا وجوه انسانی و عقلانی و عقلایی تمدن غربی را نمی توان و نمی بایست نادیده گرفت. از سویی دیگر، انقلاب اسلامی مبتنی بر اصولی است که اصل نخست آن عقلانیت است؛ ‌چرا که اثبات همه آن چه به عنوان دین و اسلام مطرح است در گرو عقلانیت است و این عقل است که دین و حقانیت اسلام (توحید،‌ نبوت و معاد) را اثبات می کند و در حوزه علمی نخستین اثبات کننده حق و باطل مبتنی بر قاعده استحاله اجتماع و ارتفاع نقیضین و در حوزه رفتارهای عملی نیز نخستین اثبات کننده خوب و بد از جمله عدالت و صداقت و مانند آن عقل نظری و عملی است. بر این اساس می بایست گفت که رویکرد انتقادی و تفکیک سره از ناسره در گفتمان غربی نخستین وظیفه ای است که گفتمان انقلاب اسلامی می بایست در پیش گیرد و بر اساس چارچوب ها و معیارها و شاخص های اسلام عقلانی و وحیانی، به نقد و تفکیک حق از باطل و خوب از بد در فکر و عمل اقدام کند.

رویکرد انتقادی اسلام نسب به گفتمان غرب

از آن جایی که رویکرد انقلاب اسلامی نسبت به گفتمان غرب برخاسته از رویکرد اسلام ناب محمدی(ص) یعنی کتاب و سنت معتبر است، یک رویکرد انتقادی است. آموزه های اسلامی به ما آموخته است که نسبت به هر فکر و فرهنگی یک رویکرد انتقادی داشته باشیم تا بتوانیم بر اساس معیارها و شاخص های عقلانی و وحیانی، حق را از باطل و خوب را از بد در فکر و عمل تشخیص داده و سپس حق و خوب را پذیرفته و باطل و بد را طرد کنیم.

پیامبر(ص) بر اساس همین رویه ورویکرد در حوزه روشی به تحلیل و تبیین گفتمان های رقیب در عصر خود پرداخته است و با تصویب یا تخطئه موردی و موضوعی گام به گام حق را از باطل و خوب را از بد جدا کرده به تایید و تکذیب پرداخته است.

به عنوان نمونه اسلام با نگاهی به اندیشه های جاهلی اندیشه و افکار را خرافی و موهوم دانسته و در برابر برخی دیگر را تایید و امضا کرده است. در حوزه رفتاری و عمل اقتصادی ربا را همانند بیع ندانسته و به عنوان یک عمل بد و مخرب اقتصادی آن را تخطئه نموده است.(بقره، آیه ۲۷۵)

همین رویکرد را نسبت به شرایع دیگر از جمله شرایع یهودی و مسیحی در پیش گرفت. این گونه است که مثلا تفکر برتر بودن نژاد یهود و نصاری به سبب فرزندان خداوند بودن(مائده، آیه ۱۸) یا یکی از سه خدا بودن یا فرزند خدا بودن مسیح و عزیر(مائده ،‌آیه ۷۲ تا ۷۵؛ توبه ،‌ایه ۳۰) را نفی می کند و به جای آن بر بسیاری از مشترکات میان اسلام و مسیحیت و یهودیت صحه می گذارد و آن را تصدیق می کند.(بقره، آیه ۹۷؛ مائده،‌آیه ۴۸؛ آل عمران، ایه ۳ و ایات دیگر)

اسلام به گفتمان غرب به عنوان یک گفتمان انسانی می نگرد و در آن محسناتی را نیز می یابد و تایید و تصدیق می کند؛‌ چرا که گفتمان های انسانی مبتنی بر عقلانیت نیز است و شکی نیست که در میان متفکران و نخبگان غربی عقلایی است که مبتنی بر عقلانیت جامعه را سامان داده و می دهند و همین عقلانیت است که تاکنون توانسته موجب پیشرفت و بهره مندی از مواهب دنیایی شود و جامعه ای رو به رشد و پیشرفت و توسعه به ویژه در حوزه اقتصادی و تمدنی و مادی ایجاد کند.

خداوند در آیات بسیاری داستان هایی از حقایق زندگی جوامع بشری را بیان می کند تا ضمن تحلیل و تبیین آن جوامع توصیه های عبرت انگیزی را داشته باشد. در همه جوامع بشری که به رشد و شکوفایی تمدنی دست یافته اند از جمله عاد و ثمود و مصر فرعونی و سبا و مانند آن، عقلایی بودند که جامعه را از نظر فکری و عملی مدیریت می کردند. این عقلا و نخبگان که به عنوان «ملاء» در قرآن معرفی شده اند، موجبات پیشرفت و شکوفایی تمدنی جامعه خود بودند.

خداوند گزارش می کند که حتی در دولت استکباری فرعون نیز «ملاء» حضور داشتند. در میان این افراد نخبه قوم افرادی چون مومن آل فرعون است که دیدگاه های عقلانی و عقلایی را مطرح می کند و مشورت های خوبی به فرعون می دهد تا مسیر کمالی را در جامعه پیش گیرد.(سوره غافر)

در دولت ملکه سبا نیز این نخبگان مشورت هایی را ارایه می دادند تا جامعه بتواند به شکل بهتری مدیریت شود و از بحران ها بگذرد. تلاش هایی همین نخبگان موجب می شود تا از حمله دولت سلیمان نبی(ع) به سبا جلوگیری شود.(نمل، آیات ۳۰ تا ۳۷)

فرعون و دولت استکباری اش بر این باورند که گفتمانی که مطرح می کنند یک گفتمان نه تنها خوب، بلکه بهترین و کامل ترین و رشدی ترین گفتمانی است که می توان بدان گرایش یافت. در حقیقت فرعون نیز همانند فوکویاما معتقد به پایان تاریخ بود و گفتمان تمدنی خود را برترین و کامل ترین گفتمان بشری برای مدیریت جامعه و تمدن های بشری می دانسته است.(غافر، آیه ۲۹)

فرعون برای ایجاد چنین تمدنی از روش دیکتاتوری و استکباری بهره برد. این تمدن برای قبطیان خوب بود؛‌ چرا که با بهره کشی و استثمار و استعمار دیگر کشورها و ملت ها بر ثروت و قدرت خود افزودند.(دخان، آیه ۲۶) کسانی که با این قبطیان همراه شدند نیز از این فضای استعماری و استثماری که زن و کودک را نیز به بردگی جسنی می کشاند بهره بردند. از جمله نخبگان اقتصادی و علمی از اقوام یهودی در دربار فرعونی می توان به قارون و بلعم باعورا اشاره کرد که دومی به همکاری با ساحران و فرعونیان علیه موسی دست به اقداماتی می زند.(اعراف، آیات ۱۷۵ و ۱۷۶) و دومی با ثروتی عظیم خود، بازار سرمایه مصر را رونقی دو چندان می بخشید.(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۷)

دست برداشتن از بهشتی که قارون ایجاد کرده بود برای برخی از یهودیانی گران و سخت می آمد که با گفتمان جدید و رقیب حضرت موسی(ع) آشنا بودند،. خداوند گزارش می کند تنها برخی از یهودیان به گفتمان موسی(ع) با احتیاط و ترس از دشمن ایمان آورند(یونس، آیه ۸۳)؛ چرا که از سویی فضای کشور توسط فرعون امنیتی شده بود(طه، آیات ۶۱ تا ۶۶) و از سویی دیگر مردم به مظاهر تمدنی مصر دلبسته بودند و با همه فشارهایی که بر ایشان می رفت به غذاهای مصری عادت کرده و بر فرهنگ مصری رشد یافته بودند و آرزو داشتند تا همانند قارون شوند.(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۷)

بنابراین، مظاهر تمدنی از موجبات گرایش مردم به یک گفتمان است. گفتمان هایی که مدت های طولانی در شکل تمدنی خود باقی می مانند نمی توانند از همه عناصر عقلانی و عقلایی خالی باشند؛‌ چرا که عناصر عقلانی و عقلایی نوعی اعتدال در جامعه ایجاد می کند و اجازه نمی دهد تا بحران و شکاف عمیق اجتماعی پدید آید. از این روست که گفته اند تا ظلم غلبه نکند و عدالت مغلوب نشود، جامعه برقرار خواهد بود هر چند که جامعه بر عقاید و باورهای کفر آمیز شکل گرفته باشد.

بر اساس آموزه های قرآنی، عدالت مهم ترین فضلیت و نیاز انسانی جوامع بشری است. تا زمانی که عدالت در جامعه ای حتی چند درصدی بر ظلم غلبه داشته باشد، آن جامعه در مسیر تقوای عقلانی حرکت می کند و از استواری و استحکام برخوردار خواهد بود؛ و هر گاه ترازو و معادله بر عکس شود آن جامعه فرو می پاشد. بهره مندی هر جامعه از تقوای عقلانی که در شکل عدالت خودنمایی می کند، آن جامعه را بیمه می کند و اجازه بهره مندی از مواهب طبیعت و جهان را می دهد.(اعراف،‌آیه ۹۶)

گفتمان غربی نیز از این خصوصیت برخوردار است. از سویی از نخبگان بهره می گیرد و از استثمار و استعمار دیگران سود می برد و مظاهر تمدنی را در چارچوب اصالت حس و مادیگرایی تقویت می کند و آزادی مطلق به شکل بی بندباری را ترویج می کند و از سویی دیگر با بهره گیری از نخبگان و عقلای قوم می کوشد تا به گونه ای عمل کند که در محیط اصلی خود یعنی غرب غلبه حتی یک درصدی برای عدالت باشد. این گونه است که گاه با عنوان دولت رفاهی و اخذ مالیات از سرمایه داران،‌ ازادی مطلق آنان را در عرصه اقتصادی محدود می کند تا بخشی از ثروت را به توده های پست و طبقات مستضعف بدهند و یا به توزیع قدرت ولو به شکل ناقص از طریق احزاب اقدام می کنند تا عدالت اجتماعی و سیاسی را حفظ یا گسترش دهند. تلاش هایی که متفکران گفتمان غربی از جمله جان رالز برای تقویت پایه عدالت انجام می دهد از آن روست تا آزادی را هم حفظ کند و هم عدالت را در حالت تزاحم در مقام عمل نگه دارد. در حقیقت در لیبرالیسم دمکراسی که آزادی فردی اصل نخست است به گونه ای عمل می شود تا عدالت به عنوان اصل دوم که بازتاب خواسته جمعی است مورد توجه قرار گرفته و از آن غفلت نشود.

گفتمان غربی گاه برای محدود سازی لیبرالیسم و آزادی فردی و تقویت جامعه و سوسیالیسم از ابزارهای غیر مشروع چون امنیتی سازی فضا نیز سود می برد. این گونه است که چون فرعون مردم از تسلط گفتمان هایی که موجب افزایش خشونت و ترور و اشغال سرزمین و مانند آن می ترساند.(طه، آیات ۶۱ تا ۶۶) بهره گیری از رسانه های تاثیرگذار در افکار عمومی و افکار سازی برای تخریب گفتمان رقیب و محدود کردن آزادی های فردی و اجتماعی چنان فرعون از نخبگان و ساحران استفاده می کرد در همین راستا در دستور کار قرار می گیرد.

گفتمان انقلاب اسلامی هر چند که یک جا به جایی در نسبت ها مانند نسبت عدالت و آزادی، فرد و جامعه ایجاد می کند و مثلا عدالت و جامعه را مقدم بر آزادی و فرد قرار می دهد،‌ ولی هرگز به لوازمه تمدنی عقلانی و عقلایی گفتمان غربی به دیده انکار نمی نگرد. از این روست که محسنات آن را می پذیرد و سیئات آن را انکار و طرد می کند.

به عنوان نمونه نگاه گفتمان انقلاب اسلامی به مدرنیته و تجدد یک نگاه انتقادی است. گفتمان انقلاب اسلامی از دستاوردهای مدرنیته در حوزه فن آوری و تکنولوژی بهره می گیرد و از برق، رایانه،‌ تلفن، اینترنت،‌ فیلم و سینما و تلویزیون و مانند آن استفاده می کند ولی به آن جهت گیری مبتنی بر فلسفه و سبک زیست اسلامی دهد. این گونه است که تلویزیون و سینما و مانند آن به عنوان یک دانشگاه انتقال دانش و تجربه و ارتباط انسانی و تقویت رابطه های سالم بهره می گیرد.

گفتمان غربی به عنوان یک گفتمان استکباری البته یک تهدید دایمی خواهد بود. این گفتمان همان گونه که در فضای داخلی خود می کوشد تا فضای امنیتی ایجاد کند در جامعه جهانی نیز این گونه عمل می کند و اسلام هراسی و انقلاب اسلامی هراسی را در دستور کار قرار می دهد. این شیوه ای نیست که انقلاب اسلامی آن را بپسندد و بدان شکل عمل کند.

سخن درباره ما وغرب بسیار است و پرداختن به همه ابعاد به شکل کامل و تحلیلی و تبیینی و توصیه ای بیرون از حوصله یک مقاله کوتاه است. در این جا به همین مقدار به عنوان اجمال و کلیت بسنده می شود.