ماکیاولیسم اسلامی، پیروی از ملت کفر

samamosاصولی اخلاق در اسلام از جایگاه بسیاری بلندی برخوردار می باشد؛ زیرا پیامبر گرامی(ص) ماموریت خود را اتمام محاسن و مکارم اخلاقی دانسته است. بنابراین، هر گونه آموزه و کنش و منشی که اصول اخلاق را در معرض خطر قرار دهد، به عنوان باطل شناسایی و طرد می شود. رعایت موازین و اصول اخلاقی در همه زندگی فردی و اجتماعی از جمله تاکیدهای اسلام است؛ چرا که انسان تنها با رعایت این اصول است که قابلیت خدایی و خلافت الهی را می یابد و از طریق تزکیه نفس و خودسازی و تقواست که به مقامات بلند انسانی می رسد.

از نظر اسلام، دین خود ابزار و وسیله ای برای رسیدن به این حقیقت است و تخلق به اخلاق الهی که به نام صفات و اسمای حسنای الهی و محاسن و مکارم اخلاقی با آن آشنا هستیم، در انسان تحقق یابد. وقتی خداوند خود را پاک از صفات زشت و پستی چون ظلم و دروغ و مانند آن می کند، هرگز آن ها را برای بشری نمی پسندد، چه رسد که خلیفه خود از جمله پیامبران و اولیای الهی را مجاز به آن کند.

بنابراین، اگر فلسفه تمام فقه، حکومت اسلامی است، نمی تواند حکومت اسلامی یعنی امت و امام، بر خلاف هدف دین، رفتار خود را سامان دهد و برای حفظ نظام و حکومت اسلامی، مخالف اصول اخلاقی عمل نماید و نوعی ماکیاولیسم اسلامی را در پیش گیرد.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام بر آن شد تا نگره اسلام را به ماکیاولیسم و هدف وسیله را توجه می کند، بیان کند و جایگاه ارزشی اصول اخلاقی را در نظام اسلامی روشن نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

اخلاق و تخلق به اخلاق الهی، هدف نظام اسلامی

انسان اسلامی، انسان اخلاقی است؛ بنابراین به هر مقدار و درجه شخص مسلمان به اصول اخلاقی پای بند باشد و منش و کنش و واکنش هایش در این چارچوب قرار گیرد، به همان میزان از جایگاه انسانی بلندتری برخوردار خواهد بود؛ از این روست که خداوند،‌ آزمون ها و امتحان های بسیاری را بر بروز و ظهور صفات و خلق و خوی باطنی آدمی به عنوان سنت الهی حاکم بر جامعه و تاریخ قرار داده است، تا هر کسی با پیروی از موازین و اصول اخلاقی نشان دهد چه اندازه خدایی شده و شایسته خلافت الهی و مظهریت در الوهیت و ربوبیت است.(عنکبوت، آیه ۲)

خداوند در آیه ۱۴ سوره حجرات به مدعیان ایمان می گوید تا زمانی که از آزمون های سخت و متعدد سر بلند بیرون نیامدید، مدعی ایمان نشوید، بلکه درجه شما همان اسلام آغازین است؛ چرا که با امتحان ها و پیروزی در فتنه ها و ابتلائات و آزمون هاست که می توانید بفهمید که آیا ایمان در دل های شما نفوذ کرده است یا نه؟

خداوند انسان را برای خلافت و جانشینی خود برگزیده است و از این رو، همه اسماء و صفات حسنای خود را در انسان به ودیعت گذاشته است تا با عبودیت آن را فعلیت بخشد و متخلق به اخلاق الهی و متاله و ربانی شده، تا بتواند به عنوان مظهر الوهیت در جایگاه خلافت به ربوبیت و پروردگاری موجودات هستی مشغول شود.(بقره، ۳۰ تا ۳۴ و ۱۳۸ ؛ ذاریات، ایه ۵۶ و آیات دیگر)

دین به عنوان مجموعه ای وحیانی به هدف بیان اهداف آفرینش انسان و روش ها رسیدن به آن، از سوی خداوند نزول یافته است. دین اسلام که از آدم (ع) تا خاتم(ص) به عنوان یک نظام وحیانی برای وصول و تحقق این هدف نزول یافته (آل عمران، آیه ۱۹) مطابق با فطرت و عقل سلیم این پیامبر درونی است.

پس همه آن چیزی که ما از آن به معارف وحیانی و عقلانی یاد می کنیم، در خدمت تخلق انسان به اخلاق الهی و خدایی و ربانی شدن انسان و دست یابی به خلافت الهی است. از این روست که پیامبر گرامی(ص) می فرماید: انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق و محاسنها؛ من جز برای اتمام مکارم و محاسن اخلاقی بر انگیخته نشده ام. پس تمام هدف رسالت و ماموریت پیامبری را می توان در بیان غایت مکارم و محاسن اخلاقی جست و پیامبر(ص) بر آن است تا اوج و غایت صفات نیک و فضایل خوب را به بشر بشناساند و قله را به آدمی نشان داده و دستگیر او شود تا به این اوج و چکاد بلند برسد.

بر این اساس، نظام اسلامی جز سبک زندگی مبتنی بر تمامیت مکارم و محاسن اخلاقی نیست و همه چیز در خدمت آن است که انسان و جامعه، ‌اخلاقی شود و زندگی خود را در این چارچوب سامان دهد و همه کنش ها، واکنش ها، منش و خلق و خوی بشر و جامعه، اخلاقی باشد.

پس نظام سیاسی اسلام به عنوان مدیریت جامعه اسلامی، می بایست به عنوان سرمشق و الگوی جامعه و امت اسلامی، در اوج حرکت کند و از کم ترین نقص در محاسن و مکارم اخلاقی رنج نبرد؛‌ چرا که «الناس علی دین ملوکهم؛ مردم بر آیین پادشاهان خود هستند و سبک زندگی آنان را الگو و اسوه زندگی خود می سازند.» از این روست که خداوند، پیامبران را اسوه های بشری قرار می دهد و پیامبر(ص) را به عنوان حاکم جامعه اسلامی و امام امت در جایگاه اسوه حسنه و الگوی کامل و تمام خوبی ها به بشریت و امت معرفی می کند.(احزاب، آیه ۲۱)

امامان معصوم(ع) و نائبان بر حق ایشان در عصر غیبت امام زمان (عج) نیز می بایست الگوها و اسوه های اخلاق باشند و محاسن و مکارم اخلاقی را در ایشان شناسایی و ردگیری کرد.

ماکیاولیست، اوج بحران اخلاق جامعه

ماکیاولیسم (به انگلیسی: Machiavellism)، عبارت است از مجموعه اصول و روش‌های دستوری که نیکولو ماکیاولی سیاست‌مدار و فیلسوف ایتالیایی (۱۴۶۹-۱۵۲۷) برای زمامداری و حکومت بر مردم ارائه داد.

نیکلا ماکیاولی که بنیاد این نظریه خود را پیرامون روش و هدف در سیاست قرار داده، در کتاب خود شهریار (The Prince)، هدف عمل سیاسی را دستیابی به قدرت می‌داند و بنابراین، آن را محدود به هیچ حکم اخلاقی نمی‌داند و در نتیجه به کار بردن هر وسیله‌ای را در سیاست برای پیشبرد اهداف مجاز می‌شمارد و بدین گونه سیاست را به کلی از اخلاق جدا می‌داند.

ماکیاولی معتقد است، زمامدار اگر بخواهد باقی بماند و موفق باشد نباید از شرارت و اعمال خشونت‌آمیز بترسد. زیرا بدون شرارت، حفظ دولت ممکن نیست.

حکومت برای نیل به قدرت، ازدیاد و حفظ و بقای آن مجاز است به هر عملی از قبیل کشتار، خیانت، ترور، تقلب و … دست بزند و هرگونه شیوه‌ای حتی منافی اخلاق و شرف و عدالت برای رسیدن به هدفش روا می‌دارد.

این مکتب بر این باور است که رجال سیاسی باید کاملاً واقع‌بین و مادی و جدّی باشد، آنگونه سخت‌گیر باشد که اگر تکالیف دینی، اخلاقی و احساسات سد راه او شود؛ از آنها صرف‌نظر کند و هدفی جز رسیدن به مقصود نداشته باشد.

اندیشه نیل به قدرت و حفظ آن به هر شکلی، ریشه در دنیاگرایی انسان دارد. از زمانی که جریان باطل در جهان شکل گرفت، همواره در اشکال گوناگون و با نام های گاه بسیار فریبنده چون آزادی و انسان گرایی، مردم سالاری، مردم را برده و بنده خود کرده است. هر کسی در این دنیا می کوشد تا بهره ای بیش تر برد؛ از این رو، اصول اخلاقی تنها زمانی ارزش دارد که قدرت نداشته باشی؛ اما هر گاه قدرت داری، نیاز نیست که اصول اخلاقی را مراعات کنی.

در این میان، نظام های سیاسی با خاستگاه دنیا گرایی ماکیاولیستی، جهان را جنگلی دانسته اند که هر که زیرک تر و قدرت مندتر است، حق با اوست. دپیلماسی چیزی جز سیاست فریب دیگری و دزدی با یقه های سفید و دستان پاک نیست.

ماکیاولیسم اسلامی، دروغی بزرگ

امام خمینی(ره) بنیانگذار نظام سیاسی بر اساس نظام ولایی قرآنی در دوره معاصر ، می فرماید: حکومت، فلسفه عملی فقه است. ایشان هدف فقه که سبک زندگی مکلف و انسان مسلمان را بیان می کند، مدیریت جامعه و نظام سیاسی می داند؛ زیرا بسیاری از احکام و آموزه های فقهی جز در چارچوب نظام سیاسی قابل اجرا و عمل نیست؛ از جمله این احکام می توان به مساله جهاد و دفاع از مرزهای اسلامی، جمع آوری زکات و توزیع آن، محافظت بر انفال و مدیریت آن، قضاوت و اجرای احکام صادر شده از سوی قضات و حاکم شرعی و مانند آن اشاره کرد که جز از طریق دست داشتن نظام سیاسی و حکومت و دولت امکان پذیر نیست. بنابراین، نفی حکومت اسلامی به معنای تعطیل بخش اعظم فقه به ویژه در حوزه فقه اجتماعی است که بر خلاف ارسال رسول و انزال کتب خواهد بود و عملی لغو و بیهوده است که خداوند از آن منزه و مبرا است.

امام خمینی(ره) با توجه به جایگاه حکومت و دولت در تحقق ماموریت های پیامبران از جمله تمدن سازی و آبادانی زمین(هود، ایه ۶۱) و عدالت فراگیری اجتماعی از طریق آموزش و تعلیم و تربیت و بیان کتاب و قوانین آسمانی(حدید، ایه ۲۵) و قضاوت و جلوگیری از ظلم و دیگر کارها و فعالیت اجتماعی و سیاسی و نظامی و اقتصادی و فرهنگی که در فرهنگ قرآنی از آن با عنوان (الامر یا الامور) یاد می شود و مدیریت آن نیز به عناوینی چون ولایت الامر و صاحبان آن با عناوینی چون اولی الامر یا اولوا الامر و یا امام معرفی می شود(آل عمران، آیه ۱۵۹؛ نساء، ایات ۵۹ و ۸۳ و آیات دیگر) خواهان تحقق حکومت و دولت اسلامی شد و مردم ایران نیز در تحقق این امر وی را یاری رساندند و امت نمونه ای بر جهانیان شدند.

از نظر امام خمینی(ره) به سبب جایگاه بلند نظام سیاسی و دولت اسلامی، حفظ نظام سیاسی اسلامی همانند ایجاد آن از اوجب واجبات دانسته شده است. اما این پرسش مطرح می شود که آیا برای تحقق یا حفظ این اوجب واجبات و این هدف بلند و والا که هدف همه پیامبران و امامان (ع) بوده و هست، آیا هر کاری جایز است؟ آیا هدفی به نام حفظ نظام اسلامی و اوجب واجبات،‌ استفاده از هر وسیله ای از جمله ظلم و فساد و دروغ و قتل و مانند آن را مجاز می کند و می توان اصول اخلاقی را زیر پا گذاشت؟

برخی با توجه به سخن امام خمینی(ره) که فرمود: حفظ نظام اسلامی از اوجب واجبات است، گفته اند برای حفظ نظام اسلامی می توان اصول اخلاقی را نیز زیر پا گذاشته و حتی بر خلاف اصول عقلانی و احکام وحیانی عمل کرد.

چنین اندیشه ای بسیار نادرست و بر خلاف آموزه های وحیانی و عقلانی اسلام است؛ زیرا اگر هدف خلقت و آفرینش انسان،‌ تخلق به اخلاق الهی و وصول به غایت و تمامیت مکارم و محاسن اخلاقی است؛ چگونه ممکن است مجوزی از عقل و شرع صادر شود که بر خلاف هدف آفرینش،‌کنش یا واکنش داشته باشد چه رسد که منش فرد یا جامعه ای عمل بر خلاف اصول اخلاقی و عقلانی باشد؟

البته امام خمینی(ره) بارها بر نقش کلیدی نظام اسلامی در تحقق اهداف آفرینش یعنی وصول انسان به سبک زندگی خاصی که او را به خدایی و متاله شدن برساند، داشته است؛ ولی هرگز این به معنای مخالفت با اصول اعتقادات و بنیادهای عقل و دین نیست و هرگز مجوزی برای آن نیست که بر خلاف عقل و شرع و اصول وحیانی و عقلانی برای حفظ نظام سیاسی گام برداشت.

امام خمینی مثلا می فرماید: « امروز ما مواجه با همه قدرتها هستیم ؛ و آنها در خارج و داخل دارند طرح­ ریزی می­کنند برای این­ که این انقلاب را بشکنند ؛ و این نهضت اسلامی و جمهوری اسلامی را شکست بدهند و نابود کنند ؛ و این یک تکلیف الهی است برای همه که اهمّ تکلیفهایی است که خدا دارد؛ یعنی حفظ جمهوری اسلامی از حفظ یک نفر ولو امام عصر(عج) باشد، اهمّیتش بیشتر است. برای این­که امام عصر هم خودش را فدا می­کند برای اسلام. همه ی انبیا از صدر عالم تا حالا که آمدند، برای کلمه ی حقّ و برای دین خدا مجاهده کردند و خودشان را فدا کردند. پیامبر اکرم آن همه مشقات را کشید و اهل بیت معظم او آن همه زحمات را متحمل و متکفل شدند و جانبازی­ها را کردند همه برای حفظ اسلام است. اسلام یک ودیعه الهی است پیش ملّتها که این ودیعه الهی برای تربیت خود افراد و برای خدمت به خود افراد هست و حفظ این بر همه کس واجب عینی است. یعنی همه ـ چیز هستیم ـ مکلف هستیم حفظ کنیم تا آن وقتی که یک عده­ای قائم بشوند برای حفظ او که آن وقت تکلیف از دیگران برداشته می­شود. امروز ایجاد اختلاف، هر اختلافی باشد، و کارهایی که اختلاف انگیز است، هر کاری باشد و با هر اسمی باشد، این مضرّ به اسلام است و مضرّ به انقلاب است. »(صحیفه نور، ج ۱۵، ص ۲۲۱ ؛ به نقل از سایت پایگاه حوزه ( http://www.hawzah.net )؛ صحیفه نور ،ج ۱۹، ص ۲۷۵ ؛ به نقل از سایت تبیان (http://www.tebyan.net)

امام خمینی در مواردی دیگر نیز بر این نکته تاکید می کند و مثلا می فرماید: « حکومت که شعبه ای از ولایت مطلقه ی رسول الله(ص) است یکی از احکام اولیه ی اسلام است ؛ و مقدم برتمام احکام فرعیه حتی نماز و روزه و حجّ است» (صحیفه نور ،ج۲۰، ص۱۷۰)

یا می فرماید: « مسئله حفظ نظام جمهورى اسلامى … از اهمّ واجبات عقلى و شرعى است که هیچ چیز به آن مزاحمت نمى‏کند» (صحیفه امام ج‏۱۹ ص ۱۵۳)

وی هم چنین فرموده است: « حفظ جمهورى اسلامى … حفظ اسلام است‏»(صحیفه امام ج‏۱۴ ص ۱۴۱)

امام خمینی (ره) در جایی دیگر نیز می فرماید: « حفظ اسلام در رأس تمام واجبات است، که انبیاى عظام از آدم تا خاتم النبیین(ص)در راه آن کوشش و فداکارى جان­فرسا نموده‏اند و هیچ مانعى آنان را از این فریضه بزرگ بازنداشته؛ و همچنین پس از آنان اصحاب متعهد و ائمه اسلام(ع) با کوششهاى توان­فرسا تا حد نثار خون خود در حفظ آن کوشیده‏اند»(صحیفه امام، ج‏۲۱، ص ۴۰۳)

این همه تاکید امام خمینی بر ایجاد و حفاظت از دولت اسلامی به دلیل این امر بدیهی است که اگر دین در شئونی از شئون زندگی فردی یا اجتماعی انسان دستورالعملی از جانب خداوند متعال نداشته باشد، آن دین ناقص است. لذا اسلام عزیز از آن جهت که دین کاملی است، در همه‌ی شئون فردی و اجتماعی دستور العمل دارد.

اگر در احکام عبادی قرآن کریم تأمل و تدبر و تفحص شود، این نتیجه به دست می‌آید که احکام فردی حدود یک سوم احکام اجتماعی است و حاکمیت و اجرای احکام اجتماعی نیز (مثل: قضا – اقتصاد – سیاست – جنگ و صلح – فرهنگ و …) منوط و مستلزم حاکمیت اسلام و برخورداری از حکومت اسلامی است. لذا شاهدیم که شخص پیامبر اکرم (ص) نیز در اولین فرصت [برای استقرار و اجرای احکام الهی]، حکومت اسلامی را بر قرار نمود.

پس، «حکومت» خود نیز یکی از احکام اولیه و ضروری اسلام است که مجرای تحقق دیگر احکام می‌باشد. لذا بر قراری حکومت اسلامی وظیفه‌ی مردم است و وقتی برقرار شد، حفظ آن نه تنها واجب، بلکه واجب‌تر از سایر واجبات الهی می‌باشد و این دستور نیز دستور و حکم خداوند متعال است.

دقت شود که در تمامی احکام، گاهی یک حکم به خاطر حکم اولی‌تر اجرا نمی‌شود. مثلاً: روزه در ماه مبارک رمضان بر هر مرد و زن مسلمانی واجب است، اما حفظ جان روزه‌دار (که بتواند روزه بگیرد) از آن واجب‌تر است، لذا اگر روزه برای او مضر باشد، حفظ جان و سلامت واجب‌تر بوده و روزه بر او حرام می‌گردد.

در مسئله‌ی حکومت نیز همین‌طور است. اگر انجام واجبی مزاحم استقرار و تداوم حکومت شود، حفظ نظام اولی‌تر است. بدیهی است که اگر نظام و حکومت اسلامی بر جامعه‌ی مسلمان حاکم نگردد، حتماً نظام و حکومت غیر دینی و طاغوتی حاکم می‌گردد و نه تنها بستر اجرای احکام اجتماعی را از بین می‌برد، بلکه حتی امکان حفظ دین شخصی نیز باقی نمی‌ماند. مضاف بر این که دین به دست قدرت طواغیت تحریف و در نهایت تعطیل شده و مردمان به انحراف کشیده می‌شوند (مانند جهان غرب). به همین دلایل و دلایل دیگر، حفظ نظام از اوجب واجبات است. از این روست که امام خمینی (ره) می فرمایند: «حکومت که شعبه‌ای از ولایت مطلقه‌ی رسول الله(ص) است یکی از احکام اولیه‌ی اسلام است و مقدم برتمام احکام فرعیه، حتی نماز و روزه و حج است …» (صحیفه نور ، ج۲۰، ص۱۷۰)

امام خمینی(ره) که حفظ حکومت اسلامی را از اوجب واجبات می داند، هرگز به معنای حفظ آن با انجام بی عدالتی، ظلم، زیر پا گذاشتن اصول اخلاقی و اصول اعتقادی نیست؛ از این روست که ایشان به شدت با هر گونه ظلم و ستم و هنجارشکنی و بداخلاقی سیاسی مبارزه می کند و اجازه نمی دهد تا کسی مظلوم واقع شود و حیثیت و آبروی او در خطر واقع شود. سنت و سیره امام خمینی(ره) همانند سنت و سیره پیامبران و امامان معصوم(ع) نشان می دهد که اصول عقلانی چون عدالت، و اصول اخلاقی چون حیثیت افراد و آبروی آنان، هرگز نمی تواند بازیچه ای در دست هر کس و مقامی باشد.

توجیهاتی بر انحراف و دروغ بزرگ از منابع اسلامی

برخی برای اثبات مدعای خود چون ماکیاولیسم اسلامی ، به برخی از منابع شرعی مراجعه کرده اند. از جمله دلایلی که برای ماکیاولیسم اسلامی گفته اند،‌ اتهام زنی سرقت از سوی حضرت یوسف(ع) به برادران بود تا به هدف خود یعنی نگه داری برادر مادری در مصر برسد.

خداوند گزارش می کند که حضرت یوسف(ع) برای نگه داشت برادر مادری خود چاره جویی کرد و با گذاشتن پیمانه شاهی در بار برادر خود، برادران را به صراحت متهم به سرقت کرد تا این گونه برادرش را در نزد خود نگه دارد نه آن که او را برده دولت و نظام پادشاهی کند. پس دروغ گفتن که عملی خلاف اصول اخلاقی و شریعت است، برای رسیدن به هدف به ویژه از سوی دولتمردان جایز است. به سخن دیگر، هدف حکومتی، وسیله ای بد و زشتی چون دروغ را مجاز می کند.

با نگاهی به گزارش قرآن می توان دریافت که این تحلیل نادرست و استدلال باطل است؛ زیرا حضرت یوسف و کارگزاران وی که به صراحت برادران را دزد و سارق معرفی می کنند، در این نامگذاری نه اتهام،‌ دروغی نگفته اند؛ زیرا این برادران نه تنها متهم به سرقت بودند بلکه سرقتی را انجام داده اند.

این سرقت می تواند همین سرقت پیمانه پادشاهی باشد یا سرقت یوسف (ع) از پدر که در گذشته انجام شده بود و این نام مشتق یعنی سارقون و دزدان بر اینان صادق بود و امری خلاف واقع نبوده است؛ زیرا اینان بی شک دزدی کرده و سارق و دزد بودند.

خداوند گزارش کرده که ایشان حضرت یوسف(ع) از پدر سرقت کرده و باز نگرداند و سپس به گروهی تاجر و بازرگان فروختند و این گونه حضرت یوسف(ع) به مصر آمد و دوباره به عزیز مصر فروخته شد. پس این که به صراحت متهم به دزدی شدند،‌ سخنی راست است ولی حضرت(ع) کلام را مطلق می گوید که ایشان دزدان هستند و این دزدی مرتبط با امروز نیست و نوعی توریه در آن ملاحظه شده است.

البته اگر این استدلال پذیرفته نشود، باید توجه داشت که جمله " ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّکُمْ لَسارِقُونَ" خطابى که در این جمله است متوجه برادران یوسف است که برادر مادریش هم در میان آنان است، و هیچ مانعى ندارد که گوینده خطابى را که در حقیقت متوجه به بعضى از افراد یک جماعت است به همه آن جماعت متوجه سازد، البته این در صورتى است که افراد آن جماعت در امر مورد خطاب از یکدیگر متمایز نباشند، و در قرآن کریم از این قبیل خطابها بسیار است.

و این عملى که در آیه، سرقت نامیده شده که همان وجود" سقایت" در بار و بنه برادر پدرى و مادرى یوسف باشد امرى بود که تنها قائم به او بود، نه به همه جماعت، و لیکن چون‏ هنوز او از دیگران متمایز نشده بود، لذا جایز بود خطاب را متوجه جماعت کند، و بگوید که اى گروه! شما دزدید، و در حقیقت معناى این خطاب در مثل چنین مقامى این مى‏شود که سقایت و جام سلطنتى گم شده و یکى از شما آن را دزدیده که تا تفتیش نشود معلوم نمى‏شود کدامیک از شما است. و بطورى که از سیاق برمى‏آید برادر مادرى یوسف از اول از این نقشه با خبر بوده، و بهمین جهت از اول تا به آخر هیچ حرفى نزد، و این دزدى را انکار نکرد، و حتى اضطراب و ناراحتى هم بخود راه نداد، چون دیگر جاى انکار و یا اضطراب نبود، زیرا برادرش یوسف خود را به او معرفى نموده و او را تسلیت داده و دلخوش ساخته بود، و قطعا در ضمن معرفى و تسلیت به او گفته که من براى نگهدارى تو چنین کید و نقشه‏اى را بکار مى‏برم، و غرضم از آن این است که تو را نزد خود نگهدارم، پس اگر او را دزد خواند در نظر برادران به او تهمت زده نه در نظر خود او، و خلاصه این نامگذارى نامگذارى جدى و تهمت حقیقى نبوده، بلکه توصیفى صورى بوده که مصلحت لازم و جازمى آن را اقتضا مى‏کرده.

با در نظر داشتن این جهات، گفتار یوسف جزء افتراهاى مذموم عقلى و حرام شرعى نبوده (تا با عصمت انبیاء منافات داشته باشد) بعلاوه، اینکه گوینده این کلام خود او نبوده، بلکه اعلام کننده‏اى بوده که آن را اعلام کرده است.(المیزان، علامه طباطبایی،‌ذیل آیه)

بعضى «۱» از مفسرین در توجیه این گفتار گفته‏اند که: گوینده آن یکى از کارمندان یوسف بوده که پیمانه را گم کرده و (چون مسئول حفظ اثاث) بوده بدون اطلاع یوسف فریاد زده که شما کاروانیان دزدید، و خود یوسف چنین دستورى نداده، و مسئول حفظ اثاث هم اطلاع نداشته که یوسف دستور داده پیمانه را در بار و بنه یکى از آن کاروانیان بگذارند.

بعضى «۲» دیگر گفته‏اند که: یوسف دستور داد آن جارچى جار بزند که شما کاروانیان دزدید، و لیکن مقصودش این نبود که پیمانه ما را دزدیده‏اید، بلکه مقصودش این بوده که شما برادرتان یوسف را از پدرش دزدیدید و به چاه انداختید. این توجیه را به ابى مسلم مفسر نسبت داده‏اند.

بعضى «۳» دیگر گفته‏اند که: جمله، جمله استفهامیه است نه خبریه، و تقدیرش این است که" ا انکم لسارقون- آیا شما دزدید؟" و همزه استفهام از اولش حذف شده. و لیکن هیچ یک از این وجوه صحیح به نظر نمى‏رسد و وجوه بعیدى است.( مجمع البیان، ج ۵، ص ۲۵۲، ط تهران)

به هر حال،‌ هرگز حضرت یوسف(ع) برای مقاصد و اهداف خویش از روش نادرست و خلاف اخلاقی چون افتراء، دروغ استفاده نکرده است،‌ بلکه روشی اخلاقی و عقلایی و شرعی را در پیش گرفت تا به هدف خود برسد.

اصولا اسلام با هر گونه رفتارهای ضد اخلاقی و عقلایی مخالف است و هر گونه بی تقوایی را نمی پسندد. اصولا نظام اسلامی،‌ نظامی مبتنی بر تقوا و اصول اخلاقی در کمال آن است.

پس می توان گفت که عناوینی چون ماکیاولیسم اسلامی امری خلاف نظام اسلامی و آموزه های وحیانی آن است. در واقع در واقع ماکیاولیسم اسلامی انحراف در شیوه حکومت در حکومت اسلامی و تمایل حکومتداران به معیارهای ابزارگرایانه ی دینی است که اسلام آن را بر نمی تابد. پس، تن دادن به اصالت منافع و تبلیغات ناراست در انتخابات و شعارهای دروغین انتخابی برای کسب رای، اتهام زنی و دیگر رفتارهای ضد اخلاقی و ضد هنجاری برخلاف اصول اخلاق سیاسی اسلام است و به عنوان بی تقوایی به شدت با آن مبارزه می شود. در این شیوه پست غربی، سیاست در حکومت اسلامی به خودی خود هدف می شود و اخلاق و دین دائر مدار منافع سیاسی می چرخد.

خداوند به پیامبر(ص) و مومنان هشدار می دهد که هیچ گاه از ملت و آیین غیر اسلامی دیگر ملت ها پیروی نکنید، زیرا این گونه پیروی در امور حتی خرد و ریز موجب می شود تا زمینه گمراهی ها بزرگ فراهم آید و دشمن نیز تمام تلاش خود را در جنگ نرم بر این متمرکز کرده است تا ملت اسلام را از حق بیرون برده و تابع ملت خود سازند.(بقره، آیه ۱۲۰)

البته خداوند اگر اجازه می دهد تا بر خلاف اصول اخلاقی چون زشتی غیبت و تجسس در احوال دیگران(حجرات، آیه ۱۲) جاسوسی و غیبتی انجام گیرد تا نظام اسلامی حفظ شود،‌به معنای آن نیست که اصول اخلاقی مراعات نشود بلکه در همین جاسوسی و غیب کردن می بایست تنها در چارچوبی انجام گیرد که آبرویی ریخته نشود و همه جوانب اخلاقی مراعات شود و جز در همان چارچوب مسایل امنیتی و سیاسی و نظامی اطلاعاتی رد و بدل نشود و یا جز در اختیار مسئولان مربوط با درجه حساسیت خیلی محرمانه یا سری یا حتی به کلی سری قرار داده نشود.

به هر حال، شیوه ای که در انتخابات چند ساله اخیر برای پیروزی برگزیده شده و اصول اخلاقی و هنجاری نادیده گرفته شده، نوعی تخلف از اسلام و حکومت اسلامی و نیز بی تقوایی به شمار می آید. هم چنین در تعاملات جهانی نیز نمی توان جز به حق و راست و اخلاق سخن نگفت؛ ولی هر راست نباید گفت، جز راست نشاید گفت.