ماهیت تغییرات اجتماعی

samamosاز انسان نورانی تا جامعه نورانی

فلسفه آفرینش انسان، خلافت الهی است که از طریق عبودیت به دست می آید؛ زیرا عبودیت بر اساس آموزه های قرآنی به معنای فعال سازی اسماء و صفات الهی است که در انسان سرشته شده است و با فعلیت آن،‌ انسان متاله و ربانی می شود و می تواند بر کائنات به عنوان مظهر الوهیت و ربوبیت الهی خلافت نماید.

برای تحقق این هدف غایی و نهایی از خلقت و آفرینش انسان،‌ اهداف ابتدایی و میانی نیز تعریف شده است که از آن جمله می توان به تعلیم،‌ تزکیه، قیام به عدالت در حوزه عمل فردی و اجتماعی و تحقق آبادانی در زمین و ایجاد جامعه اسلامی و نورانی اشاره کرد.

از نظر قرآن،‌ تحقق انسان نورانی و جامعه نورانی،‌ به سبب ارتباط تنگاتنگ میان این دو مقوله نمی تواند جدا از هم باشد؛‌ زیرا انسان قرآنی، انسان اجتماعی است و کمال انسانی در سایه جامعه تحقق می یابد؛ چنان که جامعه نورانی نیز در سایه انسان نورانی می تواند قوام یابد. بنابراین، میان جامعه و انسان تعاملاتی است که نمی توان از آن غفلت کرد.

نویسنده در این مطلب بر آن است تا ماهیت تغییرات و تحولات اجتماعی و نیز ماهیت خلافت الهی انسان را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

نقش باورها، بینش و نگرش در سبک زندگی

هر انسانی، به عنوان فرد و عضوی از جامعه انسانی دارای نقش اجتماعی است. پذیرش نقش های اجتماعی و مسئولیت های آن و نیز بهره مندی از حقوق این نقش و مسئولیت، مبتنی بر نوع بینش و نگرش هر انسانی به جهان و خود است. بر این اساس، هستی شناسی، جهان بینی و خودشناسی انسان نقش بسیار مهم و اساسی در انتخاب نقش ها و مسئولیت ها و انجام درست آنها دارد.

کسی که برای جهان هدف و فلسفه وجودی قایل نیست و هستی را در دنیای مادی خلاصه می کند و زندگی را در لذت جویی بیش تر تعریف می کند، نقش و مسئولیتی را که در جامعه به عهده می گیرد برای پاسخ گویی بهتر، آسان تر و بیش تر به این لذت است. از این روست که قایل به آزادی مطلق و بی بند و باری می شود که تنها تضاد و تزاحم ها موجب می شود تا حقوق دیگران را رعایت کند تا بتواند در یک شرایط مناسب تری لذت بیش تری ببرد؛ اما اگر قدرت و توان بیش تری داشته باشد به گونه ای که تضاد و تزاحم های دیگران که از آن به حقوق یاد می شود، قابل چشم پوشی باشد،‌ به سادگی آن را زیر پا می گذارد و قوانین و مقررات را نادیده می گیرد. این گونه است که قوانین جنگل بر جامعه انسانی حاکم می شود و صاحبان زر و زور و تزویر به پایمال کردن حقوق و استثمار و بهره کشی از دیگران اقدام می کنند و یک درصد از جامعه بشری بر دیگران مسلط می شوند.

در برابر اگر انسانی قایل به فلسفه و هدفی برای آفرینش از جمله آفرینش انسان باشند، رفتارهای وی متاثر از این بینش و نگرش تغییر بسیار محسوسی می یابد؛ زیرا پذیرش هدفمندی برای آفرینش به معنای پذیرش خداوندی حکیم و دانا و تواناست که بر جهان پروردگاری و ربوبیت می کند. بنابراین، معتقد به سبک خاصی از زندگی می شود که در راستای اهداف آفرینش الهی می باشد و می کوشد در چارچوب های عقلانی و عقلایی و وحیانی عمل نماید و حقوق دیگران را مراعات کرده تا بتواند در آینده پاسخ گویی اندیشه ها و رفتارهای خود باشد.

خداوند در آیات بسیاری به نقش کلیدی و اساسی بینش ها و نگرش ها در سبک زندگی انسان توجه داده است. به عنوان نمونه در آیات نخست سوره ص به تفکر کافران اشاره می کند و می فرماید که ایشان به انکار انذار دهنده ای از جنس انسان از سوی خداوند می پردازند؛ زیرا بر این باورند که میان انسان و خدا اگر باشد، همترازی شناختی و وجودی نیست و نمی تواند انسانی با خداوند ارتباط برقرارکند و از سوی او وحی دریافت کرده و به انذار بپردازد و بیم دهد؛ چرا که میان خاک و افلاک تفاوت تا آن جایی است که هیچ گونه ارتباطی نمی تواند برقرار شود؛ زیرا هیچ گونه تناسبی میان آن دو نیست تا این ارتباط قابل اثبات باشد. پس آن بیم دهنده از سوی خداوند می بایست انسانی جادوگر و دروغگو به خداوند باشد.

در ادامه این آیات دوباره به نقش این بینش و نگرش فلسفی توجه داده می شود که تناسب می بایست میان دو چیز وجود داشته باشد. از آن جایی که جهان پر از کثرات وجودی و امور متضاد و متقابل و متناقض است، نمی توان به توحید در الوهیت باور داشت؛ زیرا از واحد جز واحد صادر نمی شود؛ پس چگونه می توان این کثرت های وجودی در جهان را دید ولی معتقد به اله واحدی شد. بنابراین، پذیرش یک اله برای جهان نادرست است و هیچ گونه تناسبی میان کثرت جهانی و وحدت الوهیت نمی توان قایل شد. پس پذیرش توحید در الوهیت شگفت انگیز و بیرون از دایره تفکرات فلسفی است.

خداوند در آیه ۶ سوره ص به نقش باورها در ساخت سبک زندگی و آیین های مردمان توجه می دهد و می فرماید که کافران بر اساس همین بینش و نگرش است که حرکت های اجتماعی خود را سامان می دهند؛ زیرا نخبگان جامعه بر اساس باور فلسفی که ارایه می دهند از توده های مردم می خواهند تا بر همین مشی و رویه فکری عمل کنند و زندگی خویش را بر مدار تعدد الوهیت شکل دهند و بر این باور پافشاری کرده و استقامت نمایند؛ زیرا این باور و سبک زندگی مبتنی بر آن، بر خلاف سخن پیامبران، عقلانی و فلسفی است و پیامبران سبک زندگی و باورهای شما را هدف قرار داده اند، پس می بایست استقامت و صبر و پایداری کرد و همان مشی و رویه و سبک زندگی مبتنی بر تعدد الوهیت را ادامه داد. ملت و آیینی که بر این باور شکل گرفته، نه تنها فلسفی و عقلانی و عقلایی است بلکه از نظر پیشینه و سابقه تاریخی نیز درست و پذیرفتنی است و در طول تاریخ بشریت همواره این باورها و سبک زندگی مبتنی بر آن بوده است که جوامع بشری از ساخته و از فواید آن بهره مند ساخته است. دلایل و اسباب روشن بر درستی اندیشه ها، باورها،‌ بینش ها و نگرش های ما دلالت می کند و ملت و آیین و سبک زندگی مبتنی بر آن درست است.(ص، آیا ۳ تا ۱۰)

به هر حال، ‌باورهای هر انسانی در سبک زندگی او و رفتارهایش موثر است. بنابراین، جامعه که از افراد انسانی شکل می گیرد،‌ از باورهای هر عضوی از اعضای آن جامعه، متاثر می شود. اگر اکثریت جامعه بر جهان بینی مادی شکل گرفته باشد، سبک زندگی آن جامعه نیز متاثر از آن خواهد شد و اگر اکثریت بر جهان بینی توحید باشند، سبک نیز متاثر از آن خواهد بود.

البته چنان که از آیات پیش گفته و نیز آیات دیگر قرآنی به دست می آید، نقش نخبگان جامعه را نمی بایست در ایجاد باورها و برآیند آن یعنی سبک زندگی شخص و جامعه نادیده گرفت، چرا که این نخبگان جامعه هستند که فکر فلسفی مردم را می سازند و بر اساس آن باورها، سبک زندگی مردمان را تغییر می دهند و ملت سازی و آیین سازی می کنند.

نورانیت انسان و جامعه، فلسفه نهایی اسلام

بر اساس آموزه های اسلامی، هدف غایی و نهایی، جعل و قرار گرفتن انسان در مقام خلافت الهی است. این مهم در سایه امور و بستر عوامل و اسبابی تحقق می یابد که از آن به اهداف ابتدایی و میانی یاد می شود.

بنابراین، آموزه های وحیانی قرآن، انسان اگر بخواهد به خلافت الهی برسد می بایست با خودشناسی و هستی شناسی گام در این راه بردارد؛ زیرا شناخت و معرفت انسان به خود و هستی است که او را نسبت به نقاط ضعف و قوت خود و نیز اهداف هستی آشنا می سازد و آگاهانه در مسیر شدن گام بر می دارد.(فصلت، آیه ۵۳ و آیات دیگر)

از آن جایی که عقل انسانی به تنها نمی تواند این شناخت جامع را به انسان هدیه کند؛ زیرا عقل انسانی می بایست در یک فرآیندی به کمال برسد و بتواند احاطه علمی پیدا کند. بنابراین نیاز است تا از سوی بیرون به عقل انسانی یاری و مدد رسانده شود. این جاست که خداوند به رحمت و فضل خویش، پیامبران را برای تقویت و اکمال عقل انسانی فرستاد. از این روست که در آیات قرآنی یکی از ماموریت های پیامبران را تعلیم و تزکیه دانسته است.(بقره، آیه ۱۲۹؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲)

هر انسانی پس از تعلیم نسبت به حقایق هستی نیازمند راه و رویه ای است که بتواند به آن هدف غایی برسد. این جاست که طریقت شریعت به عنوان سبک زندگی معرفی می شود تا گام نخست تزکیه انجام گیرد و شخص به نورانیت برسد و از ظلمت جهل و نادانی به نورانیت خدایی برسد.

اما از آن جایی که انسان موجودی اجتماعی است نمی تواند نورانیت خویش را با تزکیه و خودسازی درونی به درستی به دست آورد؛ زیرا انسان همان گونه که در جامعه تاثیر می گذارد، روح جمعی جامعه نیز در انسان تاثیر می گذارد. این جاست که لازم است که جامعه نیز نورانیت پیدا کند و برای نورانیت جامعه لازم است که اقامه عدالت شود؛ زیرا جامعه در سایه اقامه عدالت وبرپایی آن به نورانیت می رسد. از این روست که قرآن دیگر ماموریت پیامبران(ع)، دعوت مردمان به اقامه عدالت دانسته است.(حدید، آیه ۲۵)

از آن جایی که نیازهای مادی مردم در جهان مهم ترین دغدغه و مشکل اساسی در جوامع بشری است و عنصر عدالت در جامعه دنیوی بیش تر در جنبه قسطی و مادی آن بروز و ظهور می کند، خداوند در همین آیه و آیات دیگر خواهان عدالت قسطی است. بنابراین، می بایست فضای جامعه انسانی به گونه ای باشد که نیازهای مادی دنیوی به شکل مناسبی فراهم آید تا بتوان عدالت قسطی را به شکل مناسبی ارایه داد. از این روست که یکی از وجوه و معانی استعمار الارض و آبادانی آن،‌ تامین نیازهای مادی و دنیوی بشر دانسته شده است. از این روست که در قرآن نیز آبادانی و استعمار زمین به عنوان یکی از ماموریت های بشریت معرفی شده است.(هود، آیه ۶۱)

به هر حال، از آموزه های قرآنی به دست می آید که هدف غایی، مظهریت انسان در الوهیت(بقره، آیات ۳۱ و ۱۳۸ و آیات دیگر) و ربوبیت( آل عمران، آیه ۷۹) است که از طریق عبودیت به عنوان یک هدف میانی(ذاریات، آیه ۵۶؛ حجر ، آیه ۹۹) به دست می آید. البته از نظر قرآن عبد کامل الهی همان متاله و ربانی است.

برای رسیدن به این هدف لازم است تا بسترهای لازم از طریق انسان نورانی و جامعه نورانی به دست آید؛ چرا که ارتباط تنگاتنگ انسان و جامعه چنان است که نمی تواند به این هدف بیرون از جامعه نورانی رسید. تعامل میان انسان و جامعه به قدری با اهمیت و مهم است که خداوند راه رهایی از خسران ابدی را در همین تعامل انسان و جامعه دانسته است.(سوره عصر)

اما باید توجه داشت که از نظر قرآن، نقش انسان در تحولات اجتماعی و تغییرات آن پر رنگ تر از نقش جامعه در تحول شخصیت انسانی است. اما این بدان معنا نیست که ما نقش تحولات اجتماعی را در شخصیت و تحولات و تغییر آن نادیده بگیریم.

به هر حال،‌ از نظر قرآن برای رسیدن به جامعه نورانی لازم است که ما انسان های نورانی داشته باشیم. هر چند که از نظر قرآن یک شخص در حکم جامعه بشریت است و احیاء‌و اماته یک نفر به معنای احیا و اماته همه بشریت دانسته شده است(مائده،‌ آیه ۳۲) ولی باید توجه داشت که در تحقق جامعه نورانی،‌ انسان های نورانی لازم است. از این روست که تغییرات اجتماعی را مبتنی بر تغییرات مجموعه از انسان ها می داند. به این معنا که اگر گروهی از انسان ها تغییرات مثبت و منفی را در شخصیت خود تجربه کنند، این تغییرات مثبت و منفی در ایجاد تغییرات و تحولات اجتماعی بسیار موثر و نقش آفرین است.(رعد، آیه ۱۱)

جامعه نورانی با انسان های نورانی صبار و شکور

چنان که گفته شد، تغییرات و تحولات اجتماعی در بستر تغییرات اساسی در شخصیت افراد آن جامعه پدید می آید.(رعد، آیه۱۱) برای تحقق هر تغییر و تحولی اجتماعی لازم است که دست کم گروهی افراد برای مقصد مورد نظر ساخته و پرورش یابند. از این روست که پیامبران(ع) برای انجام ماموریت های خویش همواره گروهی از یاران و انصار و حواریون داشتند که زیر نظر مستقیم پیامبران پرورش می یافتند تا به عنوان کارگزاران تغییرات اجتماعی عمل کنند. اینان همان نخبگان جامعه می شدند تا مسیر جامعه را تغییر دهند.(آل عمران، آیه ۵۲؛ صف، آیه ۱۴، هود، آیه ۲۷ و آیات دیگر قرآن) هر چند که از نظر مخالفان این دسته از انصار و حواریون، از نظر اجتماعی از طبقات پست بودند(هود، آیه ۲۷)،‌ ولی تربیت این گروه از مومنان خاص که از آنان گاه به ربانیون نیز یاد می شود(مائده، آیات ۴۴ و ۶۳؛ (سوره آل عمران، آیات۱۴۶تا ۱۴۸) چنان در مسیر پیروی از پیامبران خود بودند که تحولات عمیق اجتماعی را در جامعه موجب می شدند و سیر تحولات اجتماعی را دگرگون می ساختند.

اینان افرادی بودند که از ویژگی هایی چون صبار و شکور برخوردار بودند. تاکید بر واژگانی چون صبار و شکور در ایجاد تغییرات اجتماعی از آن روست که تغییرات اجتماعی بسیار سخت و دشوار و هم چنین در یک فرآیند زمانی طولانی اتفاق می افتاد. بنابراین،‌ صبر عادی به تنهایی کفایت نمی کند بلکه می بایست انسان هایی باشند که در شناخت حق به یقین و قطع رسیده و باورهای آنان جان و دل ایشان را روشن کرده است. اینان نه تنها خود انسان های مقاوم و پایداری هستند بلکه قوام دیگران نیز می باشند و دیگران را نیز به استقامت می کشانند و محور حرکت های اجتماعی می شوند(هود، آیه ۱۱۲) از این روست که خداوند برای ایجاد تغییرات اجتماعی بر عناصری از مومنان و حواریون و انصار تکیه می کند که دارای ویژگی صبار باشند که افرادی بسیار مقاوم و صبور هستند.(ابراهیم، ایه ۵)

ویژگی دیگر انسان هایی که تغییرات اجتماعی را به عنوان یک گروه نخبه انجام می دهند انسان های شکور بودن است. شکور کسانی هستند که هر نعمتی را به درستی می شناسند و از آن به درستی برای اهداف متعالی وعالی الهی یعنی نورانیت انسان و جامعه بهره می گیرند. (ابراهیم، ایه ۵)

اگر در هر جامعه ای چنین افرادی زیر نظر مستقیم آموزه های وحیانی الهی و تحت مدیریت و ربوبیت انسان های کامل تربیت و پرورش یابند، این امکان وجود دارد که مردمان و جامعه از ظلمت کفر و بی عدالتی به ایمان و عدالت بروند و نورانی شوند.

از نظر قرآن چنان که در آیات نخست سوره ابراهیم(ع) بیان شده است، کتاب به عنوان راهنمایی بشریت به سوی کمال یعنی متاله و ربانی شدن و خلافت یابی، می تواند در سایه مدیریت پیامبرانی که اسوه هستند، جامعه را از ظلمات به سوی نور هدایت و رهنمون سازد. در این صورت جامعه نورانی دارای ویژگی هایی چون عزت و ستودگی می شود. به این معنا که هیچ کس بر آن تسلط نمی یابد و از سوی همگان به عنوان جامعه برتر و نمونه ستایش می شود.(ابراهیم، ایه ۱)

برای تحقق این جامعه نورانی ستوده و عزت مدار لازم است که انسان های نخبه ای آموزش و تربیت شوند تا رهبری جامعه را به عهده گیرند. بر این اساس کادر سازی از نیروهای صبار و شکور لازم است تا اقدام تغییراتی بنیادین را در دست گیرند. این شیوه و رویه ای بود که همه پیامبران جامعه ساز از جمله حضرت موسی(ع) مراعات کرد و به هدف رسید.(ابراهیم، ایه ۵)

افراد نخبه ای که حضرت موسی(ع) برگزید(یونس، آیه ۸۳) تحت همه شرایط سخت عمل کردند و از آزمون ها و فتنه های سخت فرعونی به سلامت رهیدند.(ابراهیم، آیه ۶) این دسته از جوانان که به عنوان هسته مرکزی تغییرات و تحولات اجتماعی مورد استفاده قرار گرفت از قوم حضرت موسی(ع) بودند که فشارهای گفتمانی فرعونی را تحمل کردند و از آیین و ملت و سبک زندگی فرعونی دست کشیده و تحت آیین و ملت موسوی زندگی خویش را سامان و شکل دادند تا بتوانند به عنوان الگوهای اجتماعی برای دیگر افراد جامعه قرار گیرند.(همان آیات)

به هر حال، برای دست یابی به اهداف عالی آفرینش می بایست انسان های نورانی با ویژگی های خاص به عنوان هسته های اصلی جامعه تربیت و پرورش داد تا اینان محور حرکت ها و تغییرات اجتماعی باشند. این افراد می بایست در گام های نخست به دور از هیاهو و در حالت تقیه تربیت و پرورش یابند و همواره ترس از شناسایی شدن و در نطفه خفه شدن را داشته باشند. نگرش امنیتی می بایست در آنان چنان قوی باشد که اجازه ندهند جز افراد شناخته به تمام معنا در هسته انصار و حواریون وارد شوند. در این هسته مرکزی می بایست تربیت های شامل آموزش های نظری و عملی باشد و ملت و ایین خاصی که می خواهند بعدا اجتماعی کنند بیاموزند و آن را در فتنه و تجربه های درون گروهی بیازمایند.(یونس، ایه ۸۳) سپس هنگامی که هسته کامل شکل گرفت آن گاه به عنوان نخبگان فکری و عملی جامعه وارد شده و تغییرات اساسی را مدیریت کرده و جامعه انسانی و به تعبیر قرآن ناس و توده های مردم را از ظلمت فکری و عملی بیرون و به نورانیت برسانند.(ابراهیم، آیات ۱ و ۵)

آن چه بیان شد تنها گوشه ای از تحلیل،‌تبیین و توصیه های قرآنی در حوزه ماهیت تغییرات و تحولات اجتماعی و راهکارهای تحقق اصلاحات،‌انقلابات و تغییرات بنیادین اجتماعی است. در این مقاله به همین مقدار بسنده می شود و بقیه مباحث و مسایل به زمانی دیگر نهاده می شود.