ماموریت الهی اولوا البقیه در امت ها

بسم الله الرحمن الرحیم

«بقیه الله» عنوان قرآنی – روایی برای حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف است. هر چند که ظاهر آیه مربوط به ساحت اقتصادی و درآمدهای ماندگار حلال است؛ اما با توجه به برخی از آیات دیگر قرآن، می توان دریافت اختصاصی به آن ندارد، بلکه شامل هر چیزی است که بقای آن به خدا وابسته و پیوندی خاص با خدا داشته باشد؛ زیرا در قرآن از «اولوا البقیه» نیز سخن گفته شده که انسان هایی خاص هستند که می بایست ماموریت و مسئولیتی خاص در میان امت های خویش داشته باشند. از ترکیب در اصطلاح قرآنی این معنا به دست می آید که در میان هر امتی گروهی دارای ولایت الهی هستند و ماموریت و مسئولیتی بر عهده آنان است.

پرسش این نوشتار این است که اینان چه کسانی هستند و چه ماموریت و مسئولیت الهی بر عهده آنان است؟ اگر آنان به مسئولیت و ماموریت خویش عمل نکنند، برای خودشان و امت هایشان چه رخ می دهد؟ قرآن به این پرسش ها چه پاسخی می دهد؟ با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

بقای بقیه الله از نظر قرآن

واژه باقی در برابر فانی به کار می رود؛ چنان که یکی از اسماء الله، الباقی است. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، بقای هر چیزی به معنای رهایی از «فنا» است؛ زیرا چیزی که گرفتار فنا باشد، باقی نمی ماند. از همین روست که «فنا» در برابر «بقا» به کار برده است.(الرحمن، آیات ۲۶ و ۲۷)

البته گاهی واژه «نفاد» نیز در برابر باقی به کار می رود. نفاد هر چیز به معنای تمام شدن و از دست رفتن و پایان یافتن است؛ خدا می فرماید: ما عندکم ینفد و ما عندالله باق؛ هر چه نزد شماست، نفاد می یابد، و آن چه در نزد خداست باقی است.(نحل، آیه ۹۶)

از نظر قرآن، کلمات وجودی الهی چنان بسیار است که اگر همه دریا جوهر و مرکّب شود، پیش از «نفاد» نگارش کلمات الهی، دریا نفاد می یابد حتی اگر مثل آن دریا نیز به کمک بیاید و جوهر شود، باز برای کلمات الهی نفادی نیست.(کهف، آیه ۱۰۹) هم چنین خدا در جایی دیگر در همین رابطه می فرماید: اگر دریا جوهر شود و پس از آن نیز هفت دریا، کلمات الهی نفاد نمی یابد(لقمان، آیه ۲۷) زیرا برای کلمات الهی پایانی نیست. باید یادآور شد که از نظر قرآن بهشت جایگاهی است که رزق و عطای الهی در آن «نفاد» و پایانی ندارد.(ص، آیه ۵۴)

بنابراین، اگر درباره خدا یا مخلوقات خدا سخن به میان می آید، باید توجه داشت بقا برای آنان خواهد بود؛ زیرا خدا باقی است و مخلوقات الهی نیز به بقای الهی، باقی می مانند، و فانی نشده و «نفادی» نمی یابند.

جالب این که واژه «فند» در اشتقاق کبیر، در معنا به واژه «نفد» نزدیک است؛ زیرا فند نیز به معنای از دست رفتن چیزی مادی یا غیر مادی است؛ خدا در قرآن می فرماید؛ زمانی که حضرت یعقوب(ع) از کنعان خبر می دهد که بوی یوسف(ع) از راه دور شنیده است، به مخاطبان خویش می گوید او را متهم به «فناد» نکنید: تفندون؛ مرا عقل از دست داده مشمرید و مگوید که سبک مغز شده و عقل به فنا داده است.(یوسف، آیه ۹۴)

نکته دیگر آن که واژه فانی از «فنا» به معنای به حاشیه و سایه رفتن نیز آمده است؛ زیرا «فناء الدار» همان کناره ساختمان و خانه است که یک حاشیه و سایه ای بر آن قرار می گیرد و مردمان از شرّ سوزش گرما یا سرما به آنجا پناه می جویند. بنابراین، وقتی خدا می فرماید: کل من علیها فانٍ و یبقی وجه ربک ذوالجلال و الاکرام؛ هر کسی که بر زمین است، فانی است و تنها وجه پروردگارت که صاحب جلال و اکرام است، باقی می ماند(الرحمن، آیات ۲۶ و ۲۷)، به این معناست که هر چیزی که جلوه ای از وجه الله جلالی و اکرامی نباشد، همین الان در فنا است و بقا تنها برای وجه الله. پس باطلی که وجه الله نیست، همین الان «زاهق»(انبیاء، آیه ۱۸؛ اسراء، آیه ۸۱) است و مانند کف روی آب است که نمودی به سبب حق دارد؛ یعنی به سبب آمیختگی باطل جلوه ای یافته است؛ چنان که سایه نیز این گونه است؛ زیرا حقیقتی مستقل نیست.

از نظر قرآن، چیزهای دنیوی دو وجه دارد که وجهی «فانی» و وجهی دیگر «باقی» است. این وجه باقی هر چیزی همان وجهی است که با وجه الله پیوند خورده است.(الرحمن، آیات ۲۶ و ۲۷) از همین روست که صالحات به سبب پیوند با وجه الله به عنوان «الباقیات الصالحات» مطرح است(کهف، آیه ۴۶؛ مریم، آیه ۷۶) که از این دنیا به عنوان خیر و بهترین بازدهی و بهترین آمال انسانی به سرای آخرت می رود.(همان)

همین ارتباط و پیوند هر چیزی با خدا و وجه الله موجب می شود که بقای آن به بقای الهی تضمین شود؛ چنان که کلمه توحید و یکتاپرستی از حضرت ابراهیم(ع) در نسل های پس از او باقی مانده(زخرف، آیه ۲۸)، اما افکار و رفتار و نیز مردمانی که چنین پیوندی با خدای باقی نخورده باشند، هیچ بقای برای آنان نیست.(حاقه، آیه ۸)

از نظر قرآن، پیوند مردمان به خدای باقی موجب می شود تا شخص در همین دنیا نیز از برکات این پیوند برخوردار باشد و از عذاب الهی در امان ماند؛ چنان که فرزندان حضرت نوح(ع) با پیوند به خدا و ایمان، باقی ماندند(صافات، آیه ۷۷) و کافرانی که به ظاهر باقی بودند، نابود و غرق شدند.(شعراء، آیه ۱۲۰)

به هر حال، از نظر قرآن، هر آن چیزی که با خدا و وجه الله پیوند خورده باشد، به بقای الهی و عنایت خاص او، باقی است و از فنا و نفاد در امان؛ از همین روست که «بقیه الله» هر چیزی است که نسبت خویش را با خدای باقی حفظ کرده است. اصالتی که برای «بقیه» است، به پیروی از الله است و اگر خدای نباشد، بقای برای آن نیست. بر این اساس، در هر چیزی از جمله معاملات، آن سود و بهره ای باقی می ماند که بر اساس عنایت الهی باشد؛ شکی نیست که معاملات ربوی و حرام که در آن کیل و وزن مراعات نشود، هیچ ارتباط و پیوندی با خدا ندارد. پس بقای برای آن نیست؛ اما سود حلالی که به دست می آید، همین باقی به عنایت الهی خواهد بود. از همین روست که خدا پس از بیان وفا بر اساس پیمانه و ترازو و برقرار سهم و قسط عادلانه و پرهیز از هر کاستی و فساد می  فرماید: بقیه الله خیر لکم ان کنتم مومنین.(هود، آیه ۸۶)

البته باید توجه داشت که این عبارت از اطلاق و عمومیت خود با بیان مصداق و مورد خارج نخواهد شد؛ زیرا بیان مصداق مخصص و مقید نیست  تا اطلاق و عمومیت از آن سلب شود. بر این اساس، مراد از «بقیه الله» هر چیزی است که با پیوند با خدا باقی است.

نکته دیگر آن که «بقیه الله» به معنای باقی مانده از هر چیزی نیست؛ چنان که سود، باقی مانده از معامله، نوادگان و فرزندان، باقی مانده نسلی شخص و کلمه توحید باقی مانده از دعوت حضرت ابراهیم است.

به عنوان نمونه خدا در قرآن از «بقیه مما ترک آل موسی و آل هارون» یاد می کند(بقره، آیه ۲۴۸) که بر اساس روایات تفسیری شامل الواح تورات، عصای موسی و عمامه هارون بود که در تابوت قرار داده و فرشتگان آن را حمل می کردند.

هم چنین در قرآن، خدا از «اولوا بقیه ینهون عن الفساد فی الارض» سخن به میان آورده که مراد از آن صاحبان باقی مانده از اقوام پیشین است.(هود، آیه ۱۱۶)

حال پرسش این است که این «اولوا بقیه» کیستند و چه مسئولیت و ماموریتی دارند؟ چه ارتباطی میان بقیه الله با این اولوا بقیه است؟

ولایت الهی اولوا بقیه در امت ها

چنان که بیان شد، بقای هر چیزی به الباقی است که یکی از اسماء الله است. پس اگر چیزی باقی است، در پیوند با خدا و وجه الله است؛ یعنی آن چیز به سبب آن که وجه الله و تحت ربوبیت و پروردگاری آن قرار دارد، باقی است.

خدا در قرآن، از «اولوا بقیه» سخن می گوید که در میان امت ها پیشین بودند. اینان دارای ولایت الهی بودند، زیرا وجه الله در آنان نمود کرده و آنان مظهر ولایت الله بودند؛ زیرا «اولوا» به معنای دارای ولایت است؛ همان طوری که والدین و نیز صاحب مال نسبت به فرزند و مال خویش ولایت دارد، افرادی در اجتماع هستند که از ولایت الهی نسبت به دیگران برخوردار هستند. از نظر قرآن، ولایت پیامبران و معصومان(ع) به عنوان وجه الله و مظاهر اسماء الله، ولایت کامله و مطلقه است؛ از همین روست که خدا می فرماید: النبی اولی بالمومنین من انفسهم؛ پیامبر اولی و سزاورتر به مومنان است از خودشان.(احزاب، آیه ۶)

هم چنین از نظر قرآن، نوعی ولایت متقابل اجتماعی میان مومنان برقرار است که بر اساس آن می توانند یک دیگر را به معروفی امر یا از منکری نهی کنند.(توبه، آیه ۷۱)

البته از نظر قرآن، بر نظام اجتماعی در امت اسلامی است تا گروهی متخصص مسئول این کار باشند و به این مساله اجتماعی به طور تخصصی ورود کنند تا این گونه فلاح و رستگاری دنیوی و اخروی امت تامین شود.(آل عمران، آیه ۱۰۴)

در امت های گذشته این مسئولیت بر عهده احبار و ربانیون(مائده، آیه ۶۳) و رهبان بوده و آنان موظف و مکلف بودند تا این کار را به عنوان ولایت الهی انجام دهند؛ اما به نظر می رسد که بسیاری از آنان به این مسئولیت عمل نکرده و به فسق و فجور رو آوردند یا سکوت کردند؛ زیرا رهبانیت مسیحی که خود وضع کرده بودند، بر خلاف اهداف، ترسایان نه تنها مسئولیت اجتماعی خویش را انجام نداند، بلکه به فسق رو آوردند.(حدید، آیه ۲۷) احبار نیز به کنزاندوزی و تکاثر اموال پرداختند و مسئولیت خویش را فراموش کردند. البته گروهی از آنان به عنوان «امت قائمه» اقداماتی را انجام دادند؛ زیرا آنان اهل سجده شبانه و ایمان به خدا و آخرت و امر به معروف و نهی از منکر و شتاب کننده در خیرات و جزو صالحان امت بودند(آل عمران، آیات ۱۱۳ تا ۱۱۴)؛ اما اکثریت این گونه نبودند و مسئولیت اجتماعی خویش را انجام ندادند. از همین روست که امت هایشان به تباهی رفته و خشم خدا را بر انگیختند تا جایی که خدا به این «اولوا بقیه» می فرماید که چرا به مسئولیت و ماموریت الهی خویش توجهی نداشته و دست کم به «نهی از منکر» نپرداختند تا فسادی در زمین رخ ندهد؟(هود، آیه ۱۱۶)

البته این افراد اندکی که به این وظیفه و تکلیف الهی عمل کردند، هر چند شماری اندک بودند، ولی خدا آنان را نجات داد و دیگران از مترفان و مجرمان را به عذابی دردناک گرفت.(همان)

از نظر قرآن، انجام وظیفه و تکلیف الهی برای «اولوا بقیه» از هر امتی واجب و لازم است. البته این بدان معنا نیست دیگران مسئولیت اجتماعی نداشته باشند، بلکه این امور جزو تکالیف و واجبات کفایی است؛ یعنی افراد هر اجتماع تا جایی که مساله حل و فصل شود می بایست ورود کنند؛ خواه این «ما به الکفایه» با یک نفر تحقق یابد یا با میلیون ها نفر. پس تا مسئولیت و وظیفه به شکل تمام و کمال انجام نشده باشد، هر یک مسئول خواهند بود و می بایست در دنیا و آخرت پاسخگو باشند. از همین روست که وقتی اصحاب سبت گناه می کردند، خدا تنها اهل نهی از منکر را نجات می دهد که از فساد در زمین جلوگیری می کردند، اما دو گروه دیگر یعنی مجرمان و ساکتان از نهی از منکر را مجازات و آنان را به بوزینه مسخ کرد.(اعراف، آیات ۱۶۳ تا ۱۶۶)

اولوا بقیه هر امتی چنین مسئولیتی دارند که مهم ترین آنها نهی از منکر و فساد است؛ زیرا انذار نخستین وظیفه انسانی و پیامبری است و هر کسی منسوب به خدا و امت الهی است، می بایست این گونه عمل کند. از نظر قرآن، مصداق اصلی و مهم این اولو بقیه  همان ربانیون و احبار هستند که منسوب به ربوبیت و پروردگاری الهی هستند و می خواهند مظهر پرورش باشند و به عنوان عالمان الهی و احبار به مسئولیت علمی و عملی خویش عمل کنند.

باید توجه داشت که خدا در آیه ۱۱۶ سوره هود بیان می کند که چرا «اولوا بقیه» از امت ها به نهی نمی پردازند، در آیه ۶۳ سوره مائده به شکل مصداقی می  فرماید: لو لا ینههم الربانیون و الاحبار عن قولهم الاثم و اکلهم السحت لبس ما کانوا یصنعون؛ چرا ربانیون و احبار مردمان را از گفتار و اعتقاد گناه آلود و حرام خواری باز نمی دارند؟ بسیار زشت است سکوتی که آنان هماره پیش گرفته اند و صنعتی که به کار می گیرند.

در حقیقت این گروه از احبار و ربانیون یهودی و مسیحی به وظیفه الهی خویش عمل نکرده و مسئولیت ولایی خویش را انجام نداده اند که موجبات خشم خدا نسبت به آنان شده است.

پس می توان گفت که اولوا بقیه در هر امتی همان نجات یافتگان یا فرزندان مومن امت های پیشین هستند که کلمه الهی توحید در میان آنان باقی است؛ ولی آنان با آن که این پیوند را با خدا دارند، ولی مسئولیت گریز هستند و این گونه به خود و اجتماع ضربه می زنند؛ زیرا بر دانشمندان دینی است تا مردمان را راهنمایی کرده و آنان را از فساد و منکر نهی و باز دارند.

از نظر قرآن همان طوری که پیامبران می بایست بر اساس شرایع اسلامی و کتب وحیانی عمل کنند که نور و هدایت است، هم چنین بر کسانی که اسلام آورده اند به ویژه ربانیون و نیز احباری که از کتاب الله حفظ دارند و شاهد و گواه بر آن هستند، آنان نیز می بایست بر اساس کتاب الله عمل و حکم و حکومت کنند و در این راه جز از خدا خشیت و ترس نداشته باشند، و با آن که مردمان از قوت و شوکت برخوردار باشند، برای رضایت مردم و دریافت مال و ثروت، حکم الله را کنار نگذارند.(مائده، آیه ۴۴)

خدا گزارش می کند که این اولوا بقیه از امت ها به ویژه در میان اهل کتاب، به جای آن که به مسئولیت ولایی و الهی خویش عمل کنند و نهی از منکر نماید، بسیاری از آنان دنبال ثروت اندوزی و حرام خواری و جمع آوری زر و سیم بودند و راه خدا را بر مردم بستند و این گونه حقیقت را به محاق بردند و خشم خدا و عذاب الهی را برای خویش خریدند.(توبه، آیات ۳۴ و ۳۵ )

به هر حال، از نظر قرآن، اولوا بقیه هر امتی می بایست به وظیفه و تکلیف الهی خویش عمل کنند و به عنوان «بقیه الله» در هر امتی به عنوان عالمان و صالحان و حاکمان دارای ولایت الهی ورود کنند و مردم را به دین اسلام و احکام الهی آن سوق دهند و به اقامه حدود الله بپردازند تا این گونه خود و امت را نجات دهند.

امروز همان طوری که بقیه الله حضرت امام زمان(ع) به عنوان ولایت کامله مطلقه تکلیف الهی دارد تا بر اساس کتاب الله حکم و حکومت کند، بر «اولوا بقیه» از عالمان و دانشمندان اسلامی است تا به این وظیفه قیام کنند و سکوت در برابر فساد و منکرات گناهی بزرگ است که عذاب دنیوی و اخروی را برای ساکتان و مجرمان به دنبال خواهد داشت. پس سکوت و خاموشی در برابر فساد و منکرات به ادعای آن که این وظیفه و تکیف خاص بقیه الله اعظم حضرت امام زمان و ولی عصرعجل الله تعالی فرجه الشریف است، افتراء به خدا و دین الهی است؛ زیرا خدا به صراحت بارها خواهان ورود اولوا بقیه هر امتی برای نهی از فساد شده است تا جایی که در آیه ۱۱۶ سوره هود آنان را به سبب همین سکوت توبیخ کرده و به طور خاص در آیه ۶۳ سوره مائده، احبار و ربانیون اهل کتاب را سرزنش نموده است. پس شکی نیست که این تکلیف و وظیفه واجب هم چنان در امت های اسلامی از جمله امت آخرالزمانی باقی است و اگر چنین نکنند توبیخ و سرزنش الهی و عذاب و خشم الهی در دنیا و آخرت بر آنان جاری خواهد شد. باشد تا به جای کناره گیری از مسئولیت و وظیفه و تکلیف الهی و ولایی، در برابر فساد و منکر، به آن اهتمام ورزیم و آن را مسئولیت و تکلیف خاص بقیه الله اعظم ندانیم و راه سکوت و عزلت را در پیش نگیریم.