مال و ثروت بنیاد اقتصاد

بسم الله الرحمن الرحیم

وقتی سخن از اقتصاد به معنای می آید، به طور طبیعی به عنوان یک لازم ذاتی مال و ثروت به ذهن خطور می کند؛ زیرا همان طوری که لازم ذاتی روغن، چربی است، لازم ذاتی اقتصاد، مال و ثروت است. بر همین اساس، آموزه های وحیانی قرآن، وقتی از قوام بخشی و ستون بودن اقتصاد برای اجتماع سخن به میان می آورد، به طور طبیعی واژه مال را به کار می برد و مال را قوام اقتصاد اجتماع معرفی می کند. اهمیت مال و ثروت در حوزه اقتصاد و فعالیت های آن به اندازه ای است که بسیاری از احکام و اصول اقتصادی با عنوان مال در فرهنگ قرآنی و اسلامی مطرح می شود.

مفهوم شناسی مال

واژه مال از «مول» عربی به معنای دارایی و ثروت است که می تواند چارپایانی چون گاو، گوسفند، شتر، بز و مانند آن ها باشد. مالون یعنی دارنده مال و ثروت بسیار و تمویل به معنای سرمایه گذاری است. البته مال از ریشه «میل» به معنای گرایش و بازگشت به چیزی به سبب دوست داشتن است؛ شاید از این نظر در اشتقاق کبیر به مال از ریشه «مول» نزدیک باشد؛ زیرا انسان به این اموالی ناطق چون گاو و اموالی صامت چون زر و سیم گرایش و میل دارد و به سبب دوستی بسیار به سوی آن ها کشیده شده و باز می گردد تا این گونه نیازهای خویش را برآورده سازد.

اما مال در اصطلاح اقتصادی و حقوقی به هر چیزی گفته می‌شود که قابل تملک و مبادله باشد. در فعالیت های اقتصادی، مال عبارت است از چیزی که بالفعل یا بالقوه دارای ارزش مصرفی و مبادلاتی باشد. برخی نیز آن را هر چیزی دانسته اند که به پول و وجه رایج کشور قابل تقویم باشد و ارزش اقتصادی داشته باشد.

در فقه و اقتصاد اسلامی، مال هر چیزی است که منفعت عقلایی و حلالی داشته و قابل تملک باشد؛ پس چیزی که دارای منفعت حلالی نیست، مال محسوب نمی شود، هر چند که ممکن است مانند شراب و گوشت خوک برخی از آن منافعی ببرند که در اسلام حرام است.( مکاسب، ص ۱۶۱. منیه الطالب، ج ۱، ص ۲۴۰ ) هم چنین چیزی که از نظر عرف عقلای منطقه ای دارای منفعت حلالی است در حالی که در جایی دیگر چنین نیست، مال محسوب می شود.

اقسام اموال

اموال به دو دسته اموال منقول قابل جابجایی بدون آسیب دیدن و اموال غیر منقول چون زمین و ساختمان تقسیم می شود. هم چنین مال دارای انواع مختلفی است که از یک نظر به عین، منفعت و حق و از جهت دیگر به عینی و اعتباری تقسیم می شود. عین مالی است که دارای وجود مادّی بوده و با حواس ظاهر، قابل درک باشد، و خود به طور مستقل مورد داد و ستد قرار گیرد. این وجود می تواند شخصی چون اتومبیل معین یا کلی که در سلف خری مطرح است مانند گندم هنگام برداشت یا خودروی پس از تولید.

منفعت عبارت است از فایده و ارزش مصرفی که از یک موجود خارجی به دست می‌آید. و به عبارت دیگر: فایده‌ای که وابسته به کالا و عین است؛ مانند: مسکن یا میوه درختان یا کار تولیدی و خدماتی.

در باره مالیت کار در کتاب «البیع» چنین آمده است: «عمل انسانی که آزاد است دارای حرفه باشد یا نه «مال» به شمار می‌آید؛ زیرا ضروری است که دوختن لباس و کندن چاه، مالی است که عقلا حاضرند در برابر آن پول بپردازند. و مال نیز چیزی نیست مگر آنچه مورد تقاضای عقلا باشد. البته مالیّت کار به اعتبار این است که در آینده ارائه می‌شود ولی انجام دادن آینده که مورد انتظار است قید مالیّت نیست بلکه سبب مال به شمار آمدن می‌باشد»( کتاب البیع، ج ۱، ص ۲۰)

یکی از نتایج مال بودن نیروی کار که در فقه به عنوان منفعت شناخته می‌شود در موضوع «ضمان» روشن می‌گردد. به عنوان مثال کسی که مانع کار و کسب کارگری می‌گردد و او را از تلاش اقتصادیش بازمی‌دارد بر اساس مال بودن توان و قوهٔ کار، ضامن بودن وی مطرح می‌شود که می‌بایست خسارت بازماندن کارگر را از کار جبران نماید. در صورتی که اگر توانایی بر کار، خود «مال» نباشد ضمانت و مسؤول جبران خسارت بودن، معنی ندارد؛ زیرا موضوع «ضمانت» مال است. (نگاه کنید: عروه، ص ۵۳۱، مسئلهٔ ۳۲. کتاب البیع، ج ۱، ص ۲۰ و ص ۳۸۳. حاشیهٔ سید بر مکاسب، ج ۱، ص ۱۱۰. مستمسک، ج ۱۱، ص ۴۲. مصباح الفقاهه، ج ۲، ص ۳۶. تحریر الوسیله، ج ۲، ص ۱۵۸، مسئلهٔ ۵ و ص ۱۶۱، م ۱۲)

البته بسیاری از فقها ضامن بودن کسی که مانع اشتغال دیگری می‌شود را نپذیرفته‌اند. ولی نفی ضمان در این فرض از نظر آنها به خاطر فقدان یکی دیگر از شرایط ضمان است نه اینکه توان و نیروی انسانی، خود مالیّت نداشته باشد.

هم چنین حق نیز می تواند به عنوان مال و ثروت به ملکیت در آید؛ زیرا برای این دسته از حقوق ارزش اقتصادی مطرح است است مانند «حق تحجیر» که شخص با سبقت در احیای زمین موات مثلا مالک آن می شود.

چنان که گفته شد مال هم چنین به دو دسته «مال عینی و اعتباری» نیز تقسیم می شود؛ زیرا ارزش مصرفی و فایده داشتن که منشأ مال به شمار آمدن چیزی است، منحصر به این جهت نیست که مانند نان و گوشت ارزش و فایدهٔ فیزیکی و عینی داشته باشد؛ بلکه گاهی اعتبار مردم و قراردادهای اجتماعی سبب می‌شود که عنوان مالیّت از آن انتزاع شده و بر آن منطبق گردد؛ چنان که امروزه اسکناس و پول‌های کاغذی رایج که به سبب اعتبار دادن حکومت و تشکیلات نظام بانکی و پولی کشور، دارای مالیت شده و به جای زر و سیم، وسیله پرداخت‌ها و تأمین نیازها مردم قرار گرفته است؛ با آن که اسکناس از نظر خارجی مانند نان و مسکن نیست؛ اما به سبب اعتبار دولت ها، اسکناس به عنوان مال از ارزش اقتصادی برخوردار شده است.

اهمیت و ارزش نسبی مال

چنان که گفته شد، مال از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مایه قوام بخش اجتماع و ستون اصلی آن است. خدا می فرماید: وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیَامًا وَارْزُقُوهُمْ فِیهَا وَاکْسُوهُمْ وَقُولُوا لَهُمْ قَوْلًا مَعْرُوفًا؛ و اموال خود را که خداوند آن را وسیله قوام زندگى شما قرار داده به سفیهان مدهید؛ ولى از عواید آن به ایشان بخورانید و آنان را پوشاک دهید و با آنان سخنى پسندیده بگویید. (نساء، آیه ۵)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، مال و ثروت، فضل الهی به انسان ها است(بقره، آیه ۱۹۸؛ مائده، آیه ۲؛ توبه، آیه ۷۶)؛ البته مالی زمانی ارزش و اهمیت دارد که در راستای تامین سعادت ابدی و بهشت به کار گرفته شود(توبه، آیه ۱۱۱)؛ بنابراین از نظر مومنان مال و ثروت از ارزش ذاتی برخوردار نیست، بلکه ارزش آن به اعتبار امکان بهره گیری برای سعادت ابدی و رضایت خدا و پاداش الهی است. پس از نظر قرآن، مالی که در راستای اهداف آفرینش به کار گرفته شود، امری ارزشمند و خیر خواهد بود؛ وگرنه هیچ ارزشی نخواهد داشت.(بقره، آیات ۲۱۵ و ۲۷۲ و ۲۷۳؛ کهف، آیه ۹۵؛ حج، آیه ۱۱؛ قصص، آیه ۲۴) بنابریان، مالی ارزشمند و خیر است که در معامله و تجارت با خدا و رضایت او و حمایت از دین اسلام و ارزش های آن به کار گرفته شود.(توبه، آیه ۱۱۱) از همین روست که راه دست یابی به رضایت خدا، بهره گیری از مال و ثروت برای اهداف آفرینش از جمله حمایت از فقیران و مسکینان و اطعام دهی به آنان و ایجاد عدالت قسطی از طریق بخشیدن حقوق مالی ایشان است.(فجر، آیات ۱۵ تا ۱۸؛ معارج، آیات ۲۴ و ۲۵)

و هم چنین از نظر قرآن مال و ثروت، در هنگام سنجش با پاداش های الهی، هیچ ارزش و اهمیتی پیدا نمی کند؛ زیرا مال در راستای اهداف آفرینش به کار گرفته نشده است.(قصص، آیه ۸۰؛ آل عمران، آیه ۱۵۷؛ نمل، آیه ۳۶؛ قصص، آیات ۷۹ و ۸۰؛ طه، آیه ۱۳۱)

البته کم ارزشی مال نسبت به اموری چون پاداش الهی، به این معنا نیست که مردمان، اموال دیگران را کم ارزش جلوه دهند تا این گونه مال ایشان را با ظلم و فساد بر داشته و مالک آن شوند؛ چنان که قوم شعیب با کم فروشی چنین فسادی را درحوزه اقتصادی در پیش گرفته بودند.(اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیات ۸۴ و۸۵) کسانی به این رویه اقدام می کنند که نسبت به خدا خوف و ترسی ندارند، بلکه با بی تقوایی به این کار اقدام می کنند.(شعراء، آیات ۱۷۹ و ۱۸۳)

از آن جایی که مال و ثروت در نگره قرآنی زمانی ارزشمند و خیر خواهد بود که در راستای اهداف آفرینش به کار گرفته شود، هر گونه تفسیری دیگر از ارزش مندی مال باطل و ناروا است؛ از همین روست که خدا نگره کافران و مشرکان به مال را مردود می داند؛ زیرا از نظر آنان، مال و ثروت همانند قدرت از یک ارزش ذاتی برخوردار است و هر کسی که دارای ثروت و مال به ویژه بسیار باشد، مورد کرامت و عنایت الهی است در حالی که چنین نیست.(فجر، آیات ۱۵ تا ۱۸) پس بر خلاف تصور مشرکان مال و ثروت، نشانه محبوبیّت بیشتر انسان نزد خداوند نیست.(کهف، آیات ۳۴ و ۳۶ و ۴۲) چنان که مال بسیار نه تنها نشانه ارزش گذاری انسان نیست، بلکه نشانه ای از جهالت و سفاهت و بی خردی این دسته از افراد مشرک و مترف است.(سباء، آیات ۳۴ و ۳۵؛ هود، آیات ۲۷ و ۲۹؛ نحل، آیه ۹۵؛ مومنون، آیات ۵۵ و ۵۶) پس از منظر ارزش گذاری قرآنی، مال و ثروت نشانه ای برای ارزش گذاری انسان نیست؛ در حالی که کافران و مشرکان و حتی برخی از اهل یهود انسان ها را بر اساس این ملاک و معیار و دارای و ثروت بیش تر ارزش گذاری می کنند.(زخرف، آیات ۳۱ تا ۳۲ و نیز ۵۱ تا ۵۳؛ بقره، آیه ۲۴۷) این در حالی است که از نظر قرآن، فریفته شدن به مال و فرزند و ملاک ارزش قرار دادن آن، نشانه جهل و نادانى و بی خردی است.( مومنون، آیات ۵۵ و ۵۶)

از نظر قرآن، کاربرد مال و ثروت تنها در دنیا است و اگر ارزش و اعتبار نسبی به آن قایل است(همان؛ آل عمران، آیه ۱۱۶) در همین دنیا و برای اهداف آفرینش و به کار گیری آن در مسیر رضایت الهی با اعمال صالح است(سباء، آیه ۱۷)؛ وگرنه در آخرت مال و ثروت و حتی فرزند هیچ سود و نفعی برای افراد ندارد و موجب رهایی شخص از گرفتاری نخواهد شد.(شعراء، آیات ۶۹ و ۸۸؛ آل عمران، آیات ۱۰ و ۱۱و ۱۱۶؛ توبه، آیه ۶۸) قرآن بارها تاکید دارد که مال و ثروت همانند فرزندان، زینت های زندگی دنیوی است و نباید برای آن اصالتی قایل شد؛ زیرا مال و ثروت در آخرت هیچ معنا و مفهومی ندارد.(کهف، آیه ۴۶؛ همزه، آیات ۳ و ۴)

از نظر قرآن، کسانی که مال و ثروت و زندگی دنیوی برای آنها اصالت دارد، آرزوی ثروت دارند و آن را به عنوان ارزش مطلق دانسته و ملاک و معیار سنجش و ارزش گذاری کرامت خود و دیگران در دنیا و حتی آخرت قرار می دهند و با چنین گمانی به تکاثر اموال و گردآوری و شمارش آن مشغول می شوند.(قصص، آیات ۷۶ و ۷۹؛ همزه، آیات ۳ و ۴؛ بقره، آیه ۲۴۷؛ و آیات دیگر) از همین روست که تمام تکیه و اعتماد ایشان به مال اندوزی و جمع ثروت و قدرت است؛ در حالی که ثروت و قدرت ایشان را از عذاب های الهی دنیوی و اخروی نجات نمی دهد.(کهف، آیه ۳۴؛ آل عمران، آیات ۱۰ و ۱۱؛ توبه، آیات ۶۸ و ۶۹؛ مسد، آیات ۱ و ۲)

آموزه های قرآنی تاکید دارد که انسان در فعالیت های اقتصادی اصل را بر صداقت و درستکاری گذاشته و کم تر به جمع و گردآوری اموال به هر شکلی بیاندیشد؛ زیرا درستکارى اقتصادى، داراى ارزشى بهتر از داشتن مال و دارایى و تکاثر آن به هر شکل و شیوه ای است.(اسراء، آیه ۳۵)

احکام مال و فعالیت های اقتصادی

از نظر آموزه های قرآنی، مال دارای ارزش نسبی و در راستای آفرینش و رضایت الهی است. بر این اساس، اگر مال و ثروت به درستی مورد استفاده قرار نگیرد، نه تنها نعمت نیست، بلکه نقمت و بلای جان آدمی در دنیا و آخرت است و باید پاسخ گوی دارایی های خویش باشد. هم چنین مال باید از طریق حلال و در یک مسیر سالم اقتصادی به جریان و مالکیت درآید. از این روست که حلیت مال به دو معنای حلالیت ذاتی مال و حلیت کسب و مالکیت بسیار مورد تاکید آموزه های وحیانی قرآن است.

در آیات قرآنی احکامی برای مال و مالکیت آن بیان شده که از جمله مهم ترین آنها عبارتند از:

  1. تحصیل مال حلال: لازم است تا مال از طریق حلال کسب شود که از جمله آن ها کسب از طریق خرید و فروش(نساء، آیه ۲۹) با رضایت طرفین و یا کسب از طریق وراثت است. بر این اساس هر گونه کسب و مالکیت مال از طریق غیر شرعی جایز نبوده و انسان مالک آن مال نمی شود. از این روست که پرداخت مال رشوه به قضات، براى دستیابى به اموال دیگران، از جمله اسباب باطل جهت تحصیل مال بوده و شخص با حکم قضایی مالک مال غیر نمی شود، هر چند که از نظر قانونی چنین ملکیتی ثابت و اثبات رسیده باشد.(بقره، آیه ۱۸۸)
  2. تصرف در مال حلال: از نظر قرآن تصرّف در اموال به دست آمده از راه کسب و تجارت با رضایت طرفین جایز است و شخص در مال خویش هر گونه تصرفات حلالی را می تواند داشته باشد و از منافع آن بهره مند شود.(نساء، آیه ۲۹؛ مائده، آیه ۲) مقصود از «فضلاً» در آیه ارباح حاصل شده از تجارت است. (مجمع‌البیان، ج ۳ – ۴، ص ۲۳۹؛ الکشاف، ج ۱، ص ۶۰۲)
  3. حرمت تصرف در مال حرام: از نظر قرآن اجتناب از تصرّف در اموال به دست آمده از راه باطل واجب است و شخص نمی تواند در چنین مالی تصرفی داشته باشد.(بقره، آیه ۱۸۸؛ نساء، آیه ۲۹؛ توبه، آیه ۳۴) به هر حال ، قرآن بر لزوم اجتناب از تصرف در اموال به دست آمده از راه‌هاى باطل تاکید دارد. در این میان تصرف در اموال دیگران از طریق کلاه گذاری شرعی یا دین فروشی و مانند آن ها بسیار مذموم دانسته شده است؛ چنان که خدا تصرف نابه حق بسیارى از علماى اهل کتاب، در اموال مردم را نقد کرده و آنان را به این عمل مورد سرزنش و نکوهش قرار داده است.(آل عمران، آیه ۷۵؛ توبه، آیه ۳۴) از نظر قرآن مصادیق مال حرام عبارتند از : رشوه، غصب، قمار، مال ربوی، مال مصرف شده در فحشاء و خودفروشی، سرقت، کم فروشی و گران فروشی و مانند آن ها که در آیات قرآنی بیان شده است.
  4. عقود شرعی: مال باید از طریق عقود شرعی کسب شود. در این صورت، تصرّف در اموال به دست آمده از طریق یکى از عقود شرعى جایز خواهد بود.(مائده، آیه ۱)
  5. شرط عقل در جواز تصرف: از نظر قرآن، مال مایه قوام اجتماع است و باید به گونه ای مورد استفاده قرار گیرد که به فرد و اجتماع نفع برساند. از این رو، دادن مال به سفیهان و سبک مغزان جایز نیست.(نساء، آیات ۵ و ۶) قرآن نه تنها حرمت تصرف در اموال را برای نابخرد و سفیه حرام دانسته است، بلکه جایز نمی داند عقلای قوم مسئولیت اموال را به دست آنان سپارند، بلکه باید خود عهده دار مسئولیت اموال سفیهان و نابخردان و کودکان و مانند آن ها باشند. هم چنین از نظر قرآن، تصرّف معاملى در اموال از سوی سفیهان جایز نیست، و هر گونه نقل و انتقال از سوی آنان بی اعتبار است و معامله آنان صحیح نیست بلکه باطل است.(نساء، آیات ۵ و ۶؛ بقره، آیه ۲۸۲
  6. شرط بلوغ در جواز تصرفت: همان طوری که رشد عقلى، شرط جواز تصرّف معاملى در اموال است، هم چنین بلوغ جنسی به عنوان نشانه طبیعی بلوغ نسبی عقلی در جواز تصرف شرط است.(همان؛ انعام، آیه ۱۵۲؛ اسراء، آیه ۳۴؛ کهف، آیه ۸۲) باید توجه داشت که مقصود از «اشدّه» بلوغ و کمال عقل است. (مجمع‌البیان، ج ۳ – ۴، ص ۵۹۳)
  7. حرمت کنزاندوزی: از نظر قرآن، مال به عنوان ستون اصلی قوام بخش اجتماع باید در فعالیت های اقتصادی به کار گرفته شود و نباید از دور فعالیت های خارج شود.(حشر، آیه ۷) در این میان خروج اموال صامت چون زر و سیم از چرخه اقتصادی بسیار زیان آور است. از این روست که قرآن، کنز و گنجینه نمودن اموال طلا و نقره و انفاق نکردن آن در راه خدا و فعالیت های سازنده و مفید اقتصادی را حرام دانسته است.(توبه، آیه ۳۴)
  8. تجارت در حج: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حتی عبادتی چون حج مانع از تحصیل مال حلال از طریق تجارت نیست؛ بلکه حتی تجارت با اموال براى حجّاج بیت‌اللّه‌، کارى مشروع و جایز است.(مائده، آیه ۲) البته این کار تا زمانی جایز است که به اصل عمل عبادی خدشه ای وارد نسازد، مانند رها کردن نماز جمعه برای تجارت.(جمع، آیات ۹ و ۱۰)
  9. حرمت اسراف: از نظر آموزه های وحیانی ، هر گونه زیاده روی در مال و مصرف آن حرام است.(انعام، آیه ۱۴۱؛ اعراف، آیه ۳۱؛ فرقان، آیه ۶۷)
  10. حرمت تبذیر: هم چنین ریخت و پاش از مال و نعمت های الهی از سوی خدا نهی شده و خداوند این افراد را از برادران شیطان و هم فکر و هم عقیده آنان معرفی کرده است.(اسراء، آیات ۲۶ و۲۷)
  11. حرمت تحصیل مال به دروغ : از نظر قرآن، تحصیل مال به دروغ حرام است(بقره، آیه ۱۸۸)؛ امام باقر علیه السلام: در مورد باطل فرمود: مراد، سوگند دروغ است که موجب به دست آوردن مال مى‌شود. (تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۱۷۶، ح ۶۱۵)
  12. جواز تصرف مالک در مال: هر مالکی در مال خویش حق تصرف را در چارچوب های شرعی و منفعت حلال دارا است و تفاوتی میان زن و مرد در این میان نیست.(نساء، آیات ۴ و ۳۲) از نظر قرآن، آزادى مطلق و بى‌قید و شرط مالکان در تصرّف اموال خویش، امرى نادرست، از نظر شرایع الهى است.(هود، آیات ۸۵ تا ۸۸) اصولا آزادى بى‌قید و شرط در تصرّف اموال خویش، زمینه‌ساز رعایت نکردن قسط و عدالت در مبادلات است.(همان؛ نساء، آیه ۳۰)
  13. حرمت غصب مال: از نظر قرآن، غصب مال دیگران حرام است. این عمل از سوی حاکمان و دین مداران به شدت محکوم شده (کهف، آیه ۷۹؛ نساء، آیات ۱۶۰ و ۱۶۱) و خدا در قرآن، دست‌اندازى به داراییهاى دیگران با شیوه‌هاى باطل را، گناهى بزرگ دانسته است.(نساء، آیه ۲۹) زیرا مقصود از «بالباطل» به قرینه مستثنى «تجاره عن تراض» مى‌تواند تمامى تصرّفات بدون رضایت از جمله غصب مال دیگران است.

زمینه های ازدیاد و افزایش مال

مال به عنوان ابزار رشد و تعالی بشر مورد استفاده قرار می گیرد(اسراء، آیه ۶؛ مومنون، آیه ۵۵؛ نوح، آیات ۲ و ۳ و ۱۲) و اگر چنین نباشد، خیر نیست؛ زیرا خیر به نعمتی گفته می شود که در راستای آفرینش کمک کار بشر باشد(قصص، آیه ۲۴؛ بقره، آیه ۱۸۰ و آیات دیگر) و گرنه چیزی جز نقمت و بلا نیست. پس نباید به مال و ازدیات آن دل بست، چرا که چنین دلبستگی فرجام بد و پوچی را به همراه خواهد داشت.(کهف، آیه ۳۶) بنابراین، کسانی که نسبت به مال و گردآوری آن به هر طریق و بهره گیری در هر زمینه ای گام بر می دارند، گرفتار آزمون سخت الهی و فتنه ای هستند که به ظاهر نعمت است ولی در باطن چیزی جز بلا و نقمت نیست. خدا در آیات قرآنی نسبت به ضعف شدید انسان، در آزمونهاى مالى هشدار می دهد(محمد، آیات ۳۶ و ۳۷؛ قلم، آیه ۱۷) و از مردم می خواهد تا تقوای الهی را پیشه گیرند؛ زیرا موفقیّت مؤمنان در آزمون‌شان از طریق مال و فرزند، در گرو تقواپیشگى، و نیازمند به بینشى الهى است.(انفال، آیات ۲۸ و ۲۹) از نظر قرآن، توفیق مؤمنان در آزمون‌شان به وسیله مال، سبب بهره‌مندى آنان از پاداش الهى(انفال، آیه ۲۸) است و مومنان باید بدانند که آزمایش مؤمنان با زیانهاى مالى، از سوى خداوند هماره جزیی از سنت های الهی حاکم بر جان و جامعه است.(بقره، آیه ۱۵۵؛ آل عمران، آیه ۱۸۶؛ انفال، ۲۸؛ تغابن، آیه ۱۵؛ قلم، آیه ۱۷)

به هر حال، انسان باید نسبت به مال نگاهی ابزاری داشته باشد و به آن اصالت ندهد و در راستای خیررسانی به خود و دیگران از مال بهره گیرد. پس حتی گاه لازم است از مال ایثار کند و با خود گذشتگی مال را در اختیار دیگران بگذارد در حالی که خود بدان نیازمند است.(توبه، آیه ۱۱۱؛ حشر، آیه ۹؛ انسان، آیه ۸)

از نظر قرآن ازدیاد و افزایش ثروت و مال یک امر ارزشی نیست، مگر آن که در راستای آفرینش و اهداف مقدس اسلامی و اعمال صالح باشد؛ از همین روست که تکاثر اموال و کنزاندوزی در اسلام ممنوع بوده و از آن نهی شده است؛ به ویژه که استغنای مال موجب طغیان آدمی و غرور و دوری از آخرت اندیشی می شود.(کهف، آیات ۳۴ تا ۳۶؛ تکاثر، آیات ۱ و ۲؛ توبه، آیه ۳۴ و آیات دیگر)

اصولا انسان های حریص گرفتار قسط خوری و مال حرام خوری می شوند(فجر، آیه ۲۰؛ معارج، آیه ۱۹ و آیات دیگر) و برای کسب مال و افزایش آن به هر شیوه و رفتاری تمسک می جویند و حتی مانع خیررسانی به دیگران می شوند و بخل می ورزند.(همان) پس حق دیگران که در اموال هر کسی است به آنان نمی دهند(معارج، آیات ۲۴ و ۲۵) و عدالت قسطی را مراعات نمی کنند و در پیمانه و معاملات کم فروشی و گران فروشی پیشه می کنند.(انعام، آیه ۱۵۲؛ هود، آیه ۸۵)

در آیات قرآنی تبیین شده است که دلبستگی به مال و حرص در افزایش و ازدیاد آن به هر طریق موجب می شود تا شخص حتی نسبت به گرسنگی مردم و بینوایان بی توجه شود(فجر، آیات ۱۸ تا ۲۰) و از جهاد مالی خودداری کند(توبه، آیه ۲۴) و از خدا و آخرت غافل و گرفتار خسران ابدی شده(منافقون، آیه ۹)، در امانت خیانت کرده(انفال، آیات ۲۷ و ۲۸) و به مخالفت با حق و حق طلبان و عدالت خواهان بپردازد.(زخرف، آیات ۳۰ و ۳۱)

از نظر قرآن مال اندوزی به هر شیوه ای امری نادرست و باطل است و کسانی به این کار اقدام می کنند گرفتار خشم و غضب الهی و عذاب دوزخ و خسران ابدی می شوند.(همزه، آیات ۱ تا ۷؛ توبه ، آیه ۳۴ و آیات دیگر)

برای ازدیاد مال و ثروت در راستای این اهداف انسان می تواند فعالیت هایی داشته و بسترهایی را فراهم آورد که در آیات قرآنی بیان شده است. از جمله آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. ایمان: ایمان، موجب برخوردارى از برکات آسمانى و زمینى و فزونى اموال است. البته اگر خانواده یا اجتماعی بخواهد از این افزایش برخوردار باشد، باید اکثریت خانواده یا اجتماع اهل ایمان باشند.(اعراف، آیه ۶۹)
  2. تقوا: تقوای الهی عامل برکات مادی و معنوی و ازدیاد اموال در فرد و اجتماع می شود.(همان) البته با توجه به همراهی ایمان و تقوا دانسته می شود که این دو باید در کنار هم باشد تا تاثیرگذار شود.
  3. استغفار: استغفار کردن و از جمله گفتن استغفرالله و استغفرالله ربی و اتوب الیه می تواند موجب افزایش مال و ثروت شود. (نوح، آیات ۱۰ تا ۱۲)
  4. عمل به آموزه های وحیانی و شریعت: عمل به کتب آسمانى و فرامین الهى، موجب فزونى نعمتهاى آسمانى و زمینى است.(مائده، آیه ۶۶)