لقاء الله در آیات الله

آزادگی

بسم الله الرحمن الرحیم
یکی از اصطلاحات بسیار کلیدی قرآن، لقاء الله است. درباره معنا و مفهوم و نیز عوامل تاثیرگذار در لقاء الله و هم چنین آثار لقاء الله در دنیا و آخرت، پرسش هایی است که قرآن به همه این ها پاسخی مناسب و شایسته داده است، به شرطی که از قرآن استنطاق شود و این پرسش ها بر آن عرضه شود؛ زیرا قرآن تبیان هر چیزی از جمله مساله بسیار مهم و اساسی، لقاء الله است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آیات الله قرآن کریم، به این پرسش ها بر اساس قرآن پاسخی یابد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.
وجوب ایمان به لقاء الله
از آموزه های وحیانی قرآن این نکته به دست می آید که ایمان به لقاء الله واجب هر مسلمانی است؛ زیرا مفهوم اسلام و ایمان جز با اموری از جمله لقاء الله کامل نمی شود و کسی که مدعی اسلام و ایمان است، نمی تواند به لقاء الله ایمان نداشته باشد. در آیات قرآنی به صراحت از «لقاء الله»(بقره، آیه ۲۴۹) و «لقاء الرب»(انعام، آیه ۱۵۴؛ هود، آیه ۲۹) سخن به میان آمده است.
بر اساس آموزه های قرآنی، از مهم ترین ویژگی اهل ایمان، ایمان به امر غیبی به نام لقاء الله است. از همین روست که حضرت نوح(ع) در توصیف اهل ایمان به این ویژگی اشاره داشته و می فرماید: وَیَا قَوْمِ لَا أَسْأَلُکُمْ عَلَیْهِ مَالًا إِنْ أَجْرِیَ إِلَّا عَلَى اللَّهِ وَمَا أَنَا بِطَارِدِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَلَکِنِّی أَرَاکُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ؛ و اى قوم من بر این رسالت، اجر و مالى از شما درخواست نمى ‏کنم. مزد من جز بر عهده خدا نیست؛ و کسانى را که ایمان آورده‏ اند، طرد نمى ‏کنم. قطعا آنان پروردگارشان را ملاقات و دیدار خواهند کرد؛ ولى شما را قومى مى ‏بینم که نادانی علمی و بی خردی عقلی مى ‏کنید. (هود، آیه ۲۹)
از این آیه به دست می آید که ایمان به لقاء الله باور به امور غیبی بسیاری است که شامل ایمان به قیامت و معاد ، امکان لقاء الله به مفهومی که گفه می شود و  مانند آن ها است. از قرآن، کسانی که به این امور غیبی باور ندارند، قوام وجودی آنان را جهالت بی خردی و نادانی تشکیل می دهد؛ از این روست که جهالت را به قوم نسبت می دهد که مایه قوام هر کسی و چیزی است. قوم ایشان بر جهالت علمی و عقلی قوام یافته و عمل و رفتار می کردند.
از نظر قرآن، ایمان به لقاءاللّه‌، از اهداف نبوّت و انزال کتابهاى آسمانى است. خدا می فرماید: ثُمَّ آتَیْنَا مُوسَى الْکِتَابَ تَمَامًا عَلَى الَّذِی أَحْسَنَ وَتَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَهً لَعَلَّهُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ یُؤْمِنُونَ؛ آنگاه به موسى کتاب دادیم براى اینکه نعمت را بر کسى که نیکى کرده است، تمام کنیم؛ و براى اینکه هر چیزى را بیان نماییم؛ و هدایت و رحمتى باشد. امید که به لقاى پروردگارشان ایمان بیاورند. (انعام، آیه ۱۵۴)
در این آیه فلسفه و هدف کتاب آسمانی تورات، ایمان آوری به لقاء رب بیان شده است. پس با آن که در این آیه ایمان به لقاءاللّه‌ هدف از اعطاى تورات به موسى علیه السلام دانسته شده است، ولی با تامل در جمله «لعلّهم بلقاء ربّهم یؤمنون» می توان دریافت که بنى‌اسرائیل برخلاف هدف و فلسفه کتاب تورات و تبلیغات و ابلاغ حضرت موسی(ع) از ایمان به لقاءاللّه و آخرت استنکاف مى‌ورزیدند. (المیزان، ج ۷، ص ۳۸۳)
به سخن دیگر، با آن که بر ایشان واجب است تا به لقاء الله و لقاء رب ایمان بیاورند، ولی آنان این گونه عمل نکردند و به این حقیقت اخروی و غیب ایمان نمی آورند؛ در حالی که از نظر قرآن، توجّه و تامل بنى‌اسرائیل در محتواى تورات، می بایست زمینه‌ساز ایمان آنان به لقاءاللّه‌ باشد؛ زیرا چنان این آیات از لقاء الله سخن گفته است که هیچ شک علمی و ریب و تردید عملی نمی بایست در ایشان باقی می ماند؛ اما آنان این گونه نبودند و نسبت به لقاء الله نه تنها شک داشتند، بلکه کفر ورزیدند و به آن امر غیبی ایمان نیاوردند.
بر این اساس، می توان گفت که اکثریت بنی اسرائیل به سبب عدم ایمان به لقاء الله، فاقد ایمان کامل و واقعی بودند و تنها گروهی اندک از ایشان به این وجوب لقاء الله و حقیقت آن ایمان آورده اند؛ چنان که در میان همین یهودیان اقلیتی از مجاهدان همراه حضرت طالوت(ع) به لقاء الله ایمان داشته و بر اساس آن سبک زندگی دنیوی خویش را سامان داده اند؛ زیرا در حالی که اکثریت مجاهدان در صحنه نبرد دچار وحشت و تردید شدند، گروهی که اهل باور و ایمان به لقاء الله بودند، استقامت ورزیدند: قَالَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو اللَّهِ کَمْ مِنْ فِئَهٍ قَلِیلَهٍ غَلَبَتْ فِئَهً کَثِیرَهً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِینَ؛ کسانى که به لقاء الله و دیدار خداوند یقین داشتند، گفتند: بسا گروهى اندک که بر گروهى بسیار به اذن خدا پیروز شدند و خداوند با شکیبایان است.(بقره، آیه ۲۴۹)
از نظر قرآن، لقاى انسانها با خدا و بازگشت آنها به سوى او حتمیّت دارد(بقره، آیه ۲۲۳؛ رعد، آیه ۲؛ سجده، آیه ۱۴؛ انشقاق، آیه ۶)بر همین اساس نزول کتب آسمانی و وحی از جمله نزول کتاب آسمانى بر موسى (علیه السلام) دلیلى بر حقّانیّت و تحقّق لقاءاللّه‌ است.(سجده، آیه ۲۳)
تاثیر ایمان به لقاء الله در سبک زندگی
از نظر قرآن، سبک زندگی انسان بر اساس فلسفه ای شکل می گیرد که حوزه های هستی شناختی و انسان شناختی او را تشکیل می دهد. در حقیقت علم و معرفت در عمل انسان نقش به سازی دارد و رفتارها او را به طور مستقیم و غیر مستقیم تحت تاثیر قرار می دهد. برهمین اساس، از نظر قرآن، باور و ایمان به معاد در تحدید انسان و جلوگیری از فجور و بی بند و باری و آزادگرایی مطلق در قالب اباحه گرایی نقش اساسی دارد.(قیامت، آیات ۱ تا ۵)
هم چنین از آیه ۲۴۹ سوره بقره این مطلب به دست می آید که باور و ایمان به لقاء الله در سبک زندگی و رفتار انسان بسیار موثر است؛ چنان که عدم ایمان آوری نیز در سبک و رفتار افراد کافر به آن تاثیر معکوس به جا می گذارد؛ زیرا آنانی که به لقاء الله ایمان داشتند در برابر لشکریان دشمن با همه تجهیزات و نفرات بهتر و بیش تر استقامت ورزیدند و صبر و شکیبایی پیشه کردند، در حالی که کافران به لقاء الله یا کسانی که گرفتار شک علمی و تردید عملی بودند، در مقام عمل دارای صبر و استقامت نبودند و سست کردار و سست رفتار بودند.
البته همین مطلب تاثیر فلسفه زندگی و ایمان در رفتار و سبک زندگی را می توان از آیات دیگر نیز به دست آورد، چنان که ایمان به حقیقت لقاء الله، تاثیر شگرفی در سبک زندگی افراد به جا می گذارد و ایشان را در انجام تکالیف سخت و دشوار یاری می رساند. به عنوان نمونه خدا می فرماید: وَاسْتَعِینُوا بِالصَّبْرِ وَالصَّلَاهِ وَإِنَّهَا لَکَبِیرَهٌ إِلَّا عَلَى الْخَاشِعِینَ الَّذِینَ یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلَاقُو رَبِّهِمْ وَأَنَّهُمْ إِلَیْهِ رَاجِعُونَ؛ از شکیبایى و نماز یارى جویید و به راستى این کار گران و بزرگ است، مگر بر خاشعین و فروتنان؛ یعنی همان کسانى که مى‏ دانند با پروردگار خود ملاقات و دیدار خواهند کرد و به سوى او باز خواهند گشت.(بقره، آیات ۴۵ و ۴۶)
پس این که شخص دارای آستانه تحمل بالا در سطح صبر باشد و در سه گانه های صبر در اطاعت هم چون نماز و روزه، صبر در مصیبت مانند فقدان اعضاء یا فرزند یا مال و نیز صبر از معصیت و بازداشت خویش از گناه و مواضع آن، صبر و شکیبایی کند، خود نشان می دهد که این رفتار زمانی شکل می گیرد که انسان به لقاء الله ایمان و باور داشته باشد.
البته از این آیات چند نکته مهم به دست می آید، نخست این که نیازی نیست که شخص در امر لقاء الله به یقین و قطع علمی برسد بلکه ظن معتبر و این که احتمال قوی می دهد که چنین امری اتفاق می افتد کفایت می کند؛ زیرا همین مرتبه از علم و آگاهی موجب می شود تا در مقام خاشعین قرار گیرد و نسبت به آینده هراسان و ترسان باشد و بخواهد کاری را انجام دهد که آینده با خطری مواجه نشود. همین که انسان بداند ممکن است در آینده خطری چون دوزخ باشد، وی را به کاری سوق می دهد که خود را از این خطر در امنیت قرار دهد.
نکته ای دیگر آن که لقاء الله در آخرت و قیامت برای همگان قطعی است؛ از همین روست که لقاء الله را در زمان رجعت به سوی خدا را مطرح می کند که در آخرت اتفاق می افتد. در آیات قرآنی با تاکید بر رجعت انسان در آخرت بر لقاء الله در آخرت تاکید می شود. پس برای هر چیزی اجل است که از جمله اجل مرگ و اجل لقاء الله است. (عنکبوت، آیه ۵) علامه طباطبایی می نویسد: مقصود از «اجل اللّه» در آیه زمانى است که خداوند براى لقاى خودش معیّن کرده است. (المیزان، ج ۱۶، ص ۱۰۲)
انسان ها در اجل طبیعی مرگ یا شهادت در مسیر رجعت قرار می گیرد تا در قیامت به لقاء الله برسند.(روم، آیه ۱۱؛ اعراف، آیات ۱۲۰ تا ۱۲۵)
البته این بدان معنا نیست که برای کسانی این لقاء الله در دنیا اتفاق نیافتد؛ زیرا اثبات چیزی نفی ما عدا نمی کند. به نظر می رسد که بسته به درجه معرفت و یقین افراد که برخاسته از ایمان و تقوای الهی است، می تواند لقاء الله در دنیا یا آخرت افتد. اگر برای همگان این اتفاق در آخرت قطعی و یقینی است، اما برای اهل ایمان و تقوای خاص یا اخص در دنیا شدنی است.  خدا می فرماید که حضرت پیامبر(ص) در معراج به لقاء الله دست یافتند.(نجم، آیات ۷ تا ۱۷)
توضیح این که از نظر آموزه های وحیانی قرآن، ایمان و تقوا دارای مراتب تشکیکی و درجات متفاوتی است است که دست کم می توان به سه مرتبه اصلی و اساسی آن به عنوان ایمان و تقوای عام، خاص و اخص اشاره کرد که خروجی آن ها عدل و احسان عفوی و احسان اکرامی است.(مائده، آیه ۳؛ فرقان، آیات ۶۵ و ۷۲ و آیات دیگر)
خدا به صراحت در آیات قرآنی از ازدیاد ایمان سخن به میان آورده است که بیانگر درجات متفاوت ایمان افراد به طور طبیعی، آثار تقوایی آن خواهد بود.(آل عمران، آیه ۱۷۳؛ فتح، آیه ۴) مثلا می فرماید: هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ لِیَزْدَادُوا إِیمَانًا مَعَ إِیمَانِهِمْ وَلِلَّهِ جُنُودُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَکَانَ اللَّهُ عَلِیمًا حَکِیمًا لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَالْمُؤْمِنَاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهَارُ خَالِدِینَ فِیهَا وَیُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئَاتِهِمْ وَکَانَ ذَلِکَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزًا عَظِیمًا؛ اوست آن کس که در دلهاى مؤمنان آرامش را فرو فرستاد تا ایمانى بر ایمان خود بیفزایند و سپاهیان آسمانها و زمین از آن خداست و خدا همواره داناى سنجیده‏ کار است تا مردان و زنانى را که ایمان آورده‏ اند در باغهایى که از زیر درختان آن جویبارها روان است درآورد و در آن جاویدان بدارد و بدیهایشان را از آنان بزداید و این فرجام نیک در پیشگاه خدا کامیابى بزرگى است.(فتح، آیات ۴ و ۵)
از نظر قرآن، انسان و جن برای عبادت آفریده شده اند.(ذاریات، آیه ۵۶) این عبادت می بایست در چارچوب یکی از شرایع اسلام انجام شود تا تاثیرگذار باشد.(بقره، آیه ۳۸ ، آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵؛ شوری، آیه ۱۳) تاثیر عبادت در چارچوب شریعت، تقوای الهی است.(بقره، آیه ۲۱) خروجی تقوای اموری است که شامل برنروفت از مشکلات و مصیبت ها و کسب فرقان و تشخیص حق و باطل، رزق و روزی بی حساب و احتساب، تکفیر گناهان و تبدیل سیئات به حسنات(طلاق، آیات ۲ و۳؛ انفال، آیه ۲۹؛ آیات دیگر) و مانند آن ها است. اما از نظر قرآن، تقوای الهی مبتنی بر عبادت شریعت غیر از این آثار، دارای اثر معرفتی و دانشی است که از آن به علم حضوری و علم لدنی تعبیر می شود. خدا می فرماید: وَاتَّقُوا اللَّهَ وَیُعَلِّمُکُمُ اللَّهُ؛ و تقوای الهی پیشه کنید تا افزون بر اموری خدا خود مسئولیت تعلیم شما را به عهده گیرد.(بقره، آیه ۲۸۲)
شکی نیست که تعلیم الهی، خروجی آن چیزی جز بصیرت بخشی و رویت و ارایه نیست. از این روست که تقوای الهی در سه گانه علم الیقین، عین الیقین(تکاثر، آیات ۵ و ۷) و حق الیقین(واقعه، آیه ۹۵) خود را نشان می دهد. به سخن دیگر، هر چه تقوا و ایمان افراد ازدیاد یابد و افزایش داشته باشد، به همان میزان درجات یقین معرفتی و بصیرتی افراد افزایش می یابد و به طور طبیعی لقاء الله در همین دنیا برای آنان شدنی است؛ چنان که برای پیامبر(ص) و اهل بیت(ع) اتفاق افتاده است؛ زیرا این لقاء الله، رویت و نظر جسم نیست؛ زیرا خدا جسم نیست؛ بلکه بر اساس، همان ساختار تجلی آیات الله به شکل کامل است؛ زیرا خدا در باره خویش می فرماید: لَا تُدْرِکُهُ الْأَبْصَارُ وَهُوَ یُدْرِکُ الْأَبْصَارَ وَهُوَ اللَّطِیفُ الْخَبِیرُ ؛ چشمها او را درنمى‏ یابند و اوست که دیدگان را درمى‏ یابد و او لطیف آگاه است. (انعام، آیه ۱۰۳)
پس نظر به خدا در آخرت که در برخی از آیات آمده است(قیامت، آیات ۲۲ و ۲۳) نظر به تجلیات تمام و کمال اسمایی الهی است نه ذات الله که خدا آن را بیرون از دسترس می داند و می فرماید: وَیُحَذِّرُکُمُ اللَّهُ نَفْسَهُ؛ خدا شما را از ذات و نفس خویش برحذر می دارد.(آل عمران، آیات ۲۸ و ۳۰)
جالب این که قرآن در این آیات سوره قیامت از دو واژه رب و نظر بهره برده است که دقت نظر در آن ها کمک می کند تا معلوم شود که ذات خدا هماره دور از دسترس است. اول آن که واژه نظر غیر از رویت است؛ زیرا گفته می شود: نظرت و لم ار؛ نگریستم ولی ندیدم. چنان که انسان در جست و جو ماه به آسمان می نگرد و نظر می کند، ولی رویت و دیدنی دست نمی دهد. دیگر آن که نظر به رب هر کسی است، نه نظر به رب العالمین. سوم این که نظر کردن به رب العالمین، نظر به الله است که نور السموات والارض (نور، آیه ۳۵) است نه خود ذات و «هو». بنابراین، اگر نظری باشد و رویت و  دیدنی دست دهد، نسبت به تجلیات است که همان انوار الهی خواهد بود نه ذات خدا که بیرون از دیدن و بلکه فهم عقول است؛ زیرا آن چه دیده و فهمیده می شود تنها تجلیات ذات است؛ چنان که هرگز ذات و جرم خورشید دیده نمی شود؛ زیرا انوار و شعاع آن اجازه دیدن و رویت نمی دهد؛ و اگر در کسوف چنین چیزی اتفاق افتد، در انوار الهی هرگز کسوفی رخ نمی دهد؛ زیرا خدا دایم الفضل است و هماره انوار ذات بر هستی در حال تابش است؛ پس برای هیچ کسی امکان رویت ذات و نظر در آن فراهم نیست.
خدا درباره تاثیر ایمان به لقاء الله در رفتار و سبک زندگی افراد مومن هم چنین می فرماید: قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ أَنَّمَا إِلَهُکُمْ إِلَهٌ وَاحِدٌ فَمَنْ کَانَ یَرْجُو لِقَاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صَالِحًا وَلَا یُشْرِکْ بِعِبَادَهِ رَبِّهِ أَحَدًا ؛ بگو من هم مثل شما بشرى هستم؛ ولى به من وحى مى ‏شود که خداى شما خدایى یگانه است. پس هر کس به لقاى پروردگار خود امید دارد، باید به کار شایسته بپردازد و هیچ کس را در پرستش پروردگارش شریک نسازد. (کهف، آیه ۱۱۰)
پس از نظر قرآن، ایمان به لقاء الله موجب می شود که انسان از نظر علمی برای خدا شریکی قرار ندهد و در مقام عمل نیز عمل صالح را برای خدا انجام دهد.
امکان معرفت نسبت به لقاء الله
از نظر قرآن، معرفت نسبت به لقاء الله ممکن و دست یافتنی است. به این معنا که انسان می تواند با تفکر منطقی و فلسفی با بهره گیری از ابزارها و منابع شناختی درک درست و راستی نسبت به لقاء الله به دست آورد و لقاء الله را امری شدنی بداند. خدا در قرآن در این باره می فرماید: أَوَلَمْ یَتَفَکَّرُوا فِی أَنْفُسِهِمْ مَا خَلَقَ اللَّهُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ وَمَا بَیْنَهُمَا إِلَّا بِالْحَقِّ وَأَجَلٍ مُسَمًّى وَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ النَّاسِ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ لَکَافِرُونَ ؛ آیا در خودشان به تفکر نپرداخته‏ اند، خداوند آسمانها و زمین و آنچه را که میان آن دو است جز به حق و تا هنگامى معین نیافریده است؛ و با این همه بسیارى از مردم لقاى پروردگارشان را سخت منکرند. (روم، آیه ۸)
این آیه به صراحت بیان می کند که تفکر در خویشتن خود به تنهایی می تواند انسان را به این معرفت برساند که خلقت هستی بی هدف و حکمت نبوده است؛ زیرا انسان به عنوان یک آفریده و مخلوق الهی، هرگز کاری را بی هدف و حکمت انجام نمی دهد مگر آن که گرفتار سفاهت و سبک مغزی یا بدتر بی خردی و بی عقلی باشد و از عقل و خرد خویش بهره نبرد؛ اما کسی که خردمند است و با عقل و خرد خویش در خود و رفتارهایش تامل و تفکر می کند، در می یابد که باید نه تنها خودش هدف گذاری داشته باشد بلکه بر اساس هدف گذاری، هدف گزاری کند و کارهایش را انجام دهد. به طور طبیعی اگر انسان به چنین معرفتی نسبت به خودش رسید، نسبت به خالق و آفریدگار خویش نیز به چنین معرفتی می رسد ک او نیز هدف گذار و هدف گزار است. نتیجه چنین معرفتی نسبت به خود و خدا این خواهد بود که این مسیر می بایست به خدا ختم شود که ملاقات او را نیز در بر خواهد داشت؛ زیرا در چنین لقای است که می تواند آثار مثبت و منفی رفتار خویش را نیز ببیند و از آثار هستی آگاه شود.
در آیات پس از این آیه یعنی آیات ۹ تا ۱۲ سوره روم، خدا نسبت به این حقیقت هشدار می دهد که افراد بشری در گذشته بودند که بهتر و بیش تر از شما به آبادانی زمین پرداخت و آثار تمدنی بزرگی داشته اند که همه از میان رفته است؛ زیرا گرفتار فرجام بد اعمال خویش شده بودند. در پایان به این نکته توجه می دهد که لقاء الله امری قطعی است؛ زیرا می فرماید: اللَّهُ یَبْدَأُ الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ وَیَوْمَ تَقُومُ السَّاعَهُ یُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ؛ خداست که آفرینش را آغاز و سپس آن را تجدید مى ‏کند آنگاه به سوى او بازگردانیده مى ‏شوید؛ و روزى که قیامت برپا شود مجرمان نومید مى‏ گردند.
از نظر قرآن، مخالفان لقاء الله هیچ دلیل علمی و عقلی قطعی برای عدم لقاء الله ندارند؛ زیرا نهایتی سخنی که دارند، استبعاد آن است.(ق، آیه ۳)
علت چنین استبعادی را باید در فوت نه وفات و توفی دانست؛ زیرا کافران، مرگ را فوت و نیستی می دانند، نه وفا و توفی که به معنای چیزی را به شکل کامل گرفتن است. خدا می فرماید: وَقَالُوا أَإِذَا ضَلَلْنَا فِی الْأَرْضِ أَإِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ بَلْ هُمْ بِلِقَاءِ رَبِّهِمْ کَافِرُونَ. قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلَى رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ؛ و گفتند: آیا وقتى در دل زمین گم شدیم، آیا باز ما در خلقت جدیدى خواهیم بود؟ نه! بلکه آنها به لقاى پروردگارشان و حضور او کافرند. بگو: فرشته مرگى که بر شما گمارده شده جانتان را به تمام کمال مى‏ ستاند، آنگاه به سوى پروردگارتان بازگردانیده مى ‏شوید.(سجده، آیات ۱۰ و ۱۱)
پس اگر باور به وفات انسان و توفی از سوی خدا و فرشتگان به جای فوت و نیستی وجود داشته باشد، به طور طبیعی باور به لقاء الله تحقق می یابد؛ اما اکثریت مردم، وفات را فوت دانسته اند و همین تفکر و تعبیر باطل و غلط است که آنان را به انکار قیامت و لقاء الله سوق داده است.
خدا هم چنین درباره امکان معرفت نسبت به لقاء الله برای بشر می فرماید: سَنُرِیهِمْ آیَاتِنَا فِی الْآفَاقِ وَفِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُّ أَوَلَمْ یَکْفِ بِرَبِّکَ أَنَّهُ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ أَلَا إِنَّهُمْ فِی مِرْیَهٍ مِنْ لِقَاءِ رَبِّهِمْ أَلَا إِنَّهُ بِکُلِّ شَیْءٍ مُحِیطٌ؛ به زودى نشانه‏ هاى خود را در افقهاى گوناگون و در دلهایشان بدیشان خواهیم نمود تا برایشان روشن گردد که او خود حق است. آیا کافى نیست که پروردگارت خود شاهد هر چیزى است. آرى آنان در لقاى پروردگارشان شک دارند و با همین شک، مراء و جدل می کنند. آگاه باش که مسلما او همان خدای هستی به هر چیزى احاطه دارد. (فصلت، آیات ۵۳ و۵۴)
از نظر قرآن همان طوری که با معرفت نفس می توان به معرفت رب رسید، و بر اساس این معرفت، معرفت نسبت به لقاء الله نیز به دست می آید؛ زیرا هدفمندی آفرینش معلوم می شود؛ هم چنین از طریق معرفت آفاق و نظر دقیق در آن می توان به چنین معرفتی نسبت به هدفمندی هستی و لزوم و ضرورت لقاء الله نیز دست یافت. از همین روست که خدا می فرماید: اللَّهُ الَّذِی رَفَعَ السَّمَاوَاتِ بِغَیْرِ عَمَدٍ تَرَوْنَهَا ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ وَسَخَّرَ الشَّمْسَ وَالْقَمَرَ کُلٌّ یَجْرِی لِأَجَلٍ مُسَمًّى یُدَبِّرُ الْأَمْرَ یُفَصِّلُ الْآیَاتِ لَعَلَّکُمْ بِلِقَاءِ رَبِّکُمْ تُوقِنُونَ ؛ خدا همان کسى است که آسمانها را بدون ستونهایى که آنها را ببینید برافراشت آنگاه بر عرش استیلا یافت و خورشید و ماه را رام گردانید. هر کدام براى مدتى معین به سیر خود ادامه مى‏ دهند .خداوند در کار آفرینش تدبیر مى ‏کند و آیات خود را به روشنى بیان مى ‏نماید. امید که شما به لقاى پروردگارتان یقین حاصل کنید. (روم، آیه ۲)
از این آیه فهمید می شود که آیاتی تکوینی الهی هم چون خلقت آسمانها با ستونهاى نامرئى، استیلاى خداوند بر جهان آفرینش، تسخیر خورشید و ماه به امر خداوند، به منظور یقین به لقاى پروردگار است. پس انسان می بایست از طریق آیات تکوینی نیز به این معرفت برسد که هدف از آفرینش، امری است که در قیامت در قالب لقاء الله اتفاق می افتد.
قرآن می فرماید که غفلت از آیات آفاقی و انفسی موجب می شود که شخص نسبت به لقاء الله معرفت نیابد و بدان ایمان نیاورد و امیدی به این امر نداشته باشد. خدا می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ لَا یَرْجُونَ لِقَاءَنَا وَرَضُوا بِالْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَاطْمَأَنُّوا بِهَا وَالَّذِینَ هُمْ عَنْ آیَاتِنَا غَافِلُونَ؛ کسانى که امید به دیدار و لقای ما ندارند و به زندگى دنیا دل خوش کرده و بدان اطمینان یافته‏ اند و کسانى که از آیات ما غافلند. (یونس، آیه ۷)
این در حالی است که حرکت و سیر طبیعی انسان و همه هستی به سوی خدا است و انسان ها به طور طبیعی لقاء الله را تجربه خواهند کرد؛ زیرا خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الْإِنْسَانُ إِنَّکَ کَادِحٌ إِلَى رَبِّکَ کَدْحًا فَمُلَاقِیهِ؛ اى انسان حقا که تو به سوى پروردگار خود بسختى در تلاشى و او را ملاقات خواهى کرد.(انشقاق، آیه ۶) از آیات بعدی فهمید می شود که این لقاء برای حسابرسی است.
مراتب معرفت و ایمان به لقاء الله و آثار آن
از نظر قرآن معرفت و نیز ایمان به لقاء الله در یک سطح و درجه برای انسان ها تحقق نمی یابد؛ زیرا انسان ها متفاوت هستند و از نظر فهم و معرفت و نیز تقوای عبادی درجات متعددی دارند. بر همین اساس است که مردمان از نظر شناختی و معرفتی و نیز از نظر عملی و ایمانی دارای درجات متفاوتی هستد که می توان از شک علمی تا تردید عملی تا کفر و تکذیب علمی و عملی تا ظن و گمان علمی وعملی تا امید و رجای علمی و عملی تا قطع و یقین علمی و عملی آن ها دسته بندی کرد. البته برخی از این آیات آمده و برخی دیگر نیز توضیح داده می شود.
۱. یاس از لقاء الله: این حالت در برابر رجا و امید به لقاء الله قرار می گیرد و متضاد یا متناقض نسبت به آن است. چنین افرادی هیچ امیدی به لقاء الله ندارند. بر همین اساس چنین اشخاصی گرفتار حیرت و سرگردانی و طغیانگری می شوند.(یونس، آیه ۱۱) هم چنین رضایت به زندگی دنیوی و دست برداشتن از زندگی اخروی، غفلت از آیات آفاقی و انفسی را می توان از پیامدهای یاس از لقاء الله دانست.(یونس، آیه ۷) به طور طبیعی چنین افرادی نه تنها گرفتار گناه و آلودگی ها می شوند، بلکه در دنیا و آخرت نیز مجازات اعمال بد و زشت خویش را خواهند دید و دوزخ نصیب و بهره چنین افرادی است.(یونس، آیات ۷ و ۸)
۲. کفر: کفر نوعی دیگر از واکنش انسان نسبت به لقاء الله است. از نظر قرآن، عدم تفکر صحیح، موجب کفر به لقاءاللّه‌ است.(انعام، آیات ۳۱ و ۳۲؛ روم، آیه ۸) خدا آثاری را برای چنین کفری بیان کرده است که شامل استکبار و انتظار بیجاى نزول فرشتگان بر آنان و رؤیت خداوند(فرقان، آیه ۲۱)، انکار معاد و زندگی پس از مرگ و احیاء مردگان(سجده، آیه ۱۰)، باعث زیان و خسران و استحقاق عذاب جهنّم(کهف، آیات ۱۰۳ تا ۱۱۰)، عذاب دردناک و آتش دوزخ(عنکبوت، آیه ۲۳؛ یونس، آیات ۷ و ۸)، ارتکاب گناهان دوزخ ساز(همان)، نومیدی و یاس از رحمت الهی(همان) و مانند آن ها است.
۳. تکذیب لقاء الله: برخی در مرتبه تکذیب قرار گرفته و لقاء الله را دروغ می دانند و مدعی لقاء الله را دروغگو می شمارند. چنین افرادی گرفتار حسرت و پشیمانى در قیامت(انعام، آیه ۳۱)، زیانکاری و خسران(همان؛ یونس، آیه ۴۵)، درخواست های بی جا هم چون آوردن کتابى به جز قرآن یا تبدیل آن به کتابى دیگر(یونس، آیه ۱۵)، رها شدن در تحیر و طغیان(یونس، آیه ۱۱)، اعمال ناشایست و گناه(یونس، آیات ۷ و ۸) و محرومیت از هدایت می شوند.(همان)
۴. رجا و امید به لقاء الله: چنان که گفته شد رجا در برابر یاس و نومیدی است. امیدواران به لقای الهی از اموری چون پیراستگى از دلخوشى به دنیا و غافل نبودن از آیات الهى(یونس، آیه ۷)، مانع استکبار و خواسته‌هاى تحکّمى و نامعقول از پیامبر (فرقان، ایه ۲۱)، مانع طغیان و سرکشی(نباء، آیات ۲۲ و ۲۷)،  گرایش به توحید عبادى و عبادت خالصانه(کهف، آیه ۱۱۰)، گرایش به جهاد با نفس و مجاهده در راه خدا(عنکبوت، آیات ۵ تا ۷)، اعمال صالح و سعادت دنیا و آخرت(همان ؛ عنکبوت، آیه ۱۱۰) و مانند آن ها می شود. البته باید توجه داشت که مراد از لقاءاللّه‌، وقوف بنده در روز قیامت در پیشگاه خداوند به گونه‌اى است که هیچ حجابى بین او و پروردگارش نباشد.( المیزان، ج ۱۶، ص ۱۰۲) و هم چنین مقصود از لقاءاللّه‌ در آیه یاد شده، بازگشت به خدا با مبعوث شدن در روز قیامت است (المیزان، ج ۱۶، ص ۱۰۲) و کسى که امید ثواب دارد باید قبل از رسیدن اجل به بندگى مبادرت کند. (مجمع البیان، ج ۷ – ۸ ، ص ۴۲۸) پس رجا انسان را به اموری نیک از جمله عبادت و بندگی خالصانه سوق می دهد که نتیجه آن تقوای الهی و یقین و معرفت و بهشت و مواهب و رحمت الهی در دنیا و آخرت است.
۵. ایمان به لقاء الله: ایمان در هر درجه ای تاثیراتی دارد. از آن جایی که مراتب ایمان را در کلیت به سه مرتبه عام و خاص و اخص تقسیم شده و با عدالت و احسان عفوی و احسان اکرامی در قالب ایثار هماهنگ است، به طور طبیعی در رفتارهای این افراد نیز تفاوت هایی می توان یافت که به طور طبیعی نیز آثار متفاوت و دارای درجات و مراتب خواهد بود. از نظر قرآن، حالت ایمان ظنی به لقاء الله می تواند موجب استعانت جویی شخص از نماز و صبر شود.(بقره، آیات ۴۵ و ۴۶؛ الکشاف، ج ۱، ص ۱۳۴) هم چنین استقامت و پایداری و صبر در برابر دشمن و فشارهای گوناگون دشمنان از دیگر آثار ایمان به لقاء الله است.(بقره، آیات ۲۴۹ و ۲۵۰؛ اعراف، آیات ۱۲۰ تا ۱۲۶) هم چنین موجب می شود تا مومنان نسبت به پیروزی حتی در شرایط سخت و تجهیزات و نفرات اندک امید به خدا داشته باشند و استقامت و فعالیت جهادی خود را داشته باشند. (بقره، آیات ۲۴۹ و ۲۵۰) از نظر قرآن آثاری دیگری چون فروتن و منزّه از خودبزرگ‌بینى (بقره، آیات ۴۵ و ۴۶)، شوق و آسانی نماز و روزه و صبر(همان)، مبارزه با هواهای نفسانی و جهاد نفس(بقره، آیه ۲۴۹) و هدایت های خاص الهی(یونس، آیات ۷ و ۹) از آثاری است که در قرآن برای ایمان به لقاء الله بیان شده است.
محرومان از لقای خاص الهی
از نظر قرآن برخی گرفتار محرومیت از لقای الهی در قیامت می شوند؛ یعنی با آن که در ملاقات عام حاضر هستند، ولی به ملاقات خاص که ویژه مومنان است نمی رسند. (مطففین، آیات ۱۰ تا ۱۵) پس خدا نظر رحمت به این افراد نمی افکند. بر اساس همین ایات تکذیب‌کنندگان قیامت و منکران قرآن، از لقاءاللّه‌ و دیدار رحمت او در قیامت گرفتار چنین محرومیّتی هستند.
همین آیات قرآنی تاکید دارد کسانی که گرفتار خوی تجاوزگری، تکذیب قرآنو گناه هستند، از لقای خاص الهی محروم خواهند شد.