لقاء الله، آثار و موانع آن

mecca-kaabaیکی از اصطلاحات عرفانی قرآن، لقاء الله است. این اصطلاح قرآنی مباحث کلامی مهمی را نیز برانگیخته است؛ چرا که برخی از آن تجسم و لقای مادی را فهمیدند و برخلاف اصول اسلامی بدان قایل شدند. برخی دیگر به طور کلی منکر لقاء الله شده و آن به امور و مسائلی سخیف حمل کردند و آن را از مفهوم واقعی و بار معنایی عظیمش خالی نمودند.

نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی، تحلیل و تبیین قرآن را از این اصطلاح ارائه داده و به آثار ایمان و امید به لقاء الله زندگی دنیوی و اخروی و موانع دیدار و لقای الهی پرداخته است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

معناشناسی لقاء الله

لقاء در زبان عربی به معنای رو در رو قرار گرفتن با چیزی و رسیدن به آن است. همین معنا در فرهنگ قرآنی نیز به کار رفته است. (مفردات الفاظ القرآن، راغب اصفهانی، ص ۵۴۷ واژه لقی) اصطلاح لقاء الله در قرآن در بیش از بیست مورد با واژگانی چون «لقاء الله»، «لقی»، «میقات»، «ناظره»، و مشتقات آن ها به کار رفته است. از آن جایی که برخی از عالمان شیعی قایل به تنزیه صرف حق از همه مراتب معرفتی هستند، لقاءالله را تاویل کردند؛ زیرا مقتضای تنزیه صرف حق آن است که انسان در نهایت فهم و درکش به این می رسد که خداوند را باید از هر معرفتی تنزیه کرد. بنابر این، مراد از لقاء الله درآیات و روایات همان مرگ، لقای پاداش و ثواب و عقاب و رسیدن به بهشت است.

گروهی دیگر از عالمان شیعی، همه اخبار و روایاتی که در تنزیه صرف حق وارد شده را با اخبار تشبیه و روایاتی که ظاهراً درباره امکان معرفت و وصول است، جمع کرده و گفته اند: مراد آن است که معرفت به طریق رویت به چشم ظاهر در دنیا و آخرت امکان ندارد ولی می توان از طریق اسماء و صفات و تجلیات الهی درمراتب ذات و اسم و صفت، حق را به معرفت اجمالی شناخت.

بنابراین، وقتی حجاب های ظلمانی و نورانی از برابر دیدگان قلب کنار رفت، انسان به خداوند شناخت و معرفتی پیدا می کند که با معرفت پیش از کشف متفاوت است.

به سخن دیگر، انوار جمال و جلال الهی در قلب وعقل و خواص اولیای او تجلی می کند، به درجه ای که آنان را از خود فانی می نماید و به خود باقی می دارد؛ آن وقت محو جمال خود نموده و عقلشان را مستغرق معرفت خود کرده و به جای عقل آنان، خود تدبیر امورشان را می نماید.

با این وجود بعد از این همه مراتب کشف سبحات جلال و تجلی انوار جمال و فنای فی الله و بقای الله، باز حاصل این معرفت، این خواهد شد که از روی حقیقت از وصول به کنه معرفت ذات، عجز خود را بالعیان و الکشف خواهند دید. البته این ناتوانی و عجز از معرفت، معرفت شخص از عجز و ناتوانی شناخت و معرفت الهی است و میان دو عجز، تفاوت بسیاری است؛ زیرا این اقرار به عجز و ناتوانی از روی شناخت است نه عجز و ناتوانی از روی نادانی که بیش تر مردم گرفتار آن هستند. بنابر این، عجز عارف و اقرار او با عجز جماد یا انسان های عادی متفاوت است.

نکته قابل توجه این که حمل لقاء الله به پاداش، حمل بر مجاز بعید است و اگر کسی می خواست حمل مجازی نماید می بایست آن را بر مجاز اقرب حمل کند؛ چرا که لقای هر چیزی مناسب با آن چیز است؛ یعنی ملاقات در اجسام به گونه ای و در ارواح و معانی به گونه ای دیگر است. در ملاقات الهی می توان آن را به نظر به وجه، دیدن قلب، تعلق روح و مانند آن حمل کرد که ضد آن در روایات به فراق و حرمان تعبیر می شود. از امیرمومنان علی(ع) روایت شده که «قد قامت الصلاه» را به نزدیک شدن وقت زیارت تفسیر کرده اند. در نیایش های ماثور بارها این معنا تکرار شده است که «ولا تحرمنی النظر الی وجهک؛ و مرا محروم مگردان از نظر به سوی وجه خودت!»

در جایی دیگر آمده است که خداوند را نمی توان با دیده سر و چشم دید ولی می توان او را به حقیقت ایمان رویت کرد: ولکن تراه القلوب بحقائق الایمان؛ ولی خداوند را دلهای آدمیان به واسطه حقیقت های ایمان می بینند.

و در مناجات شعبانیه است: والحقنی بنور عزک الابهج فاکون لک عارفا؛ و مرا ملحق کن به نور عزتت که بهجت انگیزه ترین است؛ تا این که عارف تو گردم!

هم چنین در آن مناجات آمده است: وانر ابصار قلوبنا بضیاء نظرها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه و تصیر ارواحنا معلقه بعز قدسک!؛ و دیدگان بصیرت دلهای ما را به درخشش نظرشان به سویت نورانی نما؛ تا آن که چشمان دلهایمان حجابهای نور را پاره کند و به معدن عظمت واصل گردد و ارواح ما به مقام عجز قدست بسته و پیوسته شود!

در دعای کمیل عرض می کند: و هبنی صبرت علی عذابک، فکیف اصبر علی فراقک؟!؛ و مرا چنان پندار که قدرت صبر و شکیبایی بر عذابت را داشته باشم، پس چگونه می توانم بر فراقت شکیبا باشم؟!

پس مراد از لقاءالله که این اندازه از آن تجلیل شده نمی تواند رسیدن به بهشت و بهره مندی از حورالعین و مواهب دیگر بهشتی باشد.

اما تنزیه صرف و مطلق نیز نادرست است؛ زیرا معنای آن چیزی جز تعطیل معرفت حق نیست. از این رو در اخبار از تعطیل به شدت نهی شده است. امام صادق(ع) در جواب زندیقی که از انیت و ماهیت خداوند پرسیده بود، پاسخ می دهد: قال السائل: فله انیه ومائیه ؟ قال الامام(ع): نعم لایثبت الشیء الا بانیه و مائیه . قال السائل: فله کیفیه ؟ قال(ع): لا لأن الکیفیه جهه الصفه والاحاطه ولکن لابد من الخروج من جهه التعطیل والتشبیه، لأن من نفاه انکره و رفع ربوبیته و ابطله، و من شبهه بغیره فقد اثبته بصفه المخلوقین المصنوعین الذین لایستحقون الربوبیه ، ولکن لابد من اثبات ذات بلا کیفیه لایستحقها غیره ولایشارک فیها ولایحاط بها ولا یعلمها غیره؛ آیا خداوند صاحب انیت و ماهیت است؟! امام صادق(ع) فرمود: آری! چیزی ثبوت پیدا نمی نماید مگر به انیت و ماهیت!

زندیق می پرسد: آیا وی صاحب کیفیت است؟!

امام(ع) فرمود: نه! به جهت آن که کیفیت جهت صفت و احاطه او می باشد (و صفت و احاطه او سمت و جهت نمی پذیرد) و لیکن چاره ای نیست مگر آن که کیفیتی برای او اثبات گردد تا او را در دو جهت تعطیل و تشبیه بیرون برد؛ زیرا کسی که وی را نفی کند (و همه انواع کیفیتها را از او بزداید) او را انکار کرده و ربوبیتش را رفع نموده است و اصل وجودش را ابطال کرده است و کسی که وی را به غیر او تشبیه نماید، او را به صفات مخلوقاتی که مصنوعات او هستند و استحقاق و لیاقت ربوبیت را ندارند منتسب کرده است. لیکن ناچار لازم می آید که برای وی اثبات کیفیتی نمود که غیر او مستحق آن نباشد و در آن کیفیت مشارکت با او نباشد، و خداوند محاط بدان کیفیت نگردد و غیرخدا از حقیقت آن کیفیت نتواند علم و اطلاع حاصل نماید!

تعریف درست لقاءالله

به هر حال، تفسیری که موجب تنزیه صرف و تعطیل باشد و یا خداوند را شبیه مخلوقات بنمایاند، نادرست و نارواست. در همین ارتباط لقاءالله را می بایست به گونه ای تفسیر کرد که به دور از این اشکالات باشد. از این رو علامه طباطبایی در نهایت لقاءالله را این گونه تعریف می کند و می فرماید: در اصطلاح قرآنی، مقصود از لقاءالله قرار گرفتن بنده در موقف و جایگاهی است که میان او و پروردگارش حجاب و پرده ای نباشد، چنان که شأن روز قیامت چنین است؛ زیرا قیامت، ظرف ظهور حقایق است. (المیزان، علامه طباطبایی، ج۱۶، ص ۱۰۲)

البته چنان که گفته شد تفسیری غیر از این که برخی احتمال آن را داده اند، تفسیری نارسا، ساده انگارانه و یا نارواست. بنابراین تفسیر اصطلاحی لقاءالله به رسیدن به پاداش یا ایمان به قیامت و رستاخیز نادرست است و قول علامه طباطبائی، قول صائب بنظر می رسد.

امکان تحقق لقاءالله

ناگفته نماند که لقاءالله برای همگان می تواند در دنیا با متاله و خدایی شدن حاصل شود و با کشف الغطاء و مرگ اختیاری این یقین و لقاءالله تحقق یابد؛ زیرا لقاءالله اگر برای همه مومنان در آخرت اتفاق می افتد، ولی برای افراد خاص متاله در همین دنیا تحقق می یابد. خداوند در آیات ۴۳ و ۴۴ سوره احزاب از تحیت و سلام بر مؤمنان هنگام لقاءالله در قیامت و بهره مندی ایشان از پاداش عظیم و کریمانه سخن می گوید و در آیات از جمله آیات ۴۶ و ۲۲۳ سوره بقره و آیات ۳۱ و ۱۵۴ سوره انعام از قیامت به عنوان صحنه ملاقات همگان با خداوند سخن به میان می آورد. البته لقاءالله برای مؤمنان همراه با امنیت و سلامتی است، ولی برای کافران همراه با عذاب و رنج است که چهره جلالی خداوند می باشد.

خداوند در آیات ۲۲ و ۲۳ سوره قیامت از «وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره» سخن به میان می آورد که در آن روز مومنان با چهره های بشاش به سوی پروردگارشان می نگرند. سیوطی از پیامبر(ص) روایت می کند که فرمود: به سوی پروردگارشان نظر می کنند بدون این که برای آن کیفیتی یا حدی محدود باشد. (الدر المنثور، ج۸، ص۳۵۰) بنابراین نگاه آنان از چشم سر نیست تا خدای مجسم را در قیامت بنگرند، بلکه به حقایق ایمان با چشم دل، حقیقت الهی را می نگرند، چنان که پیش از این گذشت.

اما درباره لقاءالله خواص در دنیا که پس از متاله و خدایی شدن رخ می نماید می توان به عبارت امیرمؤمنان(ع) اشاره کرد که کشف الغطای روز قیامت چیزی بر علم و یقین آن حضرت نمی افزاید و این که خدایی را نمی پرستم که ندیده باشم: ما کنت اعبد ربا لم اره. هم چنین از آیات ۷ تا ۱۷ سوره نجم برمی آید که پیامبر(ص) در معراج هایش به لقاءالله نایل می شد.

لزوم ایمان به لقاءالله

خداوند در آیاتی از جمله آیه ۲۲۳ سوره بقره، ۲ سوره رعد، ۱۴ سوره سجده و ۶ سوره انشقاق از حتمی و قطعی بودن لقای انسان ها با خداوند و بازگشت آنان به سویش خبر می دهد و در آیه ۲۳ سوره سجده نزول کتاب آسمانی بر حضرت موسی(ع) را دلیلی بر حقانیت و تحقق لقاء الله می داند.

بنابراین، یکی از اصول آموزه های وحیانی قرآن، لقاءالله است که مومنان باید به این مطلب ایمان داشته باشند؛ چنان پیامبران(ع) خود این گونه بوده و دیگران را نیز به آن دعوت می کردند. از جمله خداوند در آیات ۲۵ و ۲۹ سوره هود، به ایمان نوح به ملاقات مومنان قومش با پروردگارش اشاره می کند و در آیه ۱۵۴ سوره انعام، ایمان به لقاء الله در قیامت را هدف از اعطای تورات به حضرت موسی(ع) برمی شمارد.

درهمین آیه این معنا را می توان به دست آورد که ایمان به لقاء الله از اهداف نبوت و انزال کتاب های آسمانی از جمله تورات بوده است. این درحالی است که بنی اسرائیل نسبت به ایمان به لقاء الله و آخرت استنکاف می ورزیدند. (المیزان، ج ۷، ص ۳۸۳) از این رو خداوند از آنان می خواهد تا با توجه بیش تر و دقت در محتوای تورات به این اصل مهم شناخت و باور پیدا کنند؛ زیرا تفکر در آیات تورات می تواند زمینه ساز ایمان آنان به لقای الهی باشد.

از آیه ۸ سوره روم نیز برمی آید که تفکر در آفرینش سبب شناخت و ایمان به لقاء الله به عنوان هدف آفرینش می شود. به این معنا که اگر در آفرینش تفکر شود، دانسته می شود که هدف، متاله و خدایی شدن و رسیدن به لقاء الهی از این طریق است.

با نگاهی به آیه ۲۴۹ سوره بقره می توان گفت که درمیان بنی اسرائیل تنها شماری اندک بودند که واقعا به لقاء الله ایمان واقعی داشته و براساس آن زندگی و رفتار خویش را تنظیم می کردند.

از این رو ایمان اقلیت مجاهدان تحت فرماندهی طالوت به لقاء الله موجب شد تا بر ارتش بزرگ جالوت پیروز شوند.

اگر انسان بتواند به مقام و مرتبه یقین نسبت به لقاء الله دست یابد، امری بسیار پسندیده است؛ زیرا چنان که خواهیم دید چنین ایمانی در زندگی انسان بسیار تاثیرگذار است. هر مرتبه ای از یقین علمی، عینی و حقی می تواند زندگی شخص را چنان دگرگون کند که در تصور و تخیل نگنجد.

از آیه ۵۴ سوره بقره که می فرماید: «آنها کسانی هستند که گمان می کنند دیدار کننده پروردگار خویشند و آنان به سوی او باز می گردند». به دست می آید که ظن علمی نیز می تواند رفتار انسانی را در دنیا متاثر سازد و انسان را به سوی صبر و روزه و نماز سوق دهد و اهل خشوع در برابر خداوند و حق نماید.

البته با توجه به روایتی از امیرمومنان علی(ع) گفته شده که ظن در اینجا به معنای یقین است. (تفسیر عیاشی؛ ج ۱، ص ۴۴) ولی باید دانست که مراد از قطع و یقین در برخی از روایات همان قطع عرفی و علمی است که شامل ظن نیز می شود؛ زیرا مراد از ظن در آیه همان ظن معتبری است که انسان به طور عادی به آن ترتیب اثر می دهد و در نزد دانشمندان بویژه اصولیون از آن به قطع و یقین عرفی یاد می کنند.

از آیه ۲ سوره رعد استنباط می شود که یقین به لقاء الله و امید بدان، مقصود از تفصیل و تشریع آیه های خداوندی است. به این معنا که از طریق این آیات و تفصیل آن، انسان ها با حقیقت آفرینش و اهداف آن که لقاءالله است، ارتباط برقرار کرده و دست کم به آن امید می یابند و در جست وجو لقاءالله گام برمی دارند.

از این که یأس از لقاءالله به عنوان یکی از عوامل اصلی فراق و حرمان از رحمت الهی و گرفتاری به عذاب دوزخ در آیات ۷ و ۸ سوره یونس مطرح شده می توان استنباط کرد که انسان ها می بایست همواره امیدوار به لقاءالله باشند و یأس از آن، خود گناهی نابخشودنی است.

آیه ۵ سوره عنکبوت، وصول به لقاء الله از جانب امیدواران به لقای الهی را تبیین می کند؛ زیرا مقصود از اجل الله زمانی است که خداوند برای لقای خودش معین کرده است. (المیزان، ج ۱۶، ص ۱۰۲)

چنان که گذشت بیش تر مومنان لقای خود را در قیامت تجربه خواهند کرد و حتی متوسطین از مردم این گونه هستند ولی اولیای الهی می توانند در دنیا با مرگ اختیاری به این لقاء برسند، هم چنین وصول شهیدان به لقاء الله در هنگام شهادت اتفاق می افتد نه روز قیامت (اعراف، آیات ۱۲۰ تا ۱۲۵)

هم چنین از آیات ۱۰ تا ۱۵ سوره مطففین برمی آید که تکذیب کنندگان قیامت و منکران قرآن و قیامت و معاد، از لقاءالله محروم و محجوب می باشند و به این دیدار و لقای الهی نخواهند رسید. بنابراین، کافران با پرده ای که میان خود و خداوند آویخته اند در روز قیامت از دیدار و لقای الهی محروم هستند.

آثار امید و ایمان به لقاء الله

امید و ایمان به لقاءالله آثار مهمی در زندگی بشر دارد؛ چنان که تکذیب آن نیز در دنیا و آخرت آثاری از خود به جا می گذارد که در ادامه بدان پرداخته خواهد شد.

خداوند یکی از آثار مهم ایمان به لقاءالله را استقامت و پایداری در اعتقاد و عمل بر پایه آن بر می شمارد و در آیات ۱۲۰ تا ۱۲۶ سوره اعراف نشان می دهد که چگونه ایمان به لقاء الله موجب می شود تا انسان در برابر مشکلات و فشارهای گوناگون از جمله فشارهای دشمنان مقاومت ورزد و با استقامت و پایداری در راه تحقق آرمان های بلند انسانی و اسلامی بکوشد.

آیات ۲۴۹ و ۲۵۰ سوره بقره هم چنین ایمان به لقاء الله را از عوامل مهم صبر و شکیبایی و پایداری در جهاد و تحمل سختی ها برمی شمارد و نشان می دهد که چگونه امید و ایمان به لقاءالله آدمی را بر دشمنان درون و بیرون مسلط می سازد و اجازه نمی دهد تا هواها و خواسته های نفسانی از درون و فشار وسوسه های شیطانی از بیرون و مشکلات و آزار و اذیت های دشمنان انسی و جنی، بر شخص مسلط شود و او را از هدف والای الهی باز دارد.

خداوند در این آیات گزارش می کند که چگونه ایمان یاران اندک حضرت طالوت(ع) به لقای الهی موجب شد تا ایشان در دو مرحله مبارزه و جهاد با نفس و جهاد با دشمنان پیروز و سربلند بیرون آیند و با اجتناب از خوردن آب، آمادگی خود را برای مبارزه با دشمن در جهاد نشان دهند.

از نظر آموزه های قرآنی، ایمان به لقاءالله و امید بدان موجب آسانی تکالیف بر بشر می شود و او را به بهره گیری از صبر و نماز برای دست یابی به تقرب و متاله شدن آماده می کند. (بقره، آیات ۴۵ و ۴۶ و کشاف، زمخشری، ج ۱، ص ۱۳۴)

آسانی روزه و نماز بر اهل یقین و مومنان و امیدواران به لقاءالله از دیگر برکات و آثار آن است که در همین آیات بیان شده است. کسانی که به لقای الهی امیدوارند با بهره گیری از نماز و روزه می کوشند تا به این مقصد والا و زیبا و بزرگ دست یابند.

از آیات ۷ و ۹ سوره یونس نیز برمی آید که ایمان و امید به لقاءالله، از اسباب بهره مندی از هدایت های خاص الهی است. بنابراین هر کسی می خواهد تا از هدایت های خاص الهی بهره مند شود باید به این سبب مهم ایمان به لقاءالله چنگ اندازد و با استمداد از نماز و صبر و روزه به این مهم برسد.

بی گمان امید به لقای الهی از عوامل مهم پیراستگی انسان از دلخوشی به دنیا و رهایی از غفلت است که در آیه ۷ سوره یونس به آن توجه داده شده است.

هم چنین از کارکردهای امید به لقاءالله می توان به رهایی از دام تکبر و استکبار اشاره کرد، زیرا این امید مانع استکبارورزی و یا خواسته های نامعقول و تحکمی از سوی دیگران خواهد بود که در آیه ۲۱ سوره فرقان به آن اشاره شده است. هم چنین امید به لقاءالله مانع از سرکشی و طغیان آدمی می شود. (فرقان، آیه ۲۱ و نیز نباء، آیات ۲۲ و ۲۷)

آثار تکذیب و کفر به لقاءالله

چنان که گفته شد بسیاری از مردم منکر لقای الهی هستند (روم، آیه ۸) چنین نگرش و بینشی نسبت به هستی و خدا و رستاخیز موجب می شود تا انسان در دنیا و آخرت دچار گرفتاری ها و مصیبت های بسیاری گردد. از جمله این که تکذیب لقای الهی موجب می شود تا شخص در قیامت دچار حسرت و پشیمانی شود (انعام، آیه ۳۱) و زیانکار و خاسر واقعی گردد و از زندگی خویش هیچ سود و بهره ای نبرد و سرمایه وجودی اش تباه شود. (همان و یونس، آیه ۴۵)

تکذیب لقاءالله هم چنین موجب می شود تا انسان درخواست های بی جا و غیرمعقولی داشته باشد (یونس، آیه ۱۵) و در زندگی اش دچار تحیر و طغیان شود (یونس، آیه ۱۱) و به اعمال ناشایست و گناه روی آورد (یونس، آیات ۷ و ۸) و از هدایت های خاص الهی محروم گردد. (یونس، آیه ۴۵)

کفر به لقاءالله، انسان را به وادی تکبر و استکبار می کشاند (فرقان، آیه ۲۱) و انکار رستاخیز و حیات مجدد را سبب می شود (سجده، آیه ۱۰) که نتیجه آن خسران و زیان ابدی و استحقاق عذاب دوزح است. (کهف، آیات ۱۰۳ تا ۱۰۶)

خداوند در آیات ۳۱ و ۳۲ سوره انعام و آیه ۸ سوره روم، ریشه کفر به لقاءالله را در عدم تفکر درست و صحیح و کژفهمی بشر می داند و از انسان می خواهد تا با تفکر در آیات آفاقی و انفسی این حقیقت متعالی را درک نماید؛ با این همه انسان های بسیاری در دام ظواهر دنیا می افتند و منکر رستاخیز و لقاءالله می شوند و بدان کفر می ورزند.

اما آثار یاس و نومیدی از لقاءالله نیز افزون بر ارتکاب گناه و عادی شدن انجام آن (یونس، آیات ۷ و ۸)، غفلت از خدا و آیات آفاقی و انفسی آن (همان و آیات دیگر) و هم چنین تحیر و سرگردانی در زندگی روزمره دنیایی است. (یونس، آیه ۱۱)

خداوند در آیات ۱۰ تا ۱۲ سوره مطففین، به سه مانع اساسی در لقاءالله انسان اشاره می کند که عبارتند از خوی تجاوزگری، تکذیب حقایق از جمله حقیقت قرآن و آموزه های آن و دیگر گناه و ارتکاب اعمال زشت و ناشایست از نظر عقل و وحی که زمینه حجاب جان می شود و اجازه نمی دهد تا انسان حقیقت لقاءالله را درک و بدان سمت حرکت نماید و به آن واصل و نایل شود.

سخن درباره لقاءالله بسیار است ولی از آن جایی که پرداختن به همه مسایل و تفصیل آن بیرون از حوصله این مقاله است به همین جا بسنده می شود.