لزوم تبعیت از هدایت وحیانی

بسم الله الرحمن الرحیم

انسان پس از هبوط بر زمین در شرایطی سخت قرار گرفت که در آیات قرآنی از آن به شقاوت تعبیر شده است. خدا پس از هبوط انسان، به او گوشزد می شود که برای رهایی از شقاوت ابدی می بایست از هدایت وحیانی تبعیت کند تا از شقاوت رهایی یافته و به سعادت ابدی دست یابد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن، چرایی و چگونگی لزوم تبعیت از هدایت وحیانی را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

شرایط انسان پیش و پس از هبوط

بر اساس گزارش هایی قطعی و یقینی قرآن، انسان پیش از هبوط در شرایطی مناسبی بود که از آن به سعادت یاد می شود؛ زیرا آرامش و آسایش که مولفه های سعادت است برای انسان پیش از هبوط فراهم بوده است. خدا درباره این شرایط می فرماید: فَقُلْنَا یَا آدَمُ إِنَّ هَذَا عَدُوٌّ لَکَ وَلِزَوْجِکَ فَلَا یُخْرِجَنَّکُمَا مِنَ الْجَنَّهِ فَتَشْقَى إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیهَا وَلَا تَعْرَى وَأَنَّکَ لَا تَظْمَأُ فِیهَا وَلَا تَضْحَى؛ پس گفتیم: اى آدم در حقیقت این ابلیس براى تو و همسرت دشمنى خطرناک است، زنهار تا شما را از بهشت به در نکند تا تیره‏ بخت گردى و به شقاوت گرفتار آیی! در حقیقت براى تو در آنجا این امتیاز است که نه گرسنه مى ‏شوى و نه برهنه مى‏ مانى ؛ و هم اینکه در آنجا نه تشنه مى‏ گردى و نه آفتاب‏زده.(طه، آیات ۱۱۷ تا ۱۱۹)

البته در بهشت ابتدایی امنیت کاملی برخوردار نبود؛ زیرا دشمنی ابلیس و شیطان مطرح بود که خود عامل ناامنی و بستری برای بحران و ایجاد شرایطی چون هبوط و شقاوت بود؛ در حالی که در بهشت اخروی سعادت مطلق فراهم است به طوری که هیچ گونه نقص و کمبود امنیتی یا آرامشی و آسایشی فراهم نیست؛ زیرا عوامل ناامنی چون ابلیس و شیاطین جنی و انسی در دوزخ خواهند بود.

با این همه که بهشت ابتدایی از نظر مولفه های سعادت کامل نیست، اما مکان و محیط مناسبی برای انسان بود. این محیط مناسب به سبب خطا و همراهی آدم و حوا با ابلیس و چشیدن از میوه درخت ممنوع از دست می رود و انسان تحت تاثیر وسوسه ها گرفتار هبوط می شود و آن محیط زیست بهشت گونه را از دست می دهد.(طه، آیات ۱۲۰ تا ۱۲۳)

پس از هبوط، انسان ها دیگر از همان سعادت نسبی و ابتدایی برخوردار نیستند، بلکه گرفتار اموری چون گرسنگی، برهنگی، تشنگی و آفتاب زدگی است؛ این در حالی است که ابلیس این دشمن سوگندخورده نیز با انسان هبوط کرده است تا با مهلتی که دریافت کرده در زمین علیه انسان توطئه کرده و او را به ضلالت و گمراهی بکشاند.(همان؛ اعراف، آیات ۱۱ تا ۲۷؛ حجر، آیات ۲۷ تا ۴۰؛ ص ، آیات ۷۱ تا ۸۵)

هدایت های تکوینی و تشریعی

از آن جایی که خدا، انسان را برای خلافت خویش آفریده است، ظرفیت هایی برای او قرار داده است تا بر اساس آن بتواند خلافت الهی را به عهده گیرد. از جمله این ظرفیت ها، داشتن اراده و اختیار و حق انتخاب است؛ زیرا خلیفه الهی می بایست دارای اراده ای باشد که بتواند همانند خدای «مرید» به اراده عمل کند. بر این اساس است که همین ظرفیت به عنوان یک تهدید برای انسان مطرح است؛ زیرا ابلیس که از جنیان است، دارای اراده است و می تواند با انتخاب نادرست خویش انسان را گرفتار کرده و او را به انتخاب نادرست تشویق و ترغیب کند. پس همان طوری که در بهشت ابتدایی با وسوسه گری موجب شد تا انتخاب نادرستی داشته و از میوه درخت ممنوع بچشد و گرفتار هبوط شود، هم چنین می تواند در زمین و پس از هبوط شرایطی را فراهم آورد که او را گرفتار شقاوت ابدی کرده و به سوی دوزخ بکشاند.(طه، آیات ۱۱۷ تا ۱۲۴؛ اعراف، آیات ۱۱ تا ۲۷؛ حجر، آیات ۲۷ تا ۴۰؛ ص ، آیات ۷۱ تا ۸۵)

خدا برای آدم و ابلیس شرایطی فراهم آورد تا توبه کرده و به مسیر درست بازگردند، اما تنها آدم(ع) توبه می کند و ابلیس ازاین کار سرباز می زند.

البته از نظر قرآن، انسان و جن از میان آفریده های الهی دارای اراده و اختیار هستند و خدا ایشان را برای اهداف خاصی آفریده است که همانا عبادت ارادی و اختیاری است(ذاریات، آیه ۵۶) و دست یابی به مقامات الهی از طریق این عبادت ارادی است. بنابراین، در ذات هر انسان و جنی، یک نرم افزار دقیق هدایتی به شکل تکوینی است که او را در این مسیر قرار می دهد؛ اما خود انسان و جن ممکن است با دفن و دسیسه کردن این نرم افزار تکوینی هدایتی، در مسیر ضلالت و گمراهی قرار گیرد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، شرایط سخت انسان در دوران هبوط نیازمند هدایت های خاص فراتر از هدایت های عامی است که از طریق نرم افزار تکوینی فراهم می آید. از این روست که انسان در دوران پس از هبوط می بایست منتظر هدایت های خاص الهی در قالب هدایت های تشریعی باشد؛ چنان که خدا می فرماید: قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعًا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا یَضِلُّ وَلَا یَشْقَى وَمَنْ أَعْرَضَ عَنْ ذِکْرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَهً ضَنْکًا وَنَحْشُرُهُ یَوْمَ الْقِیَامَهِ أَعْمَى ؛ فرمود: همگى از آن مقام فرود آیید؛ در حالى که بعضى از شما دشمن بعضى دیگر است. پس اگر براى شما از جانب من رهنمودى رسد، هر کس از هدایتم پیروى کند نه گمراه مى ‏شود و نه تیره‏ بخت و شقاوت ؛ و هر کس از یاد من دل بگرداند در حقیقت زندگى تنگ و سختى خواهد داشت و روز رستاخیز او را نابینا محشور مى ‏کنیم. (طه، آیات ۱۲۳ و ۱۲۴؛ و نیز نگاه کنید: بقره، آیات آیات ۱۳۷ و ۱۳۸)

هدایتی که در این آیات مطرح است همان هدایت های خاص تشریعی است نه هدایت های تکوینی و عمومی که همه هستی از جمله انسان و جن از آن برخوردارند؛ زیرا خدا در باره هدایت عمومی و تکوینی برای همه موجودات و مخلوقات می فرماید: قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى ؛ گفت: پروردگار ما کسى است که هر چیزى را خلقتى که درخور اوست داده سپس آن را هدایت فرموده است. (طه، آیه ۵۰)

اصولا هدایت های الهی که در برابر ضلالت و گمراهی(العین، ج ۳، ص ۱۸۶۷) قرار می گیرد، به معناى ارشاد و راهنمایى(الصحاح، ج ۶ ، ص ۲۵۳۳؛ مقاییس‌اللّغه، ج ۶ ، ص ۴۲، «هدى».)، بیان راه رشد، کمال و بسترسازى براى رسیدن به چیزی مطلوب است. هر چند که هدایت در آموزه های وحیانی قرآن در امور مادّى، معنوى، و نیز خیر و شرّ به کار رفته است.(التحقیق، ج ۱۱، ص ۲۴۷، «هدى». )

بنابراین، هدایت الهی از نظر قرآن، بر خلاف ضلالت می تواند به دو دسته : ۱. هدایت تکوینی؛ ۲. هدایت تشریعی پاداشی باشد؛ این در حالی است که ضلالت الهی جز کیفری نیست؛ زیرا خد در آیه ۵۰ سوره طه بیان کرده است که همه آفریده از هدایت تکوینی برخوردار هستند. پس دیگر جایی برای ضلالت تکوینی نمی نماند؛ پس اگر در آیات قرآنی از اضلال الهی سخن به میان آمده است همان اضلال کیفری است که شخص به سبب عدم استفاده از هدایت تکوینی، گرفتار ضلالت و اضلال کیفری الهی می شود.

با توجه به آن چه بیان شده می توان گفت که هدایت های الهی به دو دسته اصلی تقسیم می شود: ۱. هدایت عامّه تکوینى که خداوند به وسیله عقل، فهم، فکر، وجدان، غرایز و خواصّى که در وجود انسانها، حیوانات و جمادات قرار داده آنها را هدایت و رهبرى مى‌نماید؛ ۲. هدایت خاصّه پاداشی و تشریعى که با فرستادن انبیا و انزال کتب و مانند آن ها انجام می شود.(نگاه کنید: فرهنگ علم کلام، ص ۲۳۰.)

لزوم تبعیت از هدایت های الهی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، بر هر کسی است تا از هدایت های الهی عمومی تکوینی و خصوصی تشریعی و پاداشی استفاده کند؛ زیرا این هدایت های الهی است که انسان را در مسیری قرار می دهد تا بتواند از شقاوت به سعادت دست یابد و آرامش و آسایش ابدی را برای خویش رقم زند.

هدایت های الهی اگر در قالب هدایت های خاص و تشریعی بیان می شود، در حقیقت مطابق همان هدایت های فطری و تکوینی است؛ از همین روست که خدا در قرآن، آموزه های وحیانی اسلام در همه شرایع الهی و منهاج اسلامی(شوری، آیه ۱۳) را مطابق فطرت و هدایت های تکوینی و عمومی معرفی می کند.(روم، آیه ۳۰)

به سخن دیگر، خدا برای هدایت دو مخلوق خاص و استثنایی خود یعنی انسان و جن، افزون بر هدایت های خلقتی و فطری و تکوینی و عمومی، هدایت های خاص ارشادی و تشریعی و پاداشی را فراهم آورده است. از همین روست که در آموزه های اسلامی سخن از دو حجت باطنی و ظاهری الهی است؛ چنان که امام موسی کاظم (ع) می فرماید: یَا هِشَامُ إِنَّ لِلَّهِ عَلَى النَّاسِ حُجَّتَیْنِ حُجَّهً ظَاهِرَهً وَ حُجَّهً بَاطِنَهً فَأَمَّا الظَّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ وَ الْأَنْبِیَاءُ وَ الْأَئِمَّهُ ع وَ أَمَّا الْبَاطِنَهُ فَالْعُقُول‌؛ ای هشام برای خدا علیه مردم دو حجت حجت ظاهری و حجت باطنی پس حجت ظاهری همان رسولان و انبیاء و امامان (ع) و اما حجت باطنی پس همان عقول است.»(کافی ، ج ۱ ، ص ۱۶)

از نظر قرآن، هر کسی بخواهد خود را از شقاوت ابدی رهایی دهد و به سعادت ابدی دست یابد، می بایست از هدایت خاص و تشریعی الهی که در قالب اسلام و شرایع و منهاج آن بیان شده، بهره گیرد. این بهره گیری اختصاص به انسان ندارد، بلکه پس از هبوط آدم و ابلیس هر دو موظف و مکلف بودند تا برای رهایی از شقاوت و بهره مندی از سعادت به هدایت های خاص توسل جسته و از ان تبعیت نمایند. خدا به صراحت می فرماید: قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ وَالَّذِینَ کَفَرُوا وَکَذَّبُوا بِآیَاتِنَا أُولَئِکَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِیهَا خَالِدُونَ ؛ فرمودیم : جملگى از آن فرود آیید! پس اگر از جانب من شما را هدایتى رسد آنان که هدایتم را پیروى کنند بر ایشان بیمى نیست و غمگین نخواهند شد؛ و کسانى که کفر ورزیدند و نشانه‏ هاى ما را دروغ انگاشتند آنانند که اهل آتشند و در آن ماندگار خواهند بود. (بقره، آیات ۳۸ و ۳۹)

از این آیات به دست می آید که آثار تبعیت از هدایت های خاصی تشریعی مختص آخرت نخواهد بود، بلکه انسانی که به طور کامل از هدایت های تشریعی الهی تبعیت نماید، در همین دنیا نیز از آثار آن بهره مند خواهد شد.

برخی از آثار تبعیت از هدایت های تشریعی خاص وحیانی عبارتند از: آرامش و احساس امنیت روانی(طه، آیه ۴۷؛ زمر، آیه ۲۳)، اعتقاد به استرجاع و بازگشت همه امور به خدا(بقره، آیات ۱۵۶ و ۱۵۷)، بهره مندی از امدادهای الهی(نحل، آیه ۳۷؛ علق، آیات ۱۱ تا ۱۷)، امیدواری به رحمت الهی(حجر، آیه ۵۶)، تامین منافع(زمر، آیه ۴۱)، توکل و نصرت الهی(ابراهیم، آیه ۱۲)، برخورداری از حکمت الهی(انعام، آیات ۸۳ تا ۸۹)، فلاح و رستگاری ابدی(بقره، آیات ۲ و ۵؛ لقمان، آیات ۴ و ۵)، سلامت از آفات ظاهری و باطنی(طه، آیه ۴۷)، شایستگی قضاوت و حکومت و نبوت و رهبری(انعام، آیات ۸۳ تا ۸۹؛ یس، آیات ۲۰ و ۲۱؛ المیزان، ج ۷، ص ۲۵۱) و مانند آن ها.

علل اعراض از تبیعت از هدایت وحیانی

چنان که گفته شد، هر آفریده ای از آفریده های الهی از هدایت باطنی و عمومی و تکوینی برخوردار است و به طور طبیعی بر آن اساس حرکت کرده و صیرورت و شدن های وی بر آن خواهد بود و هرگز از آن تخطی نمی کند و مانند آسمان و زمین و آفریده های آن مطیع همان هدایت های تکوینی است.(فصلت، آیه ۱۱)

اما انسان و جن به سبب دارایی اراده و قوت اختیار و حق انتخاب، به طور طبیعی می تواند برخلاف اطاعت عمل کرده و با دفن و دسیسه کردن نرم افزار تکوینی راهی دیگر را بپیماید. این گونه است که ایمان و کفر و شکر و کفران در میان انتخاب های انسان ها قرار می گیرد.(انسان، آیه ۳)

خدا درباره حق انتخاب انسان می فرماید: وَقُلِ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ فَمَنْ شَاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَمَنْ شَاءَ فَلْیَکْفُرْ؛ و بگو: حق از پروردگارتان رسیده است؛ پس هر که بخواهد بگرود و هر که بخواهد کفر ورزد.(کهف، آیه ۲۹)

با این که از نظر قرآن هر کسی حق انتخاب اختیاری دارد که یکی از دو راه را انتخاب کند و هیچ اکراه و اجباری در این زمینه نیست(بقره، آیه ۲۵۶) اما باید هر کسی پاسخ گوی انتخاب خود باشد. از این روست که در ادامه آیه ۲۹ سوره کهف می فرماید: إِنَّا أَعْتَدْنَا لِلظَّالِمِینَ نَارًا أَحَاطَ بِهِمْ سُرَادِقُهَا وَإِنْ یَسْتَغِیثُوا یُغَاثُوا بِمَاءٍ کَالْمُهْلِ یَشْوِی الْوُجُوهَ بِئْسَ الشَّرَابُ وَسَاءَتْ مُرْتَفَقًا إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ إِنَّا لَا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا ؛ که ما براى ستمگران آتشى آماده کرده‏ ایم که سراپرده ‏هایش آنان را در بر مى‏ گیرد و اگر فریادرسى جویند به آبى چون مس گداخته که چهره ‏ها را بریان مى ‏کند یارى مى ‏شوند وه چه بد شرابى و چه زشت جایگاهى است ؛ کسانى که ایمان آورده و کارهاى شایسته کرده‏ اند، بدانند که ما پاداش کسى را که نیکوکارى کرده است تباه نمى ‏کنیم. (کهف، آیات ۲۹ و ۳۰)

از نظر قرآن کسانی که بر خلاف هدایت های تکوینی و فطری عمل کنند، گرفتار اضلال و ضلالت کیفری می شوند، در حالی که کسی که از هدایت های تکوینی و فطری بهره مند باشد و تقوای فطری داشته باشد، از هدایت های پاداشی و تشریعی بهره مند می شود.(بقره، آیات ۲ و ۳)

بنابراین، هرگز خدا کسی در آغاز گمراه نمی کند، بلکه اگر اضلالی از سوی خدا است، به سبب ضلالت اختیاری است که شخص خود در پیش گرفته است و سنت الهی اقتضا می کند که پاداش ضلالت خویش را در قالب اضلال الهی دریافت کند و این گونه کیفر شود. در حقیقت کسی که فطرت خویش را دفن و دسیسه کرده و بر خلاف آموزه های فطری و عقلانی عمل می کند، به طور طبیعی از آموزه های وحیانی و نقلی برخوردار نخواهد شد و به عناد و جحد و انکار نسبت به آن بر می خیزد. این گونه است که چنین اشخاصی از هدایت های وحیانی اعراض می کنند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

البته از نظر قرآن، امور چندی بسترساز چنین کنشی از سوی برخی از انسان ها و جنیان نسبت به هدایت های تشریعی و خاص است، این امور می تواند شامل همه رفتارهای خلاف فطرت و طبعیت انسانی از جمله دروغ، خیانت، حسادت، اسراف فکری و رفتاری مانند کفر و هم جنس گرایی و مانندآن ها، استکبار(احقاف، آیه ۱۰)، تزیین گری شیطان ، جهل و مانند آن ها باشد که در آیات قرآنی به تفصیل بیان شده است.

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، آن چه برای انسان و جن لازم است همانا تبعیت از آموزه های وحیانی اسلام است که همان صراط مستقیم به سوی سعادت ابدی و رهایی از شقاوت است. این اسلام با شرایع و منهاج آن همان هدایت وحیانی تشریعی خاص است(آل عمران، آیات ۱۹ و ۸۵) که پس از هبوط خدا به انسان و جن رحم کرده و ایشان را مورد تفقد و عنایت قرار داده تا با استفاده از وحی بتوانند به سعادت ابدی دست یابند.(جن، آیات ۱ تا ۳۰؛ طه، آیات ۱۱۷ تا ۱۲۴؛ بقره، آیات ۳۸ و ۳۹) پس هر کسی از این صراط مستقیم اسلام و شرایع وحیانی آن پیروی نکند در حقیقت از عقل و فطرت خویش دور افتاده است و این گونه نیست که کافر انسانی عاقلی باشد که بر اساس فطرت عمل می کند، بلکه از نظر قرآن چنین فردی سفیه و بی خردی است که از فطرت دور افتاده و آن را دفن و دسیسه کرده است.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ روم، آیه ۳۰؛ و آیات دیگر)