لجاجت، مانع تزکیه و رشد انسان

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

انسان موجودی پیچیده است. پیچیدگی انسان به گونه ای است که از او به ناشناخته ها یاد می شود. از این روست که خود انسان نیز نسبت به خود شناخت کامل و تمامی ندارد، به ویژه که در نگرش اسلامی،‌ انسان در حد شدن های کمالی است و برای رشد و تعالی و شدن های کمالی اش،‌ پایانی متصور نیست و حد یقفی ندارد که در آن ایستگاه از رشد باز ماند و دیگر توان رفتن نداشته باشد.

هر چه انسان،‌ صفات خود را بیش تر می شناسد و آن را بروز و ظهور می بخشد،‌ صفاتی دیگر از درون آن زاده می شود و عرصه وسیع و گسترده تر از پیش در برابر او باز می شود. این توسعه پذیری در انسان امری است که قرآن بر آن تاکید دارد و از این روست که از انسان می خواهد تا خود را بشناسد و با فعلیت بخشی به صفات خود،‌ جهانی نو در برابر دیدگانش بگشاید و در آن مسیر نو گام های استوار خویش را بردارد و پیش برود؛ زیرا نهایت سیر انسان، خداوندی است که خود بی نهایت است و اگر انسان متخلق به اخلاق و صفات الهی و متاله شود،‌ تا آغاز جهانی دیگر برای سیر وجودی انسان است و افق های دیگری در برابرش باز و آشکار می شود و در بی کرانگی خدایی مستغرق می شود.

اما گاه موانع جدی در برابر این سیروجودی انسان پیش می آید که شناخت آن بسیار با اهمیت و مهم است؛‌ چرا که این موانع افق های دید او را تنگ کرده و وسعت وسعه صدر او را می بندد و اجازه نمی دهد تا بیش تر از بینی اش را ببیند و تنگ نظرانه می بینند،‌ تحلیل کرده و برپایه آن توصیه و رفتار می کند. یکی از این موانع جدی در برابر سیر وجودی و تکاملی بشر، لجاجت است. نویسنده در این مطلب بر آن شد تا بر اساس آموزه های قرآنی، مانعیت لجاجت را در سیر تکاملی بشر تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

وسعت وجودی و سیر بی پایان انسان

انسان به سبب آن که دارای نفس و روان است، موجودی بسیار پیچیده است؛ زیرا وجود روان و نفس در انسان بیانگر این معناست که انسان موجودی است که عوالم چندی را به هم پیوند زده است. دست کم ما دو عالم مجردات و مادیات را می بینیم که در انسان به هم پیوند خورده است؛ زیرا نفس و به تعبیر فارسی روان، همان روح یا جانی است که در عالم مادی در کالبد انسانی قرار گرفته است. بنابراین، روح و جانی که از عالم مجردات و عقول است، در عالم ماده وارد شده و در کالبد انسانی قرار گرفته است. پس روان آدمی، دارای ویژگی ها و صفات عالم مجردات و عقول و عالم ماده و مادیات است. همین ویژگی ترکیبی انسان به تنهایی برای پیچیدگی انسان کفایت می کند؛ زیرا انسان را از دیگر موجودات عالم هستی جدا می کند؛‌ حال این موجودات عالم هستی از عالم عقول باشد یا از عالم ماده باشد؛‌ زیرا هیچ یک از موجودات دیگر هستی از چنین ترکیبی خاص بهره نبرده است.

البته بر اساس آموزه های قرآنی، نزدیک ترین موجود به انسان در ترکیب این عوالم متضاد مجردات و ماده، جنیان هستند. با این تفاوت که روحی که در انسان دمیده شده مستقیم از خداوند در انسان دمیده شده و هیچ واسطه ای در کار نبوده است و از همین روست که در قرآن از این دمیده شدن به «نفخت من روحی» تعبیر کرده است.(حجر، آیه ۲۹؛ ص ، آیه ۷۲) این گونه است که انسان بر همه موجودات هستی حتی بر جنیان کرامت یافته است و همه عوالم از عالم ماده و عقول موظف و مامور شدند تا بر انسان سجده اطاعت برند و تحت مظهریت ربوبی او قرار گیرند.(همان) با این که در این میان جنیان به انسان نزدیک بودند و به سبب ویژگی انحصاری ایشان، هر دو دارای اراده و حق اختیار و انتخاب و آزادی هستند و مسئولیت های خاصی را در جهان هستی از سوی خداوند به عهده گرفته اند که بیرون از توان موجودات دیگر هستی از عوالم عقول و فرشتگان و یا عالم ماده بوده است.(بقره، آیه ۳۰؛ ذاریات، آیه ۵۶؛ احزاب، آیه ۷۲)

این پیچیدگی انسان با تعلیم اسمای الهی که از طریق نفخ روحی انجام گرفته، افزایش بسیاری یافته است؛ زیرا انسان دارای صفاتی شده است که تنها او توان حمل و ظرفیت تحقق آن را داشته است(بقره، آیه ۳۱؛ احزاب، آیه ۷۲) چرا که انسان از این ظرفیت برخوردار شده تا در یک سیر وجودی و تحت یک برنامه الهی عقلانی بتواند در عالم ماده و دنیا به مراتبی از کمالات برسد که بیرون از وهم و خیال فرشتگان مقرب الهی است. این همان برنامه ای است که از آن به دین اسلام تعبیر می شود و پیامبران از آدم(ع) تا خاتم(ص) بدان دعوت می کردند و به عنوان صراط مستقیم الهی،‌ مسیر حرکت و سیر انسان به سوی خدایی شدن و تحقق بخشی به این اسماء الهی را در خود انسان بیان می کند.(ال عمران،‌ آیات ۱۹ و ۸۵؛ مائده،‌ آیه ۳)

انسان با نگاهی به وضعیت خود به سادگی می تواند این پیچیدگی های وجودی خود را بیابد؛ به عنوان نمونه پیچیدگی که در عقل و قلب انسان وجود دارد و انسان توانسته است متضادات و متقابلات و سلب و ایجاب را در خود جمع کند و مجمع اضداد و متقابلات شود.

البته درک همه پیچیدگی انسانی برای همه مقدور و میسور نیست؛ زیرا انسان به همان اندازه که صفتی را در خود تحقق می دهد به همان اندازه وسعت دید و نظر می یابد و هر چه با عمل علم وجودی و حضوری اش افزوده می شود، نیازمند عملی دیگری است تا دروازه دیگری از علوم بر او گشوده شود. این گونه است که با تحقق بخشی به هر مرتبه و درجه ای یک صفت کمالی، سعه وجودی و شرح صدر و انشراح می یابد و جهان ها و عوالم دیگر بر او آشکار می شود و با هر کشف غطایی و برداشتن پرده ای از چشم دل خود، بصیرتی فزون تر و دانش برتری پیدا می کند و بر فراز قله ای بالاتر می رود و چشم انداز خود را افزایش می دهد. کسی که بتواند همه صفات را به دست آورد و در اوج و چکاد هر صفتی قرار گیرد و به تمامیت آن صفت خود را برساند، در فراز آسمانی قرار می گیرد که عوالم دیگر که از آن به حضرات یا نشآت یاد می شود در زیر پای او قرار می گیرد. قلب و روان آدمی از چنین توانی برخوردار می باشد که در همین جهان ماده بر فراز چرخ گردون رود و از هفت آسمان بلکه هفتاد آسمان بالاتر رود و همه هستی یعنی ما سوی الله را زیر عرش وجودی خود قرار دهد و بر تخت و کرسی علم الهی بنشیند و همانند چهارده معصوم(ع) از عرش الهی بر هستی نظاره گر شود و مظهریت در الوهیت و ربوبیت را از آن خود سازد.

البته این پایان سیر انسان خدایی شده نیست؛ زیرا خداوند را بی نهایت اسم و صفت است که تنها بخشی از آن اسماء الهی ظهور یافته و این هستی را آفریده است ؛ چرا بسیاری از اسمای الهی هنوز در مقام استیثار است و هیچ ظهور و بروزی نیافته است و تنها کسی می تواند در آن مقامات وارد شود که مانند پیامبر(ص) از مقام عبدالله بودن به مقام عبده در آید (اسراء، آیه ۱) و در آیینه اسمای مستاثر به عوالم ناپیدا و ظهور نیافته بنگرد و سیر بی پایان خویش را هم چنان پس از« فی الله در فیه» و مقام فنا ادامه دهد.(نجم، آیات ۸ و ۹ و آیات دیگر)

موانع سیر تکامل وجودی انسان

هر چند که انسان به سبب همان روانی که در کالبد جسمانی خود دارد، از این ظرفیت شدن های کمالی تا بی نهایت برخوردار می باشد، ولی این راهی بسیار پرخطر است که اگر به درستی انتخاب و پیموده نشود،‌ دوزخ فراق و آتش جلال الهی است که او را در بر می گیرد؛ زیرا این مسئولیتی است که انسان برگزیده و خود خواهان پیمودن آن شده است. پس به انتخاب عبودیت یا معصیت می تواند در دو مسیر متقابل سیر وجودی خود را ادامه دهد.(احزاب، آیه ۷۲؛ بقره، آیه ۳۸؛ انسان، آیه ۳)

موانع سیر در برابر انسان به دو دسته اصلی، خواسته ها و هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی بخش می شود؛ زیرا انسان به سبب حضور در عالم ماده،‌ هم گونه که گرایش به شدن های کمالی و تقرب به خدا دارد،‌ گرایش به مادیات و فراق دارد؛ چرا که نفس و روان آدمی را دو وجه است که یکی وجه الله و دیگری وجه مادی است. وجه الله ، نورانی و آسمانی و معنوی و رشدی است؛ در حالی که وجه مادی آن نقص، تاریکی و زمینی و مادی و ضد رشدی می باشد. حضور در عالم ماده،‌ نفس را به سوی مادیات می کشاند و خواسته های مادی او را چنان در بر می گیرد که وجه الهی را سرکوب و دسیسه و دفن می کند.(شمس، ایات ۷ تا ۱۰) از این روست که در آیات قرانی و روایات اسلامی از نفس انسان به سبب همین وجه مادی آن به بدترین دشمن (اعدی عدوک) تعبیر شده است: اعدی عدوک نفسک التی بین جنبیک؛ بدترین دشمن همان نفس و روان توست که در درون توست.

اگر انسان بتواند با کمک وجه الهی و الهامات تقوایی، مهار نفس را در دست گیرد، از یک دام بزرگ رسته است؛ اما مشکل آن است که انسان با یک دشمن بیرونی قوی و وسوسه گر نیز مواجه است. این دشمن که در قرآن از وی به نام ابلیس یاد شده است؛ دشمنی است که مدعی مقامات انسانی بوده و خود را شایسته و سزاوار آن می دانسته است و به سبب همین تکبر و خودپسندی و خودبرتر بینی(اعراف، آیه ۱۲؛ ص ، آیه ۷۶)، حاضر به سجده اطاعت نشد و از فرمان الهی سرباز زد و راه عصیان پیش گرفت(بقر، آیه ۳۴؛ ص ، آیات ۷۴ و ۷۵) او به سبب این که از این مقام محروم شد و از مقام قدس اخراج و رانده شد،‌ سوگند یاد کرد که انسان را با وسوسه گمراه کند و اجازه ندهد تا مسیر رشدی صراط مستقیم اسلام را بپیماید و خود را به مقاماتی چون مظهریت در الوهیت و ربوبیت برساند.(اعراف، آیه ۱۶؛ حجر، آیه ۳۹)

بنابراین،‌ انسان با دو مانع اصلی و جدی در مسیر خدایی شدن مواجه است که هواهای نفسانی و وسوسه های ابلیس و یاران وی به نام شیاطین است.(بقره، آیات ۱۴ و ۱۰۲؛ انعام،‌آیات ۷۱ و ۱۱۲ و ۱۲۱ و آیات دیگر)

لجاجت،‌ بازدارنده از سیر رشدی

هواهای نفسانی، برای انسان صفات و روحیاتی را موجب می شود که ضد روحیات و صفات الهی است. به این معنا که وجه الهی و نوری،‌ موجب تحقق صفات کمالی والهی در انسان می شود و در برابر وجه مادی نفس و روان، او را به صفات ضد کمالی و شیطانی می کشاند. در اصطلاحات علمی از جمله علم اخلاق از صفاتی که وجه الهی موجب می شود به فضایل اخلاقی یاد می شود و در مقابل صفاتی که وجه مادی بدان می خواند به عنوان رذایل اخلاقی شناسایی و معرفی شده است.

در برابر هر فضلیت اخلاقی یک رذیلت اخلاقی قرار می گیرد. از این روست که در علوم اخلاقی و تربیتی از متقابل ها سخن به میان می آید. به عنوان نمونه در کتاب عقل و جهل اصول کافی،‌ به جنود و لشکریان هر یک اشاره شده که در حقیقت بیانگر فضایل و رذایل اخلاقی انسان می باشد.

از جمله جنود جهل که جنود شیطان و از رذایل اخلاقی است، لجاجت است. لجاجت نپذیرفتن حرف منطقی و معقول است. کسی که حرف منطقی و معقول را نمی پذیرد ، یکدندگی،‌ خیره سری و ستیزه جویی می کند در مخالفت با آن پافشاری کرده و عناد می ورزد.(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۷۳۶؛ نثرطوبی،‌ شعرانی، ج ۲، ص ۳۵۶؛‌ لسان العرب، ابن منظور، ج ۱۲، ص ۲۳۸؛ فرهنگ بزرگ سخن،‌ ج ۷، ص ۶۳۸۳)

با نگاهی به خاستگاه و ریشه لجاجت که در آموزه های قرآنی بیان شده می توان دریافت که دو عامل بیرونی و درونی در تحقق این روحیه و صفت بسیار نقش فعال و تاثیرگذاری دارد. خداوند در آیات ۲ و ۳ سوره قمر می فرماید که خاستگاه روحیه لجاجت و لج بازی را می بایست در هواپرستی نفس انسانی جست و جو کرد. بنابراین،‌ نقش هواپرستی و خواسته های نفسانی را نمی بایست در ایجاد روحیه نادیده گرفت.

از نظر قرآنی کسانی دچار بیماری و رذیلت اخلاقی لجاجت می شوند که گرفتار غرور هستند.(ملک، آیات ۲۰ و ۲۱) هم چنین تکبر و خودپسندی و خودبرتربینی، زمینه ساز روحیه لجاجت و مجادله گری و سخنان بی دلیل و بی برهان و منطق می شود و انسان حاضر به تنزل از موضع خود نیست و بر عقاید و رفتار باطل خود پافشاری و اصرار می ورزد.(حج، آیات ۸ و ۹ ؛‌ غافر، ایات ۳۴ و ۳۵؛ ‌فصلت، ایات ۱۳ تا ۱۵)

انسانی که گرفتار تقلید کورکورانه از دیگران است(اعراف، آیه ۷۰؛ لقمان، آیات ۲۰ و ۲۱) و یا بدون علم و تحقیق زندگی خود را سامان می دهد،‌ در دام شیطان می افتد و وسوسه های ابلیسی و شیطانی او را به سمت مجادله با اهل علم و منطق می کشاند و در نهایت انسانی با روحیه لجاجت از وی می سازد.(حج، آیه ۳)

انسان در یک فرآیندی گرفتار لجاجت می شود. به این معنا که انسان به جای آن که حرف عقل را گوش کند و سخنان معقول را بپذیرد، اندک اندک با ظلم و ستم (هود،‌ آیات ۵۰ تا ۵۹) و تقلید کورکورانه(اعراف، ایه ۷۰) و پیروی از هواهای نفسانی(قمر، ایات ۲ و ۳) این کمال نفس را از دست می دهد و گرفتار لجاجت می شود به گونه ای که دیگر سخن منطقی و معقول را نمی پذیرد و در برابر حق سرخم نمی کند.(غافر، ایات ۶۹ و ۷۰)

روحیه لجاجت و لجبازی موجب می شود تا قلب انسان مهر شود و در برابر مطالب معقول مقاومت کند و حتی معجزات و آیات روشن و بینات را نپذیرد.(اعراف، ایه ۱۰۱؛ یونس، ایات ۷۳ و ۷۴)

از این روست که می بایست لجاجت و لجبازی را از مهم ترین موانع رشد و تزکیه انسانی دانست؛ زیرا انسان را به گونه ای می سازد که در برابر سخن حق سر فرود نیاورد و با آن که گاه حتی حق را می شناسد و بر درستی آن آگاه است، ولی آن را انکار می کند و نمی پذیرد.(نمل، آیات ۱۳ و ۱۴)

تحزب گرایی،‌ عامل لجاجت

همان گونه که گفته شد، عوامل چندی به عنوان بسترساز و زمینه ساز لجاجت نقش دارد. از جمله این عوامل می توان به تحزب گرایی اشاره کرد. حزب به معنای گروه های هم عقیده و هم روش و همسویی است. کسانی که در حزبی قرار می گیرند می کوشند تا در چارچوب حزبی افکار و رفتار خود را سامان دهند. گرایشی حزبی، از گرایش طبیعی انسان است. ریشه اجتماعات را می بایست در دو عامل گرایش طبیعی انسان به خون و نژاد و نیز همفکران دانست. انسان ها به طور طبیعی به کسانی که از نظر خونی و نژادی نزدیک هستند گرایش دارند. البته از نظر قرآن در میان توده های مردم این عامل قوی تر برای ایجاد اجتماعات و جوامع بشری است. از این روست که اجتماعات نخستین با توجه به این گرایش خونی و قبیله ای شکل گرفته است. همین عامل نیز از نظر قرآن به عنوان عامل لجاجت نیز شناسایی و معرفی شده است؛ زیرا انسان ها به طور طبیعی، خویشان خود را بر دیگران مقدم می دارند و نیاکان خویش را نیز برتر از دیگران می شمارند و این گونه است که به تقلید کورکورانه از نیاکان و سنت ها و آداب و رسوم قبیله ای می پردازند. همین گرایش است که موجبات مخالفت آنان با حق و سخنان منطقی و معقول را فراهم می آورد.(اعراف، ایه ۷۰؛ لقمان، آیات ۲۰ و ۲۱)

پس از این گرایش طبیعی می بایست به سراغ کسانی رفت که از نظر مردم به عنوان دیگران مهم مطرح می شوند و الگوی فکری و رفتاری افراد را شکل می دهند. این گروه های طبیعی از دوره نوجوانی شکل و در جوانی به صورت احزاب خود نمایی می کند. اینان گروه های اجتماعی را شکل می دهند که مبتنی بر ارزش های گروهی است که با محوریت دیگری مهم یا دیگران مهم شکل می گیرد؛ زیرا کسانی همواره در مقام رهبری و فرمانروای قرار می گیرند و بقیه گروه از آنان تبعیت و پیروی می کنند. این گونه است که گروه های حزبی در جوامع شکل می گیرد.

از آن جایی که در گروه های حزبی، عامل خونی کم تر تاثیرگذار می باشد، افراد متمایل به کسانی می شوند که از نظر ایشان دارای برتری ها و ویژگی های کاریزماتیک هستند. این ویژگی ها موجب می شود تا شخصی در مقام رهبری بی چون چرا افکار و رفتار گروه مطرح شود و به عنوان دیگری مهم یا دیگران مهم زندگی پیروان را مدیریت کند.

تحزب گرایی به سبب همین ویژگی کاریزماتیکی که برای رهبر یا شورای رهبری حزب ایجاد می کند، یکی از مهم ترین عوامل لجاجت در احزاب و گروه های اجتماعی می شود و آنان را به سمت و سویی می برد که اهداف،‌ روش ها، عقاید، افکار و رفتارهای دیگران را بر نمی تابند و نسبت به آن مقاومت می کنند.

خداوند در آیاتی چند از جمله ۵ سوره غافر تحزب را عاملی برای مجادله گری های باطل و لجاجت ها بر می شمارد؛ زیرا احزاب ،‌ افراد همفکر و همرفتاری هستند که در یک چارچوب مشخص بر اساس مرامنامه و اساسنامه رهبری کاریزما و فرهمند و یا شورای رهبری فرهمند عمل می کنند و بیرون از دایره خود را نمی پذیرند و به گفتمان و سخنان حق و مقعول ایشان توجهی نمی کنند.

این گونه است که گروه های اجتماعی و تحزب می تواند خود عامل در ایجاد لجاجت و یا افزایش و تشدید آن شود و آدمی را از رشد و بالندگی و تزکیه و تعلیمات عقلانی و منطقی باز دارد. بنابراین می بایست با خاستگاه و عوامل و بسترهای ایجاد چنین روحیه ای مقابله کرد و اجازه نداد در خود و خانواده و جامعه چنین عوامل رشد کند و چون ویروس جامعه را آلوده کند.