قیام قانونی و مطالبه اجتماعی

بسم الله الرحمن الرحیم

قیام به معنای ایستادن و ایستادگی، در مباحث اجتماعی به معنای نهضت و جنش اجتماعی است که از جمله روشن ترین آن ها، قیام و نهضت ابی عبدالله حسین بن علی(ع) علیه حکومت جائر و غاصب و ظالم یزیدی است که قیامی مسلحانه علیه نظام سیاسی است. درباره این قیام و قیام های دیگر، اما و اگرهایی از سوی برخی مطرح شده و می شود که پاسخگویی بدان تبیین کننده، جواز قیام های اجتماعی برای مطالبه در سطوح مختلف حتی قیام مسلحانه است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا ابعاد قیام قانونی به ویژه در قالب مطالبات اجتماعی را بر اساس آموزه های وحیانی تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

مفهوم شناسی قیام

یکی از اصطلاحات اجتماعی – سیاسی قرآن، اصطلاح «قیام» و «قوامین» است. این واژه که در اصل از ماده و ریشه « ق – و – م» است، به معنای «ایستادن» به کار رفته است. به نظر می رسد که در ذات واژه، نوعی از اجتماع قوا مطرح است؛ زیرا برای ایستادن لازم است تا قوای انسانی در ساختار «قوه» الهی گرد آید تا قیامی تحقق یابد؛ چنان که تحویل حالت قیام به قعود که در تقابل قیام است، نیازمند دو اصل «حول و قوه» الهی است. از این روست که گفته می شود: بحول الله و قوته اقوم و اقعد، با حول و قوت الهی می ایستم و می نشینم.

واژه «قوم» در فرهنگ عربی نیز به اجتماع سه نفر و بیش تر گفته می شود؛ زیرا با حضور دست کم سه نفر، نوعی «قوت» برای ترک یا انجام کاری فراهم می آید که از آن به «قدرت» تعبیر می شود؛ بنابراین، بدون حضور دست کم سه نفر، «قوت» اجتماعی برای «قدرت» نمایی در انجام یا ترک کاری فراهم نیست.

در آیات قرآنی، واژه «قوم» تنها برای بیان «قومیت های نژادی» به کار نمی رود، بلکه به گروه های اجتماعی که بر اساس یک «امری» به کاری قیام می کنند، نیز اطلاق می شود. از این روست که به گروه های اجتماعی که مبتنی بر تفکر یا تعقل یا جهالت و مانند آن ها رفتار می کنند، اصطلاح قرآنی «قوم یعلمون»(بقره، آیه ۲۳۰؛ انعام، آیات ۹۷ و ۱۰۵)، «قوم یعقلون»(بقره، آیه ۱۶۴؛ نحل، آیه ۶۷؛ عنکبوت، آیه ۳۵)، «قوم یتفکرون»(نحل، آیه ۶۹؛ زمر، آیه ۴۲؛ جاثیه، آیه ۱۳؛ روم، آیه ۲۱؛ یونس، آیه ۲۴)، «قوم یوقنون»(بقره، آیه ۱۱۸)، «قوم تجهلون»(اعراف، آیه ۱۳۸)، «قوم لا یعلمون»(توبه، آیه ۶) یا «قوم لایعقلون»(مائده، آیه ۵۸) به کار می رود.

بر اساس آموزه های قرآنی، وقتی عقلانیت فعالیت طبیعی قلب سلیم در گروه اجتماعی باشد، آن مردم فقیه و ژرف نگر که به معقولات ثانوی توجه دارند، مردمانی هستند که تمام فعالیت های آنان بر اساس مقوم عقلانیت و فعالیت های تعقلی قلب سلیم انجام می شود؛ چنان که وقتی فعالیت های «فواد» بر اساس گردآوری اطلاعات از طریق شنیداری و دیداری و ساماندهی آن برای رسیدن به نتایج حقیقی باشد، مقوم ذات آن گروه اجتماعی، تفکر است؛ چنان که اگر این فعالیت های قلب سلیم مبتنی بر شهود و بصیرت حضوری باشد، مقوم ذات آن گروه اجتماعی، یقین شهودی است؛ در برابر کسانی که از «فواد» و ابزارهای حسی برای شناخت بهره نمی گیرد تا به «قوم یعلمون» برسند، به طور طبیعی در تقابل آن به عنوان «قوم لا یعلمون» سقوط می کنند که مقوم ذات آنان، غیر علمی چون ظنی یا شکی یا ریبی است. هم چنین اگر گروه اجتماعی نتواند، قوام ذات خویش را تفقه عقلانی قرار دهد، به طور طبیعی گرفتار سقوط در مرحله «سفاهت» یا پست تر از آن یعنی «جهالت» به معنای بی خردی و بی تعقلی است که گاه از آن به عنوان «قوم تجهلون»(اعراف، آیه ۱۳۸) و گاه دیگر به عنوان «قوم لایعقلون»(مائده، آیه ۵۸) یاد می شود.

از نظر قرآن، امت اسلام، می بایست از هر گونه رفتارهای غیر علمی و غیر عقلی بیرون آید و به جای پای گذاری رفتارهای خویش بر ظن، شک و ریب، مبتنی بر علم تفکری و فقاهت تعقلی و یقین شهودی قرار دهد؛ زیرا اجتماع جاهلی است که به دور این امور فکر و عمل می کند؛ در حالی که ظن، هیچ توانایی ارایه حقایق را ندارد؛ چنان که می فرماید: وَمَا لَهُمْ بِهِ مِنْ عِلْمٍ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنَّ الظَّنَّ لَا یُغْنِی مِنَ الْحَقِّ شَیْئًا ؛ و ایشان را به این کار علمی نیست، جز ظن و گمان را پیروى نمى کنند؛ و در واقع ظن در وصول به حقیقت هیچ سودى نمى ‏رساند.(نجم، آیه ۲۸؛ یونس، آیه ۳۶) هم چنین با «شک» و اختلاط یکسان حق و باطل، شخص گرفتار فتنه عدم شناخت و فقدان علم است و نمی تواند در مقام عمل نیز کاری کند؛ زیرا «ریب» قلبی و اضطراب بر خاسته از «شک» شناختی، شخص را در مقام عمل دچار «تردید» عملی می کند که گامی به جلو و گامی به عقب دارد: وَارْتَابَتْ قُلُوبُهُمْ فَهُمْ فِی رَیْبِهِمْ یَتَرَدَّدُونَ.(توبه، آیه ۴۵)

به هرحال، قوام امت اسلامی بر اساس عقلانیت، تفکر و یقین است و همه افکار و عقاید و رفتارها بر اساس آن شکل می گیرد. بر همین اساس است که «قیام» که به «قوت» الهی انجام می شود، مبتنی بر عقلانیت و تفکر و یقین است.

البته برای تبیین دقیق و کامل مفهوم «قیام» در اصطلاح قرآنی، می بایست نخست انواع و اقسام قیام از منظر قرآن دانسته و شناخته شود. بر همین اساس، لازم است تا نگاهی کلی به اقسام و انواع آن شود.

اقسام قیام

از نظر قرآن، «قیام» دارای اقسام و انواعی است که می توان به موارد زیر به عنوان نمونه اشاره کرد:

  1. قیام اجتماعی و قیام شخصی: از نظر قرآن، قیام و ایستادن و بلکه ایستادگی، از منظر هدف شناسی می تواند اجتماعی یا شخصی باشد. به این معنا که فرد یا گروه اجتماعی یا امت برای تحقق امری اجتماعی «قیام» می کنند که این را قیام اجتماعی می گویند؛ زیرا منافع و اهداف اجتماع مد نظر است؛ نوع دیگر، هدف های شخصی است که شخص را به قیام وادار و مجبور می سازد. در هر دو شکل از قیام، تمرکز قوای فردی یا اجتماعی لازم است تا «قیام» تحقق یابد.
  2. قیام جمعی یا قیام فردی: از نظر کمیت می توان قیام را به دو دسته فردی و جمعی دسته بندی کرد؛ زیرا گاه شخص به تنهایی برای اهداف شخصی یا اجتماعی قیام می کند، و گاه دیگر، شخص با گروه یا همراه با امت برای اهداف شخصی یا اجتماعی قیام می کند. به عنوان نمونه فرد یا امت یا گروهی از اجتماع به شکل جمعی برای اهداف نظام سیاسی ولایی به جهاد با دشمن می روند که قیام فردی یا جمعی برای اهداف اجتماعی است؛ یا این که فرد یا اجتماع برای دفاع از اهداف شخصی از امت مانند دفاع از مظلومی، قیام می کنند. خدا درباره قیام فردی و جمعی برای تحقق اهداف الهی حال شخصی یا اجتماعی می فرماید: قُلْ إِنَّمَا أَعِظُکُمْ بِوَاحِدَهٍ أَنْ تَقُومُوا لِلَّهِ مَثْنَى وَفُرَادَى ثُمَّ تَتَفَکَّرُوا؛ بگو من فقط به شما یک اندرز مى‏ دهم که دو دو و به تنهایى براى خدا به پا خیزید سپس بیندیشید و تفکر کنید.(سباء، آیه ۴۶) تاکید بر «مثنی» که به معنای دو به دو است، به مفهوم «جمعی» است که منظور فراتر از دو نفر است؛ زیرا «مثنی» به معنای دست کم چهار نفری است که دو نفر دو نفر قیام می کنند؛ زیرا اگر می خواست دو نفر را برساند، واژه «اثنین» به کار می رفت؛ در حالی بر آن است که دست کم یک گروه چهار نفره باید باشد که دو نفر دو نفر هماهنگ وارد عمل شوند. این نوع دسته بندی برای رسیدن به اهداف خیلی مهم است؛ زیرا «مثنی» گرایش را نیز بیان می کند؛ یعنی در حالی که دو نفر با دو نفر دیگر تناظر دارند، برای رسیدن به هدف «قیام» می کنند. پس ضمن حفظ هماهنگی دو نفر ، اهداف مثلا چهار نفر مد نظر قرار می گیرد که یک هدف اجتماعی است.
  3. پس می توان چهار حالت برای آن تصور کرد: الف: قیام فردی برای هدف شخصی؛ ب: قیام فردی برای هدف اجتماعی؛ ج: قیام جمعی برای هدف شخصی؛ د: قیام جمعی برای هدف اجتماعی.
  4. قیام اقتصادی و قیام اعتقادی : این تقسیم بندی ناظر به اهداف است؛ یعنی همان طوری که در تقسیم نخست، هدف عامل تقسیم بندی و در تقسیم دوم، شکل و روش، عامل تقسیم بندی است، در تقسیم سوم، نیز هدف عامل تقسیم بندی قرار گرفته است؛ با این تفاوت که در تقسیم بندی سوم، اهداف خاصی مد نظر قرار گرفته است؛ زیرا به طور مشخص معلوم می دارد که از نظر قرآن، دو نوع هدف از همه اهداف مهم تر است که همان قیام اقتصادی و اعتقادی است. با دقت در آیات مشخص می شود که هدف گذاری های قرآنی در قیام «لله» برای تحقق «اقتصاد» و «اعتقاد» سالم و توحیدی باشد؛ زیرا از نظر قرآن، بنیاد هر اجتماعی مباحث اقتصادی و اعتقادی است؛ زیرا این فلسفه زندگی است که سبک زندگی را جهت می دهد و این اقتصاد است که عامل اجتماعی انسانی می شود؛ زیرا اقتصاد به معنای تامین آسایشی است که یکی از دو عنصر و مولفه اصلی سعادت و خوشبختی است. پس اگر اعتقاد صحیح عامل آرامش است، اقتصاد سالم عامل آسایش است. خدا به صراحت، کعبه و آیین حج توحیدی را به عنوان نماد اعتقاد اسلام مهم ترین عامل برای اجتماع و امت اسلام معرفی می کند و می فرماید: جَعَلَ اللَّهُ الْکَعْبَهَ الْبَیْتَ الْحَرَامَ قِیَامًا لِلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْیَ وَالْقَلَائِدَ؛ خدا کعبه بیت الحرام و ماه حرام و قربانی های بی نشان و با نشان را «قیام» توده های مردم قرار داده است.(مائده، آیه ۹۷) در حقیقت کعبه و سنت های الهی حج، عامل قیام اعتقادی امت است.
  5. هم چنین خدا به صراحت اقتصاد را به عنوان عامل اجتماع دانسته و می فرماید: وَلَا تُؤْتُوا السُّفَهَاءَ أَمْوَالَکُمُ الَّتِی جَعَلَ اللَّهُ لَکُمْ قِیَامًا؛ و اموال خود را که خداوند آن را وسیله قوام زندگى اجتماعی شما قرار داده به سفیهان و سبک مغزان مدهید.(نساء، آیه ۵)
  6. از نظر قرآن، امت اسلام می بایست به دو مولفه اصلی سعادت؛ یعنی آرامش و آسایش از طریق شیوه درست و سالم و صحیح دست یابد که همان سلامت اقتصادی و اعتقاد توحیدی است. از همین روست که در دو آیه اعتقاد توحیدی و اقتصاد سالم را به عنوان «قیام» امت اسلام معرفی می کند.
  7. قیام لله و قیام للغیر: این تقسیم بندی نیز براساس هدف است؛ زیرا از نظر قرآن، قیام می تواند برای خدا یا برای غیر خدا باشد. از همین روست که خدا در آیه ۴۶ سوره سباء و آیات دیگر، از امت می خواهد تا در هدف گذاری قیام، این قیام برای خدا باشد، نه غیر.
  8. قیام شرعی و غیر شرعی: از نظر قرآن، قیام می تواند شرعی – قانونی یا غیر شرعی – غیر قانونی باشد. البته این غیر شرعی بودن می تواند در محتوا یا شکل باشد. از نظر قرآن، بهترین قیام آن است که از نظر محتوا و هدف، شرعی و از نظر شکلی نیز شرعی و قانونی باشد و بر اساس مقررات انجام گیرد. از این روست که قیام توده های مردم برای عدالت قسطی مثلا می بایست مبتنی بر «کتاب» یعنی قوانین مدون در شریعت الهی مبتنی بر وحی انجام شود.(حدید، آیه ۲۵) از نظر قرآن، قیامی قانونی و شرعی است که بر اساس قوانین مدون و تحت نظر ولیّ الله باشد؛ این ولی الله که همان حاکم شرعی است، کسی است که از نظر قرآن، حاکمیت و ولایت برای او ثابت است، هر چند که در عمل کنار گذارده شده باشد و اجازه سلطه و ولایت ظاهری نداشته باشد؛ زیرا از نظر قرآن، ولایت غیر ولی الله، ولایت طاغوتی است. از همین روست که قیام ابی عبدالله الحسین(ع) علیه حکومت یزیدی، به سبب اهداف قیام که لله است، و نیز مراعات قیام بر اساس قوانین و رهبری، قیامی حق است؛ زیرا حکومت یزیدی، حکومت طاغوت است. پس از نظر قرآن، حضور نماینده ولایت الله از جمله نمایندگان ولی فقیه در جمعی قیام کنندگان در جنبش های اجتماعی برای احقاق حقوق مسلم و مصرح در قوانین الهی «کتاب الله» به معنای قیام قانونی تلقی می شود. خدا درباره اصل قیام مبتنی بر اصول پیش گفته به صراحت می فرماید: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ ؛ به راستى ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به برای عدالت قسطی برخیزند و آهن را که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است پدید آوردیم تا خدا معلوم بدارد چه کسى در نهان او و پیامبرانش را یارى مى ‏کند آرى خدا نیرومند شکست ناپذیر است.(حدید، آیه ۲۵)البته در آیات دیگر بیان شده است که مطالبه حق برای مظلومی که در چارچوب عدالت قسطی، سهم و قسط او از مواهب الهی داده نشده است، در سطح تظاهرات آرام و به دور از خشونت جایز است؛ از این روست که خدا می فرماید: لَا یُحِبُّ اللَّهُ الْجَهْرَ بِالسُّوءِ مِنَ الْقَوْلِ إِلَّا مَنْ ظُلِمَ وَکَانَ اللَّهُ سَمِیعًا عَلِیمًا؛ خداوند بانگ برداشتن به بدزبانى مثل تظاهرات را دوست ندارد، مگر از کسى که بر او ستم رفته باشد و خدا شنواى داناست.(نساء، آیه ۱۴۸) پس تظاهرات به شکل مسالمت آمیز و آرام برای مظلومی که حقوق اجتماعی او از سوی شخص یا نهادی سلب شده، جایز است؛ هر چند که مجوز قانونی از سوی فرمانداری و بخشداری و استانداری صادر نشده باشد؛ زیرا حکم الله حاکم بر حکم و قوانین موضوعه است و کسی نمی تواند حقوق طبیعی و الهی مردم را از ایشان با قوانین موضوعه سلب کند. حق اعتراض از سوی مظلوم یک حق طبیعی و قانونی الهی است و قوانین موضوعه نمی تواند حقوق طبیعی مثلا حریت و آزادی فقهی و آزادی اجتماعی و حق مسکن و حق تابعیت و مانند آن ها را از کسی سلب کند.(همان)
  9. در این آیه به صراحت بیان شده که کتاب یعنی قوانین مکتوبی در اختیار مردم از سوی خدا قرار گرفته است تا ضمن شناخت حقوق مسلم و مصرح با رهبری پیامبران بستری برای قیام توده های برای احقاق حقوق خود فراهم آید. بنابراین، مطالبه گری از حقوق و سهم خواهی بر اساس کتاب و قوانین شرعی تحت رهبری پیامبران و اولیای الهی لازم و ضروی است. از این آیه به دست می آید که بهره گیری از خشونت و قیام مسلحانه با بهره گیری از مثلا از آهن، تنها با مجوز رهبری و ولیّ الله است.
  10. در زمان غیب امام زمان(عج) که «ولیّ الله» منصوب از سوی خدا است، ولایت فقیه جامع الشرایط، همان ولایت الهی است. بنابراین، در یک جامع قرآنی و اسلامی تحت ولایت الهی، نمایندگان ولی فقیه، می توانند رهبری قیام های مردمی را برای احقاق حق شرعی چون عدالت قسطی را در چارچوب های قانونی رهبری و مدیریت کنند، حتی اگر این قیام به شکل مسلحانه انجام شود. البته قیام های توده های مردم برای احقاق حقوق مسلم و مصرح خویش در قوانین شریعت و «کتاب الله» از طریق های غیر مسلحانه تنها نیاز به رهبری ولی فقیه و نمایندگان او دارد. بر این اساس، اگر نمایندگان ولی فقیه در تظاهراتی که مردم برای احقاق حقوق مسلم و مصرح خویش بر پا می کنند، حضور یابند، چنین قیامی شرعی و قانونی تلقی می شود، هر چند که ممکن است برخی مجوز قانونی ظاهری را نداده باشند. به یک معنا چنین قیامی در قالب «آتش به اختیار» برای افسرانی صادر می شود که در مقام نمایندگان ولی فقیه قرار دارند.

قوامین بالقسط

از نظر قرآن، مسلمان نه تنها می بایست در امور عبادی محض اهل «اقامه» باشد و مثلا نماز که یک عبادی فردی و شخصی است را به شکل اجتماعی به جا آورد و آن را در شکل نماز جماعت اقامه کند؛ بلکه می بایست در امور اجتماعی به ویژه مسایل اعتقادی و اقتصادی که بنیاد اجتماع و امت اسلام بر آن است، قیام جمعی داشته باشد و به شکل فردی اقدام نکند.

از نظر قرآن، امت اسلام می بایست به جایگاهی در اصل قیام برسد که قیام و ایستادگی و برپایی اصول اعتقادی به شکل نمادهای رفتاری و مناسکی چون حج(مائده، آیه ۹۷) و هم چنین بر پایی و اقامه اصول اقتصادی در قالب عدالت قسطی جزو مقومات ذاتی او باشد. از همین روست که در دو آیه بر اصل «قوامین» بودن مومن تاکید دارد که بیانگر آن است که قیام در این اشخاص مومن به جایی رسیده که جزو مقوم ذات اوست؛ چنان که چربی برای روغن مقوم ذاتی است که اگر چربی بودن را از آن سلب کنیم ، دیگر نمی توان آن را روغن نامید؛ یعنی نمی توان از مومن «قوامین» بودن را برداشت؛ زیرا اگر مومن فراتر از قیام و اقامه به «قوامین» نرسد، مومن نیست. این قوامین بودن می بایست در زندگی شخصی و اجتماعی و فردی و جمعی بروز و ظهور کند.

خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ بِالْقِسْطِ شُهَدَاءَ لِلَّهِ وَلَوْ عَلَى أَنْفُسِکُمْ أَوِ الْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ إِنْ یَکُنْ غَنِیًّا أَوْ فَقِیرًا فَاللَّهُ أَوْلَى بِهِمَا فَلَا تَتَّبِعُوا الْهَوَى أَنْ تَعْدِلُوا وَإِنْ تَلْوُوا أَوْ تُعْرِضُوا فَإِنَّ اللَّهَ کَانَ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِیرًا ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید، پیوسته به عدالت قسطی قیام کنید و براى خدا گواهى دهید، هر چند به زیان خودتان یا به زیان پدر و مادر و خویشاوندان شما باشد. اگر یکى از دو طرف دعوا توانگر یا نیازمند باشد، باز خدا به آن دو از شما سزاوارتر است. پس از پى هوس نروید که درنتیجه از حق عدول کنید؛ و اگر به انحراف گرایید یا اعراض نمایید، قطعا خدا به آنچه انجام مى‏ دهید، آگاه است. (نساء، آیه ۱۳۵)

در جایی دیگر نیز می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُونُوا قَوَّامِینَ لِلَّهِ شُهَدَاءَ بِالْقِسْطِ وَلَا یَجْرِمَنَّکُمْ شَنَآنُ قَوْمٍ عَلَى أَلَّا تَعْدِلُوا اعْدِلُوا هُوَ أَقْرَبُ لِلتَّقْوَى وَاتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید براى خدا به عدالت قسطی قیام کنید و به پا برخیزید و به عدالت‏ شهادت دهید؛ و البته نباید دشمنى گروهى شما را بر آن دارد که عدالت نکنید، عدالت کنید که آن به تقوا نزدیکتر است و از خدا پروا دارید که خدا به آنچه انجام مى‏ دهید آگاه است. (مائده، آیه ۸)

از نظر قرآن، عدالت به معنای مقابله به مثل یک اصل مبتنی بر فطرت است که تعقل نیز آن را کشف می کند. این عدالت می بایست حتی نسبت به دشمنان اعمال شود؛ اما عدالت قسطی و سهم خواهی برای خود و دیگران می بایست جزو مقوم ذات مومن باشد به گونه ای که هیچ چیز او را از این امر دور نسازد. همین عدالت قسطی موجب می شود که تا مومنان بر اساس حکم الهی که حاکم بر هر حکم و قانون موضوعه دیگری است، برای دفاع از مظلوم و سهم خواهی برای او دست به شمشیر برده و به مقاتله بپردازند(نساء، آیه ۷۵) که البته زیر نظر اولیای الهی است؛ زیرا همان طوری که بر اولیای الهی است که رهبری امت را برای مطالبات اجتماعی و قسط خواهی به عهده گیرند و گرنه به عنوان دفاع از ظالم و ظهیر و پشتیبانی از او از جرگه عدالت خارج می شود(قصص، آیات ۱۷ و ۶۸)؛ چرا که حتی سکوت نیز گناهی بزرگ است ؛ چنان که عذاب برخی از اصحاب سبت و تبدیل به میمون شدن آنان برای سکوت در برابر ظلم و ترک نهی از منکر بوده است.(اعراف، آیات ۱۶۴ تا ۱۶۷)

بنابراین، اگر ولی فقیه یا نمایندگان وی به جای دفاع از مظلوم سکوت ورزند یا ظهیر و پشتبان مجرمان و ظالمان قانون شکنی باشند که عدالت قسطی را رعایت نمی کنند، از ولایت الهی ساقط و منعزل می شوند چنان که امام خمینی (ره) نیز بر این نکته بر اساس آیات و روایات اسلامی تاکید دارد.

به هر حال، قیام برای احقاق حقوق و مطالبه گری اجتماعی برای قسط و سهم خواهی و دفاع از مظلوم علیه ظالم جزو قوانین مکتوب الهی است. این قیام براساس همراهی رهبری و همکاری جمعی برای اهداف شخصی یا اجتماعی خواهد بود و سکوت نمایندگان ولی فقیه آنان را از عدالت خارج می کند.