قیامت، روز بصیرت

کمال انسان

بسم الله الرحمن الرحیم

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، قیامت دارای نام های متعدد و متنوعی چون یوم الفصل، یوم التغابن، یوم الحسره، یوم الجزاء، القارعه، الواقعه و مانند آنها است که هر یک از نام ها بیانگر حقیقی از حقایق قیامت است؛ به عنوان نمونه از قیامت در سوره الحاقه به همین نام یاد می شود؛ زیرا در قیامت، همه حقیقت به تمام کمال بروز و ظهور می کند و هیچ جایی برای کم ترین باطل نیست؛ یا از آن به قیامت یاد می شود که به معنای زمانی است که همه بر می خیزند و قیام می کنند و در آن رستاخیز پایانی به حقیقت می نگرد، یا روز فصل و جداسازی حق و باطل و خیر و شر و مومن و کافر است؛ یا روزی است که همگان مغبون هستند و غبن دو سویه رخ می دهد و خوبی ها و بدی ها از کسی به دیگری داده می شود؛ زیرا جایی برای معامله معمولی نیست؛ و اگر کسی حق دیگری را به هر شکلی چون غیبت خورده باشد، آن روز از اعمال خیرش برداشته و به دیگری داده می شود. چنان که آن روز هر کسی نادم و پشیمان که چرا آورده ای نیاورده یا اگر آورده، کم آورده است و بیش تر و کمال تر و تمام تر می آورد.

البته این بدان نیست که همه ویژگی های قیامت با نام های خاصی برای قیامت بیان شده باشد؛ زیرا برخی از ویژگی های قیامت، مانند بصیرت در قالب نام های دیگر بیان شده است. بنابراین لازم است تا همه ویژگی های قیامت شناخته و دانسته شود؛ زیرا تاثیر مستقیمی در فلسفه و سبک زندگی انسان در دنیا دارد؛ از همین روست که در آیات قرآنی تلاش شده تا این ویژگی ها معرفی شود.

حقیقت بصیرت

واژه بصیرت از «بصر» به معنای بینایی است. در بصیرت نیازی نیست که انسان حتما چشم داشته باشد تا ببیند؛ زیرا ابزارهای بصیرت محدود به چشم سر نیست؛ چنان که «سمع» و شنوایی منحصر به استفاده از ابزار گوش نیست؛ بلکه براساس آموزه های وحیانی قرآن، قلب انسان که مرتبه ای از مراتب نفس انسانی است، همان قوه مدرکه ای است که همه حقایق را می شناسد و بدان گرایش دارد. بنابراین، قلب سالم و سلیم قلبی است که بینایی و شنوایی، بلکه شناخت و گرایش بدان وابسته است. بنابراین لازم نیست که حتما گوشی باشد تا بشنود یا چشمی که ببیند؛ البته نفس تا زمانی که در کالبد جسمانی است به این ابزارها برای دیدن و شنیدن معمولی نیاز دارد؛ اما حتی درهمین دنیا این طور نیست که از حقیقت دیدن و شنیدن بدون چشم و گوش محروم باشد؛ زیرا توانایی نفس و قلب انسانی  فراتر از آن است که نتواند به حقایق دست یابد و از گرایش بدان محروم شود. بنابراین، ساحات شناختی و گرایشی انسان وابسته به قلب انسان است که ساده ترین ابزار مادی در جسم انسان خاکی برای کسب اطلاعات بیرونی گوش و چشم است؛ این در حالی است که داده ها و اطلاعات انسان محدود به ساحت بیرون و محیط خارجی نیست؛ بلکه حتی آفاق بیرونی شامل امور غیر مادی می شود که اصولا با چشم و گوش درک نمی شود؛ افزون بر این که ساحت انفسی فراتر و کامل تر از ساحت آفاق بیرونی است و انسان در درون خود مجموعه از اطلاعات و داده های شگفت دارد که اطلاعات آفاقی نسبت به آن بسیار اندک است؛ زیرا از نظر قرآن، ساحات نفسانی انسان به سبب دارایی از نرم افزار باطنی و فطری و تکوینی هدایت و الهامات خاص که به قلب وارد می شود و از آن به واردات قلبی یاد می شود(طه، آیه ۵۰؛ شمس، آیات ۷ و ۸)، از چنان وسعت و گستره ای برخوردار است که اطلاعات آفاقی بیرونی که از طریق چشم و گوش به انسان می رسد در سطح بسیار اندکی است.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، القائات باطنی در قلب محدود به امور نیک نیست، بلکه می تواند القائات نیکی چون محبت(طه، آیه ۳۹) و القائات بد و زشتی چون عداوت و بغضاء یعنی دشمنی و کینه ورزی باشد(مائده، آیه ۶۴) که جهت گیری قلب و سمت و سوی آن را تعیین می کند. بنابراین، انسان تنها از طریق ابزارهای مادی حسی چون گوش و چشم از اطلاعات بهره مند نمی شود و تنها متاثر از آنها عمل نمی کند، بلکه اطلاعات و القائات باطنی او را بسیار تحت تاثیر قرار می دهد تا جایی که حجم این تاثیر و نیز سنگینی آن بیش تر از اطلاعات آفاقی برگرفته از ابزارهای حسی است؛ چرا که این القائات باطنی در قلب می تواند به شکل دایمی تا روز قیامت گرایش های شخص را تعیین کند.(مائده، آیه ۶۴)

هم چنین از نظر قرآن، قلب انسانی که جایگاه شناخت ها و گرایش های انسانی و اندیشه و انگیزه های اوست، از چنان قوت و قدرتی برخوردار است که می تواند به گونه ای عمل کند که همه نفس انسانی ببیند یا بشنود. در این مرتبه همه ابزارهای حسی ممکن است عملی خاص را انجام دهند؛ یعنی همه هستی نفس، بببیند یا بشنود، و به اصطلاح مادی همه نفس انسانی چشم یا گوش شود. چنان که همه وجود نفس شخص و ابزارهای مادی متاثر از نفس قوی می تواند زبان و نطق شود و به سخن در آید؛ بنابراین لازم نیست تا برای ایجاد نطق و بیان تنها به زبان اکتفا شود؛ بلکه زبان مادی در کام تنها یکی از ابزارهای قوه ناطقه قلب است؛ از همین روست که در قیامت همه اعضا و جوارح انسانی زبان ناطق می شود: قالوا لجلودهم لم شهدتم علینا قالوا انطقنا الله الذی انطق کل شیء؛ آنان به پوست خویش می گویند: چرا ضد ما گواهی دادید؟ می گویند: همان خدایی که هر موجودی را به نطق و سخن در آورد، ما را گویا و سخنور ساخت.(فصلت، آیه ۲۱)

در حقیقت نفس انسانی در مرتبه قلب می تواند همه چیز را ادراک کند و ببیند و بشنود و نیازی به ابزارهای مادی و حسی از حواس پنج گانه برای شنوایی، بینایی، بساوایی، بویایی و چشایی ندارد؛ هرچند که در تن خاکی این نیاز وجود دارد، ولی همگانی و همه ازمانی نیست؛ بلکه در جهانی دیگر یا زمان  قوت یابی نفس مانند زمان ریاضت شرعی و غیر شرعی این ابزارها کنار می رود یا اصولا کارکرد اصلی خویش را از دست می دهد؛ زیرا همه وجود شخص، در خدمت نفس قرار می گیرد و برای اهداف آن مورد استفاده قرار می گیرد.

به هر حال، از نظر آموزه های وحیانی قرآن، بصیرت و بینایی هر چند که در ساده ترین شکل آن نیازمند ابزار مادی چون چشم است؛ اما بصیرت محدود به این ابزار نیست و قلب انسانی می تواند از طرق ابزارهای دیگر یا حتی بدون ابزار ببیند.

از نظر قرآن، بسیاری از مردم ممکن است که چشم و گوش سالم داشته باشند، ولی چون قلب سالم ندارند؛ یعنی مرتبه قلب از نفس دچار بیماری شده و تغییر یافته است، نمی توانند، بصیرت و بینایی داشته و حقایق را ببیند. از همین روست که خدا در قرآن می فرماید: لهم قلوب لا یفقهون بها و لهم اعین لا یبصرون بها و لهم اذان لا یسمعون بها اولئک کالانعام بل هم اضل؛ برای آنان قلوبی است که فقه و فهم ژرف بدان نمی کنند، و برای آنان چشمانی است که بدان نمی ببیند، و برای آنان گوش هایی است که بدان نمی شنوند؛ آنان چون چارپایان بلکه از آن نیز گمراه ترند.(اعراف، آیه ۱۷۹)

پس بیماردلی قلوب آنان اجازه نمی دهد تا به حقیقت برسند با آن که اعضا و ابزارهای سالم دارند. از آن جایی که آنان را به چارپایان بلکه گمراه تر و پست تر از آن همانند می کنند، دانسته می شود که سطح ادراکی آنان نسبت به حقیقت همان سطح ظاهری در سطه چارپایان یا گیاهان یا جمادات است. پس این افراد به سبب همان بیماردلی از ادراک حقیقت و باطن امور و ملکوت هر چیزی ناتوان هستند؛ زیرا شنوایی و بینایی و ادراک در انسان فراتر از ادراکی است که برای چارپایان قرار داده شده و اگر انسان در سطح ظاهری حیوانات ببیند و بشنود و ادراک کند، در حقیقت از سطح ادراکی انسانیت سقوط کرده است. پس می بایست دانست که از نظر قرآن، سطح ادراکی و بینایی و شنوایی انسان فراتر از سطح حیوانات است و اگر کسی در همان  سطح حیوانی به تحلیل امور بپردازد و دنیا و زندگی آن را یک حیات همانند حیات چارپایان بداند، از حکمت و هدف آفرینش دور شده و سقوط کرده است. بنابراین، بصیرت و بینایی انسان حقیقی چیزی فراتر از ادراکات ظاهری چارپایان است.

از نظر قرآن، انسان بصیر و بینا وقتی به آیات تکوینی و تدوینی یعنی آیات قرآنی می نگرد و می بیند، حقیقت ربوبیت و الوهیت خدا را می بینند و بدان گرایش می یابد؛ زیرا انسان با نظر در آیات تکوین و تدوین می تواند ملکوت هر چیزی را ببیند که همه انوار صفات الهی هستند(اعراف، آیه ۱۸۵؛ نور، آیه ۳۵)؛ چرا که ملکوت هر چیزی دست خدا است(مومنون، آیه ۸۸؛ یس، آیه ۸۳) و می توان در این بینایی و بصیرت دست خدا را در قالب انوار الهی دید.

از نظر قرآن ممکن است که بسیاری از مردم با چشم بنگرند و نظر کنند، ولی با قلب نبیند و بصیرت نیابند؛ زیرا قلب آنان بیمار است.(اعراف، آیه ۱۹۸) آنان در حقیقت کور دل هستند هر چند دارای چشم سالم هستند که بدان می نگرند و نظر می کنند.(یونس، آیه ۴۳؛ هود، آیه ۲۰؛ یس، آیات ۹ و ۶۶)

به هر حال، از نظر قرآن بصیرت و بینایی به مربوط به قلب از مراتب نفس و از قوای آن است. البته زمانی بصیرت و بینایی خواهد بود که قلب سالم باشد و گرفتار تغییر نشده باشد؛ اما قلب بیماردل چون قلوب کافران و منافقان نمی تواند بصیرت یابد؛ اما در روز قیامت هر چند که این قلب کافران و منافقان هم چنان بیمار است؛ اما حقیقت چنان ناب است و باطلی نیست که بخواهند یا نخواهند آن را می بینند و خدا شرایط را به گونه ای رقم می زند که حتی مجرمان نیز با سقوط کامل از درجه انسانیت و قلب مطبوع و مختوم، می توانند حقیقت را ببیند؛ زیرا در آن زمان خدا آنان را وادار به دیدن و بصیرت می کند و حقیقت را در روز حاقه به آنان نشان می دهد و می نماید: یُبَصِّرُونَهُم.(معارج، آیه ۱۱)

تمامیت بروز حقایق در هنگامه بصیرت

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، قلب سالم و سلیم می تواند حقیقت را در تمامیت کمالی آن ببیند. اگر انسان نتواند این سلامت قلب را در دنیا به دست آورد و حقایق را همانند پیامبران و عارفان اهل معرفت حقیقت ببیند، در روز قیامت که روز بصیرت است، خواسته و ناخواسته خواهد دید؛ چرا که از نظر قرآن قیامت روز بصیرت همگانی است، و همگان همه آن حقیقت را در تمامیت کمالی آن می بینند: أبصِرهُم فَسَوف یُبصِرُونَ؛ آنان را ببین که به زودی آنان همانا وبال گناه خویش را می بینند.(صافات، آیات ۱۷۵ و ۱۷۹) پس این پیامبر در رسالت خویش صبوری کن و به استعجال آنان وقعی مکن که به زودی همه حقیقت را می بینند(همان، آیه ۱۷۶) و عزت الهی را در مقام سبحان می یابند.(همان، آیه ۱۸۰)

هم چنین خدا می فرماید: فَسَتُبصِرُ وَ یُبصِرُونَ بِإیّکُمُ المَفتُونَ؛ به تحقیق می بینی و آنان می بینند که کدامین شخص دچار فتنه شده و مجنون است.(قلم، آیات ۶ و ۷) در آن روز حقیقت خالص به آنان نشان داده و آنان بدان بصیرت کامل و تمام می یابند: یُبَصِّرُونَهُم.(معارج، آیه ۱۱)

بر اساس آیات سوره قلم انسان در هنگامه قیامت در می یابد کدامین شخص در فتنه الهی به هدایت یا ضلالت رفته است. شرایط در آن روز چنان سخت است که هر کسی دوست دارد دیگری را فدای خویش کند تا نجات یابد.(معارج، آیات ۱۱ تا ۱۴)

از نظر قرآن حقیقت برای پیامبر(ص) در دنیا همانند آن چه در آخرت است روش و آشکار است و آن حضرت(ص) در همین دنیا به آن حقیقت بینایی و بصیرت دارد. بنابراین لازم است تا بر اساس بصیرت حقیقی خویش عمل کند. البته خلق عظیم پیامبر(قلم، آیه ۴) که بر اساس رحمت للعالمین سامان یافته(انبیاء، آیه ۱۰۷) و رأفت و رحیمیت الهی در او تجلی تمام پیدا کرده است(توبه، آیه ۱۲۸) به گونه ای با مردم و دشمنان خویش عمل می کند که منافقان او را «اذن» حرف شنو و ساده لوح(توبه، آیه ۶۱) و کافران و تکذیب کنندگان در انتظار روغن مالی حقیقت و مداهنه و مدارا حتی با بتان و خدایان دروغین از سوی ایشان بوده اند.(قلم، آیه ۹)

اما خدا به ایشان فرمان می دهد تا هیچ گونه اطاعتی نسبت به آنان نداشته باشد؛ زیرا حقیقت آن است که آنان بسیار سخت سوگندهای دروغ می خورند، و دنبال وهن و سست کردن حقایق دینی بوده، و هماره به شدت دنبال عیب جویی و نیش زبان رفته ، و چون دوره گردان دنبال سخن چینی بوده، و به شدت از خیررسانی منع می کنند و به تجاوزگری و بدکاری می روند، هر چند که در ظاهر دارای امتیازات اجتماعی از قدرت و ثروت و مال وفرزند هستند؛ زیرا آنان حقایق قرآنی را اسطوره و افسانه پیشینان دانسته و حاضر به  پیروی از آن نیستند.(قلم، آیات ۱۰ تا ۱۵)

اگر اینان بصیرت داشتند در همین دنیا می فهمیدند که خدا هماره به اشکال گوناگون شواهد و دلایل بصیرت بخش و  بصیرت افزا برای آنان قرار داده است تا بتواند حق را از باطل جدا کرده و به حق گرایش و از باطل گریزش یابند. داستان  شریکان  باغدار نمونه ای از آیات تکوینی و تشریعی بصیرت بخش است که اگر کسی بدان توجه یابد می تواند اوضاع قیامت خویش و دیگران را نیز تحلیل کرده و بدان بصیرت و بینایی یابد، و هم اینک برای آخرت خویش تلاش کند و راه خویش را از ضلالت جدا سازد. از نظر قرآن کسانی که در بلاء و ابتلاء الهی نتوانند حق و باطل را از هم بازشناسد و به درستی تصمیم بگیرند موجبات خواری خویش را در  دنیا و آخرت فراهم آورده اند؛ زیرا اگر خدا به کسی مالی می بخشد یا فقر می دهد، بیانگر کرامت و اهانت نیست(فجر، آیات ۱۵ تا ۲۱)، بلکه آزمون الهی است تا ببیند که چه کسی بر اساس آموزه های فطری تکوینی و تشریعی وحیانی عمل می کند و از آن مال و ثروت برای کمال خویش و دیگران و آسایش و آرامش همگانی بهره می برد، نه آن که بر خلاف آموزه های الهامی و فطری آن مانع خیر شود؛ زیرا منع خیر از دیگران به ویژه نیازمندان و به خاک نشینان، باطنی دارد که آن محرومیت حقیقی از نعمت الهی است. این محرومیت برای باغداران در دنیا به معنای حقیقی در آخرت بروز و ظهور می کند و اگر کسی چشم بصیرت داشته باشد هم اینک آن حقیقت را می بیند و می یابد.(قلم، آیات ۱۷ تا ۳۲)

از نظر قرآن، انسان در همین دنیا با قلب سالم و سلیم می تواند فرق میان اسلام و کفر، قانون مداری و مجرمیت، تقوا و بی تقوایی(قلم، آیات ۳۴ و ۳۵) را بفهمد و بیابد و دریابد. به سخن دیگر، در همین دنیا نیز بصیرت برای انسان است؛ ولی بسیاری از مردم بیماردل شده و قلب سالم ندارند؛ زیرا تغییراتی که در قلب و نفس انجام می شود، موجب زنگارگرفتگی، دفن و دسیسه، طبع و ختم قلب می شود که دیگر قلب نمی تواند به حقیقت بصیرت یابد.(شمس، آیات ۷ تا ۹؛ مطففین، آیه ۱۴؛ بقره، آیه ۷ ؛ اعراف، آیه ۱۷۹؛ و آیات دیگر)

البته برای توده مردم  تمام حقیقت در دنیا ظهور نمی یابد؛ زیرا حقیقت دارای مراتبی  است که برخی از مراتب آن دور از دسترس توده مردم است و مردم به همه بصیرت نمی یابند(معارج، آیات ۳۸ و ۳۹)، ولی همان اندازه از بصیرت برای تحقق اهداف مورد نظر کفایت می کند و نیازی نیست که انسان به همه امور یا در تمامیت آن بصیرت داشته باشند. البته این بصیرت در قالب علم الیقین، عین الیقین بلکه حق الیقین در روز بصیرت و یقین یعنی قیامت تحقق می یابد و حتی کافران نیز در مقام حق الیقین به حقایق بصیرت می یابند، هر چند که این یقین جز حسرت برای آنان ثمری ندارد.(معارج، آیات ۵۰ و ۵۱)

چنان که گفته شد پیامبر مکرم (ص) در تمامیت بصیرت است و در همین دنیا در مقام حق الیقین نسبت به حقایق علم و یقین دارد؛ از همین روست که خدا به پیامبر(ص) سفارش می کند تا بر اساس بصیرت خود نسبت به حقایق عمل کند و بداند که اگر کافران و مجرمان و ظالمان را به سرعت در دنیا محاکمه و محاسبه و مجازات نمی کند، بلکه حتی به آنان بیش تر از پیش می بخشد(زخرف، آیات ۳۲ تا ۳۴) همه این ها نه نشانه کرامت ایشان، بلکه در راستای سنت استدراج و امهال است؛ زیرا خدا در راستای کیدی خویش بر آن است تا شرایط را به گونه ای رقم زند که هر کسی گمان کند که مسیر انتخابی خودش درست است؛ زیرا اگر کسی نخواهد حق را که با فطرت قابل دست یابی است، پیروی کند، می بایست منتظر کید و مکر الهی باشد که در قالب سنت استدراج و امهال بروز و ظهور می کند. بنابراین، دنیا برای حکم نهایی و فصل خطاب نیست، بلکه دنیا تنها میدان امتحان و ابتلاء و انتخاب بدون اکراه و اجبار انسان است؛ پس اگر مهلتی داده می شود، نه به سبب حقانیت بلکه به سبب کید الهی و سنت استدراج و امهال است. بنابراین، پیامبر(ص) و اصحاب ایشان به عنوان مومنان اهل بصیرت می بایست، اهل صبر و استقامت باشند و نگویند چرا خدا دشمنان را در همین دنیا به عجله و استعجال عذاب نمی کند؛ زیرا وقت فصل و جدایی برسد آن روز کافران با سلامت ظاهری بدن نمی تواند در برابر خدا سجده کنند و ساق ایشان به هم می پیچید و با آن که سلامت دارند توان سجده ندارند؛ زیرا در دنیا اهل سجده به خدا نبوده اند. آن زمان است که دل های بینای آنان گرفتار خشوع اجباری می شود و در ذلت از عزت باز می مانند و بار سنگین گناه را بر دوش می کشند و گرفتار خسران وجودی و زیان ابدی شده و بوستان وجودشان را گرفتار سوختگی می یابند به طوری که در  برابر وجود سوخته خویش احساس می کنند که خودشان خودشان نیستند و راه گم کرده هستند و باید خویش را بجویند و بیابند، در حالی خویش را گم کرده و نابوده کرده اند و بدون توبه و استغفار و سبحان گویی از دنیا رفته اند و هیچ اندوخته ای برای آخرت نیاندوخته اند.(قلم، آیات ۱۶ تا ۵۲)