قوت سیاسی در نظام ولایی

سرباز

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مهم ترین اصطلاحات سیاسی قرآن، قوتی است که قدرت ساز و عزت آفرین است. از نظر آموزه های وحیانی قرآن، امت و نظام سیاسی ولایی باید دنبال قوتی باشد که او را قادر به فعل و ترک ارادی کرده و استقلال و عزت او را تضمین می کند. کسب قوت و توان سیاسی با همه ابزارهای مشروع یک بایسته و ضرورت برای امت اسلام و نظام ولایی است و نباید از آن چشم بپوشد؛ زیرا نه تنها ضامن استقلال و عزت امت و نظام ولایی است، بلکه تامین اهداف الهی و خواسته های مشروع امت اسلام در گرو تامین چنین قوتی است؛ چرا که انسان با قوت است که می تواند به هر کاری قیام نکند و به تامین آرامش و آسایش و امنیت و رفاه جامعه بپردازد و مقاصد و حوائج مشروع خویش را تامین کند.

کسب قوت و قدرت در مقام خلافت الهی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، قدرت از جمله قدرت سیاسی برآیند قوت و توان است؛ زیرا اگر قوتی وجود نداشته باشد و انسان از توان و استعداد ذاتی برخوردار نباشد، نمی تواند قدرت چانه زنی داشته و اراده ای بر فعل و ترک عملی یا چیزی داشته باشد. پس این توان و قوت است که قدرت را به شخص یا نظام سیاسی می بخشد. از همین روست که در آیات قرآنی به جای آن که بر قدرت تاکید شده باشد، بر قوت تاکید می شود تا با کسب قوت و توان، این توانایی و قدرت برای انجام و ترک در راستای عزت و استقلال نظام سیاسی و امت اسلام فراهم آید.

از نظر قرآن، همین قوت نظام سیاسی ولایی است که به آن این امکان را می دهد تا نه تنها به استقلال در امور امت تصمیم سازنده ای را بگیرد و به عزم عملی آن را اجرایی کند، بلکه می تواند کسانی که بر خلاف فلسفه ایجادی آفرینش انسان و جهان حرکت می کنند و در جامعه به جای صلاح و اصلاح، فساد و افساد می کنند و ظلم و تعدی و بغی دارند، تسلیم خواسته های خود ساخته و در صورت مخالفت بر سر جای خودشان بنشانند.

پس در اصطلاحات سیاسی قرآن، هدف از کسب قوت و برآیند آن قدرت، اعمال حاکمیت الهی و اجرای فلسفه ایجادی انسان در مقام مظهریت در ربوبیت الهی به عنوان خلیفه الهی است؛ زیرا امت و نظام سیاسی ولایی، نمایندگان حقیقی خداوند و جانشینان بر حق الهی هستند که مسئولیت استعمار زمین و پرورش همه کس و همه چیز برای دست یابی به کمالات بایسته و شایسته بر عهده و دوش آنان نهاده شده است.(حج، آیات ۳۹ تا ۴۱؛ بقره، آیه ۱۴۳؛ حدید، آیه ۲۵ و آیات دیگر)

در آیات قرآنی واژگانی چون مکنت، قوت، ملک و مشتقات آن برای بیان این معنا و مفهوم از وظیفه و تکلیف نظام سیاسی ولایی و امت اسلام به کار رفته است. به عنوان نمونه خداوند در آیه ۴۱ سوره حج می فرماید: الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقَامُوا الصَّلَاهَ وَآتَوُا الزَّکَاهَ وَأَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَنَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَلِلَّهِ عَاقِبَهُ الْأُمُورِ؛ همان کسانى که چون در زمین به آنان تمکن و توانایى دهیم، نماز برپا مى دارند، و زکات مى‏ دهند، و به کارهاى پسندیده وامى دارند، و از کارهاى ناپسند باز مى دارند، و فرجام همه کارها از آن خداست.

پس تکلیف و وظیفه اولی نظام سیاسی ولایی پس از کسب قوت و تمکن از اعمال قدرت، انجام اموری است که به حوزه عبادت فردی و جمعی باز می گردد. پس دست یابی به قوت برای آن است که قدرت یابد تا نه تنها اموری را اقامه کرده و برپا دارد، بلکه بتواند دیگران را به انجام کارهایی وادار کرده و از کارهایی باز دارد.

از آیات ۳۸ تا ۳۹ سوره حج به دست می آید که کسب قوت و تمکن یابی قدرتی برای آن است که انسان هم بتواند خیانت کاران، ناسپاسان، ستمگران و ظالمان را دفع کرده و مراکز عبادی را حفظ نموده و رانده شدگان را به موطن خود بازگرداند و دشمنان را سر جایشان بنشانند. البته کسب این قوت و قدرت تنها در سایه مظهریت خداوند از سوی انسان شدنی است؛ زیرا خداوند تنها منشای هر امری از جمله قوت و قدرت و عزت است. از همین روست که در آیه ۳۹ می فرماید: وَلَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ؛ کسى که او را یارى مى ‏کند، خدا او را یارى مى‏ دهد؛ چرا که خدا سخت نیرومند شکست‏ ناپذیر و نفوذناپذیر است.

باید توجه داشت که خداوند دنیا را براساس اسباب سامان داده و بر آن نیست تا از طریق غیر اسباب جهان را اداره کند؛ افزون بر این که هدف از بخشیدن اراده و اختیار به انسان آن است تا خود به اراده تکوینی و انتخاب آزادانه، مسیر درست را بیابد؛ چرا که خلافت جز به داشتن اراده آزاد و مختار فراهم نمی شود؛ بنابراین، کسب قوت از سوی مردم و نظام سیاسی برای انجام مقاصد الهی به عنوان جانشین و خلیفه یک روش طبیعی در نظام کائنات است.

البته خداوند برای حذف موانع حتی گاه از دشمنان علیه خودشان بهره می گیرد و این گونه نیست که تنها مومنان به جهاد حذفی دشمنان ظالم و ستمگر بروند، از همین روست که در آیه ۴۰ سوره حج می فرماید: وَلَوْلَا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا؛ و اگر خدا بعضى از مردم را با بعض دیگر دفع نمیکرد صومعه ‏ها و کلیساها و کنیسه ‏ها و مساجدى که نام خدا در آنها بسیار برده مى ‏شود سخت ویران مى ‏شد.

از این آیه این نکته نیز به دست می آید که وظیفه نظام سیاسی ولایی در گام نخست فراهم آوری شرایط عبادی مردم است؛ زیرا انسان با عبادت است که به تقوایی دست می یابد که برآیند ظهور اسماء و صفات الهی در شخص و رسیدن به مقام خلافت الهی است.(بقره، آیه ۲۱؛ آل عمران، آیه ۷۹ و آیات دیگر) پس کسب قوت و قدرت و استقلال و عزت، برای آن است که انسان و جامعه در شرایطی قرار گیرد که بتواند عبادت تقوایی را به جا آورد و مظهر اسما و صفات خداوندی شود و آن را در خود ظهور و بروز دهد و در مقام مظهریت در ربوبیت به پرورش و پروردگاری دیگران از انسان و حیوان و گیاه و جماد بپردازد.(هود، آیه ۶۱ و آیات دیگر)

نظام سیاسی ولایی موظف است که پس از کسب قوت و قدرت در این مسیر گام بردارد و مسئولیت او تامین این امور است و نباید گمان کند که مسایل عبادی مردم امری شخصی است و هیچ ارتباطی به وظایف نظام سیاسی ولایی ندارد؛ بلکه اولین و اصیل ترین وظیفه بر نظام سیاسی در صورت کسب قوت و قدرت چنان که همین آیات ۳۸ تا ۴۱ سوره حج بیان می کند، تامین شرایطی مناسب برای عبادت و رفع موانع و تحقق مقتضیات آن است.

نظام سیاسی با کسب قوت و برآیند آن یعنی قدرت می تواند دشمنان را دفع کند و با کشتن آنان زمین را برای رفتارهای مصلحانه دیگران آماده سازد؛ زیرا برای تحقق هر چیزی لازم است موانع حذف و مقتضیات فراهم آید. حذف مانعی چون افراد فاسد و مفسد از بایسته ها است و خداوند این اجازه را با قوت و قدرت به نظام سیاسی ولایی و امت بخشیده است: أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقَاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَإِنَّ اللَّهَ عَلَى نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ؛ به کسانى که جنگ بر آنان تحمیل شده رخصت جهاد داده شده است؛ چرا که مورد ظلم قرار گرفته‏ اند؛ و البته خدا بر پیروزى آنان سخت توانا و قادر است. (حج، آیه ۳۹)

از نظر قرآن، نظام سیاسی ولایی با کسب قوت و قدرت مختار نیست تا هر گونه بخواهد عمل کند، بلکه باید به گونه ای عمل کند که عدالت قسطی برای همه بشریت فراهم آید و هر کسی از بشر بلکه دیگر موجودات بتوانند از مواهب و نعمت های الهی به میزان بایسته و شایسته خودشان بهره برند و از کمبودی رنج نبرند. از همین روست که قوانین مکتوب و مدونی را به عنوان شاخص و راهنما و میزان اعمال در اختیار نظام سیاسی ولایی و امت و بلکه همه بشریت گذاشته تا حقوق خود را بشناسند و آن را از نظام سیاسی ولایی مطالبه کنند و در صورتی که نظام سیاسی حاضر به پاسخگویی و ادای مسئولیت و وظیفه خود نشد، به عنوان ظالم و قاسط سهم خوار، با ششمیر حذف یا در مسیر درست قرار گیرد. خداوند در این باره به صراحت در آیه ۲۵ سوره حدید می فرماید: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ ؛ به راستى ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به قسط و انصاف برخیزند؛ و آهن را پدید آوردیم که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است، تا خدا معلوم بدارد، چه کسى در نهان او و پیامبرانش را یارى مى ‏کند. آرى! خدا نیرومند شکست ناپذیر و نفوذناپذیر است.

پس نظام سیاسی ولایی با کسب قوت و قدرت نمی تواند خودسرانه عمل کند، بلکه باید در چارچوب قوانین مدون و مکتوب الهی عمل کرده و بر اساس همان شاخص ها و ترازوها رفتارش نیز سنجیده و ارزیابی و داوری شود به طوری که اگر بر خلاف آن باشد، بازخواست و مجازات و در برخی از موارد حذف و اریکه اجرایی نظام به زیر کشیده شود.(حدید، آیه ۲۵)

از نظر قرآن نه تنها مسلمانان بلکه همه مردم موظف هستند تا برای احقاق حقوق الهی خویش بر اساس کتاب الهی، به شمشیر قیام کنند و سهم و قسط خویش را از مواهب هستی و نعمت های الهی طلب کنند و بخواهند.(همان)

از همین آیه هم چنین به دست می آید که کسب قوت و قدرت برای اجرای قوانین الهی و تحقق عدالت قسطی در جهان یک ضرورت اجتناب ناپذیر است. بر همین اساس نظام سیاسی ولایی باید برای کسب قوت و قدرت تلاش کند و از هیچ کوششی کوتاهی نکند. البته خداوند به صراحت روشن تری در جایی دیگر به این نکته توجه داده و فرموده است: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ ؛ و هر چه در قوت و توان دارید از نیرو و اسبهاى آماده بسیج کنید تا با این تدارکات دشمن خدا و دشمن خودتان و دشمنان دیگرى را جز ایشان که شما نمى ‏شناسیدشان – و خدا آنان را مى ‏شناسد- بترسانید؛ و هر چیزى در راه خدا خرج کنید، پاداشش به خود شما بازگردانیده مى ‏شود؛ و بر شما ستم نخواهد رفت. (انفال، آیه ۶۰)

از نظر قرآن، کسب قوت و قدرت باید برای تحقق اموری از جمله: حفظ تعالیم الهى و اجراى آن(بقره، آیات ۶۳ و ۹۳؛ اعراف، آیه ۱۴۵؛ اعراف، آیه ۱۷۱؛ مریم، آیه ۱۲)، حفظ حقوق ملّتها و مردمان(آل عمران، آیه ۷۵)، پیروزی(اسراء، آیه ۸۰؛ مجادله، آیه ۲۱) و مانند آن ها لازم و ضروری بر امت و نظام سیاسی ولایی است و باید برای آن تلاش کند و از ابزارهای مشروع و قانونی قوت و قدرت بهره گیرد.

هم چنین از نظر قرآن، قوت، قدرت و دارایى، امرى نیکو نزد عقل است و حتی این حجت باطنی نیز بدان امر می کند و خواهان کسب آن است؛ زیرا عقل و حجت باطنی خواهان رهایی از هر گونه نقص و کسب کمالات است و قوت و قدرت از کمالات است و نفس و عقل آن را می طلبد.(نحل، آیه ۷۵) افزون بر فطرت و عقل، اسلام مطابق فطرت نیز دست یافتن به توانایى و طلب قدرت براى تحقّق هدفهاى الهى را وظیفه و تکلیف امت و نظام سیاسی می داند.(اسراء، آیه ۸۰؛ ص، آیه ۳۵) بنابراین، باید نظام سیاسی و امت از خداوند در دعاها و نیایش هایشان بخواهند تا سلطنت و قوت و قدرتی به ایشان عطا کند تا بتوانند مسئولیت خلافت الهی را به درستی برآیند و به جا آورند.(اسراء، آیه ۸۰؛ ص، آیه ۳۵)

در آیات قرآنی بر اموری چون شایسته بودن قدرتمندى و تلاش براى افزایش آن(هود، آیه ۵۲) و کسب قدرت بدنى و علمی، حالتى ارزشمند است.(اعراف، آیه ۶۹؛ نحل، آیه ۷۶؛ بقره، آیه ۲۴۷) این قوت و قدرت باید در راستای اموری چون اقامه و برپایی نماز، امر به معروف و نهی از منکر، دفع دشمنان ، حفظ عبادتگاه ها ، کمک به مظلومان و مستضعفان، دفع اشغالگران، احقاق حق نیازمند و جمع زکوات (حج، آیات ۳۸ تا ۴۱؛ بقره، آیات ۲۴۶ و ۲۴۷)، ارایه خدمات رایگان به مردم(کهف، آیات ۸۳ تا ۹۵)، ایجاد زندگی سالم (اعراف، آیه ۱۰)، مبارزه با طغیانگران(طه، آیات ۲۴ تا ۳۱) و مانند آن ها به کار گرفته شود و نباید این قدرت و قوت در خدمت حمایت از مجرمان و ظالمان و مستکبران قرارگیرد.(قصص، آیه ۱۷) چنان که نباید از قدرت برای گناه و فساد استفاده و سوء استفاده کرد.(هود، آیات ۵۰ و ۵۲؛ انعام، آیه ۶)

نظام سیاسی و امت اسلام باید بداند که سوء استفاده از قوت و قدرت موجب سلب آن از سوی خداوند خواهد شد.(کهف، آیات ۳۴ تا ۴۲) و انسان را نیز به سوی زیانکاری و جامعه را به تباهی سوق می دهد.(توبه، آیه ۶۹)

آثار منفی قوت و قدرت

از نظر قرآن کسب قوت و قدرت یعنی توان و توانایی لازم و ضروری برای نظام سیاسی ولایی و امت اسلام است؛ اما باید توجه داشت که قوت و قدرت اگر به درستی به کار گرفته نشود مانند شمشیری در دست زنگی مست خواهد بود که به جای اصلاح امور و ایجاد استقلال و عزت آفرینی، موجب تباهی و فساد فرد و جامعه و نظام سیاسی می شود. خداوند در آیاتی از قرآن به توان و توانایی افراد یا جوامع و نظام های سیاسی اشاره می کند که قوت و قدرت را در راستای اهداف ظالمانه و مفسدانه به کار گرفته اند. از جمله این آثار می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. ادعای دروغین ربوبیت مطلقه: از نظر قرآن، ربوبیت و پروردگاری برای کس یا کسانی ثابت و اثبات می شود که مظهر اسماء و صفات خداوندی باشند. این مظهریت تنها از راه عبودیت تقوایی به دست می آید و راه دیگری ندارد؛ از همین روست که عبادالله و بندگان راستین خدا، دارای صفات کمالی الهی شده و می توانند به عنوان خلیفه و جانشین خدا همان کاری را انجام دهند که خداوند به عنوان مستخلف عنه انجام می دهد. در حقیقت خلفای الهی، اسباب کار خداوند در جهان مادی دنیوی هستند. اما کسانی هستند که مدعی دروغین مظهریت در ربوبیت هستند؛ زیرا آنان ممکن است حتی با برخی از اعمال عبادی به قوت و قدرتی برسند چنان که سامری و بعلم باعورا به آن رسیده اند، اما این قوت و قدرت را در مسیر باطل به کار گرفته و مظهریت در خلافت الهی را نداشتند؛ زیرا باید همانند خداوند مصلحانه عمل کنند؛ اما ایشان مفسدانه عمل می کردند. از نظر قرآن، کسب قوت و قدرت می تواند آثار منفی داشته باشد و کسانی را به جای مظهریت ربوبیت، وسوسه کند که خود را رب العالمین و «ربکم الاعلی»(نازعات، آیه ۲۴) بشمارند و اعمال قدرت کنند و تباهی ایجاد نمایند. خداوند از ادّعاى ربوبیّت نمرود، در پى بهره مندى از قدرت خدادادى در آیه ۲۵۸ سوره بقره سخن گفته است. از نظر قرآن کسی که به مظهریت در ربوبیت برسد می تواند احیاء و اماته کند؛ چنان که حضرت عیسی(ع) این کار را می کرد و یا حضرت ابراهیم (ع) در مقام مظهریت نه تنها این توان را داشت بلکه می توانست تصرفاتی برتر داشته باشد و در مقام معید و اعاده کننده قرار گیرد.(بقره، آیه ۲۶۰) اما کسانی که دارای قوت و قدرت شده و خدا را بنده نیستند، خود را نه در مقام مظهریت ربوبیت، بلکه خود پروردگار می بیند و مدعی آن مقام می شوند؛ چنان نمرود و فرعون شدند.
  2. تکبر و استکبار: از دیگر آثار منفی قوت و قدرت در افراد که بنده خدا نشده و یا از آن سرباز زده اند، تکبر در باطن خویش و استکبار در رفتار اجتماعی و سیاسی با دیگران است. مستکبر کسی است که دیگران را با بهره گیری از تمکن و قوت و قدرتی که دارد، به استضعاف می کشاند و ضعیف نگه می دارد و حقوق ایشان را تضییع می کند؛ چنان که فرعون با مردم خویش این گونه عمل کرد و ایشان را به جناح و گروه هایی تبدیل کرد که با هم درگیر می شدند و به در مسایل جزیی با هم به مخالفت و مبارزه می پرداختند تا شرایط برای حکومت بی چون و چرا و استبدادی خودش فراهم آید. کشتن بی گناهان و بهره کشی جنسی از زنان و قتل کودکان در راستای اهداف پلید و مهار و مدیریت جامعه از شیوه ها و روش هایی است که فرعون با استفاده از قوت و قدرت استکباری خویش انجام می داد.(قصص، آیات ۷۶ تا ۷۸؛ و آیات دیگر) اصولا در طول تاریخ هر نظام سیاسی و جامعه ای که از بندگی خدا به آزادی فجوری و فسقی رسید، دچار قوت و قدرت استکباری شد و مردمان را به استضعاف کشانید.(فصلت، آیه ۱۵)
  3. مخالفت با اسلام: در طول تاریخ از آدم(ع) تا خاتم(ص) هماره دشمنان و مخالفان اسلام و شرایع آن، کسانی بودند که از قوت و قدرت و توان و توانایی برخوردار بودند. همین افراد با استهزاء و تمسخر کردن پیامبران و آیین اسلام بر آن بودند تا نگذارند تا مردم با حقوق خویش آگاه و مطالبه قسط کنند و برای آن قیام کنند.(غافر، آیات ۸۲و ۸۳؛ حدید، آیه ۲۵)
  4. انکار معاد و رستاخیز: اهل توان و توانایی به سبب قوت و قدرت و تمکن بسیار در انجام کارها و ترک امور و نیز وادارسازی مردم به اموری ، گرفتار انکار معاد و رستاخیز می شوند. اینان نه تنها منکر قدرت برتر الهی می شوند(بلد، آیات ۵ و ۶) بلکه به انکار رستاخیر و معاد و پاسخگویی در آن روز می پردازند.(کهف، آیات ۳۴ و ۳۶)
  5. باطل گرایی: قوت و قدرت زیاد موجب می شود تا شخص گرفتار باطل گرایی شود.(توبه، آیه ۶۹)
  6. غرور، عجب، تفاخر و تحقیر دیگران: هم چنین قوت باطل موجب می شود تا شخص و نظام سیاسی خود را برتر دانسته و به خود ببالد و مردم را تحقیر کند.(کهف، آیات ۳۴ تا ۳۹)
  7. طغیان ، گناه و فساد: برخوردار شدن از قدرت سیاسى و حکومتى، زمینه اى براى گناه و فسادگرى در زمین از سوی کسانی است عبدالله و بنده خدا نیست و از مظهریت خدا بیرون می روند.(فجر، آیات ۶ تا ۱۱؛ غافر، آیه ۲۱؛ بقره، آیه ۲۰۵)