قوت در اندیشه سیاسی قرآن

samamosیکی از واژگان سیاسی فرهنگ قرآنی، اصطلاح قوت است. در کاربردهای فارسی بیش تر اصطلاح قدرت به کار می رود که حتی بار منفی یافته است و بارها گفته و شنیده می شود که قدرت فساد آور است؛ اما در فرهنگ سیاسی قرآن، قوت اصطلاحی است که در حوزه عمل سیاسی و رفتارهای اجتماعی به کار گرفته شده و مفهوم خاصی را بیان می کند. نویسنده در این مطلب بر آن است تا در سال حماسه سیاسی و حماسه اقتصادی تحلیلی از مفهوم قوت در فرهنگ سیاسی قرآن ارایه دهد و راه های دستیابی به قوت سیاسی در جامعه اسلام و نیز تاثیر آن در رشد و شکوفایی جهان اسلام و مسلمانان را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

قوت دولت اسلامی راهبرد اساسی

یکی از مهم ترین راهبردهای جامعه اسلامی، دست یابی به قوت و توانی است که آن را برای اجرای عدالت در جامعه اسلامی و بیرون مرزها و مقابله با بی عدالتی و ظلم قادر می سازد. خداوند از مومنان و جامعه اسلامی خواسته است تا برای رسیدن به این توان و قوت بکوشند و از هیچ کوششی در این راه دریغ و کوتاهی نورزند.(انفال،‌آیه ۶۰) دست یابی به قوت به عنوان راهبردی اساسی از آن رو مهم و ضروری است که بدون دست یابی به قوت عملا اهداف و فلسفه آفرینش انسان و ارسال رسولان و کتب بی معنا و مفهوم می شود؛ زیرا این قوت است که موجب می شود تا بتوان عدالت قسطی را در جامعه بشری پدید آورد(حدید،‌ آیه ۲۹) و به مبارزه با ظلم و ستم مستکبران و ستمگران پرداخت و مستعضفان و مظلومان را رهایی بخشید.(نساء، آیه ۷۵)

اما باید به این نکته کلیدی توجه داشت که قوت دارای منشاء و خاستگاهی است که بدون آن نمی توان بدان رسید. خداوند به صراحت منشا هر قوتی را خود دانسته و می فرماید: ان القوه لله جمیعا، همانا همه قوت از آن خداوند است.(بقره،‌آیه ۱۶۵) پس توان و قوتی که در هر موجودی یافت می شود مانند دیگر صفات مثبت دارای خاستگاه الهی است. پس در جست و جوی قوت می بایست به منشا و خاستگاه آن مراجعه کرد؛ چرا که لا حول و لا قوه الا بالله ؛ هیچ حول و قوتی جز برای خداوند نیست و با اتصال به چنین منشایی است که انسان می توان قوتی یافته و از ضعف و فقر وجودی رهایی یابد.(کهف، آیه ۳۹ و آیات دیگر)

البته دست یابی به قوت در همه زمینه ها از جمله عرصه سیاسی و اجتماعی در عواملی قرار دارد که خداوند در آیات قرآنی به آن ها اشاره کرده است. از طریق این عوامل است که انسان می تواند به قوتی دست یابد که او را قادر به انجام کارهایی می کند که از عهده دیگران بیرون است. این قدرت برخاسته از قوت الهی است که می تواند مسیر رشدی و کمالی را موجب شود. خداوند در آیات قرآنی به علل و عوامل ظاهری و باطنی و نیز مادی و معنوی قوت یابی انسان اشاره کرده و به ارزیابی و ارزش گذاری آن ها پرداخته است که در ادامه به آن ها اشارت گذرا خواهد شد.

فرق بین قوت و قدرت

اما پیش از آن که به بیان عوامل قوت در عرصه سیاسی و اجتماعی و نظامی و اقتصادی و مانند آن اشاره کنیم، لازم است تا اشاره ای گذرا نیز به تفاوت و فرق میان قوت و قدرت در فرهنگ قرآنی بپردازیم.

در فرهنگ زبان عربی میان دو واژه قدرت و قوت فرق گذاشته شده است. از جمله این فرق ها می توان به این اشاره کرد که قدرت در جایی به کار می رود که شخص در انجام و یا ترک کاری مختار و آزاد بوده و در توان اوست که هر یک از دو گزینه مقابل را انتخاب کند، به طوری که إن شاء فعل، وإن شاء ترک(اگر بخواهد انجام دهد و اگر خواهد ترک کند)؛ اما قوت به معنای تمکن و توانایی در انجام کارهای سخت و توانفرسا به کار می رود.

یکی دیگر از روش های درک مفاهیم واژگان بهره گیری از قانون اضداد است؛ چرا که تعرف الاشیاء باضدادها، هر چیزی را می توان با اضداد آن شناخت. در کاربردهای عربی در ضد واژه قدرت، عجز است؛ در حالی که در ضد واژه قوت، ضعف است.

برخی بر این باورند که قدرت برآیند و نتیجه قوت است. به این معنا که حاصل و برآیند توان و قوت را می بایست در قدرت شخص جست و جو کرد. قوت به شخص این توان را می دهد که در انجام یا ترک کاری هر گونه که بخواهد رفتار کند.

در برخی از کتب عربی به تفاوت های معنایی قدرت و قوت آمده است: القوه هی التمکن من الفعل بلاضعف، ودلیلها قوله تعالی: سوره الذاریات الایه ۸۵: ان الله هوالرزاق ذوالقوه المتین؛ والمتین الشدید القوه والفرق بینها و بین القدره انها اخص من القدره من وجه و اعم من وجه، فهی بالنسبه للقادر ذی الشعور اخص؛ لانها قدره و زیاده و هی بالنسبه لعموم مکانها اعم لانها یوصف بها ذوالشعور و غیره، فیقال الحدید مثلا: قوی ولایقال له: قادر؛ قوت همان توانایی انجام کاری بدون ضعف و سستی است و شاهد بر این معنا کلام خداوند تبارک تعالی در آیه ۸۵ سوره ذاریات است که می فرماید: به راستی که خداوند همان روزی دهنده صاحب تمکن بسیار است؛ و متین همان قوت شدید و توانایی بالاست؛ و فرق میان قوت و قدرت این است که قوت اخص از قدرت به جهتی و اعم از آن به جهتی است. پس قوت نسبت به قادری که صاحب عقل و شعور است، اخص می باشد؛ زیرا قوت همان قدرت همراه با زیادتی است و قوت نسبت به عمومیت مکانی، اعم می باشد؛ زیرا قوت هم بر صاحب عقل و هم بی عقل اطلاق می شود؛ از این رو درباره آهن گفته می شود که قوی است ولی گفته نمی شود که قادر است.

آنچه از این عبارت می توان به دست آورد، عموم و خصوص من وجه قدرت و قوت است. از این رو، قوت از جهتی عام از جهتی خاص می باشد؛ زیرا قوت نسبت به قادر عاقل، اخص است؛ زیرا قوت به قدرتی فزون تر گفته می شود. به این معنا که قوت در موجود عاقل، چیزی بیش از قدرت است؛ اما از جهتی قوت اخص از قدرت است؛ زیرا قوت هم بر عاقل و هم بر غیر عاقل اطلاق می شود؛ ولی قدرت تنها بر عاقل اطلاق می شود. از این رو درباره آهن گفته می شود که قوی و محکم است، ولی گفته نمی شود که قادر است.

به سخن دیگر، قوت، بردارنده شعور وبی شعور اطلاق می شود؛ درحالی که قدرت تنها بر باشعور اطلاق می گردد. ازسوی دیگر، قدرت عام تر از قوت است، زیرا در صورت وجود قدرت شدید و یا ضعیف، می توان از قدرت سخن گفت و آن را به کاربرد ولی قوت تنها در زمانی به کار می رود که قدرت بیش از اندازه باشد. از این رو در کاربردهای عربی و اصطلاحات روز سیاسی از «قوی الکبری؛ ابر قدرت ها» سخن می گویند و واژه قدرت را به بیان ابرقدرتی این کشورها در زبان عربی به کار نمی برند؛ هر چند که در زبان و ادبیات فارسی قدرت و ابرقدرت به کار برده می شود. آوردن «المتین یا الکبری» از باب تاکید است وگرنه واژه قوت همان معنای ابرقدرتی و قدرت شدید و محکم را بیان می کند.

در ادبیات عربی واژه شدت برای مبالغه در قوت به کار می رود و می گویند: شدید القوی. در فرهنگ عربی آمده که: الشدَّهُ فی الأصل هی مبالغهٌ فی وصف الشیء فی صلابه، ولیس هو من قَبیل القُدره؛ ولهذا لا یُقال لله شَدید من دون إضافه. والقوَّهُ من قَبیل القُدرَه على ما وصفناه وتأویل قوله تعالى: أو لم یَرَوا أنَّ اللهَ الذی خَلقَهم هو أشدُّ منهم قوَّه، أی أقوى منهم. وفی القرآن: ذو القوَّه المتین، أی العظیم الشَّأن فی القوَّه. اما المَتانهُ صَلابهٌ فی ارتفاع، والمَتنُ من الأرض الصُّلبُ المرتفع، ومنه سُمِّیَ عَقب الظهر مَتناً، والصلابهُ قریبهٌ من ذلک. ولا تَجوز الصفهُ بالمتانه على الله، فأمَّا قولُه تعالى: ذو القوَّه المتین، فالمتینُ فی أسمائه مبالغهٌ فی الوصف بأنَّه قویٌّ، لأنَّ المتانهَ فی الأصل نقیضهُ الرَّخاوه، فاستُعملت فی نَقیض الضَّعف للمبالغه فی صفه القوَّه؛ شدت در اصل مبالغه در وصف چیزی در سختی و صلابت است و از قبیل قدرت نیست؛ از همین رو خداوند به شدید بدون اضافه وصف نمی شود؛ در حالی که قوت از قبیل قدرت بر آن چیزی است که توصیف کرده ایم و معنای کلام خداوند که می فرماید: آیا نمی نگرند که خداوندی که ایشان را آفریده از آنان نیرومندتر است؟ یعنی نیرومند تر از آنان. و در قرآن آمده: خداوند دارنده قوت متین؛ یعنی عظیم شان در قوت. اما متانت که در آیه آمده به معنای صلابت و سختی در ارتفاع و بلندی است. متن از زمین همان بخش سخت و مرتفع آن است و از همین روست که به عقب پشت نیز متن می گویند چون قوی است؛ زیرا متانت در اصل ضد سستی و نرمی است و از همین رو در نقیض ضعف برای مبالغه در صفت قوت به کار رفته است. پس قوت متین به معنای بسیار استوار و قوی است به طوری که در چشم می اید و بلند به نظر می رسد.

هم چنین باید توجه داشته که «قدرت» در فرهنگ های عربی زبان، در اصل از ماده «قدر» به معنای «ظرفیت واقعی و حدّ نهایی و کامل هر چیز» گرفته شده است. بعضی از ارباب لغت «قدرت» را با توجه به رابطه آن با «قدر» معنا کرده اند، از جمله: قدرت خداوند بر آفریدگانش به این معناست که ظرفیت و حد نهایی که خود خواسته و اراده کرده است به آنها می دهد.

قدرت، با «عَلی» متعدی می شود و در مفهوم تمکن و تسلط بر کسی یا چیزی به کار می رود (احمد بن فارس، معجم مقاییس اللّغه و طریحی، مجمع البحرین) و بعضی دیگر آن را به معنی غنا و ثروت گرفته اند (احمد بن فارس، معجم مقاییس اللّغه) که طبعا با نوعی مجازگویی همراه است و در واقع در این گونه موارد «قدرت» را بر عوامل قدرت اطلاق کرده اند.

قدرت هرگاه در توصیف انسان به کار رود به معنی حالتی است که با آن انسان به انجام کاری موفق می شود، ولی اگر به عنوان وصفی برای خداوند به کار رود به این معناست که او از انجام هیچ کاری عاجز نیست (مفردات راغب اصفهانی). مهم ترین واژگان مترادف با «قدرت» در زبان عربی «سلطه» و «اقتدار» است که در زبان فارسی نیز راه یافته است و به ویژه در اصطلاحات «علوم سیاسی» کاربرد فراوان دارد. در ضمن مفهوم لغوی قدرت و مرادف های آن متضمن معنی اراده نیز هست (محمد معین، فرهنگ معین). در فرهنگ سیاسی غرب واژه هایی مثل Power و Avthority به عنوان معادل کلمه «قدرت» به کار رفته است که به معنی استعداد و توانایی انجام کار است.(O×FORD, advanced, Learners dictionary).

ولایت، تمکن(مکنت)، ملک و سلطه

از دیگر اصطلاحات مرتبط با قوت در فرهنگ قرآن می توان به اصطلاحاتی چون ولایت، تمکن (مکنت) و ملک و سلطه اشاره کرد. خداوند بارها در آیات قرآنی وقتی در حوزه سیاسی از ولایت، ملک(پادشاهی) و مکنتی سخن به میان آورده است که به برخی از انسان ها می دهد و این که اوست که خاستگاه هر نوع سلطه و حکومتی است. خداوند در آیه ۲۴۷ سوره بقره به صراحت بیان می کند که ملک و پادشاهی در دستان اوست که به هر کسی خواهد می دهد.

ولایت در آیاتی قرآنی به دو معنای مثبت و منفی به کار رفته است و این گونه نیست تنها به حکومت حق ولایت اطلاق شود. از این روست که از اولیاء و ائمه کفر و اولیاء و ائمه ایمان سخن به میان می آید. خداوند در آیات قرآنی بیان می کند که به برخی از انسان ولایت می دهد ولی آنان آن را به درستی مورد استفاده قرار نمی دهند و شاکر و سپاسگزار نعمت نیستند؛ بلکه ولایت را برای کارهای چون فساد در زمین و نابودی کشت و زر و نسل به کار می گیرند.(بقره، آیه ۲۰۵؛ محمد، آیه ۲۲)

واژه و اصطلاح تمکن و مکنت هم در آیاتی از جمله ۶ سوره انعام و ۱۰ و ۶۹ سوره اعراف به کار رفته و خداوند تمکن بخشیدن به برخی از انسان ها و جوامع را نیز در راستای مشیت و اراده خود دانسته است. هم چنین سلطه بر دیگران از دوست و دشمن نیز در اراده و مشیت خداوندی است و اوست که به هر که خواهد سلطه و حکومت بر دیگران را عطا می کند.(حشر،‌ایه ۶)

از مجموع این آیات و ایات دیگر قرآن این معنا به صراحت به دست می آید که قدرت سیاسی را نمی توان بدون مشیت الهی به دست آورد؛ چنان که اگر سلطه و قدرتی بیرون از چارچوبه های الهی و قوانین به دست آید، هر چند که بیرون از مشیت الهی نیست ولی به سبب آن که در مسیر حق قرار نگرفته، باطل و طاغوتی است و چنین قدرتی نه تنها مفید برای دنیای شخص نیست بلکه وبال آخرتی اوست. بنابراین تنها کسانی صلاحیت آن را دارا هستند که از حکومت و قدرت بهره گیرند که از نظر علمی و عملی توانایی و شانیت مدیریت جامعه را دارا باشند و در مسیر حق و عدالت گام بردارند و بخواهند سنت های الهی را در تکوین و تشریع تحقق بخشند و در مسیر آن حرکت کنند.(بقره، آیه ۲۷۴ و ایات دیگر)

خداوند در آیات قرآنی مهم ترین کاربردهای قوت را در اموری چون امنیت و ایجاد فضای مناسب و هنجاری(حج، آیه ۴۱) برپایی شعائر و قوانین الهی(همان)، رفع فقر و کمک به نیازمندان و بهبود وضعیت اقتصادی(همان)، ارایه خدمات رایگان به مردمان و خلق(کهف، آیات ۸۳ تا ۹۵)، دفاع از مظلومان و مستضعفان(نساء، ایه ۷۵، بقره، آیات ۲۴۶ و ۲۴۷ ) ، جلوگیری از فساد و منکرات در جامعه(حج، ایه ۴۱) و بهره گیری از آن در ایجاد شرایط بندگی خداوند(قلم، ایات ۴۲ و ۴۳) و مانند آن دانسته است.

کسانی که به قوت و قدرت دست یافتند اگر خودسازی نکرده باشند احتمال سقوط آنان در ورطه استکبار و ظلم بسیار است؛ چرا که قدرت بی تهذیب نفس و تقوای الهی، غرور آدمی را موجب می شود و او را به سقوط می کشاند و زمینه سقوط افراد جامعه را نیز فراهم می آورد. خداوند با اشاره به سوء استفاده انسان ها از قوت و قدرت به آنان هشدار می دهد که مراقب باشند تا بی تقوایی پیشه نکنند و خود و جامعه را به هلاکت نیافکنند.(قصص،‌آیات ۷۶ تا ۷۸؛ فصلت،‌ایه ۱۵)

بسیاری از مردمان که به قوت و قدرت و ملک و پادشاهی دست یافته اند به سبب عدم شکرگزاری و استفاده درست از نعمت، آن را در خلاف حق و حقیقت به کار گرفتند و خود و جوامع بشری را به هلاکت افکندند. خداوند در آیات قرآنی از فرعون و قارون و هامان و نمرود سخن به میان‌اورده که از توان و قوت سیاسی و اقتصادی و نظامی خود سوء استفاده کردند و موجبات ظلم و ستم را فراهم آورده و با غرور استکباری خود ملت ها را به گمراهی کشاندند. پس نمی توان نسبت به آسیب هایی که از طریق قوت و قدرت به انسان و جامعه وارد می شود آسوده خیال بود؛ چرا که قوت و قدرت همواره زمینه استکبار در برابر حق(فصلت، ایه ۱۵) و طغیان و سرکشی در برابر خداوند و قوانین الهی را را موجب شده و می شود.(بقره، آیه ۲۵۸ و آیات دیگر)

قدرت و ولایت در افراد ناسالم در جامعه موجب این است که اشخاص به سادگی در دام فساد و تباهی افتند و زمینه تباهی و فساد جامعه را فراهم آورد.(بقره، ایه ۱۰۵)

از نظر قرآن هر گونه بهره گیری از قوت و قدرت در حمایت و پشتیبانی از مجرمان عملی ناپسند است. کسانی که برخودار از نعمت قوت و ولایت هستند نمی بایست از آن برای حمایت از مجرمان و قانون ستیزان و قانون گریزان استفاده کنند و واسطه ای در امور منکر و زشت شوند. به این معنا که اگر خود کارهای زشت و ناپسندی و ضد قانونی را انجام نمی دهند نمی بایست هم چنین کسانی را حمایت کنند که قانون ستیز و مجرم هستند.(قصص، آیه ۱۷) این مشکل در بسیاری از افراد جامعه به ویژه مسلمانان وجود دارد که خودشان رفتاری مجرمانه ندارند ولی از مجرمان به ویژه بستگان و اقرباء حمایت می کنند.

راهکارهای قرآنی برای جامعه اسلامی قوتمند

خداوند خواهان دست یابی جامعه اسلامی به قوت حقیقی است تا در سایه سار آن بتواند اهداف آفرینش و انسان را برآورده سازد و در مقام خلافت الهی گام های بلندی را بردارد. خداوند از مومنان می خواهد تا همه توان استطاعتی خود را بسیج کرده و قوت جامعه و دولت اسلامی را چنان افزایش دهند که خود این قوت تهدیدزدا باشد و چنان رعب و رهب در دل های دشمنان افکند که به خود اجازه تعدی ندهند.(انفال، آیه ۶۰)

۱. اکثریت و کثرت نفرات: از جمله عوامل قوت می توان به کثرت نفرات اشاره کرد. کمیت جمعیتی و همراهی آنان با دولت موجب افزایش قدرت و قوت نهاد دولت و حکومت می شود. این معنا را می توان از آیاتی چون آیه ۸ و ۱۴ سوره یوسف و نیز ۳۴ سوره کهف و ۱۴سوره یس به دست آورد.

۲. تجهیزات نظامی و عدوات جنگی: از جمله عوامل قوت و قدرت سیاسی را می بایست در عده و تجیهزات نظامی جست و جو کرد. از این روست که خداوند خواهان تجمیع و بسیج همه عواملی است که موجب قوت و قدرت دولت اسلامی را فراهم می کند و موجبات ترس و رعب و رهب در دشمنان می شود.(انفال، آیه ۶۰)

۳. انسجام و اتحاد : از دیگر عوامل قوت می بایست به انسجام و اتحاد اشاره کرد. خداوند بارها به مساله توجه داده است که هر گونه تفرقه میان افراد جامعه موجب شکست دولت و ملت خواهد شد. (انفال، آیه ۴۶)

۴. صبر و شکیبایی: صبر از مهم ترین عوامل قوتمندی دولت و جامعه اسلامی است. استقامت و پایداری در راه حق موجب می شود تا دوستان امیدوار و دشمنان مایوس شوند.(انفال،‌ایات ۶۵ و ۶۶)

۵. بصیرت و شناخت صحیح: شناخت صحیح، عامل دستیابى به قدرت مضاعف و فوق العاده است که در آیه ۶۵ سوره انفال به آن توجه داده شده است.

۶. استغفار و توبه: از دیگر عوامل قوت بلکه فزونی آن در جامعه و دولت اسلامی می بایست به این دو عامل توجه داد که خداوند در آیه ۵۲ سوره هود به آن اشاره کرده و فرموده که توبه و بازگشت به سوى خداوند، عامل فزونى قدرت جوامع است.

۷. ایمان قوی: شکی نیست که ایمان به خداوندگاری و پروردگاری او سرمنشا هر قدرت و قوتی است. هر جامعه ای که بخواهد بر قوت روزفرونی دست یابد می بایست در تقویت ایمان بکوشد.(انفال، آیات ۶۵ و ۶۶)

۸. احسان : دولت و جامعه اسلامی می بایست معیار رفتاری خود را عدالت و احسان قرار دهد. این دو در کنار هم موجب افزایش قدرت و قوت جامعه اسلامی و دولت آن خواهد بود.(یوسف، ایه ۵۶) از نظر قرآن العدل اساس الملک است و جامعه ممکن است با کفر باقی بماند ولی با ظلم هرگز باقی و برقرار نخواهد ماند. احسان نسبت به دیگران موجب می شود تا جامعه به انسجام و همبستگی بیش تری دست یابد و قدرت دولت و ملت افزایش یابد.

۹. آب : از دیگر عوامل قدرت وقوت جامعه آب است؛ چرا که جوامع و آبادانی و آبادی در کنار آب و با استفاده از آن خواهد بود. از این روست که از نظر قرآن یکی از مهم ترین عوامل مادی قدرت و قوت هر جامعه ای را دست یابی به آب دانسته است که می توان آن را حتی از طریق تقوا و عمل صالح و معروف افزایش و یا کاهش داد.(انعام، ایه ۶؛ هود، آیه ۵۲)

عوامل و علل دیگری نیز در آیات قرآنی برای کسب قوت و افزایش آن بیان شده که به همین مقدار در این جا بسنده می شود.