قوت الهی و فعل انسانی

عدالت

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از پیچیده ترین مباحث اعتقادی، مساله جبر و اختیار است. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، هر دو نوع نگرش نسبت به رابطه انسان و خدا، باطل و غلط است؛ بر همین اساس، بر اساس فلسفه الهی که در روایات به زیبایی تبیین شده است، «لاجبر و لا تفویض، بل امر بین الامرین»(کافی، ج ۱، ص ۱۶۰، حدیث ۱۳؛ توحید صدوق، ص ۳۶۲، حدیث ۸.) مورد تاکید قرار می گیرد که ضمن نفی جبر و اختیار، رویکردی سومی را بیان می کند که در یک کلمه بارها در نماز بیان می شود: «بحول الله و قوته اقوم و اقعد؛ به حول و قوت الهی می ایستم و می نشینم.»

افکار خاستگاه افعال

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، افعال اختیاری انسان، ریشه در افکار و اندیشه های او دارد؛ در حقیقت این بینش ها و نگرش ها است که منش ها و کنش ها و واکنش های شخص را می سازد؛ بنابراین، وقتی انسان کاری را انجام می دهد، این کار و فعل اختیاری وی، مبتنی بر عناصری است که در حقیقت انگیزه فعل و حرکت او را تعیین می کند. انسان پس از این که تصوری از هدفی داشت و آن را به عنوان یک هدف تصدیق کرد، برای دست یابی به آن هدف، روش ها و ابزارهای خویش را می سنجد و اقدامات را انجام می دهد؛ یعنی پس از جزم اندیشه ای در مقام عزم ارادی و فعل بر می آید و تمام همت خویش را مصروف تحقق و دست یابی به آن هدف می کند.

از همین رو گفته می شود که افکار خاستگاه افعال آدمی است. البته همین افکار است که فلسفه زندگی و در نهایت سبک زندگی او را نیز می سازد و کنش ها و واکنش ها، بلکه شخصیت او را شکل می بخشد و شاکله شخصیتی او را می سازد.

نقش مشیت و اراده الهی در اختیار

با این بیان چنین گمان می شود که انسان دارای اختیار مطلق است و تنها چیزی که در فعل انسان نقش دارد، افکار و فلسفه زندگی اوست؛ اما اگر کمی دقت و تامل شود، معلوم می شود که افکار تنها عامل در فعل انسانی نیست؛ زیرا حتی اگر انسان جزم اندیشه ای و عزم ارادی داشته باشد، همه آن چه را که می خواهد نمی تواند انجام دهد؛ زیرا اگر افکار برای افعال لازم است، ولی کافی نیست؛ بلکه برای تحقق فعلی از سوی انسان، لازم است تا شرایط دیگری نیز فراهم آید که مهم ترین آنها، «مشیت الهی» از یک سو و «اراده الهی» از سوی دیگر است.

مشیت الهی همان قوانین و سنت هایی است که بر هستی حاکم است و در حقیقت «مقدرات» هستی را سامان می دهد؛ زیرا هر چیزی در هستی دارای یک «قدر» و «تقدیری» است که بر اساس آن ماهیت یافته و وجود خارجی گرفته است.(طه، آیه ۵۰؛ فرقان، آیه ۲)

به عنوان نمونه مشیت الهی به عنوان یک سنت که امروز از آن به جاذبه یاد می شود، بر این قرار گرفته که انسان بدون تکیه به جایی نمی تواند همزمان دو پای خویش را بلند کند؛ زیرا اگر چنین کند، با سر سرنگون می شود و به زمین می افتد. البته سنت جاذبه به عنوان یک قانون الهی در زمین ، موجب محدودیت های دیگری نیز برای انسان است. بنابراین، اگر انسان بخواهد مثلا بدون ابزاری پرواز کند و خود را از بلندی پرت کند، این فعل او جز مرگ یا شکستگی در بدن چیزی را به دنبال نخواهد داشت.

بر این اساس، نخستین عامل در محدودیت اختیار فعل انسان، همان مشیت الهی است که به عنوان قوانین حاکم بر جان، جامعه و جهان مطرح است. از همین روست که خدا می فرماید: وَمَا تَشَاءُونَ إِلَّا أَنْ یَشَاءَ اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ؛ شما چیزی را مشیت نمی کنید، مگر آن چه را خدای پروردگار جهانیان مشیت کرده است.(تکویر، آیه ۲۹؛ انسان، آیه ۳۰)

پس از نظر قرآن، محدودیت مشیت انسانی همان مشیت الهی است که در قالب قوانین و سنت های حاکم بر جهان و جهانیان وضع کرده و به عنوان پروردگار و رب العالمین به حکمت آن را برنامه ریزی و مقدر کرده است.

البته محدودیت هایی که افعال اختیاری انسان با آن مواجه است تنها قوانین و سنت های حاکم بر هستی نیست، بلکه از آن جایی که خدا رب العالمین است و حتی در جزئیات همانند کلیات ورود ربوبی و پروردگاری دارد و هستی را به حال خود رها نکرده است، بلکه در جزئی ترین جزئیات نیز ورود می کند؛ از همین روست که خدا از خود انسان به خودش نزدیک تر است(ق، آیه ۱۶) و بر همه چیزش سلطه ربوبی دارد؛ و همانند خدا ساعت ساز نیست که ساعتی را کوک کرده و آن را به حال خودش رها کرده باشد، بلکه «دم به دم» فیض ربوبی موجب بقا و پرورش اوست و اگر دمی قطع شود همانند جریان برق به چراغ و لامپ است که خاموشی و نیستی برایش رقم می خورد؛ زیرا انسان فقیر ذاتی است.(فاطر، آیه ۱۵)

از نظر قرآن، آتش بر اساس مشیت الهی و مقدرات وسنت های حاکم بر هستی باید بسوزاند، ولی این گونه نیست که این مشیت حاکم بر اراده الهی باشد، بلکه اگر اراده الهی بر این قرار گیرد که آتش نسوزاند، نمی سوزاند؛ چنان که اراده الهی بر این قرار گرفت که بر خلاف مشیت و سنت و تقدیر الهی، آتش حضرت ابراهیم(ع) را نسوزاند بلکه برایش خنک و گلستان باشد.(انبیاء، آیه ۶۹)

به هر حال، از آن چه بیان شد معلوم می شود که انسان در افعال خویش آزاد و مختار است و حق انتخاب دارد، اما این حق انتخاب او محدود به مشیت و اراده الهی است. از همین روست که می توان گفت که افعال اختیاری انسان، جبری نیست، اما با محدودیت های جبری مواجه است که شامل مشیت و اراده الهی است.

عوامل موثر در افعال اختیاری انسان

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن می توان دریافت که افعال انسانی حتی در بخش افکار و اندیشه ها با محدودیت های مواجه است؛ زیرا انسان ها در فکر و اندیشه نیز محدودیت هایی با همه آزادی فکر دارند و این گونه نیست که آزادی فکر و اندیشه مطلق باشد و انسان در حوزه اندیشه ای مختار مطلق باشد و آزادی مطلق را تجربه کند. این محدودیت ها از جهات گوناگونی بر اندیشه و افکار انسان ها تحمیل می شود.

به عنوان نمونه فکر که حرکت از معلوم به سوی مجهول برای حل آن و سپس تفکر یعنی حرکت ذهنی در معلومات و داشته های باطنی و درونی است، با محدودیت های بسیاری در معلومات و نیز حرکات است. از سوی دیگر عواملی چند موجب می شود که دستگاه ها و ابزارهای فکر و تفکر با محدودیت هایی مواجه شود. به عنوان نمونه ابزارهای حسی شنوایی و بینایی با مشکل مواجه می شود و اموری چون کری و کوری بر آن عارض شده و اجازه بهره گیری از آن را نمی دهد؛ یا گاه قلب و فؤاد که دستگاه ادراکی و گرایشی نفس انسانی است با مشکلاتی هم چون دسیسه و دفن، طبع و ختم و مانند آن ها مواجه می شود.(بقره، آیات ۷ تا ۱۵؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰ و آیات بسیار دیگر)

از نظر قرآن، عوامل الهی و شیطانی در افکار سازی و ایجاد فکر و اندیشه نقش بسیار مهمی دارند؛ چرا که هماره الهامات الهی است که انسان را به کارهای خیر دعوت می کند و القاء کنندگانی از سوی خدا هستند تا عذر و نذر را به انسان بیاموزاند و راه و چاه را نشان دهند و فجور و تقوا را بنمایانند و گرایش های انسانی را تحریک نمایند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ الحاقه، آیات ۵ و ۶)

در برابر شیاطین نیز القائات بلکه در قالب وحی به اولیاء تحت سلطه خویش، افکار و اندیشه های آنان را مهار و مدیریت می کنند و این گونه فکر و عمل او را در دست می گیرند به طوری که شخص گمان می کند که خود کاری را انجام می دهد و به اختیار سخنی را می گوید یا کاری را می کند، در حالی او تنها ابزاری برای شیطان است.(انعام، آیه ۱۲۱)

از نظر قرآن، وقتی انسان عروج کند به جایی می رسد که عین الله و یدالله می شود و اگر سقوط کند عین الشیطان و ید الشیطان می شود. بنابراین، همان طوری که خدا به دست او کاری را انجام می دهد(انفال، آیه ۱۷؛ نجم، آیات ۳ و۴)، شیطان نیز به دست انسان کاری را انجام می دهد که خود بیانگر محدودیت ها در فعل اختیاری انسان است.

قوت از خدا کار از انسان

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن می توان به این نکته رسید که رابطه و نسبت انسان در کارهای اختیارش، همانند نسبت لامپ است به منبع انرژی. به این معنا که منبع قدرت و قوت و تحولات در انسان، خدا است و خدا به حکم مشیت و اراده خویش طوری ساماندهی کرده که از این منبع در زمین بهره گیرد؛ اما این گونه نیست که او اختیار مطلق داشته باشد.

بی گمان عبارت «بحول الله و قوته اقوم و اقعد» کامل ترین جمله در بیان رابطه انسان با خدا و فعل انسان با انسان است؛ زیرا انسان با حول و قوت الهی است که فعل های متضاد خود از جمله نشست و برخاست را انجام می دهد. پس هر گاه این قوت و حول بر داشته شود، هیچ فعلی از انسان صادر نمی شود. انسان به سبب همان درصد اختیاری دارد مواخذه و بازخواست می شود ؛ که چرا قوت و حول را در مسیر نادرست به کار گرفته و شکر نعمت را به جا نیاورده است؛ زیرا شکر نعمت استفاده درست از حول و قوتی در مسیری است که اهداف و حکمت های الهی برای آن بیان شده است.

از نظر قرآن، انسان مسئول افعال اختیاری خویش است و باید پاسخگو باشد که چرا قیام یا قعود داشته است؟ اگر کسی به جای قیام برای جهاد قعود کند، می بایست دلیل داشته باشد که مورد رضایت خدا باشد؛ وگرنه در دنیا و آخرت مجازات می شود که در جایی که می بایست قیام کند، قعود داشته است.(توبه، آیات ۴۶ و ۸۶؛ نساء، آیه ۹۵) با این که قوت قیام و قعود را خدا داده است، ولی اختیار این که کدام یک را انجام دهد با خود اوست.

به هر حال، با آن که انسان در افعال خویش اختیار دارد، ولی استقلال کامل در حوزه افعال ندارد، بلکه محدودیت هایی به سبب مشیت و اراده الهی و نیز امور دیگر برای انسان است؛ و انسان تنها پاسخگوی همان میزان اختیاری است که خدا برایش قرار داده است.

استاد آیت الله جوادی آملی در تفسیر خویش ذیل آیات ۳۳ تا ۳۸ سوره یس می فرماید: انسان در هر رکعت نمازش با جمله « بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» نفی جبر و تفویض می‌کند؛ چرا که معنای این تعلیم اختیار و ابطال جبر و تفویض در نماز است؛ یعنی من به عنوان انسان جمیع قعود و قیامم به حول و قوه الهی است، نه اینکه در رکعات نماز که می‌ایستم یا می‌نشینم به حول و قوه الهی است. وقتی سوال می‌کنند: ما می‌توانیم در نماز از کسی تبری کنیم؟ امام می‌فرماید: بله! شما از معتزله و اشاعره در هر رکعت نماز با گفتن جمله « بِحَولِ اللَّه وَ قُوَّتِهِ اَقُومُ وَ اَقْعُد» تبری می‌جویید، در حقیقت حرف معتزله که همه چیز را خداوند به انسان تفویض کرده، و همچنین حرف اشاعره که جبر است، با این ذکر ابطال می‌شود.