قوانین و سنت های قطعی حاکم بر جهان

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، تحلیل و تبیین حوادث جهان، نیازمند شناخت و معرفتی کامل نسبت به قوانین و سنت های الهی حاکم بر آن است که هیچ گونه تبدیل و تحویلی در آن راه نمی یابد و به عنوان سنت های قطعی و حتمی تغییر ناپذیر است. از نظر قرآن همان طوری که در جهان مادی و محسوس، قوانینی مانند قوه جاذبه، تبدیل مواد از حالتی به حالتی دیگر و مانند آن ها بر طبیعت حاکم است و شناخت آن موجب می شود که نه تنها انسان تحلیل و تبیینی دقیقی از حوادث و رخدادهایی چون چگونگی شکل گیری باران، زلزله، آتشفشان، انفجارات اتمی در خورشید و مانند آن ها داشته باشد و از این تحلیل و تبیین دقیق بتواند زندگی خویش را به شکل بهتر ساماندهی کند و با اکتشافات و اختراعات از این قوانین حاکم به خوبی بهره مند شود، هم چنین شناخت نسب به قوانینی دیگر که تاثیرات مستقیم و غیر مستقیمی بر جهان ماده و زندگی بشر می گذارد، می تواند در فهم و تبیین و تحلیل رخدادهای اجتماعی و مانند آن ها نیز کمک کرده و امکان توصیه و راهکارهای مناسب برای تغییر مناسب جریان های اجتماعی و تبدیل اوضاع نامناسب به اوضاع مناسب فراهم آورد. از این روست که در آموزه های وحیانی قرآن، مطالب بسیاری درباره قوانین و سنت های قطعی حاکم بر جهان و جان و جامعه بیان شده است تا انسان با شناخت از آن ها بتواند زندگی بهتری را رقم زده و به دفع و رفع مشکلات به ویژه در حوزه اجتماعی بپردازد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا برخی از این قوانین و سنت های قطعی را بر اساس آموزه های وحیانی قرآن تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

قضای الهی، حکم قطعی غیر قابل بازگشت

قضا، در لغت به معناى انجام و تحقق قطعی و حتمی چیزی(بقره، آیه ۱۱۷) مانند توفی هنگام اجل مسمی(احزاب، آیه ۲۳) ، مرگ(زمر، آیه ۴۲) ، حکم و داوری نهایی و قطعی غیر قابل بازگشت(یوسف، آیه ۴۱؛ بقره، آیه ۲۱۰) مانند قضاوت الهی برای عذاب استیصال یا در قیامت(انعام، آیه ۵۸؛ بقره، آیه ۲۱۰) و نیز به معناى تمام کردن کار(جن، آیه ۲۹) آمده است.(نگاه کنید: ترتیب العین، ج ۳، ص ۱۴۹۰، «قضى»؛ لسان العرب، ج ۱۱، ص ۲۰۹، «قضى».)

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآنی می توان این استنباط را داشت که اصطلاح قضا هنگامی که به خدا نسبت داده می شود، اخصّ از « قدر » است که به معنای تعیین کلی هر چیزی است؛ یعنی نخست تقدیر و سبب قضا از سوی خدا انجام می شود.(نگاه کنید: مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۶۷۴ ، «قضى».)

از آنجایی که پدیده ها در وجود و تحقّق، مستند به خداوند متعال هستند(بقره، آیه ۱۱۷؛ غافر، آیه ۶۸)، اگر خداوند، تحقّق پدیده ای را اراده کند و علل و شرایط آن تمام شود و راهى براى پدیده باقى نماند، مگر موجود شدن به تعیین الهى و از دایره تردید و ابهام خارج شود، این اراده، قضاى الهى نامیده مى شود.(همان)

در اصطلاحات اسلامی و فرهنگ آن، قضا، هم در دایره تکوین است و هم در دایره تشریع به کار رفته است. به این معنا که در صدور احکام و هم در تحقق اشیاء خارجی این واژه به کار رفته است.

از نظر فلسفى نیز قضا به معنای خروج از تردید و ابهام و ضرورى شدن وجود از ناحیه علّت تامّه ای است که همان واجب تعالى است؛ زیرا مقصود از قضا، به معنای تمام شدن امر و تعیین و تعیّن پیدا کردن است. از همین روست که قضا در روایات نیز در همین معنا به کار رفته و تأیید شده است. از جمله این روایات می توان به روایت هشام بن سالم اشاره کرد که گفته است: امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «إنّ اللّه إذا اراد شیئاً قدّره فاذا قدّره قضاه، فإذا قضاه امضاه ؛ به راستی که خدا هنگامی که چیزی را اداه کند، تقدیر می کند سپس قضا و حکم قطعی می کند و امضا می کند و به گذشته می سپارد». خلاصه اینکه: قَدَر، مقدّر را حتمى نمى کند و احتمال عدم وقوع دارد، امّا هنگامى که مورد قضا واقع شد، چاره اى جز وجود و تحقّق ندارد.(المیزان، ج ۱۳، ص ۷۲ – ۷۵.)

پس مرحله قضا به معنای حکم قطعی و انجام و تمام کردن کاری است که دیگر راه بازگشت نیست؛ زیرا دیگر به گذشته سپرده می شود؛ زیرا «مضی» به معنای گذشته است؛ پس باید گفت: ما قضا مضی، هر چه که قضا شد، به گذشته سپرده شده و تمام شده است.

در قرآن برای بیان مفهوم قضا به معنای حکم و قانون قطعی که تبدیل و تغییری در آن نیست، افزون بر واژه « قضى » از واژه هاى « امر »، « کلمه »، « کتاب » و «حکم» مشتقّات آنها استفاده شده است.

ویژگی های قضای الهی

در قرآن برای قضای الهی ویژگی هایی بیان شده که شناخت آن ها بسیار مهم و اساسی در تبیین مسایل و رخدادهای هستی و ارایه توصیه مناسب است. از جمله این صفات و ویژگی ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. فقدان شراکت در قضا: از ویژگی های قضای الهی می بایست گفت که در حوزه قضای الهی کسی دیگر مشارکت ندارد و اختصاص به خدا دارد(کهف، آیه ۲۶)؛ زیرا جمله «ولایشرک» مشارکت غیر خدا را در حکم و قضا نفى مى کند. (المیزان، ج ۱۳، ص ۲۷۷) البته مظاهر الهی در طول در این امر دخالت می کنند نه در عرض. بنابراین، اگر به مظاهر نسبت داده می شود، به عنوان مظاهر است نه شریک در عرض.
  2. قطعی بودن: از نظر قرآن، قضای الهی از امور حتمی و قطعی است، به طوری که اما و اگر و تردیدی در وقوع و حدوث آن راه نمی یابد (رعد، آیات ۳۸ تا ۴۱)؛ زیرا «کتاب» در «لکلّ اجل کتاب» به معناى حکم و قضاى مکتوب است. (المیزان، ج ۱۱، ص ۳۷۴)
  3. تحقق در زمان مقرر: از نظر وقوع هیچ گونه تاخیری در زمان وقوع قضای الهی رخ نمی دهد و در زمان مقرر تحقق می یابد.(رعد، آیه ۳۸ تا ۴۱)
  4. غیرقابل تغییر و تخلّف ناپذیر در وقوع: قضای الهی غیر قابل تغییر و تبدیل و تحویل بوده و هیچ گونه تخلفی در آن راه نمی یابد و بی تردید وقوع می یابد و انجام می شود(نساء، آیه ۴۷)؛ زیرا «و کان وعداً مفعولا» تأکید براى حتمى و لازم بودن قضا است. (المیزان، ج ۱۳، ص ۴۰) آیات بسیاری بر این مطلب تاکید دارد.(بقره، آیه ۱۱۷؛ آل عمران، آیات ۴۷ و ۵۹؛ انعام، آیات ۳۴ و ۷۳؛ انفال، آیه ۴۴ و آیات دیگر)
  5. رضایت به قضا: از نظر قرآن، انسان می بایست به قضای الهی رضایت دهد، چون نمی تواند آن را تغییر دهد؛ بنابراین انسان می بایست با ذکر و تسبیح خداوند در اوقات مختلف، زمینه هاى دستیابى به مقام رضا به قضاى الهى در خود ایجاد کند و جزع و فزع نکند و به صبر برسد.(طه، آیات ۱۲۹ و ۱۳۰)
  6. صبر بر قضا: چنان که گفته شد انسان مومن می بایست نسبت به قضای الهی صابر باشد؛ از همین روست که خدا پیامبر(صلى الله علیه وآله) را به صبر بر قضا و اراده خودش توصیه می کند تا این گونه به آرامش دست یابد.(همان؛ طور، آیه ۴۸؛ قلم، آیه ۴۸؛ تین، آیه ۸؛ انسان، آیه ۲۴)
  7. آرامش بخش: از ویژگی های قضای الهی این است که مومنان را آرام و دلشاد می کند؛ زیرا آگاهی نسبت به قضای الهی چه آزمونی و چه کیفری موجب می شود تا انسان مومن به وعده ها و وعید های الهی آگاهی یابد و همین خود موجب آرامش و اطمینان دل مومنان و نیز موجب تسلای خاطر و دلداری آنان در زمان های بحران و فشار وسختی است. از همین روست که خدا با بیان قضاى حتمى خود، درباره هلاکت امّتهاى کافر پیشین به دلدارى پیامبر(صلى الله علیه وآله) می پردازد(طه، آیات ۱۲۷ تا ۱۳۰)؛ زیرا واژه «کلمه» در این آیه به معناى قضاى است که مرادف قول و اراده الهی است. (المیزان، ج ۱۲، ص ۲۴۸ – ۲۴۹)
  8. قضای الهی در امور تشریعی: چنان که گفته شد قضای الهی شامل تکوین و تشریعی می شود؛ زیرا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، تشریع و تکالیف، ناشى از اراده و قضاى الهى است که درباره جان و جامعه انسانی وضع شده و انسان به سبب اراده و اختیار می بایست در چارچوب این قضای الهی زندگی کند تا به کمال برسد و خلافت خویش را بروز و ظهور دهد(مائده، آیه ۱) ؛ چرا که مقصود از «یحکم ما یرید» قضاى الهى در ایجاب برخى امور و تحریم برخى دیگر و کلا احکامى است که از ناحیه خداوند تشریع مى شود. (مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۲۳۴)
  9. قضای الهی در امور تکوینی: قضای الهی در جهان خارج و هستی نیز جاری و ساری است و اشیاء به حکم و قضای قطعی الهی وجود می یابند یا مساله توفی و انتقال و امور دیگر در باره آنان رخ می دهد.(انعام، آیات ۶۲ و ۶۷؛ یوسف، آیات ۴۰ و ۴۱ و ۶۷؛ قصص، آیات ۷۰ و ۸۸؛ غافر، آیه ۱۲) باید توجه داشت که جمله «و له الحکم» به معناى اختصاص قضاى نافذ به خداوند در عالم تکوین است. (مجمع البیان، ج ۷ – ۸، ص ۴۲۱)

مصادیقی از قضای قطعی الهی

در آیات قرآنی مصادیقی از قضای قطعی الهی بیان شده تا مردم با شناخت نسبت به این مصادیق، از سنت ها و قوانین حاکم بر جان و جهان و جامعه آگاه شوند و سبک زندگی خویش را بر اساس فلسفه و نگرشی پایه گذاری کنند که این معرفت و شناخت نسبت به این قوانین و سنت های حاکم به انسان می دهد.

به سخن دیگر، بیان مصادیق قضای قطعی الهی در راستای تبیین قوانین و سنت های قطعی الهی حاکم بر جان و جهان و جامعه است و که انسان می بایست بشناسد و از آن برای ساخت جهانی و جان و جامعه ای برتر و بهتر استفاده کند و به عنوان خلیفه الهی آنها را به کار گیرد.

از نظر قرآن، این ها بخشی از ملکوت هر چیزی است که شناخت آن ها از طریق علم شهودی و دیدن و رویت می تواند بسیار سازنده و مفید باشد؛ زیرا انسان را امور قطعی و اطمینان آوری سوق می دهد که هرگز شک علمی و تردید عملی در آن را نمی یابد؛ چنان که با ارایه ملکوت عالم به حضرت ابراهیم(ع) ایشان توانستند با اطمینان کامل در حوزه معرفتی و اجرایی گام بردارند و مجادلات ناحق را تشخیص داده و علیه آن ها موضع گیری قاطعانه داشته باشند.(انعام، آیات ۷۵ تا ۷۹)

از همین روست که خدا از مردمان می خواهد اگر نتوانند به مقام رویت ملکوت برسند، دست کم تلاش کنند تا با نظر شاید به آن دست یابند؛ زیرا اگر کسی نظر نکند، هرگز به رویت نمی رسد؛ بنابراین باید نخست نگاه و نظر کرد تا شاید رویت و دیدنی تحقق یابد؛ همان طوری که در آسمان نگاه می کنیم تا شاید ماه هلال را ببینم: نظرت الی الهلال و لم اره؛ به هلال نگاه کردم ولی ندیدم. اما شخص با نظر و نگاه تلاش خودش را کرده و شاید در این میان رویتی نیز رخ دهد و برای برخی رخ می دهد و می توانند ملکوت را همانند رویت هلال در برابر دیدگان قلب خویش داشته باشند.

خدا می فرماید: أَوَلَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَمَا خَلَقَ اللَّهُ مِنْ شَیْءٍ؛ آیا در ملکوت آسمانها و زمین و هر چیزى که خدا آفریده است ننگریسته‏ اند.(اعراف، آیه ۱۸۵)

از نظر قرآن، همه امور عالم در ام الکتاب و لوح محفوظ و کتاب مبین ثبت و ضبط است و آن چه در آن جا نوشته و مکتوب است، با قضای الهی تحقق خارجی می یابد. بنابراین، همان طور که تغییر و تبدیلی در ام الکتاب رخ نمی دهد، در قضای الهی که مبتنی بر ام الکتاب است، تغییر و تبدیلی را نمی یابد و تحولی در آن نیست. البته بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، «بداء» حق است و آن نیز خلاف ام الکتاب نیست، بلکه «بداء» از منظر ناظر بیرونی چون انسان است، وگرنه برای خدا «بداء» نیست؛ پس اگر محو و اثباتی است آن نیز بر اساس ام الکتاب است که تحویل و تبدیلی در آن نیست؛ چنان که خدا به صراحت می فرماید: یَمْحُو اللَّهُ مَا یَشَاءُ وَیُثْبِتُ وَعِنْدَهُ أُمُّ الْکِتَابِ ؛ خدا آنچه را بخواهد محو یا اثبات مى ‏کند و اصل کتاب نزد اوست. (رعد، آیه ۳۹)

براساس این آیه دو کتاب است که نام آن ها کتاب محو و اثبات و کتاب ام الکتاب است؛ کتاب محو و اثبات بر اساس کتاب ام الکتاب سامان می یابد. بنابراین، هر بدایی که با دعا و نیایش و توسل و شفاعت انجام می شود در چارچوب ام الکتاب خواهد بود. از همین روست که در آیات ۴۰ و ۴۱ به این نکته اشاره می کند که همه امور از افزایش و کم شدن در زمین از انسان با مرگش یا افزایش با تولد یا خود کم شدن زمین و موارد دیگر بر اساس ام الکتاب است و محو و اثباتی که در هر قالبی از جمله بداء انجام می شود هرگز بیرون از ام الکتاب نیست که همه حوادث و رخدادهای هستی از ریز و درشت در آن نوشته شده است.(حدید، آیه ۲۲؛ یونس، آیه ۶۱)

برخی از مهم ترین مصادیق قضای الهی که بر اساس سنت ها و قوانین قطعی در هستی اتفاق می افتد عبارتند از:

  1. اجل انسان و امت ها: از نظر قرآن، یکی از سنت های حاکم بر هستی، سنت اجل است که جان و جامعه بلکه حتی جهان بدان وابسته است و این گونه نیست که جان و جامعه یا جهانی تا ابد بماند و مرگ نداشته باشد؛ بلکه برای هر سه گانه، اجلی است که تحقق می یابد و گریزی از آن نیست(رعد، آیه ۳۸)؛ زیرا ممکن است معناى «لکلّ اجل کتاب…» این باشد که هر امرى که مورد قضاى الهى است، همانند اجل حیات، مرگ و… ثبت شده است.(مجمع البیان، ج ۵ – ۶ ، ص ۴۵۷)
  2. اختلاف امت، اقوام و فرهنگها: اختلاف اقوام و ملّتها، بر پایه تعلّق قضاى الهى است که تبدیل و تحویلی در آن راه نمی یابد(یونس، آیه ۱۹؛ شوری، آیه ۱۴)؛ زیرا در روایتى امام باقر(علیه السلام) فرمود: خداوند، بین خلق، اختلاف را حتمى کرد و این امرى بود که در علم الهى بود، همان گونه که درباره امّتهاى پیشین بود. (تفسیر عیّاشى، ج ۲، ص ۳۰۷، ح ۱۳۴؛ بحارالانوار، ج ۲۸، ص ۲۳۰، ح ۱۶)
  3. پیروزی حق و پیامبران بر باطل و کفر: پیروزى جبهه حق و لشکریان الهى، سنّت و قضاى حتمى الهى است(صافات، آیات ۱۷۱ تا ۱۷۳)؛ زیرا «کلمه خداى متعال» همان حکم و قضاى او است در حق آنان. (المیزان، ج ۱۷ – ۱۸، ص ۱۷۷) بنابراین، بر اساس فلسفه تاریخ که جبر تاریخی است و تبدیل و تحویلی در آن نیست، در نهایت این پیامبران و مسلمانان و اهل حق هستند که بر جهان حاکمیت می یابند و بر کفر و باطل پیروز می شوند(انعام، آیه ۳۴؛ مجادله، آیه ۲۱)؛ زیرا «لا مبدّل لکلمات اللّه» تأکیدى است بر آنچه در کلام سابق از وعده بر نصرت الهى داده شده و اشاره است به این آیات: «کتب اللّه لاغلبنّ انا و رسلى» و «لقد سبقت کلمتنا لعبادنا المرسلین انّهم لهم المنصورون» (صافات، آیات ۱۷۱ تا ۱۷۳؛ المیزان، ج ۷، ص ۶۳) هم چنین باید دانست که جمله «کتب اللّه» بنا بر احتمالى، به معناى قضاى خداوند است.(مجمع البیان، ج ۹ – ۱۰ ، ص ۳۸۲) خدا در آیاتی از قرآن به پیروزی حق و پیامبران و مومنان در طول تاریخ اشاره کرده که به معنای توجه بخشی به این وعده حتمی است که البته در آخرزمان به شکل جهانی خواهد بود و اختصاص به پیروزی گروهی از اهل حق در یک مقطع یا در محدوده جغرافیایی خاص نیست، بلکه جهانی خواهد بود. البته در مقاطعی قضای الهی به پیروزی مسلمانان از شرایع موسوی و اسلامی بوده است که درآیات قرآن به عنوان تسلا و دلداری مومنان بیان شده است.(انفال، آیات ۴۲ تا ۴۸؛ اسراء، آیات ۴ تا ۶)
  4. ذلت کافران و مشرکان: از سنت ها و قوانین قطعی که قضای الهی نیز بدان تعلق گرفته است، عزت مسلمانان و ذلت کافران و مشرکان است.(انفال، آیه ۴۴؛ مجمع البیان، ج ۳ – ۴، ص ۸۳۹ ؛ معالم التنزیل، بغوى، ج ۲، ص ۲۹۸)
  5. زندگی محدود انسان در زمین: زندگى انسانها در زمین، سرنوشت محتوم و قضاى آنان تا مدّت معین است که گریزی از آن نیست(بقره، آیه ۳۶) ؛ زیرا جمله «اهبطوا…» حکایت از قضاى خداوند دارد، و همچنین زندگى مدّت دار انسانها قضاى الهى است. (المیزان، ج ۱، ص ۱۳۲)
  6. عذاب استیصال کافران: از قضایای حتم و قطعی الهی دردنیا ریشه کنی کافران به عذاب در دنیا به سبب کفر و کفران بوده است(اسراء، آیه ۵۸)؛ زیرا در این آیه سرنوشت هلاکت بار امّتهاى پیشین، به عنوان امری تعیین شده در قضاى الهى معرفی شده است.
  7. سرنوشت و تقدیر انسان: سرنوشت انسان و خوبیها و بدیهاى زندگى او، بر اساس قضاى خداوند است که تحویل و تبدیلی در آن نیست؛(توبه، آیه ۵۱)
  8. تاخیر در عذاب کافران و ظالمان: یکی از سنت های الهی، سنت امهال و تسویف است. بنابراین، تأخیر در جزا و عذاب تا روز قیامت، قضاى حتمى خداوند است که اکثریت مردم را از عذاب استیصال دور نگه می دارد، با آن که می بایست ریشه کن شوند(هود، آیات ۱۱۰ و ۱۱۱)؛ زیرا که جمله «و لو لا کلمه سبقت من ربّک لقضى بینهم» اشاره به این است که اختلاف مردم در کتاب مورد دو قضاى الهى است که یکى مقتضى حکم بین مردم در مورد اختلافات آنها است و دیگرى اقتضا دارد که خداوند مردم را تا روز قیامت از نعمت ها بهره مند نماید و بخاطر اعمالشان مجازات نکند و مقتضاى همه اینها تأخیر انداختن عذاب تا روز قیامت است. (المیزان، ج ۱۱، ص ۴۵) بر اساس آیات قرآنی، مهلت به اختلاف افکنان در دنیا، به عنوان یکی از موارد قضاى خداوند مطرح است.(یونس، ایه ۱۹؛ هود، آیه ۱۱۰؛ شوری، آیه ۱۴)
  9. دشمنی ابلیس: دشمنى ابلیس با آدم و حوّا(علیهما السلام) و نیز بنی بشر(حجر، آیه ۳۹) سرنوشت مقدّر آنان است(بقره، آیات ۳۵ و ۳۶)؛ زیرا جمله «اهبطوا بعضکم…» حکایت از قضاى الهى نسبت به دشمنى ابلیس با آدم(علیه السلام)دارد. (المیزان، ج ۱، ص ۱۳۲)
  10. مصیبت ها و مشکلات جسمی انسان: ابتلا به بیمارى و نقص عضو، از موارد قضاى ثبت شده است(حدید، آیه ۲۲)؛ زیرا از مصادیق مصیبت در نفس، بیمارى و نقص عضو است. (المیزان، ج ۱۹، ص ۱۶۷)
  11. نعمت و نقمت: از نظر قرآن دارایی و نداری و نیز نعمت و نقمت از موارد قضای الهی ثبت شده است که هیچ تغییر و تبدیل و تحویلی در آن را نمی یابد و انسان نمی بایست به داشته شاد و به نداشته ها و یا گرفته ها مغموم و مایوس شود.(حدید، آیات ۲۲ و ۲۳)
  12. ویرانی شهرهای کافران: ویرانى شهرهاى محلّ سکونت کافران، تعیین شده در قضاى الهى است(اسراء، آیه ۵۸)؛ زیرا آیه اشاره دارد به اینکه ویرانى شهرها با فساد ساکنان آن بر اساس قضاى الهى است. (المیزان، ج ۱۳، ص ۱۳۲)

در آیات قرآنی موارد و مصادیق بسیاری را برای سنت های حاکم بر جان و جهان و جامعه بیان شده است که بیان همه موارد آن از حوصله این مقاله بیرون است.