قواعد هفتگانه اسلام

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

اسلام دارای مبانی و اصول و قواعدی است که رعایت آن به مسلمانی شخص معنا ومفهوم می بخشد. پس اگر کسی توحید نداشته باشد از دایره اسلام و مسلمانی بیرون است. امیرمومنان علی(ع) برای اسلام هفت قاعده بیان می کند که مسلمانی بر آن استوار و قرار می گیرد. نویسنده در این مطلب بر آن است تا این قواعد هفت گانه را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

هفت قاعده اسلام

قاعده به معنای نشمینگاه است. برای ساخت هر بنایی محکم و استوار می بایست قواعد و زیربنایی آن بسیار محکم و استوار باشد و گرنه به سادگی فرومی پاشد و نمی توانند در برابر تندبادها و عواملی مخرب چون زمین لرزه، توفان، سیل و مانند آن ها مقاومت کند و باقی و برقرار بماند. از همین روست که هماره پی ساختمان و قاعده آن را بسیار اساسی و محکم می سازند.

اسلام به عنوان یک بنای رفیع همان طوری که به اصول و ریشه هایی چون توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد نیاز دارد تا ریشه های آن را آبیاری کند، به قواعدی نیازمند است تا اسلام و مسلمانی بر آن ایجاد شده و باقی بماند.

حضرت امیرمومنان علی(ع) چنان که درصفحه ۱۹۶ کتاب تحف العقول آمده در پاسخ پرسش کمیل بن زیاد درباره قاعده دین اسلام فرموده است: پایه های اسلام هفت چیز است:

  1. عقل که بنیاد صبر و شکیبایی است؛ شکی نیست که عقل مهم ترین نعمت الهی است که در اختیار بشر قرار گرفته است؛ زیرا انسان به سبب عقل است که به سمت دین و اخلاق می رود و مواخذه انسان در حقیقت مواخذه از عقل اوست؛ چرا که این عقل است که فرمان ها را می پذیرد یا نمی پذیرد.(اصول کافی، کتاب العقل و الجهل) البته عقلی که در این جا مطرح است، همان عقل عملی است که با حوزه عزم و اراده ارتباط دارد، نه عقل نظری که به حوزه فکر و نظر مرتبط است. از همین روست که حضرت (ع) بنیاد صبر دانسته است؛ چرا که عقل عملی است که این گونه می تواند در مقام عمل خودنمایی کند. امام صادق(ع) در تعریف عقل می فرماید: العقل ما عبد به الرحمن و اکتسب به الجنان؛ عقل آن چیزی است که بدان خداوند رحمان عبادت و بهشت بدان کسب می شود.( الکافی، ثقه الإسلام کلینى‏ ج ۱ ص ۱۱؛ معانی‏ الأخبار، شیخ صدوق، ص ۲۳۹ ؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج ۱، ص ۱۱۶ )اصولا آن چه انسان را نجات می دهد، همین عقل عملی است؛ چرا که اگر انسان بر اساس عقل نظری به جزم در اندیشه برسد و یقین پیدا کند تا زمانی که این عقد ذهنی به عقد قلبی تبدیل نشود و شخص بدان ایمان قلبی نیاورد در حوزه رفتار و عزم و اراده و عمل خودنمایی نخواهد کرد. از همین روست که بسیاری از مردم با آن که تصدیق ذهنی و یقین نظری دارند به سبب فقدان عقد و تصدیق قلبی بر خلاف آن یقین خویش رفتار می کنند(نمل، آیه ۱۴) و در حوزه عمل ضعیف و فاقد عزم هستند.(طه، آیه ۱۱۵)پس اسلام و مسلمانی را باید در رفتار شخص به ویژه در رفتار عقلانی او به ویژه در هنگام مشکلات و مصیبت ها جست و جو کرد و نشان گرفت. در این میان صبر به ویژه درجه والای آن یعنی حلم که صبر همراه با عقلانیت و بردباری فراتر از شکیبایی است، مهم ترین جلوه عقلانیت و اسلامیت و مسلمانی شخص است. در آیات و روایات بسیاری بر صبر به ویژه از نوع صبر جمیل و حلم تاکید شده و خداوند خود و پیامبران را به حلیم بودن ستوده است.(یوسف، آیات ۱۸ و ۸۳؛ مائده، آیه ۱۰۱؛ توبه، آیه ۱۱۴؛ هود، آیات ۷۵ و ۸۷)امام سجاد (ع) نیز می فرماید: کَفّ الْأذى مِن کَمالِ الْعَقلِ و فِیهِ راحَهٌ لِلبَدَنِ عاجِلاً و آجِلاً؛ خوددارى از آزار دیگران، نشانه کمال خرد و مایه آسایش دو گیتى است.( تحف العقول ص ۲۸۳) امیرمومنان علی(ع) نیز می فرماید: العقل خلیل المرء، والحلم وزیره؛ عقل دوست صمیمی انسان است و حلم وزیر عقل می باشد.» و نیز می فرماید: الحلم نور جوهره العقل؛ حلم نوری است که حقیقت آن عقل و خرد است. امیرمومنان علی(ع) هم چنین فرموده است: الحلم تمام العقل، تمامیت خردورزی در بردباری و حلم است. «راغب » در مفردات الفاط قرآن می نویسد: الحلم ضبط النفس عن هیجان الغضب؛ حلم کنترل کننده نفس از طغیان خشم است.» نخستین و مهم ترین قاعده اسلام و مسلمانی داشتن عقل است که خود را در رفتارهای نیک و پسندیده به ویژه صبر و حلم نشان می دهد که مدیریت و مهار قوای غضبانی و شهوانی است. پیامبر(ص) در بیان نقش عقل عملی در رفتار و کردار مسلمان می فرماید: رَاْسُ الْعَقْلِ بَعْدَ الاْیمانِ بِاللّه‏ِ مُداراهُ النّاسِ فى غَیْرِ تَرْکِ حَقٍّ؛ کمال عقل پس از ایمان به خدا، مدارا کردن با مردم است به شرط آن که حق، ترک نشود.(تحف العقول ص ۴۲) اما عقل عملی خود را در حوزه عزم و اراده نشان می دهد و رفتار آدمی را تحت تاثیر مستقیم خود قرار داده و کنش ها و واکنش های شخص را مدیریت و مهار می کند. در روایات بسیاری آمده که عاقل را در رفتارهایش می توان شناخت؛ زیرا در کنش ها و واکنش ها بر اساس دو قوه غضب و شهوت رفتار نمی کند تا رفتاری هیجانی داشته باشد، بلکه بر اساس عقل رفتار کرده و کنش ها و واکنش هایش معتدل و به دور از افراط و تفریط و هیجانات است. از همین روست که اهل صبر و شکیبایی است و در هنگام مصیبت و فشار و سختی، غصه را جرعه جرعه می نوشد و در انتظار فرصت مناسب می ماند(التجرع للغصه حتى تنال الفرصه) و امانت را در قلب خود حفظ و نگه می دارد و بروز نمی دهد و پیش از زمان تمکن عمل به کاری اقدام نمی ورزد و بر آن نمی جهد.( ما العقل ؟ قال : حفظ قلبک ما استودعه ، قال فما الجهل ؟ قال : سرعه الوثوب على الفرصه قبل الاستمکان منها؛ بحارالانوار، ج ۱۰۰، ص ۱۱۷) از همین روست که پیامبر(ص) عقل را عقال می داند که بر پای شتر می بندند تا از حرکت بازایستد. پس عقل باید پای هواهای نفسانی از شهوت و غضب را بندد و اجازه ندهد تا خودسرانه هر جایی برود و بچرد.(همان، ص ۱۱۸) پس آن عقلی که می تواند پایه اسلام و مسلمانی شخص باشد، همان عقل عملی است که در حوزه رفتار خودش را نشان می دهد. در آیات و روایات بسیاری به این جنبه عقل توجه بیش تری شده است؛ زیرا عقل اگر کاربردی نشود و به شکل تعقل و فعلیت خود را نشان ندهد، نه تنها داشتن آن فایده و اثری ندارد، بلکه در فرآیندی دفن و دسیسه می شود و تاثیری در زندگی فرد نخواهد داشت؛ چرا که در صورت دسیسه شدن، این قوای غضبانی و شهوانی است که مدیریت افکار و رفتار آدمی را در دست می گیرد و انسان را هواهای نفسانی و خواسته های دو قوه دیگر مدیریت و مهار می کند.
  2. آبروداری و راستگویی؛ دومین قاعده اسلام و مسلمانی را باز باید در رفتار عملی او دید که بازتابی از عقل عملی است؛ زیرا عاقل کسی است که اخلاق و حیا را در کنار دین داری داشته باشد چنان که در روایات آمده است. امیرمومنان علی(ع) در این جا دو قاعده عرض و صداقت را در کنار هم گذاشته است تا نشان دهد که ارتباط تنگاتنگی میان عرض و صداقت است. امیرمومنان علی(ع) می فرماید: الصِّدْقُ رَأْسُ الدِّینِ؛ نسبت راستی به دین، نسبت سر به بدن است.( تمیمى آمدى، عبد الواحد بن محمد، تصنیف غرر الحکم و درر الکلم، محقق، مصحح، درایتى، مصطفى‏، ص ۲۱۸، دفتر تبلیغات‏، قم‏، چاپ اول، ۱۳۶۶ش) ایشان هم چنین فرموده است: الصِّدْقُ أَقْوَى دَعَائِمِ الْإِیمَان؛ راستی محکم‌ترین پایه‌های ایمان است. (همان) یا می فرماید: بِالصِّدْقِ تَکُونُ النَّجَاه؛ رستگاری دنیا و آخرت در راست‌گویی است.(همان)امام صادق(ع) در توصیف صداقت و راستی می‌فرماید: راستی نورى است که در عالم معنا مى‌‏درخشد، مانند آفتابى که روشنایى مى‏گیرد از او هر چیزى که در تحت نفوذ نور ظاهرى او است، و نقصان و ضعفى در این نور دادن به آفتاب وارد نمى‌‏شود. کسى که حقیقتاً متصف به صدق است، به مقتضاى حقیقت صدقى که در نفس او وجود دارد، کذب و تقلب را در افراد کاذب ندیده، و تظاهر آنان را در اعمال حمل به صحت و صدق نموده، و اظهارات آنان را تصدیق مى‌‏کند. آرى این همان نور صدق و حقیقت روحانیت است که غیر این معنا از او انتظارى نیست، و به جز آن‌کس که خلاف فطرت پاک و نورانیت و صفاى باطن او باشد چیزى از او دیده نمى‌‏شود. چنان‌که حضرت آدم(ع) ابلیس را در اظهار دروغى او چون قسم خورد، تصدیق نمود، و اظهار و سخن او را باور کرد؛ زیرا در نفس آدم اثرى از دروغ و تقلب وجود نداشت.( مصباح الشریعه، ص ۳۴، اعلمى، بیروت، چاپ اول، ۱۴۰۰ ق.)امام صادق (ع ) می فرمایند : هر کس از شما بتواند خداوند متعال را با دستی نیالوده به خون و اموال مسلمانان و زبانی سالم از لطمه زدن به آبروی آنان دیدار کند ، پس باید چنین کند .( محمدی ری شهری ، میزان الحکمه ، ج ۷ ، ص ۱۴۷)امام صادق (ع) فرموده است : خدای بزرگ می فرماید هر که بنده مؤمنم را خوار سازد مرا به ستیز فرا خوانده است و هر که بنده ی مؤمنم را بزرگ دارد از خشمم در امان ماند .( ثواب الاعمال محمد بن علی ابن بابویه ، ترجمه صادق حسن زاده ، ص۵۴۹) امام زین العابدین (ع) نیز می فرماید: هر که از لطمه زدن به آبروی مسلمانان خودداری کند ، خداوند عز و جل روز قیامت از لغزش او درگذرد .(همان) حفظ آبرو دیگران یک اصل اساسی در رفتار اجتماعی مسلمان است که باید آن را مراعات نماید. کسی که مدعی اسلام و مسلمانی است در حفظ عرض و آبروی مردم همانند جان آنان تلاش می کند. اصولا اسلام موجب می شود که جان و عرض و مال مسلمان در امان بماند؛ پس اگر یکی از این سه گانه از سوی مسلمانی در معرض خطر قرار گیرد باید در اسلام و مسلمانی آن شک کرد و یقین داشت که بر اسلام نیست؛ زیرا بروز و ظهور اسلام و مسلمانی در همین امور است. در روایت است: لِلهِ عَزَّ و جَلَّ فی بِلَادِهِ خَمسٌ حُرَم ؛ حُرمَهٌ رَسولِ اللهِ و حُرمَهُ آلِ الرَّسولِ و حُرمَهُ کِتابِ اللهِ عَزَّ و جَلَّ و حُرمَهُ کَعبَهِ اللهِ و حُرمَهُ المُؤمِنِ؛ مملکت خداوند بزرگ را پنج حریم است : حریم پیامبر (صلی الله علیه و آله) و حریم آل پیامبر و حریم کتاب خدای بزرگ و حریم کعبه الهی و حریم مؤمن . راوی می‌گوید: از امام صادق (ع) شنیدم که مى‏‌فرمود: إِنَّ الْعَبْدَ إِذَا صَدَقَ کَانَ أَوَّلَ مَنْ یُصَدِّقُهُ اللَّهُ وَ نَفْسُهُ تَعْلَمُ أَنَّهُ صَادِقٌ وَ إِذَا کَذَبَ کَانَ أَوَّلَ مَنْ یُکَذِّبُهُ اللَّهُ وَ نَفْسُهُ تَعْلَمُ أَنَّهُ کَاذِب‏ ؛ چون بنده‌‏اى راست گوید، نخستین کسى که او را تصدیق مى‌‏کند خدا است، و خودش نیز مى‌‏داند که‏ راست‌گو است، و چون دروغ گوید، اولین کسى که او را تکذیب مى‌‏کند خدا است، و خودش نیز مى‌‏داند که دروغ‌گو است».( ابن بابویه، محمد بن على،‏ ثواب الأعمال و عقاب الأعمال، النص، ص ۱۷۸، دار الشریف الرضی للنشر، قم، چاپ دوم، ۱۴۰۶ ق.) واژه «صداقت» از «صدق» در اصل به این معنا است که گفتار و یا خبرى که داده مى‌‏شود، مطابق خارج باشد، و کسی را که خبرش مطابق با واقع و خارج باشد، «صادق» و «راست‌گو» مى‏‌گویند. اما از آن‌جا که به طور استعاره و مجاز، اعتقاد، عزم و اراده را هم قول نامیده‌‏اند(طباطبایی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ‏۹، ص ۴۰۲، دفتر انتشارات اسلامی، قم، ۱۴۱۷ق؛ مصطفوی، حسن، التحقیق فی کلمات القرآن الکریم، ج ۶، ص ۲۱۵، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، تهران، چاپ اول، ۱۳۶۸ش؛ راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ص ۴۷۸، دارالعلم الدار الشامیه، دمشق بیروت، ۱۴۱۲ ق) ، در نتیجه صدق را در آنها نیز استعمال کرده، انسانى را هم که عملش مطابق با اعتقادش باشد و یا کارى که مى‏‌کند با اراده و تصمیمش مطابق باشد، صادق و راست‌گو نامیده‌‏اند. صداقت و راست‌گویی از بزرگ‌ترین فضایل اخلاقی است.( توبه، آیه ۱۱۹)
  3. تلاوت قرآن در جای خود؛ قرآن کتاب هدایت و راهنمای زندگی و روشنگر فلسفه و سبک زندگی اسلامی است؛ بنابراین لازم است تا انسان هماره خود را بدان مشغول دارد و از آن آگاه شود. تلاوت قرآن به معنای قرائت پیاپی و پشت سر هم آیات به انسان کمک می کند تا زمینه تدبر برایش فراهم شده و به مفاد و مفاهیم و مضامین آن انس گیرد و در قول و عمل بدان رفتار نماید. از همین روست که یکی از قواعد هفتگانه اسلام شمرده شده است. کسی که با قرآن انس و الفت ندارد و به تلاوت آن نمی پردازد به طور طبیعی با مفاهیم و مضامین آن ارتباطی نخواهد داشت و نمی تواند فلسفه و سبک زندگی خود را قرآنی و اسلامی کند. در آیات و روایات بسیاری بر تلاوت قرآن تاکید شده است؛ زیرا زمینه تدبر و عمل به آن را فراهم می آورد.(نساء، آیه ۸۲؛ محمد، آیه ۲۴) خداوند در آیه ۱۲۹ و ۱۵۱سوره بقره و ۱۶۴ سوره آل عمران و آیات دیگر بیان می کند که پیامبر(ص) مامور است تا تلاوت قرآن بر مردمان کرده و آنان را با معارف و علوم و اخلاق عملی آن آشنا کرده و آنان را بدان تزکیه نماید و پاک و پاکیزه گرداند. به هر حال، تلاوت قرآن از اصول مسلمانی و اسلام است و کسی که مدعی اسلام است باید در ساعتی از شبانه روز به تلاوت قرآن بپردازد.
  4. حسن هم جواری با مردم؛ از دیگر قواعد اسلام و مسلمانی نیک رفتاری با همگان به ویژه همسایگان است که هماره انسان با آنان مواجه و در حال تعامل است. امام حسن عسکری می فرماید: أُوصیکُمْ بِتَقْوَى اللّهِ وَ الْوَرَعِ فى دینِکُمْ وَالاِْجْتَهادِ لِلّهِ وَ صِدْقِ الْحَدیثِ وَ أَداءِ الأَمانَهِ إِلى مَنِ ائْتَمَنَکُمْ مِنْ بَرٍّ أَوْ فاجِر وَ طُولُ السُّجُودِ وَ حُسْنِ الْجَوارِ؛ شما را به تقواى الهى و پارسایى در دینتان و تلاش براى خدا و راستگویى و امانتدارى درباره کسى که شما را امین دانسته ـ نیکوکار باشد یا بدکار ـ و طول سجود و حُسنِ همسایگى سفارش مى کنم.( بحارالانوار، ج۷۵، ص۳۷۲، باب۲۹)همچنین امام صادق (ع) در حدیثى، کسى را که با همسایه اش خوش رفتارى نکند مسلمان و مؤمن نمى داند.(اصول کافى، کلینى، ترجمه آیت اللّه شیخ محمد باقر کمره اى، اسوه، ۱۳۷۰، ج ۶، ص ۵۸۰)امام امیرمومنان علی(ع) محدوده همسایگی را این گونه تعیین می کند: وَالجِوارُ أَربَعونَ دارا مِن أَربَعَهِ جَوانِبِها؛ البته امام کاظم(ع) در تبیین مفهوم همسایگی و حسن جوار می فرماید: لَیْسَ حُسْنُ الْجِوَارِ کَفَّ الْأَذَى وَ لَکِنَّ حُسْنَ الْجِوَارِ الصَّبْرُ عَلَى الْأَذَى‏؛ خوش همسایگى تنها این نیست که آزار نرسانى، بلکه خوش همسایگى این است که در برابر آزار و اذیت همسایه صبر داشته باشى.(تحف العقول، ص ۴۰۹) تا چهل خانه از چهار طرف همسایه به شمار مى آیند.( خصال ج۲ ، ص ۵۴۴) پیامبر(ص) نیز حسن جوار را عامل افزایش ثروت و رونق اقتصادی شهرها در کنار افزایش عمر دانسته و می فرماید: صله الرّحم و حسن الخلق و حسن الجوار یعمران الدّیار و یزدن فی الأعمار؛ صله رحم، خوش اخلاقى و خوش همسایگى، شهرها را آباد و عمرها را زیاد مى کند. (نهج الفصاحه ص۵۵۴ ، ح ۱۸۳۹) نیکی با همسایگان در آیات و روایات بسیار سفارش شده و برای آنان آثاری چون افزایش عمر و افزایش آبادانی نیز گفته شده است. امام صادق(ع) می فرماید: حُسنُ الجِوارِ یُعَمِّرُ الدِّیارَ وَیَزیدُ فِى العمارِ؛ خوش همسایگى شهرها را آباد و عمرها را زیاد مى کند.(کافى، الاسلامیه، ج۲، ص۶۶۷، ح۸؛ کافى، ج ۱، ص ۶۶۷)
  5. رعایت حق آل محمد صلی الله علیه واله و شناختن ولایت آنان؛ از دیگر قواعد مسلمانی و اسلامی شناخت ولایت اهل بیت(ع) و مراعات حقوق آنان است. در آیات قرآنی بر این اصل بسیار تاکید شده است. امام محمد باقر(ع) می فرمایند: بُنِیَ الْإِسْلَامُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى الصَّلَاهِ وَ الزَّکَاهِ وَ الصَّوْمِ وَ الْحَجِّ وَ الْوَلَایَهِ وَ لَمْ یُنَادَ بِشَیْ‏ءٍ کَمَا نُودِیَ بِالْوَلَایَهِ؛ اسلام بر پنج پایه بنا شده است:اولین پایه اسلام ارتباط با خداوند و نماز، دومین پایه ارتباط با فقراء جامعه و پرداخت زکات، سومین پایه دین روزه، چهارمین پایه دین حج و پنجمین پایه دین که باعث قوام این چهار پایه می شود ولایت اهل بیت(علیهم السلام)است و به اندازه ای که مردم را به پیروی از ولی دعوت کرده اند به چیزی دعوت نکرده اند. آن حضرت(ع) در ادامه روایت می فرمایند: مردم این چهار پایه را قبول کردند اما پایه پنجم که ولایت است را رها کردند. (الکافی، ج۲، ص۱۸)آن حضرت(ص) می فرماید: مَنْ اَنْکرَ إمامَهَ عَلِیٍّ بَعْدِی کمَنْ أنْکرَ نُبُوَّتِی فِی حَیوتِی وَ مَنْ أنْکرَ نُبُوَّتِی کانَ کمَنْ أنْکرَ رُبُوبِیَّهَ رَبِّهِ عَزَّ وَ جَلَّ؛ کسی که امامت علی را بعد از من انکار کند، نبوت مرا انکار کرده است و کسی که نبوت مرا انکار کند، ربوبیت پروردگار را انکار کرده است.(أمالی صدوق، ص ۶۵۶)آن حضرت(ص) هم چنین فرموده است: مَنْ ماتَ وَ لَمْ یَعْرِفْ إمامَ زَمانِهِ ماتَ مَیْتَهً جاهِلِیَّهً؛ کسی که بمیرد و امام زمان خویش را نشناخته باشد، در واقع به مرگ جاهلیّت مرده است.(وسائل الشیعه، ج ۱۶، ص ۲۴۶) هم چنین می فرماید: ألْزِمُوا مَوَدَّتَنا أهْلَ الْبَیْتِ فَإنَّهُ مَنْ لَقی اللهَ وَ هُوَ یُحِبُّنا دَخَلَ الْجَنَّهَ بِشَفاعَتِنا وَ الَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لا یَنْفَعُ عَبْدٌ بِعَمَلِهِ إلّا بِمَعْرِفَتِهِ بِحَقِّنا؛ به محبت و عشق به ما اهل بیت روی بیاورید زیرا کسی که خدا را با چنین خصلتی ملاقات کند داخل بهشت گردد و از شفاعت ما برخوردار شود، قسم به خدایی که جانم در دست او است جز با معرفت به حق ما، هیچ کس از عمل خود بهر ه ای نخواهد برد.(امالی مفید، ص ۴۳) پیامبر(ص) می فرمایند: یا عَلِیُّ لِکلِّ شَئٍ أساسٌ و أساسُ الاِسْلامِ حُبُّنا أهْلَ الْبَیْتِ؛ پیامبر اکرم – صلی الله علیه و آله – فرمودند: یا علی برای هر چیز پایه و اساسی است و اساس اسلام حب و دوستی نسبت به ما اهل بیت (عصمت و طهارت) است.(الکافی، ج ۲، ص ۴۶)
  6. رعایت حقّ برادران و حمایت از آنان؛ از دیگر قواعد اسلام رعایت حقوق اهل اسلام و ایمان است. اسلام میان مسلمانان اخوت و برداری دینی برقرار کرده است و آنان را موالی و دوستان و سرپرستان یک دیگر دانسته است. بر همین اساس اگر کسی بخواهد اسلام و مسلمانی داشته باشد، باید مراعات اخوان و موالی را داشته باشد.(احزاب، آیه ۵ و آیات دیگر) در آیات و روایات بسیاری به این مساله توجه داده و اهتمام شده است. حقوق مسلمانی در رساله حقوق امام سجاد(ع) و هم چنین کیمیای سعادت غزالی بیان شده است. از جمله این حقوق آن است که هر چه به خویشتن نپسندد به هیچ مسلمان نیز نپسندد ؛ چرا که رسول(ص) می گوید : ” مَثَل مؤمنان جمله چون یک تن است : چون یک اندام را رنجی رسد ، همه اندامها آگاهی یابد و رنجور شود . ”  ، گفت : ” هر که خواهد که از دوزخ خلاص یابد.( کیمیای سعادت غزالی)
  7. دوستی در راه خدا و دشمنی در راه خدا: بر اساس آموزه های قرآنی ایمان و اسلام جز حب و بغض نیست. امام باقر(ع) می فرماید: خداوند متعال در آیه ۳۱ آل عمران می فرماید: هنگامی شما محبوب خدا هستید که دین داشته باشید «قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ؛ زیرا تبعیت و پیروی از پیامبر اکرم (ص) همان پذیرفتن دین اسلام می باشد، بنابر این سبب حب خداوند به انسان، پذیرفتن دین می باشد، یعنی علی الظاهر می فرماید: تا دین نباشد حب شما به خدا اثری ندارد و یا اینکه اصلاً حب، وجود ندارد، پس دین است که سبب حب خداوند متعال نسبت به بنده می شود، ولی در پایان روایتی امام صادق (ع) می فرماید : «الدین هو الحب والحب هو الدین»به هر حال، دین اسلام بر پایه حب و بغض نهاده شده و حتی شعار “لا اله الا الله تفحلوا” بر مدار نفی و اثبات و حب و بغض است. به این معنا که باید نسبت به الهه های دیگر بغض و نفی داشته باشیم و نسبت به خدا و الله حب و محبت داشته باشیم. «برید بن معاویه عجلی‏» – یکی از اوتاد زمین و از اعلام دین می‏گوید: در نزد امام باقر علیه السلام بودم. مردی از خراسان با پای پیاده به محضرش آمدو پاهایش را – که پوست انداخته بود – از کفش بیرون آورد و گفت: به خدا جز دوستی شمااهل بیت، هیچ عاملی مرا از راه دور به اینجا نیاورده است. امام فرمود: والله لو احبنا حجر حشره الله معنا و هل الدین الا الحب؟ ان الله یقول:« قُلْ إِنْ کُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونی یُحْبِبْکُمُ اللّهُ…» و قال: «یحِبُّونَ مَنْ هَاجَرَ إِلَیهِمْ» وهل الدین الا الحب؛ به خدا اگر سنگی ما را دوست‏بدارد، خداوند او را با ما محشور می‏کند و آیا دین،چیزی جز محبت است؟ خداوند می‏فرماید: ای پیامبر بگو: اگر خدا را دوست می‏دارید،مرا پیروی کنید تا خدا دوستتان دارد و خداوند فرمود: کسانی را که به سوی آنها مهاجرتمی‏کنند، دوست دارند و آیا دین، غیر از محبت است؟( بحارالانوار، ج‏۲۷، ص ۹۵) امام صادق(ع) در پاسخ پرسشی فضیل بن یسار درباره ایمان و نسبت آن با محبت و بغض می فرماید: سَأَلْتُ أَبَا عَبْدِ اللَّهِ ع عَنِ الْحُبِّ وَ الْبُغْضِ أَ مِنَ الْإِیمَانِ هُوَ فَقَالَ وَ هَلِ الْإِیمَانُ إِلَّا الْحُبُّ وَ الْبُغْضُ ثُمَّ تَلَا هَذِهِ الْآیَهَ حَبَّبَ إِلَیْکُمُ الْإِیمانَ وَ زَیَّنَهُ فِی قُلُوبِکُمْ وَ کَرَّهَ إِلَیْکُمُ الْکُفْرَ وَ الْفُسُوقَ وَ الْعِصْیانَ أُولئِکَ هُمُ الرَّاشِدُونَ؛: از حب و بغض (محبت و دشمنی) پرسیدم که آیا از نشانه های ایمان است فرمود: مگر ایمان چیزى غیر از حب و بغض است؟ سپس این آیه را تلاوت فرمود: «خدا ایمان را محبوب شما کرد و آن را در دل شما بیاراست و کفر و نافرمانى و عصیان را ناپسند شما کرد. که آنان هدایت یافتگان می باشند.( الکافی ،ثقه الاسلام کلینی ج ۲ ص ۱۲۵ ؛ المحاسن ،احمد بن ابى عبد اللّه برقى،‏ج ۱،ص۲۶۲ ؛ تفسیرفرات‏الکوفی، فرات بن ابراهیم کوفى‏،ص ۴۲۸ ؛ بحارالأنوار، علامه مجلسی ج ۶۵ ص ۶۳ )

متن حدیث امیرمومنان علی(ع) درباره هفت قاعده اسلام: قال کمیل بن زیاد: سألت أمیر المؤمنین علیه السلام عن قواعد الاسلام ما هى؟ فقال: قواعد الاسلام سبعه: فأولها: العقل وعلیه بنی الصبر؛ والثانی: صون العرض وصدق اللهجه؛ والثالثه: تلاوه القرآن على جهته؛ والرابعه: الحب فی الله والبغض فی الله؛ والخامسه: حق آل محمد صلى الله علیه وآله ومعرفه ولایتهم؛ والسادسه: حق الاخوان والمحاماه علیهم؛ والسابعه: مجاوره الناس بالحسنى.