قواعدی برای استقلال امت

samamosبی گمان تشخیص و تعیین مرزهای خودی و غیر خودی به معنای شناخت خود، مسیر زندگی، هدف زندگی و مانند آن با بهره گیری از موازین شناخت حق از باطل است. انسان ها در حوزه های گوناگونی نیازمند تعیین مرزها هستند تا بتوانند در مسیر درست زندگی قرار گیرند. همان اندازه که تشخیص حق از باطل در حوزه نظری امری لازم و ضروری است، تعیین مرزهای عینی میان حق گرایان و باطل گرایان بایسته و شایسته است؛ چرا که عدم تعیین مرزها، به معنای فقدان شفافیت در عمل و گرایش و میل به باطل به سبب اشتباه و همدلی و همراهی و مانند آن خواهد بود.

از این روست که بخش عمده ای از آموزه های قرآنی به مساله تشخیص حق از باطل و تعیین مرزها اختصاص یافته است. قواعد چندی در قرآن برای تبیین و تعیین آن بیان و توصیه های جدی برای مراعات و عمل به آن وارده شده است. آن چه در این مطلب بیان شده گوشه ای از مسایل قرآنی در این حوزه است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

استقلال، تلاش برای هویت بخشی

استقلال یکی از مفاهیم اساسی در اندیشه سیاسی است. جوامع و دولت ها یکی از اهداف و وظایف خود را تامین استقلال همه جانبه قرار می دهند؛ چرا که بی استقلال، نمی توانند به اهداف نخستین جامعه و دولت دست یابند. اگر هر جامعه ای برای خود اهدافی را مشخص داشته تا بدان ها جامه عمل بپوشاند، روش ها و ابزارهای گوناگونی را نیز برای دست یابی به آن فراهم می آورد. هر نوع وابستگی به جوامع و دولت های دیگر به معنای دوری از اهداف اصلی است. از این رو، جوامع خواهان دولت های مستقلی هستند که دارای اختیار و آزادی کامل باشد و در هیچ امری به جامعه و دولت دیگری وابسته نباشند تا این گونه دولت هها بتوانند اراده ملت را جامه عمل بپوشاند. هر گونه وابستگی به معنای محدودیت در اختیارات و آزادی ها و عدم جریان آزاد اراده ملت ها در امور خود می باشد.

هر چند که در آیات قرآنی، واژه استقلال به کار نرفته است و کاربرد این واژه در حوزه علوم سیاسی به سده های اخیر باز می گردد، ولی این بدان معنا نیست که جوامع در طول تاریخ در اندیشه چنین امری نبوده اند، بلکه این معنا و مفهوم را با عناوین دیگری پی گیری می کردند؛ چرا که همواره استقلال دولت ها و نفوذ اراده آن در همه مناطق و احاد جامعه ، از اهداف ملت ها و دولت ها بوده است.

در آموزه های قرآنی نیز به اشکال مختلف از استقلال امت و دولت اسلامی سخن به میان آمده است که قواعد فقهی چون قاعده نفی سبیل بر اساس آیه ۱۴۱ سوره نساء یکی از این آموزه های اساسی در حوزه لزوم استقلال امت و دولت اسلامی است.

از نظر آموزه های قرآنی، استقلال در حقیقت تلاشی از سوی امت و دولت برای هویت یابی و هویت بخشی مسلمانان و دولت اسلامی است؛ چرا که از نظر آموزه های وحیانی قرآن، اسلام و مسلمانان به عنوان یک امت می بایست شناسایی شوند. شناسایی اسلام به عنوان یک دین با تعریف و تفسیر خاص از هستی و فلسفه آفرینش جهان و انسان، به معنای این خواهد بود که اسلام خود برای امت خویش که از ایشان به عنوان مسلمانان یا امت اسلام یاد می شود، برنامه ای جامع و کامل دارد. این برنامه جامع همه حوزه های زندگی بشر را در بر می گیرد و چیزی را فرو نمی گذارد. مسلمانان می بایست در چارچوب این روش ها و ابزارها برای رسیدن به اهداف خاص در زندگی تلاش کنند. بر این اساس است که قرآن، همواره از امت اسلام و گروه مومنان یاد می کند که در روش و ابزار و هدف مشترک هستند.

با نگاهی گذرا به عصر نخست به سادگی می توان دریافت که تمامی تلاش پیامبر(ص) و اصحاب واقعی آن حضرت(ص) ایجاد استقلال همه جانبه و هویت بخشی به مسلمانان به عنوان یک امت می باشد. به این معنا که جامعه ای جدیدی با روش ها و ابزارها و اهداف خاص و جدید شکل گیرد و از دیگر جوامع حتی یهودی و مسیحی که در جرگه شرایع الهی می باشند باز شناخته شوند. اختصاص یابی امت به مسجد و قبله کعبه در همین راستای استقلال بخشی و هویت یابی جدید امت صورت گرفت.

مسلمانان می بایست برای هویت یابی تلاش کنند و به اشکال گوناگون خود را از غیر خود بازشناخته و محدودیت و حریم ها را مراعات کنند. از تفاوت در پوشش و خوراک گرفته تا امور معنوی و عبادی ، تفاوت هایی شکل گرفت که به هویت بخشی مسلمانان کمک بسیار می کرد و آنان را از دیگر امت ها و ملت ها و دولت ها باز می شناخت. حجاب مسلمانان، غذاهای حلال ایشان، قبله امت ، اخلاق اجتماعی و سیاسی ملت و اموری از این دست ، چنان سامان یافته بود که به سادگی می شد مسلمان را از غیر مسلمان باز شناخت. تقویت چنین اموری چیزی جز هویت بخشی و استقلال طلبی مسلمانان نداشت.

آموزه های قرآنی نشان می دهد که تا چه اندازه استقلال از اهمیت و ارزش برخوردار بوده است. خداوند در آیات ۷۵ و ۷۶ سوره نحل تمثیلی را بیان می کند تا نشان دهد که استقلال تا چه اندازه در موفقیت انسان و دولت و دسترسی آسان به اهداف نقش دارد. کسی که بر اساس اراده خویش مختار است تا عمل کند و کسی آزادی وی را نمی تواند سد کند، بی گمان در انجام امور و دست یابی به موفقیت های همه جانبه موفق تر از کسی است که برده دیگری است و از هیچ آزادی و اختیاری برخوردار نمی باشد.

آیه ۲۰ سوره مائده نیز استقلال را نعمتی الهی و شایسته یادآوری می داند تا این گونه نشان دهد تا چه اندازه استقلال از نظر بینش قرآنی و الهی دارای ارزش و اهمیت است و این که فقدان آن به معنای ناتوانی در دسترسی به ارزش های بزرگ انسانی و الهی خواهد بود.

قاعده نفی سبیل ، قاعده استقلال همه جانبه

یکی از قواعد قرآنی برای ایجاد و تحکیم پایه های استقلال همه جانبه امت و دولت اسلامی ، قاعده نفی سبیل است. خداوند در آیه ۱۴۱ سوره نساء می فرماید: و لن یجعل الله للکافرین علی المومنین سبیلا ؛ و خدا هرگز براى کافران راهى [براى تسلّط] بر مؤمنان ننهاده است.

در این آیه هر گونه تسلط کافر بر مسلمان نفی شده و آن را بیرون از دایره جعل الهی دانسته است. البته مراد و مقصود از نفی جعل، همان نفی تشریعی است نه تکوینی؛ زیرا اگر مراد نفی جعل تکوینی بود، می بایست در خارج هیچ گونه تسلطی برای کافران تحقق نمی یافت، حال آن که در برخی از موارد سلطه کافران بر مومنان را مشاهده می کنیم. بنابراین مراد آن است که در قوانین شریعت اسلامی، هیچ قانونی وجود ندارد که موجب شود تا سلطه کافران بر مومنان تحقق یابد و اگر در جایی این احتمال می رود می بایست بر اساس حکومت قاعده آن را مقید و اصلاح نمود.

از این که خداوند واژه سبیل را نکره آورده و آن را در سیاق نفی به کار برده ، می توان دریافت که مراد آن است که هیچ گونه تسلطی برای کافران در تشریعات اسلامی وجود ندارد؛ چرا که نکره در سیاق نفی دلالت بر عموم می کند. بنابراین هیچ گونه حکمی که موجب شود تا کافران بر مسلمانان مسلط شوند در هیچ حوزه ای از حوزه های اقتصادی، نظامی و سیاسی و مانند آن وجود ندارد. پس همه احکام شریعت اسلامی نفی کننده هر گونه تسلط کافران بر مومنان و امت اسلام و دولت اسلامی خواهد بود.

بر اساس این آیه و آیات دیگر، قاعده ای فقهی استخراج می شود که از آن به قاعده نفی سبیل یاد می شود. به این معنا که خداوند متعال در شریعت اسلامی ، حکمی قرار نداده است که موجب سلطه و برتری کافران بر مسلمانان شود. این قاعده بر عمومات و اطلاقات ادله دیگر حاکم است. به این معنا که اگر دلیلی دیگر، به گونه ای حکمی را اثبات کرد که تسلط کافران را در پی داشت، آن حکم به صورت خودکار باطل ونادرست است، چرا که قاعده نفی سبیل بر همه ادله دیگر که عمومات و یا اطلاقاتی را اثبات می کند که در برخی از مصادیق آن تسلط کافران تحقق می یابد، می بایست نسبت به آن اطلاق و عموم کوتاه آمد و اطلاق و عموم حکم را نپذیرفت.

بنابر این اگر بر اساس عمومات آیات ارث گفته شود که مومن و کافر در حکم ارث مساوی هستند و کافر از مسلمان ارث می برد، می بایست بر اساس مفاد قاعده نفی سبیل ، حکم کرد که کافر از ارث محروم می باشد و نمی تواند از مسلمان ارث ببرد.(القواعد الفقهیه ، بجنوردی، ج ۱، ص ۱۹۳)

خداوند در آیه ۲۸ سوره آل عمران نیز می فرماید: لاَّ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِکَ فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاهً وَیُحَذِّرُکُمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِیرُ ؛ مؤمنان نباید کافران را- به جاى مؤمنان- به دوستى بگیرند و هر که چنین کند، در هیچ چیز [او را] از [دوستىِ‏] خدا [بهره‏اى‏] نیست، مگر اینکه از آنان به نوعى تقیّه کنید و خداوند، شما را از [عقوبت‏] خود مى‏ترساند، و بازگشتِ [همه‏] به سوى خداست.

اولیاء جمع ولی به معنای عهده دار شدن تدبیر امور مربوط به چیزی است. ولی صغیر و مجنون به فردی می گویند که مالک تدبیر امور مالی ودیگر شئون مربوط به آنان باشد. مقصود از برگزیدن کافران با عنوان اولیاء این است که با آنان چنان پیوند و الفت روحی پیدا کنید که از اخلاق و سایر شئون زندگی آنان تاثیر پذیرید و مرزهای خودی و غیر خودی را در زندگی بر هم بریزید؛ چنان که " من دون المومنین" به همین نکته توجه و اشاره دارد ؛ زیرا بیان می کند که محبت کافران را بر مومنان ترجیح می دهد و آنان را به جای مومنان بر می گزیند.(المیزان، ج ۳، ص ۱۶۲)

علامه طبرسی می نویسد: اولیاء جمع ولی به معنای فردی است که عهده دار شئون فردی می شود که کارهای او را می پسندد، به این که او را یاری کند؛ و این در دو جهت فاعلی یعنی یاری کننده و جهت مفعولی یعنی یاری شده تحقق می پذیرد، مانند" الله ولی الذین آمنوا" (بقره ، ایه ۲۵۷) یعنی خدا یاری کننده مومنان است. اگر بگوییم " المومن ولی الله" یعنی مومن از جانب خدا مورد یاری گرفته است(مجمع البیان ، ج ۱ و ۲، ص ۷۳۰) در نتیجه نهی خداوند متعال از ولایت کافران بر مومنان به این معناست که آنان نباید عهده دار امور مربوط به مومنان باشند و بر آنان سلطه یابند.

همین معنا از آیه ۱۴۴ سوره نساء نیز استفاده می شود که می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْکَافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِینَ أَتُرِیدُونَ أَن تَجْعَلُواْ لِلّهِ عَلَیْکُمْ سُلْطَانًا مُّبِینًا؛ اى کسانى که ایمان آورده‏اید، به جاى مؤمنان، کافران را به دوستى خود مگیرید. آیا مى‏خواهید علیه خود حجّتى روشن براى خدا قرار دهید؟

قاعده نفی رکون به ظالم نیز می تواند بر این استقلال طلبی از کافران تاکید کند؛ چرا که در این قاعده از هر گونه گرایش و میل باطنی به ظالمان نهی شده که کافران بی گمان مصداق بارز ظالمان می باشند. البته ناگفته نماند که به یک معنا اهل کتاب از مصادیق کافران به شمار می روند و نفی سبیل نسبت به کافران شامل گروه های اهل کتاب نیز می شود.

خداوند در آیه ۱۱۳ سوره هود مومنان را از هر گونه رکون و میل اندک (صحاح، ج ۲، ص ۱۵۶۱) باز می دارد. اگر این گرایش و متمایل شدن به کافران همراه با آرامش یافتن مومنان باشد(کشاف ، ج ۲، ص ۴۳۳) بسیار بد خواهد بود؛ چرا که مومن نمی بایست امنیت و آرامش خویش را در سایه دولت و عنایت کافران به دست آورد.

به هر حال مقصود از قاعده نفی رکون به ظالم این است که اعتماد و تمایل به وی هر چند اندک باشد حرام است. خداوند در این آیه نه تنها از این کار نهی می کند بلکه وعده آتش را می دهد. این نهی همراه وعده آتش و نفی بهره مندی از ولایت الهی به روشنی بر حرمت چنین گرایشی دلالت می کند. حال اگر خداوند از اعتماد و گرایش اندک مومنان و جامعه ایمانی به ظالم نهی می کند به طریق اولویت هر گونه همکاری و دلبستگی و وابستگی گسترده با ظالم بدتر خواهد بود و عواقب بد و شدیدتری به دنبال خواهد داشت.

بنابراین ، مومنان نمی بایست به کافران که ظالمان واقعی هستند گرایش و تمایلی داشته باشند چه رسد که به ایشان وابستگی یا دلبستگی یابند و خود را تحت فرمان و قدرت آنان قرار دهند.

از آن چه بیان شد، دانسته شد که مومنان و جامعه ایمانی و دولت اسلامی می بایست به گونه ای رفتار کند که تحت سلطه کافران و ظالمان در نیاید، به ویژه آن که کافران با سلطه خویش جز فساد و تباهی با خود همراه نخواهند آورد. خداوند در آیه ۱۱۸ سوره آل عمران، خواهان استقلال مومنان ، امت و دولت اسلامی می شود چرا که استقلال و قطع رابطه مسلمانان با کافران، سبب مصونیّت از اخلال و افساد آنان در جامعه ایمانی می شود.

در آیات قرآنی برای هویت بخشی به مسلمانان به استقلال ظاهری نیز توجه شده است تا این گونه جامعه ایمانی و دولت اسلامی از دیگر جوامع و دولت ها حتی در ظاهر نیز جدا شود. جدایی قبله و نمادهای ظاهری در همین راستا تفسیر و توجیه می شود. تغییر قبله از بیت‌المقدس به کعبه، در حقیقت مهم ترین نماد از استقلال طلبی مسلمانان و جامعه اسلامی از دیگر جوامع همسو است که خداوند در آیات ۱۴۳ تا ۱۴۵ سوره بقره بر آن تاکید می کند.

بنابراین بر مسلمانان است که به هر شکلی شده مرزهای خود را از دیگران بازشناخته و اجازه ندهند تا با اختلاط فرهنگی و اقتصادی و مانند آن ، اختلاط ظاهری در میان مسلمانان و غیر مسلمانان صورت گیرد و تفاوت های ظاهری وجود نداشته باشد. تفاوت های ظاهری کمک می کند تا از هر گونه اشتباه و خلط در مواضع حساس جلوگیری به عمل آید. فرمان خداوند در بسیاری از آیات چون ۲۸ و ۱۱۸ سوره آل عمران و نیز ۱۴۴ سوره نساء و ۵۱ و ۵۷ سوره مائده بر جدایی مسلمانان از کافران برای آن صورت می گیرد تا امکان هر گونه اشتباه و همدلی و همراهی و در نهایت تسلط کافران بر مسلمان تحقق نیابد.