قناعت در آیات و روایات

بسم الله الرحمن الرحیم

قناعت به معنای مصرف از دارایی های خود در حد کفاف بی آن که خود را گرفتار وام و قرض و قول کند و دست تمنا به سوی این و آن دراز نماید، یکی از فضایل اخلاقی است که در اسلام مورد تایید و تاکید قرار گرفته است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام در صدد تبیین ابعاد قناعت و آثار و برکات آن در زندگی است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

قناعت به اندک دنیا یا کفاف دنیا

قناعت طبع اصطلاحی رایج در فرهنگ عامه است. هر گاه کسی از وضعیت خویش سخنانی بر زبان می راند که نشانه های نارضایتی و ناخشنودی در آن باشد، به او سفارش می شود که قانع باشد و قناعت طبع داشته باشد.

قناعت در لغت به معنای خرسندی، رضا به قسمت، بسنده کردن، بسنده کاری، راضی شدن به اندک چیز(غیاث اللغات از بهار عجم و منتخب و شکرستان )، خرسند گردیدن به قسمت خود و به فارسی با لفظ کردن مستعمل (آنندراج )، آسان قرار گرفتن در مآکل و مشارب و ملابس و غیر آن و راضی شدن بدانچه سد خلل کند از هر جنس که اتفاق افتد (نفایس الفنون ) گفته اند.(نگاه کنید: لغت نامه دهخدا، فرهنگ نامه معین ، ذیل واژه قناعت)

طریحی در تعریف لغوی قناعت می نویسد: بسنده کردن به مقدار کم، از کالای مورد نیاز، و رضایت به چیزی است که نصیب شخص می شود. (طریحی، فخرالدین، مجمع البحرین، ج ۴، ص ۳۸۴ ) اما به نظر می رسد در احادیث گاهی کلمه قناعت به معنای مطلق رضایت به کار رفته است . امام علی علیه السلام در نامه ای به عثمان بن حنیف می فرماید: «آیا قناعت کنم و راضی باشم که بگویند او امیرالمؤمنین است و با آنها در سختیهای روزگار مشارکت نداشته باشم؟ »( نهج البلاغه، نامه ۴۵ )

فرهنگ شناس قرآنی راغب اصفهانی نیز می نویسد: قناعت در لغت به معنای اکتفا کردن به اندک از آنچه مورد نیاز انسان است.(مفردات الفاظ قرآن کریم، ص ۴۱۳؛ ذیل واژه قنع) ابن‌منظور، «قَنِعَ» را به «رَضِیَ» و «قَناعت» را به «الرِّضا بالقِسم»، رضایت داشتن به قسمت خود، معنا کرده است.(لسان العرب، ذیل واژه)

باید توجه داشت که قناعت به حرکت خروس را در هنگام دفاع می گویند که پرهای را به سمت چشم و سر خویش جمع می کند تا آن را بپوشاند و سپر دفاعی خود قرار دهد. عرب می گوید: قَنَّعَ : تَقْنِیعاً الدّیکُ : خروس پرهاى اطراف گردن خود را بطرف سر برگردانید . به قانع از آن رو قانع می گویند که به ابزارها و داشته های خود بسنده می کند و با حرص و طمع دست نیاز به سوی آن دراز نمی کند.

در اصطلاح علم اخلاق، قناعت که مقابل حرص است، ملکه نفسانى است که موجب اکتفاء به قدر نیاز از مال است بدون اینکه تلاش و سختى در طلب زائد کند و این صفتى است پسندیده که کسب سائر فضائل متوقف بر آن است.( جامع السعادات، ج ۲، ص ۱۰۰.)

صفت اخلاقی قناعت موجب می شود که شخص به مقدار نیاز و ضرورت بسنده کند و زاید بر آن را نطلبد . ولی حرص صفتی است که موجب می شود انسان به گردآوری دارایی بیش از نیاز بپردازد . ریشه حرص حب دنیا می باشد و انسان را به جهت اشتغال به دنیا و گردآوری دارایی، از آخرت و عمل نیک باز می دارد . در مقابل، چون ناعت باعث اکتفا به مقدار کم و رضایت به آنچه هست می شود، انسان را در تحصیل آخرت و عزت نفس خود توانا می سازد . (جامع السعادات، ج، ۲، صص ۱۰۱- ۱۰۰ )

قناعت در رفتار اقتصادی به معنای اکتفا کردن به اندک و ضد اسراف کاری است. باید توجه داشت که قناعت بار منفی ندارد؛ زیرا در تقابل با حرص و آزمندی و اسراف و زیادروی است. چنان که قناعت در ادبیات و فرهنگ اسلامی به معنای ریاضت کشیدن و کم مصرف کردن نیست، بلکه مفهوم آن صحیح مصرف کردن است که در ادبیات اقتصادی امروز جهان با واژگانی نظیر بهره‌وری ، کارآیی، بهینه سازی مصرف و مانند آن بیان شده و به عنوان یک رفتار هنجاری و درست، مورد ستایش و تشویق است.

این صفت و فضلیت اخلاقی با تکرار و تمرین در انسان به صورت ملکه‌ای در می‌آید که باعث خشنودی و راضی شدن به چیز کم و نگه داشتن نفس از زیاده خواهی می شود. شریعت مقدس اسلام برای هر چیزی حکمی دارد که به افعال مکلفین تعلق می گیرد. هم چنین در ارتباط با حوزه رفتار اقتصادی و مصرف نعمت ها خواهان اجتناب از افراط و تفریط و هم چنین اسراف و تبذیر است. این گونه است که شریعت اسلام، حد و حدود هر چیزی را در مصرف شخص معین کرده است. پس بر مکلف است تا بیشتر از آن حدی که معین شده و نیز بیشتر از حد لزوم صرف و خرج نداشته باشد و هزینه نکند. به بیان دیگر می‌توان گفت: قناعت، رضایت به کم در مصرف و حسن تدبیر معاش است بدون دوست داشتن زیاده از حد زندگانی است.

حقیقت قناعت، رضایت به کفاف دنیا

چنان که دانسته شد در کتب اخلاقی و لغوی قناعت را به رضایت به کم دنیا دانسته اند، اما امیرمومنان امام علی(ع) حقیقت قناعت را رضایت به کفاف دنیا دانسته است.

در حقیقت امام علی(ع) قناعت را بهره‌مندی از دنیا به اندازه کفایت و رفع نیاز می‌داند. ایشان در تفسیر و ویژگی انسان قانع می‌فرماید: کسی که به اندازه کفایت زندگی، از دنیا بردارد به آسایش دست یابد و آسوده‌خاطر گردد درحالی‌ که دنیا‌پرستی کلید دشواری و مرکب رنج و گرفتاری است.( دشتی، محمد، نهج‌البلاغه، موسسه فرهنگی تحقیقاتی امیرالمومنین، قم، ۱۳۸۴، ص ۷۴)

پس برخلاف تعریفی که در کتب لغت آمده است، امام علی(ع) ملاک قناعت را مقدار و بهره‌مندی کم از دنیا نمی‌داند، بلکه بهره‌مندی به اندازه کفاف و رفع نیاز را ملاک قناعت بیان می‌فرماید.

پس از نظر آن حضرت(ع) همان طوری که توجه به دنیا بیش از حد نیاز، رسیدن به مرحله دنیاپرستی است و این مرحله انسان را گرفتار مادیات و محبت دنیا و شهوات می‌سازد(آل عمران، آیه ۱۴ و ایات دیگر) و از این منظر چنین گرایش و حرص و آزی باطل و ناروا است؛ هم چنین انسان نباید به دنیا پشت کند و وظایف خود را به عنوان خلیفه الله انجام دهد و به زهد باطل و رهبانیت رو آورد که در اسلام مردود است و او را از تلاش اجتماعی و فعالیت اقتصادی باز می دارد.(حدید، آیه ۲۷)

پس انسان متقی و مومن کسی است که به وظایف و تکالیف خود در دنیا عمل می کند و به فعالیت اقتصادی می پردازد چنان که پیامبران از جمله پیامبر(ص) به فعالیت اقتصادی و تجارت می پرداخت و امیرمومنان (ع) در عمل تولید اقتصادی و ایجاد بوستان و باغات نخل بسیار تلاش داشت. بنابراین، هر مسلمان و مومنی باید اهل تلاش باشد و برای اقتصاد و عمران و آبادانی دنیا و بهره گیری از ثروت برای انفاق و اطعام و پرداخت زکات تلاش نماید و به وظیفه استعمار و آبادانی زمین به عنوان خلیفه الله اقدام کند.(هود، آیه ۶۱)

این معنا از قناعت که امیرمومنان امام علی(ع) بیان کرده با آن چه اهل لغت و حتی علمای علم اخلاق گفته اند در تضاد است. آن چه اسلام می گوید آن است که انسان راضی به قسمت خود باشد نه آن که دست از تلاش و کوشش و فعالیت اقتصادی بر کشد. بر هر انسانی است که حرص و آز و طمع را کنار بگذارد ، ولی برای تولید تلاش کند و برای کفاف خویش و انفاق به دیگران فعالیت اقتصادی داشته باشد.

امام على علیه ‏السلام در تفسیر قناعت آن را به بسندگی به میزان کفاف تفسیر کرده و فرموده است : مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَهِ الکَفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الراحَهَ وَ تَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَهِ؛ هر کس به مقدار کفایت، قناعت کند، آسایش مى‏ یابد و براى خویش زمینه گشایش فراهم مى ‏کند.(کافی، الاسلامیه، ج ۸ ، ص ۱۹ ؛ نهج البلاغه، صبحی صالح ص ۵۴۰ ، حکمت ۳۷۱)

باید توجه داشت که واژه کفاف از ریشه کفّ به معنی خودداری و حفظ و ضبط آمده و در اصطلاح به معنای آنچه حاجت آدمی را برمی آورد و مانع درخواست و تمنای از غیر می گردد. به زبان ساده تر می توان گفت کفاف به معنی کفایت کردن یا کافی بودن است. حضرت علی علیه السلام فرموده اند : خوشا بحال کسی که به یاد معاد و بازگشت باشد برای روز حساب کار کند و در زندگی به اندازه کفایت قناعت کند و از خدا راضی باشد. (نهج البلاغه فیض الاسلام حکمت ۴۱)

امام صادق علیه السلام می فرمایند : خدایا ! به محمد و آل محمد و دوستانش پاکدامنی و به اندازه کفایت روز مرحمت فرما و به دشمنان آنها مال و فرزند بده (اصول کافی. ج۳ . باب کفاف. حدیث ۳)

البته در روایات واژگان دیگری برای تبیین همین مفهوم از قناعت و کفاف به کار رفته که می توان به واژگانی چون قوام، اقتصاد و اقتصار و زهد اشاره کرد. رسول خدا فرموده اند : ما عالَ مَنِ اقتَصَد ؛ هرکسی میانه روی کند محتاج نشود.( نهج الفصاحه . ص۵۳۸ . حدیث ۲۶۰۱)

پس اقتصاد داشتن مایه اعتدال ، بی نیازی ، تنگدست نشدن ، مانع فقر و مایه نجات می شود. هم چنین اقتصار از ریشه لغوی قصر به معنای کوتاه و کم است؛ چنان که می گویند اقتصر بشی یعنی به فلان چیز اکتفا و بسنده کرد.

حضرت علی علیه السلام می فرمایند : کلُّ مُقتَصِرِ علیه کاف ؛ چیزی که به آن می توان اداره کرد زندگانی را بس است.( الحدیث . گفتار حکیمانه. مرتضی تنکابنی. ص ۴۴۰)

حضرت مولا امیرالمومنین در وصیتی به پسر گرامیشان می فرمایند : والاقتصار علی ما فرضه الله علیک؛ اکتفا کردن به آنچه خدا به تو واجب گردانیده است.

زهد : مصدر الزهاده است. به معنای به اندازه کفایتت بگیر یا بردار آمده است.

ممکن است کسی در عمل به ناچار مسائل و مشکلات مالی و اقتصادی قناعت پیشه باشد ولی در اصل قلب او راضی نباشد چنین فردی قناعت عملی در زندگی ندارد . اگر از دنیا روی گردان بود و به آن وابسته نبود قلبش نیز راضی و خشنود و قانع باشد زاهد است.

زهد مانند سدّی است یا نیرویی است در جلوی هوسها و خواهشهای افراط طلبانه نفس که مزاحم سیر تکاملی انسان به سوی کمال است می ایستد. زهد همانند قناعت است ازاین جهت که به انگیزه رسیدن به کمالات بالاتر از کمالات دنیوی است . حضرت علی علیه السلام می فرمایند : کسی که غم گذشته نخورد و از آینده خوشحال نشود هر دو جانب زهد را در اختیار گرفته است.( جلوه های حکمت. اصغر ناظم زاده. ص ۲۷۹ ) (کنایه از اینکه حقیقت زهد ترک تمام وابستگی های گذشته و آینده است)

پیامبر اکرم صلی الله علیه واله وسلم فرمودند : مَن زَهِدَ فی الدنیا هانت علیه المصائب ؛ کسی که در دنیا زاهد باشد گرفتاریها برایش آسان شود.( نهج الفصاحه . ص۲۸۱ )

واژه قانع در قرآن

واژه قانع در آیات قرآنی از جمله آیه ۳۶ سوره حج به کار رفته است. خداوند می فرماید: وَ اَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ؛ و قانع و معتر را اطعام دهید. در تفسیر مجمع البیان آمده است: واژه «قانع» به مفهوم کسى است که به آنچه دارد و یا به او مى دهند قناعت مى ورزد، و «معتر» آن کسى است که تقاضاى کمک مى کند. به باور برخى «قانع» کسى است که تقاضاى کمک مى کند، و «معتر» کسى است که خود به زبان تقاضا نمى کند، اما خویشتن را در شرایط کمک خواهى و اطعام قرار مى دهد.

از حضرت باقر و صادق علیهما السلام آورده اند که «قانع» کسى است که به هرچه به او دادى بسنده نماید و خشم نگیرد و روى ترش ننماید و چهره در هم نکشد، اما «معتر» کسى است که دست کمک خواهى به سوى دیگران مى گشاید.

«ابن عباس» مى گوید: قانع کسى است که به آنچه به او مى دهند قناعت مى کند، و «معتر» کسى است که به در خانه ها مى رود و تقاضاى کمک مى کند.

در روایت است که یک سوم قربانى را زیبنده است به محرومان بخورانند و یک سوم آن را به «قانع» و «معتر» بدهند و یک سوم دیگر را نیز به دوستان هدیه نمایند.( تفسیر مجمع البیان، ج ۱۶، ص ۲۱۷، ذیل آیه ۳۶ سوره حج)

علامه طباطبایی می نویسد: و کلمه” قانع” به معناى فقیرى است که به هر چه به او بدهند قناعت مى‏کند، چه سؤال هم بکند یا نکند. و” معتر” فقیرى است که براى سؤال نزد تو آمده باشد.(المیزان، ذیل آیه)

در تفسیر نمونه آمده است: فرق میان «قانع » و «معتر» این است که قانع به کسى مى گویند که اگر چیزى به او بدهند قناعت مى کند و راضى و خشنود مى شود و اعتراض و ایراد و خشمى ندارد، اما معتر کسى است که به سراغ تو مى آید و سؤ ال و تقاضا مى کند و اى بسا به آنچه مى دهى راضى نشود و اعتراض کند.

«قانع» از ماده «قناعت» و «معتر» از ماده «عر» (بر وزن «شر» و بر وزن «حر») در اصل به معنى بیمارى جرب است که عارض بر پوست بدن انسان مى شود. سپس به سؤ ال کننده اى که به سراغ انسان مى آید و تقاضاى کمک مى کند (و اى بسا زبان به اعتراض مى گشاید) «معتر» گفته شده است . مقدم داشتن «قانع» بر «معتر» نشانه این است که آن دسته از محرومانى که عفیف النفس و خویشتن دارند باید بیشتر مورد توجه قرار گیرند.(تفسیر نمونه، ج ۱۴، ص ۱۰۸. ذیل آیه)

البته واژه «اقناع» در صیغه «مُقْنِعِی» به معنای پوشاندن سر هم چنان که خروس با پرهای جلوی صورت هنگام حمله انجام می دهد تا سر و چشمش آسیب نبیند ، در قرآن برای گرفتاران در روز قیامت به کار رفته است.(ابراهیم، آیه ۴۳) دوزخیان و خطاکاران در قیامت شتابان هستند در حالی که سرهایشان را می پوشانند تا دیده نشوند و آسیب نبیند. بنابراین تفسیر این کلمه «مُقْنِعِی رُءُوسِهِمْ » به گردن فرازان، یا گردن کشیده یا سر به هوا، نادرست است؛ بلکه آنان حالت دفاعی در روز قیامت می گیرند نه آن که گردن فرازی و گردن کشی کرده و سر در هوا راه بروند. از این رو، در ادامه در توصیف آنان فرموده است: لاَ یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَأَفْئِدَتُهُمْ هَوَاء ؛ چشم بر هم نمی زنند ، و دلهایشان ، از سرگشتگی و غایت وحشت تهی و خالی است . باید توجه داشت که واژه مقعنه به معنای پوشاندن سر و گردن نیز از همین ریشه است.

نسبت قناعت و تنبلی

البته باید توجه داشت که قناعتی که در اصطلاح قرآنی و روایی بیان می شود، هیچ ارتباطی با تنبلی و عدم فعالیت اقتصادی ندارد؛ زیرا اگر یکی از وظایف هر مسلمانی پس از اقامه نماز، انفاق از مال است(بقره، آیات ۲ و ۳)؛ نمی تواند این انفاق انجام گیرد مگر آن که فعالیت اقتصادی و تولیدی باشد که افزون بر تامین نیازهای شخص، قابلیت انفاق و کمک مالی به دیگران را داشته باشد. پس اصولا نباید قناعت را با تنبلی و عدم فعالیت اقتصادی یکی دانست؛ زیرا قناعت در حوزه مصرف است به این که شخص از وسایل و نعمت هایی که در اختیار دارد، به درستی به شکل بهینه ای مصرف کند و نسبت به مال و اموال حرص و آزمندی نداشته و طمع نکند و برای به دست آوردن مال و ثروت به هر کاری تن ندهد و با قرض و قوله کردن خود را زیر بار دین دیگری نبرد.

بنابراین، نباید قناعت را با تنبلی در یک ردیف دانست، بلکه تنبلی و عدم فعالیت اقتصادی در نظر اسلام مذموم و ناپسند است در حالی که قناعت امری پسندیده و فضلیتی اخلاقی و انسانی و اسلامی است.

حیات طیب در سایه قناعت

امیرمومنان امام علی(ع) قناعت طبع را از صفات متقین دانسته و در تفسیر آیه ۹۷ سوره نحل، حیات طیب و زندگی پاک را به قناعت تفسیر نموده اند. از مولى امیرمومنان امام على (علیه السلام) درباره تفسیر «حیاه طیبه» در این آیه شریفه پرسیدند: مَنْ عَمِلَ صٰالِحاً مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثىٰ وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْیِیَنَّهُ حَیٰاهً طَیِّبَهً ؛کسى که عمل صالح انجام دهد خواه مرد خواه زن و مؤمن باشد او را زنده مى‌کنیم به زندگى پاکیزه» ؟ آن حضرت (ع) فرمودند: «مراد از این زندگى که خداوند در پاداش اعمال صالح مرد و زن مؤمن مى‌دهد، قناعت است» .( سفینه البحار، جلد ۲، صفحه ۴۵۲ ماده «قنع»)

مراتب قناعت

قناعت دارای دو مرتبۀ عالی و اعلی است:

  1. مرتبۀ نخست راضی بودن به حد ضرورت و کفاف ؛
  2. و مرتبۀ دوم رضایت به کمتر از آن است.( نقطه‌های آغاز در اخلاق عملی، ص۶۳۶. )

قناعت تنها جنبۀ آخرتی ندارد بلکه از نظر سیاسی و اقتصادی نیز ریشه امور است، بسیاری از جهت گیری‌های سیاسی در روابط بین‌الملل بر میزان قناعت صورت می‌گیرد، آبروی سیاسی و اقتصادی و خود کفایی یک مملکت را نیز قناعت حفظ می‌کند.( اخلاق اسلامی در نهج‌البلاغه، ص ۳۵۸.)

نشانه های قانع

در احادیث شیعی برای افراد قانع، نشانه های مختلفی از جمله:

آزادگی، مردانگی، همت بلند و سپاسگزارترین مردم ذکر شده است.

در روایتی از حضرت علی(ع) آمده است: قانع ترین مردم باش تا شکرگزارترین آنان باشی.( ارشاد القلوب. جزء اول. ص ۱۱۸. ) همچنین در حدیث دیگری آن حضرت فرموده اند: زندگی با قناعت نشانه همت بلند است.( میزان الحکمه. ج۲. ح ۱۶۸۶۳.)

آثار قناعت

  1. سرمایه ای بی پایان: «القَناعهُ مالٌ لا یَنْفَد» : «قناعت مالى و سرمایه‌اى است که تمام شدنى نیست» .( سفینه البحار، ج ۲، ص ۴۵۱.) پیامبر(ص) می فرماید: «القناعهَ مُلکٌ لا یزول و هى مَرکَبُ رِضَى اللّه تعالى تحمِلُ صاحِبَها الى داره فَأحسِنْ التوکّل فیما لم تُعطَ و الرّضا بِما اُعْطیت و اصبِر على ما أصابَک فانّ ذلک مِنْ عزمِ الامور؛ قناعت سلطنتى است که از بین نمى‌رود و مرکب رضایت خداوند است که صاحبش را به خانه خدا سوق مى‌دهد، پس توکل خود را به خدا در آنچه به تو داده نشده، نیکو گردان و راضى به آنچه داده شده‌اى باش و بر آنچه به تو مى‌رسد، صبر کن، زیرا علامت محکم بودن و جدى بودن است» . (مصباح الشریعه و مفتاح الحقیقه، ترجمه و شرح حسن مصطفوى، صفحه ۱۲۷)
  2. پادشاهی در قناعت: امام علی علیه السلام می فرماید: کفی بِالقَناعَهِ مُلکاً و بِحُسنِ الخلقِ نعیما پادشاهی در قناعت است و حسن خلق برای انسان کفایت می کند.(نهج البلاغه فیض الاسلام. حکمت ۲۲۰.)
  3. رضایت خداوند.: امام صادق(ع) می فرمایند: هر که به معاش اندک خدا راضی گردد خدا هم به عمل اندک او راضی شود.اصول کافی. ج۳. ص۲۰۷. حدیث ۳
  4. موجب عزت انسان: حضرت علی(ع) عزّت و سربلندی انسان را نتیجه قناعت می دانند.(میزان الحکمه، ج۸، ح ۱۶۸۶۰)
  5. سبکی حساب در روز قیامت: حضرت علی(ع) فرموده‌اند: اِقنَع بِما اوتیتَهُ حِفَّ علیکَ الحساب ؛ به آنچه داده شدی قناعت ورز تا حساب روز قیامت بر تو سبک و آسان گردد.(میزان الحکمه، ج۸، ص ۲۸۳ – ۲۸۲)
  6. بی نیازی از مردم: رسول خدا(ص) فرمودند: هر که می‌خواهد بی نیازترین مردم باشد باید به آنچه در دست خداست اعتمادش بیشتر از آنچه در دست دیگرانست بوده باشد.(اصول کافی.ج۳. ص ۲۰۹. حدیث ۸.) حضرت علی علیه السلام می فرمایند : القناعهُ راسِ الغِنی ؛ قناعت راس بی نیازی و ثروت است.( میزان الحکمه ص ۲۸۱ – ۲۰۸)
  7. هدایت: پیامبر اکرم(ص) فرمودند: خوشا به حال آنکه با اسلام هدایت شود و معیشت او به حد کفاف باشد و قناعت کند. نهج الفصاحه. شماره ۱۹۸۰.
  8. ثروت: حضرت علی(ع) فرموده اند: هیچ گنجی غنی تر از قناعت نیست. جلوه های حکمت. اصغر ناظم زاده. ص ۴۴۷.
  9. حیاه طیبه: هر مرد و زن با ایمانی که کار نیکی انجام دهد او را زندگی پاکیزه خواهیم بخشید.از حضرت علی(ع) در رابطه با آیه۹۷ سوره نحل، (مَن عمل صالحاً من ذکرٍ او اُنثی و هو مومنَ فلنحییَّهُ حیاهً طیبه) پرسیدند که منظور خداوند از حیاه طیبه چیست؟ آن حضرت فرمودند: هی القناعهِ؛ آن زندگی پاک همان قناعت است. از این روست که امام على علیه ‏السلام در جایی دیگر می فرماید: اَطیَبُ العَیشِ القَناعَهُ؛ خوش‏ترین زندگى، زندگى با قناعت است.(تصنیف غررالحکم و درر الکلم ص۳۹۱ ، ح ۸۹۸۲)
  10. کاهش مشکلات اقتصادی در شرایط بحرانی: از دیگر آثاری است که برای قناعت می توان بر شمرد صرفه جویی به میزان کفاف در شرایط سخت و بحرانی چون خشکسالی و تحریم و مانند آن ها است که مشکلات اقتصادی را کاهش می دهد.(یوسف، آیه ۴۷)
  11. مصونیت از گرسنگی : قناعت و صرفه جویى، راهى درست براى گرفتار نشدن به گرسنگى و کمبودها، هنگام پیش آمدهاى ناگوار و بحران های اقتصادی و تحریم ها و قحطی ها است.(یوسف، آیات ۴۷ و۴۸)
  12. آمادگی برای شرایط بحرانی: صرفه جویى و قناعت در مصرف برای ایجاد آمادگى براى مقابله با شرایط بحرانى از دیگر آثار قناعت است.(همان)
  13. آمادگی برای جهاد: از کارکردها و آثار قناعت ورزی آمادگی انسان و جامعه برای جهاد است که در آیه ۲۷۳ سوره بقره به آن اشاره و توجه داده شده است؛ چرا که این آیه درباره فقراى مهاجر نازل شد که اصحاب صُفّه بوده اند و مقصود از «سبیل اللّه» در آیه همان جهاد است. البته یک قول درباره آیه این است که آنان به سبب ترس از دشمن، خود را از تصرّفات تجارتى کنار کشیده بودند، چون کفّار در اطراف مدینه بودند و هرگاه آنان را مى یافتند، مى کشتند. (التّفسیر الکبیر، ج ۳، ص ۶۷ – ۶۸)
  14. فضلیتی اخلاقی: قناعت ورزی بر اساس آموزه های قرآنی یک فضلیت است و کسی که قناعت می ورزد به این فضلیت دست می یابد که از نظر قرآن موجب ارزشمندی انسان می شود. این مطلب را می توان از آیه ۳۶ سوره حج به دست آورد؛ زیرا امام صادق(علیه السلام) درباره «اطعموا القانع و…» فرمود: قانع کسى است که به آنچه به او مى دهى راضى مى شود و نسبت به آن ناراحتى، ترش رویى و دهن کجى نمى کند. (الکافى، ج ۴، ص ۴۹۹، ح ۲؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۴۹۸، ح ۱۳۴) بنابراین مى توان استفاده نمود که روحیّه قناعت، از نظر آموزه های قرآنی ارزشمند و یک فضلیت والا است.
  15. راحتی و آسایش: امام على علیه ‏السلام درباره این اثر قناعت می فرماید: مَنِ اقتَصَرَ عَلى بُلغَهِ الکَفافِ فَقَدِ انتَظَمَ الراحَهَ وَ تَبَوَّأَ خَفضَ الدَّعَهِ؛ هر کس به مقدار کفایت، قناعت کند، آسایش مى‏ یابد و براى خویش زمینه گشایش فراهم مى ‏کند.(کافی، الاسلامیه، ج ۸ ، ص ۱۹ ؛ نهج البلاغه، صبحی صالح ص ۵۴۰ ، حکمت ۳۷۱) از همین روست که امام صادق علیه‏ السلام حریص را که ضد قناعت عمل می کند، دور از آسایش و راحتی می داند و می فرماید: حُرِمَ الحَریصُ خَصلَتَینِ وَ لَزِمَتهُ خَصلَتانِ: حُرِمَ القَناعَهَ فَافتَقَدَ الرّاحَهَ وَ حُرِمَ الرِّضا فَافتَقَدَ الیَقینَ؛ حریص از دو خصلت محروم شده و در نتیجه دو خصلت را با خود دارد: از قناعت محروم است و در نتیجه آسایش را از دست داده است، از راضى بودن محروم است و در نتیجه یقین را از دست داده است.(خصال، صدوق، ص ۶۹ ، ح ۱۰۴ )
  16. بی نیازی و استغنا: از دیگر آثار قناعت بی نیازی است. امام صادق علیه ‏السلام می فرماید : اِنَّ صاحِبَ الدّینِ فَکَّرَ فَـعَـلَـتْهُ السَّکینَهُ وَ اسْتَـکانَ فَـتَواضَعَ وَ قَنِعَ فَاسْتَغْنى وَ رَضىَ بِما اُعْطىَ وَ انْفَرَدَ فَکُفىَ الاْخْوانَ وَ رَفَضَ الشَّهَواتِ فَصارَ حُرّا وَ خَلَعَ الدُّنْیا فَتَحامَى الشُّرورَ وَ اطَّرَحَ الْحَسَدَ فَظَهَرتِ الْمَحَبَّهُ وَ لَمْ یُخِفِ النّاسَ فَـلَـمْ یَخَفْهُمْ وَ لَمْ یُذْنِبْ اِلَیْهِمْ فَسَلِمَ مِنْهُمْ وَ سَخَتْ نَفْسُهُ عَنْ کُلِّ شَى‏ءٍ ففازَ وَ اسْتَکْمَلَ الْفَضْلَ وَ اَبْصَرَ العافیَهَ فَاَمِنَ النَّدامَهَ؛ آدم دین‏دار چون مى ‏اندیشد، آرامش بر جان او حاکم است. چون خضوع مى‏ کند متواضع است. چون قناعت مى‏ کند، بى ‏نیاز است. به آنچه داده شده خشنود است. چون تنهایى را برگزیده از دوستان بى ‏نیاز است. چون هوا و هوس را رها کرده آزاد است. چون دنیا را فرو گذارده از بدى ‏ها و گزندهاى آن در امان است. چون حسادت را دور افکنده محبتش آشکار است.مردم را نمى‏ ترساند پس از آنان نمى‏ هراسد و به آنان تجاوز نمى ‏کند پس از گزندشان در امان است. به هیچ چیز دل نمى ‏بندد پس به رستگارى و کمال فضیلت دست مى‏ یابد و عافیت را به دیده بصیرت مى ‏نگرد پس کارش به پشیمانى نمى ‏کِشد.(امالى، مفید، ص ۵۲، ح ۱۴) حضرت محمد(ص) نیز می فرماید: «… بی تردید مال اندکی که نیاز انسان را برآورد، بهتر از مال زیادی است که انسان را از یاد خدا باز دارد». و هم چنین فرموده است: «بی نیازی به فراوانی ثروت نیست، بی نیازی تنها در روحیه بی نیازی است».
  17. عزت مندی: عزت در میان مردم و جامعه و پیش گاه خداوند از دیگر آثار قناعت است. حضرت علی(ع) می فرماید: «هیچ کس از شخص قانع عزیزتر نیست». ایشان هم چنین فرموده است: «قناعت وسیله عزّت است».
  18. سعادت: از دیگر آثار قناعت احساس خوشبختی در زندگی است . پیامبراکرم صلی الله علیه واله وسلم فرمودند: خوشا به حال آنکه با اسلام هدایت شود و معیشت او به حد کفاف باشد و قناعت کند( نهج الفصاحه . شماره ۱۹۸۰ )
  19. راضی شدن خدا به عمل اندک: امام صادق علیه السلام می فرمایند : هر که به معاش اندک خدا راضی گردد خدا هم به عمل اندک او راضی شود.( اصول کافی. ج۳ . ص۲۰۷ . حدیث ۳)
  20. عمل اندک : امام رضا علیه السلام فرموده اند : کسیکه جز به روزی زیاد قناعت نکند ، جز عمل بسیار او را بس نباشد و هر که روزی اندک کفایتش کند عمل اندک هم کافیش باشد. (اصول کافی ج ۳. ص ۲۰۷. حدیث ۵)
  21. آسانی حسابرسی در قیامت: حضرت علی علیه السلام فرموده است : اِقنَع بِما اوتیتَهُ حِفَّ علیکَ الحسابُ ؛ به آنچه داده شدی قناعت ورز تا حساب روز قیامت بر تو سبک و آسان گردد.( میزان الحکمه . ج۸ . ص ۲۸۳ – ۲۸۲)
  22. اعتماد به خدا: کسی که قناعت می ورزد به خدا اعتماد دارد. رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم فرمودند : هر که خواهد بی نیازترین مردم باشد باید به آنچه در دست خداست اعتمادش بیشتر از آنچه در دست دیگران است بوده باشد. (اصول کافی .ج۳ . ص ۲۰۹ . حدیث ۸) از امام صادق علیه السلام نقل است که فرموده اند : مردی از اصحاب پیغمبر علیه السلام حال زندگیش سخت شد. همسرش گفت : ای کاش خدمت پیغمبر می رفتی و از او چیزی می خواستی . مرد خدمت پیغمبر صلی الله علیه واله وسلم آمد و چون حضرت او را دید فرمود : هر که از ما سوال کند به او عطا می کنیم و هر که بی نیازی جوید خدایش بی نیاز می کند. مرد با خود گفت : مقصودش جز من نیست پس بسوی همسرش آمد و به او خبر داد. زن گفت رسول خدا صلی الله علیه واله وسلم هم بشر است و از حال تو خبر ندارد، او را از حال خودت آگاه کن، مرد خدمتش آمد و چون حضرت او را دید فرمود : هر که از ما سوال کند به او عطا می کنیم و هر که بی نیازی جوید خدایش بی نیاز می کند. تا سه بار آن مرد چنین کرد. سپس رفت و کلنگی عاریه کرد و به جانب کوهستان رفت. از بالای کوه مقداری هیزم جمع آوری کرد و آورد و به نیم چارک آرد فروخت و آن را به خانه برد . فردا هم رفت و هیزم بیشتری آورد و فروخت و همواره کار می کرد و اندوخته می نمود تا اینکه خودش کلنگی خرید. باز هم کار کرد تا دوشتر و غلامی خرید و ثروتمند بی نیاز گشت.( اصول کافی .ج۳ . ص ۲۰۸ . حدیث ۷)
  23. شکرگزاری : حضرت علی علیه السلام فرمودند : قانع ترین مردم باش تا شکرگزارترین آنان باشی. (ارشاد القلوب . جزء اول . ص ۱۱۸)
  24. تزکیه و اصلاح نفس : حضرت علی علیه السلام فرموده اند : قناعت بهترین عامل برای سامان دادن به نفس و اصلاح آن است. ( میزان الحکمه . ج۸ . ح ۱۶۸۶۱ )

عوامل ایجادی قناعت

در آیات قرآنی و روایی علل و عواملی بیان شده که موجب تحقق فضلیت و ملکه قناعت در انسان می شود. از جمله علل و عوامل می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. ایمان به خدا: ایمان به خدا مهم ترین عامل در قناعت ورزی انسان است؛ زیرا کسی به خداوند ایمان دارد می داند هر چیزی به کفاف در اختیار بنده اش گذاشته می شود.(نحل، آیه ۹۷) از پیامبر(صلى الله علیه وآله) درباره «فلنحییّنه حیوه طیّبه» پرسش شد، حضرت فرمود: آن قناعت و رضایت به تقسیم روزى از جانب خداوند است.(مجمع البیان، ج ۵ – ۶، ص ۵۹۳؛ الکشاف، ج ۲، ص ۶۳۳)
  2. عمل صالح: عمل صالح و نیک نیز بستری برای تحقق رضایتمندی به قسمت الهی است که نصیب هر کسی می شود و این گونه شخص به میزان کفاف از هر چیزی مصرف می کند.(همان)
  3. همت والا : ریشه قناعت را باید در همت والا و بلندی همتی شخص دانست. امام علی علیه السلام در این باره فرموده است: مِن شَرَفِ الهِمَّهِ لُزومِ القِناعَهِ ؛ پایبندى به قناعت، از والایى همّت است.(تصنیف غررالحکم و درر الکلم ص۳۹۱، ح ۸۹۹۹)
  4. اجتناب از حرص: چنان که گفته شد حرص ضد قناعت است. از همین رو، برای تحقق قناعت باید از حرص اجتناب کرد. امام على علیه‏ السلام می فرماید : اِنتَقِم مِنَ الحِرصِ بِالقَناعَهِ کَما تَنتَقِمُ مِنَ العَدُوِّ بِالقِصاصِ؛ از حرص، با قناعت انتقام بگیر، چنان که با قصاص از دشمن انتقام مى گیرى.(شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحدید، ج ۲۰ ، ص ۳۱۴ ، ح ۶۰۷) امام باقر(ع) درباره حریص می گوید: «بدترین بندگان، بنده ای است که طمعش او را راهبر باشد».