قلب مریض و قلب سلیم از نظر قرآن

صوت

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر قرآن، قلب ابزاری برای مرتبه «فؤادی» نفس است. به این معنا که نفس دارای قوای چندی چون جاذبه و دافعه است که مسئولیت «فؤاد»، «اندیشه و انگیزه» است. پس همان طوری که نفس «بصر و بینایی» را با ابزار بدنی چشم و «سمع و شنوایی» را با ابزار گوش دارد؛ هم چنین «شناخت و گرایش ها و گریزش ها» با ابزار قلب دارد.

خدا در قرآن بیان می کند که «گوش» و «چشم» به عنوان ابزارهای شنوایی و بینایی نفس ممکن است گرفتار، کری و کوری یا وقر و سنگینی و مانند آن ها شود؛ چنان که ممکن است، «قلب» نیز به عنوان ابزار نفس، به انواع بیماری و مرض ها دچار شود.

انواع بیماری های قلب از نظر قرآن

از نظر قرآن، قلبی که خدا سالم آفریده است، این قلب با نیت خالص و عمل صالح به «سلیم» می رسد به طوری که دیگر هیچ عاملی آن را دچار مشکل و بیماری نمی سازد.(صافات، آیات ۸۳ و ۸۴؛ شعراء، آیات ۷۵ تا ۹۰) اما اگر بر خلاف آن عمل کنیم، و حسن فعلی یا حسن فاعلی نداشته باشیم، این قلب سالم و مستوی الهی با عواملی به دست انسان دچار بیماری می شود و کارکرد خود را از دست می دهد.

در آیات قرآنی بیماری های بسیاری برای قلب بیان شده است که برخی از مهم ترین آن ها عبارتند از: «کنون»(اسراء، آیه ۴۶؛ انعام، آیه ۲۵)، «طبع»(روم، آیه ۵۹) ، «رین»(مطففین، آیه ۱۴)، «ختم»(بقره، آیه ۷)، «حمیت»(غافر، آیه ۲۶)، «زیع»(آل عمران، آیه ۸)، غفلت(کهف، آیه ۳۸)، «نکره»(نحل، ایه ۲۲)، «تعمد»(احزاب، آیه ۵) «اشمئزاز»(زمر، آیه ۴۵)، و مانند آن ها. از نظر قرآن هر یک از این بیماری ها می تواند توانایی نفس را در بهره برداری از قلب با مشکل همراه سازد و از کارکرد اصلی آن بازدارد.

آثار بیماری قلب از نظر قرآن

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، بیماری ها و مرض های قلب متعدد و متنوع تر از بیماری های دیگر ابزارهای نفس است؛ از همین رو، می بایست به انواع «بیماری ها»ی قلب و نیز عوامل ایجادی آن توجه داشت. در آیات قرآنی به طور تفصیلی این عوامل که «سلامت» قلب را با مخاطره مواجه می سازد پرداخته شده است. پس از نظر قرآن، قلب انسانی هنگامی که با عواملی دچار بیماری شد از سلامت خارج شده و کارکردی بر خلاف کارکردهای اصلی را در پیش می گیرد.

وقتی به آثار این کارکردهای بیماردلی نگاه می شود، می توان از روزنه آن عوامل ایجادی آن بیماری را نیز به دست آورد. در این جا به برخی از کارکردها و آثار قلب بیمار و بیماردلان اشاره می شود تا معلوم شود که از نظر قرآن بیماردلی چه کارکردهای نادرست و نارسا و آثار زیانباری که انسان به دنبال دارد. از جمله مهم ترین این آثار و کارکردهای بیماردلی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. تشکیک افکنی در عقاید صحیح: از آثاری که قرآن برای بیماردلی بیان کرده می توان به «تشکیک در عقاید صحیح» اشاره کرد. از همین روست که بیمار دلان نسبت به «وعده های الهی و رسول الله» درباره پیروزی و مانند آن ها تشکیک کرده و به مومنان این مطلب را القا می کنند که آنان از سوی خدا و رسول الله(ص)، گرفتار «غرور» شده و فریب خورده اند.(احزاب، آیه ۱۲) البته این تشکیک افکنی محدود به وعده های الهی نیست، بلکه حتی نسبت به عقاید و حقایق هستی از جمله فرشتگان دوزخ نیز همسو با کافران گرفتار فتنه هستند و با آنان به تشکیک در عقاید می پردازند و به مومنان و عقاید آنان را استهزا می کنند.(مدثر، آیات ۳۰ و ۳۱) خدا در آیات قرآنی به نمونه هایی دیگر از تشکیک آنان نه تنها نسبت به عقاید بلکه «رفتار» اولیای الهی نیز سخن به می آورد؛ زیرا بیماردلان به نوعی در عدالت پیامبر(ص) تشکیک کرده و بر این باورند که در «حکم و حکومت» ایشان به آنان ظلم روا می شوند و حقوق آنان «حیف» می شود. (نور، آیات ۴۸ و ۵۰)
  2. نفرین و لعن الهی: بیماردلی موجب می شود تا شخص نسبت به دستورهای الهی از جمله جهاد واکنش منفی نشان دهند و چنان به رهبری می نگرد که گویی مرگ آنان را فراگرفته است؛ زیرا نمی خواهند زیر بار اطاعت امر الهی بروند. از همین رو، خدا آنان را لعن و نفرین کرده و می فرماید که «مرگ» برای آنان سزاوارتر است.(محمد، آیه ۲۰)
  3. قفل قلوب و ناتوانی در تدبر: از نظر قرآن، بیماردلان به سبب آن که در برخی از حالات گرفتار «قفل قلوب» می شوند، دیگر قلوب آنان توانایی و قوت «تدبر در قرآن» را از دست می دهد.(محمد، آیه ۲۴)
  4. فتنه: کسانی که گرفتار بیماردلی یا قساوت قلب هستند، در برابر «القائات شیطانی» که پیامبران با آن در «امنیه خویش» مواجه می شوند، قدرت «تشخیص» و «فرقان» نداشته و گرفتار «فتنه» می شوند؛ در حالی که خدا نسبت به القائات شیطانی واکنش نشان داده است و آن ها را «نسخ» کرده و آیات خویش را «احکام و استواری» بخشیده است، با این همه دو گروه گرفتار بیماری قلب و قساوت قلب، نمی توانند از «فتنه» در امان بمانند(حج، آیات ۵۲ و ۵۳)؛ زیرا از نظر قرآن، اهل تقوا برخوردار از «فرقان» هستند و می توانند حق و باطل را از همه جداسازند و تشخیص دهند.(انفال، آیه ۲۹) خدا در برخی از آیات بیان می کند که مواضع کافران و منافقان یکسان و همسو است؛ زیرا هر دو گروه گرفتار فتنه هستند؛ چنان که درباره عدد فرشتگان دوزخ این دو گروه همسو با هم می اندیشند و عمل می کنند و گرفتار فتنه هستند.(مدثر، آیات ۳۰ و۳۱) از نظر قرآن، بیمارى قلب این افراد، موجب فتنه گرى در آیات الهى و گمراه کردن مردم می شود.(آل عمران، آیه ۷)
  5. اغراء و فرار از محیط اجتماعی: خدا در قرآن می فرماید که اموری چون «مرض قلب، نفاق و اراجیف» از سوی افراد ناسالم جامعه موجب می شود تا خدا رهبری به اغراء را بر آنان چنان سخت مسلط کند که این گروه های ناسالم اجتماعی ناچار شوند از محیط اجتماعی رهبری اش خارج شوند. (احزاب، آیه ۶۰)
  6. لعنت الهی: از نظر قرآن، گروه های سه گانه ناسالم اجتماعی که دچار «مرض قلب، نفاق و اراجیف» هستند، از سوی خدا گرفتار «لعنت» هستند.(احزاب، آیات ۶۰ و ۶۱)
  7. بازداشت و دستگیری: خدا در قرآن می فرماید که گروه های اجتماعی ناسالم که دچار «مرض قلب، نفاق و اراجیف» هستند، می بایست به سختی بازداشت و دستگیر شده و با محدودیت سازی اجتماعی اجازه هرگونه کنش و واکنش منفی و زیانبار از سوی آنان سلب شود.(احزاب، آیات ۶۰ و ۶۱) از نظر قرآن، فرقی ندارد که اینان از چه منزلت اجتماعی برخوردار هستند یا در کدام محیط و منطقه زندگی می کنند؛ بلکه در هر جا و مقام و منزلت هستند، همین که امکان آن فراهم آمد که بر آنان دست یابند، از فرصت بهره گیرند و آنان را بگیرند و بازداشت و حبس کنند.(همان)
  8. قتل سخت: خدا به رهبری امت اسلام این مجوز را می دهد تا علیه افراد ناسالم اجتماعی سه گانه که دچار «مرض قلب، نفاق و اراجیف» هستند، اقدامات فراتر از اقدامات تامینی، تبعید و اخراج، بازداشت و مانند آن ها انجام دهند. بر همین اساس در شرایطی رهبری امت می تواند برای تامین امنیت اجتماع و امت اسلام، این گروه های سه گانه را به اشد مجازات برساند و تعبیر قرآنی «وَقُتِّلُوا تَقْتِیلًا» آنان را سخت بکشد تا ضمن حذف خطر، درس عبرتی نیز برای دیگران باشد.(احزاب، آیات ۶۰ و ۶۱)
  9. سرعت به سوی دشمنان: از نظر قرآن، بیماردلان با آن که جسم ایشان در میان امت است، اما در باطن با دشمنان هستند؛ از همین رو، وقتی مشکلی برای امت از جمله جهاد پیش می آید، آنان به سرعت خودشان را به دشمنان می رساند تا این گونه «امنیت» پیدا کنند. این افراد در ظاهر تابعیت امت اسلام و در باطن تابعیت کفار و دشمنان را دارند.(مائده، آیات ۵۱ و ۵۲) آنان برای در امان ماندن از خطر به جایی آن که با مومنان و امت اسلام باشند، با دشمنان پیوند می خورند و به شتاب خودشان را به آنان می رسانند تا به قول خویش از اصابت و گرفتار شدن به «دایره ای از بدی» ها در امان بمانند.(همان)
  10. دایره بدی و سوء: بیماردلان هماره احساس خطر می کنند؛ زیرا هیچ اعتقادی به آخرت ندارند و برای آنان زندگی دنیوی و مادی اصالت دارد؛ از همین روست که هنگام خطر از جمله جهاد، به این احساس می رسند که گرفتار «دایره السوء» شده به طوری که بدی ها همانند «دوار» دور آنان می گردد.(مائده، آیات ۵۱ و ۵۲)
  11. ازدیاد بیماردلی: از نظر قرآن کسانی که بیماردل هستند، با ادعای ایمان به خدا و آخرت، موجبات تشدید و ازدیاد بیماری خود می شوند؛ زیرا با این سخنان و بازی دادن مسلمانان، خود را بیش از پیش گرفتار بیماردلی می کنند.(بقره، آیات ۸ و ۱۰) البته خدا در قرآن می فرماید که این افراد بیماردل با این ادعاهای دروغین خویش بستری را فراهم می آورند که خدا بیماردلی ایشان را ازدیاد کرده و افزایش می دهد. پس این افزایش و ازدیاد از سوی خدا، به سبب عمل خود ایشان است.(همان)
  12. کذب و دروغ: از نظر قرآن، مدعیان دروغین ایمان به خدا و آخرت در حالی که بیماردل هستند، حقایقی چون خدا و آخرت را «کذب و دروغ» می دانند(بقره، آیات ۸ و ۱۰)؛ یعنی ممکن است آنان به ظاهر به «تصدیق» خدا و آخرت بپردازند و حتی شهادت به حقانیت بدهند؛ اما این سخنان ایشان چیزی جز «کذب» و «دروغ» نیست؛ زیرا آن را باور نداشته و «صدق» نمی دانند. پس ممکن است آنان اهل «تکذیب» نباشند و این حقایق را به صراحت «دروغ و کذب» ندانند، ولی در باطن آن را «کذب و دروغ» می دانند و در «شهادت» خویش «کاذب» هستند.(منافقون، آیه ۱) همین ظاهرسازی برای گمراه سازی مومنان در جمع مومنان اتفاق می افتد، از همین رو، وقتی با یاران شیطانی خویش خلوت می کنند، از همراهی خویش با کافران سخن می گویند و اعلام می دارند که این همراهی ظاهری با مومنان تنها برای «استهزاء» و تمسخر آنان است.(بقره، آیات ۱۰ تا ۱۴)
  13. عذاب: کسانی که گرفتار ازدیاد بیماردلی با ادعای دروغین می شوند، در دنیا و آخرت گرفتار «عذاب الیم و عظیم» یعنی عذاب های دردناک و بزرگ الهی می شوند.(بقره، آیات ۸ و ۱۰)
  14. استهزاء: بیماردلی موجب می شود تا آنان واکنش منفی نسبت به حق و اهل حق داشته باشند و مومنان را اگر در جمع به تمسخر نگیرند، اما در محافل شیطانی خویش با کفار به استهزاء می گیرند.(بقره، آیات ۱۰ تا ۱۴) از نظر قرآن، مواضع منافقان در همه امور یکسان و همسو با هم است؛ هر چند که در ظاهر ممکن است با امت اسلام باشند. از همین روست که آنان نیز در مسایلی چون شمار فرشتگان دوزخ گرفتار فتنه می شوند و همسو با کافران به استهزاء این عقاید اسلامی می پردازند که در کتب الهی دیگر نیز وجود دارد.(مدثر، آیات ۳۰ و ۳۱)
  15. سفاهت انگاری مومنان: بیماردلان خود را «عقلاء» دانسته و اهل ایمان را «سفیه» و «سبک مغز» می دانند که از عقل خویش بهره ای نبرده اند. بنابراین، وقتی با مومنان مواجه می شوند آنان را سفیه دانسته و معامله سفیه می کنند.(بقره، آیات ۱۰ تا ۱۴)
  16. سفاهت: از نظر قرآن، بیماردلان گرفتار «سفاهت» هستند؛ زیرا اگر از عقل خویش بهره می برند می دانستند که آن چه اهل ایمان بدان اعتقاد دارند، حق هستند؛ ولی از آن جایی که از عقل بهره نمی گیرند تصوری غلط و نادرست از خود و مومنان عاقل دارند. پس از نظر قرآن، بیماردلان، نه تنها عاقل نیستند، بلکه جماعتی «سفیه» هستند.(بقره، آیات ۱۰ تا ۱۴)
  17. نادانی و عدم علم: از نظر قرآن همان طوری که بیماردلان «عاقل» نیستند، هم چنین «عالم» نیز نیستند؛ زیرا نسبت به «سفاهت» خویش علم ندارند.(بقره، آیات ۱۰ تا ۱۴) در حقیقت آنان همانند گروهی هستند که شاعر درباره آنان فرموده است: آن کس که نداند که نداند که که نداند، در جهل مرکب ابدالدهر بماند. این جهل مرکب مانند کسی است که خود را به خواب زده و نمی توان به هیچ وجه او را بیدار کرد؛ زیرا همانند دیوانه ای است که خود را عاقل و دیگران را دیوانه می داند. بنابراین، افکار و عقاید و رفتارهای خویش را عقلانی و دیگران را سفیه و بی خرد و سبک مغز می داند.
  18. معیت با کافران: از نظر قرآن، بیماردلان هر چند که به ظاهر مسلمان هستند، ولی در باطن با کافران هستند و از همین روست که در مشکلات به سوی آنان می شتابند؛ چرا که دل و جان ایشان سرشار از کفر و با آنان «معیت» دارند.(مائده، آیات ۵۱ و ۵۲) همین «معیت» موجب می شود تا مواضع بیماردلان و کافران یکسان باشد و افکار و رفتار ایشان در باطن «مثل» بلکه «عین» هم باشد.(مدثر، آیات ۳۱)
  19. اعراض از حکم و حکومت اولیای الهی: از نظر قرآن، بیماردلان با حکم وحکومت پیامبر(ص) و اولیای الهی مشکل دارند و به جای پذیرش حکم وحکومت آنان نسبت به آن مخالفت ورزیده و انواع و اشکال گوناگون از پذیرش آن سرباز می زنند.(نور، آیات ۴۸ و ۵۰) از نظر قرآن، این «اعراض» به سبب آن نیست که با حکم الهی و پیامبر(ص) به آنان «حیف» و ظلمی روا می شود، بلکه حقیقت آنان است که آنان گرفتار ظلم به خویش و دیگران هستند.(همان)
  20. ظلم: از نظر قرآن، بیماردلان به انواع گوناگون از دایره «عدالت» خارج شده و به خود و خدا و دیگران «ظلم» می کنند. بنابراین، از آثار بیماردلی گرفتار به ظلم و قرارگرفتن جزو زمره ظالمین است.(نور، آیات ۴۸ و ۵۰) خدا در قرآن بارها بیماردلان را به ظلم توصیف کرده و آنان را ظالمین دانسته است؛ زیرا گاه از ولایت الله به ولایت طاغوت و کفار گرایش می یابند (مائده، آیات ۵۱ و ۵۲) و گاه دیگر تحت تاثیر القائات شیطانی سخن و رفتارهای ضد هدایت داشته و گرفتار فتنه می شوند.(حج، آیه ۵۳)
  21. حیف: به نظر می رسد که بیان «اعراض بیماردلان از حکم و حکومت» رهبری و اولیای الهی، به سبب تشکیک در عدالت رسول الله (ص) است؛ به این معنا که آنان بر این باورند که نکند در حکم و حکومت پیامبر(ص) به آنان ظلم می شود. پس در حقیقت آنان در عدالت پیامبر(ص) نیز تشکیک می کنند و او را «عادل» نمی دانند و به قول خویش احتمال می دهند که پیامبر(ص) ممکن است نسبت به آنان «حیف» روا دارد.(نور، آیات ۴۸ و ۵۰)
  22. اتهام غرور به مومنان: بیماردلی موجب می شود تا آنان نتوانند حقایق را چنان که هست «تبیین و توصیف» کنند. از همین روست که «توصیه» های آنان نیز بر خلاف حقیقت خواهد بود؛ چنان که بیماردلان بر این باورند که مومنان نه تنها «سفیه و سبک مغز» و بی خرد هستند، بلکه گرفتار «غرور» و «فریب» شده اند و دین اسلام آنان را فریب داده تا جایی که نمی توانند بر اساس عقلانیت عمل کنند و حقایق را بر اساس عقل تحلیل و تبیین و توصیف نمایند و بر اساس چنین عقلانیتی توصیه هایی داشته باشند.(بقره، آیات ۱۰ تا ۱۴ ؛ انفال، آیه ۴۹) به سخن دیگر، از نظر بیماردلان، مومنان در دام سفاهت دینی افتاده اند و نمی توانند «حقایق و وقایع» را تحلیل درست کنند و توصیه های مناسب داشته باشند؛ این گونه است که زندگی خود و دیگران را به خطر می اندازند و با سفاهت خویش توصیه های نادرست ارایه می دهند. خدا به مومنان می فرماید اینان خود گرفتار سفاهت هستند و تحلیل ها و تبیین های شما عاقلانه و عالمانه است و با توکل بر خدا مسیر الهی را ادامه دهید تا موفق و پیروز شوید.(همان)
  23. انذار ناپذیری: از نظر قرآن، کافران و بیماردلان با هم هستند و نمی بایست آنان را جزو امت حقیقی اسلام بر شمرد؛ زیرا همان طوری که کافران می اندیشند و عمل می کنند، بیماردلان از جمله منافقان نیز این گونه هستند. از همین روست که انذارهای پیامبر(ص) هیچ تاثیری نمی گذارد و کافران و بیماردلان ایمان نمی آورند و راه خودشان را می روند.(بقره، آیات ۶ تا ۱۰)
  24. ختم قلب : از نظر قرآن، کافران و بیماردلان از منافقان، به سبب عقاید و رفتارهای فجور آمیز خویش گرفتار «ختم قلب» می شوند، به طوری که دیگر این ابزار «فؤاد» نفس دیگر نمی تواند فعالیتی داشته باشد؛ زیرا با «ختم قلب» هواهای نفسانی از شهوت و غضب مسلط می شود و دیگر «قلب» کارکردی نخواهد داشت. از همین روست که چنین نفوسی گرفتار سفاهت و بی خردی شده و دیگران را دیوانه و سفیه و خود را عاقل و خردمند می شمارند.(بقره، آیات ۷ تا ۱۴)
  25. غشاوت بر شنوایی و بینایی: از نظر قرآن بیماردلی همانند کفر موجب می شود که قوای نفسانی در حوزه «بینایی و شنوایی» از کار بیافتد، به طوری که شخص «گوش و چشم» سالم داشته باشد، ولی قوت «شنوایی و بینایی» نداشته باشد و «سمع و بصر» وی با پرده ای از دریافت حقیقت ناتوان شود. این بدان معنا خواهد بود که شخص کافر و بیماردلی چون منافق، قوت شنوایی و بینایی را ندارد تا بتواند «علم» را به دست آورد و بر اساس علم عمل کند، چنان که از بهره مندی از «قلب» به سبب ختم و مهر شدن نیز محروم است و نمی تواند «تعقل» و «تفقه» داشته باشد.(حج، آیه ۴۶؛ اعراف، آیه ۱۷۹) پس از نظر قرآن، این دو گروه از افراد انسانی، انسان های «غیرعاقل و غیر عالم» هستند.
  26. ازدیاد رجس و پلیدی: بیماردلان با رویه نادرستی که در پیش می گیرند، روز به روز بر دوری خود از خدا می افزایند و هم چنین به همان میزان «رجس و پلیدی» آنان نیز افزایش می یابد.(توبه، آیه ۱۲۵) البته این ازدیاد پلیدی عوامل چندی دارد که یکی از مهم ترین آن ها می توان به شیوه برخورد و واکنش بیماردلان نسبت به نزول سوره ها و آیات قرآنی باشد؛ یعنی مومنان با هر سوره ای ازدیاد ایمان داشته و بشره آنان روشن تر می شود؛ در حالی که قلوب منافقان گرفتار تر می شود.(توبه، آیات ۱۲۴ و ۱۲۵)
  27. بحران آفرینی: از نظر قرآن، گروه های ناسالم اجتماع از منافقان و بیماردلان و مرجفون، عامل بحران آفرینی در اجتماع هستند. این ها که گرفتار بیماردلی هستند با «اخبار و شایعات» بر آن هستند تا «لرزه» بر دل مومنان و امت بیافکنند و آنان را نسبت به دفاع و مقاوت سست کنند تا دستها را به نشانه تسلیم در برابر کافران بالا برند. در حقیقت یکی از آثار بیماردلی «بحران آفرینی» در قالب «اراجیف» خبری و شایعات است که لرزه بر روان امت می افکند.(احزاب، آیه ۶۱)
  28. سوگند دروغ: بیماردلان اهل سوگندهای دروغ هستند واین گونه امت را در شرایطی قرار می دهند که می تواند آسیب زا باشد؛ به عنوان نمونه قول همکاری در میدان جهاد را می دهند و سوگند بسیار می خورند که تمام «جهد» و تلاش خویش را برای تحقق این هدف به کار می گیرند، ولی در عمل میدان را برای دشمن خالی می کنند.(مائده، آیات ۵۲ و ۵۳)
  29. حبط عمل: بیماردلی موجب می شود تا حتی عمل نیک آنان مورد پذیرش قرار نگیرد؛ زیرا قبول اعمال منوط به آن است که عمل صالح با نیت صادق همراه باشد و حسن فعل با حسن فاعلی اجتماع کند. در حالی که در بیماردلان چنین جمعی اتفاق نمی افتد. بنابراین، اعمال صالح آنان حبط و از میان می رود.(مائده، آیات ۵۲ و ۵۳)
  30. خسران: خسران بر خلاف ضرر و آسیب، به معنای از دست رفتن اصل سرمایه است. از نظر قرآن، بیماردلی موجب می شود تا شخص اعمال نیک و صالح خویش را به سبب نیت باطل از دست بدهد و این گونه در نهایت دچار «خسران» و زیان از سرمایه شود.(مائده، آیات ۵۲ و ۵۳)
  31. ندامت و پشیمانی: بیماردلی موجب می شود که در شرایط سخت، به جای گرایش به خیر و خوبی، به شر و بدی گرایش یابد و با بدکاران همراه شود؛ این گونه است که برای رهایی از شرایط سخت، خود را به شرایطی می افکند که بدتر از آن است؛ پس وقتی با شخص خود را با این شرایط جدید و بدتر مواجه می بیند، نادم و پشیمان می شود که البته سودی برایش نخواهد داشت.(مائده، آیات ۵۲ و ۵۳)
  32. حق نشناسی و حق ناپذیری: بیماردلی موجب می شود که «قلب و سمع و بصر» یعنی قوای اصلی نفس از کار بیافتد و دچار اختلال شود. بنابراین، به طور طبیعی از «عقلانیت به سفاهت» و از «علمیت به ظنیت» یا «شک» گرفتار می شود و دریافت هایش با مشکل «حقیقت یابی» و «حقیقت شناسی» مواجه است. بنابراین، گرفتار «حق نشناسی» می شوند و نمی توانند «حقیقت» را بشناسند و بدان گرایش یابند. این گونه است که «باطل» را حقیقت می یابند و بدان گرایش می یابند. پس می توان گفت که بیماردلی موجب می شود تا انسان حق نشناس و حق ناپذیر باشد و به حق گرایشی نداشته و از باطل گریزشی نیز نداشته باشد؛ بلکه حق گریز و باطل گرا است.(حج، آیات ۵۲ و ۵۳؛ مدثر، آیه ۳۰؛ بقره، آیات ۱۰ تا ۱۵)
  33. خدعه: بیماردلان گرفتار خدعه هستند. به این معنا که وقتی که با مومنان قرار می گیرند، خود را اهل ایمان نشان می دهند و در جمع و محافل شیطانی کافران مومنان را به استهزاء و تمسخر می گیرند. از نظر قرآن، اینان خدعه ای می کنند که به خدا و رسول الله(ص) ضربه ای بزنند؛ در حالی که خودشان ضربه می خورند و خدا و پیامبر(ص) و امت از خدعه آنان در امان خواهند ماند.(بقره، آیات ۶ تا ۱۵)
  34. خوف مرگ آور: بیماردلی موجب می شود که این افراد تمام اصالت را به دنیا بدهند و آن را «حق» مطلق شمرده و دل بدان بندند. این گونه است که نسبت به اموری چون مرگ هراس دارند و از جهاد می گریزند. بنابراین، از آن جایی که به ظاهر از امت اسلام و در باطن از امت کفر هستند، وقتی دستوری چون جهاد نازل می شود، چنان ترس و خوف آنان را در بر می گیرد که گویی در حال سکرات و غمرات مرگ و جان دادن هستند.(محمد، آیه ۲۰)
  35. ولایت کافران: از نظر قرآن، بیماردلان از ولایت الله خارج هستند؛ زیرا آنان تحت ولایت طاغوت بوده و با کافران ارتباط ولایی دارند به طوری که آنان را «اولیاء» خویش می دانند. ممکن است ریشه و عامل این گرایش ولایی به آنان به سبب این باشد که با آنان احساس امنیت می کنند و بر این باورند که «طاغوت» و «شیطان» برنده نهایی جنگ حق و باطل است.(مائده، آیات ۵۱ و ۵۲)
  36. عدم هدایت: خدا در قرآن به بیماردلانی که ولایت کافران را به جای ولایت الله انتخاب کرده اند هشدار می دهد که از هدایت های پاداشی الهی محروم خواهند شد.(مائده، آیات ۵۱ و ۵۲)
  37. طمع ورزی: بیماردلی موجب انسان ها، به اموری طمع کنند. طمع به معنای خواستن چیزی که استحقاق آن را ندارد؛ مثلا کسی که زنی دارد و بخواهد «زن دیگری» را به شکل مورد استفاده قرار دهد، طمع کرده است. از نظر قرآن، بیماردلان نسبت به زنان دیگری حتی زنان پیامبر(ص) طمع دارند. پس زنان برای رهایی از این طمع ورزی و جلوگیری از بستر اذیت و آزار می بایست از نظر گفتار و رفتار خودشان را اصلاح کنند و رفتار عشوه آمیز بدون حیاء و عفت و حجاب نداشته باشند و در سخن عشوه نیایند. البته از نظر قرآن، طمع در بیماردلان وجود دارد و کاری از این باب نمی شود کرد، اما بر مومنان است تا برای رهایی از «اذیت» این بیماردلان طمع کار، شیوه ای را به کار گیرند تا در امان باشند.(احزاب، آیه ۳۲)
  38. تخلف از اوامر الهی و رهبری: بیماردلان به ظاهر جزو امت اسلام هستند؛ ولی در باطن با آن مخالفت ورزیده و برای رهایی خویش از خدعه بهره می گیرند و به عناوین مختلف از اوامر الهی و رهبری تخلف می ورزند.(مائده، آیات ۵۱ و ۵۲؛ بقره، آیات ۷ تا ۱۵)
  39. افسادگری با ادعای اصلاحات: از آن جایی که بیماردلی قوه شناختی و گرایشی را تهدید می کند و تحلیل و تبیین و توصیه ها بر خلاف حقیقت است، به طور طبیعی این افراد که «غیر عاقل و غیرعالم» هستند، کارهایی را انجام می دهند که فساد آمیز و افسادآور است، ولی در حالی به سبب همان ادارک نادرست و گرایش باطل خویش، آن را اصلاحات بر می شمارند و خود را به جای مفسد، مصلح می انگارند. خدا بیان می کند که ریشه چنین توهمی همان بیماردلی آنان است.(بقره، آیات ۸ تا ۱۱)
  40. کفر: از نظر قرآن، بیماردل امید آن است که با اصلاح نیت و تطبیق قول و عمل و «تصدیق حق» و رهایی از «دروغ انگاری و کذب» حق، نجات یابد؛ اما با ازدیاد بیماری و رجس ممکن است به کفر گرفتار شود و کافر بمیرد.(توبه، آیه ۱۲۵؛ بقره، آیات ۸ تا ۱۴)
  41. کینه توزی و رسوایی : بیماردلان گرفتار «ضغن» و کینه نسبت به مومنان و امت اسلام هستند که البته اگر ادامه یابد خدا آنان را رسوا می سازد.(محمد، آیه ۲۹)
  42. مانع ایمان به قرآن: از نظر قرآن، بیماردلی موجب می شود تا با هر نشانه ای از ایمان از ایمان دورتر شود و به قرآن و آیات و سوره های آنان ایمان نیاورد و کافر از دنیا برود.(توبه، آیات ۱۲۴ تا ۱۲۷)
  43. فقدان تعقل و تفقه: از نظر قرآن، قلب سلیم و سالم توانایی آن را دارد که تعقل ورزد و به تفقه و ژرف اندیشی دست یابد(حج، آیه ۴۶) ؛ اما قلب بیمار از این امر محروم می شود ؛ چرا که دیگر ظرفیت تعقل و تفقه از وی گرفته می شود.(توبه، آیات ۱۲۴ تا ۱۲۷) از همین روست که چنین قلوبی ناتوان از درک حقیقت شده و قدرت تشخیص حق و باطل را از دست می دهند و افسادگری خویش را اصلاح می شمارند.(همان؛ بقره، آیات ۷ تا ۱۴)
  44. جایگزین سازی خوبان: از نظر قرآن اگر کسی گرفتار بیماردلی شود، از فضل و محبت و هدایت الهی محروم شده و در نهایت خدا به جای امت منافق و بیماردل، مومنانی حقیقی را جایگزین می کند که از مصادیق «یحبهم و یحبونه» هستند و عزت واقعی را با خود همراه دارند.(مائده، آیات ۵۱ تا ۵۴)
  45. نصحیت ناپذیری و جدال: بیماردلی موجب می شود تا این افراد دچار حالتی شود که دیگر نصائح مومنان را نمی شنوند؛ زیرا هیچ اعتقادی به صحت سخنان و عقاید آنان ندارند، بلکه خود را عاقل عالم می دانند.(بقره، آیات ۷ تا ۱۱)
  46. نفاق: برخی از بیماردلان در حد نفاق نیستند، ولی با افزایش رفتارهای نادرست خویش کم کم به دام نفاق و سپس کفر می افتند.(بقره، آیات ۸ تا ۱۵؛ توبه، آیه ۱۲۵ و آیات دیگر)
  47. نگران از وضعیت اسلام: بیماردلان به سبب عدم باور و اعتقاد کامل به خدا و ولایت الله هماره دل نگران اوضاع اسلام و مسلمین هستند و بر این گمان هستند که آنان ممکن است شکست بخورند و اسلام از میان برود؛ همین دلنگرانی آنان را به کفر و کافران گرایش می دهد.(مائده، آیات ۵۱ و ۵۲)
  48. نگران از فرجام خود: از نظر قرآن نگرانی بیماردلان نسبت به اسلام در حقیقت ناظر به نگرانی آنان از فرجام خودشان است؛ زیرا می ترسند با نسبتی که به اسلام به ظاهر بسته اند، با شکست اسلام خودشان ضربه بخورند. از این روست که هماره «نفق» می زنند و با «خدعه» تلاش می کنند تا راه های گریز برای خود بسازنند، همان طوری که موش ها در زیر زمین این کار را می کنند که راه درو داشته باشند.(همان)
  49. عدم توکل: از نظر قرآن مومنان اهل توکل هستند و امید به خدا دارند؛ در حالی که بیماردلان هیچ اعتماد و توکلی به خدا ندارند و هماره در یاس و نومیدی به سر می برند.(انفال، آیه ۴۹)