قلب سالم معیار تشخیص خوب و بد

بسم الله الرحمن الرحیم

بسیاری از مردم می گویند: چگونه خوب و بد را تشخیص دهیم؟ این یک پرسش اساسی است؛ چرا که مصادیق خوب و بد بسیار است؛ و یادگیری همه آنها سخت، بلکه نشدنی است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام بر آن است تا پاسخی ارایه دهد که به آسانی بتوان خوب و بد را تشخیص داد و از فواید خوبی ها بهره برده و از شرور بدی ها و آثار زیانبارش در امان ماند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

علم و آگاهی شرط تکلیف

در اصول فقه به عنوان یک اصل اساسی بر این نکته تاکید می شود که انسان زمانی مکلف به چیزی است که چهار شرط اصلی را دارا باشد: ۱. عقل(بلوغ )؛ ۲. علم؛ ۳. قدرت؛ ۴. اختیار. پس با فقدان هر یک تکلیفی بر شخص نیست. پس اگر شخص ۱. نابالغ، سفیه و مجنون باشد؛ ۲. یا گرفتار نادانی و جهل بوده؛ ۳. و یا ناتوان و عاجز؛ ۴. و یا مضطر و مجبور باشد، تکلیفی بر او نیست و در صورت مخالفت با قانون یا حکم شرعی مجازاتی نمی شود و کیفری نمی بیند.

در این که در شرط نخست عقل و بلوغ با هم آورده شد، از آن روست که در اصول فقه بلوغ را به عنوان شرط تکالیف در کنار سه شرط دیگر بیان کرده اند به این فرض که اصولا هر انسانی دارای عقل است و تکلیف به بلوغ جنسی واجب می شود چنان که عرف متشرع نیز این گونه است. پس شخص تا پیش از بلوغ جنسی که علائم آن احتلام، رشد موهای زبر در عانه، رسیدن به سن خاص اتمام نه سالگی و ورود به ده سالگی در دختران و اتمام پانزده سالگی و ورود به شانزده سالگی در پسران است، دارای تکلیف شرعی نیست و بر مخالفت تکالیف مواخذه و مجازات نمی شود.

اما به نظر می رسد که در این جا فرض بر این گرفته شده که شخص با بلوغ جنسی از عقل در سطح برخوردار خواهد بود که بتواند خوب و بد را تشخیص دهد هر چند که به بلوغ کامل نرسیده باشد؛ زیرا همه انسان ها اگر در مسیر طبیعی رشد کند این بلوغ را در سن چهل سالگی به دست می آورند؛ و اگر رشد طبیعی نکنند هرگز به چنین بلوغی نخواهند رسید حتی اگر از صد هم بگذرند.

در منابع اسلامی بر این تاکید شده که کودک وقتی اهل تمییز شد و بد و خوب را شناخت و قدرت تشخیص آن ها را داشت، به اموری مکلف است و باید مراعات محرم و نامحرم را بکند. از این مطلب می توان دریافت که ملاک در تکالیف و تکلیف پذیری بلوغ جنسی و رسیدن به یک سن نیست که از آن به سن بلوغ یاد می شود ؛ بلکه مراد قدرت تشخیص خوب و بد است که از آثار عقل و عقلانیت است. به این معنا که رسیدن به کف عقلانیت به عنوان شرط تکلیف کفایت می کند؛ از همین روست که خداوند در آیه ۵۸ سوره نور بر کودکان واجب کرده زمانی که توانایی تشخیص خوب و بد را یافته اند، وارد حریم خصوصی والدین مگر با اذن قبلی وارد نشوند.

در این آیه به صراحت بیان شده که استیذان و طلب اذن پیش از ورود به حریم خصوصی والدین در سه هنگام ۱. پیش از نماز فجر، ۲. هنگام خلوت ظهر، ۳. و پس از نماز شام بر همگان حتی کودکانی که به بلوغ جنسی نرسیده اند، واجب است و همگان از جمله کودکان نابالغ جنسی نیز باید اذن دخول بگیرند.

به هر حال، تمییز خوب و بد ملاک است که حتی در کودک نابالغ جنسی نیز امکان پذیر است؛ بلکه فراتر از این در روایات تکالیفی برای کودکان نابالغ است که باید مراعات کنند. پس می توان گفت که بلوغ جنسی زمان عهده گرفتن مسئولیت های بیش تر و تکالیف فزون تری است نه این که پیش از آن کودک دارای تمییز تکلیفی نداشته باشد.

به هر حال، آن چه شرط در تکالیف است امور چهارگانه پیش گفته است که در فقدان هر یک تکلیف و مواخذه و مجازاتی نیست. از همین رو، کسی که علم و آگاهی به قانونی ندارد مکلف به انجام آن نیست و در صورتی که ابلاغ روشنی صورت نگرفته باشد و بیانی در کار نباشد یا شخص از آن آگاه نباشد، تکلیفی بر او نیست و مجازات نمی شود.

اما باید این نکته مورد توجه قرار گیرد که این مباحث تنها در حوزه آثار تکلیفی است ؛ یعنی شخص مواخذه و مجازات نمی شود؛ اما باید توجه داشت که برخی از امور دارای آثار وضعی است که انسان چه خواهد و نخواهد می بایست آن آثار را تحمل کند. به عنوان نمونه کسی که آب و شراب را از هم تشخص ندهد و کوزه آب را بنشود که در آن خمر و شراب است، هر چند به دلیل فقدان علم، گناهی نکرده و مواخذه و مجازات نمی شود، ولی آثار طبیعی شرب خمر یعنی مستی را به همراه خواهد داشت و نمی تواند از آن بگریزد.

گستره گسترده مصادیق قانونی

در جوامع امروزی، باید و نبایدهای قانونی روز به روز افزایش می یابد و مجالس قانونگذاری هر روز قانونی را وضع می کنند که باید آن ها را مراعات کرد. شما هر روز وقتی با اتومبیل خود وارد خیابان می شوید، با قوانین جدید راهنمایی و رانندگی مواجه می شوید. مسئولان راهور هرروز محدودیت های ترافیکی را در خیابان و جاده ها وضع و اعلام می کنند. عدم اطلاع از آن ها شاید موجب شود که جریمه نشوید، ولی شکی نیست که با مشکلاتی مواجه می شوید که شما را از رسیدن به مقصد و مقصود باز می دارد.

به هر حال، قانونگذاران و قانونگزاران هر دو دست به دست هم می دهند و قوانین و احکامی را وضع می کنند که لازم است که انسان از آن ها اطلاع یابد و مراعات نماید؛ زیرا حتی اگر به سبب بی اطلاعی از مجازات کیفری در امان باشید، از مجازات وضعی و طبیعی آن در امان نیستید.

قوانین الهی و شرعی نیز این گونه است؛ زیرا همه زندگی انسان را از پیش از تولد تا پس از مرگ در بر می گیرد و چیزی را فروگذار نکرده است. این احکام شرعی، در قالب بایدها و نبایدها یعنی اوامر و نواهی ، ما را مکلف می کند تا سبک خاصی از رفتار و زندگی را در پیش گیریم. دانستن همه این تکالیف خود معضل و مشکلی است و بدتر این که هر تکلیفی گاه مصادیق بسیاری دارد که بیش تر مردم در شناخت آن با معضل مواجه می شوند.

بیش تری مردم هماره با آن که ممکن است از اصل تکلیف آگاه بوده و اطلاع داشته باشند و از سوی مبلغان، بیان واضح و روشنی در این زمینه صورت گرفته باشد،‌ ولی در تشخیص مصادیق اشتباه می کنند یا قدرت تشخیص و تمییز ندارند. اینان هر چند می توانند به حکم قانون «عدم مواخذه به سبب اشتباه»، مجازات و کیفر نشوند؛ ولی آثار طبیعی آن را باید تحمل کنند و بپذیرند.

در صورتی که انسان به سبب جهل و عدم علم، خطایی مرتکب شود می تواند توبه کند و از مجازات برهد، ولی باید بداند که آثار وضعی اش گریبان گیر او خواهد بود.

به هر حال، با توجه به گستره گسترده قوانین و احکام شرعی و مصادیق بی شمارش شاید بسیاری از مردم قدرت تشخیص و تمییز مصادیق خوب و بد را نداشته باشند و این گونه گرفتار آثار وضعی آن شوند.

راه های نقلی و قلبی شناخت خوب و بد

بر اساس آموزه های قرآنی دو راه برای شناخت خوب و بد وجود دارد: ۱. راه نقلی و شنیدن ؛ ۲. راه قلبی و دیدن.

خداوند در آیه ۳۷ سوره ق می فرماید: إِنَّ فِی ذَلِکَ لَذِکْرَى لِمَن کَانَ لَهُ قَلْبٌ أَوْ أَلْقَى السَّمْعَ وَهُوَ شَهِیدٌ؛ قطعاً در این عقوبتها براى بیدار دل و گوش جان سپار و حق نیوشى که خود به گواهى ایستد، عبرتى است.

از نظر آموزه های قرآنی انسان می تواند راه خود را به دو راه عقل(قلب) و نقل به دست آورد. از این روست که دوزخیان می گویند که اگر می شنیدیم و تعقل می کردیم هرگز دوزخی نبودیم.(ملک، آیه ۱۰) البته نقل باید تعقل شود تا اثر بخش باشد؛ اما شکی نیست که همه انسان ها از عقل بالغ برخوردار نیستند و نقل به آنان کمک می کند تا بتوانند در آن مورد تعقل کنند. بنابراین آن چه در حقیقت تاثیرگذار است عقلانی بودن مساله که نقل زمینه تعقل در آن را فراهم آورده است.

از این آیه و آیات دیگر از جمله آیه ۷۵ سوره بقره به دست می آید راه شناخت آدمی نقل و عقل است که البته نقل تعقل شده تاثیرگذار خواهد بود و نقل بی تعقل در حقیقت از کارایی و تاثیر برخوردار نیست یا بسیار اندک است. بسیار از کسانی که نقل را می شوند یا تعقل نمی کنند یا اگر تعقل کردند از روی عناد با آن مقابله و مخالفت می کنند(نمل، آیه ۱۴؛ بقره، آیه ۷۵)؛ زیرا پس از تعقل لازم است که انسان جزم را با عزم ایمانی و ارادی همراه سازد تا اثر گذار باشد و گرنه علمی چون علم آدم(ع) می شود که با عزم و ایمان ارادی همراه نشد و از درخت ممنوع خورد در حالی که عقل، علم و اختیار داشت ولی عزم نداشت.(طه، آیه ۱۱۵ و آیات دیگر)

به هر حال، بهترین و مطمئن ترین راه شناخت حق و باطل و خوب و بد و زشت و زیبا، راه قلب(عقل) است. وقتی انسان با قلب خود به امور می نگرند و می بیند دیگر اما و اگر و شاید و نشاید ندارد و «لیت» و «لعلّ» را کنار می گذارد.

راه مطمئن قلب و نقش تقوا در آن

خداوند در آیاتی از جمله آیات ۷ و ۸ سوره شمس بیان می کند که انسان ها از الهامات الهی برخوردار هستند که در قلب و عقل ایشان نزول می یابد و آنان را با خوب و بد آشنا می کند. حالت استوای قلب آدمی در حالت طبیعی این است که از نظر علمی و شناختی جزم به خوب و بد داشته و آن ها را بشناسند و حتی در مقام ارادی و عملی به خوب گرایش و از بد گریزان باشد.

البته برای این که جزم و عزم قوی تر شود و علم و عمل انسان به کمال برسد،‌ می بایست در چارچوب تقوای الهی با استفاده از ترک نواهی و عمل به واجبات ، جزم و عزم را قوی کرد و آن را به بلوغ کمالی و نهایی اش رساند. از این روست که خداوند در آیاتی از جمله ۲۸۵ سوره بقره از مردمان خواسته تا تقوا پیشه گیرند تا افزون بر چیزهای دیگر یک نتیجه مهم یعنی علم الهی و شهودی را به دست آورند و حقایق را بدان ببیند و بدانند.

در هنگامی که علم شهودی از طریق تقوا به دست آید دیگر،‌ شک در مقام علم و تردید در مقام عمل نخواهد بود و کذب و تکذیب راه نمی یابد.(نجم، آیه ۱۱ و آیات دیگر)

خداوند در آیه ۲۹ سوره انفال نیز می فرماید: یِا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ إَن تَتَّقُواْ اللّهَ یَجْعَل لَّکُمْ فُرْقَاناً وَیُکَفِّرْ عَنکُمْ سَیِّئَاتِکُمْ وَیَغْفِرْ لَکُمْ وَاللّهُ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِیم؛ ای کسانی که ایمان آوردید اگر تقوای الهی پیشه گیرید خداوند برای شما فرقان قرار داده و بدی های شما را می پوشاند و شما را در غفران و پوشش امن خود می گیرد و خداوند دارای فضل عظیم است.

این قدرت فرقان یعنی جداسازی حق و باطل و خوب و بد از پیامدها و آثار تقواست که به قلب (عقل) آدمی ارزانی می شود. در این صورت در مقام علمی هرگز دچار اما و اگر و شک و ریب نخواهد بود و جزم قطعی به دیده هایش خواهد داشت.

خداوند درباره مرحله و مرتبه بعدی یعنی رهایی از تردید در مقام عمل و اراده نیز در آیات ۲ و ۳ سوره طلاق می فرماید: وَمَن یَتَّقِ اللَّهَ یَجْعَل لَهُ مَخْرَجاً * وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِبُ وَمَن یَتَوَکَّلْ عَلَی اللَّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللَّهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللَّهُ لِکُلِّ شَی‏ءٍ قَدْراً؛ و کسی که تقوای خداوند پیشه می گیرد خداوند برایش محل خروج و برونرفت قرار می دهد و از جایی که گمان نمی کند روزی می رساند و کسی که بر خدا توکل کند پس خداوند او را کفایت می کند؛ زیرا خداوند رسانده هر امری به بلوغ نهایی آن است و خداوند برای هر چیزی اندازه و قدری قرار داده است.

پس تقوا موجب می شود که دل و قلب آدمی از نظر قدرت شناختی و علمی به جزم شهودی برسد که هیچ شک و ریبی در آن نیست و از نظر قدرت علمی و ارادی به عزم می رساند که هیچ مانعی او را به تردید نمی افکند تا گامی پیش گذارد و گامی پس کشد بلکه استوار و محکم جلو می رود و کارش را به سرانجام می رساند.

پس راه برونرفت را نشان می دهد و دستگیر او می شود تا به مقصد برسد به آن که نیازی به غیر خدا داشته باشد،‌بلکه همان سبب ساز و سبب سوز خودش همه کار می شود و همه وجودش را در بر می گیرد و به عنوان وکیل خود می بیند و خود عمل می کند.(انفال، آیه ۱۷)

از پیامبر(ص) روایت است که شخصی به نام وابصه بن معبد الاسدی نزد ایشان می آید و راه شناخت حق و باطل و خوب و بد را می پرسد: أَنَّ وَابِصَهَ بْنَ مَعْبَدٍ الْأَسَدِیَّ أَتَاهُ فَقَالَ: لَا أَدَعُ مِنَ الْبِرِّ وَ الْإِثْمِ شَیْئاً إِلَّا سَأَلْتُهُ عَنْهُ. فَلَمَّا أَتَاهُ قَالَ لَهُ بَعْضُ أَصْحَابِهِ: إِلَیْکَ یَا وَابِصَهُ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ. فَقَالَ النَّبِیُّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِهِ: دَعْهُ ادْنُهْ یَا وَابِصَهُ ! فَدَنَوْتُ. فَقَالَ: أَ تَسْأَلُ عَمَّا جِئْتَ لَهُ أَوْ أُخْبِرُکَ؟ قَالَ: أَخْبِرْنِی. قَالَ: جِئْتَ تَسْأَلُ عَنِ الْبِرِّ وَ الْإِثْمِ. قَالَ: نَعَمْ . فَضَرَبَ بِیَدِهِ عَلَى صَدْرِهِ ، ثُمَّ قَالَ : یَا وَابِصَهُ ! الْبِرُّ مَا اطْمَأَنَّتْ بِهِ النَّفْسُ وَ الْبِرُّ مَا اطْمَأَنَّ بِهِ الصَّدْرُ وَ الْإِثْمُ مَا تَرَدَّدَ فِی الصَّدْرِ وَ جَالَ فِی الْقَلْبِ وَ إِنْ أَفْتَاکَ النَّاسُ وَ أَفْتَوْک؛ وابصه بن معبد اسدی نزد پیامبر(ص) آمد و با خود گفت: چیز از نیک و بد وانگذارم مگر از او بپرسم. پس زمانی که نزد پیامبر(ص) آمد برخی از اصحاب آن حضرت گفتند: ای وابصه نزد پیامبرخدا(ص) بیا! پس پیامبر(ص) فرمود: ای وابصه جلوتر بیا! پس من نزدیک تر رفتم. آن حضرت(ص) فرمود: آیا از چیزی که برای آن آمدی می پرسی یا می خواهی بگویم چه می خواهی از من بپرسی؟ گفت: یا رسول الله خودتان از دلم خبردهید و بگویید! حضرت فرمود: تو آمده ای پیش من تا از برّ و اثم سؤال کنی. گفت: بله. پس پیامبر (ص) به دستش ضربه ای بر سینه اش زد و سپس فرمود: ای وابصه ! نیکی و بر آن چیزی است که نفس بدان آرام گیرد و دل بدان مطمئن شود و اثم و گناه آن چیزی است که در سینه در تردید است و در قلب جولان می دهد و اگر مردم از تو فتوا و حکم بخواهند بدان حکم می کنی. (بحارالأنوار، ج ۱۷، ص۲۲۸؛ وسایل الشیعه، ج ۲۷، ص ۱۶۶)

بی گمان دانستن احکام و قوانین و شناخت بایدها و نبایدها لازم است ولی امکان این نیست که انسان همه قوانین و احکام را با تمام مصادیق آن بشناسد، به ویژه که بسیاری از مردم کارهایی دارند که کم تر فرصت مطالعه و یادگیری فقه و احکام را دارند. این مردم که فرصت مراجعه به دوره چهل جلدی جواهر الکلام نجفی را ندارند یا بخواهند از راه نقل با مراجعه به هزاران حدیث همه آن ها را با جزئیات بشناسند، بلکه کم تر وقت مطالعه همین توضیح المسایل را دارند که یک رساله عملی است؛ بلکه حتی اگر مراجعه کنند بسیاری از آنان قدرت فهم و یا تطبیق را ندارند و در تطبیق خطا و اشتباه می کنند.

از این روست که ممکن است در امور عادی زندگی گرفتار گناه و بدی شوند. کسی که حتی تمام احکام را خوانده باشد و کتاب قضا را حفظ باشد، در مسایل جزیی از کجا بفهمد که فتنه، توطئه، دسیسه و قسم باطل و دروغ نیست یا شاهد و گواه دروغ نیاورده اند تا حق را پایمال کنند. در مسایل روزمره و جزیی که قانون کلی مشکلی را حل نمی کند. در این جا راهی می خواهد بتواند دروغ را از راست، دسیسه و فتنه و توطئه را تشخیص دهد.

این جا لازم است که راهی در اختیار هر انسانی باشد که بتواند کشف حقیقت کند و حق را از باطل ، خوب از بد، نیک از زشت تشخیص و تمییز دهد و راه خودش را در میان فتنه ها و دسیسه ها و توطئه بیابد و راه برونرفت پیدا کند. بصیرتی بیابد و حقیقت آشکار شود و بر جزمیات خود عزم نماید.

در این جاست که پیامبر(ص) به قلب اشاره می کند که می فرماید که تنها راه تمام و کامل و بی نقص که در اختیار همگان است و نیازی به مراجعه به کسی نیست، همین قلب است.پس در کاری و امری برو از دلت و از روحت بپرس یعنی خودت با قلبت خوب و بد را خودت تمییز می دهی؛ و هر جایی که وامانده ای به قلبت مراجعه کن.

اصولا قلب سالم و قلبی که در حالت استوا و اعتدال الهی است، به طور طبیعی آن فطرت پاک، هم خوب و بد و حق و باطل را خوب می شناسد و هم به خوب گرایش و از بد گریزان است.

وقتی انسان طبیعی به قلب خود مراجعه می کند و دلش بر گفتن و انجام کاری آرام و مطمئن است آن کار نیک است و اگر دچار اضطراب و تردید شد بدان که کاری زشت و بد است که باید ترک کرد.

در جایی که مردم بگویند خوب است ولی دلت آرام و مطمئن نیست نباید آن را انجام دهی. هر گاه قلب جولان دارد و دل آرام نیست و سینه می تپد و اضطراب دارد باید آن را ترک کرد.

وحی فعل به قلب های پاک

خداوند در آیاتی از جمله ۷۳ سوره انبیاء می فرماید: وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ ؛ ما بدانان فعل خیر را وحی می کردیم. این وحی در حوزه شریعت و بیان احکام و قوانین نیست، بلکه وحی می کند که کار خیر کدام است تا آن را انجام دهد.

البته خداوند به پیامبرانش همان طوری که وحی تشریعی دارد وحی فعل خیر نیز دارد و به آنان نشان می دهد که کدام کار خیر است تا انجام دهند و در هنگام فتنه و مشکلات دستگیر آنان است و راه برونرفت را به آنان نشان می دهد.

این فعل خیرات به پیامبران و غیر پیامبران تعلق می گیرد و اختصاص به پیامبران ندارد. شاید از مصادیق این نوع وحی ها بتوان به وحی خداوند به مادر موسی(ع) اشاره کرد. خداوند می فرماید: وَأَوْحَیْنَا إِلَی أُمِّ مُوسَی أَنْ أَرْضِعِیهِ فَإِذَا خِفْتِ عَلَیْهِ فَأَلْقِیهِ فِی الْیَمِّ وَلاَ تَخَافِی وَلاَ تَحْزَنِی إِنَّا رَادُّوهُ إِلَیْکِ وَجَاعِلُوهُ مِنَ الْمُرْسَلِینَ؛ و به مادر موسی وحی کردیم که او را شیر ده پس هنگامی که بر او ترسان شدی پس او را در دریا افکن و ترسان و اندوهگین مباش؛ زیرا ما او را به سویت باز می گردانیم و از زمره پیامبرانش قرار می دهیم.(قصص، آیه ۷)

البته در جریان اصحاب کهف این وحی فعل الخیرات روشن تر است؛ زیرا اینان مردمان مومن عادی بودند که تقوا ورزیدند و علیه شرک و کفر مقاومت ورزیدند و مبارزه کردند و برای ادامه روند مقاومت به غاری پناه بردند تا از آن جا کارشان را پیش برند. این افراد از وحی الهی در مقام فعل برخوردار شدند و خداوند راه برونرفت را براساس آیات سوره طلاق در جلویشان قرار داد. ایشان با عزمی که داشتند وارد غار می شوند و همین عزم،‌ حوزه اندیشه و جزم ایشان را نیز روشن می کند.

آیت الله جوادی آملی در درس خویش درباره تعریف «وحی فعل» می فرماید: وحی حکم برای انبیا(علیهم الصلاه و علیهم السلام) است که وحی می‌آید که این حکم الهی این است، که این به شریعت برمی‌گردد؛ اما وحی فعل مختصّ به انبیا نیست. اولیای الهی هم از وحی فعل باخبرند. «وحی فعل» معنایش این است که انسان در بخش اراده و اخلاص و تصمیم و نیّت در این محدوده می‌بیند شفّافیّتی برای او پیدا شده است. گاهی انسان مطلبی را عالِم هست، ولی در مسئله ی عزم و تصمیم مشکل دارد که این کار را بکند یا نکند، گاهی در ناحیه ی تصمیم این مشکل را دارد و این با وحی فعل برطرف می‌شود. مردان الهی، مؤمنان باتقوا درست است که از وحی تشریعی سهمی ندارند و «وحی حُکم خدا» نصیب اینها نخواهد شد، ولی وحی فعلِ خدا نصیب اینها می‌شود. در سوره ی مبارکه ی «انبیاء» آیه ی ۲۱ از وحی فعل سخن به میان آمده است. آیه ی ۷۳ سوره ی مبارکه ی «انبیاء» این است «وَجَعَلْنَاهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنَا وَأَوْحَیْنَا إِلَیْهِمْ فِعْلَ الْخَیْرَاتِ وَإِقَامَ الصَّلاَهِ وَإِیتَاءَ الزَّکَاهِ وَکَانُوا لَنَا عَابِدِینَ». اینکه گرایشی در انسان پیدا می‌شود، یک تصمیم قطعی پیدا می‌شود، یک مَنش قلبی پیدا می‌شود این به سَمت فعل برمی‌گردد. کاری به علم و حکم ندارد.

به هر حال، کسی که اهل تقوا باشد خداوند بر اساس آیات پیش گفته برای او راه برونرفت نشان می دهد و در مشکلات دستگرش شده و قلبش را به کاری پیوند می زند تا با انجامش از مشکلات برهد. این جا فعل خیرات است که وحی می شود و این اختصاصی به پیامبران ندارد. انسان هم در مقام اندیشه نیازمند جزم است و هم در مقام عمل نیازمند عزم است، ولی جزم و عزم زمانی درست است که بر اساس حق و نیکی باشد. وقتی خداوند وحی فعل کرد، این هم در قسمت اندیشه به فرقان دست می یابد و هم در مقام عمل از تردید بیرون می اید؛ زیرا وقتی قطع و یقین به انجام کاری کرد، از این دریچه اندیشه او نیز روشن می شود و شک در مقام علم با کنار رفتن تردید در مقام عمل از میان می رود.

چنان که بارها گفته شد شک در ناحیه علم است و تردید در ناحیه عمل است. این که می‌گویند شخص مردد است یعنی انسان وقتی می‌خواهد از دری خارج بشود اگر در باز باشد که تردید ندارد ولی اگر در بسته باشد می رود تا راهی دیگر بیابد و هر باری که با در بسته ای مواجه می شود باز می گردد. کسی که در مقام تردید بین انجام کار و یا ترک کاری است اطمینان ندارد و قلبش آرام نیست ، از این روست که پا پیش و پس می گذارد و نمی تواند انجامش دهد.

اما وقتی فعل خیرات وحی شد و شخص عزم بر انجام داشت دیگر اما و اگر و شک نیز از میان خواهد رفت چنان که تردید در مقام عمل از میان رفته است. برای دست یابی به فعل الخیرات می بایست تقوا پیشه گرفت و قلب را در سلامت کامل نگه داشت بلکه آن را قلب سلیم قرار داد.