قلبهای بریده بریده منافقان

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مهم ترین بیماری روان شناختی منافقان، «ریب» علمی است که آنان را گرفتار «تردید» علمی در ساحات رفتار می  کند. این ریب در آنان وقتی به شکل ملکه و مقوم ذاتی در آید، قلب های آنان «تقطّع» می یابد و از ابعاد گوناگون برش می خورد تا جایی که دیگر جایی سالم باقی نمی ماند تا روزنه امیدی برای نجات آنان باشد؛ این گونه است که وضعیت دشوارتر از کافران برای آنان در آخرت رقم می خورد و به «درک اسفل» و پایین ترین درکات دوزخ سقوط می کنند. اینان در زندگی دنیوی، برای جامعه ایمانی بس خطرناک هستند؛ زیرا آنان هماره دنبال فتنه هستند و تلاش دارند تا شرایط به گونه ای رقم نخورد که حق و باطل از هم باز شناخته شود؛ زیرا در آمیزه ای از حق و باطل و در شرایط «آب گل آلوده» است که می توانند زندگی کنند و به حیات بیمارگونه خویش ادامه دهند. از همین روست که با «جهاد تبیین» به شدت مخالفت می ورزند؛ زیرا جهاد تبیین به معنای ایجاد بینونت میان حق و باطل با بیان و تبیین و جداسازی ویژگی های حق و باطل و روشنگری است که آب را صاف می سازد و حقیقت را آشکار می  کند. تبیین حقایق چیزی جز رسواگری و پایان عمر نفاق و زیست منافقانه نیست؛ زیرا با آشکار شدن حقیقت، کسی برای آنان «تره هم خورد» نمی کند و آنان نمی توانند توجیه گر رفتارهای ضد اجتماعی و هنجاری خویش باشند یا بخواهند در دین اسلام تشکیک کنند و به نفع دشمنان و کافران جاسوسی نمایند یا به نفاق و دوری به حیات ننگین خویش ادامه دهند.

آموزه های وحیانی قرآن، به ابعاد گوناگون جریان نفاق از کارکردها، آثار، عوامل، منطق، نشانه ها و مانند آنها توجه داشته و به ساحت روان شناختی و اجتماعی آن پرداخته است. نویسنده در این مطلب بر آن شد تا با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن، یکی دیگر از ویژگی های نفاق و آثار آن را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

حقیقت ریب و نسبت آن به شک

واژه «ریب» به حالت نفسانی در ساحت روان و نفس آدمی اشاره دارد که نزدیک به حالت «شک» است. شک به حالتی نفسانی گفته می شود که شخص درباره مطلب و موضوع علمی، نمی تواند به ضرس قاطع حکم به نفی یا اثبات کند؛ زیرا شواهد و دلایلی در اختیار ندارد تا یکی از دو کفه را ترجیح دهد و بدان سو متمایل شود.

از نظر قرآن، ریب غیر از شک است؛ از همین روست که گاه این واژه با هم به کار رفته و خدا از «شک مریب» سخن به میان آورده است.(شوری، آیه ۱۴؛ فصلت، آیه ۴۵)

ریب به شکی گفته می شود که رگه های هر یک از حق و باطل در آن دیده شود و شخص نتواند یکی از آن دو را ترجیح دهد. شک مریب به شکی گفته می شود که این حالت را ایجاد می کند و انسان را از رسیدن به حکم قطعی باز می دارد.

البته به نظر می رسد که شک به ساحت علمی ارتباط دارد، در حالی که ریب از ساحت علمی به عملی نیز منتقل می شود؛ زیرا ریب به آن حالت شکی گفته می شود که انسان را از انجام عملی باز می دارد.

به سخن دیگر، شک در امور علمی تحقق می یابد؛ اما ریب شکی است که در ساحت علمی مربوط به عمل است. اگر شک تنها در مسائل علمی رخ می دهد، ریب شکی است که در مسایل علمی مربوط به عمل تحقق می یابد. به این معنا که ریب دو ساحت علم و عمل را تحت تاثیر قرار می دهد. از همین روست در قرآن ریب، به قلوب نسبت داده می شود؛ چنان که تاثیر آن را در ساحت عمل نیز بیان می کند. به این معنا که انسان مرتاب با شک علمی در مقام عمل دچار تردید است و اراده جدی و عزم عملی ندارد.(توبه، آیه ۴۵)

از نظر قرآن، فقدان ریب به معنای تحقق چیزی است که در اصطلاح منطق از آن به «ضرورت» یاد می شود؛ بنابراین وقتی خدا می فرماید: ذلک الکتاب لا ریب فیه هدی للمتقین(بقره، آیه ۲) به این معنا است که قرآن به ضرورت منطقی هدایت برای متقین است. ضرورت منطقی به نوعی اثبات علت و معلول است؛ یعنی ارتباط میان صغری و کبری یک ارتباط علیّ و معلولی است؛ پس وقتی یکی از آن دو اثبات شود، از نظر منطقی دیگری نیز اثبات می شود.

بنابراین، وقتی از «لاریب» سخن به میان می آید، به معنای آن است که ضرورت اقتضا می کند دو چیز نسبت علیّ و معلولی داشته باشد. این بدان معنا خواهد بود که ریب حالتی فراتر از شک است؛ زیرا لاریب فراتر از علم ظاهری در سطح علم قطعی یقینی بدون هیچ شک علمی و تردید عملی است.

از آن جایی که شک و ریب ارتباط تنگاتنگی با هم دارند، و حتی می توان گفت که ریشه ریب را می بایست در همان شک جستجو کرد؛ بنابراین لازم است تا حقیقت شک دانسته شود تا بتوان به حقیقت ریب از نظر قرآن دست یافت.

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، حالت نفسانی شک، امری فطری است؛ زیرا انسان می بایست بر اساس شواهد و دلایل علمی و سلطان و برهان قاطع به اثبات و نفی موضوعی بپردازد. بنابراین، از نظر قرآن، انسان عاقل می بایست رفتارهایش علمی باشد و بر اساس علم به اثبات یا نفی بپردازد.

از نظر قرآن تنها مومنان به سبب آن که رفتارهای علمی دارند، نمی توانند با فقدان دلایل و شواهد علمی، موضع گری مثبت یا منفی درباره موضوعی داشته باشد. پس لازم است تا شخص هنگام شک از هر گونه عمل قولی و فعلی از موافقت یا مخالفت دست بکشید؛ اما نمی بایست در ساحت شک باقی بماند، بلکه می بایست برای رهایی از شک تلاش کند و شواهد و دلایل علمی به دست آورد که او را یا به ساحت اطمینان علمی می رساند یا فراتر به ساحت سلطان علمی وارد می سازد تا جایی که به یقین و قطع علمی در موافقت و مخالفت می تواند موضع گیری داشته باشد؛ زیرا باقی ماندن در ساحت شک، انسان را از انجام هر گونه عمل فردی و اجتماعی باز می دارد و زندگی را بر شخص و دیگران سخت می کند.

از نظر قرآن، بسیاری از مردم گرفتار شک هستند و اگر بخواهند می توانند از آن عبور کرده و به حقیقت در سطح اطمینان یا علم قاطع برسند؛ ولی آنان تلاشی نمی کنند تا از شک عبور کنند؛ زیرا این گونه می توانند زندگی را بازیچه ای قرار دهند و با همه چیز بازی کنند.(دخان، آیه ۹)

بنابراین، اگر شخص بخواهد می توانند با استفاده از تعقل و استماع علمی مانند بهره گیری از دانش وحیانی که پیامبران بیان کرده اند، خود را از شک برهاند و به علم برسد؛ بنابراین، این گونه نیست که رها رهایی از شک برای انسان فراهم نباشد، بلکه انسان در همه احوال به گونه ای است که می توانند خود را به علم برساند و دست کم اطمینان علمی را به دست آورد و بدون علم مراء و جدال نکند.(یونس، آیه ۹۴)

هم  چنین از نظر  قرآن اگر کسی به علمی دست یافت و از شک رها شد، نمی بایست تحت تاثیر شک دیگران با آنان همراه شود و نسبست به علم خویش شک کند و آن را مورد عمل قرار ندهد؛ بلکه می بایست به علم خویش عمل کند؛ هر چند که دیگران درباره آن شک یا تشکیک داشته باشند.(یونس، آیه ۱۰۴)

خدا در آیات قرآنی بیان می کند که بسیاری از مردم درباره خدا شک دارند، در حالی که دلایل و شواهد و آیات بینه بسیاری در درون و برون انسان وجود دارد که نه تنها وجود خدا بلکه خالقیت و ربوبیت او را اثبات می کند؛ بنابراین، شک مردم درباره خدا، شکی بی پایه و فاقد هر گونه مبانی علمی است.(ابراهیم، آیه ۱۰)

بسیاری از مردمان عمرشان را در شرایط شک می گذارند، در حالی که می توانند به تدارک علم بپردازند و علم به دست آورند و به نهایت علم دست یابند؛ زیرا امکانات کسب علم برای آنان فراهم است؛ ولی آنان تلاشی نمی کنند و در شک نسبت به آخرت باقی می مانند ، بلکه گرفتارتر از آن می شوند و با حفظ شک و عدم کسب علم، گرفتار کوری دل شده و با همین کوری به آخرت می روند.(نمل، آیه ۶۶)

خدا هم چنین بیان می کند که برخی از مردم با آن که عوامل و شواهد و دلایلی علمی در موضوعی است، ولی آنان در شرایط «شک مریب» می مانند(شوری، آیه ۱۴؛ فصلت، آیه ۴۵)؛ زیرا با بقای شک، بقای اختلاف شدنی است و آنان می توانند این گونه به مقاصد پلید خویش برسند؛ ریشه این گرایش به باقی ماندن در شک و عدم عبور از آن، «بغی» و تجاوزگری(همان) و اسراف گری (غافر، آیه ۳۴) و پیروی از ظنون غیر معتبر علمی (نساء، آیه ۱۵۷) از سوی آنان است.

هم چنین کافران با «شک مریب» خویش در شرایطی که شواهد علمی وجود دارد، نمی خواهند خود در مسیر حق قرار دهند و به اسلام و شرایع آن ایمان آورده و بر اساس آن سبک زندگی خویش را سامان دهند.(ابراهیم، آیه ۹؛ هود، آیه ۶۲)

از نظر قرآن، شک مریب در کافران موجب می شود تا آنان در قیامت گرفتار آن شوند که میان ایشان و خواسته هایشان فاصله شود و بدان نرسند.(سباء، آیه ۵۴)

از نظر قرآن، ابلیس بر انسان سلطه ای ندارد، ولی اجازه داده می شود تا شیطنت کند و آنان را در شرایط شک قرار دهد تا این گونه اهل علم و ایمان از اهل شک و کفر بازشناخته شود.(سباء، آیه ۲۱)

البته باید توجه داشت تنها کافران در امور دین و خدا شک نمی کنند و در آن باقی نمی مانند؛ یا فقط توده های مردم نیستند که هم چنان در شک باقی می مانند و تلاشی نمی کنند، بلکه حتی برخی از اهل اسلام مانند اهل کتاب، با وجود دلایل و شواهد کافی موجود برای تحقق علم، حاضر نیستند تا به علم برسند، بلکه دوست دارند تا در شک باقی بمانند؛ و از همین روست که با وجود دلایل و بینات و شواهد علم ساز، نسبت به آموزه های وحیانی شک داشته و حاضر به پذیرش اسلام واقعی نیستند. البته خدا در قرآن به این نکته توجه می دهد که اهل کتاب در دنیا عذاب نمی شوند و علت تاخیر در عذاب اهل کتاب تا قیامت از آن روست که سنت الهی بر این است که تا عذاب آنان تاخیر افتاده و به آنان مهلت داده شود.(هود، آیه ۱۱۰)

به هر حال، باید توجه داشت که شک و ریب با هم ارتباط دارند و می توان گفت که خاستگاه ریب همان شک است؛ با این تفاوت که هر شکی، ریب نیست، ولی هر ریبی شک با خصوصیات خاصی است که در آغاز بیان شد. بنابراین نسبت میان شک و ریب، نسبت عام و خاص مطلق همانند انسان و حیوان است که هر انسانی حیوان است، ولی هر حیوانی انسان نیست.

ریب علمی و تردید عملی منافقان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، میان ریب و تردید نیز ارتباط است؛ به این معنا که وقتی انسانی گرفتار ریب شد، نمی تواند موضع گیری اثباتی یا نفی داشته باشد؛ چرا که ذات ریب، همان شک است؛ و از آن جایی که شاک نمی تواند موضع گیری مثبت و منفی قاطع داشته باشد، در همان حالت عدم ترجیح می ماند. این حالت عدم ترجیح در نفس موجب می شود که شخص به هیچ یک از دو طرف گرایش نیابد و هم چنان نداند کدام حق یا باطل است. این بقای در حالت شک علمی موجب می شود تا در مقام عمل گرفتار تردید شود و نداند کدام را انجام دهد؛ از همین روست که اگر مجبور به انجام انتخاب و عملی باشد، هر از گاهی به یکی از دو ضدین یا نقضین عمل می کند یا گامی به جلو و گامی به عقب بر می دارد که از آن به تردید یاد می شود. در حقیقت تردید و مردد بودن در مقام عمل خود گواه روشنی بر شک افراد است در امری است.

خدا بیان می کند که منافقان به سبب آن که خود را در حالت شک ریبی نگه می دارند، هم چنان در مقام عمل، اهل تردید هستند: ارتَابَت قُلوبُهُم فَهُم فِی رَیبِهم یَتَردّدُونَ؛ در دلهایشان ریب دارند و آنان در همان ریب در تردید و آمد و شد هستند.(توبه، آیه ۴۵)

ریب علت تقطیع قلوب منافقان

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، منافقان به علل بسیاری گرفتار انواع بیماری های روانی و نفسانی هستند. از همین روست که خدا در قرآن از «مرض» و بیماری قلوب منافقان سخن می گوید.(بقره، آیه ۱۰؛ انفال، آیه ۴۹؛ مائده، آیه ۵۲)

بیماردلی منافقان موجب می شود تا شیطان در دلهای آنان القای فتنه کند و آنان را به سوی فتنه سوق دهد.(حج، آیه ۵۳) آنان وعده های الهی را فریب می دانند که پیامبر با این وعده های فریبا، مردم را به سوی امری سوق می دهند که حقیقت ندارد.(احزاب، آیه ۱۲) در حقیقت بیماردلی آنان موجب می شود تا به وعده های الهی که پیامبر(ص) ابلاغ می کند، به عنوان وعده فریب و غرور بنگرند.

آنان وقتی از طریق آیات محکم قرآن، حقیقت نازل می شود که منافقان نمی توانند نسبت به آن شبهه افکنی کنند، خود را در شرایط سخت می یابند، گویی مرگ آنان را در بر گرفته و در حال جان کندن هستند.(محمد، آیه ۲۰) اینان گمان می کنند که خدا کینه های باطنی آنان را آشکار نمی کند و آنان رسوا نمی شوند؛ البته اگر چنین اتفاقی نیافتد، ولی می توان از طریق نشانه های در گفتار و رفتار ایشان را شناخت و همین گفتار و رفتار برخاسته از ریب و شک موجب رسوایی آنان می شود.(محمد، آیه ۲۸)

از نظر قرآن، منافقان زندگی خویش را بر بنیاد باطل گذاشته اند و دنبال شک و فتنه و ریب هستند. این بنیانی که منافقان بنیاد کرده اند، در دلهایشان مایه ریب است. این امر تا جایی ادامه و استمرار می یابد که قلوب آنان بریده و بریده و تقطیع می شود.(توبه، آیه ۱۱۰)

تقطیع قلوب منافقان، با تقطّع اسباب (بقره، آیه ۱۶۶) و تقطّع امر دین و دنیا آنان (انبیاء، آیه ۹۳)  و تقطّع ارحام (محمد، آیه ۲۲) و مانند آنها همراه است؛ زیرا وقتی قلب کسی تقطیع و بریده بریده می شود، هیچ گونه پیوندی میان ابعاد و ساحات گوناگون قلب باقی نمی ماند. قلبی تکه تکه شده، قلب بی پیوند است که نمی تواند میان حقایق پیوند دهد و به مقصد و مقصودی برسد.

پس از نظر قرآن، ریبی که منافقان در مقام علم و عمل بدان گرفتار می شوند، آنان را چنان دچار فروپاشی حقیقی می کند که قلب آنان که نماد حقیقت انسانی است، از حالت وحدت خارج شده و گرفتار کثرتی می شود که هیچ گونه ارتباطی میان ابعاد و ساحات آن نیست. این گونه است که در مسائل و امور زندگی نمی توانند به وحدت و اتحاد برسند و هماره دچار اختلاف در گفتار و رفتار هستند و در امور فردی و شخصی از شخصیت و شاکله واحدی برخوردار نیست و تشتّت در وجود و ساحت قلب آنان را دچار تشتّت فکری و رفتاری کرده و از امنیت و اطمینان روحی خارج و دچار اضطراب و تشویش و هم چنین حزن و خوف دایمی می شوند. این ها بخشی از آثار تقطع قلبی منافقان است که در آیات قرآنی بیان شده است.