قلب، از زنگارگرفتگی تا مهر شدن

samamosقلب انسانی شاهکار الهی است. این لطیفه ربانی، با همه اهمیت و ارزشی که در نظام انسانی دارد، از سوی بشر مورد بی مهری و کم توجهی بسیاری قرار می گیرد. این گونه است که در یک فرآیند شدن ضد کمالی و صیرورتی منفی، چرکین شده و در نهایت مهر بر آن نهاده می شود و عامل هویت و سعادت بخش آدمی به عامل شقاوت و بدبختی وی تبدیل می گردد.

آموزه های قرآنی به بخش بزرگی از حوزه مسایل قلب پرداخته و راه های راست و نادرست را تبیین و تحلیل نموده است تا آدمی به اراده و اختیار و انتخاب خویش یکی از دو صیروره ها و شدن ها را برگزیند. نویسنده در این مطلب به زمینه های ایجادی دو حالت قلب یعنی حجاب و ختم قلوب و نیز آثار آن ها در زندگی بر اساس آموزه های قرآنی پرداخته است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

صیرورتی بی پایان

قلب چنان که از نامش بر می آید، منعفل ترین، منعطف ترین و حساس ترین بخش انسانی است؛ زیرا همواره حالات مختلف و گوناگونی را به خود می گیرد. دگرگونی قلب می تواند در یک فرآیند شدن و صیرورتی کمالی باشد و یا آن که در مسیر ضد کمالی دگرگون شود. البته بسیاری از دل های مردمان به گونه ای است که پاندول وار در دو سمت کمال و ضد کمال در گردش و جریان است و تا مدت های زیاد در حالتی از شک و تردید قرار دارد و تذبذب و نوسانات شگفتی و عجیبی از آن بروز و ظهور می یابد.

شبیه این حالت را می توان در شادی ها و اندوه ها ، خنده ها و گریه ها و مانند آن یافت؛ زیرا تقلب دل های مردمان چنان است که می توان مدعی این معنا شد که اصولا قلب نمی تواند به ثبات و اطمینان و آرامشی برسد و اضطراب و دغدغه و آمد و شد در میان حالات متضاد در آن امری طبیعی است؛ ولی می بایست اذعان کرد که قلب با همه تظاهر به تقلبات و دگرگونی هایش دارای ثبات و حقانیت شگفتی است که در پس از تحولات و دگرگونی ها و تقلبات نهان است.

البته برای کسانی که هدفی را انتخاب کرده و تمامی توش و توانشان را برای رسیدن به آن هدف به کار گرفته اند، اظهار این نوع ثبات و حقانیت در قلب ها و دل هایشان آسان تر و تحقق آن امکان پذیرتر است. کسی که برای زندگی ، فلسفه معناداری یافته و بر پایه آن فلسفه و حکمت حرکت می کند، می کوشد تا این تقلبات قلبی را در راستای آن هدف سامان دهد و به سامان آورد.

قلب آدمی هر چند که صیرورتی بی پایان حتی در دو مسیر متضاد دارد، ولی پس از مدتی همه اهل شک و تذبذب در نهایت یکی از دو جهت را بر می گزیند و در مسیر صعودی و یا سقوطی حرکت خویش را ادامه می دهد. به این معنا که همه اهل شک و تردید در نهایت روزی جهتی را بر می گزیند و بدان سمت حرکت می کند؛ چنان که همه انسان ها با همه تفاوت ها و اختلافات حالات قلبی شان در کلیت به سمت هدفی واحد و یگانه پیش می روند.

برای تصویر و ترسیم درست این معنا می بایست گفت که قلب انسانی در نهایت همانند حرکت های کلی سامان می یابد و حرکت های جزیی گاه خلاف حرکت های کلی ، همانند حرکت خطایی وانحرافی مقطعی است که در نهایت دوباره در مسیر حرکت کلی و اصلی قرار گرفته و سامان می یابد. چنان که بر این باوریم با همه انحطاط و پسرفت های اجتماعی در جوامع بشری، حرکت کلی جوامع بشری به سوی عدالت و کمال و بالندگی انسانی است.

بنابراین هر کسی در یک فرآیند انتخاب می کند که کدامیک از کلیت شدن ها و صیرورت را بر گزیند و در مسیر آن گام بردارد. مشکل اصلی آن است که بسیاری از مردمان چنان که قرآن بیان می کند ، گرایش به شدن های ضد کمالی پیدا می کنند، زیرا شرایط برای چنین گرایشی در انسان بیش تر است هر چند که فطرت طبیعی او بر پایه گرایش به کمالات می باشد. به این معنا که همواره غوره نقد را بر حلوای نسیه ترجیح داده و بر این گمان هستند که بهشت را کی دیده و کی شنیده است؟ پس همین لذت دو روزه دنیوی را بر آینده ناپیدا ترجیح می دهد.

ترجیح دنیا بر آخرت به معنای ترجیح لذت های شهوانی و خواسته ها و هواهای نفسانی بر خواسته های عقلانی و فطری است. بنابراین هر چند که بنا بر فلسفه پیش گفته عمل می کند ولی شدنی را در عمل در پیش گرفته است که جز سقوط سرانجامی ندارد و این گونه است که بیش تری مردم در نهایت مسیر سقوط را می پیمایند.

انحراف در تحلیل ، انحراف از مسیر کمالی

چنان که بیان شد، تحلیل درست و نادرست از زندگی و هدف آن، رفتارهای آدمی را تحت تاثیر قرار می دهد. بنابراین اگر کسی به آخرت ایمان نداشته و حساب و کتاب آن را باور نکند، در مسیر هواهای نفسانی گام بر می دارد و می خواهد به خواهش های نفسانی خود پاسخ مناسب و درخوری بدهد و از دنیا و زندگی اش لذت ببرد. این گونه است که قلب وی اندک اندک به سمت و سوی دیگر منحرف می شود و برای پاسخ گویی به نیازهای بی پایان نفس و خواهش های آن، از حدود اعتدال خارج شده و به سمت فجور می رود و گناهانی را مرتکب می شود و قلب زنگار می گیرد و تیره می شود.(مطففین، آیات ۱۳ تا ۱۶)

بنابراین، انحراف از مسیر کمالی به سوی شدن های ضد کمالی، ریشه دارد تحلیل های نادرست انسان دارد. از این روست که خداوند در آیاتی به مسایلی که مرتبط به امور تفسیر و تحلیل از هستی و حقایق آن می باشد به عنوان ریشه های انحراف قلب توجه می دهد. به عنوان نمونه در آیه ۳۱ سوره مدثر و ۵۲ و ۵۳ سوره حج نشان می دهد که چگونه قلب دچار بیماری می شود و قدرت تحلیل درست خود را از دست می دهد.

به سخن دیگر، پاسخ گویی مثبت به خواهش های نفسانی و وسوسه های ابلیسی، موجب می شود تا قلب در یک فرآیندی اندک اندک از حالت اعتدال خارج شود. پس از آن قلب به سبب زنگاری که بر اساس گناهان و خطاها گرفته نمی تواند آینه تمام نمای حقایق هستی باشد و همین لکه ها و تیرگی ها قدرت بازتاب را از آینه قلب می گیرد. بنابراین تصاویر ناقص از هستی به دست می دهد به گونه ای که تحلیل های شخص را نیز نادرست می کند. تحلیل نادرست از هستی نیز موجب می شود تا فرآیند انحراف تقویت شود و تحکیم یابد. به طوری که به سادگی حتی حقایق ساده و وحیانی برای چنین شخصی غیر قابل درک و فهم شود و به استهزای آن بپردازد و موارد متشابه را بگیرد و از محکمات اجتناب ورزد.(آل عمران، آیه ۷)

خداوند در آیاتی به اموری توجه می دهد که موجبات دل چرکینی ، زنگ آلودگی و تیرگی می شود و از مومنان می خواهد تا همواره مراقبت نمایند تا دل هایشان به خطاها و گناهان چرکین نشود(مطففین ، ایه ۱۳ تا ۱۵) زیرا دل تیره و چرکین حتی آموزه های وحیانی و توصیه ها و تبیین ها و تحلیل های خداوندی در آن دل زنگار گرفته بی تاثیر خواهد بود.(همان)

این گونه است که چرک ها و تیرگی ها در یک فرآیندی ، حجاب جان آدمی می شود و زمینه برای نفوذ ناپذیری هدایت ها و دعوت ها فراهم می آید.(کهف ، آیه ۵۷) قلب های چنین اشخاصی در حجاب غفلت و ناآگاهی قرار می گیرد و قدرت فهم و درک عمیق یعنی تفقه را از دست می دهد.(اسراء ، آیات ۴۵ و ۴۶)

زمینه های حجاب قلب

چنان که گفته شد دل آدمی نخست منحرف شده و سپس چرکین می شود و زنگار می گیرد و در نهایت به حجاب در می آید. اما عواملی که زمینه های حجاب قلب می شوند اموری فراتر از گناهان عادی و پاسخ گویی به خواسته های شهوانی نفس می باشد. ازاین روست که خداوند در مساله حجاب قلب به این زمینه ها توجه می دهد تا آدمی از آن ها پرهیز کند.

به سخن دیگر، پاسخ گویی به خواسته های ابتدایی نفس ، دل چرکینی و زنگارگرفتگی آن را سبب می شود ولی این زنگار گرفتگی زمانی به حجاب تبدیل می شود که آدمی در ادامه در دام امور دیگری افتد که مخالفت با اصول دین و اساس وحی می باشد.

از این روست که خداوند از زمینه سازهای حجاب قلب را کفر به خدا و ایمان نیاوردن به آیات الهی بر می شمارد.(انعام ، آیه ۲۵) این کفر نیز در یک فرآیندی ایجاد شده است که در آیات ۴۵ و ۴۶سوره اسراء به آن پرداخته است. در این آیات بیان می شود که قلب آلوده و چرکین برای پاسخ گویی به نیازهای دنیوی به کفر نسبت به آخرت قایل می شود و همین کفر به آخرت ، حجابی برای قلب می شود که از درک حقایق آموزه های وحیانی باز ماند. از این روست که خداوند در آیه ۵۷ سوره کهف به گناهانی اشاره می کند که عین مخالفت با آموزه های وحیانی است و آن را بستری برای تقویت و افزایش حجاب جان کافران و تکذیب کنندگان می داند.

به سخن دیگر، ورود به حوزه خواهش های نفسانی موجب ورود شخص به حوزه های اعتقادی و نفی عقلانی اموری چون هدفمندی هستی می شود که در نهایت واکنش منفی را در برابر آموزه های وحیانی نیز سبب می شود. در این حالت است که کفر به آموزه های وحیانی حجابی ضخیم و کلفت بر جان آدمی می افکند.(انعام آیه ۲۵)

در همین رابطه خداوند در آیات ۴۶ و ۴۷ سوره اسراء به مساله متهم کردن پیامبر(ص) به سحر زدگی به عنوان حجاب ساز قلب اشاره می کند؛ زیرا اتهام به پیامبر به معنای آن است که آموزه های وحیانی را نمی پذیرد و به خود اجازه نمی دهد تا دل در گرو دین گذارد و از هواهای نفسانی و خواهش های آن کوتاه بیاید و زندگی را بر اساس مدار وحی و عقلانیت تنظیم کند.

هم چنین شرک به خداوند و اعتقاد به خدایان دروغین نیز از موجبات دیگر حجاب قلب می باشد که در آیات ۳ تا ۶ سوره فصلت بدان اشاره شده است.

آثار حجاب جان

جانی که در حجاب گناهان قرار گیرد و قلب ناتوان از تفقه و فهم درست حقایق هستی گردد، به سادگی از آیات روشن پروردگار اعراض می کند و هر آیه ای که روشنگر و تفصیل دهنده حقایق هستی باشد به عنوان امری مخالف نفس خویش به کنار می زند و نمی پذیرد.(کهف ، ایه ۵۷ و نیز فصلت ، آیات ۲ تا ۵)

اعراض منکران آخرت از توحید هنگام خواندن آیات توحیدی قرآن بر آنان چنان که آیات ۴۵ و ۴۶ بیان می کند از دیگر آثار حجاب قلب است؛ چنان که حجا ب قلب موجب می شود تا هر آیه وحیانی را به افترا افسانه تلقی کند(انعام ، آیه ۲۵) و به تکذیب آیات خدا بپردازد(همان)

افرادی که گرفتار حجاب قلب هستند انسان های کافرپیشه (فصلت ، ایات ۳ تا ۵) ، گمراه و هدایت ناپذیر(کهف ، آیات ۵۷) ، مخالف توحید و یکتایی (اسراء ، آیات ۴۵ و ۴۶) ناتوان از درک حقایق قرآن (انعام ، آیه ۲۵ ) به دور از یاد خدا(کهف ، آیه ۱۰۱) و گریزان از ایمان (انعام ، آیات ۲۵ و ۱۰۹ و ۱۱۰) می باشند

در رفتارهای اجتماعی نیز از نشانه های حجاب قلب می توان اموری چون جدال گری و مجادله های بی برهان و دلیل را یافت(همان) چنان که ظلم و ستم کردن در این گونه افراد امری طبیعی و عادی می شود(کهف ، آیه ۵۷) .

دل های مهر شده و مختوم

در ادامه روند صیرورت و شدن های سقوطی شخص به جایی می رسد که قلب ها مهر می شود و مختوم می گردد؛ زیرا این مخالفت ها با کمالات و اصول عقلانی و وحیانی تا آن جا ادامه می یابد که دیگر راه برگشتی برای قلب باقی نمی ماند و هر حقیقتی را باطل می داند و جز باطل به چیزی گرایش نمی یابد.

زمینه های ختم قلوب چنان که قرآن بیان داشته است ، اموری از قبیل ارتداد(نحل، آیات ۱۰۶ تا ۱۰۸) ، استبداد و زورگویی نسبت به دیگران (غافر، آیه ۳۵)، انکار قیامت (اسراء ، آیات ۴۵ و ۴۶ و روم آیات ۵۵ تا ۵۹)، تجاوز پیشگی و حق ستیزی(یونس ، آیه ۷۴) ، تخلف از شرکت در جهاد با ادعای ایمان (توبه ، آیات ۸۶ و ۸۷ و ۹۳)، تکبر (غافر ، آیه ۳۵) تکذیب پیامبران علی رغم معجزات و براهین روشن از سوی آنان(اعراف ، آیه ۱۰۱ و یونس، آیه ۷۴)، جدال بی دلیل در آیات الهی (غافر ، آیه ۳۵)، جهل و نادانی و بی توجهی به قرآن(روم، آیات ۵۸ و ۵۹)، قرآن ستیزی و انکار آن (همان)، غفلت از خدا (نحل ، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸)، فساد گری در زمین (محمد، آیات ۲۲ و ۲۴) ، کفر به آموزه ها و آیات الهی (بقره ، آیات ۶ و ۷) ، لجاجت (نساء ، آیات ۱۵۴ و۱۵۵ و غافر ، آیه ۳۵) ، هوا پرستی (جاثیه ، ایه ۲۳ و محمد آیه ۱۶) ، دنیا طلبی و ترجیح آن بر آخرت (نحل ، آیات ۱۰۷ و ۱۰۸) و لعنت خدا (محمد ، آیات ۲۳ و۲۴) می باشد.

آثار و پیامدهای ختم قلوب اموری چون، محرومیت از شنخت حقایق هستی و معارف الهی (اعراف ، آیه ۱۰۰و توبه ، ایه ۹۳ و آیات دیگر ) و محرومیت از درک آیات الهی و ایمان به آنها (بقره ، آیات ۶ و ۷ و نساء آیه ۱۵۵ و اعراف ، آیه ۱۰۱)، خسران و زیان ابدی انسان در آخرت (نحل ، آیات ۱۰۸ و۱۰۹) و گمراهی از راه حق و صراط مستقیم (جاثیه ، آیه ۲۳) می باشد.

البته اموری چون افترا(اسراء ، آیات ۴۵ تا ۴۷) و پندناپذیری از آیات الهی (جاثیه ، آیه ۲۳) و دروغگویی و استفاده ابزاری از مقدسات (منافقون ، آیا ۱ تا ۳) از دیگر پیامدها و آثاری است که خداوند برای دل های مختوم و مهر شده بیان می کند.

هدف قرآن از بیان حالات قلب و زمینه ها و آثار آن

بی گمان این آموزه های وحیانی تلاش می کند تا آدمی را نسبت به کارها و رفتارهای خویش بینا و حساس کند و نشان دهد که چگونه آدمی در یک فرآیندی از فطرت سالم و عقل سلیم و قلب طاهر و پاک به جایی می رسد که دیگر چون سنگ هیچ ادراک و فهم و تحلیلی درست از هستی و زندگی واقعی نخواهد داشت.

شناخت بسترها و آثار هر یک از حالات سقوط به آدمی کمک می کند تا موقعیت خود را در یابد و به بازسازی رفتار و کردار خویش بپردازد و با درنگی در خود و هستی، مسیر حق را بیابد و خود را در مسیر اصلی قرار دهد. آگاهی با هر یک از این حالات قلب و آثار آن می تواند به آدمی نشان دهد که در چه حالتی قرار دارد؛ زیرا اگر کسی نشانه های بیماری قلب، یا انحراف و زنگارگرفتگی و یا ختم آن را بشناسد می تواند به حکم " الانسان علی نفسه بصیره و لوالقی معاذیره؛ هر انسانی بر نفس خویش آگاهی کامل و تمامی دارد هر چند که رفتارهای خویش را توجیه کند و عذر تراشی کند" ، می تواند خود را تحلیل و مسیر انحرافی را شناسایی و با رفع و دفع عوامل و بسترهای انحراف ، به بازسازی و بازپروری قلب چرکین ، زنگاری و مختوم بپردازد.

بنابراین هدف قرآن از بیان حالات مختلف و گوناگون قلب و نیز زمینه ها و آثار آن ، برای آشنایی با این امور و سنجش و ارزیابی خود است. به این معنا که " حاسبوا قبل ان تحاسبوا؛ پیش از آن که حسابرسی شوید حسابرسی کنید؛ زیرا این گونه است که در جهان دنیوی می توانیم پیش از دست رفتن فرصت ها ، به خود آییم و به بازسازی قلب و درمان و شفای آن بپردازیم و قلب را در مسیر شدن های کمالی قرار دهیم.