قضاوت در نظام سیاسی ولایی

عدالت

بسم الله الرحمن الرحیم

در نظام سیاسی ولایی، تفکیک قوا به یک معنا وجود دارد، و به یک معنا وجود ندارد؛ زیرا اگر چه، امام و رهبر نظام سیاسی ولایی می تواند اختیارات خود را به دیگران تنفیذ و حتی تفویض کند، ولی این بدان معنا نیست که خود او نمی تواند در قوای مجریه و قضاییه و مقننه دخالت کند؛ زیرا ولایت امام معصوم (ع) و رهبری، ولایتی مطلقه است و محدود به چیزی نیست؛ از همین روست که حضرت داود(ع) و حضرت سلیمان نبی(ع) و هم چنین پیامبر(ص) و امیرمومنان امام علی(ع) خود مسئولیت هر سه قوه را به عهده داشتند؛ زیرا دولت و حکومت در اختیار امام معصوم(ع) و ولی الامر است. البته ولی الامر می تواند همانند عصر طالوت عمل کند و بخشی از امور را به دیگری تنفیذ کند و مسئولیت اجرایی و نظامی را در اختیار دیگری قرار دهد؛ ولی آن چه سنت و سیره در نظام ولایی سیاسی و سیره و سنت پیامبر(ص) و امیرمومنان امام علی(ع) بوده ، ریاست کلی همه قوای نظام سیاسی است و دیگران از سوی او مسئولیت را به عنوان جانشین به عهده می گیرند و در حقیقت مرتبه ای مراتب نفس کلی او را شکل می دهند؛ چنان که قوه عقل در انسان مسئولیت مدیریت کلی، قوه شهوت مسئولیت جذب، و قوه غضبی مسئولیت دفع را به عهده دارد ، با آن که همه این ها همان مراتب نفس انسانی و قوای یک نفس است.

بر این اساس، قضاوت در نظام سیاسی ولایی همانند تقنین و قانون گذاری و هم چنین اجرا و دفاع بر عهده ولی الامر و امام است؛ و او می تواند دیگری را به جانشینی به این مسئولیت بگمارد.

اهمیت قضاوت در نظام سیاسی ولایی

قضا در لغت، داراى معانى مختلفى از قبیل خلق، حکم، تمام کردن، امر، اداء ، انفاذ، بریدن، قطع کردن، مرگ و مانند آن ها است. قضا در شریعت اسلام عبارت است از ولایت شرعى براى حکم و داورى نمودن بر اشخاص معیّنى از مردم از جانب کسى که شایستگى فتوا دادن در جزئیّات قوانین شرعى را دارد، جهت اثبات حقوق و استیفاى آن و فصل خصومات و رفع منازعات.( لسان العرب، ج ۱۱، ص ۲۰۹، «قضى»؛ جواهر الکلام، ج ۴۰، ص ۸.)

قضاوت از مصدرهاى ساختگى است که در ادبیات فارسی به جاى «قضاء» در عربى استعمال مى شود.( فرهنگ فارسى، ج ۲، ص ۲۶۸۶.)

به نظر می رسد در فرهنگ قرآنی، واژه قضا به معنای داوری و قضاوت استفاده نشده است، بلکه خداوند در قرآن از واژه «حکم» و مشتقّات آن برای بیان این معنا و مفهوم اصطلاحی استفاده کرده است.

حکم به معنای دهان بند، منع کردن، محکم کردن و استوار نمودن، تشریع، تولی امور و مانند آن ها آماده است. حکیم کسی است که با هدف مشخصی محدودیت هایی را اعمال می کند و قوانینی را تشریع و امور را بر اساس آن هدف سرپرستی و تولی می کند تا با استواری به هدف برسد. حَکَم به کسى گویند که از او حُکم به نحو قطع و یقین صادر شود.( التّحقیق، ج ۲، ص ۲۶۵.)

ریشه این کلمه حکم، همان دهن بندی است که از آهن به دهان اسب و شتر می زنند تا مانع خوردن یا گاز گرفتن و مانند آن شود؛ پس در حقیقت حکم همان منع کردن و بازداشتن با استواری و ایجاد محدودیت برای مدیریت و رسیدن به هدفی مشخص است. پس ارتباط تنگاتنگی میان حکم و عقل وجود دارد؛ زیرا عقل پای بند شتر است تا از حرکت بازداشته شده و محدودیتی برایش ایجاد شود تا نگریزد و یا خرابی ایجاد نکند؛ همان طوری که عقل در آدمی، قوه شهوت و قوه غضب را مدیریت می کند تا جذب و دفع به میزان مدیریت شده و مفید انجام گیرد، حکمت در آدمی نیز این گونه عمل می کند تا انسان هر سخن و کاری را انجام ندهد.

حکمت دستیابى به حق، به وسیله علم و عقل است هنگامى که به خدا نسبت داده شود به معناى شناخت اشیا و ایجاد آنها در نهایت استوارى است. حکمت در انسان، عبارت است از شناخت موجودات و انجام دادن نیکیها.( مفردات، ص ۲۴۹، «حکم».) گفته شده که حکمت به معناى اتقان و استوارى خاصّى است که در آن هیچ گونه سستى و خللى نباشد و بیش ترین کاربرد آن در معلومات عقلى است که مطابق با واقع باشد و هیچ گونه دروغ و باطلى در آن راه پیدا نکند.( المیزان، ج ۲، ص ۳۹۵.) حکمت را از این جهت حکمت نامیده اند که صاحبش را از اخلاق پست جلوگیرى مى کند.( المصباح، ج ۱ – ۲، ص ۱۴۵، «حکم».)

حکومت از حکم و حکم به معناى منع براى اصلاح(مفردات، ص ۲۴۸، «حکم».) و منع از ظلم است.( معجم مقاییس اللّغه، ج ۲، ص ۹۱، «حکم».) به حاکم از این جهت حاکم گفته مى شود که ظالم را از ظلم کردن منع مى کند(لسان العرب، ج ۳، ص ۲۷۰، «حکم».)؛ و در اصطلاح سیاسی، فرایند اِعمال سیاستها و تصمیمات از سوى مقامات رسمى در دستگاه سیاسى و یا اشاره به مجموعه مقامات رسمى مسئول براى اتّخاذ تصمیمات سیاسى لازم الاجراست.( دایره المعارف تطبیقى علوم اجتماعى، ج ۱، ص ۲۳۲.)

یک جامعه به سبب داشتن قوای غضب و شهوانی، اگر با عقل و حکمت و حکومت مدیریت نشود، ممکن است زیاده خواهی و اسراف دو قوه غضب و شهوت، جامعه را با بحران مواجه سازد. این جاست که عقل و حکومت آن را مدیریت می کند و حق هر چیزی را عطا کرده و هر چیزی را در جای مناسب و حق خودش قرار می دهد که همان عدالت است. پس حاکم همان عاقلی است که با حکم خویش مانع از تجاوز شده و حق هر صاحب حقی را ادا و هر چیزی را در جایگاه حق خودش قرار می دهد. پس مسئولیت اساسی حاکم و قاضی ، ایجاد عدالت است. از همین روست که از نظر قرآن، جایگاه حاکم و قاضی، جایگاه بسیار برتر است. خداوند در آیاتی چند از قرآن از قضاوت، به عنوان مسئولیّتى مهم و خطیر در جامعه سخن به میان آورده است.(نساء، آیات ۵۸ و ۱۰۵؛ مائده، آیات ۴۲ تا ۴۷)

اصولا نقش قاضی در یک جامعه از جمله اجتماع اسلامی چنان برجسته و با اهمیت و حساس است که اصل حکومت و نهاد نظام سیاسی را معادل آن دانسته اند؛ زیرا واژه حکم که برای حکومت به کار می رود، در اصل به معنای همان مفهوم قضاوت و اجرای عدالت در جامعه و به کار گیری قوانین بازدارنده برای اعمال قسط و حق هر کسی است. در جوامع ابتدایی از خانواده تا عشیره و قبیله و قوم، رییس و شیخ کسی بود که مسئولیت داوری و قضاوت را به عهده داشت. این حکومت در داوری چنان افزایش یافت که به حکومت در همه ابعاد اجتماعی ختم شد. پس اصل و اساس حکومت همان داوری و قضاوت و اعمال عادلانه و احقاق حقوق مردم است؛ بنابراین نمی توان از حکومت صالحی سخن به میان آورد در حالی داوری عادلانه ای در نظام سیاسی حکم فرما نیست.

خداوند در تبیین بعثت پیامبران(ع) به مقام حکم و حکومت آنان اشاره می کند و می فرماید: فَبَعَثَ اللّهُ النَّبِیّینَ…واَنزَلَ مَعَهُمُ الکِتـابَ بِالحَقِّ لِیَحکُمَ بَینَ النّاسِ؛ خداوند پیامبران را بر انگیخت … و با ایشان به حق کتاب را فرستاد تا میان مردم حکم و حکومت کنند.(بقره، آیه ۲۱۳) بنابراین، وظیفه اولی پیامبران برای تحقق عدالت قسطی بر اساس کتب آسمانی و میزان و ترازوی الهی است، لازم است تا پیامبران داوری و حکومت را به عهده گیرند؛ زیرا داوری و قضاوت بدون قوه قهریه و اجرای احکام صادر شده معنا و مفهومی ندارد؛ پس اگر لازم است تا عدالت قسطی اجرا شود(حدید، آیه ۲۵ و آیات دیگر) لازم است تا حکم قضایی و حکومت اجرایی در اختیار آنان باشد. این بدان معنا است که در اسلام از آدم(ع) تا خاتم(ص) هر گز سیاست از دین اسلام جدا نبوده است و جدایی میان اسلام و سیاست نیست؛ زیرا هدف از اسلام اجرای عدالت قسطی در میان همه مردم در چارچوب قوانین مکتوب کتب آسمانی و موازین الهی زیر نظر امامت و رهبری پیامبران است.

پس قضاوت پیامبران، در محدوده قوانین الهى است و آنان نیز موظف هستند تا به این مسئولیت بپردازند و عدالت را در جامعه خویش با در اختیار گرفتن حکم و حکومت اجرا کنند.(بقره، آیه ۲۱۳)

خداوند هم چنین پیامبر(ص) و جانشینان ایشان را موظّف به قضاوت بر اساس تعالیم قرآن کرده است و این مسئولیت حکم و حکومت تا قیامت بر اولیای الهی و رهبران به حق لازم و ضروری است.(نساء، آیه ۱۰۵) در روایت است که امام صادق علیه السلام پس از تلاوت آیه مذکور فرموده است: این آیه در مورد اوصیا جارى است.(الکافى، ج ۱، ص ۲۶۸، ح ۸ ؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۵۴۷، ح ۵۴۷)

از آیات قرآنی به دست می آید که برقرارى نظام قضایى عادلانه و بر حق در جامعه بشرى، از اهداف نزول قرآن است(نساء، آیه ۱۰۵) ؛ زیرا اجرای عدالت کامل تنها در سایه نظام قرآنی شدنی است به شرط آن که به طور کامل آموزه های وحیانی قرآن عمل شود و تکه تکه و پاره پاره عمل نشود.

به هر حال، حکم و حکومت در وهله اول حق حاکمیتی پیامبران(ع) به عنوان خلفای الهی و جانشینان به حق خداوند بر زمین است و در مرتبه دوم از آن اولیای الهی معصوم و کسانی است که از سوی آنان مسئولیت را به عهده می گیرند. از همین روست که خداوند در بسیاری از آیات به حکم و حکومت پیامبران(ع) اشاره کرده است.(نساء، آیه ۵۴؛ انعام، آیات ۸۳ تا ۸۹)

از نظر قرآن، رعایت عدالت در همه ابعاد قضا و قضاوت ضروری و بایسته است(نساء، آیه ۵۸؛ مائده، آیه ۴۲؛ یونس، آیه ۴۷)؛ چرا که مراعات عدل و داد در قضا، حق تمامى انسانها است حتی اگر کافر و دشمن یا بیگانگان از اهل کتاب یا غیر ایشان باشند.(نساء، آیه ۵۸؛ مائده، آیات ۴۱ و ۴۲)

قاضی با داوری میان مردم و اعمال حکم و حکومت در همه ابعاد زندگی شخصی و اجتماعی مردم تاثیر مستقیم می گذارد؛ زیرا از حکم به طلاق گرفته تا حکم به اعدام، این قضاوت و داوری حاکم و قاضی است که زندگی را سامان می دهد یا تباه می کند و جامعه را آباد یا ویران می سازد. از همین روست که نقش حاکم به عنوان قاضی نقش اساسی در یک نظام سیاسی و اجتماعی است.

قاضی با سبب جایگاه مهم و اساسی در یک نظام سیاسی اجتماعی، ظرفیت آن را دارد که جامعه را به دو سوی بی عدالتی یا عدالت سوق دهد. از همین روست که قرآن به مساله آسیب ها و آفت های قضاوت و حکومت به معنای داوری توجه ویژه ای داشته و مهم ترین آسیب های آن را بر شمرده است.

از نظر قرآن، منصب قضا، جایگاه لغزش اشخاص است(ص، آیه ۲۶)؛ زیرا قاضی می تواند از عقل و نقل یعنی احکام الهی کشف شده با عقل سلیم و نقل معتبر عدول کند و به جای آن از هواهای نفسانی پیروی نماید.(مائده، آیات ۴۸ و۴۹؛ ص، آیه ۲۶)

از دیگر آسیب های منصب قضا و قضاوت، حمایت از خیانتکاران(نساء، آیات ۱۰۵ تا ۱۱۳)، گرفتن رشوه(بقره، آیه ۱۸۸) و مانند آن ها است. هر چند از نظر اسلام چنین قضاوتی ناپسند و حرام و باطل است(همان)؛ ولی عدم انتخاب قضاتی که تزکیه نفس نکرده و اهل تقوا نیستند، می تواند آسیب جدی به جامعه اسلامی وارد سازد و بر نظام سیاسی ولایی است تا در انتخاب قضات به این مسایل و آسیب ها توجه کند.

خداوند توجّه به سمیع و بصیر بودن خداوند را زمینه قضاى عادلانه از سوی حاکم می داند(نساء، آیه ۵۸) و قاضی باید خود را در محضر خداوند ببیند؛ وعواملی چون خویشاوندی نباید موجب بی عدالتی و اجرای عدالت قسطی شود.(نساء، آیه ۱۳۵) از نظر قرآن، خداوند نظارت مستقیم بر اعمال همگی به ویژه قضات و حاکمان دارد و خداوند، ناظر بر قضا و فصل خصومت مردمان و حکومت آنان است.(نساء، آیه ۵۸؛ انبیاء، آیه ۷۸)

شرایط قضاوت و قاضی

با توجه به آن چه گفته شد و اهمیت قضاوت در سرنوشت مردم و حتی مشروعیت و مقبولیت نظام سیاسی ولایی، باید شرایطی برای قضاوت و قاضی در نظر گرفت که از جمله آن ها عبارت است از:

  1. حکم به حق: از نظر قرآن، مبنای عدالت همان حق است؛ زیرا عدالت قراردادن هر چیزی در جای حق آن است. از همین روست که خداوند به صراحت می فرماید: ومِمَّن خَلَقنا اُمَّهٌ یَهدونَ بِالحَقِّ وبِهِ یَعدِلون.(اعراف، آیه ۱۸۱) پس حق، معیار عدالت پیشگان، در قضاوت است و هماره باید برای رسیدن به عدالت حق محور و حق مدار بود. از نظر قرآن مهم ترین و اصلی مبنای قضاوت همان عدالت به حق است که همه پیامبران به عنوان حاکم و قاضی مامور به آن بودند.(مائده، آیه ۴۸؛ ص ۲۶)
  2. حکم بر اساس قرآن: از آن جایی که عدالت به معنای بخشیدن حق هر صاحب حق و قراردادن هر چیزی در جای حق خودش است، انسان نمی داند که جایگاه حق هر چیزی چیست، بنابراین لازم است تا از خداوندی که حق و آگاه به موضع و جایگاه حق هر چیزی است، پیروی کرد و حکم باید بر اساس موازین و قوانین قرآنی باشد.(نساء، آیه ۱۰۵)
  3. حکم بر اساس سنت و سیره پیامبر(ص) و معصومان(ع): از نظر قرآن، میزان الاعمال اسوه های عینی خداوند هستند، بنابراین، باید فصل خصومت و صدور حکم قضایی، براساس سنت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) باشد. (نساء، آیه ۵۹؛ نور، آیه ۵۲) پس آن حضرت (ص) چون هر سخن می گوید به وحی الهی است(نجم، آیه ۴) و از هر گونه هواهای نفسانی و پیروی آن رها بوده و اهل عصمت کامل و تمام است، خداوند فرمان او در امر و نهی را عین فرمان خود دانسته است که باید اطاعت شود.(حشر، آیه ۷؛ آل عمران، آیه ۳۱ و آیات دیگر) البته این مطلب در باره دیگر معصومان(ع) که اهل عصمت (احزاب، آیه ۳۳) و نفس و جان پیامبر(ص) هستند (آل عمران، آیه ۶۱) نیز صادق است و اطاعت از سنت و سیره آنان(ع) عین اطاعت از سنت و سیره رسول الله (ص) است؛ زیرا پیامبر(ص) علی (ع) میزان الاعمال و هم چنین حقی دانسته است که حق دایر مدار اوست نه این که ایشان دایر مدار حق باشد. پیامبر(ص) درباره امیرمومنان علی(ع) می فرماید: «عَلِیٌّ مَعَ الحَقِّ یَدُورُ مَعَهُ حَیثُ مَا دَار؛ علی با حق است و هر جایی که علی حرکت می کند حق بر مدار علی می گردد.»(بحار الانوار، العلامه المجلسی، ج۲۸، ص۳۶۸) آن حضرت(ص) در جایی دیگر می فرماید: «اَللَّهُمَّ أَدرِ الحَقَّ مَعَهُ حَیثُ مَا دَارَ، بار خدایا حق را با علی بگردان در جایی که علی می گردد.»(بحار الانوار، العلامه المجلسی، ج۲۹، ص ۶۴۶)
  4. اجتناب از هواپرستی: عدم پیروى از هواهاى نفسانى دیگران، شرط قضا در اسلام و مسئولیت آن است.(مائده، آیات ۴۸ و ۴۹)
  5. عدالت: اصولا بنیاد قضاوت بر عدالت است تا هر چیزی در جایگاه حق خود قرار گیرد و از موضع مناسب و حق خویش خارج نشود. پس عدالت شرط در قاضی و قضاوت است. بنابراین، باید قضاوت عادلانه را به دست کسی داد که خود عادل است.(نساء، آیات ۵۸ و ۱۰۵؛ یونس، آیه ۴۷)
  6. علم قوانین و احکام الهی: از نظر قرآن آگاهى به احکام الهى، معیار صلاحیّت قُضات است؛ زیرا قاضی برای آن که حکم عادلانه داشته باشد باید عدالت و موضع حق هر چیزی را بداند و این نیازمند آگاهی از قوانین و احکام الهی است که موضع هر چیزی را تبیین می کند.(نساء، آیات ۵۸ و ۱۰۵؛ مائده، آیات ۸ و ۴۴ و ۴۵ و ۴۷ و ۴۸ و ۴۹؛ ص، آیه ۲۶) پس متصدى امر قضاوت، موظف به فراگیرى دانش قضا و علوم مربوط به آن است.(نساء، آیه ۱۰۵) البته او هم چنین باید نسبت به کسب علم نسبت به موضوع نیز از طرق مختلف از جمله بینات و قسم بپردازد تا از روی علم و آگاهی نسبت به موضوع داوری و قضاوت کند. به هر حال از نظر قرآن، قضاوت از آن عالمان به کتاب الله و قوانین الهی است و کسی که به علوم کتاب الله و قرآن و قوانین آن علم و آگاهی ندارد، نباید در این منصب قرار گیرد؛ زیرا تصدی این منصب در صورت جهل به معنای غصب و عمل طاغوت است.(مائده، آیه ۴۴ و آیات دیگر)
  7. هوشیاری: ضرورت هشیارى قضات نسبت به تزویر دسیسه گران، براى انحراف از حکم و داورى، بر پایه تعالیم قرآن از شرایط قاضی و قضاوت است.(مائده، آیه ۴۹)
  8. مشورت: مشورت در قضا، امرى پسندیده و شایسته است(انبیاء، آیه ۷۸) و باید قاضی مشاورانی را در هر موضوع به کار گیرد؛ زیرا مشورت به معنای بهره گیری از عقول و علوم دیگران است. از نظر قرآن اصولا مشورت در هر امر مهم اجتماعی و سرنوشت ساز لازم و ضروری است(آل عمران، آیه ۱۵۹) ؛ ولی پس از آن که مشورت گرفت ، حاکم و قاضی خود باید مستقلا حکم را صادر کند.(همان) باید یادآور شد که امام باقر(علیه السلام) فعل «یحکمان» در آیه ۷۸ سوره انبیاء را به مشورت تفسیر کردند. (تفسیر نورالثقلین، ج ۳، ص ۴۴۳، ح ۱۱۵)