قسط خواهی و قسط طلبی توده مردم از نظر قرآن

عدالت

بسم الله الرحمن الرحیم

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، فطرت مردم، فطرت الهی است؛ بنابراین همه انسان بر اساس فطرت، خواهان اجرای عدالت قسطی بوده و سهم خویش و دیگران را از هر چیزی مطالبه و بدان امر می کنند. این گونه است که در کنار پیامبران و اولیای الهی، از سوی ظالمان و مستکبران به سبب همین روحیه و رویه فطری کشته می شوند. این حقیقت قرآنی و گزارش الهی، بدان معنا است که افزون بر پیروان شرایع الهی اسلام از ابراهیمی، موسوی، عیسوی(ع) و خاتم النبیین(ص)، نفوس و قلوب سالم توده های مردم نیز خواهان عدالت قسطی بوده و بدان «قیام» کرده و در مقام «امر به معروف فطری» کشته می شوند.

آثار فطرت الهی در زندگی انسانی

بر اساس آموزه های قرآنی، هر آفریده الهی دارای نرم افزاری فطری است که تعیین کننده جهت اصلی رویکردهای زندگی اوست تا این گونه به حکمت و هدف غایی از خلقت خویش برسد که خدا برایش رقم زده است؛ از همین روست که خدا در ساحت تبیین ربوبیت و پروردگاری خویش می فرماید: قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى؛ گفت پروردگار ما کسی است که هر چیزى را خلقتى که درخور اوست بخشیده، سپس آن را هدایت فرموده است.(طه، آیه ۵۰)

انسان ها نیز بر اساس همین نرم افزار فطری و هدایتی الهی، دارای نفسی الهی هستند که در مقام اعتدال و تعادل و استواء، در ساحت اندیشه و شناخت، حقیقت را می شناسد؛ و در ساحت انگیزه و عمل، به آن گرایش و از باطل گریزش دارد، مگر آن که نفس تغییر یابد و دفن و دسیسه شود که در آن صورت به جای گرایش به تقوا و گریزش از فجور، بر عکس عمل می کند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

از آن جایی که نفس انسانی تا زمانی که سالم و سلیم است و بر فطرت خود باقی باشد، انسان ها به طور فطری به هر چیزی که مصداق حق و حقیقیت باشد از جمله عبودیت، عدالت، صداقت، امانت، وفا و مانندها گرایش و از ضد آنها؛ یعنی کفر، ظلم، کذب، خیانت و جفا، مانند آنها گریزش دارند.

از نظر قرآن، گرایش انسان دارای نفس سالم به هدایت تشریعی وحیانی از آن روست که قلب سالم، با تعقل و تفقه و بصیرت در می یابد که هدایت های وحیانی مطابق فطرتی است که تبدیل در آن راه نمی یابد، هر چند که دچار تغییر می شود.(روم، آیه ۳۰)

قیام به قسط توده مردم

از نظر قرآن، فطرت سالم توده های مردم آنان را مردمی قسط خواه و آمر به آن قرار می دهد؛ یعنی آنان بر آن هستند تا سهم خویش را از هر چیزی بگیرند و مطالبه کنند و دیگران را به آن فرمان دهند؛ زیرا بخشی از حقیقت عدالت خواهی، سهم خواهی است؛ زیرا خدا برای هر آفریده ای سهمی از زندگی و عطایا و متاع آن قرارداده که بتواند در سایه بهره مندی از آن، به کمالات بایسته و شایسته خویش برسد.

توده های مردم بر اساس همان نفس و قلب سالم فطری خویش، همان طوری حق و نیز حقوق خویش را می شناسد، به آن گرایش دارد و خواهان دست یابی به آن می شود. از این روست که نسبت به هر گونه ظلم و بی عدالتی واکنش منفی نشان می دهد و ابراز نارضایتی و ناخشنودی می کند.

البته از آن جایی که استعداد و ادراک شناختی و نیز توان گرایشی افراد انسانی بسیار متفاوت است و از سطوح گوناگونی برخوردار است، خدا از طریق پیامبران و وحی الهی به توده های مردم کمک می کند تا حقوق خویش را به شکل قوانین مکتوب قابل استناد بشناسند، و تحت رهبری الهی – ولایی، در چارچوب قوانین مکتوب کتاب الله و شرایع آن، حقوق و سهم خویش را از دیگران مطالبه نمایند، و با بهره گیری از قوه قضائیه و اجرائیه و انتظامی حقوق خویش را به دست آورند و سهم خویش را از هر چیزی باز پس گیرند.(حدید، آیه ۲۵)

در حقیقت از نظر آموزه های وحیانی قرآن، فلسفه و هدف از بعثت پیامبران، بستر سازی برای قیام توده های مردم از هر دین و مذهب و نژاد و فرهنگ جهت مطالبه گری و قیام به قسط است.(همان) به این معنا که توده مردم از طریق هدایت وحیانی تشریعی، به همان هدایتی بازگردند که فطرت الهی، آنان را بدان رهنمون کرده است؛ زیرا عدالت و قسط خواهی بخشی از گرایش های فطری هر انسانی است که خدا در ذات و نهاد هر انسانی سرشته است.

دشمنان فطرت و شهیدان فطرت

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان در یک تقسیم اصلی به دو گروه اساسی اهل فطرت و ضد فطرت تقسیم می شوند. این افراد به نام هایی چون اهل حق و اهل باطل، اهل ایمان و اهل کفر، اهل عدالت و اهل ظلم، اهل تقوا و اهل فجور و مانند آنها در قرآن معرفی شده اند.

از نظر قرآن، کسانی که اهل ایمان و حق و تقوا و عدالت می شوند که بر فطرت الهی خویش باقی مانده و آن را تغییر نداده باشند؛ اما اکثریت مردم این گونه نیستند، بلکه تحت تاثیر عواملی درونی و بیرونی چون هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی فطرت خویش را دفن و دسیسه یا مطبوع و مختوم می کنند. گرایش محبت آمیز شدید به شهواتی چون شهوت جنسی، فرزند دوستی، ثروت دوستی، دنیا دوستی و مانند آنها موجب می شود که انسان بخواهد به طور افراطی هر چیزی را به دست آورد و به تکاثر اموالی از زر و سیم و دام و زرع و مانند آنها بپردازد و متاع و ابزارهای دنیوی را اصالت بخشد و از هدف گذاری برای آخرت از طریق بهره مندی از آنها بر آخرت باز ماند.(آل عمران، آیه ۱۴)

این افراد خطوط قرمزی برای هیچ چیز قایل نیستند و آزادی مطلق را برای خود می خواهند و به دریدگی می پردازند.(شمس، آیات ۷ و ۱۰؛ قیامت، آیات ۱ تا ۵) این گونه است که حدود الهی فطری و تشریعی را در هم می نوردند و هم چون شیوه فرعونیان، با کفر و کفران و ظلم و عدوان به حقوق خدا و خلق، نه تنها خود آتش زنه دوزخ و دوزخیان می شوند(آل عمران، آیات ۱۰ تا ۱۲)، بلکه راه را بر فطرت و هدایت دیگران می بندند و به قتل پیامبران و مومنانی کمر می بندند که قوام هویتی آنان عدالت قسطی و گواهان صادق الوهیت هستند؛ یعنی به قتل «قوامین بالقسط شهداء لله»(نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸؛ آل عمران، آیه ۱۸) قیام می کنند؛ یعنی نه تنها کفر به خدا و حق تعالی می ورزند، بلکه بدون هیچ حقی پیامبران را که عاملان و آمران به عدالت قسطی هستند به شهادت می رسانند.

از نظر قرآن، در میان توده های مردم گروهی هستند که بر فطرت خویش باقی هستند؛ آنان هر چند که به هدایت تشریعی ایمان نیاورنده اند و پیروان پیامبران از شرایع الهی اسلام نیستند، ولی به سبب همان فطرت حق جو و حق طلب خویش ، به عدالت قسطی گرایش داشته و خواهان اجرا آن بوده و در مقام آمر به معروف به عدالت قسطی امر کرده و فرمان می دهند ودر همین راه نیز کشته می شوند. خدا در توصیف آنان می فرماید: إِنَّ الَّذِینَ یَکْفُرُونَ بِآیَاتِ اللَّهِ وَیَقْتُلُونَ النَّبِیِّینَ بِغَیْرِ حَقٍّ وَیَقْتُلُونَ الَّذِینَ یَأْمُرُونَ بِالْقِسْطِ مِنَ النَّاسِ فَبَشِّرْهُمْ بِعَذَابٍ أَلِیمٍ ؛ کسانى که به آیات خدا کفر مى ‏ورزند و پیامبران را بناحق مى ‏کشند و دادگستران را به قتل مى ‏رسانند آنان را از عذابى دردناک خبر ده !(آل عمران، آیه ۲۱)

شگفت این که قاتلان این توده مردم اهل فطرت، ممکن است که از مدعیان اسلام از اهل کتاب و غیر آن باشند که به سبب «بغی» و تجاوزگری عالمانه و عامدانه این توده مردم اهل فطرت را به قتل می رسانند؛ زیرا این اهل فطرت، همانند پیامبران خواهان عدالت قسطی و قیام برای آن بوده و دیگران را به قسط فرمان داده و امر می کردند.(آل عمران، آیات ۱۹ تا ۲۱) از همین روست که خدا اعمال این دسته از مسلمانانی که مقابل اهل قسط و آمر به قسط قرار می گیرند، احباط و ابطال می کند تا جایی که هیچ اثری از آثار اعمال آنان در دنیا و آخرت برای آنان نباشد و به جای نصرت الهی گرفتار غضب الهی شوند.(آل عمران، آیات ۲۲ تا ۲۵)

پس این گونه نیست که دشمنان اهل فطرت تنها از کافران مطلق و محض باشد، بلکه ممکن است از کسانی باشند که مدعی اسلام و ایمان به شرایع پیامبران هستند. چنان که شهیدان راه عدالت قسطی نیز تنها پیامبران و مومنان نیستند، بلکه کسانی از توده های مردم هستند که فطرت سالم آنان به قسط خواهی و قسط جویی فرمان می دهد و در این راه نیز کشته می شوند.(آل عمران، آیه ۲۱)

خدا در آیه ۲۵ سوره حدید بیان می کند که افرادی که دارای فطرت سالم باشند، حتی اگر به شرایع اسلامی ایمان نداشته باشند، به عنوان انسان های حق جو و حق طلب، در کنار پیامبران و مومنانی قرار می گیرند که «قوامین بالقسط شهداء لله» هستند، زیرا آنان بر اساس فطرت، حق را می شناسند و بدان گرایش دارند؛ چنان که باطل را در سطح خویش می شناسد و نسبت به آن گریزش دارند. همین وجود فطرت سالم در توده مردم موجب می شود که پیامبران انگیزه تبلیغ حق و حقیقت را پیدا کنند و با کتاب الله و قوانین الهی به سراغ توده مردم بروند با عمل به قسط در سطح عالی آن، توده مردم را به سوی خویش جلب و جذب کنند تا جایی که توده مردم فارغ از دین، مذهب، زبان، فرهنگ، نژاد و جنسیت بخواهند در کنار پیامبران و مومنان واقعی و حقیقی و تحت رهبری آنان به عدالت قسطی قیام کنند.

از نظر قرآن، پیامبران باید با بهره گیری از :۱. «بینات» که به معناى دلایل روشن از جمله معجزات و دلایل عقلى که حقّانیت دعوت انبیاء و اخبار انبیاى پیشین را بیان می کند؛ ۲. و «کتاب» که شامل بیان معارف، عقائد، قوانین و احکام و اخلاق است؛ ۳. و «میزان» به معناى قوانینى که معیار سنجش نیکى ها از بدى ها، و ارزش ها از ضد ارزش ها و حق از باطل است، می بایست در مقام رهبری و پشگامی در ساحتی وارد شوند که از آن به «اقامه قسط» یاد می شود تا جوامع انسانى آن چنان تربیت شوند که به صورت خود جوش، نه به صورت تحمیلى و اجبارى، خود آن توده های مردم دارای فطرت سالم قیام به قسط کنند.

خدا در این آیه از قوانین الهى به «میزان» تعبیر است؛ زیرا میزان، وزن و ترازو، هر چیزى را آن گونه که هست روشن ساخته به طوری که هرگونه نزاع و گفتگو در مقدار آن را پایان مى دهد.

از نظر قرآن، قوانین الهى در مسائل حقوقى نیز چنین است؛ از همین روست که به عنوان فصل الخطاب مطرح شده است؛  و از آن جا که قوانین بشرى از علم ناقص انسان ها سرچشمه مى گیرد، قابل اعتماد نیست و هرگز نمى تواند عدل و داد و قسط را در جوامع انسانى برقرار سازد؛ لذا خدا تحقق عدالت قسطی را منحصراً در قوانین الهى دانسته  است؛ زیرا خاستگاه قوانین الهی علم محیط و حکمت خدایی دانسته که فاقد هر گونه خطا و اشتباه و قابل اعتماد و اطمینان برای همگان است.

از آن جایی که در میان توده های مردم گروهی هستند که تنها تابع هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی هستند و حدود و قوانین فطری و تشریعی را نادیده می گیرند و با فجور و دریدگی آن را زیر پا می گذارند، ناچاز می بایست با زور اسلحه و قوت شدیدی چون آهن به مقابله آنان برخاست و آنان را از صحنه اجتماعی حذف کرد.(حدید، آیه ۲۵)

این هدف متعالی بعثت پیامبران هر چند که در سطحی در برخی از زمان ها و مکان ها تحقق یافته است، ولی عدالت قسطی جهانی تنها در زمان ظهور منجی بشریت (عج) خواهد بود؛ چنان که پیامبر اکرم می فرماید: مژده می دهم شما را به مهدی . او در زمانی که اختلاف و گوناگونی در میان مردم پدید آید و شایع شود و همواره زمین دچار زلزله شود، در میان امت من قیام می کند و زمین را پر از قسط و عدل می کند، آن گونه که پر از جور و ستم شده باشد. تمام ساکنان آسمان و زمین، از او راضی خواهند بود و ثروت را به درستی در میان همه انسان ها تقسیم می کند. (بحار الانوار، ج ۵۱، ص ۸۱)

ـ امام صادق (ع ) نیز می فرماید: به خدا سوگند «مهدی»، عدالت را به درون خانه های مردم وارد می کند و دادگری او همه جا را فرا می گیرد، همان طور که گرما و سرما وارد خانه های مردم می شود. (همان ، ج ۲، ص ۳۶۲)

ـ امام رضا (ع )فرموده است: همانا خداوند، زمین را به دست «قائم (ع )» از هر نوع ستم ، پاک می سازد و منزّه می کند. وقتی او خروج کند، با نور خودش سر تا سر روی زمین را روشن می کند و معیار (ترازوی ) «عدالت » را در میان جامعه بشر قرار می دهد و در نتیجه آن ، هیچ کس به دیگری ستم نخواهد کرد. (کمال الدّین و إتمام النّعمه ، ج ۲، ص ۳۷۲)

امام کاظم (ع ) ـ در تفسیر آیه ۱۷ از سوره حدید، در توضیح این که خداوند، زمین را چگونه زنده می کند ـ می فرماید: بلکه خداوند، مردمانی را بر می انگیزد تا عدالت را در آن زنده کنند و زمین ، به خاطر احیای عدالت  در آن ، از هر جهت زنده می شود.(تهذیب الاحکام ، ج ۱۰، ص ۱۴۶)