قرآن و نشانه های بلوغ جنسی

پدر و پسر

بلوغ در زبان تازی به معنای وصول و رسیدن است. فقهای اسلام این واژه را در معنای خاصی به کار برده و از آن «پایان دوران کودکی و آغاز تکلیف» را اراده کرده اند. به این معنا که بلوغ را یکی از شرایط طبیعی تکلیف دانسته که پس از آن فرد باید خود را به آداب و وظایف الهی مقید سازد.
اسلام برای این دوران اهمیت فراوانی قایل شده است; زیرا کودک یا نوجوان چون به بلوغ می رسد، وارد مرحله تازه و عالی تر از ادراک و شعور و فهم مسایل و احساس مسؤولیت می گردد. از این رو، خداوند این سن معین را فاصله میان کودکی و مردانگی یا زنانگی قرار داده است و با ورود به این دوران همه احکام شرعی بر پسر و دختر بالغ مترتب می شود. بدین معنا که از لحظه ای که دختر و پسری نشانه بلوغ (یا نشانه های بلوغ) در آنان پدیدار شد، از نظر شرعی مکلف به انجام همه تکالیف شرعی از آموزه های دستوری هستند و می بایست در برابر آموزه هایی از این دست فرمانبر بوده و از اوامر و نواهی الهی پیروی نماید. با توجه به این تکلیف شرعی است که در اصطلاح عموم مردم دوران بلوغ را دوران تکلیف می گویند. بنابر آیات و روایات و متون فقهی از هنگامی که کودک بالغ می شود، در واقع شخصیت مستقلی است که از آن لحظه باید با توجه به آن استقلال شخصیتی خود عمل نماید. از آن دم است که در برابر کارهای نیک و بدش پرسش و مؤاخذه می شود و باید پاسخگوی اعمال و رفتار خود باشد ; چنان که می بایست در روز رستاخیز نیز پاسخگوی آن ها بوده و حجت شرعی داشته باشد. این بازپرسی در دنیا و آخرت نسبت به اعمال و رفتار از همان آغاز بلوغ و تکلیف است.
در فقه اسلامی بلوغ جایگاه ویژه ای دارد و از شرایط عمومی تکلیف بوده و احکام و مقررات تکلیفی و موضوعی را به دنبال دارد.
ـ در کتاب های فقهی بالغین از احکام خاصی برخوردارند که عبارتند از:
۱) عمل به همه واجبات شرعی چون نماز، روزه، خمس و زکات و نیز ترک نواهی شرعی مانند زنا، رشوه، دروغ و بهتان بر او لازم و ضروری است;
۲) فرد بالغ می تواند معاملات و عقود را اجرا نماید;
۳) همه حدود شرعی چون حد قذف و زنا بر او جاری می شود;
۴) لازم است اگر پیش از آن ختنه نشده، ختنه کند.
● بلوغ در آموزه های دینی
بلوغ چیست؟ دگرگونی ها در اندام و احساسات و اندیشه را بلوغ گویند.
صاحب جواهر می گوید: «بلوغ کمال طبیعی انسان است. با بلوغ، نسل آدمی حفظ می شود و عقل قوت می یابد. این حالت، گذر از دوران طفولیت به مرز کمال و رسیدن به رتبه زنان و مردان است». برخی دیگر می گویند: «بلوغ آغاز آمادگی جنسی است، زمانی که اندام های تناسلی، توان انجام وظایف خود را پیدا کنند، این حالت «سن راهقه» نامیده می شود. در دختران از دوازده سالگی تا چهارده سالگی حاصل می شود و با پدیده حیض و بر آمدن پستان ها همراه است. اما در پسران بین دوازده و شانزده سالگی واقع می شود و با خروج منی، تغییر صدا و رشد موی صورت، همراه است.
از بلوغ در قرآن و احادیث تعریفی یافت نمی شود، بلکه تنها به برخی از نشانه ها و أمارات آن همانند: قاعدگی، احتلام، حیض، سن و جز این ها اشاره شده است.
● سن نشانه عادی یا تعبدی؟
آیا «سن» اماره تعبّدی است یا نشانه و اماره عادی و طبیعی است؟ بیشتر فقیهان به طور ضمنی پذیرفته اند «سن» که در روایات به آن اشاره شده، اماره تعبّدی و قرارداد شرعی است. قریب به اتفاق فقیهان سنّ تعبدی را در دختران نه سالگی می دانند; و شیخ طوسی از بینانگذران فقه استدلالی شیعی در این باره ادعای اجماع کرده است. ابن ادریس شاگرد نقاد و تیزهوش مکتب وی می گوید: ظاهر مذهب آن است که نه سال، سن بلوغ می باشد. صاحب جواهر الکلام از محققان و متتبعان فقه شیعی ضمن طرح این شبهه که اگر بلوغ شرعی «احتلام» و امور دیگر مثل سنّ و غیر آن علامت و کاشف طبیعی باشد، نتیجه استصحاب، عدم بلوغ است، لکن این مطلب خلاف رأی اصحاب است که سن بلوغ را شرعی می دانند نه علامت و کاشف.
و نیز یکی از فقهای صاحب نظر معاصر می گوید: «بلوغ یک موضوع خارجی است. مثلاً الان روز است این یک موضوع خارجی است. کسی نمی تواند بحث بکند که نه الآن شب است و اگر در این زمینه هزار روایت هم وارد بشود الآن شب است ما نمی توانیم بپذیریم چون این روایات بر خلاف واقع می باشد. موضوعات خارجی یک امر واقعی است و ارتباط با تعبّد ندارد ما نمی توانیم تعبّداً بگوییم الآن شب است. تعبد در یک سلسله امور اعتباری است نه در امور حقیقی و واقعی. تعبد فقط در مسایل اعتباری قابل فرض است از قبیل: وجوب نماز، وجوب یک امر اعتباری است، امر حقیقی خارجی نیست. تمام احکام خمسه این چنین اند. ولی بلوغ جنسی یک امر واقعی خارجی است. فلذا باید ببینیم که این امر خارجی (یعنی بلوغ) کی محقق می شود؟… حالا صد روایت آمدند گفتند دختر در ۹ سالگی بالغ می شود و بررسی کردیم و دیدیم که چنین بلوغی در سن نه سالگی وجود ندارد. چون بلوغ یک امر واقعی است و نمی توان به آن روایات با دید تعبد نگاه کرد، تعبد در آنجا معنی ندارد. ما این مطلب را از کلمات فقها و از آیات و روایات استنباط می کنیم. یعنی شارع مقدس نخواسته بلوغ را یک امر تعبدی مانند سایر احکامی که در اعبتاریات جاری می شوند قرار بدهد. مثلاً در قرآن می فرماید: «وَابْتَلُواْ الْیَتَـمَی حَتَّی إِذَا بَلَغُواْ النِّکَاح» بلوغ نکاح یک امر تکوینی است این امر تکوینی باید محقق شود تا محقق نشود بالغ نیست حال می خواهد فرد ۱۰ سال داشته باشد، ۹ سال یا ۱۵ سال داشته باشد این امر باید در خارج محقق شود. یکی از آیات شریفه «وَإِذَا بَلَغَ الاَْطْفَـلُ مِنکُمُ الْحُلُمَ» است. لغت کلمه «حلم» را این چنین معنی کرده اند یعنی این که به سنی برسد که قوای جنسی رشد پیدا کند به طوری که بتواند در خواب محتلم شود… نکته ای که از آیات استفاده می شود این است که در هیچ کدام از آیات، سنی برای بلوغ در نظر گرفته نشده و اگر سن تعیین می شود به عنوان اماره تعیین شده… اینکه بعضی از فقها سن ۹ سالگی را مناط قرار داده اند به این خاطر است که اشتباه کرده اند و اشتباه آن ها در این است که چون در روایات آمده که دخترها در سن ۹ سالگی بالغ می شوند و لابد باید همیشه در ۹ سالگی بالغ شوند بلکه در روایاتی هم ذکر شده که بلوغ به سن نیست بلکه به حیض می باشد… در روایت می گوید: «اگر دختری در ۹ سالگی حیض شد بالغ است». صاحب جواهر می گوید: «بلوغ از امور طبیعی شناخته شده در لغت و عرف است نه از موضوعات شرعی که باید از سوی شرع دانسته شود.» از این رو، شیخ طوسی تحقق بلوغ را وابسته به یکی از سه امر احتلام، کمال عقل و رویش مو دانسته و مسأله سنّ را مطرح نکرده است.
فقهایی که سن بلوغ را ۹ سالگی دانسته اند یکی از ادله آنان اجماع است در حالی که با وجود روایات، اجماع مدرکی بوده و اجماع مدرکی مستقلاً ارزشی بلکه باید روایات را مورد رسیدگی قرار داد.
▪ در روایات نشانه های بلوغ در دختران با ۶ عنوان بیان شده است:
۱) رسیدگی به ۹ سالگی;
۲) رسیدن به ۱۳ یا ۱۴ سالگی;
۳) رسیدن به ۹ سالگی همراه با قاعدگی;
۴) قاعدگی بدون اشاره به سن;
۵) یکی از دو علامت حیض و یا حمل;
۶) رشد عقلانی و جسمانی.
بدون تردید اختلاف اخبار در تعیین سن بلوغ دختران به دلیل اختلاف محیط زندگی، اوضاع جغرافیایی عوامل ژنتیکی و فیزیکی و نوع تغذیه آنهاست و روشن است که این نوع اختلاف ها در رشد جسمی و جنسی آنان دخالت دارد و موجب ناهمگونی دختران در مسأله عادت ماهانه و بلوغ است. بر این اساس نمی توان سن خاصی را به طور مطلق در همه مناطق علامت بلوغ قرار داد بنابراین می توان گفت روایاتی که ۹ سالگی را نشان بلوغ دختران دانسته است مختص دخترانی است که در زمان صدور روایات در ۹ سالگی دارای نشانه های بلوغ (حیض و حمل) بوده اند و رسیدن به ۹ سالگی برای بلوغ موضوعیت نداشته بلکه طریقیت دارد و تعیین ۹ سالگی برای بلوغ در زمان صدور روایات از باب تعیین مصداق بوده نه از باب ماهیت آن. پس معیار بلوغ دختر عادت ماهیانه است. و با بررسی روایاتی که رسیدن به ۹ ـ ۱۰ ـ ۱۲ و یا ۱۳ سالگی را نشانه بلوغ می داند به دست می آید که معیار واقعی حیض است، زیرا در بعضی از روایات وجوب نماز بر دختران را رسیدن به سن ۱۳ سالگی به شرط عدم حیض دانسته است یعنی اگر دختر قبل از ۱۳ سالگی حیض ببیند باید نماز بخواند.
در برخی از روایات ۹ سالگی را معیار ثواب و عقاب دانسته البته به شرط آنکه در ۹ سالگی حیض ببیند. همانگونه که در یک دسته از روایات لزوم پوشش برای دختران مقید به زمان حیض شده است. پس می توان گفت: حیض در دختران به منزله منی در پسران است و بلوغ دختر به سن خاصی مربوط نیست بلکه منوط به حایض شدن و یا (در موردی که بر اثر عوارض مزاجی حیض او تأخیر افتد و یا اصلاً حیض نبیند) رسیدن به سنی است که در آن معمولاً دختران صلاحیت برای حایض شدن را پیدا می کنند.
آیت الله مرعشی در این رابطه می نویسد: «اصحاب هر چند به روایت ۹ سالگی عمل کرده اند اما نمی توان در این چنین مسایل از آنان تبعیت کرده بلکه نمی توان به این روایات عمل نمود; زیرا یکم: با روایات دیگر سازگار نیستند; دوم: با واقعیت خارجی غالباً مطابقت ندارد; سوم: با ملاکی که در قرآن برای بلوغ ذکر شده که رسیدن به حد احتلام باشد، هماهنگ نمی باشند».
برخی می گویند: «در آیات قرآن تحدید سنی مطرح نشده و در سخنان پیامبر بزرگوار اسلام نیز سخنی که دلالت بر سن داشته باشد سراغ نداریم و همچنین در سخنان ائمه تا حضرت امام باقر(ع) از طرف دیگر تشریع با رحلت پیامبر به پایان رسیده و ائمه حافظ و مفسر شرع بوده اند… و اگر سن بلوغ تشریع دینی بود در زمان پیامبر(ص) بیان می شد به ویژه آنکه از مسایل مبتلا به زنان بوده است و وجهی در تأخیر بیان آن وجود ندارد و همچنین اخفای آن… حاصل این که: این قرائن و امور دیگری چون جهانی بودن دین، اختلاف رشد زنان ناحیه های مختلف جهان و… این اطمینان را می دهد که شارع مقدس بر سنّ خاص به عنوان اماره ای تعبدی نظر نداشته است». برخی از فقها و مراجع معاصر بلوغ دختران را ۱۳ سالگی می دانند:
آیت الله صانعی نشانه های بلوغ دختران را تمام شدن ۱۳ سال قمری می داند. آیت الله مرعشی می گوید: «با تحقیقاتی که به عمل آمده لازم است سن ۱۳ سالگی را در دختران اماره بلوغ دانست مگر آن که ثابت گردد پیش از رسیدن به این سن امارت دیگر بلوغ در او ظاهر گردیده».
● عوامل مؤثر در بلوغ زودرس
نژاد، تغذیه و عوامل فیزیکی و روانی موجود در محیط زیست فرد و جز این ها در ظهور بلوغ و میزان و ترشح هورمون های مربوط آن اثر می گذارد. مثلاً ویتامین E را از جمله عوامل تغذیه ای مؤثر به شمار می آورند. هم چنین نژاد، عوامل فیزیکی و محیط جغرافیایی در بعضی از اقوام مناطق گرمسیر نزدیک خط استوا، موجب بلوغ زودرس می شوند. آثار بلوغ جسمانی دختران در «جثه» که از ممالک آفریقایی به شدت گرمسیر است در ۹ یا ۱۰ سالگی بروز می کند، در حالی که در «لابونی» شمالی ترین منطقه اروپا در شمال شبه جزیره اسکاندیناوی در ۱۸ سالگی رخ می دهد. وضع نامساعد اخلاقی در اجتماعات بی بند و بار نیز باعث بلوغ زودرس در آن جوامع می شود. سن پیدایش بلوغ در نژادهای مختلف نیز متفاوت است و عوامل محیطی، فرهنگی، خانوادگی، موروثی و تغذیه ای در پیدایش بلوغ مؤثر می باشد.
به عنوان مثال: در هندوستان دخترها دیرتر از دخترهای انگلیسی و آمریکایی بالغ می شوند و حتی بعضی از محققان و پژوهشگران، چنین برآورد کرده اند که در کشورهای اروپایی هر ده سال دخترها در حدود سه الی چهار ماه زودتر از سنینی که قبلاً بالغ می شدند به بلوغ می رسند. در ایران نیز مطالعات آماری در مقایسه بین سن قاعدگی دختران و مادران و مادر بزرگ های آنان پایین آمدن قاعدگی را به مرور زمان نشان می دهد.
● احتلام تنها نشانه بلوغ از نظر قرآن
چنان چه اشاره شد درباره نشانه و یا نشانه های بلوغ در میان روایات و نیز به تبع آن، میان فقیهان اختلاف است.
▪ برخی نشانه های بلوغ را در پسران عبارت از :
۱) روییدن موی خشن روی شرمگاه و پیرامون آلت مردانگی ;
) احتلام یا تراوش منی ;
۳) ورود به شانزده سالگی ;
▪ علایم و نشانه های آن را در دختران عبارت از:
۱) روییدن موی خشن بر روی شرمگاه و اطراف آلت تناسلی ;
۲) احتلام ;
۳) دیدن حیض
۴) ورود به سن ده سالگی، دانسته اند.
با توجه به موارد مشابه و موافقات در می یابیم که روییدن موی خشن و احتلام در میان دختران و پسران مشترک است ; اما مسأله احتلام امری است که در دختران رخ نمی دهد، به آن مفهومی که در پسران وجود دارد. بنابراین از نظر فیولوژی اثبات احتلام دختران امری دشوار می نماید; اما حیض در دختران به نظر می رسد همانند احتلام در پسران باشد که نشانه طبیعی بلوغ است; زیرا آمادگی تولید مثل در پسر به تراوش منی و احتلام و در دختران به حیض پدیدار می گردد; به این معنا که دختران با دیدن حیض و پسران با احتلام در می یابند که به دوران بلوغ جنسی و تولید مثل (مردانگی و زنانگی) رسیده اند. اما موارد اختلاف دیگر چون سن از آن جایی که مبنای قوی و ادله استواری از روایت و غیر آن ندارد، به نظر می رسد که نمی توان بر پایه آن حکم قطعی به نشانه بودن آن کرد.ظهور علامت و نشانه های مردانگی یا زنانگی در کودک به افزایش سن امری طبیعی است، ولی به جهت اختلاف افراد و نوع تغذیه و شرایط زیست محیطی، این مسأله با تفاوت و تغییرهای چندی همراه است. بنابراین نشانه های بلوغ و رسیدن به سن مردانگی یا زنانگی امری طبیعی است که با دگرگونی در وضعیت فرد به ویژه در بعد جسمی خود را نشان می دهد.
از جمله مسایل خلافی که آثار زیانباری در خانواده و جامعه دارد، مسأله بلوغ دختران و پسران و آغاز سن تکلیف و مسؤولیت پذیری است. در این زمان خانواده گاه بدون توجه به بلوغ واقعی کودکان به ویژه دختران خود را مؤظف به انجام تکالیف سخت و توانفرسا می کنند که آثار سوء فردی و اجتماعی به دنبال دارد. از این رو تحقیق و تبیین این مسأله بسیار حایز اهمیت است و ضرورت دارد تا از دیدگاه قرآن نیز به این مسأله پرداخته شود تا دانسته شود که قرآن به عنوان نص قاطع چه حکم و فصل الخطابی دارد.
در قرآن نشانه های بلوغ و آغاز تکلیف و مسؤولیت بیان شده و در مسأله بلوغ صراحت تام و کاملی دارد. با توجه به اختلاف روایات در مسأله تحدید زمان دقیق بلوغ و آغاز تکلیف می بایست به قرآن و آیات محکمات آن رجوع کرد تا هر متشابه و مختلفی بر پایه آن زدوده و حقیقت آشکار گردد. در قرآن در مسأله بلوغ و نشانه یا نشانه های آن سه آیه به صراحت وجود دارد. در این آیات چنان که خواهیم دید یک امر طبیعی به نام بلوغ به یک نشانه طبیعی به نام احتلام پیوند زده شده و هیچ سخنی دیگر از نشانه های چون روییدن موی خشن و سن نشده است. چنان که خواهیم دید روایت که به عنوان سند و دلیل این دو نشانه ذکر شده از چنان استواری و استحکامی برخوردار نیستند تا بتواند در برابر نص قرآنی به عنوان نشانه دیگر بلوغ مطرح گردند.
ـ اما آیاتی که به نشانه های بلوغ یعنی (احتلام و حیض) اشاره دارد، عبارتند از:
۱) وَابتَلُوا الیَتَامَی حَتَّی اذَا بَلَغُوا النَّکَاحَ; یتیمان را بیازماید تا هنگامی که به حد نکاح و زناشویی رسیدند;
۲) «الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُواْ الْحُلُم»; و آنان که به حد احتلام نرسیده اند;
۳) وَ اذَا بَلَغَ الاطفَالُ مِنکُم الحُلُمَ; و هرگاه اطفال و کودکان شما به حد احتلام رسیدند.
آیه نخست صراحت در این معنا دارد که ملاک بلوغ، رسیدن به حدّی است که پسر و دختر شایستگی زناشویی را داشته باشند و آن هنگامی است که اطلاق مرد و زن به آن ها صدق کند و آن نیز هنگامی است که احتلام پسران و حیض دختران تحقق می یابد; چون در این زمان است که به طور طبیعی صلاحیت زناشویی را خواهند داشت; و اما واژه یتیمان به اتفاق همه مفسّران و فقیهان هم شامل پسران و هم دختران است. دو آیه دیگر نیز بیان می دارد که زمان بلوغ تنها هنگام احتلام است و هیچ چیز دیگری را به عنوان معیار یا نشانه و دلیل بر بلوغ ندانسته است و گرنه باید شارع و قانونگذار در همین آیه معیارها و نشانه های دیگر را ذکر می کرد، زیرا آیه در مقام بیان حکم است و تأخیر بیان در وقت حاجت به اتفاق همه عقلا امری قبیح و از شخص حکیم قبیح تر و از خدای متعال محال است. از این جا دانسته شد که نشانه بلوغ منحصر به تحقق احتلام در پسران و حیض در دختران است.
اما احادیث نبوی نیز تنها احتلام و حیض را نشانه بلوغ دانسته و می فرماید: رُفِعَ القَلَمُ عَن ثَلاث: عَنِ النَّایمِ حتّی یَستَیقِظَ، عَنِ المَجنُونِ حَتّی یُفِیقَ ، وَ عَنِ الصّبی حتّی یَحتلم; قلم تکلیف از سه گروه برداشته شده است: از شخص خوابیده تا بیدار شود، از مجنون تا عاقل شود و از کودک تا زمانی که محتلم شود»; و نیز می فرماید: انّ المَرأهَٔ اذَا بَلَغتِ الحَیضُ لاَیَصلَحُ ان یُری مِنهَا الاّ هَذا; هرگاه زن به حیض رسید شایسته و درست نیست که از بدن او چیزی دیده شود، مگر این، و اشاره به صورت و دو کف دست خود نمود.
با بررسی احادیث و اقوال فقیهانی که سنین ۹ تا ۱۸ یا ۲۰ سالگی را به عنوان نشانه بلوغ دختران و پسران دانسته اند، احادیث ضعیف، مضطرب و سخنانی غیر مقبول و نامعقولی است که نمی توان در برابر نص و صراحت قرآن به آن رجوع و استناد کرد; زیرا بلوغ به معنای رسیدن است و جز به رسیدن مذکر و مؤنث به مرتبه مردی و زنی مفهومی ندارد; و رسیدن به این مرحله چیز دیگری نیست جز امکان تولید مثل و نسل; و آن نیز جز به علامت قطعی و کاشف واقعی تحقق نمی یابد ; و کشف حقیقی درباره مرد منحصر به احتلام و در زن به دیدن حیض است.
اما درباره کسانی که از این حالت طبیعی بیرون هستند و هرگز احتلام نمی شوند و یا حیض نمی بینند به جهت اختلالات هورمونی و مانند آن باید تا رسیدن به قطع و علم یقینی به بلوغ و آغاز ورود به دوران تکلیف و مسؤولیت به هم سن و سال های خویش رجوع کنند; چون این نشانه که در قرآن برای بلوغ و آغاز دوران تکلیف بیان شده تنها برای افرادی است که به طور معمولی و طبیعی رشد کرده اند. البته این احتمال نیز می رود که شاید آن چه در روایات به عنوان نشان های دیگر ذکر شده برای این دست از افراد غیر معمولی باشد ، نه برای عموم افراد و نه به عنوان یک نشانه در قبال و یا کنار نشانه طبیعی. بنابراین نمی توان از آن نشانه ها به عنوان یک معیار و ملاک اصلی و اوّلی در جنب ملاک طبیعی ای که در قرآن به آن اشاره شده، نام برد.
از این رو، اخبار بلوغ و احادیثی که راجع به رشد و بلوغ و تعیین زمان تکالیف شرعی به وسیله نوجوانان ۱۲ ساله تا هنگام بلوغ و احتلام و حیض وارد شده و یا هر اجبار و احادیث دیگر در این باب، یا از باب تمرینی است، یا اخبار آحاد و یا ضعیف و یا مضطرب، و نمی توان در تعیین بلوغ و آغاز دوران تکلیف بدان ها استناد نمود.
به هر حال شارع، احتلام و حیض را دلیل و نشانه بلوغ شناخته و یک مسأله طبیعی را با نشانه طبیعی آن بیان نموده است. بنابراین تعیین آن به عدد، سال، رویش موی خشن و مانند آن بیرون از قانون طبیعت است; زیرا چنان که اشاره شد نژادها، طبایع، قوه و ضعف در قُرب و بُعد زمان بلوغ اثر دارد و با سن نمی توان بلوغ جنسی را در همه افراد انسانی تعیین کرد.
● قرآن و مسأله بلوغ جنسی و عقلی
در قرآن برای بلوغ جسمی و جنسی از واژه الحلم و الاحتلام استفاده شده و به نظر می رسد که این واژه در این معنا غلبه و چیرگی دارد. قرآن در باره مسأله استیذان افراد برای ورود به خوابگاه همسران می فرماید: «الَّذِینَ لَمْ یَبْلُغُواْ الْحُلُم»; کسانی که به حلم نرسیده اند» واژه حُلُم بر وزن کُتُب به معنای عقل آمده است و کنایه از بلوغ است که معمولا با یک جهش عقلی و فکری همراه است. به نظر می رسد که واژه حلم از خصوصیت ویژه ای برخوردار است ; زیرا بیانگر دو بعد بلوغ عقلی و جنسی انسان است. از این رو می توان احتلام را نیز که با واژه حلم هم ریشه است، بر دو مفهوم بلوغ عقلی و جنسی حمل و بار نمود. البته این گونه نیست که همواره بلوغ جنسی با بلوغ عقلی هرماه و ملازم باشد. از همین روست که مفسر نمونه نیز از واژه «معمولا» استفاده می کند تا همراهی آن دو را در بیشتر موارد امری عادی و طبیعی نشان دهد. به هر حال حلم به مفهوم بلوغ عقلی و یا جنسی به معنا و مفهوم احتلام و قدرت و توان جنسی نیز به کار می رود، چنان که مفسّر نمونه در ادامه می افزاید: گاه گفته اند حُلم به معنای رؤیا و خواب دیدن است و چون جوانان مقارن بلوغ جنسی صحنه هایی در خواب می بینند که سبب احتلام آن ها می شود، این واژه کنایه در معنای بلوغ به کار رفته است.
اما واژه ای که برای بلوغ عقلی در قرآن به کار رفته است واژه رشد و رشید است.
ـ رشید کسی است که حکیم و عاقل باشد و نشانه های آن عبارت است از:
۱) در افعال او عبث و باطل راه ندارد;
۲) در تدبیرش سهو و در تقدیرش لهو دیده نمی شود;
۳) تدابیرش استوار است ;
۴) امور را با تدابیر خود آن سان که بایسته و شایسته است به غایت و نهایت هدفش می رساند; تدابیرش بدون بهره گیری از رایزنی و مشورت با دیگران است.
در قرآن رشد به معنای راه درست و راهیابی به کار رفته است و هم به معنای رشد فکری و قوای دماغی و بلوغ آمده و مترادف با آن است. رشد در اصطلاح فقهی عبارت است از کیفیت نفسانی ای که شخص را از افساد مال و خرج کردن آن در اموری شایسته عقلا نیست، باز می دارد.
«رشد» به معنای پختگی و رسیده شدن میوه عقل است; به خلاف «غی» که معنای خلاف آن را دارد. البته اصول رشد، موضوعی عرفی است، نه حقیقت شرعی; بنابراین راه به دست آوردن معنای آن نیز عرف خواهد بود و عرف به کسی که اموال خود را در راه های غیر معقول صرف می کند غیر رشید و یا سفیه و نادان می گوید. بنابراین سفیه در مقابل رشید است ; و رشید کسی است که مال خود را بر اساس مصلحت مصرف کند.
از امام صادق روایت شده که از او درباره این سخن خداوند در قرآن پرسیدند که می فرماید: اگر در آنان کاردانی مشاهده کردید، اموالشان را به ایشان برگردانید، فرمود: مراد از «ایناس رشد» در قرآن قدرت حفظ مال است.
رشد به این معنا از شرایط رفع حجر و منع اموال است; زیرا کودک تا زمانی که بالغ و رشید شود و پیش از رسیدن و حصول این دو شرط نمی تواند در اموال خود تصرف کند. از این رو با رشد عقلی همانند رشد جنسی و جسمی (بلوغ) فر می تواند اختیار اموال خود را به دست گیرد. رسیدن به کمال جسمی و جنسی را بلوغ و به کمال عقلی را رشد گویند.
● بلوغ جنسی و عقلی ملاک تکلیف
قرآن ملاک و معیار تکلیف و آغاز آن را رسیدن به بلوغ جنسی و عقلی می داند; زیرا در این هنگام است که به طور طبیعی به سن مسؤولیت پذیری رسیده است و می تواند به طور استقلالی امور خود را رفق و فتق نماید و به آن ها سر و سامان دهد. البته دیگر شرایط چون قدرت و اختیار نیز از شروط عقلایی است که قرآن آن ها را نیز تأیید و امضا نموده است. به نظر می رسد که همه این شرایط اموری عقلایی است نه تأسیسی. اما آن چه قرآن درباره تأکید ورزیده بیان نشانه ای برای شناخت زمان ورود به زمان استقلال شخصیتی است. این نشانه از نظر قرآن تنها بلوغ جنسی است که به آن زمان استقلال شخصیتی و آغاز وجوب مسؤولیت و تکلیف دانسته می شود. قرآن می کوشد تا این یک مسأله طبیعی به نام استقلال شخصیتی را به نشانه های طبیعی پیوند زند تا امکان شناسایی آن برای همگان آن به آسانی فراهم آید و از سادگی و فراگیری برخوردار باشد. از این رو، یک امر طبیعی را به یک نشانه و امر طبیعی پیوند می زند. این نشانه برای بلوغ و استقلال شخصیتی پذیرش مسؤولیت ها و تکلیف ها چیزی جز بلوغ جنسی و احتلام و حیض نیست. اما «مسأله رشد» به عنوان یک شرط همانند شرط اختیار و قدرت است. از آن جایی که به سادگی امکان فهم و شناخت آن وجود ندارد، قرآن آن را به عنوان نشانه مطرح نمی سازد; زیرا شناخت بلوغ عقلی و رسیدن به مقام رشد نیازمند آموزش و آزمون است. به این معنا که یک امر طبیعی محض نیست که به طور غریزی پدیدار گردد، چنان که بلوغ جنسی این گونه است و بدون هیچ عامل بیرونی و به طور غریزی پدیدار می شود. رشد و بلوغ عقلی نیازمند آموزش های مستمر و آزمون های متوالی و مکرر است.
پس استقلال شخصیتی که یک امر طبیعی است به یک امر و نشانه طبیعی و ساده به نام بلوغ جنسی ارتباط داده شده است. قرآن از این نشانه آغاز تکلیف و مسؤولیت به «بلوغ النکاح» تعبیر کرده است; مراد از بلوغ النکاح، رسیدن فرد به سنین آغازین زناشویی و تولید مثل و نسل است. در حقیقت تعبیر از «رسیدن نکاح» مجازی عقلی است و اما مسأله دیگر به نام بلوغ عقلی نه به عنوان نشانه، بلکه به عنوان شرط بیان شده است ; به این معنا که بلوغ به فرد نشان می دهد که آغاز استقلال شخصیتی او فرا رسیده و این شأن و قابلیت را یافته که مورد خطابات شرعی و قانونی قرار گیرد ولی این به تنهایی برای آن که این فرد مواخذه شود و در برابر رفتار و گفتار و کردارش مسئول باشد، کفایت نمی کند بلکه افزون بر آن می بایست عاقل و مختار و قادر نیز باشد. از این رو واژه «انس و ایناس» که در قرآن برای واگذاری اموال به یتیمان صاحب اموال بیان شده است، به معنای این نیست که خود نشانه دیگری در قبال نشانه احتلام است، بلکه به عنوان بیان یک شرط از شروط واگذاری مسئولیت است و در این مورد نیز مشاهده رشد در فرد با آزمون های ساده کفایت می کند; یعنی اگر که نشانه کوچکی از رشد دیده شد واگذاری صورت پذیرد و به امید یقین و قطع عقلی نباید بود. در واژه انس که در قرآن به کار رفته معنا و مفهوم الفت نیز آن نهفته باشد و معنای جمله قرآن آن است که مال یتیم را به دست خودش بدهید و در انتظار قطع و یقین نمایند.اگر نیز در قرآن به جای فعل «فأعطوا» فعل «فادفعوا» را آورده، برای این است که هم معنای تحویل دادن را برساند و هم کنایه از این باشد که زحمت و شر مسؤولیت او را از سر خودت رفع کنید، مالش را بدهید تا از تو دور شود و بتواند مکانت استقلالی خویش را آشکار سازد. این تعبیر قرآنی در عین این که تعبیری پیش پا افتاده است، کنایه لطیفی نیز در بر دارد که باید به آن توجه نمود.
به هر حال آن چه از آیات قرآنی به دست می آید این که یتیم را باید از آغاز امکان آموزش و آزمایش، آزمود تا زمانی که به سن ازدواج و بلوغ جنسی برسد. اگر دیده شد که به «رشد» یعنی بلوغ عقلی رسیده است; مالش را به دست خودش بدهید. بنابراین آموزش همراه با آزمایش تا زمان سن زناشویی و بلوغ جنسی است; چون زمان بلوغ جنسی، زمان استقلال و تکلیف است، و فرد از آن زمان خود مخاطب به خطابات شرعی و قانونی است; البته قرآن با آوردن مسأله رشد می کوشد این معنا را نیز القا کند که بلوغ جنسی هم نشانه و هم شرط لازم برای آغاز تکلیف و مسؤولیت است ولی با این همه شرط کافی نیست، بلکه شرط دیگر همان بلوغ عقلی و رشد است; ولی نباید آن را نشانه تکلیف نیز دانست. تأکید ما بر این مسأله است که تنها نشانه آغاز تکلیف و استقلال شخصیتی همان بلوغ جنسی است و اما رشد عقلی و اختیار و مانند آن ها تنها از شروط می باشند. به این معنا که برای حکم به تکلیف تنها باید به نشانه واقعی آن بلوغ جنسی توجه کرد و پس از آن به سراغ شرایط رفت. اگر شرایط فراهم بود تکالیف منجز می گردد وگرنه به مقام انجاز وارد نمی شود. در مسأله شرایط نیز این نکته مورد تأکید است که اطمینان و علم عرفی کفایت می کند که این مطلب را واژه انس القا می کند و نیازی به قطع عقلی نیست. اما این که فقیهان شروط تکلیف را بلوغ، عقل قدرت و اختیار دانسته اند، نادرست است و گونه ای از مسامح در ورود بلوغ به عنوان شرط صورت پذیرفته است، چون بلوغ جنسی پایه تکلیف است و دیگر امور از شروط انجازی آن به شمار می روند.
تأکید قرآن به مسأله آموزش و آزمایش در مسأله شرط عقل از آن رو است که عقل و بلوغ عقلی امری باطنی و نیازمند پرورش و آموزش و آزمایش است; زیرا بلوغ عقلی و رشد در فرآیندی پدیدار از قوه به فعلیت می رسد. علم به بلوغ عقلی نیز جز از طریق آموزش و آزمایش و مشاهده مکرر از رفتار شخص امکان پذیر نیست; علامه طباطبایی می نویسد: این بیان قرآن به ما می فهماند که رسیدن به حدّ ازدواج و زناشویی علت تام دادن مال یتیم به او نیست بلکه مقتضی آن است که علت هنگامی تام می شود که به بلوغ عقلی و رشد نیز رسیده باشد این ویژگی خاص این تکلیف و مسؤولیت نیست بلکه هر تکلیفی زمانی واجب می شود که این شرط (بلوغ عقلی و رشد) در کنار دیگر شروط فراهم باشد. البته ما نیز با این رأی علامه همراه و هم عقیده ایم ولی آن را از شروط دانسته نه نشانه آغاز تکلیف. از این رو، بلوغ عقلی و رشد را در کنار بلوغ جنسی و همپایه آن نمی دانیم بلکه پس از بروز نشانه است که حکم به استقلال و وجوب تکلیف می کنیم و رشد و اختیار را شرط تنجیز تکلیف می دانیم.
البته علامه می کوشد تا «بلوغ» را دارای مراتب تشکیکی نماید و بگوید که بلوغ نسبت به تکالیف مختلف، متفاوت است و هر تکلیفی، نیازمند درجه و مرتبه ای از بلوغ است. وی می گوید: پس معلوم شد که اسلام مسأله بلوغ را در همه جا به یک معنا نگرفته است و در امر عبادات و امثال حدود و دیات، بلوغ را عبارت از رسیدن به سنّ شرعی یعنی سنّ ازدواج و زناشویی دانسته و بس; اما نسبت به تصرفات مالی و اقرار و امثال آن شرط دیگری را هم اضافه کرده است و آن رسیدن به حدّ رشد (و بلوغ عقلی) است; و این خود از لطایفی است که اسلام در مرحله تشریع قوانین خود به کار برده است; چرا که اگر مسأله رشد (بلوغ عقلی) را شرط نمی کرد و در تصرفات مالی و امثال آن رشد را لغو می ساخت، نظام زندگی اجتماعی افرادی چون یتیم مختل می ماند و نفوذ تصرفات و اقرارهایش باعث می شد که افراد دیگر از این معنا سوء استفاده نموده و حقوق آنان را سلب کنند و با آسان ترین راه و عده های دروغین تمامی وسایل زندگی را از دست یتیمان بیرون آورند. پس رشد شرطی است که عقل عرفی اشتراط آن را در این گونه امور واجب و لازم می داند و اما در امثال عبادات بر همه روشن است که هیچ حاجتی به رشد نیست و هم چنین در امثال حدود و دیات، چون تشخیص و درک این معنا که زنا بد است و مرتکب آن محکوم به حدود می باشد و نیز زدن و کشتن هر جرم زشت و مرتکب آن محکوم به احکام دیات است، نیازی به رشد ندارد و هر انسانی پیش از رسیدن به حدّ رشد نیز نیروی این تشخیص را دارد و درکش نسبت به این معانی پیش از رسیدن به رشد و پس از آن تفاوت نمی کند.
در حالی که به نظر می رسد هیچ تفاوتی از نظر زمان مسؤولیت و تکلیف نیست و نمی توان در جایی «رشد» را معتبر دانست، و در جایی دیگر آن را نادیده گرفت; زیرا اصولاً جز درباره خردمندان و عاقلان نمی توان مسأله باز خواست از مسئولیت را مطرح ساخت و این خاص تکلیفی نیست، بلکه در همه مسایل و مسئولیت ها این شرط لازم و ضروری است. حال چگونه بتوان گفت که درباره امور مهمی آن ها نادیده گرفته شود.
از سویی این شرط «رشد و بلوغ عقلی» ویژه تصرفات مال و امثال آن نیست; زیرا در احادیث آمده که تکلیف پیش از بلوغ «مرفوع عنه» یعنی برداشته شده است; یعنی پیش از بلوغ جنسی تکلیفی و مسئولیتی نیست; و همان روایات ادامه می دهند که درباره مجنون نیز حکم تکلیف برداشته شده است; یعنی دیوانه تا عاقل نشده نمی تواند مسئول باشد و این به معنای عدم انجاز حکم تکلیفی است که به بلوغ اثبات شده است; و این معنا مؤیّد امکان تعمیم شرط مذکور در آیه نسبت به همه تکالیف است. بنابراین تنها رسیدن به بلوغ جنسی نمی تواند منجز تکلیف باشد; بلکه یکی از تنها نشانه ای از آغاز تلکیف است و انجاز آن به شروطی است که بدون شروط چون بلوغ عقلی حکم به تکلیف عقاب آور و موأخذه پذیر دور از حُکم حکیم و عقل سلیم است.
امام صادق(ع) می فرماید: وقتی دوره یتیمی یتیم تمام می شود و از یتیمی در می آید که به حدّ اصلاح برسد (بلوغ جنسی); و و نیز در روایتی دیگر این مسأله را با «اشدّه» بیان می دارد که به همین معنا یعنی بلوغ عقلی است; «اگر محتلم بشود ولی رشدی از او دیده نشود و هم چنان سفیه و ضعیف (فاقد بلوغ عقلی) باشد; ولیّ و سرپرست او باید مال او را نگهداری کند»; این معنا نشان می دهد که از نظر امام (ع) بلوغ جنسی و احتلام تنها نشانه دوران تکلیف است و نشانه دیگر چون سن و موی زبر مطرح نیست; همان چنان که این حدیث این را نیز بیان می دارد که عقل و رشد شرط انجاز آن تکالیف و مسئولیت پذیری است.
علامه در نشانه آغاز تکلیف با ما همراه است و نشانه های دیگر بلوغ و آغاز تکلیف را نمی پذیرد; چون وی خود بر این باور است که زنان زودتر از مردان به جهت عوامل چندی، شرایط رشد یافته و آماده ازدواج می شوند; سن دختران به ویژه در مناطق گرمسیری وقتی از ۹ سال بگذرد صلاحیت ازدواج پیدا می کنند و در حالی که در مردان پیش از ۱۶ سال این امکان فراهم نیست و این خود نشان می دهد که آب و هوا و شرایط در بلوغ جنسی تأثیرگذار است; بنابراین اعداد و ارقامی که بیان شده است از باب استقرای ناقص است و نمی توان بدان استناد و اعتماد کرد; بلکه تنها باید احتلام در پسران و حیض در دختران را شرط و نشانه بلوغ جنسی و تنها نشانه آغاز تکلیف دانست; چنان که به رشد و بلوغ عقلی که به تجربه و آزمون مشخص می شود، به عنوان یکی از شرایط عمومی «وجوب انجازی تکلیف» نه نشانه آغاز دوران تکلیف و علامت وجوب تکالیف توجه نمود.
اما در مسأله رشد عقلی باید به نکته ای که علامه بیان داشته توجه نمود. به این معنا که رشد و مسأله عقلی بر خلاف مسأله بلوغ جنسی است و دارای مراتب تشکیکی است. از روایات نیز این مسأله روشن می شود که رشد امری تشکیکی است و دارای مراتب چندی است که آغاز آن هنگام و همزمان بلوغ جنسی است و پایان و اشدّ آن در حدود چهل سالگی است ; و این بر خلاف مسأله بلوغ جنسی است که دارای مراتب تشکیکی نبوده و شدت و ضعف ندارد. به این معنا که یا شخص یا توان تولید نسل را دارد یا ندارد، یا محتلم و حایض می شود یا نمی شود.
عبدالله بن سنان از امام صادق(ع) روایت کرده که فرمود: نزد پدرم بودم که مردی از آن جناب پرسید: منظور از «بلوغ اشد» در کلام خدا که فرمود: «حَتَّی إِذَا بَلَغَ أَشُدَّه» چیست؟ فرمود: رسیدن به احتلام.
در خصال صدوق از ابی بصیر روایت آورده که گفت: امام صادق(ع) فرمود وقتی بنده خدا سی ساله شد به حدّ بلوغ اشد رسیده و چون به چهل سالگی برسد به منتهای بلوغ رسیده و همین که پا به چهل و یک سالگی بگذارد گام در نقصان گذارد و اما کسی که پنجاه سال شد باید خود را مثل کسی بداند که در حال جان کندن است.
البته به نظر می رسد که بلوغ «أشدّ» بیان دیگری از بلوغ عقلی کامل است و از آن جایی که در روایتی به مرتبه آغازین آن، که ـ بیشتر نه قطعاً ـ با نشانه بلوغ جنسی و احتلام همراه است، و مرتبه کامل آن که سی سال و در بعضی از آیات اربعین سنهٔ (چهل سال) اشاره شده است; می توان گفت که مراد از «أشدّ» همان رشد کامل عقلی است.
این روایات نیز بیانگر مسأله تشکیکی بودن مراتب بلوغ عقلی است و می توان حتی این برداشت را نمود که مراد علامه از اختلاف وجوب تکالیف بر شخص به اختلاف نوع تکالیف از این جا برخاسته باشد که برخی از تکالیف ویژه، نیازمند شرط خاصی است که جز در زمان فراهم بودن آن منجز نمی شود. برخی از همین جا این نکته را بیان می دارند که زمان بلوغ بیعت یا پذیرش رهبری و یا عضویت در مجامع تحکیم، حل و عقد و داوری و مانند آن با زمان وجوب تکلیف که به بلوغ جنسی است فرق دارد. به این معنا که هر کس به مجرد بلوغ جنسی حق رأی دادن و یا حق انتخاب شدن ندارد و تکالیف به اعتبار شدت و ضعف، از لحاظ زمان بندی فرق می کنند. از این رو با آغاز وجوب تکلیف (بلوغ جنسی) ممکن است بر فرد نماز خواندن و یا روزه واجب شود ولی حق رأی و بیعت و عضویت در شورای حل و عقد و مانند آن جایز نیست مگر آن که به مراتب رشد و أشد برسد. این مسأله هم چنان برای بحث و بررسی و تحقیق و پژوهش باز است.