قرآن و بازسازی آیین فرزند کشی

اشاره: انسان در برابر طبیعت هنوز خود را ناتوان می بیند. این ناتوانی در برابرخشم طبیعت بیش از پیش خود را می نمایاند. آتش و زمین لرزه و مهم تر از همه مرگ اموری است که وی را به خود مشغول می دارد و دغدغه های فلسفی وی را شکل می دهد.

در گذشته این امور از آن چه امروز برای ما مساله است، برای انسان دیروز از اهم مسایل و دغدغه ها بود؛ آن چنان اهمیت داشت که همه ذهنش را مشغول می داشت و در اندیشه راهی برای رهایی از آن به جادو و فلسفه و دین توسل می جست تا بتواند به شیوه ای خشم طبیعت را مهار کند و یا از سر خود برهاند. انسان در هر دمی با رخدادی طبیعی رو به رو می شد که نیستی و نابودی را به همراه داشت. بسیار از امور و رخدادها او را سرگردان می ساخت و به عنوان معما و چیستان در برابرش قد علم می کرد.

همین اندازه می دانست که میان رخدادها نوعی همبستگی وجود دارد ولی کیفیت آن رازورانه می نمود. از این رو برای حل مشکلات و مسایل خود می کوشید تا میان این رخدادها با تجربه و آزمون نوعی همبستگی علی و معلولی بیابد و با یافتن رابطه از برخی از آسیب ها و رخدادهایی که او را تهدید می کرد، بگریزد و آن را مهار نماید. به نظر می رسد که آیین ها و مناسکی چون قربانی کردن و نیز فرزند کشی ، راهکاری بود که انسان میان رخدادها و قربانی می جست تا به این شیوه اوضاع را در دست گرفته و یا مهار و یا هدایت کند.

از سوی دین و شرایع آسمانی به هدف روشنگری و راهنمایی بشر ، تلاش کرد تا با بهره گیری از دستاوردهای بشری آن را بازسازی و در جریان درست قرار دهد. گاه به تصحیح دستاوردها و باورها می پرداخت و گاه به تخطئه و نکوهش آن اقدام می کرد. این بازسازی مفهومی و آیینی امری بود که در تمامی شرایع به آسانی می توان آن را ردگیری کرد. بسیاری از آیین ها و مناسک و مفاهیم دینی بازسازی مسایلی است که عقل بشری و نگرش عقلایی بدان دست یافته است و در اسلام از آن به احکام امضایی در برابر احکام تاسیسی یاد می کنند. احکام امضایی ، مجموعه آموزه ها و گزاره های دستوری هستند که شریعت آن را به عنوان رفتاری درست و معروف و پسندیده مورد تایید و امضا قرار داده و گاه تنها در برخی از مفاهیم و یا روش ها و شیوه های آن تغییرات جزیی پدید آورده است.

به سخن دیگر از آن جایی که برای انسان دو پیامبر ظاهر و باطن است و پیامبر باطن آدمی ، عقل و احکام عقل و عقلایی اوست ، شرایع از آن یافته ها بهره جسته و به تایید آن اقدام می کنند ؛ زیرا شرایع بر پایه فطرت آدمی نازل شده است و احکام عقلایی و عقلی از فطرت انسان است. در مواردی که عقل و عقلا حکم و دستوری در موضوع و یا موردی نداشته باشند ، وحی به عنوان مکمل و تکمیل کننده ، اقدام به صدور احکامی می کند که از آن به احکام امضایی یاد می کند.

پیامبران بر این اساس ، گاه به امضایی آیین ها و مناسک و مفاهیمی می پردازند که راستای تکامل انسانی و مکارم اخلاقی بشر است و گاه دیگربه تخطئه و گاه سوم به بازسازی آن اقدام می ورزند. آن چه در این نوشتار کوتاه می آید بیان بازسازی آیین فرزند کشی است که از زمان های گذشته وجود داشته و در عصر ابراهیمی (ع) به اوج خود رسیده بود. حضرت ابراهیم (ع) به بهره گیری از دستور و آموزه های وحیانی اقدام به بازسازی آن می کند. این مساله از آن جا مهم است که در حجاز و مناطق شبه جزیره عربی و خاورمیانه مساله فرزند کشی به شدت رواج یافته و به عنوان یک آیین دینی و منسک آیینی ریشه دوانیده بود . البته این خاص و ویژگی انحصاری منطقه نیست . در کاوش های باستانی درقاره آمریکا اجساد کودکانی که در مناسک آیینی قربانی شده، به وفور یافت شده است که نشان از گسترش آن در همه مناطق زیست آدمی دارد. اکنون نیز گاه و بی گاه در هندوستان چنین اقداماتی صورت می پذیرد و روزنامه ها و رسانه ها از آن خبر می دهند. در این نوشتار کوشش بر آن است که نگاه بشر به این مساله و علل آن ردگیری شود و سپس با توجه به داده ها و گزارش های قرآنی دریابیم که شرایع الهی چگونه این مساله را از صورت غیر انسانی آن به صورت معقول و منطقی و انسانی تغییر شکل و ماهیت داده اند . به نظر می رسد که مساله قربانی ارتباطی تنگاتنگ به مسایلی چون مبارزه و جهاد با نفس و جهاد با فساد و در یک کلمه با تقوای الهی دارد .

دغدغه های انسان های نخستین

به نظر می رسد که اگر گزارش و تحلیل و تبیین قرآن و وحی نبود به آسانی واکنش انسان را نسبت به این رخدادهای ناشناخته که در حوزه رمز و راز بود ، می توانستیم بر مطالبی تبیین کنیم که در علوم اجتماعی جدید تبیین و تحلیل شده است. پس مانند مارکس از ترس و وحشت انسان و تنهایی او بگوییم و این که انسان ناتوان چگونه برای رهای و ترسیم منطقی و توجیه خود ، دست به دامن جادو و سپس دین شد و این که مانند اگوست کنت بگوییم که دوره های بشری بر سه دوره دسته بندی می شود: دوره افسانه و اساطیر و دین ؛ دوره فلسفه و عقل نظری؛ و دوره علم و آگاهی واقعی. این گونه بگوییم که امور رازورزانه ای که در برابر انسان نادان در عصر کودکی بشریت و خردسالی قرار داشت، او را بر آن داشت تا به دامن افسانه و دین چنگ زند و مسایل را از آن راه توجیه و برای خود آرامشی ایجاد کند. معنایابی انسان او را وادار کرده بود تا برای جهان خدایی را بیافریند و با در اختیار گذاشتن ملکوت ، ملک و دنیا را توجیه و سامان دهد. اگر خدا و قدرت های ماورایی و متافیزیکی نبودند انسان نمی دانست که چگونه میان رخدادها ارتباط برقرار نماید. خدا و قدرت های ماورایی بودند که به همه چیز معنا می بخشیدند و ارتباط منطقی میان امور ایجاد می کردند.

این چنین انسان وامانده ای برای رهایی از بی معنا و معنا بخشی به خود و رخدادها، چاره ای جز این پیش رو خود نمی دید و نمی یافت. این مساله نخست انسان بود که این گونه آن راه حل کرد و برای خود توجیه نمود. دیگر چیزی که در انسان های وامانده و نادان که در عصر کودکی به سر می بردند مهم بود، ایجاد رضایت آن قدرت و یا قدرت های مافوقی بود که هدایت امور را در دست داشتند. بنابر گزارش های تاریخی و اسنادی که در غارها و نحوه تغذیه آنان به دست آمد این است که در این زمان خوراک انسان از راه شکار تامین می شد و کشت و زرع نمی دانست تا از آن بهره برد. البته گردآوری دانه های خوراکی بدون انبار کردن آن امری طبیعی بود . پس آن چه را از خوراک و غذا می یافت برای رضایت خدا می بایست پیشکش کند؛ از این رو، این انسان عصر کودکی بخشی از آن چه را به زحمت بسیار و تلاش و کوشش به دست آورده بود، به خدا و یا خدایان پیشکش می کرد.

به نظر چنین می رسد که با این کار می کوشد تا خشم و غضب خدایانی را فروکاهد که مسئول رخدادهای دردناکی چون زمین لرزه و مرگ هستند . از این رو، پیشکشی آن چه در نزد او گران بها و ارزشمند بود برای طلب رضایت قدرت های مافوق امری بود که در نظرش مهم بود. او وقتی به پیرامون خود نگریست فرزند را گران بها ترین چیز خود یافت. پس اندیشه فرزند کشی در ایشان به عنوان نوعی فدا و قربانی برای کسب رضایت قدرت های مافوق رونق گرفت.

این تحلیلی است که می توان با توجه به خصوصیات بشری و داده های موجود در طبیعت و انسان و گزارش های تاریخی و افسانه ای به دست آورد.

نگره قرآن به آیین فرزند کشی و قربانی

اما آیا از نظر قرآن این تحلیل درست و یا کامل است؟ به نظر می رسد که بخشی از این تحلیل اگر درست باشد بی گمان بخش دیگر آن نادرست و برخلاف گزارش و تحلیل های قرآنی است. به این معنا که انسان از نظر قرآن دارای خصلیت هایی است که وی را به گونه ای که ترسیم شد قرار می دهد. با آن که دارای همه اسمای الهی است ولی این اسمای الهی تا زمانی که فعلیت نیابد انسان را از حیوان نیز ضعیف تر می کند.در نگره قرآنی ، انسان هر چند که طور طبیعی کسی است که جهان مسخر او شده است و همه هستی در دست توانایی او قرار می گیرد، ولی این زمانی است که داشته های خود را به کار گیرد و از همه ظرفیت و توان خود بهره برد و اسمای سرشته را به تفکر و تدبر و عمل به فعلیت رساند.

انسان به جهت مسایلی در آغاز نتوانست از این ظرفیت و توان خود بهره برد. از این رو بسیاری از مسایل برای او به عنوان راز باقی ماند. درک درستی از خود (ظرفیت ها و توانمندی ها) و پیرامون نداشت. این مساله موجب شد تا در برابر رخدادهای طبیعی واکنشی از خود نشان و بروز دهد که در تحلیل امروزین ما سفیهانه و نابخردانه است.

قرآن گزارش می کند که انسان هر چه از خود دور شود به همان اندازه از درک خود و پیرامون عاجز و ناتوان می شود. این مساله در آغاز برای انسانی که هبوط کرده بود وجود داشت. آدم مدت ها در زمین ماند تا وحی الهی نازل شد. در پس آن نیز هدایت الهی هر چند که استمراری و مداوم بود ولی تضاد درونی و دشمنی بیرونی (ابلیس) او را به سمت و سوی می کشاند که از هدایت دور می شد. انسان ها در آن دوره به جهان و طبیعیت شناخت درستی نداشتند و این امر موجب می شد که نسبت به آن واکنش های نادرستی از خود بروز دهند.

داستان هابیل و قابیل

در گزارش قرآن آمده است که فرزندان بلا فصل حضرت آدم (ع) پس از هبوط مامور به شکرگزاری نعمت شدند و هابیل و قابیل برای انجام ماموریت هر یک با توجه به نوع تغذیه اقدام به اجرای برنامه شکرگزاری و آیین آن می کنند. در گزارش قرآن آمده است که هر دو قربانی تقدیم می کنند( مائده آیه ۲۷) و این نشان می دهد که قربانی حیوان اهلی ویا شکار بوده است. این که در برخی از روایات آمده که یکی حیوان و دیگری زراعت بوده ، نادرست است.

بنابرگزارش قرآن هردو نفر، قربانی خود را تقدیم می کنند، ولی قربانی یکی پذیرفته می شود و قربانی دیگری رد می شود. قرآن علت آن را نیز خود گزارش می کند و می گوید که علت عدم پذیرش ، فقدان تقوا در قابیل بوده است: (انما یتقبل من المتقین) به این معنا که هدف از قربانی نمایان ساختن درون و سرشت است و آن چه ارزش دارد تقوا است نه نوع و جنس قربانی . در آیات حج نیز آمده است که هدف از قربانی دم و خون نیست بلکه تقواست. (سوره حج آیه ۳۷)

به هرحال در گزارش قرآن از نخستین قربانی می خوانیم که هر دو حیوان را قربانی کردند . سخن این است که چرا این قربانی که حیوانی اهلی ویا شکار بوده است به زودی جای خود را به قربان کردن انسان می دهد؟

قرآن به صراحت به این مساله نپرداخته است. ولی از آیاتی که در ارتباط با قربانی اسماعیل توسط حضرت ابراهیم (ع) وارد شده است می توان این نکته را یافت که قربانی فرزند امری معمول تا پیش از مساله قربانی آن حضرت از سوی مردمان بوده است. به نظر می رسد که انسان وامانده برای رهایی از رخدادها و مصائب سختی که طبیعت بر او تحمیل می کرد اقدام به کشتن عزیز ترین و گرامی ترین چیزهای خود کرد. این مطالب در مقاله انسان و مناسک نمادین به تفصیل تشریح شده است.

اکنون مردمان به قربانی کردن فرزندان در پیشگاه خدا و یا خدایان عادت کرده بودند و به صورت آیین دینی در همه معابد به جا آورده می شد. در این زمان برای تغییر این رویه زشت و ناپسند می بایست راهی جست تا به شیوه ای این آیین نادرست از میان برود.

قربان کردن حضرت اسماعیل(ع)

قرآن گزارشی از رخداد قربانی اسماعیل می دهد که برای تحلیل آن ما نخست همه آن را در این جا می آوریم: ابراهیم (ع) گفت: پروردگار من ! مرا فرزندی صالح عطا کن . پس او را پسری بردبار مژده دادیم. چون با پدر به جایی رسد که باید به کار بپردازند ، گفت: ای پسرکم! در خواب دیده ام که تو را ذبح می کنم. بنگر که چه می اندیشی ؟ گفت: ای پدر! به هر چه مامور شده ای عمل کن! که اگر خدا بخواهد مرا از شکیبائیان خواهی یافت. چون هر دو تسلیم شدند و او را به پیشانی افکند ما ندایش دادیم : ای ابراهیم ! خوابت را به حقیقت پیوستی و ما نیکو کاران را چنین پاداش می دهیم . این آزمایشی آشکارا بود . او را به ذبحی بزرگ بازخریدیم.( سوره صافات آیات ۱۰۰ تا ۱۰۷)

در این جا سخن از ماموریتی است که در خواب به حضرت ابراهیم داده می شود. خواب هر چند که برای ما مردمان عادی حجت نیست و نمی توانیم بر پایه آن کاری را انجام دهیم ولی برای پیامبران خواب نیز بخشی از وحی است. در قرآن آمده است که وحی به طرق و راه های مختلف انجام می شود که یکی از آن رویا و خواب است.( سوره شورا آیه ۵۱) بنابراین آن حضرت مامور شد تا فرزند خود را به قربانگاه برده و برپایه مراسم آیینی خاص قربانی کند. این فرزند تنها فرزندی است که در سر پیری به بشارت الهی به او داده شده است و اکنون مامور شده است تا آن را قربانی کند. این ماموریت چندین بار در خواب تکرار شده است.( نگاه کنید : تفسیر المیزان ، ذیل تفسیر همین آیات) آن حضرت نیز هنگامی که فرزند را از ماموریت خبر می دهد، فرزند سخن از ذبح نمی آورد بلکه تاکید می کند که ماموریت خود را انجام ده و از خدا می خواهد که او را در انجام بخشی از ماموریت که به عهده اوست موفق دارد و شکیبایی ورزد.

آن چه در این رخداد مورد توجه است گزارش قرآن از رخداد است. قرآن در گزارش خود می آورد که ابراهیم (ع) گفت: ای پسرکم! در خواب دیده ام که تو را ذبح می کنم. سخن از اسم مصدر نیست بلکه از انجام کاری است که ذبح برآن اطلاق می شود. از این رو، در زمانی که فرزند را برجبین بر خاک می خواباند و حالت ذبح به خود می گیرد، قرآن گزارش از تصدیق رویا و خواب می کند که نشانگر آن است که آن چه مامور بوده است این بخش از حالت ذبح بوده است نه اصل قربان کردن . به این معنا که آن چه در خواب دیده است این بخش از ذبح کردن بوده است نه این ذبح انجام شده و خون ریخته شده باشد. از این رو ابراهیم می دانست که ماموریتی چنین دارد و اما این که تا کجا باید پیش برود در خواب مشخص نشده بود. آیا امکان داشت که وسط ماموریت ، حکم دیگری بیاید؟ شاید آری و شاید نه. از این رو چنان که در آتش افتادن آن را پیش تر در آیه ۹۷ همین سوره می خوانیم و این که چگونه به یاری و عنایت الهی نجات یافت و آتش بر او سرد شد ، این احتمال نیز وجود داشت که در همان زمان ذبح حکم تغییر کند و مساله به شکل دیگری درآید. اما در خواب های پیشین این مطلب بر او آشکار نشده بود. از این رو آن حضرت تسلیم امر الهی می شود و فرزند نیز این تسلیم را نشان می دهد. (فلما اسلما) این نداستن باقی ماموریت برای انسان ولو پیامبری چون ابراهیم خلیل الله (ع) دشوار بود ولی تسلیم محض فرمان الهی بود. بنابراین وقتی همان اندازه تسلیم را نشان دادند خداوند می فرماید: خوابت را تصدیق کردی . به این معنا که ماموریت وی بیش از آن چه آورده بود نبود. بنابراین دیگر نیازی به توجیهات برخی از مفسران نیست.

تقوای الهی هدف از قربانی کردن

اما چرا این ماموریت می بایست این گونه انجام شود؟ به نظر می رسد که برای از میان بردن برخی از مناسک آیینی نادرست و عاداتی که در میان مردمان رسوخ کرده و ریشه داوینده جز این راه راهی دیگری نتوان تصور کرد. وی به خوبی نشان می دهد که این حرکت هر چند که خواست الهی باشد می تواند منسوخ شود ؛ با این که به قطع و یقین این عمل به هیچ وجه خواست الهی نیست و فطرت و دین قربانی را به این مفهوم نمی پذیرد و آن را خواسته شیطان می شمارد. در آیات بسیاری ، خداوند از این که انسان ها فرزندان خود را به خاطر گرسنگی و یا احساس خطری از این دست بکشند سرزنش و نکوهش می کند و یا کشتن انسانی را کشتن همه انسان ها و یا قتل بی گناهی را جرمی بزرگ و نابخشودنی به شمار می آورد. به نظر می رسد با چنین نگرشی بلند به انسان و جایگاه او نمی توان تصور کرد که خواسته خداوند فرزندکشی باشد. با این همه ای پرسش مطرح می شود که با این همه تاکید بر حفظ نفس انسانی و احترام و اکرام وی چگونه خداوند به پیامبرش وحی می کند که فرزنش را به قربگاه برد. چرا این ماموریت می بایست انجام پذیرد؟ آیا می توان غیر از آن چه گفته شد توجیهی برای مساله قربانی کردن انسان( چه فرزند و چه غیر فرزند و پیشکشی او به درگاه خدا یافت؟ آیا قربانی کردن چه انسان و چه حیوان درست است؟ آیا می توان برای قربانی و این دستور و پذیرش آن از سوی حضرت ابراهیم وجه صحیح و درستی یافت؟ به نظر می رسد که حضرت ابراهیم به عنوان یک انسان رشید بر پایه فطرت سالم و سلیم خود نمی بایست اصل فرمان را می پذیرفت و آن را با تردید مواجه می ساخت. هر چند که او خوابش را عین وحی می یافت ولی اگر حتی این وحی الهی باشد دستوری بر پایه آن چه فطرت می جوید است یا خیر؟ چگونه حضرت ابراهیم این عمل را درست می شمارد و اقدام به آن می کند و فرزندش نیز به آسانی تسلیم شده و می فرماید که هر کاری که بدان مامور شده ای را به انجام برسان. آیا قربانی کردن و آن هم انسان و آن هم فرزند در نگاه و نگرش ابراهیمی و اسماعیلی درست است ؟

به نظر می رسد که در نگره ابراهیم و فرزندش این عمل نه تنها درست بلکه امری پسندیده است و نشانه تسلیم است. توضیح آن که انسان به عنوان ملک الهی از هیچ گونه اختیار برابر اراده الهی برخوردار نیست. از این رو ملک اوست و خداوند هر گونه بخواهد در او به تکوین و تشریع عمل می کند. اراده تکویینی خداوند می تواند او را در هر سنی از دنیا ببرد و جانش را بگیرد. اراده تشریعی او نیز چنین است. مالک می تواند در ملک خویش هر گونه تصرفی را انجام دهد. بنابراین تنها اوست که می تواند حکم به قتل کسانی را بدهد چنان که در حق کافران محارب چنین می کند و یا جانی را مجال و فرصت درنگ بیشتر و یا کم تر دهد و جانی را در خردسالی و یا در زهدان مادر بگیرد.

در مقام تشریع او به عنوان مالک و صاحب تصرف در همه هستی و بشر می تواند حکم به مهدوریت دم و خون کسی دهد و یا به هر کس که خواهد ولایت دهد و یا حکومت را از او باز گیرد. آیات بسیاری که بیرون از شمار است بر این مساله دلالت می کند که لازم نیست تکرار شود.

یکی از احکام تشریعی خداوند به عنوان مالک و صاحب انسان، می تواند حکم جهاد باشد که نوعی جانفشانی در راه دین است. این که کسی در راه خدا به جهاد می رود (و باید برود؛ زیرا اراده تشریعی خداوند به آن تعلق گرفته است،) از آن جهت است که خداوند مالک اوست. بنابراین همان طور که خداوند به عنوان مالک انسان می تواند به صورت تشریعی حکم به جهادی دهد که نوعی قربانی کردن نفس و جان خود است، هم چنین می تواند دستور دهد تا انسانی را به شکل آیینی برای رضایت او قربانی کنند تا نشانه تسلیم و باور به آن باشد.

خداوند در مساله قربانی فرزند می تواند این دستور را به دو جهت صادر نماید: همگان و نیز فرزندان آدمی از آن خداوند است و او مالک آنان است و حق هر گونه تصرفی در جان و مال و عرضش را دارا می باشد ؛ دوم آن که این نوعی تسلیم در برابر اراده الهی و آزمون تسلیم پذیری است که در آیات یاده شده نیز بیان شده است. بنابراین کسی که فرزند و یا خودش را قربانی می کند، در حقیقت تسلیم اراده الهی است و این از تقوای فرد خبر می دهد.

جهاد اکبر و اصغر و مساله قربانی

در مساله جهاد و قربانی و جنگی که به کشتن آدمی می انجامد نیز ما با مساله تقوا و تسلیم رو به رو هستیم . بنابر این نباید هیچ گونه استنکاری در باره قربانی کردن پیش آید؛ زیرا جهاد نیز مساله ای چون قربانی کردن اما به شکل و شیوه دیگر و در راستای اهداف الهی است.

اما این که چرا جهاد تجویز شد و قربانی به عنوان یک آیین نسخ گردید؟ این است که جهاد تلاشی است از انسان برای کندن زخم جانکاهی که در جامعه انسانی پدیدار شده است. در حقیقت با این روش و جراحی بخش آسیب دیده جامعه از میان برداشته می شود وبخش دیگرامت و جامعه در سلامت قرار گرفته و یا سلامت پیشین خود باقی می ماند و بیماری به آن بخش سرایت نمی کند؛ چنان که پزشکان در عمل و جراحی غدد سرطانی این گونه رفتار می کنند و با برداشتن بخش سرطانی و زودودن آن از تن بیمار از گسترش بیمار سرطانی به بقیه بدن جلوگیری می کنند . بنابراین جهاد هم بیانگر تسلیم مطلق از سوی مجاهد در برابر دستور وحکم الهی است و هم تلاشی از سوی او برای احیای جامعه و امت سالم است و دور کردن خطر بیماری مهلک ازآن جامعه و امت می باشد تا فرصت بهره گیری بیشتری از امکانات را برای جامعه خود فراهم آورد . اما قربانی کردن تنها بیانگر و نشانه تسلیم در برابر خداوند است.

اگر بخواهیم این مساله را به صورت تمثیلی بیان کنیم ، مساله جهاد و قربانی کردن فرزند مانند مساله عالم و عارف است. عارف می کوشد تا خود را برهاند و به خدا رساند و عالم می کوشد تا افزون بر خود دست دیگران را نیز بگیرد. کسی که جهاد می کند امتی بلکه همه بشریت را از آسیب های فساد انگیز رهایی و نجات می دهد و درراه احیای انسانیت خون خود را فدا می کند ، در حالی که قربانی کننده تنها خود را از خشم دور می سازد و کاری برای دیگران انجام نمی دهد. خداوند با نسخ قربانی کردن انسان ها، به او می آموزد که می تواند تسلیم را همراه با فعلی مفید و سازنده برای جامعه انجام دهد. این فعل و کار مثبت در حقیقت همان جهاد است که هم تسلیم است و احتمال کشتن در آن می رود و هم جامعه سازی است. در آن هم جهاد اصغر است و هم جهاد اکبر می باشد. این گونه نیست که جهاد اکبر از اصغر جدا باشد. انسانی که به جهاد اصغر می رود پیش از آن باید جهاد اکبرکرده و بر نفس خود پیروز شده باشد. اما این که پیامبر به مردم خود پس از بازگشت از جنگ و جهاد اصغر می گوید که پیش تر جهاد اصغر کردید اکنون جهاد اکبر در پیش است، از آن روست که آنان را به ادامه آن مساله ترغیب نماید ؛ زیرا خطر در جامعه و دور از میدان جنگ برای انسان بیشتر است و انسان در محیط خانه و اجتماع ، گرفتار هوای نفسانی می شود و در دام شیطان می افتد. از این رو به آنان گوشزد می کند که می بایست جهاد اکبر را به عنوان امری دایمی و همیشگی داشته باشید و در حق آن کوتاهی نکنید. جهاد اصغر در زمانی کوتاه و در جبهه اتفاق می افتد ولی جهاد اکبر دایمی است واین جهاد است که شما را آماد ه کارزار و جهاد اصغر می کند. به تعبیر دیگر جهاد اصغر کوچک است در محدوده زمانی و بزرگ است در حوزه جان فشانی ولی جهاد اکبر مقدمه آن جهاد است و امری دایمی است و زمان بردار نمی باشد. بنابراین نباید جهاد اصغر را کوچک شمرد زیرا امری بزرگ است وآدمی جان را بسیار دوست می دارد و فدا کردن آن را امری سخت می یابد.

به هر حال حضرت ابراهیم و فرزندش با عمل آیینی خود ، نه تنها تسلیم در برابر امر الهی را به ثبوت رساندند بلکه موجبات ترک این آیین را فراهم آورند و آن را به سوی جهات مثبت و سازنده هدایت کردند. کسی که حاضر می شود جانش را قربان کند وتسلیم حق باشد ، چنین شخصی در راه خدا به سادگی جان ومالش را تسلیم می کند و به جهاد می رود و در راه احیای جامعه تلاش می کند.

از سوی دیگر هدف از همه این آیین ها نوعی آموزش عملی برای جامعه وامت سازی است. هر یک از آیین ها و مناسک اسلامی از این خصصیه برخودار می باشند که به گونه ای افراد جامعه را برای جامعه پذیری و ساختن امت نمونه و شاهد آماده می سازد. قربانی کردن که به شکل فرزندکشی سابقه داشت به شکلی دیگر خود را نشان می دهد. هدف از قربانی کردن نه خون ریزی است؛ چون آن چه هدف است برآورد تقوای آدمی و شناخت درصد تسلیم پذیری وی در برابر خداوند است. ( حج آیه ۳۷) بسیاری از مناسک و آیین هایی که در اسلام تشریع شده، این گونه اند. به این معنا که هدف از تشریع آنان ایجاد زمینه های تسلیم در برابر حق و خداوند است. امور تعبدی چون نماز و روزه که به نظر می رسد با عقل هم خوانی ندارد از این دست احکام و آموزه هایی هستند که تنها برای ایجاد تسلیم و تقوا در دستور کار قرار گرفته اند. پذیرش و عمل به این امور تعبدی، مقدار وابستگی و پذیرش انسان را نشان می دهد و تقوا و ترس او نسبت به حق و اوامر و نواهی او را می نمایاند. هر کس به این مناسک و آیین ها از روی تسلیم بنگرد و مانند حضرت ابراهیم و اسماعیل بگوید: تسلیم شدیم ، در آن صورت است که به تقوا رسیده و خود را حق نزدیک و از خشم او ایمن داشته است. بسیاری ازمردم امور تعبدی را که به قدرت تفکر و اندیشه و تعقل نمی توانند تصحیح کرده و درک کنند ، امری غیر معقول می شمارند و بدان عمل نمی کنند. در پی توجیهات علمی و پزشکی برای روز گرفتن و نماز خواندن می روند ؛ در حالی که قرآن هدف از تشریع آن ها را به صراحت و شفافیت بیان می کند و در یک عبارت کوتاه تقوا را به عنوان هدف مطرح می سازد. بنابراین کسانی که به مقام تسلیم رسیده اند امید است که تقوا را درک کرده و به مقام متقین برسند. قربانی در همه صورت هایش اگر به قصد تقوا نباشد هیچ ارزشی ندارد.

حضرت ابراهیم با دگرگونی آیین و منسک قربانی کاری کرد تا انسان ها ، امری را انجام دهند که با فطرت انسانی سازگار است . بازسازی مفهومی و آیینی او انسان را در راه هدایت قرار داد و از انحراف و گمراهی رهانید.

باشد که از این گزارش و مناسک حج درس آموزیم و هدف آن را که تقویت تقوا و تعبد و بندگی است مد نظر آوریم.