قرآن در قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

قرآن در آیات بسیاری به موضوعات و مسایل متنوعی درباره خود قرآن پرداخته است که توجه به آن ها می تواند ما را در شناخت این آخرین کتاب هدایتی خدا برای انسان کمک و چگونگی بهره مندی و بهره گیری از آن را روشن سازد؛ زیرا در آیات قرآنی، هم به چرایی و چگونگی نزول قرآن، و هم چنین به چگونگی بهره گیری در مسیر هدایت به ویژه در فلسفه و سبک زندگی و رسیدن به سعادت دنیا و آخرت پراخته شده است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا برخی از این مسایل را بر اساس همین آیات و آموزه های وحیانی قرآن، تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

چرایی نزول قرآن

خدا در قرآن به سبب تبیین نقش بسیار اساسی و بنیادین قرآن، به عنوان آخرین و کامل ترین کتب وحی الهی، اهدافی را به عنوان فلسفه قرآن بیان کرده است که برخی از آن ها شامل دیگر کتب آسمانی و برخی اختصاص به قرآن کریم دارد. از جمله این اهداف می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. هدایت بشر پس از هبوط: از نظر قرآن، انسان به سبب شرایط پیش آمده در بهشت آدم(ع) و ترک اولی آن حضرت(ع) ناچار می شود تا به محیطی از زمین منتقل شود که در آن سختی و شقاوت است، فرود آید. از نظر قرآن، در محیط پیشین که از آن به بهشت نخستین یاد می شود و هیچ ارتباطی هم به بهشت آخروی ندارد؛ زیرا این بهشت نخستین در همین دنیا و عالم ماده بوده است؛ نه در عالم آخرت؛ چرا که ماده ای که کالبد انسان از آن ساخته شده است همه از عناصر زمینی و مادی است؛ همان طوری که جن نیز از عناصر مادی همین دنیا است، با این تفاوت که جن از جنس آتش و انسان از جنس گل است. البته در آن بهشت زمینی شرایطی بوده است که مثلا کالبد دارای حالتی بود که نیاز به پوشش خاصی نداشت، و هم چنین انسان به سبب قرار گرفتن در محیط معتدلی دچار گرمازدگی یا سرمازدگی، گرسنگی و تشنگی نبود و همه اسباب آرامش و آسایش برایش فراهم بود؛ پس تن و بدن به گونه ای بود که عریان و لخت نبود؛ زیرا از پوشش خاصی برخوردار بود که نیاز به پوشش نداشت؛ چنان که خدا می فرماید: إِنَّ لَکَ أَلَّا تَجُوعَ فِیهَا وَلَا تَعْرَى وَأَنَّکَ لَا تَظْمَأُ فِیهَا وَلَا تَضْحَى؛ در حقیقت براى تو در آنجا این امتیاز است که نه گرسنه مى ‏شوى و نه برهنه مى‏ مانى؛ و هم اینکه در آنجا نه تشنه مى‏ گردى و نه آفتاب‏زده. (طه، آیات ۱۱۸ و ۱۱۹) اما با خوردن از میوه درخت ممنوع دو اتفاق می افتد که شامل لخت و عریان شدن و از دست دادن پوشش طبیعی که نیاز به لباس نبود؛ و اخراج از این بهشت سعادت دارای آرامش و آسایش و قرار گرفتن در محیط شقاوت و رنجی که دیگر آن شرایط برایش فراهم نیست.(طه، آیات ۱۱۷ تا ۱۲۱؛ بقره، آیات ۱۳۵ تا ۱۳۷) گویی انسان مثلا از محیط استوایی معتدل دارای همه امکانات آرامشی و آسایشی به محیط بیابانی انتقال داده شده باشد؛ با این تفاوت که پیش از آن که دارای یک پوشش طبیعی بوده ولی مثل این که ماده از میوه ممنوع تمام آن پوشش طبیعی را نابود کرده و بدن لخت و عریان شده باشد، نیاز به یک پوشش عاریتی به نام لباس داشته باشد تا خودش را بپوشاند. گام اول در پوشاندن تن لباس از جنس برگ درختان به هدف پوشاندن عورت ها و سپس تمام بدن برای گرمای سوزناک خورشید، زیبایی و آرایش تن یا امور دیگر بوده است.(همان؛ اعراف، آیه ۲۶؛ نحل، آیه ۸۱) این هبوط که در اصل معنوی است؛ زیرا از مقام قرب به ترک اولی دور می شود؛ ولی در باطن آثار مادی نیز به دنبال دارد؛ زیرا شرایط از سعادت به شقاوت تبدیل می شود و دیگر آسایش و آرامش پیشین را ندارد؛ این در حالی است که آن حضرت(ع) پس از عمل توبه کرده است(بقره، آیه ۳۷)؛ اما از آن جایی که برخی از تبعات فعل هم چنان باقی است، توبه آن حضرت(ع) تاثیری در تبدیل شقاوت به سعادت ندارد؛ مگر آن که در مدت عمرش بتواند از عقل و نقل به عنوان دو راه هدایتی بهره برد(ملک، آیه ۱۰) و خود را از شقاوت ابدی نجات داده و در عالم آخرت به سعادت ابدی در بهشت برساند.(بقره، آیه ۳۸؛ طه، آیه ۱۲۱ و آیات دیگر) خدا به صراحت درباره نقل یعنی همان وحی به عنوان عامل هدایت انسان به سعادت دنیوی البته محدود و اخروی ابدی و نامحدود و متنوع می فرماید: قُلْنَا اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِیعًا فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنْ تَبِعَ هُدَایَ فَلَا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَلَا هُمْ یَحْزَنُونَ ؛ فرمودیم: جملگى از جن و انس از آن مقام فرود آیید. پس اگر از جانب من شما را هدایتى رسد آنان که هدایتم را پیروى کنند بر ایشان بیمى نیست و غمگین نخواهند شد. (بقره، آیه ۳۸) در جایی دیگر می فرماید: ثُمَّ اجْتَبَاهُ رَبُّهُ فَتَابَ عَلَیْهِ وَهَدَى؛ قَالَ اهْبِطَا مِنْهَا جَمِیعًا بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ فَإِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ مِنِّی هُدًى فَمَنِ اتَّبَعَ هُدَایَ فَلَا یَضِلُّ وَلَا یَشْقَى ؛ سپس پروردگارش او را برگزید و بر او ببخشود و وى را هدایت کرد ؛ فرمود: همگى از آن مقام فرود آیید، در حالى که بعضى از شما دشمن بعضى دیگر است. پس اگر براى شما از جانب من رهنمودى رسد، هر کس از هدایتم پیروى کند، نه گمراه مى ‏شود و نه تیره‏ بخت. (طه، آیات ۱۲۲ و ۱۲۳) خدا در قرآن به صراحت، قرآن را به عنوان کتاب هدایتی می داند که قرار بود از سوی خدا پس از هبوط به انسان نازل شود: ذَلِکَ الْکِتَابُ لَا رَیْبَ فِیهِ هُدًى لِلْمُتَّقِینَ … أُولَئِکَ عَلَى هُدًى مِنْ رَبِّهِمْ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ؛ این است کتابى که در حقانیت آن هیچ تردیدى نیست و مایه هدایت تقواپیشگان است… آنان برخوردار از هدایتى از سوى پروردگار خویشند و آنان همان رستگارانند.(بقره، آیات ۲ و ۵؛ آل عمران، آیه ۳) البته از نظر قرآن کتب دیگر آسمانی چون صحف ابراهیم(ع)، زبور داود(ع)، تورات موسی(ع) و انجیل عیسی(ع) از جمله همان کتب وحیانی برای هدایت بشر است؛ چنان که مثلا در قرآن می فرماید: وَقَفَّیْنَا عَلَى آثَارِهِمْ بِعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ مُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاهِ وَآتَیْنَاهُ الْإِنْجِیلَ فِیهِ هُدًى وَنُورٌ وَمُصَدِّقًا لِمَا بَیْنَ یَدَیْهِ مِنَ التَّوْرَاهِ وَهُدًى وَمَوْعِظَهً لِلْمُتَّقِینَ؛ و عیسى پسر مریم را به دنبال آنان پیامبران دیگر درآوردیم در حالى که تورات را که پیش از او بود تصدیق داشت و به او انجیل را عطا کردیم که در آن هدایت و نورى است و تصدیق‏ کننده تورات قبل از آن است و براى پرهیزگاران رهنمود و اندرزى است. (مائده، آیه ۴۶)
  2. تعلیم علوم غیبی: از مهم ترین اهداف و فلسفه نزول قرآن، تعلیم بشر است که هیچ راهی جز بهره مندی از کتب وحیانی آسمانی از جمله قرآن برای رسیدن به این هدف نیست؛ زیرا علوم انسانی به دو دسته علوم حسی و تجربی که از طریق منابع و ابزارهای حسی مانند دیدن و شنیدن و تفکر تعقلی قابل درک است(نحل، آیه ۷۸)؛ و علوم غیر حسی شامل علوم تعقلی، علوم شهودی و علوم حضوری تقسیم می شود. علوم که به عالم غیر شهادت تعلق می گیرد و از آن به علوم غیبی و به تعبیر قرآن «انباء الغیب» است(آل عمران، آیه ۴۴؛ هود، آیه ۴۹؛ یوسف، آیه ۱۰۲)، جز از طریق وحی از جمله وحی قرآن دست یافتنی نیست، از این روست که خدا در قرآن، تعلیم را به عنوان هدف بعثت پیامبران و انزال کتب آسمانی مانند قرآن بیان کرده است.(بقره، آیات ۱۲۹ و۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲) خدا درباره نقش تعلیم وحی می فرماید: وَ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَهَ وَ عَلَّمَکَ ما لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ؛ و خدا بر تو کتاب و حکمت را فرستاد و چیزهایی را به تو تعلیم داد که نمی دانستی.(نساء، آیه ۱۱۳)
  3. تزکیه بشر: تزکیه بشر جز از طریق خدا و کتاب الله شدنی نیست؛ زیرا اصولا پرورش امری بیرون از دست انسان است و انسان تنها ابزارهای پرورشی را فراهم می آورد، چنان که زراعت و پرورش گیاهان نیز دست خدا است و انسان تنها کشت می کند و کشتکار است نه زارع و کشاورز(واقعه، آیات ۶۳ و ۶۴)؛ خدا به صراحت در باره نقش اصلی تزکیه گری خویش می فرماید: وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَرَحْمَتُهُ مَا زَکَى مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَدًا وَلَکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشَاءُ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ و اگر فضل خدا و رحمتش بر شما نبود، هرگز هیچ کس از شما پاک نمى ‏شد؛ ولى این خداست که هر کس را بخواهد پاک مى‏ گرداند و خداست که شنواى داناست.(نور، آیه ۲۱) و هم چنین درباره نقش پیامبر(ص) به عنوان مظاهر الهی در تزکیه می فرماید: کَمَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ ؛ همان طور که در میان شما فرستاده‏ اى از خودتان روانه کردیم که آیات ما را بر شما مى‏ خواند و شما را تزکیه و پاک مى‏ گرداند و به شما کتاب و حکمت مى ‏آموزد و آنچه را نمى‏ دانستید به شما یاد مى‏ دهد. (بقره، آیه ۱۵۱) بنابراین از نظر قرآن، تزکیه نخست در دست خدا و سپس در دست مظاهر الهی است که همان پیامبر(ص) و معصومان(ع) هستند. از نظر قرآن، کتب آسمانی به ویژه قرآن و معصومان (ع) نقش تعیین کننده ای در تزکیه انسان های مومن دارد(بقره، آیات ۱۲۹ و۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲) چنان که خدا به صراحت درباره نقش پیامبر(ص) دراین باره می فرماید: خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ از اموال آنان صدقه‏ اى بگیر تا به وسیله آن پاک و تزکیه شان سازى و برایشان دعا کن؛ زیرا دعاى تو براى آنان آرامشى است و خدا شنواى داناست.(توبه، آیه ۱۰۳)
  4. تبیین هستی شناسی، انسان شناسی و فلسفه زندگی : از مهم ترین اهدافی که برای قرآن در قرآن بیان شده است، تبیین هر چیزی است که مربوط به انسان در راستای خلافت الهی اوست. از این روست که به مباحث هستی شناسی و انسان شناسی و نیز فلسفه زندگی بیش ترین توجه و اهتمام در قرآن شده است و خدا نه تنها حقایق هستی و ملکوت را افزون بر ملک یعنی دنیا بیان می کند، بلکه فلسفه زندگی و اهداف آن را نیز مشخص می دارد تا انسان به جای سرگرم شدن به زینت های زندگی مادی دنیوی و بسنده کردن به شهوات مادی دنیوی، در اندیشه آخرت و حیات اخروی جاودان باشد. از این روست که قرآن به عنوان روشنگر همه چیز مطرح می شود و خدا می فرماید: وَ نَزَّلْنَا عَلَیْکَ الْکِتَابَ تِبْیَانًا لِکُلِّ شَیْءٍ وَهُدًى وَرَحْمَهً وَبُشْرَى لِلْمُسْلِمِینَ؛ و این کتاب را که روشنگر هر چیزى است و براى مسلمانان رهنمود و رحمت و بشارتگرى است بر تو نازل کردیم.(نحل، آیه ۸۹) از نظر قرآن، هدف گذاری انسان می بایست برای آخرت باشد: وَمَا هَذِهِ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ ؛ این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست و زندگى حقیقى همانا در سراى آخرت است اى کاش مى‏ دانستند. (عنکبوت، آیه ۶۴) پس از نظر قرآن، غیر از این جهان مادی و محسوس که از آن به عالم شهادت یاد می شود، جهانی دیگر است که از آن به عالم غیب نیز یاد می شود و انسان می بایست این عوالم که بهشت و دوزخ در آن قرار دارد بشناسد و برای آن تلاش کند. هم چنین باید بداند که در همین عالم ماده دشمنانی برای انسان است که رهزن بوده و انسان آنان را نمی بیند و ممکن است او را از سعادت در دنیا و آخرت باز دارد؛ چنان که شقاوت را برای حضرت آدم(ع) رقم زد: خدا در باره این بخش از جهان هستی نیز می فرماید: یَا بَنِی آدَمَ لَا یَفْتِنَنَّکُمُ الشَّیْطَانُ کَمَا أَخْرَجَ أَبَوَیْکُمْ مِنَ الْجَنَّهِ یَنْزِعُ عَنْهُمَا لِبَاسَهُمَا لِیُرِیَهُمَا سَوْآتِهِمَا إِنَّهُ یَرَاکُمْ هُوَ وَقَبِیلُهُ مِنْ حَیْثُ لَا تَرَوْنَهُمْ إِنَّا جَعَلْنَا الشَّیَاطِینَ أَوْلِیَاءَ لِلَّذِینَ لَا یُؤْمِنُونَ؛ اى فرزندان آدم زنهار تا شیطان شما را به فتنه نیندازد چنانکه پدر و مادر شما را از بهشت بیرون راند و لباسشان را از ایشان برکند تا عورتهایشان را بر آنان نمایان کند در حقیقت او و قبیله‏ اش شما را از آنجا که آنها را نمى ‏بینید مى ‏بینند ما شیاطین را دوستان کسانى قرار دادیم که ایمان نمى ‏آورند. (اعراف، آیه ۲۷)
  5. تبیین سبک زندگی بر اساس قوانین عدالت آور قسطی: از دیگر اهداف مهمی که برای قرآن در قرآن بیان شده است، می توان به ایجاد اجتماعی مدنی بر اساس قوانین مکتوب نه شفاهی در راستای تامین اهداف آفرینش از جمله عدالت قسطی و آگاه سازی انسان نسبت به فلسفه زندگی و سبک زندگی آن است؛ چنان که خدا به صراحت درباره نقش کتب آسمانی و رهبران الهی از جمله قرآن و پیامبر(ص) می فرماید: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنْزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنْزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ ؛ به راستى ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به عدالت قسطی و انصاف برخیزند و آهن را که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است پدید آوردیم تا خدا معلوم بدارد چه کسى در نهان او و پیامبرانش را یارى مى ‏کند آرى خدا نیرومند شکست ناپذیر است. (حدید، آیه ۲۵) هم چنین در جایی دیگر در این باره می فرماید: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسَانِ وَإِیتَاءِ ذِی الْقُرْبَى وَیَنْهَى عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ وَالْبَغْیِ یَعِظُکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ ؛ در حقیقت ‏خدا به دادگرى و نیکوکارى و بخشش به خویشاوندان فرمان مى‏ دهد و از کار زشت و ناپسند و ستم باز مى دارد به شما اندرز مى‏ دهد باشد که پند گیرید. (نحل، آیه ۹۰)
  6. اتمام حجت: از نظر قرآن، در ذات هر انسانی، یک نرم افزار بسیار پیچیده ای است که موجب می شود تا همه حقایق هستی را بشناسد و بدان گرایش و نسبت به باطل گریزش داشته باشد.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ روم، آیه ۳۰) بر اساس همین نرم افزار خدا می تواند در قیامت حجت را بر بهانه جویان تمام کند؛ زیرا در ذات و ملکوت هر چیزی از جمله انسان ، خدا به عنوان رب العالمین و مالک مشهود است(مائده، آیه ۱۱۷؛ نساء، آیه ۳۳؛ فصلت، آیه ۵۳) و انسان پیش از آن که خودش را ببیند، خدای مالک و رب العالمین را می بیند؛ زیرا فقر هویتی خود را می یابد و وابستگی به خدای غنی حمید را به علم شهودی و حضوری درک می کند(فاطر، آیه ۱۵؛ اعراف، آیه ۱۷۲) و دیگر بهانه ای ندارد که گرفتار غفلت شدم یا پدرانم کافر و مشرک بودند؛ زیرا ربوبیت الهی چنان در ذات هرکسی مشهود است که دیگر جایی برای غفلت نمی گذارد.(اعراف، آیات ۱۷۲ و ۱۷۳) با این همه خدا برای اتمام حجت کتب آسمانی از جمله قرآن را فرستاده تا دیگر حجت از درون و بیرون تمام شود و کسی مدعی نشود که من از خدا و آخرت و ربوبیت و مانند آن ها غافل بودم یا غافل شدم.(نساء، آیه ۱۷۴؛ نور، آیات ۳۴ و ۴۶؛ کهف، آیات ۵۴ و ۵۵ و آیات بسیار دیگر) از همین روست که امام کاظم (ع) درباره حجت باطنی و ظاهری یعنی همان عقل و نقل می فرماید: إنَّ للّهِ عَلَى النّاسِ حُجَّتَینِ : حُجَّهً ظاهِرَهً ، و حُجَّهً باطِنَهً ، فأمّا الظّاهِرَهُ فَالرُّسُلُ و الأنبِیاءُ و الأئمَّهُ علیهم السلام ، و أمّا الباطِنَهُ فَالعُقولُ ؛ خداوند را بر مردمان دو حجت است: حجتى بیرونى و حجتى درونى. حجت بیرونى همان فرستادگان و پیامبران و امامان علیهم السلام هستند و حجت درونى همان خردها.(کافی، ج ۱، ص ۱۶)

چگونگی نزول قرآن

هم چنین در قرآن به کیفیت و چگونگی نزول افزون بر چرایی آن اشاره شده است که شامل چگونگی نزول از ام الکتاب، قوت و سداد بیانی، ثقالت و سنگینی قرآن، نزول تدریجی و نزول دفعی(بقره ، آیه ۱۸۵ ؛ قدر، آیه ۱؛ التبیان، ج ۲، ص ۱۲۱؛ الکشاف، ج ۱، ص ۲۲۷؛ تفسیر نورالثقلین، ج ۱، ص ۱۶۶، ح ۵۶۴ – ۵۶۵)، وساطت جبرئیل و فرشته وحی در نزول(نحل، آیات ۱۰۱ و ۱۰۲؛ بقره، آیه ۹۷؛ عبس، آیات ۱۱ تا ۱۶) و مانند آن ها است. برخی از مهم ترین مسایل مطرح در چگونگی نزول عبارتند از :

  1. نزول از ام الکتاب: از نظر قرآن، کتب آسمانی و هر چیز دیگری دارای خاستگاه ای است که از آن به «ام الکتاب » یا کتاب مبین یاد می شود. قرآن نیز از آن جا نازل شده است که در ام الکتاب هیچ تحویل و تبدیلی نیست(حدید، آیه ۲۲؛ زخرف، آیه ۴)
  2. نزول به زبان عربی: قرآن به زبان عربی نازل شده است؛ زیرا اولا باید به زبان قوم و لسانی باشد که پیامبر در آغاز در آن قوم ارسال می شود(ابراهیم، آیه ۴)؛ دیگر آن که عرب ها به سبب جاهلیت و تعصبات قبیله ای هرگز به کتابی غیر از زبان خویش ایمان نمی آورند و مدعی می شدند که حجت بر آنان تمام نشده است.(شعراء، آیه ۱۹۸؛ فصلت، آیه ۴۴) اما اقوام دیگر از چنین تعصبی برخوردار نیستند و حقیقت را به هر زبانی می پذیرند، چنان که خدا به صراحت در آیاتی از قرآن بدان اشاره کرده است.
  3. تفصیلی و تبیینی: قرآن به شکل تفصیلی نازل شده و تبیین گر همه چیز است.(نحل، آیه ۸۹؛ فصلت، آیه ۳) البته قرآن نیاز به بیان تفصیلی تری دارد که آن نیز از سوی خدا و توسط پیامبر(ص) انجام می شود(قیامت، آیات ۱۸ و ۱۹) و می بایست مردم کلام پیامبر(ص) بپذیرند و بدان عمل کنند(حشر، آیه ۷)؛ زیرا جز به زبان خدا نطق نمی کند.(نجم، آیات ۳ و ۴)
  4. قابلیت تعقل: قرآنی به زبان عربی فرستاده شده تا شرایطی از نظر زبانی فراهم آید که تعقل بردار شود و ابعاد فلسفی در کلمات خودش را نشان دهد. در حقیقت زبان عربی از یک ظرفیت فلسفی برای بیان مباحث تعقلی برخوردار است که انسان را از حس به عالم عقل می برد و می تواند مباحث فلسفی و تعقلی را با خود حمل کند و به استماع مردمان برساند.(زخرف، آیه ۳؛ بقره، آیه ۲۴۲ و آیات دیگر)
  5. وحی الفاظ: از نظر قرآن، همان طوری که محتوا وحی شده است، کلمات و الفاظ قرآن نیز وحی شده است. از این روست که اگر وحی کلمات نباشد از آن به حدیث قدسی تعبیر می شود تا کلمات خدا در قرآن از غیر قرآن باز شناخته شود. خدا درباره اقسام وحی می فرماید: وَمَا کَانَ لِبَشَرٍ أَنْ یُکَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْیًا أَوْ مِنْ وَرَاءِ حِجَابٍ أَوْ یُرْسِلَ رَسُولًا فَیُوحِیَ بِإِذْنِهِ مَا یَشَاءُ إِنَّهُ عَلِیٌّ حَکِیمٌ وَکَذَلِکَ أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ رُوحًا مِنْ أَمْرِنَا مَا کُنْتَ تَدْرِی مَا الْکِتَابُ وَلَا الْإِیمَانُ وَلَکِنْ جَعَلْنَاهُ نُورًا نَهْدِی بِهِ مَنْ نَشَاءُ مِنْ عِبَادِنَا وَإِنَّکَ لَتَهْدِی إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِیمٍ ؛ و هیچ بشرى را نرسد که خدا با او سخن گوید جز از راه وحى یا از فراسوى حجابى یا فرستاده‏ اى بفرستد و به اذن او هر چه بخواهد وحى نماید آرى اوست بلندمرتبه سنجیده‏ کار وهمین گونه روحى از امر خودمان به سوى تو وحى کردیم تو نمى‏ دانستى کتاب چیست و نه ایمان کدام است؛ ولى آن را نورى گردانیدیم که هر که از بندگان خود را بخواهیم به وسیله آن راه مى ‏نماییم و به راستى که تو به خوبى به راه راست هدایت مى ‏کنى.(شوری، آیات ۵۱ و ۵۲) از نظر قرآن، کلمات به شکل عربی از ام الکتاب به مقام کتاب قرآن نازل شده است.(زخرف، آیات ۲ تا ۴) بنابراین، سخن از این که الفاظ از سوی خدا نازل نشده است، لغو است؛ باید توجه داشت که در برخی از نزول مانند نزول تورات نه تنها به شکل الفاظ گفتاری، بلکه نوشتاری بر روی لوح نازل شده است که قرآن به آن تصریح دارد: وَکَتَبْنَا لَهُ فِی الْأَلْوَاحِ مِنْ کُلِّ شَیْءٍ مَوْعِظَهً وَتَفْصِیلًا لِکُلِّ شَیْءٍ فَخُذْهَا بِقُوَّهٍ وَأْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِهَا سَأُرِیکُمْ دَارَ الْفَاسِقِینَ… وَلَمَّا رَجَعَ مُوسَى إِلَى قَوْمِهِ غَضْبَانَ أَسِفًا قَالَ بِئْسَمَا خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی أَعَجِلْتُمْ أَمْرَ رَبِّکُمْ وَأَلْقَى الْأَلْوَاحَ وَأَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ قَالَ ابْنَ أُمَّ إِنَّ الْقَوْمَ اسْتَضْعَفُونِی وَکَادُوا یَقْتُلُونَنِی فَلَا تُشْمِتْ بِیَ الْأَعْدَاءَ وَلَا تَجْعَلْنِی مَعَ الْقَوْمِ الظَّالِمِینَ ؛ و در الواح تورات براى او در هر موردى پندى و براى هر چیزى تفصیلى نگاشتیم پس فرمودیم آن را به جد و جهد بگیر و قوم خود را وادار کن که بهترین آن را فرا گیرند به زودى سراى نافرمانان را به شما مى ‏نمایانم … چون موسى خشمناک و اندوهگین به سوى قوم خود بازگشت گفت پس از من چه بد جانشینى براى من بودید آیا بر فرمان پروردگارتان پیشى گرفتید و الواح را افکند و موى سر برادرش را گرفت و او را به طرف خود کشید. هارون گفت: اى فرزند مادرم این قوم مرا ناتوان یافتند و چیزى نمانده بود که مرا بکشند پس مرا دشمن‏شاد مکن و مرا در شمار گروه ستمکاران قرار مده. (اعراف، آیات ۱۴۵ و ۱۵۰)

چگونگی بهره مندی از قرآن

در قرآن هم چنین به چگونگی بهره مندی از قرآن به عنوان کتاب علم غیب و هستی و انسان شناسی و راهنمای هدایت و سعادت بشر توجه ویژه ای شده است. از نظر قرآن، تذکر گیری از آیات قرآنی، تصدیق کتب آسمانی از جمله قرآن، حجت دانستن آن، باور به سنت های الهی بیان شده در قرآن همانند قوانین حاکم بر طبیعت، پیروی و اطاعت از مفاهیم قرآنی، قرار دادن قرآن به عنوان وحی قطعی همانند حکم عقل به عنوان دو کاشف از حقایق هستی و قوانین حاکم بر آن و مانند آن ها می تواند موجب بهره مندی انسان از قرآن شود. به طور طبیعی تقوای عقلانی در گام نخست بستر ساز بهره مندی از تقوایی است که در قرآن به دست می آید. از نظر آن مسایل بسیاری را باید مد نظر قرار گیرد تا بتوان از قرآن بهره گرفت؛ اما بیان همه در این جا شدنی نیست. بنابراین تنها به برخی از مهم ترین مسایل مطرح شده بسنده می شود که آن ها عبارتند از:

  1. استماع قرآن: استماع قرآن غیر از گوش دادن و سمع و شنیدن آن است؛ به این معنا که شخص تمام هوش و حوس خویش را به شنیدن برای دریافت و فهم محتوا بدهد، استماع گفته می شود. بنابراین ، سخن گفتن و توجه به پیرامون و عدم توجه به الفاظ و محتوای پیامی قرآن، به معنای عدم استماع و عدم بهره مندی است. خدا می فرماید: وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ؛ و چون قرآن خوانده شود گوش بدان فرا دارید و خاموش مانید امید که بر شما رحمت آید. (اعراف، آیه ۲۰۴) از همین روست که جنیان با استماع به مفاهیم و پیام قرآن دست یافته و به گوش دیگر اقوام جنی خویش رساندند.(احقاف، آیات ۲۹ و ۳۰؛ جن، آیات ۱ تا ۲۷) از نظر قرآن استماع آیات قرآنی موجب می شود تا شخص به حقانیت قرآن ایمان آورده و اعتراف کند؛ و در برابر آیات آن خاضع و خاشع شود و قلبش پذیرایی آیات و آموزه های آن شود و به اسلام ایمان آورده و از غضب الهی خود را در امان نگه دارد.(همان؛ و آیات دیگر) در آداب استماع آمده است که باید خوب گوش دل و جان به آیات سپارد و سخن نگوید و در برابر آیات غضب گریان شود.(مائده، آیه ۸۳؛ اسراء، آیات ۱۰۷ و ۱۰۹؛ مریم، آیه ۵۸ و آیات دیگر)
  2. تدبر در قرآن: تدبر در قرآن، از راه های بهره گیری از آیات قرآنی است. تدبر به معنای تفکری است که برآیندها و پیامدهای امری درک و فهم می شود، مثلا این که اگر انسان گناه کند و استغفار نورزد چه تبعاتی در دنیا و آخرت گریبانگیر او می شود. البته انسان با تدبر در قرآن به حقانیت آن نیز پی می برد.(نساء، آیه ۸۲؛ مومنون، آیه ۶۸؛ ص، آیه ۲۹)
  3. تفکر تعقلی: انسان باید در آیات قرآنی همانند آیات آفاقی و تکوینی تفکر کند و بر اساس منطق عقلانی با تعقل به نتایجی برسد که به طور طبیعی از آیات تکوینی و تدوینی به دست می آید. اصولا انسان با تفکر است که می تواند سنت ها و قوانین الهی حاکم بر طبیعت و جان و جامعه را بشناسد(ق، آیه ۶؛ اعراف، آیه ۱۸۵ و آیات دیگر)؛ زیرا عقل و فطرت آدمی حجت باطنی است و هم چنین می تواند با تفکر تعقلی در آیات تدوینی قرآن، سنت ها و قوانین حاکم بر هستی از جمله جان و جهان و جامعه را در یابد. از این روست که تعقل تفکری در هر مورد تاکید شده است.( یوسف، آیات ۱ و ۲؛ نحل، آیه ۴۴)