قرآن، فلسفه و سبک زندگی

بسم الله الرحمن الرحیم

قرآن، تنها کتابی برای قرائت و خواندن نیست تا انسان از «ثواب» آن بهره مند شود، بلکه قرآن، کتابی است که «صواب» را در «فلسفه و سبک زندگی» موجب می شود و انسان را به راه «درست و راست» هدایت می کند و یاد می دهد که چگونه درست بیاندیشیم و چگونه درست عمل کنیم تا زندگی سعادتمند را در دنیا و آخرت همزمان تجربه کنیم و از «حسنات دنیوی و اخروی» سود بریم.

ویژگی شفابخشی قرآن

از نظر قرآن، آن چه به عنوان آیات قرآنی از سوی خدا در قالب کلمات عربی از مقام «لدن حکیم» نازل و از سوی پیامبر(ص) تلقی شده است(نمل، آیه ۶؛ هود، آیه ۱)، برای «هدایت» بشر بلکه جنیان(جن، آیات ۱ تا ۳۰؛ بقره، آیات ۲ و ۳۷) است تا بتوانند افزون بر هدایت فطری تکوینی(طه، آیه ۵۰) از هدایت تشریعی بهره مند شوند و حتی علومی که به غیر از وحی، دست یافتنی نیست، به وحی الهی به دست آورند(بقره، آیه ۱۵۱؛ نساء، آیه ۱۱۳؛ آل عمران، آیه ۱۶۴) نسبت به عالم غیب مانند خدا، فرشتگان، آخرت، بهشت و دوزخ، اطلاعات کامل و جامعی را به دست آورند و نسبت به قوانین و سنت های الهی حاکم بر هستی آگاهی بیابند.

با نگاهی به آیات قرآنی، این حقیقت برای آدمی آشکار می شود که انسان در دنیا، همانند کودک در رحم است که می بایست خود را برای زندگی اخروی آماده کند. بنابراین، سفری که به ظاهر از شکم مادر در قالب «نطفه» آغاز و با دمیده شدن روح الهی به شکل «نفس» تحول و انقلاب اساسی یافته است(مومنون، آیه ۱۴؛ سجده، آیات ۷ تا ۹) با ورود به «زندگی دنیوی» به نوعی کمال می رسد؛ زیرا انسان در این مرحله و «نشئه دنیوی» می تواند خود را برای «ابدیت» بسازد و در «نشئات و عوالم دیگر» هم چون عالم برزخ و عالم قیامت و معاد، سیر کمالی خود را ادامه دهد.(واقعه، آیات ۶۰ تا ۶۲)

ساختار ترکیبی انسان(انفطار، آیات ۶ تا ۸) موجب می شود تا انسان در «تعادل» طبیعی قرار گیرد که اگر همین روند در طول زندگی دنیوی ادامه یابد، انسان از «خسران» و از دست رفتن سرمایه نه تنها رها می شود، بلکه به عنوان «شاکر» حقیقیت بر سرمایه وجودی اش افزوده شده(ابراهیم، آیه ۷) و رنگ خدایی گرفته و به عنوان «متاله» (بقره، آیه ۱۳۸) مظهر تمامی اسماء و صفات الهی شده و در مقام خلیفه الله به شکل مظهریت ربوبیت و پروردگاری در هستی حتی فرشتگان تصرفات تکوینی داشته و آنان را تسخیر نماید و به کمال بایسته آنان برساند.(بقره، آیات ۳۰ تا ۳۴؛ آل عمران، آیه ۷۹)

اما از آن جایی که انسان تحت دو عامل اصلی وسوسه های شیطانی و هواهای نفسانی از هدایت فطری ممکن است، بهره نگیرد و به جای تقوای الهی گام در مسیر فجور بگذارد، لازم است تا شرایطی برای آدمی فراهم آید تا از این خسران بزرگ رهایی یابد. این گونه است که در کنار «هدایت فطری» که موجب «تقوای فطری» می شود؛ چرا که انسان شناخت ها و گرایش های طبیعی و فطری را از هدایت فطری به دست می آورند و تقوای فطری را دارا می شوند(شمس، آیات ۷ تا ۱۰؛ بقره، آیات ۲ و ۳)، از هدایت تشریعی در قالب وحی نیز بهره مند شده و این گونه بتوانند هم چنین از تقوای مرتبط با هدایت تشریعی نیز بهره مند شوند؛ زیرا شرایط انسان پس از هبوط بسیار سخت تر از شرایط پیش از هبوط بوده است و «وسوسه های شیطانی» نمی گذارد تا حتی «هدایت فطری» خودنمایی کند.(بقره، آیات ۳۵ تا ۳۷ و آیات دیگر)

از نظر قرآن، یکی از کارکردهای مهم آیات قرآنی، «شفابخشی» آن است؛ چنان که خدا به صراحت در قرآن در توصیف آیات قرآنی می فرماید: وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ وَلَا یَزِیدُ الظَّالِمِینَ إِلَّا خَسَارًا ؛ و ما آنچه را براى مؤمنان مایه شفا و درمان و رحمت است از قرآن نازل مى ‏کنیم؛ ولى ستمگران را جز زیان از سرمایه نمى‏ افزاید. (اسراء، آیه ۸۲)

نزول قرآن برای «شفاء» از آن روست که انسان ها در شرایط زندگی زمینی و دنیوی، با عواملی از جمله وسوسه های شیطانی ابلیس و یارانش و نیز هواهای نفسانی، ممکن است نتواند از هدایت های فطری بهره مناسبی بگیرد و در نتیجه با «دسیسه» و دفن فطرت با «فجور» دچار خطا و اشتباه و بلکه وارونگی در فهم حقایق هستی و نیز گرایش و گریزش نسبت به آن شود و به جای حرکت در مسیر حق به سبب همان وارونگی به سمت و سوی باطل برود و این گونه دچار خسران ابدی شود.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

نقش قرآن در شرایطی که انسان گرفتار نوعی «بیماری» حقیقی شده و به سبب «تیرگی و زنگار گرفتگی قلب و نفس»(مطففین، آیه ۱۴) یا «دسیسه و دفن شدن آن»(شمس، آیات ۷ تا ۱۰) یا تغییر «طبیعت نفس و قلب»(نحل، آیه ۱۰۸؛ توبه، آیه ۹۳) یا «ختم و مهر شدن آن»(بقره، آیه ۷) نمی تواند کارکرد اصلی خود را داشته باشد و نه تنها «حقیقت شناس» نیست، بلکه باطل را به جای حق می بیند و نه تنها گرایش به «خوبی» پیدا نمی کند، بلکه گرایش به «بدی» داشته و از خوبی گریزان می شود؛ زیرا بدی را حق و خوبی را باطل می بیند، در چنین شرایطی لازم است تا این «نفس و قلب» درمان شود و شفا یابد. بنابراین، آموزه های وحیانی قرآن و آیات آن برای «شفاء» نفس و قلبی است که دچار بیماری و مرض شده است و نمی تواند کارکرد طبیعی خود را داشته باشد؛ زیرا کارکرد اصلی «نفس و قلب» درک حقایق هستی همانند آینه تجلیات، و گرایش به سوی «خیر» به عنوان حق و گریزش از شرور به عنوان باطل است؛ اما وقتی قلب و نفس بیمار یا دسیسه شده است، دیگر چنین کارکردی نخواهد شد. پس لازم است تا این بیماری قلبی و نفسانی با داروی شفابخش آیات قرآنی درمان شود؛ زیرا اگر «نفس و قلب بیمار» درمان نشود، نمی تواند از هدایت های درونی فطری و بیرونی تشریعی بهره مند شود و در مسیر کمالی قرار گیرد و نفس و قلب، آینه تجلیات اسماء و صفاتی الهی شود و شخص متاله وخدایی و در مقام خلافت و مظهریت ربوبی قرار گیرد.

ویژگی آیات بودن قرآن

شاید برای درک حقیقت قرآن و ویژگی های آن لازم باشد تا بازخوانی مجددی نسبت به ویژگی «آیات» بودن قرآن بیاندازیم؛ زیرا فهم این اصطلاح در کاربرد قرآنی می تواند نشان دهد که آیات قرآنی چه کارکردهای متنوع و متعددی دارند و چگونه بشر می تواند از آیات قرآنی برای فلسفه و سبک زندگی خویش بهره برد.

از نظر قرآن، آیات الهی به دو دسته اصلی «آیات تکوینی» و «آیات تدوینی» تقسیم می شود. آیات تکوینی، همه موجودات هستی هستند که خدا آنها را آفریده است به طوری که هر یک از آن ها «تجلی» اسم و صفت یا اسماء و صفاتی الهی است که برای هر موجودی «مقدر» شده است.(فرقان، آیه ۲) از همین روست که در قرآن، از آسمان و زمین و همه آفریده های طبیعی به عنوان «آیات الهی» یاد شده است.(بقره، آیه ۱۶۴؛ آل عمران، آیه ۱۹۰؛ انعام، آیه ۹۹)

«آیه» بودن این آفریده های الهی برای آن است که هر کسی اگر در ملک و ملکوت و ظاهر و باطن آن ها دقت نظر کند، به سادگی به این نتیجه می رسد که همه آنها به خدایی به عنوان «وجود» تکیه دارند که به آن ها هستی می دهد. در حقیقت این خدا است که به عنوان هستی بخش در همه آن ها «ظهور» دارد و انسان با هر موجودی می تواند خدا را در آن ها بیابد؛ زیرا هر یک از این موجودات و آفریده های الهی، نشانه ای از صفت یا صفات الهی است. پس اگر دقت نظر شود، هر آفریده ای از آفریده های الهی به گونه ای نشانه ای از خدای «قیوم» است که قوام هر چیزی در دست اوست و اگر برداشته شود اثری از «هستی» برای آن چیز نیست.

همان طوری که آفریده های تکوینی الهی از فرشته تا جن تا حیوان و گیاه و جماد، آیاتی الهی و نشانه هایی از حقیقت خدا و صفات اوست، هم چنین هر یک از «کلمات» تدوینی قرآن نیز آیه ای از آیات الهی است. به سخن دیگر، کلمات الهی در دو شکل تکوینی و تدوینی ظهور یافته است؛ پس اگر موجودات کلمات تکوینی هستی، آیات الهی است، کلمات تدوینی نیز آیات الهی است.(کهف، آیه ۱۰۹؛ لقمان، آیه ۲۷؛ نساء، آیه ۱۷۱)

بنابراین، همان طوری که می بایست در کلمات وجودی تکوینی به عنوان آیات تکوینی الهی «تفکر و تعقل» و «دقت نظر» کرد تا حقایق آن آشکار شود(آل عمران، آیه ۱۹۱؛ نحل، آیه ۶۹؛ زمر، آیه ۴۲)، هم چنین لازم است تا در کلمات تدوینی الهی به عنوان آیات تدوینی الهی «تفکر و تعقل» و «تدبر» شود تا حقایقی برای انسان مکشوف شود و انسان بتواند به عنوان خلیفه الله از آن ها برای هدایت خویش و دیگران و دست یابی به کمالات بایسته بهره گیرد.

ضرورت تعقل، تفکر و تدبر آیات قرآنی

خدا در آیات قرآنی به عنوان یک تکلیف و وظیفه از انسان می خواهد تا در آیات آفاقی و انفسی یعنی طبیعت و نفس خویش و هم چنین آیات تکوینی و آفریده های الهی «نظر» کرده و با «تعقل» به «تفکر» درباره آن ها بپردازند. (بقره، آیه ۱۶۴؛ آل عمران، آیه ۱۹۰؛ انعام، آیه ۹۹؛ ق، آیه ۵۰؛ اعراف، آیه ۱۸۵)

از نظر قرآن، هر آیه ای از آیات الهی بازتاب «صفات» الهی است که انسان می تواند از طریق آن به حقایق صفات الهی برسد و از آن ها بهره گیرد؛ زیرا اگر کلمات وجودی تکوینی از جماد و نبات و حیوان و جن و فرشته و آسمان و زمین، بازتاب و آینه صفت یا صفات الهی است، خود انسان دارای همه صفات الهی است و می تواند از این طریق به ویژگی «انفسی» خویش و صفاتش پی برده و برای «اظهار» آنها تلاش کند و تجسم عینی صفات الهی و مظهر تجلیات آنها باشد.

هر آیه از جهات گوناگون قابل توجه و دقت نظر است. از نظر زیباشناختی وقتی به ظاهر هر آیه تکوینی نگاه می شود، جلوه های از صفت «جمیل» را می توان به سادگی و روشنی یافت. وقتی کسی به گل می نگرد، می تواند آن را از نظر تنوع رنگی مورد نظر قرار دهد و حتی از این منظر بسیار «لذت» ببرد. تنوع الوان و رنگارنگی گل انسان جمیل را چنان مجذوب می کند که محو جمال گل شده که آیه ای از جمال الهی است. این گونه است که با این شیوه صفت «جمال» را در خویش تجلی می دهد و خود «جمیل» می شود که صفتی از صفات و اسمی از اسمای الهی است.

هم چنین وقتی از منظر دیگر با حسی دیگر به آیت گل می نگرد، مجذوب عطر آن می شود و وجودش معطر به عطر خوش گلها شده ولذتی بی مانند و بی نظیر در خود می یابد؛ یا وقتی به عنوان یک داروشناس به گل می نگرد، برای آن «درمان و شفا» برای بیماری ها می یابد که در نظر اول به چشم نمی آید، ولی با دقت نظر آن را می یابد و در مقام «شافی» مظهر اسم و صفت الهی شفا و شافی می شود.

همان طوری که آیات تکوینی این گونه است، آیات تدوینی قرآن نیز این گونه است؛ زیرا خدای سبحان، عملی را انجام می دهد، به طبیعت بی نهایتی وجودی اش که باید هماره تقدیس و تسبیح شود، از ویژگی بی نهایتی برخوردار است؛ زیرا هر کسی بر اساس شاکله وجودی اش عمل می کند.(اسراء، آیه ۸۴) از آن جایی که خدا بی نهایت است، عملش نیز بی نهایت است. این بی نهایت همان طوری که در کلیت آفرینش است، در هر آیتی خودنمایی می کند؛ از همین روست که با همه «قدر و تقدیر» که برای هر آفریده ای است، ولی از جهاتی بی نهایتی در آن مشهود است؛ زیرا نمایش و آینه و آیتی از بی نهایتی صفات و اسمای الهی است. به سخن دیگر، حتی اگر آفریده ای تنها دارای یک صفت الهی باشد و به عنوان آیت، صفتی مطرح شود، باز همان آیت به دلیل بی نهایت بودن همان صفت الهی، بی نهایت خواهد بود.

آیات تدوینی قرآن هم چنین است؛ از این روست که هر کلمه از کلمات الهی در کتاب قرآن، از چنین ویژگی بی نهایتی بهره مند است. پس چه رسد به آیات و سوره ها که تصویری کامل از هستی را ارایه می دهد. این گونه است که با اتصال به «کلمه» قرآنی می توان به «کل هستی» متصل شود؛ بلکه باید گفت که با «حرف» مانند باء بسم الله می توان به چنین اتصالی دست یافت؛ زیرا این حرف بیانگر صفتی است که از حقیقت بسیطی چون خدا حکایت می کند که تجلیات آن حقیقت بسیط «الله» است. این بدان معناست که هر حرفی دارای بطونی بسیاری است که بی نهایتی را می توان با اتصال به آن به دست آورد؛ چنان که با یک گل از طبیعت گلستان می توان به چنین اتصالی را با بی نهایت ایجاد کرد و به دست آورد؛ زیرا هر یک از آنها در مقام «آیه» بودن نشانی از خدایی است که در بساطت مطلق است و همین بساطت موجب می شود که انسان وقتی به آیه ای اتصال یافت به کل متصل شود.

به سخن دیگر، بر فرض تمثیل، هر حرف از حقیقت تکوین و تدوین همانند رایانه ای است که به شبکه اینترنت جهانی متصل می شود. با این اتصال شرایط برای بهره گیری از همه داده های موجود در شبکه جهانی فراهم می آید؛ کسی که بتواند چنین اتصالی را با حرفی از آیات تدوینی قرآن یا تکوینی هستی ایجاد کند، با خدای سبحانی متصل می شود که بی نهایت است.

از همین روست که شخصی که به آیات قرآنی نظر می کند ، می بایست آن را از همه جهات متنوع و متعدد و بی نهایت آن مد نظر قرار دهد. پس نمی بایست قاری قرآن تنها به برخی از ابعاد کلمات و آیات قرآنی بسنده کند و خود را تنها از نظر زیباشناختی بصری درخطوط کلمات یا التذاد شنوایی در آهنگ کلمات و الحان موسیقایی آن محدود سازد که این ها هر چند بیانگر بخشی از حقیقت آیه بودن است، اما تمامی حقیقت نیست؛ چنان که گل تنها برای لذت های دیداری و یا بویایی نیست، بلکه ابعاد دیگری دارد که حتی می توان مفید تر و اصیل تر باشد؛ چنان که در ساحت شفابخشی و درمان می تواند مثلا مفیدتر و سازنده تر باشد.

آیات قرآنی این گونه است و می بایست با کلمات قرآنی این گونه برخورد کرد و با «تدبر» در قرآن به ابعاد دیگر آیه بودن آن پی برد. البته این نیازمند آن است که هر کسی قلب و نفس فطری است سالم و سلیم باشد و گرفتار «قفل قلب» نباشد به طوری که قلب بسته نتواند آیات را بشنوند و بیابد و فهم وادراک کند؛ چنان که خدا می فرماید: أَفَلَا یَتَدَبَّرُونَ الْقُرْآنَ أَمْ عَلَى قُلُوبٍ أَقْفَالُهَا؛ آیا در «دبر» قرآن نمى‏ اندیشند، یا بر دلهایشان قفلهایى نهاده شده است. (محمد، آیه ۲۴)

«تدبر» یعنی نظر کردن در «دبر» و پشت قرآن و بسنده نکرده به جلو و ظاهر آن، یعنی شخص تنها به ظاهر و ملک کلمات قرآنی بسنده نکند و خود را محدود به صوت و الحان و ظواهر زیباشناختی آن نسازد، بلکه با دقت در ملکوت و باطن ، از ابعاد دیگر قرآن از معرفتی و فلسفه و سبک زندگی و مانند آن ها بهره مند شوید. از نظر قرآن کسانی که قلب های خویش را قفل کرده اند از این امکان تدبر بهره ای نمی برند.

شفای بیماری های نفسانی قلب

از نظر قرآن، هر انسانی همانند اتومبیلی است که ظاهری دارد که همه ابعاد زیباشناختی در بدنه آن مراعات شده است؛ هم چنین باطنی دارد که تامین کننده دو اصل اساسی «بقا و فلسفه وجودی» آن است؛ یعنی خدا در انسان قوای قرار داده است که بتواند ضمن «حفظ بقا» او را در مسیر «فلسفه و هدف آفرینش انسان» هدایت و راهنمایی کرده و گرایش ها و گریزش های را شکل دهد.

بنابراین، برای بقای آن «قوه جاذبه ای به نام شهوت» و نیز «قوه دافعه ای به نام غضب» قرار داده است. قوه جاذبه تامین کننده سوخت اتومبیل و احتراق آن است؛ چنان که قوه دافعه تامین کننده هر گونه مانع و یا ضرر به اتومبیل است. همان طوری که اگر موتور اتومبیل سوخت زیادی مصرف کنند و هزینه را بالا برد، از کارکرد اصلی باز می ماند و راننده را به مقصد نمی رساند، شهوت زیادی و میل و کشش بسیار در جذب انواع شهوات غذایی و جنسی و مادی دنیوی نیز در نفس انسانی این گونه عمل می کند وانسان را از رسیدن به مقصد و مقصود باز می دارد.

هم چنین بدنه دفاعی اتومبیل مثلا به گونه ای ساخته شود که قدرت موتور را تنها به خود اختصاص دهد، راننده را از رسیدن به مقصد باز خواهد داشت. مثلا بدنه پولادین هر چند کارکرد دفاعی خواهد داشت، ولی به همان میزان موجب هدر رفت سوخت و کند حرکت می شود؛ غضب در نفس انسانی از چنین بازدارندگی می تواند برخوردار باشد. بنابراین همان طوری طراحان اتومبیل برای کاهش سوخت و یا بهینه سازی مصرف سوخت تلاش می کنند تا موتور و بدنه اتومبیل را به گونه ای طراحی کنند که هم تامین کننده قدرت موتور و افزایش سرعت و امنیت برای راننده و سرنشین باشد، هم چنین هر انسانی می بایست قوای شهوانی و غضبانی را به گونه ای مدیریت و طراحی کند که بتواند او را در کمال امنیت و سلامت به مقصد و مقصود رساند.

از نظر قرآن، «عقل» در هر انسانی به عنوان «برنامه ای نرم افزاری هدایت فطری» به گونه ای سامان یافته است که به عنوان یک نرم افزار به ایجاد «تعادل در قوه جاذبه و دافعه» برای رسیدن به مقصد و مقصود عمل کند. اگر عقل و فطرت اجازه یابد تا مدیریت و مهار نفس را به دست گیرد، چنین اتفاقی می افتد و شخص از کودکی تا پیری در مسیری گام بر می دارد که به سلامت از دنیا به عالم آخرت منتقل شده و به «لقاء الله» در کمال و تمامیت ظهور اسماء و صفات می رسد.

اما بسیاری از مردم خود یا به سبب تربیت دیگران(نوح، آیه ۲۷) از جاده هدایت فطری و گرایش های آن دور می شوند؛ زیرا بیش از اندازه به شهوت و غضب بها داده و این گونه با «فجور» و دریدگی مرزهای تعادل از خطوط قرمز الهی عبور کرده و موتور نفس را خراب کرده تا جایی که سوخت بیش اندازه ای را مصرف کرده و در حوزه دفاعی نیز با اسراف و زیاده روی بی گناهان را به قتل می رساند و یا حقوق دیگران را به ظلم مصادره می کند و بی عدالتی را جایگزین عدالت قسطی می سازد و این گونه به جای تقوای فطری و تقوای تشریعی یعنی تقوای برخاسته از نرم افزار فطرت و تقوای برخاسته از هدایت تشریعی قرآن، به فجور گرفتار می شود و این گونه «نفس» را دفن و دسیسه می کند و اجازه هر گونه فعالیت و کارکرد تعادل بخش را از آن سلب می نماید.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

از آن جایی که نفس دفن شده و فطرت و عقل از کار افتاده و بیمار نمی تواند در مسیر درست قرار گیرد و انسان را با گرایش های حقیقی به حقیقت و مقصود برساند، خدا برآن شد تا یک عنایت به انسان کرده و بر او «منت» بگذارد و چیزی به او دهد که نه تنها درمان کننده قلب بیمار باشد، بلکه با شخم زدن نفس، آن را زنده کرده و آبیاری نماید تا میوه و محصول «اعتدال و تعادل» از آن بر آید و نفس تواند مهار قوای شهوانی و غضبانی را به دست گیرد. از این روست که امام علی(ع) کارکرد قرآن را افزون بر شفابخشی، اثاره و شخم زدن عقول می داند که بستری برای بازیابی جایگاه عقل و فطرت است.(نهج البلاغه، خطبه ۱)

به هر حال، قرآن را می بایست به عنوان کتابی دانست که فلسفه زندگی را به انسان نشان می دهد و بیان می دارد که هستی چیست و چرا آفریده شده و عوالم آن چگونه است و انسان در این عوالم چه جایگاه و نقشی دارد و مسئولیت ها و وظایف او چیست؟ هم چنین خدا در قرآن به انسان می آموزد تا چگونه خود را به کمالات برساند و مسئولیت هایش را به درستی انجام دهد و این گونه به عنوان مظهر اسماء و صفات الهی در جایگاه خلافت الهی قرار گیرد. در حقیقت فلسفه و سبک زندگی را قرآن به ما می آموزد که تامین کننده فلسفه آفرینش هستی و انسان است. کسی که تنها به تلاوت و قرائت بدون تدبر می پردازد کسی است که از ابعاد اصلی قرآن غافل است و نمی تواند قرآن را کتاب فلسفه زندگی و سبک زندگی خویش قرار دهد و این گونه است که از هدف نزول قرآن بی بهره می شود و سود حقیقی از قرآن را نمی برد و گرفتار نوعی خسران وزیان از سرمایه ای بزرگ و نعمت کبیر الهی یعنی قرآن می شود.