قرآن، استوارترین آموزه الهی

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از ویژگی های آموزه های وحیانی قرآن، «أقوم» بودن است. این گونه است که دین اسلام به عنوان «دین قیّم» مطرح می شود. خدا در آیات قرآنی به چرایی و چگونگی این «عنوان» برای قرآن را مطرح می کند. فهم آن نه تنها جایگاه قرآن و دین اسلام را تبیین می کند، بلکه به انسان می آموزد که چگونه می توانند با بهره گیری از قرآن به چنین حالتی دست یابند. نویسنده در این مطلب برآن است تا براساس آموزه های وحیانی قرآنی، مهم ترین و اساسی ترین مصادیق قرآنی «اقوم» بودن قرَآن را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

قیمومیت دین اسلام از نظر قرآن

یکی از صفات دین اسلام «قیم» بودن آن است. خدا بارها اسلام را به عنوان توصیف و ستوده و فرموده است: فَأَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ الْقَیِّمِ؛ پس اقامه کن وجه و چهره خویش را به سوی دین قیم.(روم، آیه ۴۳) یا می فرماید: ذَلِکَ الدِّینُ الْقَیِّمُ؛ آن دین قیم است.(توبه، آیه ۳۶؛ یوسف، آیه ۴۰) یا با «تاء مبالغه» مانند تاء علامه می فرماید: وَذَلِکَ دِینُ الْقَیِّمَهِ؛ آن همان دین قیم است.(بینه، آیه ۵)

واژه قیم، از ریشه «قوم» به معنای استواری و ایستادگی است. بنابراین از نظرقرآن، دین اسلام، استوارترین در ایستادگی است و پیامبر (ص) و هر کسی دیگر نیز می بایست با این دین همان گونه عمل کند و آن را «اقامه» و بر پا دارد تا نه تنها حقیقت شخص ظهور کند که همان «وجهک» است، بلکه هم چنین امت و مردم قوام پیدا کرده و قیام نمایند و به ایستادگی دست یابند؛ زیرا محور اسلام، کعبه به عنوان خانه خدا است که محور توحید است و مردم در سایه سار آن می توانند به «قیام» و ایستادگی دست یابند.(مائده، آیه ۹۷)

باید توجه داشت که وقتی چیزی «قیم» می شود، نه تنها خود دارای ذات «مقوم» و دارای «قوام» است، بلکه این قوامیت و ایستادگی را به دیگری نیز انتقال می دهد به گونه ای که می تواند در مقام «قیمومیت» قرار گیرد و امور دیگر را به «قوام» برساند. پس دین اسلام دینی قوام بخش به هر چیزی است که برپایه شرایط و اصول به آن تکیه و اعتماد کرده و آن را فلسفه و سبک زندگی خویش قرار داده باشد. از همین روست که امت اسلام نیز از حالت توده های مردم یعنی ناس خارج شده و به امتی استوار و دارای قیام تبدیل می شود و از قیمومیت دین قوام می یابد و استوار و ایستاده قامت خواهد شد.

استوارترین آموزه های وحیانی

از نظر قرآن، کتب آسمانی الهی همگی دارای ویژگی هدایت، نور و مانند آنها است؛ زیرا همه در راستای تبیین اسلام در قالب شرایع و منهاج در چارچوب مقتضیات زمان و مکان نازل شده است(مائده، آیات۴۴ و ۴۶ و ۴۸؛ شوری، آیه ۵۲)؛ اما قرآن از ویژگی خاصی برخوردار که به او ظرفیت «هیمنه» می دهد.(مائده، آیه ۴۸)

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن، می توان دریافت که علت و چرایی هیمنه قرآن بر سائر کتب آسمانی وحیانی، «اقوم» بودن قرآن است؛ به این معنا که قرآن، دارای ویژگی خاصی است که آن را از همه جهات «اقوم» می سازد که استوارترین و ایستاده ترین فلسفه وسبک زندگی را در «احسن» و نیکوترین وجه بیان کرده است. خدا در این باره می فرماید: إِنَّ هَذَا الْقُرْآنَ یَهْدِی لِلَّتِی هِیَ أَقْوَمُ؛ به راستی که این قرآن چیزهایی که استوارترین و پایدارترین است، هدایت می کند.(اسراء، آیه ۹)

از نظر قرآن، استوارترین و پایدارترین بودن آموزه های وحیانی قرآن، از آن روست که قرآن حکیمانه ترین اصول معرفتی، اخلاقی، قانونی و مانند آنها را بیان می کند که تامین کننده برترین فلسفه و سبک زندگی است. از همین روست که خدا در قرآن، به دنبال همین آیه، مجموعه ای از مهم ترین عقاید و قوانین حکیمانه را مطرح کرده و نهایت می فرماید: ذَلِکَ مِمَّا أَوْحَى إِلَیْکَ رَبُّکَ مِنَ الْحِکْمَهِ؛ آن برخی از چیزهایی است که ازسوی پروردگارت به تو از برخی حکمت ها وحی شده است.(اسراء، آیه ۳۹)

به سخن دیگر، خدا نخست قرآن را به کتابی دربردارنده «اقوم» و استوارترین و پایدارترین آموزه های در فلسفه و سبک زندگی می ستاید و سپس با بیان برخی از آنها نشان می دهد که حکمت نظری و عملی در سطح عالی آن است که در این آموزه های قرآنی مطرح شده است.

البته از آیات ۹ تا ۳۹ به همه فلسفه و سبک زندگی حکیمانه و حکمت های نظری و عملی اشاره نشده است، ولی برخی از مهم ترین مصادیق حکمت ها در فلسفه و سبک زندگی در این آیات مطرح می شود تا معلوم شود که چرا خدا آموزه های وحیانی قرآن را به عنوان «اقوم» معرفی می کند.

برخی از مصادیق حکمت های نظری و عملی قرآن

خدا پس از آن که آموزه های وحیانی قرآن را به عنوان «اقوم» معرفی می کند، برخی از حکمت های قرآنی در فلسفه و سبک زندگی یعنی در ساحت فلسفه زندگی و سبک زندگی بیان می کند که برخی از مهم ترین آنها عبارتند از:

  1. بشارت به مومنان صالح: از نظر قرآن، کسانی که به آموزه های أقوم الهی ایمان آورده و براساس آن عمل کنند، پاداش بزرگی را دریافت می کنند.(اسراء، آیه ۹)
  2. عذاب کافران به آخرت: یکی از مهم ترین اصول قرآنی، ایمان به آخرت است که بسیار تعیین کننده است؛ زیرا عمل اخلاقی و قانونی زمانی دارای ضمانت اجرایی می شود که انسان آخرت را بپذیرد و بخواهد خود را برای آخرت و بازخواست های الهی در آن جا آماده سازد؛ کسی که ایمانی به آخرت ندارد، از هیچ کاری دریغ نمی کند و اصول اخلاقی و قانونی را به آسانی و سادگی زیر پا می گذارد و حرمتی برای آن قایل نیست؛ زیرا ترسی از بازخواست به ویژه در زمانی ندارد که بتواند قوانین را دور بزند و از مجازات بگریزد. از نظر قرآن، کسی که به آخرت ایمان ندارد، برایش عذاب الیم آماده شده است.(اسراء، آیه ۱۰)
  3. ترک عجله: علجه به معنای عمل قبل از زمان آن است؛ یعنی پیش از آن که زمان کاری برسد، انسان آن را انجام دهد یا بخواهد. البته گاه وقتی می گویند: عجلوا بالصلاه؛ به معنای آماده سازی مقدمات نماز برای انجام عمل در اول وقت یا زمان آن است؛ نه این که در خود نماز عجله کنیم وپیش از زمان اوقات آن را به جا آوریم. به هر حال، از نظر قرآن، عجله یکی از ویژگی های «خلقتی» انسان است؛ از همین روست که رفتارهایی را انجام می دهد که بلای جان انسان می شود؛ ازجمله این که هنوز وقت چیدن میوه و محصول نرسیده آن را کال و نارس می کند که می تواند موجب شرّ شود. از نظر قرآن، همین عجله موجب می شود که انسان خواسته های شرآمیز را همانند خواسته های خیر بخواهد و این گونه به خود آسیب برساند. از حکمت های عملی قرآن آن است که انسان عجله را ترک کند تا شرور دامن گیر او نشود؛ بلکه بگذارد تا هر چیزی در زمان خودش تحقق یابد.(اسراء، آیه ۱۱) از نظرقرآن، همان طوری که در خلقت تکوینی شب و روز که پس یک دیگر می آیند، امورات انسانی نیز این گونه است و انسان می بایست براساس برنامه های تکوینی مسائل زندگی خویش را ساماندهی کند.(اسراء، آیه ۱۲)
  4. زمان شناسی و نظم در زندگی: یکی از معارف الهی، هستی شناسی است که شامل خلقت آسمان و زمین و امور نجوم است. خدا ضمن تبیین برخی از معارف در این ساحت، به آثار آن در زندگی بشر توجه می دهد و می فرماید که انسان می بایست از شناخت خلقت مانند ستاره شناسی و گردش شب و روز و ستارگان و مانند آنها برای زندگی خویش بهره گیرد. ازجمله این بهره ها می توان به زمان شناسی و نظم در زندگی اشاره کرد؛ زیرا گردش شب و روز و ستارگان به انسان کمک می کند تا زمان سالها و ساعت ها و روزها و مانند آن را به دست آورد و از آن برای ساماندهی به اوقات زندگی خویش بهره گیرد. اصولا برخی ازعبادت مانند نماز و روزه وحج و مانند آن در ساحت توجه یابی به زمان و وقت شناسی امکان پذیر است. البته اختصاص به این ها ندارد، بلکه نظم در همه چیز و توجه به زمان و اوقات در سبک زندگی انسان اصل اساسی و بسیار مفید و سازنده است.(اسراء، آیه۱۲)
  5. خودتقدیری در دنیا: از نظر قرآن، هر چند که هر آفریده ای دارای مقدراتی که حکمت الهی اقتضا می کند؛ یعنی اندازه و ظرفیتی برای آفریده به جهات اهداف آن است؛ و هم چنین آن آفریده در همان مسیر اهداف برآن ظرفیت و استعداد خودش حرکت می کند که آن مقدرات ثانوی آن است. از نظر قرآن، انسان ها نیز این گونه هستند، یعنی ظرفیتی که به آنان داده و مقدر شده، ظرفیت «الله» است که انسان بتواند خلیفه الله شود.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱) هم چنین انسان می بایست در همین مسیر مقدرات ثانوی خویش را سامان دهد. البته انسان به دلیل دارا بودن اراده و حق انتخاب می تواند میانه دو امر انتخابی داشته باشد که به کفر و ایمان یا شکر و کفران می انجامد.(انسان، آیه ۳) از همین روست که خدا می فرماید، هر کسی تقدیر ثانوی خویش را رقم می زند که اهل سعادت یا اهل شقاوت باشد. این تقدیر ثانوی ملازم دایمی اوست.(اسراء، آیه ۱۳) همین انتخاب ارادی انسان است که روز قیامت آشکار می شود و انسان بهشتی یا دوزخی می شود.(همان)
  6. خود حسابی در آخرت: از نظر قرآن، همان طوری که انسان از این توان و ظرفیت خود تقدیری برخورداراست تا به انتخاب آزاد و ارادی سرنوشت خویش را رقم زند، بلکه انسان هم چنین از این اختیار آزاد برخوردار است تا به خودحسابی در قیامت و آخرت بپردازد؛ یعنی هر کسی خود را در دنیا چنان می سازد که خود خواسته است. این سازه وجودی، هویتی است که با او هم چون نوشته ای همراه است و هرگز از او جدایی ندارد.(اسراء، آیات ۱۳ و ۱۴) از همین روست که در قیامت نیاز به ایجاد پرونده یا محاسبه بیرونی ندارد(همان)، بلکه وقتی شخص به خودش مراجعه می کند می فهمد «متاله»، انسان فرشته، انسان حیوان، انسان گیاه یا انسان جماد تبدیل شده است.(بقره، آیه ۱۳۸؛ اعراف، آیه ۱۷۹؛ جن، آیه ۱۵؛ انبیاء، آیه ۹۸)
  7. خودحَمَّالی: از نظر قرآن، هر کسی مسئول افکار و رفتار خودش است و کسی دیگر نه مسئولیت فکر و نه مسئولیت کارش را به عهده نمی گیرد؛ بنابراین اگر کسی گفت: تو کاری را بکن و مسئولیت آن با من! بدان وعده دروغ می دهد؛ زیرا هیچ کسی مسئول کاری دیگری نیست و بار دیگری را دوش نمی کشد و هر کسی بار خود را باید به دوش بکشد. پس اگر کسی هدایت پذیر شد، برای خودش است و اگر کفر پیشه گرفت و گمراه شد، خودش گرفتار است.(اسراء، آیه ۱۵)
  8. اتمام حجت: از نظر آموزه های قرآنی، یکی از اصول اقوم آن، اتمام حجت است؛ به این معنا که خدا هرگز قومی را پیش از اتمام حجت عذاب نمی کند. از همین روست که پیامبران را می فرستاد تا اتمام حجت کند و حقایق هستی را تبیین نماید. هنگامی عذاب به مردمی می رسد که اتمام حجت انجام شده باشد.(اسراء، آیه ۱۵)
  9. عذاب دنیوی فاسقان و مترفان: از نظر قرآن، اتمام حجت هر چند که امری لازم است، ولی کافی نیست، بلکه خدا شرایطی را فراهم می آورد تا معلوم شود که این افراد چگونه زندگی و رفتار می کنند. بر همین اساس، وقتی امتی مورد خشم قرار می گیرد، مترفان و رفاه زدگان آن، به فسق و فجور می پردازند و دیگران جلوی آنان را به نهی از منکر نمی گیرند. در این زمان است که اتمام حجت به تمامیت می رسد و خدا آنان را در همین دنیا به عذاب می گیرد. البته این عذاب دنیوی مقدمه ای برای عذاب اخروی آنان است.(اسراء، آیات ۱۶ و ۱۷)
  10. امکانات بخشی محدود به دنیا پرستان: یکی از سنت های الهی آن است که خدا دنیای دنیاپرستان را تا حدّی آباد می کند و امکاناتی را به آنان می بخشد. البته این امکانات در حدّ خواسته های آنان نیست، بلکه بر اساس حکمت های الهی است.(اسراء، آیه ۱۸)
  11. بی نصیبی دنیا پرستان: از نظرقرآن کسانی که دنبال دنیا و مواهب آن هستند، در یک اندازه محدودی از آن بهره مند می شوند، ولی در آخرت گرفتار دوزخ شده و همگان آنان را سرزنش کرده و خوار در دوزخ در آیند.(همان)
  12. شرایط بهشتی شدن: از نظر قرآن، دوزخ رفتن با کفر یا کفران تحقق می یابد؛ اما برای بهشتی شدن لازم است که انسان شرایطی چون آخرت گرایی، ایمان و عمل صالح را با هم جمع کند و برای آخرت خویش سعی و تلاش کند؛ چنین شخصی به بهشت می رود.(اسراء، آیه ۱۹)
  13. عطای بی پایان بهشتی: از نظر قرآن، کسی که وارد بهشت می شود، از نعمت ها و عطای بهشتی بهره مند می شود و خدا هرگز او را از آن منع نمی کند و باز نمی دارد، بلکه هماره از آن بهره مند می شود.(اسراء، آیه ۲۰)
  14. درجات اهل بهشت: از نظر قرآن، درجات اهل بهشت و نعمت ها و عطایای الهی در یک سطح نیست، بلکه درجات آن بسته به عمل و ایمان و سعی افراد بهشتی متفاوت است.(اسراء، آیه ۲۱)
  15. توحید: از مهم ترین اصول دین «قیم» و آموزه های اقوم قرآن، توحید است که تنها الله را به خدایی قبول داشته و آن را بپرستند؛ اما کسانی که اهل توحید نیستند، انسان های نکوهیده و وامانده ای هستند که دوزخ جایگاه آنان است.(اسراء، آیه ۲۲)
  16. بندگی خدا: توحید می بایست در سبک زندگی انسان خود را نشان دهد که از جلوه های آن بندگی وعبادت خدا است.(اسراء، آیه ۲۳)
  17. احسان به والدین: از اصول اساسی سبک زندگی قرآنی که «اقوم» و استوارترین است، احسان به والدین است. احسان به والدین در قول و فعل می بایست خودنمایی کند تا جایی که شخص برای خدمتگزاری به والدین در هنگامی پیری حتی احساس خستگی نکند و آه و اخ نکشد، بلکه کریمانه با آنان سخن گوید و همانند مرغ مادر والدین خویش را در دامن خویش گیرد و همه گونه توجهات را به ایشان مبذول داشته و برایشان دعا کند و از خدا بخواهد تا همان طوری که آنان در کودکی مهر ورزیدند، خدا به والدین او مهر ورزد.(اسراء، آیات ۲۳ و ۲۴)
  18. علم الهی: یکی از آموزه های اقوم قرآن، علم الهی به انسان و باطن و نیات اوست؛ زیرا خدا ازخود انسان به خودش نزدیک تر است؛ چرا که همه هستی انسان را انوار صفات الهی تشکیل می دهد.(اسراء، آیه ۲۵؛ نور، آیه ۳۵) البته علم الهی به معنای بصیرت و بینایی و علم شهودی و حضوری است.
  19. صالحین بودن: خدا از انسان می خواهد نه تنها کار نیک و صالح انجام دهند، بلکه چنان این امر درایشان ملکه و مقوم هویتی و ذاتی ایشان شود که از ایشان به عنوان صالحین یاد شود.(اسراء، آیه ۲۵)
  20. أوّاب بودن: انسان همان طوری که می بایست صالح باشد، هم چنین می بایست با تضرع و گریه و زاری به سوی خدا بازگردد و فراتر از انقطاع و انابه، هماره خدا را مدّ نظر قراردهد و در هر کاری به او مراجعه کند و او را اصل در هر چیزی بداند.(همان)
  21. زکات و انفاق گری بر اساس اولویت: از مهم ترین اصول قرآنی در سبک زندگی ، انفاقات مالی است. البته سبک اقوم این است که در انفاقات اولویت بندی شود. براین اساس، خویشان مقدم بر دیگران و سپس مسکین که هیچ درآمدی ندارد، سپس درراه ماندگان است.(اسراء، آیه ۲۶)
  22. پرهیز از تبذیر: از نظرقرآن انفاق حتی نسبت به امور واجب و مستحب می بایست در چارچوب عدالت و به دور از اسراف و تبذیر باشد. تبذیر به معنای ریخت و پاش است که هیچ سود و نفعی خود ودیگران از آن نمی برند. از نظر قرآن، تباه کردن ثروت ومال به شکل ریخت و پاش شیوه شیطان است و چنین کسانی در مکتب شیطان و برادران ایمانی او هستند.(اسراء، آیات ۲۶ و ۲۷)
  23. پرهیز از کفران نعمت: روش و شیوه شیطان کفران نعمت است.(همان) بنابراین کسی که تبذیر می کند، گرفتار کفران نعمت است. کفران به معنای عدم استفاده از نعمت و یا استفاده نادرست از نعمت است؛ چنان که شکر هر نعمتی استفاده درست از یک نعمت است. باید توجه داشت که از نظر قرآن، کفران و شکر در تقابل هم هستند.(انسان، آیه ۳)
  24. ترک انفاق با روی خوش: البته گاهی انسان به هر دلیلی نمی تواند انفاق مالی داشته باشد، در این موارد می بایست با روی خوش این کار را بکند و امید به رحمت خدا داشته باشد و از خدا برای شخص دعای خیر کند و با نرمی او را از خود دور کند تا موجبات رنجش خاطر او را فراهم نیاورد.(اسراء، آیه ۲۸)
  25. میانه روی در انفاق: از نظر قرآن، لازم نیست که شخص درخواست هر کسی را انجام دهد و انفاقی داشته باشد؛ چنان که لازم نیست که هر چه را دارد بدهد، به طوری که خود نیازمند شود، بلکه انفاق می بایست متعادل و متعارف باشد تا موجبات سرزنش و حسرت نشود.(اسراء، آیه ۲۹)
  26. تنگ روزی و گشاده روزی: از نظر قرآن، این گونه نیست که انسان هماره در یک شرایط اقتصادی باشد، بلکه گاه از نظر اقتصادی وضعیت بهتر و گاه بدتری دارد؛ چرا که بسط و قبض در روزی در دست خدا است و خدا بر اساس حکمت و نیز علم و اصول کارشناسی شده روزی می دهد.(اسراء، آیه ۳۰)
  27. حرمت فرزندکشی در شرایط بد اقتصادی: از نظر قرآن، فرزند کشی و سقط جنین حرام است؛ ولی برخی به ادعای فشار اقتصادی یا شرایط بد اقتصادی بر آن هستند که فرزند کشی کنند. گاه به دلیل این است که اگر فرزندآوری  داشته باشند، آسایش آنان در معرض خطر قرار می گیرد و گاه دیگر برای آن است که در شرایط بد اقتصادی هستند. از نظر قرآن، اینها دلیل نمی شود تا انسان فرزندکشی داشته باشد؛ بدترین مردم کسانی هستند به سبب ترس واقعی از بدتر شدن اوضاع اقتصادی و کم شدن آسایش و رفاه دست به کار می زنند.(اسراء، آیه ۳۱)
  28. حرمت زنا: انسان شهوت دارد و می بایست به طریقی آن را ارضاء کند، ولی باید روش و راهی درست برای آن انتخاب کرد. از نظر قرآن، زنا روش و شیوه ای درست برای ارضای شهوات جنسی نیست.(اسراء، آیه ۳۲)
  29. بی گناه کشی: کشتن تنها در هنگام قصاص، یا جنگ مجاز است؛ و کشتن دیگران به هر عنوان دیگر گناه و ناحق و باطل است.(اسراء، آیه ۳۳)
  30. قصاص به دور از اسراف: قصاص حق است، ولی شخص مظلوم نمی بایست زیاده روی و اسراف کند، که در این صورت خدا او را یاری می کند.(همان)
  31. یتیم داری: از نظر قرآن یتیم داری و نگه داشت او بسیار مهم واساسی است. از آن جایی که ممکن است مال یتیم در اختیار کفیل و ولیّ قرار گیرد، می بایست اصلا در مال یتیم جز به آن چه حق است نزدیک نشد.(اسراء، آیه ۳۴)
  32. وفا به عهد: از دیگر اصول اقوم قرآن، وفا به عهد است؛ زیرا اگر کسی عهدی را بشکند، می بایست در برابر خدا در دنیا و آخرت پاسخ گو باشد و خدا نسبت به این امر بسیار سخت گیر است.(اسراء، آیه ۳۴)
  33. عدالت معاملی: از دیگر اصول اساسی قرآن، عدالت در معامله است که با ابزارهایی چون پیمانه و ترازو و مانند آنها تحقق می یابد. هرگونه بی عدالتی و ظلم در این ساحت گناه و حرام است.(اسراء، آیه ۳۵) از نظر قرآن، کسی که اصول عدالت معاملی را را مراعات کند ، در نهایت بهترین بهره را می برد.(همان)
  34. عمل عالمانه: از نظر قرآن، هر کاری که انجام می دهد می بایست عالمانه باشد؛ زیرا خدا ابزار کسب علم از چشم و گوش و قلب را در اختیار انسان گذاشته است. (اسراء، آیه ۳۶)
  35. مسئولیت قلب: انسان دارای قلبی است که وظیفه ادراکی و گرایشی را به عهده دارد. قلب توانایی شنوایی و بینایی و درک احساسات عاطفی را دارد؛ و همه آنها مسئول در برابر خدا هستند.(همان)
  36. پرهیز از نخوت: انسان نمی بایست در زندگی روزمره با مردم رفتار متکبرانه و تفاخری داشته باشد؛ زیرا کار زشت و بدی است که انسان رفتار متکبرانه داشته باشد، بلکه می بایست با تواضع و فروتنی با آنان رفتار کند.(اسراء، آیات ۳۷ و ۳۸)