قدرت و قدرتمندان فاسد در نگاه قرآن

samamosقدرت به ویژه در حوزه عمل اجتماعی و سیاسی، مساله و دغدغه همگانی است؛ چرا که از سویی جامعه تنها در سایه آن می تواند شکل درست به خود بگیرد و قدرت مولفه اصلی جوامع اجتماعی را تشکیل می دهد و از سویی دیگر، همین قدرت، مهم ترین مانع در سر راه اجتماعات برای رسیدن به اهداف وجودی جامعه است. این گونه است که سخن گفتن از جامعه بی قدرت همانند سخن گفتن از دریای بی آب، روغن بی چربی و نمک غیر شور است؛ در حالی که همین قدرت است که جوامع را به تباهی و فروپاشی می کشاند و نابود می سازد.

دانشمندان و اندیشمندان برای رهایی از این تناقض، راهکارهای چندی را برای استفاده درست از قدرت و مهار آن ارایه کردند و با تقسیم آن به اقتدار مشروع و قانونی و زور و خشونت غیر قانونی و مانند آن، کوشیده اند تا هم جامعه ای قدرتمند داشته باشند و هم از آثار سوء استفاده از قدرت در امان مانند.

شاید بتوان گفت که بیش ترین تلاش فیلسوفان و اندیشمندان در طول تاریخ به این جهت مصروف شده است که چگونه می توان قدرت را از فساد دور داشت و برای تعالی و تکامل جامعه از آن سود برد. بی گمان آثاری چون جمهوریت افلاطون راهکاری برای برونرفت از معضل و دشواری بود که جوامع در طول تاریخ بدان دچار بوده اند. تلاش های دوره بازگشت به عصر طلایی یونانی در اروپای پس از قرون وسطی، همواره در محور ایجاد تعادل در این زمینه بوده است و اصولا تاکید بر آزادی چیزی جز محدودیت قدرت و مهار آن نیست تا این گونه با ایجاد تعادل از قدرت خوب بهره گیرند و جامعه ای متمدن و با اقتدار بسازند.

قرآن نیز به قدرت خوب و بد توجه دارد و از سوء استفاده از قدرت توسط برخی از گروه ها و طبقات اجتماعی سخن به میان آورده و راهکارهایی برای ایجاد تعادل و بهره مندی جوامع از قدرت خوب ارایه نموده است. نویسنده در این نوشتار بر آن است تا نگره قرآن را نسبت به قدرت و قدرتمندان فاسد تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

قدرت خوب و قدرت بد

قدرت توانایی انسانی بر انجام یا ترک کاری است. به این معنا که اگر بخواهد و اراده کند بتواند آن را انجام دهد یا از انجام آن سرباز زند. در عمل اجتماعی و سیاسی، قدرت به توانایی وادار کردن دیگران و تسلیم آنان به انجام کاری بر اساس خواست خود است.

به نظر می رسد که تفاوت معناداری در قدرت فردی و اجتماعی وجود دارد؛ چرا که در قدرت فردی، توانایی ذاتی شخص در بعد مادی و معنوی به انجام و یا ترک کاری ملاک و معیار می باشد؛ در حالی که در قدرت اجتماعی، توانایی وادار کردن دیگران به انجام و یا ترک کاری قدرت گفته می شود.

در عرصه سیاسی، دولت ها نماد قدرت اجتماعی هستند؛ چرا که جوامع را به سویی که بخواهند هدایت و مدیریت می کنند و به اقتدار و زور مشروع، مردمان را به انجام و یا ترک کاری وادار می سازند.

قدرت در بعد مادی و معنوی مطلوب هر عاقل و خردمندی است. بنابراین می توان گفت که قدرت دارای ارزش عقلایی است و خردمندان آن را نیک و خوب ارزیابی می کنند. از این روست که خداوند با توجه به حکم عقل و خرد، مطلوب بودن و ارزشی بودن آن را مورد توجه قرار می دهد و از انسان ها می خواهد تا آن را در جای درست بیابند و در جای درست به کار گیرند. از این روست که در آیاتی از جمله ۷۵ سوره نحل با اشاره به نیکو بودن قدرت در نزد خردمندان ایشان را به تدبر در امور خود می خواند و از ایشان می خواهد تا قدرت را از خاستگاه درست آن بخواهند. هم چنین خداوند در آیاتی از جمله ۸۰ سوره اسراء و ۳۵ سوره ص، قدرت را تنها زمانی سودمند می شمارد که برای تحقق هدف های الهی باشد.

از نظر قرآن هم چنین همه انواع و اقسام قدرت از بدنی(بقره ، آیه ۲۴۷) ، علمی (همان) مادی و معنوی حالتی ارزشمند است و تلاش برای کسب آن یا کوشش برای افزایش آن امری شایسته است.(هود، آیه ۵۲)

با این همه، خداوند در آیاتی از جمله ۵۱ و ۵۲ سوره زخرف و ۷۶ و ۷۹ سوره قصص، قدرت به ویژه دنیوی و مادی آن را ملاک ارزش گذاری نمی شمارد و از کسانی که قدرت و ثروت را هم چون فرعون، تنها ملاک ارزش انسان می دانند انتقاد می کند و به عالمان بنی اسرائیل هشدار می دهد که به جای قدرت و ثروت دنیوی به پاداش های اخروی الهی توجه یابند.(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۰)

بنابراین، در قرآن سخن از قدرت خوب و قدرت بد است. از جمله در آیه ۱۷ سوره قصص، به کارگیری قدرت در جهت تقویت مجرمان را قدرت بد ارزیابی می کند و در آیه ۴۱ سوره حج به کارگیری آن را برای اقامه نماز و امر به معروف و احقاق حق نیازمندان و پرداخت زکات را به عنوان قدرت خوب شناسایی و تشویق می کند.

اصولا بر مومنان است تا در اندیشه قدرت باشند و با افزایش آن، در راه بندگی خداوند گام بردارند(قلم ، آیات ۴۲ و ۴۳) و به دیگران در این مسیر کمک کنند. از جمله خداوند در آیات ۸۳ تا ۹۵ سوره کهف، شایسته بودن استفاده از قدرت خدادادی در خدمت به خلق و دفع فساد در زمین را به عنوان قدرت خوب بیان کند.

به هر حال، از نظر قرآن، قدرت خوب، قدرتی است که برای جهاد در راه خدا و دفاع از مظلومان(بقره ،آیات ۲۴۶ و ۲۴۷) ، ایجاد زندگی سالم برای خود و دیگران(اعراف ، آیه ۱۰)، مبارزه با طغیانگران و علیه فساد (طه ، آیات ۲۴ تا ۳۱) و نهی از منکر و ناپسندها و زشت کاری ها به کار گرفته شود.

آیات ۲۴ تا ۳۱ سوره طه این معنا را مورد تاکید قرار می دهد که قدرت و نیرومندی شرط لازم برای مبارزه با فساد و طغیان گری است. بنابراین قدرت خوب، قدرتی است که هر خردمند و مومنی می بایست در جست و جوی آن باشد و آن را تحصیل نماید. خداوند در آیه ۸۰ سوره اسراء درخواست قدرت از خداوند را امری شایسته ارزیابی می کند و حتی به پیامبرش فرمان می دهد که از خداوند قدرت را درخواست نماید. این درحقیقت اموزش غیر مستقیم مومنان است که از خداوند قدرت خوب را برای انجام اهداف الهی و تحصیل آن در خواست نمایند. از درخواست حضرت سلیمان(ع) چنین بر می آید که درخواست قدرت بی مانند نیز مطلوب می باشد. شاید برای بسیاری این قدرت بی مانند و اقتدار مطلق، نوعی درخواست فساد باشد؛ چرا که در اندیشه بسیاری این معنا لانه کرده است که اقتدار مطلق به معنای فساد مطلق است، در حالی که انسان های مومن، چون قدرت خویش را از منشای الهی می جویند و به دست می آورند، همواره قدرت را برای اهداف متعالی و کمالی خود و جامعه به کار می گیرند. بنابراین، هرگز قدرت مطلق به معنای فساد یا فساد مطلق نیست، چنان که درخواست حضرت سلیمان (ع) از خداوند به معنای فسادخواهی نبوده است.(ص ، آیه ۳۵)

سوء استفاده کنندگان از قدرت

با این همه، نمی توان از سوء استفاده از قدرت از سوی کسانی که تزکیه نفس و خودسازی نکرده اند، چشم پوشی کرد. با نگاهی به آیات قرآنی می توان گروه ها و افراد بسیاری را برشمرد که از قدرت سوء استفاده کرده و آن را در راه های خواسته های پست و شیطانی خود به کار گرفته اند.

از آیاتی از جمله آیات ۵۰ و ۵۲ سوره هود می توان دریافت که همواره گروه ها و افرادی در جامعه از قدرت سوء استفاده می کردند. از این روست که حضرت هود(ع) ماموریت می یابد تا مردمان خویش را از سوء استفاده از قدرت برحذر دارد و نهی کند. با این همه گروه های مردمی و طبقات اجتماعی حاضر به تمکین نمی شوند و با سوء از قدرت به جرم و جنایت و گناه اقدام می کنند و زمینه هلاکت خویش و دیگران را فراهم می آورند.(انعام، آیه ۶)

خداوند در آیه ۲۵۸ سوره بقره، تبیین می کند که سوء استفاده نمرود از قدرت موجب شد تا وی در زمره ظالمان قرار گیرد و از هدایت الهی محروم گردد. این در حالی است که منشا و خاستگاه هر قدرتی خداوند است و نمرود نیز با سوء استفاده از قدرت الهی خود را در مسیر زیانکاری و خسران قرار داد(توبه ، آیه ۶۹) و زمینه زوال و نابودی قدرت خویش را فراهم آورد؛ چرا که هر گونه سوء استفاده از قدرت و به کارگیری این نعمت بزرگ الهی در مسیر نادرست می تواند موجبات زوال آن را فراهم کند.(کهف ،آیات ۳۴ تا ۴۲)

از نظر قرآن، هر گونه سوء استفاده آدمی از قدرت عامل زیانکاری و نیز حبط اعمال خوب و نیک وی می شود و آن چه را به کار خیر و خوب برای خود ساخته و ذخیره نموده با سوء استفاده از قدرت از دست می دهد و چیزی برای او باقی و برقرار نخواهد ماند.(توبه ، ایه ۶۹)

با نگاهی به آیات ۲۵ تا ۲۹ سوره حاقه این معنا اثبات می شود که بسیاری از کسانی که به عنوان اصحاب شمال در دوزخ وارد می شود، کسانی بودند که در دنیا از قدرت و توانمندی بسیاری برخوردار بودند ولی با سوء استفاده خود را بدبخت کرده و در دوزخ افکندند.

امت های پیشین که از سوی خداوند گرفتار عذاب استیصال شده و ریشه کن گردیدند، امت های با قدرت و توانمندی بسیار بالا بودند. ازاین روست که خداوند از مردمان می خواهد تا با گذر و گردشگری در این آثار باستانی به جا مانده از ایشان، از قدرت و شکوه آنان آگاه شوند و بدانند که چگونه ایشان با آن همه قدرت و شوکت ، به سبب سوء استفاده از قدرت، نابود و هلاک شدند.(قصص ، ایه ۷۸ و روم ، ایه ۹ و غافر، آیه ۸۲ و محمد ، آیه ۱۳ و آیات دیگر)

خداوند با اشاره به قوم بسیار قدرتمند و شگفت انگیز عاد که دارای ساختمان با شکوه سنگی و عظیم بودند ، به مردمان هشدار می دهد که این مردمان با همه شکوه و جلال و قدرت خود به سبب سوء استفاده از این قدرت و توان، دچار عذاب استیصال شده و از صفحه روزگار ریشه کن شدند. آنان مردمانی بودند که همانند ایشان از نظر قدرت و شوکت ، ملت و امتی خلق نشده است.(فجر،آیات ۶ تا ۱۳)

اهل قدرت با سوء استفاده خود از قدرت چنان از سوی خداوند خوار و ذلیل می شوند که هیچ پناهی برای خود نمی یابند (ق، آیات ۳۶ و ۳۷) و این گونه در اوج قدرت سقوط می کنند و نابود می شوند.(فجر ، آیات ۶ و ۱۲ و آیات دیگر)

از جمله کسانی که از قدرت خود سوء استفاده کرد، سرمایه دار بزرگ و معروف قوم یهود، قارون است. وی چنان در قدرت و ثروت خود غرق شده بود که خدا را بنده نبود و با تکبر و تفاخر مردمان را خوار و ذلیل می کرد و ریشه تباهی و فساد در جامعه یهودی شد. از این روست که خداوند وی را به سبب سوء استفاده از قدرت و ثروت ، چنان به زمین فرو برد که هیچ اثری از خود و ثروت و کاخ وی بر جا نماند تا دیگران وسوسه قدرت و ثروتی از این دست را نداشته باشند.(قصص ، آیات ۷۶ و ۷۸)

داستان باغدار متکبری که در سایه افراد بیش تر و ثروت زیادتر احساس قدرت می کرد و همین ثروت و قدرت وی را به انکار قیامت کشاند، از جمله داستان های قرآنی است که در آیات ۳۲ تا ۳۷ سوره کهف به آن اشاره شده است. خداوند در این آیات تبیین می کند که چگونه وی را به سبب سوء استفاده از قدرت و ثروت به هلاکت رساند و در برابر چشمش او را خوار و ذلیل کرد.

داستان برادران یوسف(ع) و سوء استفاده ایشان از قدرت نیز از جمله داستان های قرآنی است که در آن به مساله حسادت و غرور و تکبر پرداخته شده و این که چگونه قدرت موجب می شود تا حسادت نسبت به دیگران ریشه بداوند و رفتارهای نابخردانه ای را سبب شود به گونه ای که شخص دست به جنایت بزنند.(یوسف ، آیات ۷ و۸)

علت فساد انگیزی یهودیان در فلسطین در دو نوبت گذشته و آینده، قدرت و توانمندی جنگاوری و قدرت نظامی است که در آیات ۴ تا ۶ سوره اسراء بیان شده است. در حقیقت بازگشت قدرت و توان نظامی بنی اسرائیل و دست یابی یهودیان به ثروت و قدرت نظامی عامل مهمی در تباهی ایشان و فساد انگیزی در زمین است که خداوند در این آیات بیان می کند.

همین یهودیان به سبب باورهای نادرست خویش، در عصر پیامبر(ص) نیز به قدرت قلعه ها و دژهای خود در برابر قدرت الهی چسبیدند و به جنگ پیامبرخدا (ص) رفتند و احساس قدرت و شکست ناپذیری در پناه دژ ایشان را فریفت؛ چنان که خداوند در آیاتی از جمله ۲ و ۳ سوره حشر به تفکر و نگرش بنی نضیر اشاره می کند که از قدرت خدا غافل شدند و بر دژ و قدرت خود غره گشتند.

اصولا دولتمردان فاسد به دژ و قدرت مادی و سپاه قدرتمند خویش غره می شوند و فریب می خورند. این مساله ای که بارها در طول تاریخ تکرار شده است. خداوند در آیات ۱۱ تا ۱۳ سوره ص و ۱۷ و ۱۸ سوره بروج به سپاه قدرتمند ثمود و فرعون اشاره می کند که ایشان را فریفت و از قدرت مطلق خداوند غافل ساخت و زمینه نابودی ایشان را فراهم آورد.

قوم ثمود که دارای قدرت مادی و انسانی بسیار بالا بودند(توبه ، آیات ۶۹ و ۷۰) و در دل کوه های سنگی کاخ ها و خانه های استوار می ساختند و به نیروی جسمی و بدنی خود تکیه می کردند، به سبب سوء استفاده از قدرت چنان از صفحه روزگار محو و نابود شدند که تنها آثار آن سازه هایشان برای عبرت دیگران باقی ماند.

فرعون نیز که مدعی داشتن قدرت برتر نسبت به موسی (ع) و قوم بی چیزش بود(اعراف ، آیه ۱۲۷) و از قدرت در راه تباهی و فساد بهره می جست و شرک و گناه را ترویج و افکار خرافی و پوچ را برای حفظ حکومت خود تبلیغ می کرد و پسران را می کشت و زنان را زنده نگه می داشت تا به بهره گیری جنسی از آنان بپردازند، در نهایت به سبب همین سوء استفاده از قدرت خود، در دام مکر الهی افتاد و در دریا وی و سپاهانش غرق شدند.

به گمان قدرتمندان سوء استفاده گر، هیچ قدرتی برتر از قدرت ایشان نیست و همسن تصور و تصویر نادرست است که ایشان را به غفلت می افکند و از قدرت خداوند که منشا و خاستگاه همه قدرت هاست غافل می سازد و در نهایت به سبب سوء استفاده و بی توجهی به قدرت برتر الهی، در دام مکر الهی گرفتار می شوند و نیست و نابود می گردند.(فصلت ، آیه ۱۵)

خداوند در آیات ۲۱ تا ۲۶ سوره احقاف با اشاره به سوء استفاده کردن قوم عاد از قدرت و امکانات اهدایی از سوی خداوند، روشن می سازد که چگونه این عمل نادرست ایشان آنان را به هلاکت افکند. از این رو، خداوند در پی سوء استفاده ایشان از قدرت در راه طغیان و فساد ، عذابی را نازل کرد تا آنان را نابود سازد(فجر ، آیات ۶ تا ۱۳)

به نظر قرآن، سوء استفاده کافران از قدرت و امکانات مادی آزمایشی درباره ایشان است که موجبات خسران و زیان دنیوی و اخروی آنان را فراهم می آورد(توبه ، آیات ۶۸ و ۶۹)؛ چرا که اصولا قدرت یکی از مهم ترین آزمون های بشر است که بد و خوب بدان آزموده می شوند تا دانسته شود که چه کسی با قدرت چگونه برخورد می کند، بد یا خوب؟(نمل ،آیات ۳۶ تا ۴۰)

در این میان تنها مومنان واقعی با استفاده درست از قدرت به شکر و سپاس از این نعمت بزرگ خداوندی اقدام می کنند(همان) ولی دیگران از کافران و مشرکان و منافقان با سوء استفاده از قدرت به کفران این نعمت می پردازند. از این روست که خداوند در آیات ۲۰۴ و ۲۰۵ سوره بقره، در اختیار گرفتن قدرت از سوی منافقان را عامل فسادگری ایشان معرفی می کند. از آیات ۶۸ تا ۷۰ سوره توبه نیز به دست می آید که منافقان قدرتمند، مردمانی ظالم و ستمگر هستند و همین سوء استفاده است که خسران و زیان ابدی را برایشان رقم می زند.

اما مومنان با به قدرت رسیدن آن را برای برقراری امنیت و برچیدن هر گونه شرک و ظلم و بی عدالتی استفاده می کنند(نور، آیه ۵۵) قدرت در دست مومنان عامل از میان برداشته شدن فتنه هاست (نساء ، آیه ۹۱) چنان که در دستان کافران و مشرکان و منافقان عامل اصلی ناامنی، بی عدالتی و ظلم و ایجاد فتنه هاست.

با آن چه بیان شد دانسته می شود که قدرتمندان فاسد چه کسانی و با چه اهدافی به قدرت دست می یابند و چگونه خود و جامعه بشری را به سوی فساد و تباهی و نابودی سوق می دهند. بنابراین می بایست به این نکته توجه داد تا قدرت در دستان اهل آن قرار گیرد و به دست طاغوت نیافتد تا زمینه تباهی عمومی و جمعی بشر را فراهم آورند.