قدرت و اقتدار در نظام سیاسی ولایی

بسم الله الرحمن الرحیم

قدرت به معنای توانایی همزمان انجام یا ترک عملی، بیانگر قوت و نیرویی است که در اختیار فرد یا گروه یا ملتی است؛ بنابراین، هر کسی از ناتوانی و عجز گریزان و به توانایی و قدرت به عنوان یک کمال و موجبات غنای ذاتی و خوداتکایی گرایش دارد و به دنبال منبع و خاستگاه قدرت، یعنی قوت و توان می رود. به طور طبیعی نظام سیاسی ولایی به عنوان برآیند خلافت الهی در ساحت اجتماع بشری، به دنبال قوت و توانی است که موجب قدرت و اقتدار آن باشد. از همین روست که آموزه های وحیانی قرآن، نه تنها به ابعاد گوناگون قوت و قدرت توجه داشته، بلکه از آن به عنوان یک ارزش کمالی برای نظام سیاسی ولایی یاد کرده و از امت و امام می خواهد شرایط را به گونه ای سامان دهند تا قوت و قدرت تامین شود و اقتدار نظام سیاسی و امت اسلام فراهم شود. بر همین بخشی از مسایلی که قرآن در حوزه قوت و قدرت بیان می کند به حوزه عوامل تامین قوت و قدرت و اقتدار مربوط است. نویسنده دراین مطلب بر آن است تا به این مسایل اهتمام خاصی را مبذول داشته و نگره قرآنی را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

قدرت و اقتدار در حوزه سیاسی

قدرت، برآیند قوّت و توانایى است به طوری که به انسان یا گروه یا ملتی اجازه می دهد تا به اراده و اختیار به دور از هر گونه اجبار و اکراه و اضطرار، کاری را انجام یا ترک کند؛ یعنى هرگاه به عنوان مثال انسانی، انجام دادن و ترک کارى را، چه مادّى باشد یا معنوى، با اراده و اختیار، بیانگر قوت و قدرت اوست؛ زیرا اگر قوت و توانی نباشد، قدرتی نیز برای انجام و ترک نخواهد بود و به طور طبیعی تحت عجز قرار می گیرد که بیانگر ناتوانی شخص در انجام کاری یا ترک آن است.

تاکید بر دو جنبه امکان انجام کاری یا ترک کاری از آن روست که اگر شخصی مجبور باشد تا کاری که دوست دارد انجام دهد، ولی به هر دلیلی نتواند انجام دهد، چنان که توان درونی یا ذاتی و توان بیرونی نداشته باشد، آن را انجام دهد، در حقیقت، قادر و توانا نیست؛ هم چنین اگر بخواهد کاری را ترک کند و دوست ندارد آن را انجام دهد، ولی از درون یا بیرون فشاری بر او تحمیل می شود تا آن را انجام دهد، در حقیقت چنین شخصی قوت و قدرت ندارد؛ زیرا اراده دیگری مثلا او را به انجام یا ترک کاری مجبور کرده است.

پس قادر کسی است که به اراده و اختیار در همه ابعاد از جمله مادی و معنوی و هم چنین انجام یا ترک کاری بتواند ورود یا خروج داشته باشد و چیزی از بیرون یا درون او را از انجام یا ترک نتواند باز دارد.(نگاه کنید: التحقیق، حسن مصطفوی، ج ۹، ص ۲۰۵، «قدر».)

قدرت در اصطلاح فلسفى، حالتى است در موجود زنده است که به سبب آن مى تواند کارى را انجام دهد یا ترک کند. پس قادر کسى است که هرگاه اراده کند فعل از او صادر شود، و الاّ نه.( فرهنگ معارف اسلامى، ج ۳، ص ۱۴۷۰، «قدرت»; ج ۲، ص ۴۶۹؛ اسفار، ج ۳، ص ۶۷ و ۸۷ ; کشف المراد، ص ۱۳۵.)

در اصطلاح سیاسى، قدرت، توانایى اجراى کار خاصّ، توانایى شخص براى وادار کردن دیگران به تسلیم در برابر خواست خود به هر صورتى، توانایى یک طبقه براى تحقّق منافعش در برابر طبقات دیگر است؛ البته قدرت ناشى از داراییهاى محسوس و غیر محسوس است که در اختیار شخص یا گروه است.( فرهنگ علوم سیاسى، ص ۳۳۴ – ۳۳۵، «قدرت».)

از نظر قرآن، خداوند قادر مطلقی است که هر آن چه را بخواهد انجام یا ترک می کند؛ از همین روست که از خدا به عنوان «فعال ما یشاء» و « فَعَّالٌ لِمَا یُرِیدُ»(هود، آیه ۱۱) یاد می شود که به معنای هر چه مشیت یا اراده کند، انجام می دهد؛ زیرا همه هستی ملک اوست و تصرف در ملک برای مالک حقیقی به مشیت و اراده به طوری است که هیچ مانع درونی به عنوان عجز یا مانع بیرونی به عنوان اکراه و اجبار یا اضطرار نیست.(آل عمران، آیه ۱۲۹؛ بقره، آیه ۲۸۴) بر همین اساس خدا در قرآن بر این مطلب تاکید می کند: أَنَّ اللَّهَ عَلَى کُلِّ شَیْءٍ قَدِیرٌ؛ خدا بر هر چیزی به طور کامل قادر و توانا است.(مائده، آیه ۱۹؛ عنکبوت، آیه ۲۰؛ نور، آیه ۴۵؛ طلاق، آیه ۱۲؛ انفال، آیه ۴۱)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، قدرت به طور مستقیم نتیجه «قوت» و توان است که شخص را قادر به انجام یا ترک فعل و کاری به اراده و اختیار می کند؛ پس کسی که قوت نداشته باشد، به طور طبیعی قدرت ندارد. البته منابع قوت می تواند درونی و ذاتی یا بیرونی باشد، ولی تا قوت و توانی نباشد، قدرت معنایی ندارد.

با نگاهی به آموزه های قرآنی می توان دریافت که ملکیت حقیقی نیز در تحقق قدرت نقش به سزایی دارد. بنابراین، افزون بر واژه قدر باید به واژه قوت و ملک نیز در تبیین مفهوم قدرت مراجعه شود و آیات مربوط به این واژگان در کنار قدرت برای تحلیل و تبیین قدرت مورد استفاده قرار گیرد.

علت و عوامل قدرت

از نظر قرآن، منبع و خاستگاه قدرت، قوت و توان است که به انسان یا هر موجودی دیگر این امکان را می دهد تا در ساختار قدرت به انجام یا ترک کاری به اراده و اختیار وارد شود. از همین روست که بیش ترین تکیه قرآن بر «قوت» است؛ زیرا قوت علت، قدرت است؛ به سخن دیگر، رابطه قوت و قدرت یک رابطه علی و معلولی است؛ پس در جایی که قوت نیست، قدرتی نیست و در جایی که قوت تحقق یابد، به طور طبیعی قدرت نیز تحقق می یابد.

از آن جایی که خاستگاه و منبع قوت خدا است و قوت ها و توان های دیگر از این منبع صادر می شود، چنان که خدا به صراحت می فرماید: أَنَّ الْقُوَّهَ لِلَّهِ جَمِیعًا؛ همه قوت برای خدا است.(بقره، آیه ۱۶۵) یا می فرماید: ذُو الْقُوَّهِ الْمَتِینُ؛ خدا صاحب قوت استوار است.(ذاریات، آیه ۵۸) پس هر کسی مظهر قوت الهی باشد، دارای قوت و توانی است که به دنبال آن قدرت تحقق می یابد.

البته از نظر قرآن، عواملی در تحقق قوت به عنوان علت قدرت نقش دارد که شناسایی و بهره گیری از آن ها بسیار مهم و اساسی است. بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، عوامل قدرت را می توان به دو دسته اصلی قدرت مادی و معنوی تقسیم کرد. این عوامل عبارتند از:

الف: عوامل معنوی قوت و قدرت:

از نظر قرآن عوامل معنوی و غیر محسوسی در انسان یا اجتماع است که نقش مهمی در تحقق قوت و قدرت دارد که شامل اموری چون ایمان و علم و مانند آن ها می شود. از مهم ترین این عوامل می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. مظهریت در خلافت: از نظر قرآن مهم ترین عواملی که در تحقق قوت و قدرت نقش دارد، عوامل معنوی است؛ زیرا خاستگاه قدرت واقعی، قوت باطنی است که شخص به عنوان مظهر الهی از آن برخوردار خواهد شد. البته از نظر قرآن همه انسان دارای قوت و قدرت هستند؛ زیرا خلیفه الهی به معنای عام بوده و از کرامت ذاتی برخوردار هستند و همین کرامت و فضلیت انسان نسبت به دیگران موجب می شود تا به اراده و اختیار قادر به انجام یا ترک کارها باشد، در حالی که غیر از انس و جن، دیگران از چنین قوت و قدرتی برخوردار نیستند. از نظر قرآن کسب قدرت واقعی تنها در سایه مظهریت خواهد و کسی که قدرت واقعی را دارا است که مظهر خدا باشد؛ زیرا ثروت و قدرت به ظاهر مادی قدرت و قوت واقعی نیست.(نساء، آیات ۱۳۸ و ۱۳۹؛ یونس، آیه ۷۸)
  2. ایمان: هم چنین از نظر قرآن، کسانی که بتوانند مظهریت خاص در خلافت الهی پیدا کنند به طور طبیعی از قوت و قدرت فزون تری برخوردار می شوند؛ از این روست که ایمان نقش بسیار مهمی در افزایش قوت و قدرت بشر دارد، به طوری که نسبت به دیگران می توان گفت که شخص مومن از قوت و قدرت مضاعف و چند برابر برخوردار است(انفال، آیات ۶۵ و ۶۶)؛ زیرا مراد از «وعلم انّ فیکم ضعفاً» ضعف در صفات روحى است که به ضعف در ایمان منتهى مى شود. (المیزان، ج ۹، ص ۱۲۳) به سخن دیگر، هر کسی از نظر ایمانی و روحی قوی باشد، آن را در رفتار خویش در قالب قدرت بیش تر بروز می دهد.
  3. صبر: از نظر قرآن، کسانی که صبر داشته باشند، از قوت و قدرت بیش تری برخوردار می شوند.(انفال، آیات ۶۵ و۶۶) البته قرآن تاکید دارد که صبر در نتیجه اموری از جمله آگاهی و شناخت نسبت به علل و عوامل و اهداف است؛ زیرا کسی که حتی علم اجمالی به علل و عوامل یا اهداف چیزی نداشته باشد، در کار خویش ورود مقتدرانه نخواهد داشت(کهف، آیات ۶۸ و ۹۱)؛ پس هر چه علم و دانش انسان به شکل کارشناسی دقیق نسبت به چیزی بیش تر باشد به همان میزان صبر افزایش می یابد و به همین میزان قدرت بر انجام کار نیز افزایش می یابد.
  4. شناخت صحیح: چنان که گفته شد شناخت صحیح نسبت به چیزی یا امری که می خواهد انجام دهد یا ترک کند، عامل دستیابى به قدرت مضاعف و فوق العاده در انسان است.(انفال، آیات ۶۵ و ۶۶؛ کهف، آیات ۶۸ و ۹۱)
  5. توکل بر خدا: توکل بر خدا عامل مهم افزایش قوت و قدرت در انسان است(انفال، آیه ۴۹)؛ زیرا وصف خداوند به «عزیز حکیم» مى تواند فهماننده علّت حکم باشد که در سایه توکّل بر او عزّت و قدرتمندى هم به دست مى آید.
  6. برخورداری از حجت: این که انسان دلیل محکم و استواری برای انجام یا ترک کاری داشته باشد، او را قادر می کند تا بر خواسته خویش اصرار کرده و به مقصود خویش برسد(اسراء، آیه ۸۰)؛ زیرا واز] «سلطاناً» در آیه به معنای حجّت تفسیر شده است (روح المعانى، ج ۹، جزء ۱۵، ص ۲۰۸)؛ بنابراین از به کارگیرى واژه سلطان که به معناى قدرت و سلطه است به جاى حجّت مى توان استفاده کرد که حجّت و دلیل، عامل و سبب سلطه و سلطنت شخص بر کاری یا چیزی است.
  7. توبه : از نظر قرآن، توبه و بازگشت به سوى خداوند در هر حال، عامل فزونى قدرت انسان و جوامع بشری است(هود، آیه ۵۲)؛ زیرا کسی که به خدا باز می گردد به منبع قوت و قدرت بازگشته است.
  8. آمرزش و مغفرت خواهی: انسان ها برای این که در مسیر درست قرار گیرند باید از منبع قوت و قدرت بهره مند شوند که این جز با آمرزش و مغفرت خواهی از خدا شدنی نیست؛ از این روست که خدا در قرآن آمرزش خواهى از پروردگار، سبب افزایش قوت و معلول آن یعنی قدرت معرفی می کند.(هود، آیه ۵۲)
  9. انابه: این که انسان خود را فقیر هویتی بداند و به منبع غنی حمید(فاطر، آیه ۱۵) وصل شود نیازمند استغفار و توبه و هم چنین انابه است که در آیات قرآنی بر آن تاکید شده است.(ص، آیات ۱۷ و ۲۰) پس انابه به درگاه خداوند، زمینه ساز قوت و قدرت و توانمندى انسان و جامعه است.
  10. احسان: یکی از مهم ترین عوامل تاثیرگذار در قدرت اجتماعی، احسان است. البته احسان موجب می شود که خدا به انسان و اجتماع عنایت کند، اما موجب این معنا نیز است که انسجام اجتماعی را افزایش داده و قوت و قدرت شخص یا گروه را افزایش می دهد. از همین روست که در قرآن، احسان و نیکوکارى، به عنوان زمینه دستیابى به حکومت و قدرت در زمین و تمکن یابی بشر معرفی شده است.(یوسف، آیه ۵۶)
  11. اتحاد و انسجام: وحدت و اتحاد مردم و انسجام و همبستگی آنان عامل قدرت و قوت انسان و اجتماع می شود.(انفال، آیه ۴۶)؛ زیرا مقصود از «ریحکم» قدرت است.(کشف الاسرار، ج ۴، ص ۵۷؛ التفسیر المعین، ص ۱۸۳)
  12. قدرت های روحی غیر متعارف: از دیگر عوامل قدرت، می توان به روح انسانی اشاره کرد که توانایی هایی خاص دارد که شامل سحر و جادو و یا انتقال اشیاء از جایی به جایی دیگر دارد مانند عفریت جنی یا آصف بن برخیا.(نمل، آیات ۳۸ تا ۴۰) از نظر قرآن، نظام سیاسی ولایی می تواند حتی از قدرت شیاطین برای مقاصد خویش استفاده کند که از جمله استفاده از شیاطین جنی از سوی دولت حضرت سلیمان (ع) است.(انبیاء، آیه ۸۲)
  13. مدیریت و سازماندهی: از دیگر عوامل معنوی قدرت و قوت، مدیریت و سازماندهی علمی و عملی است.(بقره، آیه ۲۴۷ تا ۲۴۹) از نظر قرآن اگر قدرت به درستی مورد استفاده قرار نگیرد در همه عرصه موجب فساد و تباهی می شود و بهترین روش برای مدیریت قدرت، بهره گیری از شایستگان است.(نمل، آیات ۳۳ و ۳۴؛ بقره، آیات ۲۴۷ تا ۲۴۹ )

ب : عوامل مادی قوت و قدرت

از نظر قرآنی برخی از عوامل مادی در تحقق قوت و قدرت نقش به سزایی دارد که برخی از آن ها عبارتند از:

  1. آب: از عوامل قوت و قدرت، آب است که در آیات قرآنی به آن توجه داده شده است. افزایش آب به معنای افزایش قدرت و کاهش آن به معنای کاهش قدرت فرد و اجتماع است.(انعام، آیه ۶؛ هود، آیه ۵۲)
  2. سرزمین خوب: سرزمین خوب از جمله عوامل افزایش قدرت است که باید به آن توجه داشت. دارایی هایی که موجب قدرت است.(همان)
  3. جمعیت: از دیگر عوامل مادی قدرت، کثرت جمعیت است(یوسف، آیات ۸ و ۱۴؛ کهف، آیه ۳۴؛ یس، آیه ۱۴)؛ زیرا «نحن عصبه» یعنى در حالى که تعداد ما بیشتر است. این سخن برادران یوسف بر اساس ذهنیّت شایع بادیه نشینان بود که فکر مى کردند اقتدار و توانایى به کثرت جمعیت است (تفسیر التحریروالتنویر، ج ۶ ، جزء ۱۲، ص ۲۲۱) به جمعیتى که از ده تا چهل نفر باشند عُصْبه و عِصابه گفته مى شود. (لسان العرب، ج ۹، ص ۲۳۲، «عصب») بنابراین، امتی که از نظر شمارگان زیاد هستند از قدرت بیشتری برای انجام یا ترک کاری برخوردار هستند. از همین روست که پیامبر(ص) خواهان افزایش جمعیت است.
  4. قدرت بدنی و جسمی: از عوامل قدرت، است که در آیات قرآنی به آن اشاره کرده است. به طور طبیعی قدرت بدنی در حوزه عملکرد نظامی بیش تر خود را نشان می دهد.(بقره، آیات ۲۴۷ ؛ قصص، آیه ۲۷ ؛ کهف، آیه ۸۲ و آیات دیگر)
  5. تجهیزات نظامی و امکانات مالی و ثروت: همان طوری که نفرات به ویژه کثرت و هم چنین نفرات متخصص و کارآزموده، نقش اساسی در قدرت دارند، هم چنین تهجیزات نظامی و امکانات مالی نقش مهمی در قدرت دارد.(انفال، آیه ۶۰)

ارزش و اهمیت قدرت در نظام سیاسی

نظام سیاسی ولایی و امت اسلام باید تمام همت خویش را مبذول این معنا کنند که قدرت و قوتی را به دست آورند تا بتوانند اهداف و وظایف و مسئولیت های خود را به عنوان امت اسلام انجام دهند. بر همین اساس، کسب قوت و قدرت از طریق و روشی که قرآن تبیین کرده، لازم و ضروری است. این قدرت در همه ابعاد از سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، علمی ، اقتصادی و نظامی و هم چنین مادی و معنوی باید مد نظر دولت و امت اسلام باشد.(انفال، آیه ۶۰؛ کهف، آیات ۸۲ تا ۹۲ و آیات دیگر)

از نظر قرآن، گرایش انسان به قدرت و قوت به عنوان یک امر کمالی و رهایی از نقص و گریز از ناتوانی و عجز امری است که عقل نیز آن را کشف می کند؛ یعنی همان طوری که با نقل و وحی می توان دریافت که امور کمالی ارزشی است، عقل نیز کاشف این معنا است که قدرت و قوت امری کمالی است و انسان به طور طبیعی گرایش به امر کمالی دارد و از نقص و عجز می گریزد. از نظر قرآن، عقل و نقل بر مطلوب بودن قدرت و قوت تاکید دارد و هماهنگ با هم آن را تشویق و ترغیب می کنند؛ زیرا عقل سلیم و نقل معتبر هماره با هم مطابقت دارند و هر دو حقایق هستی را کشف می کنند و انسان را به آن سمت وسو رهنمون می سازند.(نحل، آیه ۷۵؛ روم، آیه ۳۰)

در اهمیت و ارزش قوت و قدرت در همه حوزه ها از جمله حوزه سیاسی همین بس که از نظر قرآن دعا برای کسب قوت و قدرت امری شایسته و ارزشی است.(اسراء، آیه ۸۰؛ ص، آیه ۳۵)

از نظر قرآن، قدرت و قوت برای انجام کار یا ترک آن چنان اهمیت دارد که پیامبران آرزوی قدرت و قوت داشتند و از خدا چنین چیزی را می خواستند تا مثلا بتوانند از خود و خانواده یا مهمانان یا عقاید خویش دفاع کنند و اجازه تعرض به دشمنان ندهند؛ چنان که حضرت لوط (ع) برای دفاع از مهمانان خویش چنین درخواستی را مطرح می کند.(هود، آیات ۷۷ تا ۸۰)

از نظر قرآن، ملاک های ارزشی قدرت را عقل و نقل یعنی وحی مشخص می کند؛ زیرا برخی از افراد گمان می کنند که قدرت در ثروت یا زور جسمی است(بقره، آیه ۲۴۷؛ زخرف، آیات ۵۰ و ۵۱؛ قصص، آیات ۷۶ تا ۷۹) در حالی که ملاک قدرت و قوت اموری دیگری است که در قرآن بیان شده است.

قرآن هم چنین بیان می کند که قدرتمندى و تلاش براى افزایش آن شایسته است.(هود، آیه ۵۲) البته انتقال قدرت از کسی به کسی دیگر در فرآیندی طبیعی خواسته یا ناخواسته اتفاق می افتد وانسان می بایست از فرصت غیر قابل تکرار قدرت برای کارهای خیر استفاده کند.(دخان، آیات ۲۴ تا۲۸)

کارکردهای قوت و قدرت سیاسی

نظام سیاسی ولایی می بایست قوت و قدرت را در اموری به کار گیرد که خدا به عنوان اهداف و فلسفه نظام سیاسی ولایی از آن سخن به میان آورده است. از مهم ترین کارکردهای قوت و قدرت در نظام سیاسی ولایی می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. اجرای عدالت قسطی: از آن جایی که اجرای عدالت قسطی مهم ترین هدف از بعث پیامبران و نزول کتب آسمانی از جمله قرآن است، به طور طبیعی نظام سیاسی ولایی می بایست همه امکانات و سطله و قوت و قدرت خویش را برای تحقق آن به کار گیرد. بر همین اساس باید گفت که نظام سیاسی ولایی می بایست دنبال قوت و قدرتی باشد که تحقق بخش این هدف اساسی پیامبران باشد؛ یعنی تلاش کند تا برای اجرا و تحقّق عدالت، در جامعه از قدرت و قوت برخوردار شود.(حدید، آیه ۲۵؛ مائده، آیه ۸؛ نساء، آیه ۱۳۸) گفتنی است که بنا بر این که «انزلنا الحدید» متعلّق به اقامه قسط باشد می توان ارزش و اهمیت کسب قدرت برای انجام و اجرای عدالت قسطی را از آیه به دست آورد.(روح المعانى، ج ۱۵، جزء ۲۷، ص ۲۸۹)
  2. تصرف در زمین: قدرت برای این است که انسان به عنوان خلیفه الهی در زمین تصرفات مثبت و سازنده ای داشته باشد و استعمار و آبادانی را رقم زند(هود، آیه ۶۱) و جلوی مشکلات عدیده مردم از حملات و تهاجم ظالمانه دشمن جلوگیری به عمل آورد و امنیت و آسایش را برای مردم خویش فراهم آورد.(کهف، آیات ۸۲ تا ۹۲) البته برخی هماره از قدرت سوء استفاده کرده و موجبات تباهی سرزمینی (روم، آیه ۴۱) شده و ظلم و ستم را در حق دیگران روا می دارند که خدا ایشان را عذاب می کند.(روم، آیه ۹؛ ق، آیه ۳۶)
  3. حفظ حقوق مردم: بهره مندى از قدرت و اعمال آن می بایست برای حفظ حقوق ملّتها باشد که در نظام سیاسی ولایی به عنوان یک وظیفه و مسئولیت تعریف شده است.(آل عمران، آیه ۷۵)
  4. اجرای تعالیم الهی و تبلیغ آن: حفظ تعالیم الهى و اجراى آن، نیازمند صلابت و توانمندى است که در قوت و قدرت نظام سیاسی ولایی شدنی است.(بقره، آیات ۶۳ و ۹۳؛ اعراف، آیات ۱۴۵ و ۱۷۱؛ مریم، آیه ۱۲؛ حج، آیات ۳۹ تا ۴۱)
  5. تحقق اهداف الهی: نظام سیاسی ولایی قدرت را می بایست در راستای تحقّق هدفهاى الهى به دست آورد و آن را برای چنین امری مطلوب بداند و برای کسب آن تلاش کند. (اسراء، آیه ۸۰؛ ص، آیه ۳۵)
  6. امر به معروف و نهی از منکر: قدرت در نظام سیاسی برای انجام و اجرای امر به معروف و نهی از منکر و بازداشت از هنجارشکنی قانونی و عرفی باید باشد.(حج، آیه ۴۱)
  7. جمع آوری زکات: قدرت در نظام سیاسی ولایی برای جمع آوری زکوات و توزیع عادلانه آن به ویژه در میان مستحقان است.(همان)
  8. حفظ و توزیع انفال و ثروت عمومی: از دیگر اهداف کسب قدرت و قوت برای حفظ و توزیع ثروت های عمومی است که در اختیار دولت اسلامی قرار می گیرد.(همان، حشر، آیات ۷ تا ۹؛ انفال، آیات ۱ و ۴۱)
  9. ارایه خدمات رایگان: قوت و قدرت در نظام سیاسی در راستای ارایه خدمات رایگان به مردم و خلق خدا به کار گرفته می شود.(کهف، آیات ۸۳ و ۸۴)
  10. دفع فساد و مفسدان: از نظر قرآن نظام سیاسی ولایی می بایست قدرت را برای دفع فساد و مفسدان به کار گیرد تا سعادت برای عموم مردم فراهم آید و در آسایش و آرامش زندگی کنند.(همان)
  11. اقامه نماز: اصولا از نظر قرآن، نظام سیاسی برای این ایجاد می شود تا بستری برای عبودیت مردم فراهم آید که نماز از جلوه های آن است. بنابراین نظام سیاسی ولایی می بایست به گونه ای شرایط را فراهم آورد که نماز در اجتماع اقامه شود و کسی بر خلاف آن هنجارشکنی نداشته باشد.(حج، آیه ۴۱)
  12. عبودیت و بندگی خدا: قدرت و قوت برای آن است که خدا در زمین عبادت و بندگی شود؛ زیرا هدف آفرینش انسان و جن است(ذاریات، آیه ۵۶) بر همین اساس، لازام است تا دولت و مردم با استفاده به موقع از نعمت قدرت، در راه بندگى خداوند تلاش کنند و کم نگذارند.(قلم، آیات ۴۲ و ۴۳؛ حج، آیات ۳۸ تا ۴۱)
  13. دفاع از مظلومان: قدرت و قوت سیاسی ولایی می بایست در راستای حمایت و دفاع حتی جهاد برای کمک به مظلومان و دفع ظالمان باشد.(نساء، آیه ۷۵؛ بقره، آیات ۲۴۶ و ۲۴۷)
  14. دفاع از مستضعفان: لازم است تا امت و نظام سیاسی ولایی با استفاده از قدرت خدادادى، براى جهاد در راه خدا و دفاع از مظلومان و مستضعفان بهره گیرد.(همان)
  15. معیشت و اقتصادسالم: اصولا قوام اجتماع به اقتصاد است(نساء، آیه۵) و دولت و نظام سیاسی ولایی می بایست برای این مهم تلاش کند.(اعراف، آیه ۱۰)
  16. دفع طغیان گری: قدرت می بایست در راستای دفع دشمنان ازجمله طغیانگران به کار گرفته شود و اجازه طغیان به مستکبران داده نشود.(طه، آیات ۲۴ و ۲۵)
  17. دفع مجرمان نه کمک به آنان: هر گونه رفتار خلاف قانون جرم است ومی بایست با قدرت علیه مجرمان ایستاد و جلوی فساد و جرم ایشان را گرفت نه آن که قدرت را در خدمت مجرمان و قانون شکنان قرار داد.(قصص، آیات ۱۵ تا ۱۷)