قدرت اجبار؛ مبانی و اصول قرآنی آن

بسم الله الرحمن الرحیم

قدرت اجبار، نوع دوم از سه نوع روش اعمال قدرت و اقتدار علیه مخالفان و دشمنان است. اگر «قدرت سخت» ، نوع اول از سه گانه ، و «قدرت نرم» از نوع سوم آن باشد، بی گمان نوع دومی از قدرت است که در اصطلاح از آن به «قدرت اجبار» یاد می شود. قدرت اجبار اجرای روش ها و ابزارهایی است تا دشمن وادار به تغییر رفتار و پذیرش موضع مناسب شود.

اگر هدف در قدرت سخت، حذف فیزیکی دشمن و نابودی زیرساخت های نظامی و اقتصادی است؛ یا هدف در قدرت نرم ایجاد حالتی آرمانی و دنبال تغییر در فلسفه و سبک زندگی و ایجاد همراهی و همدلی با گفتمان خودی است؛ هدف در قدرت اجبار، تنها تغییر در رفتار و مواضع و عقب نشینی از دشمنی و مخالفت است. در حقیقت قدرت اجبار حالت میانی است که به دور از نابودی فیزیکی دشمن، تلاش می شود تا دشمن تغییر رفتار داده و مجبور به پذیرش خواسته ها شود.

بی گمان ابزارهای قدرت متعدد و متنوع است؛ بنابراین، به طور طبیعی اعمال قدرت و زور نسبت به دیگران می تواند متعدد و متنوع باشد. گستره قدرت واقعی شامل طیفی از اقدامات از جمله اقدامات نظامی تهاجمی در یک سو تا دیپلماسی عمومی و عادی در سو دیگر را شامل می شود. دولت و نظامی در عرصه بین الملل موفق است که بتواند همه انواع متعدد و متنوع قدرت را به درستی بشناسد و از همه با توجه به مقتضیات و شرایط بهره گیرد تا دشمنان و مخالفان خویش را به پذیرش خواسته ها و عقب نشینی از مواضع مجبور سازد. در یک دسته بندی کلی و جامع و فراگیر اعمال قدرت می تواند از سه طریق و روش انجام گیرد که عبارتند از:

  1. قدرت سخت یا نظامی

در این روش، اعمال قدرت و زور علیه مخالفان و دشمنان بالقوه و بالفعل با استفاده از ابزارهای نظامی فیزیکی برای وادار کردن دشمن به تغییر روش یا رژیم انجام می شود؛ هر چند استفاده از این روش، کنترل بیش تری را بر یک دشمن ایجاد می کند؛ ولی آسیب های خاص خود را دارد. از مهم ترین ویژگی های این روش می توان به خشونت هدفمند، خطرپذیری بالا، هزینه بالا، بازده بالا و استفاده کم اشاره کرد.

در طول تاریخ اقدام نظامی و قدرت سخت نظامی مهم ترین ابزار اصلی راهبرد دولت ها و نظام های سیاسی علیه دشمنان داخلی و خارجی بوده است. در حقیقت، قدرت سخت نظامی و اعمال زور از طریق آن، مترادف با تجسم قدرت و اقتدار دولت و نظام سیاسی بود. از این رو، خشونت نظامی برای کشتن و حذف فیزیکی دشمنان، تغییر دولت ها و نابود کردن زیرساخت های نظامی – اقتصادی یک راهبرد اصلی بوده است.

بی گمان استفاده از قدرت سخت و زور با خشونت طبیعی بسیار آن، برای مقابله با تهدیدات متعدد و متنوع در عرصه امنیت، سخت و پرهزینه و نیز خطرناک است و تنها در شرایطی به کار می آید که جایگزینی برای آن نباشد. افزایش هزینه ها، خطرات و بدگمانی و نفرت عمومی نسبت به آغاز جنگ، اهمیت انتخاب جایگزین ها از میان روش ها و ابزارهای دیگر را دو چندان کردن است.

استفاده دایمی از قدرت سخت نظامی، افزون بر گریزش افکار عمومی و همراهی و همدلی آنان، موجب کاهش و فرسایش کارآمدی نیروی تهاجمی و کاهش توان اقتصادی شده و به همان میزان ظرفیت توانایی های مخالفان و دشمنان بالقوه را افزایش می دهد.

هم چنین استفاده از قدرت سخت نظامی در برخی از مناطق بحرانی و رقابت آمیز، مشکل ساز است؛ زیرا این اعمال این روش و ابزار می تواند واکنش سخت دشمنان را بر انگیزد و مقابله به مثل آنان، قدرت نظامی و اقتصادی بلکه نابودی دولت و نظام سیاسی مهاجم را به دنبال داشته باشد. امروز فن آوری های خاص موجب کاهش استفاده از نیروهای نظامی تهاجمی شده است. دستگاه های حس گر، سلاح های هدایت شونده، شبکه سازی و پردازش داده ها برای هدف قراردادن کشتی ها، هواپیماها و دیگر نظام های عامل نظامی، موشک های پیشرفته، نظام دفاع هوایی، دریایی و دیگر قابلیت ها همه با آن که توان نظامی را افزایش داده به همان میزان خطر تهاجم را افزایش داده و مقابله به مثل را آسان کرده است.

به سخن دیگر، آن چه خود روزی عامل قدرت و ابزار آن بوده به یک نقطه ضعف تبدیل شده است. حضور فیزیکی در مناطقی مجاور خاک دشمن خود امروز مثلا یک عامل شکننده و نقطه ضعف شده است. هم چنان که جهانی شدن و وابستگی اقتصادی به یک دیگر به همان میزان که قدرت اقتصادی را افزایش داده موجب افزایش نقطه ضعف بلکه به نقطه تهدید تبدیل شده است.

۲. قدرت نرم

قدرت نرم بر نفوذ، نهادها و ابزارهایی مانند دیپلماسی عادی و عمومی، کمک های اقتصادی، تبادل فرهنگی، ترویج گفتمانی – آرمانی اندیشه ها، باورها و بینش ها و مانند آن ها برای تشویق دیگری به همانند سازی با گفتمان یا همگرایی و همدلی و دست کم همراهی با آن تکیه دارد.

اگر قدرت سخت نابود کننده است، قدرت نرم دست کم همکاری گرایانه است و اگر بتواند بر آن است تا این همکاری به همراهی و در نهایت همدلی تبدیل شود. اگر در قدرت سخت دشمنان به طور مستقیم هدف قرار می گیرند؛ در قدرت نرم در شرایط محیطی عمل می شود. در قدرت نرم تلاش است که گفتمان تبدیل به برند مقبول دیگران شود. مثلا دیروز برند سبک زندگی آمریکایی مبتنی بر لیبرال دمکراسی گفتمان رقیب برند شوروی سوسیالیستی بود. امروز گفتمان انقلاب اسلامی فلسفه و سبک زندگی را معرفی می کند که در برابر گفتمان غربی – آمریکایی قرار دارد. هر یک در جنگ نرم تلاش می کنند تا برند خود را در دیدگان دیگران مقبول سازند و برند دیگری را منفور جلوه دهند. از نظر قرآن، امت اسلامی در دوره پیامبر(ص) در شهر مدینه یک برند مقبولی بوده که دیگران آن را پذیرفته و به همین دلیل به سوی آن آمده و همراهی آنان به همدلی همکارگرایانه تبدیل شده بود.(بقره، آیه ۱۴۳)

برندسازی از طریق قدرت نرم زمانبر است و از همین رو، کم تر مورد اقبال سیاست مداران عمل گرای اقتدار گرا است که اعمال زور را از طریق قدرت سخت نظامی باور دارند.

قدرت نرم دشمنان با استفاده از تغییر در فرهنگ و سبک زندگی اجتماعی مردم و ایجاد گرایش به گفتمان غربی – آمریکایی بر آن است تا گفتمان انقلاب اسلامی را در ام القرای آن ایران اسلامی ناکام گذارد. بهره گیری از رسانه های جهانی و نیز شبکه های اجتماعی و فضاهای مجازی که نبض واقعیت های اجتمای را در اختیار می گیرد و به حمایت از جریان های خودسر و جنبش های هوادار گفتمان غربی یاری می رساند، از مهم ترین ابزارها در روش اعمال قدرت نرم است.

البته برخی از ابزارهای مورد استفاده در قدرت نرم می تواند خود به یک عامل خطرساز تبدیل شود؛ زیرا عملیات های سایبری مانند تیغه دو سر عمل می کند. پس به همان میزان که می تواند به دشمن ضربه زند بستری برای زیان و خطر برای خودی باشد؛ چرا که می تواند از سوی دشمنان نیز به کار گرفته شود؛ از این روست که خطرات ناشی از آن می تواند خسارت های ناخواسته را موجب شود و انتقام را در طرف مقابل که هدف یک جنگ سایبری است بر انگیزاند. از این روست که استفاده از این ابزار دارای درجه خطرپذیری بالایی است و مثلا دولت آمریکا حاضر نیست تا آن را علیه چین و روسیه به کار گیرد؛ بر همین اساس، آستانه جنگ سایبری را بالا برده است؛ چرا که خطرات آن نسبت به خود نیز همانند بهره گیری از سلاح هسته ای در جنگ نظامی و اعمال قدرت سخت است. پس همان طوری که آستانه استفاده از سلاح هسته ای را بالا برده هم چنین آستانه بهره گیری از ابزار سایبری را بالا برده و کم تر به آن توجه می شود.

باید توجه داشت که قدرت نرم هماره مورد استفاده است، در حالی که قدرت سخت نظامی در شرایط خاص به کار گرفته می شود. قدرت اجبار نیز تنها در زمان مورد نیاز به کار گرفته می شود و به شکلی همانند قدرت سخت است.

۳. قدرت اجبار

با توجه به محدودیت های قدرت سخت نظامی و قدرت نرم فرهنگی لازم است تا دنبال نوع دیگر از اعمال قدرت و ابزارهای آن رفت که از آن در اصطلاح به قدرت اجبار یاد می شود. هدف از قدرت اجبار ایجاد محیط و شرایطی است که دشمنان و مخالفان مجبور به نرمش و وادار به پذیرش خواسته ها و تغییر در رفتار و مواضع خود شوند. در حقیقت نوعی اعمال قدرت است که طرف مقابل وادار به انجام کار و رفتاری می شود که حاضر به پذیرش آن نیست.

بنابراین، وقتی ما از اجبار سخن به میان می آوریم، اجبار از طریق قدرت نظامی سخت نیست، بلکه اجبار غیر نظامی است. گزینه های قدرت اجبار ارایه شیوه های غیر قهرآمیزی برای اعمال یا تهدید به مجازات است تا دولت هدف، خواسته ها را بپذیرد و تسلیم آن شود.

قدرت اجبار شامل شیوه های غیر نظامی قهر آمیز، بازدارندگی، تضعیف، مجازات های اقتصادی، تحریم های اقتصادی، اقدامات سیاسی تنبیهی، عملیات سایبری، عملیات اطلاعات پنهانی و جاسوسی، کمک های نظامی، تبلیغات، فشار و دستکاری تجاری، ممنوعیت کالا و افراد، پشتیبانی از مخالفان سیاسی و دیگر اقدامات مانند اینها است. هدف از پیروی از چنین رویه ها و سیاست ها و ابزارهایی ، به زانو در آوردن سیاست ها، شکستن اراده یا تضعیف قدرت دولت های مورد هدف است.

امروز دشمنان گفتمان انقلاب اسلامی با بهره گیری از ظرفیت هایی چون جهانی شدن تجارت، سرمایه گذاری، گردش امور مالی، اطلاعاتی و مانند آن ها، قدرت اجبار را گزینه ای امیدبخش برای اعمال قدرت و زور در عرصه بین المللی یافته و به سادگی از آن برای اجبار دشمنان خویش از چین، روسیه و ایران بهره می گیرند. وابستگی های اقتصادی برخی از کشورها به ویژه ایران به بازارهای جهانی، و عدم توجه کافی و لازم به عنصر خودکفایی و استقلال اقتصادی و عدم اهتمام به اقتصاد مقاومتی موجب شده تا آمریکا با تحریم های مالی – بانکی، حمایت از مخالفان سیاسی و جنگ نرم روانی فضای التهابی را در کشور پدید آورد و افرادی را به سوی همدلی و همراهی با خود سوق دهد. جریان نفوذ در داخل تلاش می کند تا میزان تاثیر اعمال قدرت گفتمان غربی را سنجش و با کارشکنی مدام و مستمر در مسیر اقتصاد مقاومتی ، ایجاد مشکلات شدید و گسترده اقتصادی، حمایت از مخالفان و تقویت آنان در عرصه های گوناگون و جایگزین سازی فتنه گران در جای دوستان و یاران گفتمان اسلامی و مانند آن ها به اهداف گفتمان غربی یاری رساند.

بی گمان اقداماتی در قالب اعمال قدرت نرم با اقداماتی مانند مهارت های دیپلماسی عمومی در کنار دیپلماسی سنتی، کمک های اقتصادی موثر، گسترش فرهنگ و آرمان های اقنلاب اسلامی مناسب و مطلوب، هماره در همه جا مفید و سازنده نیست؛ چرا که برخی از مخالفان و دشمنان گفتمان انقلاب اسلامی مانند صیهونیزم مسیحی غربی – عبری با دنباله ها و اذناب عربی آن، در برابر این گفتمان سازنده و سالم سر تسلیم فرود نمی آورند و هرگز تسلیم مبانی معقول، منقول و مقبول عقلایی و فطری گفتمان انقلاب اسلامی نمی شوند.

هم چنین اعمال روش قدرت اجبار و ابزارهای آنان از قدرت انعطاف پذیری بالایی برخوردار است؛ زیرا ترکیبی از همه گزینه ها در قالب تهدید و ارعاب و ارهاب دشمن است تا مجبور به پذیرش خواسته ها و عقب نشینی از مواضع و عملکرد ناروا و نادرست خود شده و تن به تغییر در روش یا رژیم دهد. بنابراین اعمال قدرت اجبار هماره با توجه به مقتضیات و شرایط تغییر می کند؛ زیرا آن چه مهم است، اجبار دیگری به پذیرش خواسته ها به عنوان غایت از اعمال قدرت است. پس اعمال قدرت اجبار نسبت به هر یک از دشمنان در هر مقطع زمانی نیازمند شناخت دقیق و قدرت اجبار مخصوص به خود اوست و نمی توان آن را همیشگی و دایمی تعریف کرد؛ زیرا شرایط و مقتضیات هر کشوری نسبت به هر دوره و زمانی تغییر می کند؛ هم چنان که توانایی و ظرفیت های اعمال کننده قدرت اجبار نیز در شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی تغییر می کند.

در اجرای و اعمال قدرت اجبار لازم است تا توانمندی شناختی با استفاده از اطلاعات هماره سنجش و ارزیابی مستمر قرار گیرد و بازخوردها بررسی و تجدید نظر دایمی قرار گیرد و کنش ها و واکنش های دشمن سنجیده و بر اساس آن رفتارها ادامه یا تغییر یابد.

بنابراین، نظارت دایمی بر همه امور از جمله نظارت بر جریان و گردش دارایی ها ، داد و ستدها، ظرفیت های داخلی و خارجی اقتصادی، میزان گرایش و گریزش مردم، میزان تاثیر کنش ها و اعمال قدرت ها و مانند آن ها یک اصل اساسی در موفقیت بهره گیری از روش قدرت اجبار است.

تجزیه و تحلیل گزینه ها ، ارزیابی نیازها، قابلیت ها ، اصلاح نقشه های راه و همه آن چه لازمه اعمال قدرت نرم است، نیازمند یک مجموعه کاملی همانند آن چیزی است که در قدرت سخت به کار گرفته می شود. پس مقامات و مسئولیت ها و رده های فرماندهی در قدرت اجبار همانند قدرت سخت و بلکه حتی در قدرت نرم امری لازم و ضروری است.

بر اساس نظریه بهره گیری از روش قدرت اجبار، اقتدار و قدرت نمایی محدود به حوزه سخت نظامی نمی شود، بلکه بهره گیری از هر چیزی است که قابلیت استفاده برای اجبار و وادار کردن دیگری به خواسته ها و تغییر رفتار داشته باشد. در واقع، آن چه در قدرت اجبار مورد توجه است، توانایی تاثیرگذاری بر محاسبات و شیوه های رفتار دیگری به ویژه کشورهای دشمن و مخالف است. این توانایی شامل طیف گسترده ای از استفاده یا تهدید به استفاده از نیروی نظامی، سازماندهی انزوای بین المللی، تحمیل مشکلات اقتصادی ، حمایت از مخالفان داخلی، نفوذ رسانه ها ، شکل دادن به ادراک و تغییر افکار ، نفوذ در قلوب و تغییر باورها و اعتقادات، بهره گیری از دیپلماسی عادی و عمومی، مذاکرات، ایجاد روابط حسنه و مانند آن ها می شود.

هدف غایی از قدرت اجبار و اصل بنیادین در آن، ایجاد وضعیت مطلوب در برابر هر حریفی در هر زمان و مکانی است. پس ممکن است از ابزارهای مختلف در طول این طیف با درجات مختلفی از شدت و ضعف از تهدید تا تطمیع استفاده شود.

قدرت اجبار از کارایی بهتری در برخی عرصه از قدرت نرم دارد؛ زیرا برخی از کشورها و نظام های سیاسی گفتمان انقلاب اسلامی را نمی پذیرند، بنابراین نمی توان آنان را از طریق قدرت نرم همراه و همدل کرد و اذهان و افکار و نیز قلوب آنان را تسخیر کرد؛ به عنوان نمونه کافران هرگز حاضر به همراهی و همدلی با گفتمان انقلاب اسلامی نیستند، در این موارد می توان از قدرت اجبار برای اجبار آنان استفاده کرد تا خواسته ها را پذیرند و تسلیم آن شوند. پس وادار کردن دیگری از مخالفان و دشمنان اصل اساسی است. در طول تاریخ پیامبر(ص) چنین کرد و خواسته های خود را به برخی از جمله اهل کتاب از یهود و مسیحی تحمیل کرد و آنان را مجبور به پذیرش خواسته های خود کرد؛ هم چنین منافقان از جماعت مشرکان نیز این گونه تسلیم شدند هر چند که هرگز همدل نشده و ایمان نیاورند.

پس هدف در قدرت اجبار، وادارسازی به تغییر رفتار ومواضع و پذیرش اصول گفتمانی است ؛ هر چند که همکاری و همراهی و همدلی را به دنبال نداشته باشد.

البته بهترین حالت آن است که با استفاده از قدرت نرم نه تنها اجبار، بلکه همراهی و همکاری همدلانه را به دنبال بیاورد؛ ولی این نسبت به همه شدنی نیست؛ چنان که گاه لازم است تا با اعمال قدرت سخت نظامی حذف فیزیکی دشمن و زیرساخت های نظامی و اقتصادی آنان صورت گیرد.

به هر حال، قدرت اجبار نسبت به گروهی از دشمنان اعمال می شود که امکان حذف فیزیکی آنان از طریق قدرت سخت نظامی نیست؛ یا نمی توان از طریق قدرت نرم ، همراهی و همکاری همدلانه آنان را به دست آورد. قدرت اجبار زمانی به کار گرفته می شود که استفاده از قدرت سخت نظامی مساله ساز باشد. در حقیقت قدرت اجبار جایگزین مناسبی برای شرایطی است که قدرت سخت نظامی غیر قابل اجرا باشد.

از مزایای قدرت اجبار آن آن است که دشواری، هزینه، خطر و تخریب کم تری را همراه داشته و در برخی از موارد موثرتر از گزینه قدرت سخت نظامی باشد. بنابراین قدرت اجبار در مقایسه با قدرت سخت نظامی نه خشونت آمیز است و نه چنان مخاطره آمیز. قدرت اجبار دارای ظرفیت بسیار قوی با سود سالم و خطر متوسط است؛ در حالی که قدرت سخت با زیان های بزرگ است، هر چند که سریع و کوبنده است. هم چنین قدرت نرم محافظه کارانه و از جهاتی امن است و نیاز به آستانه تحمل بالا دارد تا تغییر فلسفی و سبک زندگی و همراهی و همدلی دیگران را به دنبال داشته باشد و شکی نیست که برخی هماره دشمن خواهند ماند و تحت تاثیر قدرت نرم گفتمان اسلامی نخواهند رفت و هم چنان کافر و منافق باقی می مانند. در برابر چنین گروهی از دشمن یا باید از قدرت سخت نظامی سود برد که پرهزینه و بر خلاف اهداف اصلی گفتمان اسلامی است؛ زیرا هدف نابودی فیزیکی بشریت نیست بلکه هدایت به سوی صراط مستقیم انسانیت است؛ یا باید از قدرت اجبار استفاده کرد تا دست کم از مواضع و رفتارهای تنش زا دست بردارند و تغییر رفتار مشهود و ملموسی را داشته باشند.

هر چند قدرت اجبار ممکن نیست بتواند کنترل کامل بر دشمن ایجاد کند اما در شرایط مناسب می تواند تهدید دشمن را از میان بردارد و او را به تسلیم وادار سازد؛ زیرا لزوما اعمال روش قدرت اجبار به معنای تضمین نتیجه نیست؛ چرا که موفقیت در این روش، به میزان توانایی اجبار کننده و میزان آسیب پذیری کشور هدف بستگی دارد.

از آن جایی که جهانی شدن ظرفیت هایی را برای بهره گیری از فرصت ها فراهم آورده است، ولی به همان میزان موجب کاهش قابلیت استفاده از قدرت های نظامی سخت شده و فضای بین المللی را برای هر اقدام نظامی سخت تر و خطرناک تر نموده و بالاجبار باید از قدرت های دیگر از جمله قدرت اجبار یا قدرت نرم استفاده کرد. وابستگی شدیدی که به دنبال جهانی شدن پدید آمده وابستگی کشورها را به طور فزاینده به بازارها، منابع، اطاعات و نظام جهانی بیش تر کرده است. شبکه های مالی، نظام های توزیع، زیر ساخت ها، قلمروهای اطلاعاتی و امور دیگر وابستگی را به بیرون افزایش داده و به همان میزان از استقلال سیاسی – اقتصادی کشورها کاسته و ضربه پذیری آن ها را افزایش داده است.

از آن جایی که گفتمان غربی با رهبری آمریکا امروز مرکز اصلی نظام نظام های جهانی سازی و جهانی شدن است، وابستگی گفتمان اسلامی به حوزه گفتمانی غربی را تشدید کرده و در اجرای سیاست های راهبردی با مشکلاتی مواجه ساخته است. وابستگی ام القری گفتمان اسلامی به بازارها، منابع ، اطلاعات و نظام های جهانی و عدم دسترسی به آن ها موجب آسیب پذیری گفتمان شده است. توانایی سرویس های اطلاعاتی و جاسوسی و رسانه هایی استکبار جهانی به سرکردگی آمریکا، آگاهی و شناخت آنان را نسبت به ظرفیت ها و کمبودهای گفتمان اسلامی در عرصه میدانی بالا برده و به صورت بالقوه ای قابلیت اجبار برای دشمن فراهم آورده است. امروز رسانه ها و نامه ها و فعالیت های گوناگون ما زیر ذره بین آنان است و پیش از پیش از طریق فضای مجازی توانایی اجبار خویش را افزایش داده است؛ اما این بدان معنا نیست که گفتمان اسلامی از ابزارهای اجبار برخوردار نیست؛ زیرا گفتمان استکباری به سبب بطلان ذاتی خویش در برابر جریان حق هماره در سستی و ضعف است و این امکان برای گفتمان اسلامی و حق مدار و عدالت محور فراهم است تا گفتمان استکباری را به زانو درآورده و تسلیم خواسته های به حق خود کند؛ چنان که تاکنون در بسیاری از موارد و نیز حتی جاها دشمن مجبور به عقب نشینی و تغییر در رفتار شده است.

مبانی و اصول قرآنی قدرت اجبار

پذیرش اهداف گفتمان اسلامی مهم ترین رسالت پیامبران و نظام سیاسی ولایی است. نظام سیاسی ولایی بر آن است تا بشریت و توده های مردم، فلسفه و سبک زندگی اسلامی را پذیرا شده و در راستای عدالت قسطی بر اساس کتاب الله و قوانین و سنت های الهی قیام کنند.(حدید، آیه ۲۵)

از نظر قرآن، انسان بر اساس مواضعی که نسبت به گفتمان اسلامی در پیش می گیرند به دو دسته اصلی مسلمانان و کافران تقسیم می شوند. البته مسلمانان خود به دو دسته مومنان و سست ایمان ها تقسیم می شوند؛ چنان که کافران نیز به دو دسته کافران و منافقان تقسیم می شوند؛ زیرا کسانی از کافران هستند که به صراحت به مخالفت و دشمنی با گفتمان اسلامی می پردازند؛ اما برخی از آنان به سبب قدرت اجبار گفتمان اسلامی، به ظاهر از مواضع خود عقب نشینی کرده و تن به پذیرش ظاهری اسلام می دهند در حالی که در واقع هیچ تفاوتی با کافران ندارند.

اگر بخواهیم تاثیر قدرت اجبار را در جامعه اسلامی ببینیم باید به جریان منافقان توجه داشته باشیم؛ زیرا گروهی از انسان ها در برابر قدرت نرم اسلام گرایش همدلانه ای به اسلام یافته و با گفتمان اسلامی همراه و همدل می شوند. این همان آرمان بزرگ اسلام است که بتواند بشریت را با خود همره و همدل کند و فکر و قلب آنان را تسخیر کند؛ اما گروهی در برابر قدرت حقانیت اسلام مقاومت کرده و آن را نمی پذیرند.

باید توجه داشت که اسلام هرگز قدرت سخت نظامی را به شکل ابتدایی به کار نمی برد و هرگز آغازگر جنگی حتی در قالب جهاد مقدس نیست؛ از همین روست که هماره این دشمنان و کافران بودند که آغازگر جنگ بوده و علیه اسلام تهاجمات نظامی داشته است؛ حتی در جنگ فتح مکه ، خیانت و پیمان شکنی دشمنان موجب می شود تا اقدامات نظامی علیه دشمنان به کار گرفته شود.

قدرت اجباری که از سوی پیامبر(ص) در حجاز و نجد به کار گرفته شد، موجب شد تا گروهی از دشمنان، تغییر رفتار و مواضع داده و به ظاهر خود را همدل و همراه امت اسلام و گفتمان اسلامی کنند. در حقیقت نفاق برآیندی از تاثیر قدرت اجبار است؛ هر چند قدرت سخت و قدرت نرم نیز در تحقق این همراهی ظاهری و عقب نشینی منافقان موثر بوده، ولی تاثیر اساسی را قدرت اجبار داشته است.

خداوند در قرآن بر قدرت اجبار به عنوان یکی از روش ها و ابزارهای اعمال قدرت اشاره می کند و می فرماید: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ شَیْءٍ فِی سَبِیلِ اللَّهِ یُوَفَّ إِلَیْکُمْ وَأَنْتُمْ لَا تُظْلَمُونَ؛ و هر چه در توان دارید از نیرو و اسبهاى آماده بسیج کنید تا با این تدارکات دشمن خدا و دشمن خودتان و دشمنان دیگرى را جز ایشان که شما نمى ‏شناسیدشان و خدا آنان را مى ‏شناسد بترسانید؛ و هر چیزى در راه خدا خرج کنید ، پاداشش به خود شما بازگردانیده مى ‏شود؛ و بر شما ستم نخواهد رفت. (انفال، آیه ۶۰)

در این آیه بهره گیری از همه توانایی و قوت برای ایجاد ترس و اجبار دشمن به تغییر رفتار و مواضع توجه داده شده است. در حقیقت بهره گیری از ابزارهای قدرت اجبار یک وظیفه و حکم شرعی است. با استفاده از قدرت اجبار نه تنها دشمنان فعلی شما از مواضع خود عقب نشینی می کنند و حرکت های ایذایی علیه گفتمان اسلامی را کنار می گذارند، بلکه دشمنان نهان و بالقوه ای که اطلاعاتی از آنان نداریم نیز تحت تاثیر فعالیت های موثر در حوزه قدرت، عقب نشینی می کنند و مواضع دیگری را پیش می گیرند.

شناخت انواع قدرت و قوت برای بهره گیری در جنگ های سخت و نرم و نیمه نرم یک وظیفه شرعی و اسلامی است و سرمایه گذاری و هزینه در این حوزه ها نه تنها اصالت دارد، بلکه سود آن به خود افراد و جامعه باز می گردد.(همان)

خداوند در آیاتی از قرآن به پیامبر(ص) هشدار می دهد که دشمنان نیز از قدرت اجبار برای تحقق اهداف خویش استفاده می کنند؛ یکی از مهم ترین اصولی که در قدرت اجبار به کار گرفته می شود، اصل سیاست گام به گام است. در چارچوب این اصل، تلاش می شود تا سنگر به سنگر دشمن عقب نشینی کند و مواضع خود را از دست بدهد تا جایی که دیگر توان ایستادگی و مقاومتی برای نماند و اگر همکاری و همراهی نمی کند، دست کم سنگ اندازی نسبت به گفتمان نداشته باشد.

خداوند درباره سیاست گام به گام شیطان به عنوان دشمن آشکار گفتمان اسلامی و بشریت هشدار داده و می فرماید: وَلَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ؛ و از گام های شیطان پیروی مکن؛ زیرا او برای شما دشمنی آشکار است.(بقره، آیات ۱۶۸ و ۲۰۸؛ نور، آیه ۲۱؛ انعام، آیه ۱۴۲)

در این آیه سخن از سیاست های گام به گام شیطان است؛ به این معنا که شیطان برای رسیدن به هدف خویش با بهره گیری از قدرت اجبار تلاش می کند تا مواضع و سنگرها یکی پس از دیگری فتح شود تا جایی که دیگر سنگری نماند و اصل و موضع برای گفتمان رقیب و دشمن باقی نگذارد.

نکته دیگر آن که انسان با آن که می داند دشمن شناخته شده ای است و هیچ گونه شکی درباره دشمنی او ندارد، با این همه دنبال سیاست های دشمن می رود و مواضع را یکی پس از دیگری از دست می دهد تا جایی که خلع سلاح شده و هیچ اصل و حامی و نصرتی برای خود به جا نمی گذارد.

خداوند هم چنین به پیامبر(ص) هشدار می دهد که دشمنان خواهان تغییر گفتمانی هستند و آن چه برای آنان اصل است آن است که در نهایت گفتمان دشمن پذیرفته شود و به عنوان گفتمان حاکم در جامعه اسلامی قرار گیرد. از این رو، به تغییر رفتار و موضع در یک سطح بسنده نمی کنند؛ زیرا وقتی احساس ضعف و سستی و عقب نشینی را در دشمن یافتند، گامی به جلو نهاده و خواسته های دیگری را هم چون برجام دوم و سوم و چندم بر میز مذاکرات گذاشته و با اعمال همه انواع قدرت ها از جمله قدرت اجبار ، دولت و نظام ولایی را مجبور به پذیرش گفتمان استکباری خود می کنند. خدا می فرماید: وَلَنْ تَرْضَى عَنْکَ الْیَهُودُ وَلَا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جَاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا نَصِیرٍ ؛ و هرگز یهودیان و ترسایان از تو راضى نمى ‏شوند؛ مگر آنکه از کیش آنان پیروى کنى بگو در حقیقت تنها هدایت‏ خداست که هدایت واقعى است و چنانچه پس از آن علمى که تو را حاصل شد باز از هوسهاى آنان پیروى کنى در برابر خدا سرور و یاورى نخواهى داشت. (بقره، آیه ۱۲۰)

از نظر قرآن نهایت گفتمان استکباری و شیطانی در سیاست گام به گام و خطوات، تغییر در فلسفه و سبک زندگی است؛ به این معنا که آرمان دشمن چیزی جز تغییر در فلسفه و سبک زندگی نیست ؛ هر چند که گاه به همان تغییر رفتار و مواضع در سطح اول بسنده می کنند؛ ولی با ایجاد ارعاب و تحمیل شکست در جبهه و سنگری این آمادگی برای پیشروی از سوی دشمن و نیز روحیه برای عقب نشینی از سوی خودی فراهم است. این گونه است که تا رسیدن به تغییر فلسفه و سبک زندگی پیش می آیند؛ چنان که خدا می فرماید: یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا تَتَّبِعُوا خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ وَمَنْ یَتَّبِعْ خُطُوَاتِ الشَّیْطَانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ؛ اى کسانى که ایمان آورده‏ اید! پاى از پى گامهاى شیطان منهید! و هر کس پاى بر جاى گامهاى شیطان نهد، بداند که او به زشتکارى و ناپسند وامى دارد.(نور، آیه ۲۱)

در این آیه سخن از امر به فحشاء و منکر از سوی دشمن استکباری و شیطانی است که چیزی جز همان قدرت اجبار نیست؛ زیرا به گونه ای عمل می کند تا خود به عنوان آمر پذیرفته و امت اسلام به عنوان مامور تن به ذلت و خواری فلسفه و سبک زندگی استکباری و شیطانی بدهد. پس وادار و اجبار کردن امت اسلام و نظام ولایی به پذیرش فلسفه و سبک زندگی نهایت آرمانی دشمنان استکباری است. از نظر دشمنان حتی اگر این هدف آرمانی تحقق نیافت، باید از طریق قدرت اجبار، دست کم نوع عدم مزاحمت و پذیرش ذلت بار با این گونه اقدامات ارعابی خود نمایی کند.

قدرت اجبار به سبب انعطاف پذیری و مشروط بودن هماره موثرتر از دیگر روش ها است؛ زیرا می تواند همراه با تهدید و تطمیع باشد. این سیاست از سوی دشمنان نسبت به پیامبر(ص) و جامعه و نظام اسلامی بارها به کار گرفته شد؛ از این رو، گاه ایشان را به دادن مال وثروت تطمیع کرده و گاه دیگر به سرکوب. درباره پیامبران دیگر، نیز این سیاست به کار گرفته شد. جالب این است که وقتی دشمن ناتوان از حذف فیزیکی به سبب قدرت قبیله ای پیامبری است، به سیاست قدرت اجبار رو می آورد و بر آن است تا او را از مواضع خویش دور ساخته و اصول اساسی را کنار نهاده و به تغییر رفتار رو آورد.(هود، آیه ۹۱)