قبایح عقلی از نظر قرآن

samamosانسان ها به طور طبیعی و بر اساس فطرت سالم خود به چیزهایی گرایش داشته و از چیزهایی بیزار می باشند. یعنی انسان همان طور که به زیبایی ها گرایش و از زشتی ها نفرت دارد، هم چنین به کارها و افعالی گرایش و از افعالی گریزان است. از این جاست که مساله حسن و قبح فعلی مطرح می شود. به عنوان نمونه انسان ها از ظلم و دورغ بیزار می باشند و به عدالت و راستی گرایش و تمایل دارند.

حسن و قبح عقلی هم در اشیاء و امور مطرح می باشد و هم در افعال و معانی اعتباری و اختیاری مطرح می شود. شناخت قبایح عقلی می تواند آدمی را در جهت حرکت در مسیر درست یاری رساند. بر این اساس نویسنده به شناسایی و معرفی مواردی که از نظر قرآن به عنوان زشتی ها و قبایح یاد شده پرداخته است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

احکام ارشادی و مستقلات عقلانی

عدلیون براین باورند که افعالی وجود دارد که عقل از درون ذاتش بدون استعانت از شریعت، حسن و قبح آن را درک و حکم به وجوب انجام و یا لزوم دوری از آن ها را می دهد. بر این اساس، همه چیزهای هستی دارای حسن و قبح عقلی می باشند. با این همه عقل انسانی تنها از حسن و قبح برخی از امور به طور کامل آگاه و بدان حکم می کند که از آن ها به عنوان مستقلات عقلی یاد می شود. از جمله مستقلات عقلی می توان به حسن عدالت و احسان و نیز قبح ظلم و دروغ اشاره کرد.

البته عقل انسانی نسبت به برخی از امور حکمی ندارد، زیرا حکم عقل زمانی ممکن می شود که احاطه کامل به موضوع حکم داشته باشد و از آن جایی که برخی از امور بیرون از احاطه علمی عقل است، حکم مستقل در باره آن ها ندارد. در این جاست که حکم شریعت به یاری او می آید. بنابراین، می توان گفت اگر عقل می توانست به همه موضوعات احاطه علمی داشته باشد، درباره همه آن ها حکم به حسن یا قبح آنها صادر می کرد ولی چون از چنین توانایی برخوردار نمی باشد، درباره آن سکوت می کند، ولی از آن جایی که خداوند بر همه امور احاطه علمی دارد، به کمک عقل آمده و در آن برخی از امور و موارد حکم آن را بیان داشته است. بنابراین حکم عقل و شریعت همواره یکسان است و در جایی که عقل حکم مستقل داشته باشد، شریعت وحیانی و الهی همان را حکم شریعت دانسته و مطابق آن فرمان داده است. چنان که در مواردی که شریعت قطعی حکم به حسن و قبح چیزی کند، عقل سالم آن را می پذیرد.

اکنون شاید برای خوانندگان این پرسش مطرح شود که اگر عقل مستقل خود حکم به حسن و قبح می کند، مراجعه به وحی و شریعت برای بیان موارد قبایح عقلی برای چیست؟ به سخن دیگر، چرا برای شناخت قبایح عقلی می بایست به نظر قرآن مراجعه کرد؟

در پاسخ می بایست گفت که بسیاری از مردم به اسباب گوناگون دچار بحران های عقلی هستند و به سادگی خردمندان و عقلا نمی توانند به موارد قبایح عقلی آگاه شوند؛ از این روست که خداوند آن را به شکل قبایح شرعی بیان می کند، ولی این قبایح شرعی در حقیقت از باب کاشفیت از مدرکات عقلی و ارشاد به حکم عقل می باشد. از همین روست که از این دسته از احکام به عنوان احکام ارشادی یاد می شود که ارشاد مردم به حکم عقل است. بر این اساس، عنوانی که برای بحث انتخاب شده در حقیقت اشاره به این معنا دارد که قبایح عقلی که قرآن بدان ارشاد نموده است کدام موارد می باشند؟ شناخت این موارد می تواند به شناخت مسیر درست یاری کند و اگر به هر علتی عقل شخص نتوانست این موارد را به عنوان قبایح و زشتی ها شناسایی و حکم بر بیزاری و دوری از آن ها نماید، از این طریق شناخته و از آن ها پرهیز و اجتناب نماید.

در حقیقت مواردی که در این جا مطرح می شود، همان احکام ارشادی است که به عنوان کاشف از حکم عقل از سوی شارع مطرح شده است تا این گونه به عقل در مساله شناخت برخی از موارد پیچیده یاری رساند. البته برخی از این موارد خود از مواردی است که بیش تر مردم از آن آگاه هستند و عقل ایشان خود حکم به زشتی و قباحت آن ها کرده و فرمان به اجتناب و دوری از آن ها را می دهد.

موارد قبح عقلی

خداوند درآیات بسیاری از جمله ۱۶۹ و ۲۶۸ سوره بقره و نیز ۳۰ و ۱۳۵ سوره نساء از قدرت عقل انسان بر تشخیص زشتی و قبح برخی از امور سخن به میان می آورد و تبین می کند که انسان با عقل سالم و فطرت پاک خویش به اسانی و سادگی می تواند قبح و زشتی این موارد را به دست آورد؛ چرا که عقل انسانی به گونه ای سرشته شده است تا به طور طبیعی، خوبی ها و زشتی ها را بشناسد و نسبت به گرایش و واگرایی از آن ها حکم کند.

از نظر قرآن، عقل به یک معنا پیامبر درونی است چنان که وحی پیامبر بیرونی می باشد، بلکه بی عقل اصولا امکان این وجود ندارد تا شخص از پیامبر بیرونی یعنی وحی بهره گیرد. از این روست که در آیاتی از جمله آیات نخست سوره بقره این معنا مورد تاکید است که انسان هایی به هدایت وحیانی دست می یابند که از هدایت های عقلانی و درونی بهره برده باشند و به احکام عقل مستقل عمل کرده و از زشتی ها و پلشتی ها پرهیز نموده و تقوای عقلانی داشته باشند. بر این اساس می بایست گفت که اصولا بی وجود عقل و احکام آن که به شکل پرهیز و تقوای عقلانی نمایان می شود، نمی توان از تقوای دینی و هدایت وحیانی سخن گفت. از این روست که در روایت آمده است که دین و حیا گفته اند ما در جایی هستیم که در آن جا عقل حضور داشته باشد.

از امیرمومنان علی (ع) روایت است که فرمود: جبرئیل (ع) بر حضرت آدم(ع) فرود آمد و گفت: ای آدم! من مامورم تو را میان سه چیز مخیر سازم تا یکی را برگزینی و دو تا دیگر را وانهی. آدم گفت: ای جبرئیل! آن سه چیز کدامند؟ گفت: عقل و حیا و دین.

حضرت آدم گفت : عقل را بر گزیدم. جبرئیل به حیا و دین گفت: شما برگردید و او را وا نهید.

گفتند: ای جبرئیل ! ما دستور داریم که همراه عقل باشیم هر جا که او باشد. جبرئیل گفت: اختیار با شماست و بالا رفت.(اصول کافی، ج ۱ ، ص ۳۳ ، حدیث ۲)

از این حدیث به دست می آید که اصولا دین و حیا در جایی وجود دارد که عقل در آن جا وجود داشته باشد و در حقیقت دین و حیا ملازم عقل می باشند. بر این اساس باید گفت که تنها عاقلان هستند که دین و حیا دارند و تا احکام مستقل عقل نباشد چیزی به عنوان شناخت زشتی ها و حیا از آن معنا ندارد ، چنان که تا تقوای عقلانی نباشد، هرگز دین و تقوای دینی و هدایت دینی و مانند آن معنا نخواهد یافت.

با این همه به اسباب درونی چون خواسته های نفسانی و وسوسه های شیطانی، انسان عقل خویش را دفن و دسیسه می کنند و می پوشانند و لازم است تا آن را به تذکری و یادآوری بیدار و هوشیار ساخت. این جاست که احکام ارشادی دین پا به عرصه وجود می گذارد تا دستگیر عقل شود و او را به سوی حقیقتی که در خود دارد رهنمون شود. بنابراین در همه این مواردی که وحی به عنوان احکام ارشادی به مدد و یاری عقل شتافته می توان با کم ترین درنگی و تامل عقلانی ، حقیقت حکم را دریافت و بر اساس آن عمل نمود.

مصادیقی از قبایح عقلانی و احکام ارشادی

در این جا به مواردی که خداوند به عنوان احکام ارشادی بیان کرده که در حقیقت همان قبایح عقلی و مستقلات عقلانی است اشاره می شود.

۱. اختلاف افکنی : تفرقه و اختلاف افکنی در میان مردم به ویژه مومنان عملی زشت و قبیح عقلانی است که اگر شخص به تمام مسایل موضوع و جزئیات آن آگاه شود، به سادگی حکم به زشتی و دوری از تفرقه افکنی در میان انسان ها و به ویژه مومنان می کند.(انفال ، آیات ۴۵ و ۴۶) این که خداوند در آیه ۱۰۷ سوره توبه می فرماید: ان اردنا الحسنی، بیانگر آن است که خود منافقان هم می فهمیدند که تفرقه افکنی خلاف اصول عقلانی است و عملی زشت است که می بایست از آن پرهیز کرد. از این روست که منافقان برای توجیه رفتار خویش مدعی نیکوکاری می شوند و عمل زشت خود را با عنوان قصد نیک داشتن توجیه می کنند.

۲. ازدواج با همسر پدر: از نظر عقل سالم، ازدواج شخص با زن پدر عملی زشت و قبیح است. البته برخی از عقول ضعیف و یا بیمار ممکن است که این حکم مستقل حکم عقل را بر نتابند و با آن مخالفت کنند، چنان که جامعه بیماری عصر جاهلیت که ضد عقلانیت بود این گونه عمل می کرد، ولی خداوند با اشاره به فاحشه و مقت بودن آن نشان می دهد که عقل مستقل حکم به این اجتناب می کند؛(نساء،ایه ۲۲) چرا که فاحشه به افعال یا اقوالی گفته می شود که قباحت آن شدید است(مفردات الفاظ قرآن کریم،راغب اصفهانی ،ص ۶۲۶) و مقت نیز بغض شدید نسبت به کسی است که کار قبیح و زشتی را انجام می دهد(همان، ص ۷۷۲) خداوند با بیان این دو وصف و آوردن قید " ساء سبیلا" نشان می دهد که این روش زشت و قبح عقلانی است که برخی به سبب بیماردلی آن را برگزیده و از حکم عقل و راه راست بیرون رفته اند.

۳. اطاعت عاقل از افراد بی خرد: از دیگر احکام عقل مستقل می توان به زشتی و قبح اطاعت خردمند از بی خرد اشاره کرد که در آیه ۱۷۰ سوره بقره به آن اشاره کرده است؛ چرا که مدعیان عقل و خرد به تبیعت کورکورانه از کسانی اقدام می کنند که از خرد بهره نبرده اند و این گونه بر گمراهی خود می روند و بر آن پافشاری می کنند.

۴. اطاعت عالم از جاهل: هم چنین پیروی انسان دانا و عالم از انسان نادان و یا پیروی از کسانی که خود گمراه هستند تا راه را به ایشان نشان دهد، کاری قبیح و زشت است که عقل هر بشری بر آن حکم می کند. هیچ انسان خردمندی حاضر نیست تا از جاهل پیروی کند و نیز هیچ کسی حاضر نیست در مسیر گام بردارد که شخص خود گمراه است و راه نمی داند و نمی شناسد.(مائده ، آیه ۱۰۴ ) این که خداوند در آیه ۳۵ یونس می فرماید: فما لکم کیف تحکمون، استفهام تعجبی است از حکم آنان به پیروی از شریکان و رهبران باطل و نادان ، در عین حکم صریح عقل به عدم جواز پیروی از کسی که خود هدایت نیافته است و هدایت به حق نمی کند.(المیزان، ج ۱۰، ص ۶۱)

۵. اطاعت از شیطان: عقل مستقل هم چنین بر قباحت و زشتی پیروی از اوامر شیطان که به کارهای زشت و فحشا فرمان می دهد، حکم می کند(بقره ، آیات ۱۶۸ و ۱۶۹) چرا که سوء و فحشا چیزی است که عقل آن را زشت شمارد و شرع آن را قبیح بداند.(انوار التنزیل ، بیضاوی ، ج ۱، ص ۱۶۱)

۶. اطاعت از هوای نفس : خداوند در آیه ۵۰ سوره قصص پیروی از هوای نفس را مصداق ظلم بر می شمارد و آن را از نظر عقل قبیح می داند. بی گمان قباحت ظلم از بدیهیات ترین موضوعات است و هر چیزی که مصداق ظلم باشد نیز قبیح و زشت خواهد بود. بنابراین هر چیزی چون پیروی از هواهای نفس اگر مصداق ظلم شمرده شده باشد، به طور طبیعی عقل به قبح آن حکم می کند.

۷. اظهار نظر جاهلانه: این که انسان درباره چیزی که نمی داند و عالم نیست اظهار نظر کند، امری قبیح از نظر عقل مستقل است که در آیه ۸۰ سوره بقره به آن توجه داده شده است.

۸. افترا و بهتان: بهتان کاری است که باعث تحیر و بهت انسان می شود. کاربرد آن در کذب و دروغ قولی غلبه دارد. این که خداوند در آیات ۲۰ و ۵۰ و ۱۱۲ و ۱۵۶ سوره نساء و آیات بسیار دیگر برخی از امور را بهتان می شمارد به معنای آن است که عقل انسانی به طور طبیعی حکم به قباحت آن می کند. به سخن دیگر این که چیزی باعث تحیر و بهت انسان می شود از این تحیر معلوم می شود که اصل بهتان باید از نگاه عقلا و خردمندان، امری قبیح باشد. از جمله این امور که بهتان شمرده شده ندادن مهریه به زنان است که عقل انسانی به شگفتی و تحیر می افکند و خداوند این کار را بهتان و تعجب بر انگیز بر می شمارد.(المیزان، ج ۴ ، ص ۲۵۷)

۹. افترا بر خدا: دروغ بستن و افترا به ذات احدیت بر خلاف عقل و ناشی از بی خردی انسان است که در آیه ۱۰۳ سوره مائده به آن توجه داده شده است.

۱۰. انتساب دختر به خدا: یکی دیگر از امور شگفت انگیز و تعجب آور، انتساب دختر به خداوند به جای پسر به اوست ، چرا که مدعیان خود دختران را زنده به گور می کنند و هنگام شنیدن دختر زایی چهره برافروخته می دارند ، با این همه دختران را به خداوند نسبت می دهند و برای خدا فرزندان دختر اثبات می کنند. خداوند در آیات ۱۵۱ تا ۱۵۵ سوره صافات با تعبیر" ما لکم کیف تحکمون افلاتذکرون" بر این است تا حکم آنان را دختر زایی خداوند بدون دلیل معرفی نماید و آنان را توبیح نمایند و بگوید که نه تنها دلیل بر این ادعا وجود ندارد، بلکه دلیل برخلاف آن است.(المیزان، ج ۱۷ ، ص ۱۷۳)

۱۱. اهانت به میهمان: بی حرمت و اهانت به میهمان امری زشت و قبیح عقلی است که در آیات ۶۷ تا ۶۹ بدان اشاره شده است .

۱۲. بازداشت بی گناهان: از مصادیق دیگر ظلم و عمل قبیح می توان به بازداشت افراد بی گناه اشاره کرد که در آیه ۷۹ سوره یوسف بدان توجه داده شده است. حضرت یوسف (ع) در پاسخ برادران که خواهان دستگیری یکی از آنان به جای بنیامین بودند که در ظاهر متهم به سرقت شده بود، این عمل را مصداق ظلم بر می شمارد و ان را رد می کند. بر این اساس می توان گفت که دستگیری بی گناهان به سبب آن که مصداق ظلم است به حکم عقل ،امری قبیح می باشد.

۱۳. ساختمان سازی بر لبه پرتگاه سست: بنا نهادن زندگی و ساختمان سازی بر پرتگاه سست و بی بنیاد به حکم عقل مستقل امری قبیح و زشت است که در آیه ۱۰۹ بدان توجه داده می شود. این بدان معناست که انسان عاقل می کوشد تا بر بنیاد استوار و محکم کارهای خویش را سامان دهد و به خود اجازه نمی دهد تا بر امری سست کاری را بنیاد بگذارد.

۱۴. تحریف کلام خدا: خداوند در آیه ۷۵ سوره بقره ، هر گونه تحریف آگاهانه و عالمانه کلام خدا را امری ناپسند و زشت از نظر عقل معرفی می کند.

۱۵. ظلم و ستم : بی گمان واضح و روشن ترین حکم عقل و عقلا ، حکم عقل به قباحت و زشتی ظلم و ستم است که آیات بسیاری از قرآن این حکم عقل را مبنای خود قرار داده و با بیان مصادیقی از ظلم بر آن است تا از این حکم عقل برای بیان احکام دیگر بهره جوید. خداوند در آیاتی از جمله ۳۵ و ۵۷ و ۱۱۴ و ۱۲۴ و ۱۴۰ و ۱۴۵ سوره بقره و مانند آن به این حکم عقل مستقل اشاره کرده است.

۱۶. دروغگویی : نفرت و انکار همگانی از دروغ و کذب، ریشه در قباحت عقلانی آن دارد که در آیاتی از جمله ۶۱ سوره آل عمران و ۶۶ سوره اعراف به آن اشاره شده است.

۱۷. خیانت: از نظر عقل مستقل ، خیانت عملی زشت و قبیح است.(یوسف ، آیات ۵۱ و ۵۲)

۱۸. سرقت: دزدی عملی مورد انکار همگان و قبیح از نظر عرف جامعه و خرد و خردمندان است(یوسف ، آیات ۷۰ تا ۷۷)

۱۹. زنا: بهره گیری جنسی بیرون از دایره خانواده از نظر عقلی زشت و انحرافی آشکار از نظر عقلا است.(اسراء، ایه ۳۲) از این روست که خداوند در تعلیل بر نهی از زنا آن را فاحشه و راه نادرست معرفی می کند تا بیان دارد که عقل آدمی حکم به این معنا می کند و آن را فحشا و زشت بر می شمارد (التفسیر الکبیر، فخررازی، چ ۷ ، ص ۲۳۱)

۲۰. حق ناپذیری: حق ناپذیری و فراهم کردن زمینه های کور باطنی و ناتوانی از شنیدن حقایق نیز از نظر عقل مستقل امری زشت و قبیح است.(هود، آیات ۱۸ تا۲۴)

۲۱. خسران طلبی: از دست دادن سرمایه و نابود کردن ارزش های انسانی با ایستادن در برابر حق عملی قبیح از نظر عقل مستقل است.(هود ، آیات ۱۸ تا ۲۴)

۲۲. خلف وعده: عقل مستقل آدمی حکم به زشتی و قباحت خلف وعده می کند(آل عمران،آیات ۹ و ۱۹۴)

۲۳. جهل : جهالت صفتی قبیح و زشت برای انسان از نظر عقل مستقل و خردمندان عالم است.(بقره ، آیه ۶۷ و انعام ، آیات ۳۵ و ۵۰)

۲۴. خباثت: پستی و فرومایگی در برخی از امور، امری زشت و قبیح از نظر عقل است.(بقره ،آیه ۲۶۷ و آیات دیگر)

۲۵. تا ۴۴. اموری چون ترجیح امور پست و بی ارزش بر امور ارزشمند(بقره ، ایه ۶۱)، ترجیح گمراه بر هدایت گر و هدایت یافته(یونس ، ایه ۳۵)، ترجیح مخلوق بر خالق(اعراف ، آیات ۱۹۱ و ۱۹۲) ، ترجیح نابینا بر بینا(انعام ، آیه ۵۰) ، ترجیح جاهل بر عالم () ، ترک عمل به علم (بقره ، آیه ۴۴) تساوی میان مجرم و مسلم قانونگرا(قلم ،آیات ۳۵ و ۳۶) ترک پاداش دادن به نیکوکار (الرحمن ، آیه ۶۰) ، تقلید کورکورانه (بقره ، آیه ۱۷۰) ، عبادت معبود ناتوان و غیر قادر بر کاری(تحل ،آیات ۷۳ و ۷۵) ، عقاب بلا بیان (اسراء، آیه ۱۵) عهد شکنی (بقره ، آیه ۱۰۰) غصب مال مردم به ناحق (بقره ، آیه ۱۸۸)، غفلت از نجات خود (ملک ،ایه ۱۰)، فساد و تباهی (بقره ، آیات ۱۱ و ۱۲ و ۲۷ و ۳۰ و ۶۰)، قتل بی گناهان (بقره ، آیه ۳۰) ، کتمان حقایق(بقره ، آیات ۴۱ و ۴۲) لواط( اعراف ،آیات ۸۰ و ۸۱) ، نهی از معروف (توبه ،آیه ۶۷) و وابستگی به دیگری و اسارت (نحل ،آیات ۷۵ و ۷۶) از دیگر قبایح از نظر عقل مستقل است.