قانون گریزی ، بی عدالتی آشکار

samamosعدالت نه تنها خط و مسیر اصلی زندگی انسان است، بلکه عدالت نظامی است که هستی بر پایه آن بنیانگذاری شده و به عنوان قانون اصلی ، هستی را ایجاد و سامان داده است. از این روست که با کوچک ترین خلل، تعدی، ظلم و تجاوزی به سوی افراط و تفریط ، بسیاری از نظامات هستی از میان می رود و حتی بسیاری از موجودات هستی تحت تاثیر آن نیست و نابود می شود. به همین سبب است که خداوند فساد محیط زیست خشکی و دریایی را به اعمال بشر نسبت می دهد.

خداوند در آیه ۲۵ سوره حدید عدالت قسطی و محسوس را که در سراسر زندگی بشر قابل دیدن باشد، به عنوان نیاز اجتماعی بشر و عامل حرکتی و قیام وی دانسته و ماموریت و فلسفه وجودی دین و ارسال پیامبران و کتاب و قدرت را نیز فراهم آوری و بستر سازی برای این معنا بر شمرده است.
بنابراین کتاب به معنای قانون نوشته و تثبیت شده ، از مهم ترین ابزارهای تحقق عدالت و آزادی انسان است؛ زیرا انسان در سایه قانون مکتوب است که می تواند مطالبات خویش را سامان دهد و حق و حقوق خویش را بشناسد و از جامعه و دیگران بخواهد تا آن را در حق وی ادا کنند؛ بنابراین هر گونه مخالفت با قانون به معنای تعرض و تعدی به حق و حقوق دیگران تلقی می شود و مصداق بارز و آشکار بی عدالتی می باشد.
نویسنده در این مطلب بر آن است تا بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، نقش قانون در زندگی بشر را تبیین کند و معلوم دارد که چگونه هر گونه مخالفت با قانون و یا دور زدن و قانون گریزی می تواند مصداقی از مفهوم ظلم و بی عدالتی باشد که از نظر عقل و شرع به عنوان امور قبیح شناسایی و مردود شمرده شده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.
قانون مساوی با مدنیت
مدنیت و تمدن ، به معنای زندگی جمعی پیشرفته انسانی است. هر کسی بر آن است تا خود را انسانی مدنی و متمدن معرفی نماید، و هر گونه انتساب بی تمدنی را از خود سلب کند؛ زیرا عقل و عقلا بر آن است که مدنیت و تمدن نوعی کمال در زندگی انسانی به شکل فردی و جمعی است.
انسان مدنی و متمدن کسی است که همه رفتارها و کنش ها و واکنش های خویش به ویژه در حوزه امور اجتماعی را، بر پایه قانون و هنجارهای اجتماعی انجام دهد. از این روست که قانون مداری و اجرای آن را از سوی هر شخص و جامعه ای ، مساوی با مدنیت و تمدن دانسته اند ؛ و در برابر هر گونه قانون گریزی و مخالفت با آن را به عنوان شخص و یا جوامع وحشی و بی تمدن شناسایی و معرفی می کنند.
جامعه مدنی و متمدن و هم چنین انسان مدنی و متمدن کسی است که در کنار دیگری رفتارهای خویش را بر اساس قانون تنظیم و سامان دهد و اختلاف و مشکلات پدید آمده میان خویش را بر پایه قانون حل و فصل نماید. 
هنگامی که پیامبر(ص) در شهر یثرب بر پایه آموزه ها و قوانین مکتوب الهی ، بنیاد نخستین جامعه مدنی را در جامعه حجاز بنا نهاد، این شهر را به عنوان مدینه النبی معروف کرد تا دانسته شود که مبنای زندگی در این شهر قوانین مکتوبی است که پیامبر(ص) از سوی خداوند آورده و خود آن را در این شهر به کار بسته و اجرایی نموده است. بنابراین مدینه به معنای دولت شهری است که بر پایه قانون مکتوب شکل گرفته است و مردمان در سایه قانون مکتوب مناسبات خود را تعریف می کنند.
هسته ای که پیامبر (ص) در مدینه النبی شکل داد، زمینه آن شد تا در دیگر شهرها نیز اندک اندک گسترش یابد و در نهایت با جامعه پذیری و فرهنگ سازی بر اساس قانون (کتاب) جوامع مدنی و شهری پیشرفته در منطقه ظاهر شود و تمدن اسلامی یعنی مدنیت و قانون گرایی بر پایه قوانین اسلامی پدید آید که هنوز آثار آن باقی و برقرار است.
اگر به آیات و آموزه های قرآنی توجه و دقت شود این معنا آشکار می شود که قانون در مرکز توجهات می باشد و محور همه مسایل و موضوعات قرانی و حتی گزارش های تاریخی آن به قانون و اجرایی آن باز می گردد. هنگامی که انسان به عنوان یک آفریده خاص و ویژه معرفی می شود، سخن از ظلم و تعدی این موجود و قانون گریزی آن از سوی فرشتگان می شود. در همان زمان نخست، نخستین آزمون بشر تک ماده قانونی با عنوان عدم نزدیکی و خوردن از میوه درخت ممنوع می باشد که با قانون شکنی و مجازات بشر همراه می شود و در نهایت با تنبه و بیداری آدمی این مساله از سر انسان می گذرد ، هر چند که تبعات و آثار آن هم چنان در نسل های بشری باقی و برقرار است.
پس از هبوط انسان به قرار گاه زمین برای دست گرفتن خلافت الهی، تنها ملاک رستگاری و دست یابی به عنوان خلافت الهی کامل ، اجرای قوانین الهی است که از سوی پیامبران ابلاغ می شود.(بقره آیات ۳۰ تا ۳۸) بنابراین می توان نقش قانون و اجرای آن را در سرتاسر زندگی بشر به خوبی دانست و از اهمیت و ارزش آن آگاه شد. انسان تنها زمانی می تواند رنگ رستگاری و خوشبختی را بچشد و از امنیت و آسایش برخوردار گردد که قانون را سرمشق رفتارهای فردی و جمعی خود گرداند. در غیر این صورت نمی بایست امید به امنیت و آسایش در دنیا و آخرت را داشته باشد، زیرا هر گونه قانون گریزی و مخالفت با آن به معنای دور شدن از مسیر عدالت و نظام کامل می باشد و نقص را در وی تقویت و تشدید می کند و از کمال باز می دارد.
انواع قوانین
قوانینی که از سوی خداوند برای دست یابی به کمال ، رستگاری و خوشبختی بشر فرو فرستاده شده دارای انواع و اقسامی است. برخی از این قوانین را قوانین تاسیسی می نامند که عقل انسانی به سادگی نمی تواند به آن دست یابد و شرایط دست کم در دوره های خاص زندگی بشر به گونه ای نیست که عقل آن را دریابد هر چند که پس از رشد فردی و دست یابی به کمال و یا رشد جمعی در آخر زمان بتواند این قوانین و ملاک ها و معیارهای آن را درک کند. 
دسته دیگر از قوانین که از آن به قوانین امضایی و تاییدی یاد می کنند قوانین هستند که عقل آن را درک می کند ولی نیازمند تحکیم آن از سوی خداوند می باشد تا بیش تر مورد توجه و عمل قرار گیرد. شاید بسیاری از قوانینی که در حوزه عمل اجتماعی در معاملات و مبادلات دیده می شود از این دسته باشد.
از سوی دیگر، قوانینی که از سوی خداوند از طریق پیامبران ابلاغ شده است به دو دسته قوانین مربوط و یا مرتبط به حوزه رفتارهای شخصی و رفتارهای اجتماعی بخش می شود. به این معنا که برخی از قوانین برای آن است تا انسان هویت و شخصیت خویش را بر پایه آن به کمال رساند و قوا و توانایی های سرشته در ذات خویش را به کمک اجرای این قوانین به فعلیت در آورد که می توان بسیاری از اصول اخلاقی و فرمان ها در این حوزه را از این دسته از قوانین بر شمرد.
دسته دیگر، قوانینی است که برای مدیریت جامعه و تنظیم روابط میان انسان ها و یا انسان ها با طبیعت فرو فرستاده و ابلاغ شده است.
هم چنین برخی از قوانین را می توان قوانین اصلی و دایمی دانست که شرایط زمانی و مکانی موجب تغییر آن نمی شود و از این رو می توان آن را قوانین پایدار دانست ، زیرا این قوانین ناظر به هویت و ماهیت اصلی بشر است که غیر قابل تغییر می باشد. دسته دیگر قوانین متغیری است که ناظر به شرایط و مقتضیات زمانی و مکانی می باشد و می تواند تغییر کند و به شکل دیگری در آید و یا کاملا حذف گردد و از قانون بودن بیرون رود.
این دسته از قوانین متغیر می تواند قوانین تنبیهی و مجازاتی خاص برای دوره ای یا گروهی یا قبیله ای باشد و می تواند قوانین سخت گیرانه ای نیز باشد تا گروه و یا جامعه به یک رشد و مقام خاصی دست یابد.
بنابراین نمی توان هم قوانین را در یک سطح و یا ارزش و اهمیت دانست. با این همه اجرای و عمل به قوانین در هر سطح از ارزش و اهمیت می بایست مورد توجه باشد، زیرا نادیده گرفتن و عدم اجرای آن به معنای از دست رفتن برخی از امور و تشدید روابط نابه هنجار و مانند آن می شود. بر این اساس هر قانونی دارای ارزش و اهمیت است و نمی توان به سبب مقطعی بودن، تنبیهی بودن ، متغیر بودن و مانند آن از انجام آن سرباز زد و قانون را نادیده گرفت. 
نادیده گرفتن قوانین آثار و پیامدهایی دارد که با توجه به سطح نیاز و ارزش و اهمیت قوانین می باشد. اگر تعدی و تجاوز از قانونی ، آثار و پیامدهای بسیار بدی بر زندگی فردی و جمعی داشته باشد، مجازات های آن نیز سخت تر و شدیدتر است به گونه ای که این مجازات ها می تواند در دنیا نیز اعمال شود. از این روست که در آموزه های اسلامی و قرانی از مجازات هایی یاد شده است که به عنوان حدود و تعزیرات مطرح می باشد.
اگر تعدی و تجاوز از قانون و تخطی از آن ، سبب شود تا جامعه بشری با خطر مواجه شود، تنبیهات به شکل عذاب های دردناکی چون سیل و زلزله و بسیاری از بلایای طبیعی ظهور می کند تا آدمی را به مسیر اصلی بازگرداند.
در تمامی تجاوز به قوانین و قانون گریزی ، عذاب های اخروی ثابت می باشد. به این معنا که هر مصداقی از قانون گریزی سبب می شود تا شخص در آخرت گرفتار شود و مجبور گردد تا نسبت به آن حساب و کتاب و مجازات شود. اما عذاب های دنیوی در شکل مجازات های قانونی چون حدود و تعزیرات و یا در شکل عذاب هایی طبیعی و گرفتارها، زمانی است که آثار و پیامدهای قانون گریزی برای شخص و یا جامعه ، سخت تر باشد. از این روست که خداوند برای بازگرداندن مردمان به مسیر کمالی و درست مجبور می شود تا مجازات های قانونی و یا عذاب های به ظاهر طبیعی را در حق ایشان روا دارد.
بسیاری از گرفتاری ها و مشکلات بشر به سبب آن است که جامعه ای قوانین را نادیده می گیرد. در این صورت است که بلایای طبیعی چون سیل و توفان و زلزله ، موجبات قتل و مرگ بشر و یا اسیب های جدی مالی و اسایشی بشر می شود در حالی که می تواند همان سیل و توفان بی آسیبی بگذرد و زلزله ای خانه های کهن را فرونریزد. اما به سبب گناه و تخطی از قوانین به شکل جمعی است که آثار بلایای طبیعی به این شکل ظهور و بروز می کند.
قانون گریزی ، عامل بلایا 
خداوند در آیات بسیاری به مخالفت مردمان با قوانین الهی و عدم پذیرش و تکذیب انان پرداخته است. دراین آیات این معنا مورد تاکید بوده است که مردمان و جوامع به سبب قانون گریزی و مخالفت با آن دچار نیستی و نابودی به وسیله توفان و زلزله و غرق و مانند آن شده اند.
در داستان اصحاب سبت ، نوعی خاص از قانون گریزی وجود دارد که می تواند درست عبرتی برای جامعه امروز ایران ما باشد.
داستان اصحاب سبت به این قرار است که گروهی از مومنان مورد ازمون یا آزمون تنبیهی قرار گرفتند. خداوند برای حفاظت از محیط زیست فرمان می دهد تا ماهیگیری در روز شنبه که روز تعطیلی برای یهودیان است ممنوع شود. اما گروهی قانون گریز که گمان می کردند خیلی زرنگ و زیرک هستند با دور زدن قانون کوشیدند تا این قانون را به شکلی دیگر زیر پا گذارند. اینان به سبب آشنایی با سازوکارهای قانونی بر آن بودند تا قانون را نادیده بگیرند و به شکلی عامه پسند بر ثروت و قدرت خود بیافزایند. 
روشی که این افراد انتخاب کردند به گونه ای بود که قوه قضایی نمی توانست مدرک جرمی برای آنان فراهم آورد ؛ زیرا از نظر ماده قانونی هیچ گونه جرم و گناهی مرتکب نشده اند تا مجازات شوند.
این در حالی است که مفاد قانونی برای حفاظت از محیط زیست و مانند آن وضع شده بود. به این معنا که روح قانون در پی ایجاد عدالتی خاص بود ؛ اما گروهی با نادیده گرفتن مفاد اصلی قانون ، به ظاهر وشکل ان توجه کرده و با زیرکی و زرنگی که داشتند عقل خود را برای دور زدن قانون به کار گرفتند تا عمل ایشان نه تنها قانونی باشد بلکه توده مردم را نیز همراه خود کنند. این گونه است که به جای گرفتن ماهی در روز شنبه آنان را در برکه زندانی می کردند و روز یک شنبه به صید و شکار آن ماهی ها اقدام می نمودند. این گونه هم قانون را مراعات کرده بودند و هم بر قدرت و ثروت خود می افزودند. 
قرآن گزارش می کند که توده های مردم با این عمل قانون شکنان مخالفتی نداشتند؛ زیرا به ظاهر هیچ قانون شکنی وجرمی صورت نگرفته بود. تنها شماری اندک از مردمان بودند که این شیوه را با اصل و روح قانون مخالف می شمردند و بر این باور بودند که این شیوه دور زدن قانون نیز خود مصداقی از قانون شکنی است. 
آنان از آن جایی که دلیل قانونی برای بازداشت و اعلام جرم بر ضد این قانون شکنان نداشتند، تنها به پند و اندرز قانون شکنان می پرداختند و از آنان می خواستند که با قانون شکنی خود زمینه فساد در جامعه و خشم الهی نشوند. انان می دانستند که این عمل با روح و هدف قانون سازگار نیست ولی دلیلی برای اثبات جرم و بزه قانونی نیز نداشتند. از این رو برای رضایت خداوند و عذر خواهی هنگام بازخواست خداوند ، و نیز بازگرداندن قانون شکنان به سوی قانون ، به مخالفت زبانی و گفتاری با قانون شکنان بسنده می کردند.
خداوند گزارش می کند که این قانون شکنان را به جرم این که خود را بسیار زیرک و زرنگ می دانستند، در همین دنیا به مجازات سختی گرفت و ایشان را به بوزینه و خوک تبدیل کرد: کونوا قرده خاسئین .
از این داستان می توان در یافت که قانون شکنی می تواند به دو شکل انجام گیرد . گاه خود قانون و مفاد ظاهری آن نادیده گرفته می شود و شخص و یا جامعه قانون را زیر پا می گذارد و آشکارا جرم و بزه قانونی را مرتکب می شود و گاه دیگر به ظاهر قوانین پای بندی نشان می دهد ولی با روح قوانین مخالفت می کند و به دور زدن قانون و یا خلاهای قانونی بی عدالتی و ظلم را انجام ویا گسترش می دهد. 
به نظر می رسد که جرم قانون شکنی با دور زدن قانون و روح آن ، بسیار سنگین تر است. از این روست که خداوند قانون شکنان را همراه کسانی که به این شیوه دور زدن قانون رضایت دادند و به مخالفت نپرداختند ، به عذابی سخت گرفت و در همین دنیا به خوک شدن مجازات کرد.
بلایایی چون توفان و سیل و زلزله هایی که به جمعیت بسیاری را نابود می کند و خسارت و زیان های بسیاری به زمین و محصولات وارد می سازد، ریشه در قانون گریزی و دور زدن ان دارد. بنابراین لازم است که قانون شکنان و قانون گریزان بدانند که نه تنها به خود در دنیا و آخرت زیان می رسانند بلکه موجبات خشم خداوند را فراهم می آورند و عذاب های سخت و دردناکی را در همین دنیا به ایشان می چشاند.
بسیاری از اختلافات داخلی در جوامع و گسترش آن که موجبات ضعف و ناتوانی ملی و دولت ها را سبب می شود به سبب قانون گریزی است. انسان هایی در جامعه یافت می شوند که خود را زرنگ و زیرک می شمارند و قانون را به شکلی دور می زنند و بی عدالتی در حق دیگران روا می دارند و ثروت و قدرت خویش را افزایش می دهند، در حالی که اگر خوب بنگرند در می یابند که فرصت های بزرگ و کلانی را از خود و جامعه سلب می کنند و تفرقه و اختلاف و بلایا را در جامعه ایجاد می کنند.
خداوند در آیه ۴۵ سوره مائده هر گونه رویگردانی از قوانین و مقررات الهی به هر شکلی را از مصادیق ظلم و بی عدالتی بر می شمارد و در ایات دیگر عذاب های سخت در دنیا و آخرت را برای آن رقم می زند.
شاید بتوان گفت که بخش بزرگی از ایات تنها به تبیین قوانین و عذاب ها و مجازات مخالفان با آن ها پرداخته است. داستان عذاب های اقوام که بخش بزرگی را شامل می شود برای آن است که مردمان به سوی قانون و عدالت سوق داده و از بی قانونی و مخالفت با ان و یا دور زدن و قانون شکنی باز داشته شوند. 
مشکل بسیاری از مردمان و جوامع این است که برخی از مردمان به سبب آگاهی از خلاهای قانونی و یا نقص در قوانین می کوشند تا آن را دور زنند با آن که برای ایشان معلوم است که روح قانون در پی چه چیزی است. به این معنا که می دانند که قانون برای اجرای عدالت و جلوگیری از ظلم و تجاوز وضع شده است ولی با علم به این مطلب می کوشند تا قانون را دور زده و در حق دیگران و یا جوامع ظلم و بی عدالتی روا دارند.
بی گمان قانون شکنان به هر شکلی مصداق بارز و اشکار ظالمان و بیدادگران هستند ؛ زیرا اجازه رشد و تعالی را از جوامع می گیرند و حق و حقوق ایشان را ضایع و تباه می کنند. دراین میان قانون شکنی به شکل هرج و مرج و اشوب شکل بدتری دارد ، زیرا امنیت و آرامش را نیز از جوامع سلب می کند و اسایش را در معرض خطر قرار می دهد.