قاعده طلایی برای ازدواج آسان

samamosازدواج به معنای پیمان زناشویى که براساس آن براى مرد و زن در برابر هم، تعهّدات اخلاقى و حقوقى پدید مى‌آید، امری طبیعی، فطری،‌ غریزی و عقلایی است. بر اساس آموزه های قرآنی، همه موجودات به صورت جفت آفریده شده اند. پس مرد و زن به هم نیازی طبیعی دارند که در شکل ازدواج، محدودیت های خاصی پدید می آید تا این زوجیت معنایی دیگر بیابد؛ هر چند که زن و مرد می توانند برخی از نیازهای یک دیگر را در اشکال دیگر فراهم آورند، ولی هیچ یک از اشکال دیگر نمی تواند تاثیرات مثبت و سازنده ازدواج در شکل پیمان زناشویی را فراهم آورد. از این روست که در اسلام ازدواج میان زن و مرد و تشکیل خانواده بهترین و کامل ترین شکل تحقق زوجیت معرفی شده است.

با این همه شرایط اجتماعی و فرهنگی در برخی از جوامع موجب شده است تا ازدواج به شکلی دشوار سامان یابد به گونه ای که اشکال دیگر زناشویی حتی آسان تر و بهتر جلوه کند، به ویژه آن که ازدواج در شکل رسمی آن پیامدهایی دارد که از همه مهم تر تعهدات اخلاقی و حقوقی آن است که نیازمند احسان، ایثار، عفو، گذشت، تلاش بیش تر و درآمد بالاتر است.

نویسنده در این مطلب بر آن است قاعده طلایی را برای ازدواج آسان و زندگی بهتر بر اساس آموزه های وحیانی اسلام بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

ازدواج نیک نیاز طبیعی انسان

خداوند در آیاتی از قرآن از خلقت مذکر و مونث در میان موجودات خبر می دهد و می فرماید که ما همه موجودات از جمله انسان ها را به صورت جفت و زوج آفریده ایم.( نجم، آیه ۴۵؛ قیامت، آیه ۳۹؛ یس، ایه ۳۶) هدف از آفرینش جفت و زوج برای موجودات از جمله انسان ها،‌ بسیار متنوع و متعدد است. از آیه ۲۱ سوره روم بر می آید که ماهیت جفت از جهت نفس همانند است تا مودت و رحمت و سکونت و آرامش در میان جفت امکان پذیر باشد.

این بدان معناست که مردمان نیازمند جفتی هستند که از نظر ماهیت از نفس خودشان است و همین ویژگی مهم ترین عامل در گرایش هر موجودی به جفت خود است؛ زیرا از این طریق است که به بسیاری از نیازهای روحی، روانی و جسمی و مادی خود می تواند پاسخ گوید.

انسان ها پیش از آن که از جفت برای تناسل و تولید نسل بهره برند که خود یکی از اهداف و حکمت های ازدواج است.(شوری، آیه ۱۱) به نیازهای روحی و روانی یا جنسی خود با ازدواج پاسخ می دهند؛ زیرا خلقت و آفرینش مردمان به گونه ای است که نمی توانند بی جفت به کمال طبیعی و اعتدالی خود برسند و در بهترین حالت هر فرد انسانی، ناقص است مگر آن که جفتی در اختیار داشته باشد که بدان سکونت و آرامش می یابد و نیازهای عاطفی و روانی و روحی خود را بدان پاسخ مناسب و درخوری می دهد. از این روست که خداوند حتی در بهشت آدم(ع) پس از خلقت و آفرینش او و انتخاب برای خلافت الهی، از نفس حضرت آدم(ع) جفتی برای او آفرید تا در کنار هم به سکونت برسند.

بنابراین، حکمت و فلسفه اصلی در ازدواج، همان نیاز طبیعی انسان به جفت و همسر است و تناسل و تولید نسل در ادامه این مساله قرار می گیرد؛ زیرا انسان موجودی است که بقای خود را در هر شکلی چون فرزند دوست دارد و فقدان فرزند را به معنای نقص در خود می یابد. بنابراین، تناسل نیز پاسخی در ادامه پاسخ گویی به نیاز کمال گرایی خود انسان است. هر فردی دوست می دارد که از همه کمالات از جمله کمال جفت داشتن و فرزند داری بهره مند باشد.

ازدواج رسمی، مسیری درست برای پاسخ به یک نیاز

هر انسانی می تواند با توجه به وضعیت جمعیتی بشر، جفت و زوجی را برگزیند و با هم زندگی کنند؛ اما نکته ای که نمی بایست از آن غافل شد این که هدف از ازدواج به شکل کمال آن تنها در یک نوع و شکل خاص امکان پذیر است؛ هر چند که می توان در شکل های دیگر ازدواج برخی از نیازهای انسانی خود را با آن ها پاسخ داد،‌ولی همواره شکل های دیگر پاسخ های ناقصی به پرسش و نیاز اساسی است.

به عنوان نمونه حتی ازدواج موقت که در فارسی از آن به صیغه یاد می شود، با آن که یک ازدواج رسمی است،‌ ولی برای شرایط خاص و پاسخ گویی به نیازهای خاص تعریف شده است. برای نمونه با توجه به امکان شرط گذاری در این نوع ازدواج رسمی ولی موقت، همسران خواهان ارتباط دوستانه یا کلامی یا عاشقانه یا جنسی در زمان محدود یا حتی برای تولید نسل و تناسل و مانند آن می شوند. با توافق زن و مرد این نوع زندگی موقت برای پاسخ گویی به نیازهای عاطفی و جنسی و نسلی و مانند آن شکل می گیرد؛ اما به سبب همان موقت بودن، نمی تواند پاسخی کامل برای همه نیازهای مرد و زن برای تمام دوران زندگی شان باشد.

انواع دیگر ازدواج و همسری که اکنون در غرب متداول شده و یا از گذشته در برخی از جوامع وجود داشته است، هرگز نمی تواند به این نیازهای طبیعی مرد و زن به طور کامل پاسخ دهد.

بهترین شکل پاسخ گویی به نیازهای طبیعی و فراهم آوری رهایی از نقص و رسیدن به کمال، ازدواج در شکل رسمی با شرایط خاصی است که عقل و عقلاء و دین و آیین بیان می کند. در هر فرهنگ انسانی در همه جوامع از دست کم از دو نوع ازدواج سخن به میان می آید که یکی از آن ها رسمی و دیگری غیر رسمی دانسته می شود. ازدواج های رسمی در هر جامعه ای، به گونه ای تعریف می شود که دست کم اصول اصلی نیازها پاسخ داده شود؛ هر چند که اسلام به عنوان کامل ترین و عقلانی و عقلایی ترین دین، بهترین شرایط و حقوق و قوانین را برای تشکیل خانواده بیان کرده است؛ اما با این همه آموزه های اسلامی از همه انسان ها می خواهد که در چارچوب ازدواج های رسمی، روابط زن و مرد تعریف شود. ازاین روست که بر اصل ازدواج رسمی میان زن و مرد تاکید و بر آن تشویق می کند.

به هر حال، شکی در اهمیت ازدواج به ویژه در نوع کامل و رسمی آن نیست؛ هر چند که دیگر انواع و اشکال همسری و جفت شدن نیز به برخی از نیازهای انسانی پاسخ می دهد ولی هرگز پاسخی کامل و مناسب نیست.

خداوند در آیاتی از مردمان می خواهد تا ازدواج کنند و عزب و بی همسر نمانند و یا از روش های غیر اخلاقی و ناپسند عقلانی و عقلایی که در همه جوامع وجود دارد پیروی نکنند، بلکه از همان سنت ازدواج که میان همه جوامع به عنوان رفتاری اخلاقی و پسندیده شناخته می شود پیروی نمایند.(نساء، آیات ۳ و ۲۴ و ۲۵ ؛ نور،آیه ۳۲)

همسری مناسب

نخستین گام در ازدواج آسان و مناسب آن است که انسان همسری مناسب با خود را برگزیند که بتواند مکمل او باشد و نواقص او را برطرف کند و همانند جامه و لباسی باشد که هم عیوب و نواقص او را می پوشاند و هم با کمالات خود، بر کمالات او می افزاید. خداوند در قرآن در بیان فواید لباس می فرماید که لباس عیب پوش و زیباآفرین است.(اعراف، ایات ۲۶ و ۲۷) بنابراین کسی که بی همسر است یا همسری مناسب ندارد در حقیقت گرفتار برهنگی است که عیوب او آشکار و بر کمال و زیبایی اش چیز افزوده نمی شود؛ چرا که از نظر خداوند همسران مانند جامه و لباس یک دیگر هستند که می پوشانند و زیبایی و کمال می آفرینند.(بقره، آیه ۱۸۷)

پس ارزش دارد که انسان وقت خود را مصروف این معنا کند تا همسری مناسب با خود بیابد. وقتی انسان به بازار می رود تا لباسی مناسب بخرد همه لباس های یک مغازه را از نظر می گذارند و سبک و سنگین می کند و اگر لباسی را در این مغازه نپسندید به دکان و مغازه ای دیگر و حتی شهرهای دیگر می رود که لباسی برازنده خویش پیدا کند.

در انتخاب همسری که جامه یک عمر آدمی است می بایست سخت گیرتر و دنبال همسری مناسب باشیم که برازنده ما باشد. البته گرایش طبیعی هر انسانی به سمت و سوی همانند خود است و نوعی سیگنال از هر انسانی ساطع می شود که دیگری را جذب یا دفع می کند. انسان های پاک به هر میزان پاکی سیگنال های خاصی را می فرستند که تنها انسان های پاک دیگر را به سوی خود به همان پاکی جذب می کند و از انسان های ناپاک و خبیث نیز چنین سیگنال های ارسال می شود که انسان های پاک را دفع و انسان های ناپاک را جذب می کند. هر کسی بویی دارد که خوش یا ناخوش زنبور عسل یا خر مگس را به خود جذب و جلب می کند.(نور، آیات ۳ و ۲۶)

البته همان گونه که این سیگنال ها و بوهای خوش و ناخوش از هر فردی ساطع و تراوش می کند، لازم است تا انسان هم تحقیق کند و هم به خدا واگذار کند؛ زیرا تحقیق از خانواده ای که این بوته در آن رشد کرده نیز لازم است تا گرفتار خضراء الدمن و گیاه لنجزار نشویم یا زیاد به ظاهر بسنده نکنیم.

همان گونه که ظاهر انسان ها جاذبه و دافعه دارد و رنگ و رو نقش موثر دارد، همان گونه باطن و اعتقادات و اخلاق و منش و نگرش انسان ها دارای آثاری است که نقش بسیار حیاتی در جذب و دفع دارد. کافر و مشرک و منافق دارای صفاتی است که تنها هم کیشان را به سوی خود جذب می کند؛ چنان که ایمان نیز این گونه است.(بقره، آیه ۲۲۱؛ نساء، ایه ۲۵)

در روایات اسلامی می توان مطالبی را یافت که بیانگر همسر مناسب است و این که چگونه همسری مناسب را انتخاب کنیم. اما اصول انتخاب همسر مناسب همین چیزهایی است که گفته شد؛ یعنی ظاهر و باطن می بایست به گونه ای باشد که دو نفر بتوانند در کنار هم مکمل یک دیگر باشند. کفو بودن در آیات و روایات بیان می شود همان مشترکات کلی است که می بایست وجود داشته باشد؛ هر چند که اگر این تناسب بیش تر باشد وضعیت در خانواده بهتر خواهد بود و رشد و بالندگی کمالی در آن خانه نیز بهتر است.

نکته ای که می بایست توجه داشت این که اگر همسری مناسب برای خود یا فرزندان خود یافتید پیشنهاد بدهید و در این کار درنک نکنید و این که دختر بزرگ تر هنوز ازدواج نکرده مانع از رسیدن به همسر مناسب نباشد.(قصص، آیات ۲۷ و ۲۸)

حل مشکلات به ویژه مالی با ازدواج

انسان تا پیش از ازدواج با مشکلات بسیاری مواجه است؛ هر چند که برخی می گویند که قبل از ازدواج تنها یک غم و مشکل داشتیم که همسر نداشتیم ولی بعد از ازدواج هزار و یک درد و مشکل داریم، کلامی نادرست و نارواست؛ زیرا پیش از ازدواج هزاران مشکل وجود دارد که اگر ازدواج انجام نگیرد، این زخم های درونی سرباز می کند و ظاهر و باطن آدمی را به هم می ریزد.

از جمله مشکلاتی که انسان ها پیش از ازدواج با آن مواجه هستند مشکلات روحی و عاطفی و احساسی است. ما وقتی سخن از آرامش می کنیم یا مثلا از دوستی و محبت و عشق حرف می زنیم، ظاهرا از یک موضوع ومفهوم سخن می گوییم، ولی شکی نداریم که این اصطلاحات دامنه مفهومی و معنایی و مصداقی وسیع و گسترده ای دارد. عشق به فرزند یا والدین یا همسر یا گیاه و حیوان و اشیاء یا حتی خدا، از نظر واژه یکی است ولی معنا و مفهوم آن بسیار متفاوت است. عوامل ایجادی مثلا آرامش نیز متفاوت و مختلف است و آرامشی که با پول یا همسر یا ذکر الهی یا دعا و نیایش به دست می آید طیف وسیعی است که هیچ یک از انواع آرامش نمی تواند با عامل دیگری پدید آید. آرامشی که با پول مثلا به دست می آید یک نوع آرامش است و آرامشی که با یاد خدا به دست می آید نوعی دیگر آن است. همه این ها عوامل آرامش دانسته می شود یا همه این ها به عنوان آرامش و سکونت معرفی شده است؛ اما هرگز نمی توان در مصادیق و مفاهیم و معنایی که در خود می یابیم همه آن ها را یکی و همانند بدانیم.

انسان آرامشی که در کنار همسر می تواند تجربه کند نمی تواند از طریق دیگری تجربه کند. بنابراین لازم است تا ازدواج کند تا این کمال یعنی این نوع از آرامش را نیز تجربه کند.

به هر حال، هر انسانی پیش از ازدواج با ده ها و صدها مشکل مواجه است که گاه همانند آتشی در زیر خاکستر نهان است و اگر به سرعت درمان نشود سرباز می کند و به جان و روح و جسم آدمی آسیب می زند.

یکی از مهم ترین مشکلات جوانان این است که از سرمایه کافی برای ازدواج بهره مند نیستند. دوستی دارم که اکنون از چهل سالگی گذشته و هنوز ازدواج نکرده است. با آن که برادر بزرگ تر خانواده است تن به ازدواج نداده است؛ در حالی که بردارهای کوچک تر همان خانواده ازدواج کرده و اکنون وضعیت مناسبی دارند. علت تاخیر در ازدواج ایشان این بود که می گفت اول وضعیت مالی مناسبی پیدا کنم بعد ازدواج کنم. این گونه است که هنوز نه وضعیت مالی مناسبی پیدا کرده و نه ازدواج کرده است؛ چرا که دیگر نمی تواند ایده آل های پیشین خود را داشته باشد و هر دختری دیگر به او پاسخ مناسب نمی دهد؛ چون از سن ازدواج گذشته است.

مردم بر این باورند که اول وضع مالی خوب و مناسبی باید داشته باشند تا بعد ازدواج کنند؛‌این در حالی است که خداوند دقیقا خلاف این باور مردمی فرمان می دهد. بر اساس قاعده طلایی که قرآن بیان می کند: اگر می خواهی از نظر اقتصادی وضعیت مناسب و خوبی داشتی باشی اول ازدواج کند؛ یعنی ازدواج کن تا ثروتمند شویی. نه این که ثروت شوی بعد ازدواج کنی.

خداوند در آیه ۳۲ سوره نور می فرماید: وَأَنکِحُوا الْأَیَامَى مِنکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِن یَکُونُوا فُقَرَاء یُغْنِهِمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ ؛ بى‏همسران خود، و غلامان و کنیزان درستکارتان را همسر دهید. اگر تنگدستند، خداوند آنان را از فضل خویش بى‏نیاز خواهد کرد، و خدا گشایشگر داناست.

در این آیه سخن از این است که اگر تنگدست هستید با ازدواج از فضل الهی بهره مند شوید و بی نیاز و غنی گردید. بنابراین، بهترین راه ازدواج آسان این است که شما به فضل الهی تکیه کنید و کارهای خود را در همه چیز از جمله ازدواج به خداوند واگذار کنید(غافر، آیه ۴۴)

البته برخی بر این باورند که زندگی با هیچ که نمی تواند آغاز شود و باید دست کم چیزی داشته باشیم. در این صورت نیز خداوند راهکاری را ارایه می دهد که همان عفت مداری است که نوعی تقوای در حوزه جنسی است. اگر کسی تقوای جنسی و عفت را پیشه خود سازد، باز خداوند از فضل خویش به او روزی می رساند و زمینه ازدواج را برای او فراهم می آورد. بنابراین اگر آن قدر از نظر توحید قوی هستیم و به توحید افعالی قایل و همه زندگی خود را به خداوند واگذار می کنیم در آن صورت با توکل بر خدا می توان ازداوج کرد و غنی و ثروت مند شد؛ و اگر در مرتبه پایین تری از توحید و تفویض و توکل هستیم با استعفاف و عفت ورزی جنسی می توان دارا شد و ازدواج کرد.(نور، ایه ۳۳؛ طلاق،‌ آیات ۲ و ۳)

برای ازدواج آسان می بایست همواره تقوا و توکل داشت و از فضل و رزق بی حساب خداوندی بهره مند شد. هم چنین در انتخاب همسر به همان اصول توجه داشت و در مساله مهر و کابین نیز سخت گیری نکرد. این در حالی است که مردم به جای آن که ازدواج را هم چنان که در دین اسان شده، آسان بگیرند سخت می گیرند. اسلام چنان در ازدواج آسان می گیرد که شاهدی برای ازدواج نمی خواهد در حالی که در طلاق دو شاهد عادل را به شرط طلاق قرار می دهد تا طلاق به سادگی انجام نگیرد. شروطی که برای ازدواج است شروطی اسان و ساده است در حالی که برای طلاق سخت و دشوار است؛ اما در فرهنگ غیر اسلامی که در جامعه رواج یافته است کاملا برعکس شده است و این بسیار خطرناک است.

سن ازدواج به سبب نگرش غلط به مساله ازدواج به ویژه در حوزه مالی موجب شده که بسیار بالا برود و تاثیر منفی و غیر سازنده ای بر جامعه بگذارد. باشد با فرهنگ اسلامی و الگوبرداری از فرهنگ اهل بیت(ع) زندگی و ازدواج آسانی را تجربه کنیم و خود و جامعه را گرفتار آثار و پیامدهای منفی افزایش سن ازدواج و مسایل جانبی آن نسازیم و دین و ایمان و آینده خود و جامعه را به خظر نیاندازیم.