قارون گرایی در نظام اسلامی

بسم الله الرحمن الرحیم

آموزه های قرآنی، با بیان نمونه های تاریخی بر آن است تا مردم را نسبت به تحلیل و تبیین دقیق زندگی اجتماعی خود و دیگران و پیامدهای خوب و بدی که در چارچوب سنت ها و قوانین الهی حاکم بر جان و جهان و جامعه است، حساس نماید و اهتمام ایشان را برانگیزد تا خود هم چون انسان ها یا جوامع نابود شده، مایه عبرت دیگران نشوند؛ از این روست که بخشی از آموزه های وحیانی قرآن، به قصه های حقیقی همراه با تحلیل، تبیین و توصیه های الهی اختصاص یافته است که شامل پیامبران و پیروان آنان در مسیر صراط مستقیم سعادت، و ابلیس و شیاطین جنی و انسی گرفتار در شقاوت دنیا و آخرت می شود. از نظر قرآن، همان طور که در جوامع باطل، خواصی قدرتمند و ثروتمند ظاهر می شوند که موجبات تباهی خود و دیگران را فراهم می آورند، افرادی از خواص قدرتمند و ثروتمند در اجتماع اسلامی ظاهر می شوند که بستر گمراهی مردم می شوند و به عنوان رهزنان راه عمل می کنند؛ این خواص در جوامع اسلامی می توانند صاحبان زر و زور و تزویر باشند که شامل افرادی چون سامری و بلعم باعورا به عنوان عالمان گمراه، قارون به عنوان نماد ثروت اندوزی و تکاثر و تفاخر و قدرت اقتصادی، و هامان به عنوان نماد سیاست ورزی در حوزه قدرت سیاسی اشاره کرد که نه تنها از امت اسلام و شریعت حضرت موسی(ع) جدا شده، بلکه به دشمنان اسلام و حضرت موسی(ع) پیوسته و در خدمت فرعون این طاغوت زمان در آمدند و علیه امت اسلام به اشکال گوناگون توطئه کردند. نویسنده در این مطلب بر آن شد تا با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن، به قارون به عنوان نماد خواص دارای قدرت اقتصادی اشاره کند که مشکلاتی را برای نظام سیاسی ولایی و امت اسلام در زمان خویش ایجاد کرده بود. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

خواص بی بصیرت

یکی از مشکلات امت اسلام که هماره بزرگ ترین ضربات را بر پیکره اسلام و امت و نظام سیاسی ولایی وارد کرده اند، خواص بی بصیرتی هستند که بسیاری از آنان به سبب تغییر موقعیت اجتماعی و بهره مندی از قدرت و ثروت و علم، گرفتار سقوط و خروج از دایره اسلام و مسلمانی شدند و نتوانستند از ابتلاء و آزمون الهی که با نعمت انجام شده سربلند بیرون آیند و قدرت و ثروت و علم خویش را در خدمت تعالی خویش و امت قرار دهند، بلکه گام به گام از صراط مستقیم هدایت خارج شده و به جای حمایت از مظلوم و مستضعفان، به جرگه ظالمان و مستکبران پیوستند و در خدمت اهداف استکباری ظالمان قدرت و ثروت و علم خویش را به کار بردند که مهم ترین نمونه های تاریخی آن ها هامان سیاست باز و تزویرگر، قارون ثروتمند و زراندوز و سامری و بعلم باعورا دانشمند بدعت گذار و دین ساز بودند. اینان دانش و قدرت و ثروت خویش را به جای آن که در خدمت حضرت موسی(ع) و آیین اسلام قرار دهند و موجبات تقویت نظام سیاسی ولایی و امت اسلام را فراهم آورند، به جرگه فرعون مستکبر پیوستند و با آن که از امت اسلام بودند، ولی در فکر و عمل در خدمت فرعون و نظام طاغوتی و استکباری فرعونی در آمدند یا در ادامه روند دولت اسلامی و نظام ولایی اختلال ایجاد کردند تا خلیفه حضرت موسی(ع) نتواند در مقام خلافت قرار گیرد و نظام سیاسی و امت اسلام را از دشمنان درونی و بیرونی محافظت کند به طوری که امت اسلام به جای پرسش خدای یکتا و یگانه، به فرهنگ فرعونی و طاغوتی جاهلیت بازگشتند و نظام فکری و فلسفی و سبک زندگی جاهلی را برگزیند و این گونه خلیفه حضرت موسی(ع) را از اریکه قدرت وتاثیرگذاری ناکام کردند.

به سخن دیگر، قارون با ثروت خویش(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۳)، هامان با سیاست ورزی خویش و ارتش ویژه خویش(غافر، آیات ۲۶ و ۳۶؛ قصص، آیه ۳۸؛ عنکبوت، آیه ۳۹ و ۴۰)، بلعم باعورا با دانش و علوم غریبه و شگفت خویش در خدمت طاغوت و فرعون این مستکبر جهانی و نماد مستکبران در آمدند(اعراف، آیات ۱۷۵ و ۱۷۶؛ و روایات تفسیری)، و در ادامه سامری نیز با فریبکاری اجازه نداد تا خلیفه حضرت موسی(ع) مدیریت نظام سیاسی و امت را در دست گیرد و در مسیر اسلام آنان را هدایت کند، به طوری که امت اسلام در زمان حضرت موسی(ع) و هارون این خلیفه موسی(ع) دوباره به سوی فرهنگ جبت و طاغوت جاهلی بازگشتند و حتی اقدام به قتل خلیفه الله و اسارت او کردند به طوری که آن خلیفه هیچ امکانی نیافت تا جامعه را در مسیر درست اسلام هدایت و رهبری کند(اعراف، آیات ۱۴۸ تا ۱۵۰)؛ زیرا سامری با فریبکاری با دو قطبی کردن جامعه به گونه ای عمل کرد که تازه مسلمانان، خلافت عادلانه و اتحادبخش هارون (ع) را نپذیرند و با بهانه ای فریبا و دروغین لزوم تاخیر تا بازگشت موسی(ع) به مسیر گمراهی خود ادامه دهند و خلافت را ناکارآمد در آورند.(طه، آیات ۸۸ تا ۹۷)

از نظر قرآن، قارون که نماد ثروت خواص و سوء استفاده از آن برای گمراهی امت اسلام و علیه نظام سیاسی ولایی است، از امت اسلام بود که با گرایش خویش به تفکر فرعونی و عمل در راستای سیاست های فرعونی، موجبات تفرقه در امت اسلام و فعالیت های نظام سیاسی ولایی شده است.

بر اساس آیات قرآنی و روایی، «قارون بن یصهر » از خویشاوندان موسى و پسر عموى آن حضرت (جامع البیان، ج ۱۱، جزء ۲۰، ص ۱۲۸) و از بزرگان بنى اسرائیل و با نفوذ در بین آنان بوده است. (اعلام القرآن، شبسترى، ص ۸۰۲ )

خدا در قرآن درباره نسبت قارون به یهودیان و امت اسلام می فرماید: إِنَّ قَارُونَ کَانَ مِنْ قَوْمِ مُوسَى فَبَغَى عَلَیْهِمْ وَآتَیْنَاهُ مِنَ الْکُنُوزِ مَا إِنَّ مَفَاتِحَهُ لَتَنُوءُ بِالْعُصْبَهِ أُولِی الْقُوَّهِ إِذْ قَالَ لَهُ قَوْمُهُ لَا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لَا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ؛ قارون از قوم موسى بود و بر آنان ستم کرد و از گنجینه ‏ها آن قدر به او داده بودیم که کلیدهاى آنها بر گروه نیرومندى سنگین مى ‏آمد، آنگاه که قوم وى بدو گفتند: شادى مکن که خدا شادى‏ کنندگان را دوست نمى دارد. (قصص، آیه ۷۶)

ثروت از نظر قرآن

از نظر قرآن، نعمت های الهی همانند نقمت ها، برای آزمون و ابتلاء و سنت های امتحانی است. قرآن می فرماید که خدا افراد انسانی را به خیر و شر از نعمت ها و نقمت ها می آزماید.(بقره، آیه ۱۵۵؛ انبیاء، آیه ۳۵؛ فجر، آیات ۱۵ و ۱۶) بنابراین، دارایی و ثروت به معنای کرامت و تکریم نسبت به شخص از سوی خدا نیست، چنان که نداری و فقر به معنای اهانت از سوی خدا نیست.(فجر، آیات ۱۵ و ۱۶)

قرآن به انسان ها یادآور می شود که هر چه انسان دارد، نعمتی از نعمت های خدا است: وَمَا بِکُمْ مِنْ نِعْمَهٍ فَمِنَ اللَّهِ (نحل، آیه ۵۳) و که برای آزمون است و این گونه نیست که تلاش انسانی نقش اساسی در افزایش یا کاهش ثروت داشته باشد، چنان که داده ها و گرفته ها در قالب مصیبت به معنای این نیست که کاری انسان کرده است؛ زیرا خدا بر اساس مشیت خویش چنان که در ام الکتاب و کتاب مبین و لوح محفوظ است، به کسی چیزی می دهد یا می گیرد.(حدید، آیات ۲۲ و ۲۳)

البته بر اساس کتاب محو و اثبات الهی که آن نیز ریشه در ام الکتاب دارد(رعد، آیه ۳۹)، برخی از کارهای انسان موجب می شود که خدا افرادی را کیفر کند و چیزی از ایشان را بگیرد و نعمتی را به نقمت تبدیل کند(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳)، اما این بدان معنا نیست که فعالیت های انسان در کلیت اصلی نعمت های نقش داشته باشد، هر چند که برکت یابی نعمت (اعراف، آیه ۹۶) یا تبدیل نقمت به نعمت نقش دارد.(رعد، آیه ۱۱؛ انفال، آیه ۵۳)

خدا به صراحت می فرماید که علم انسانی و دانش وی در کلیت نعمت های نقشی ندارد؛ چنان که می فرماید: فَإِذَا مَسَّ الْإِنْسَانَ ضُرٌّ دَعَانَا ثُمَّ إِذَا خَوَّلْنَاهُ نِعْمَهً مِنَّا قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ بَلْ هِیَ فِتْنَهٌ وَلَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ؛ و چون انسان را آسیبى رسد ما را فرا مى‏ خواند سپس چون نعمتى از جانب خود به او عطا کنیم مى‏ گوید تنها آن را به دانش خود یافته‏ ام نه چنان است، ‏بلکه آن فتنه و آزمایشى است، ولى بیشترشان نمى‏ دانند. (زمر، آیه ۴۹)

بر همین اساس، وقتی قارون مدعی می شود که من این همه ثروت را با علم اقتصاد و تلاش های خود به دست آورده ام، خدا این تفکر و بینش و نگرش وی را مورد نقد قرار داده و به اصل اساسی سنت امتحان، فتنه و ابتلاء توجه می دهد که هر چیزی از مصیبت های خوب و بد در راستای آزمون الهی است که مشخص شود که آیا شخص شکر گزار نعمت یا است یا کفر و کفران می ورزد و از نعمت های الهی به درستی در جای حق و عدل آن استفاده می کند یا نمی کند؟ از همین روست که در انتقاد از تحلیل وتبیین قارونی می فرماید: قَالَ إِنَّمَا أُوتِیتُهُ عَلَى عِلْمٍ عِنْدِی أَوَلَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّهً وَأَکْثَرُ جَمْعًا وَلَا یُسْأَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ؛ قارون گفت: من اینها را در نتیجه دانش خود یافته‏ ام. آیا وى ندانست که خدا نسلهایى را پیش از او نابود کرد که از او نیرومندتر و مال‏ اندوزتر بودند، ولى این گونه مجرمان را نیازى به پرسیده شدن از گناهانشان نیست. (قصص، آیه ۷۸)

بینش و نگرش باطل قارونی

از نظر قرآن، قارون از ثروتمندان مسلمانی بود که در یک نظام سیاسی ولایی، از ثروت خویش به درستی بهره نگرفت، بلکه به جای آن که آن را در خدمت نظام سیاسی ولایی و امت اسلام قرار دهد، در خدمت سرمایه داری لیبرالی نظام سیاسی مستکبران قرار داده و در خدمت بینش و نگرش های جاهلیت فرعونی به کار گرفت.

از نظر قرآن، اصولا سرمایه داران متمکن گرفتار رذایلی می شوند که ایشان خود و امت اسلام و نظام سیاسی ولایی دچار مشکلات عدیده ای می کنند. از مهم ترین ویژگی های صفات و رذایل ثروتمندان متمکنی هم چون قارون می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. کفر: از نظر قرآن، کفرگرایی در افرادی با ویژگی های قارونی خطری است که آنان بدان گرفتار می شوند(قصص، آیات ۷۶ و ۸۲؛ غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵)؛ چرایی این گرایش را می توان در رذایل و صفات دیگر هارونی جست و جو کرد که در ادامه به آن پرداخته می شود.
  2. اتهام زنی: از دیگر خصوصیات قارون، اتهام زنی به پیامبر به اموری چون سحر و کذب است؛ در حالی که می دانست که آن حضرت (ع) دارای دلایل متقن و برهان قاطع و سلطه علمی است و سخنی جز بر حق و راست نمی گوید و دانش و عملکرد وی هیچ ارتباطی با سحری ندارد که ساحران انجام می دهند؛ زیرا به عیان دیده بود که سحر ساحران با معجزه از میان رفته است و ساحر با سحرش نمی تواند در مقصد باطل خویش به مقصود برسد.(غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵)
  3. مخالفت با هنجارها و قوانین انسانی و اخلاقی: از نظر قرآن، یکی از عوامل کفرورزی قارون غیر اتهام زنی بی اساس، مخالفت وی با هنجارهایی است که حضرت موسی(ع) خواهان تحقق و اجرای آن در میان بشریت و امت اسلام بود. از نظر قرآن، قارون نمی توانست، قانون گرایی در حوزه اقتصادی مانند قانون زکات را بر تابد؛ چنان که حاضر نبود تا رفتارهای حقوق بشری حضرت موسی(ع) را تحمل کند؛ زیرا آن حضرت (ع) خواهان عدالت قسطی در همه حوزه ها، حفظ عرض و مال و خون توده های مردم و حمایت از ناموس و مال وجان حتی کودکان و فرزندان بود؛ در حالی که در قاموس جاهلی فرعون و قارون و هامان، چنین امری نه تنها اخلاقی و هنجاری نبود، بلکه عملی ضد هنجاری تلقی می شد و ارزش های انسانی به عنوان ضد ارزشی مورد تمسخر قرار می گرفت. اصولا مستکبران از قارون و فرعون و هامان بر این اندیشه هستند که دیگران برده و کالای آنان هستند و حق انسانی ندارد. این گونه است که هماره دنبال ظلم و خون ریزی و افزایش فحشاء و هنجارشکنی جنسی بودند و زنان را برای بردگی و بی حیایی جنسی زنده نگه می داشتند و از آنان سوء استفاده می کردند.(غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵) از نظر قرآن، خطر چنین امری در ثروتمندان زیاد است؛ زیرا گرفتار نوعی غرور می شوند و ایشان را به سمت و سوی قانون شکنی و هنجارشکنی به ویژه مالی و جنسی سوق می دهد و قتل بی گناهان برایشان امری عادی و طبیعی جلوه می کند.
  4. ناسپاسی: از دیگر راذیل قارون می توان به کفران نعمت و ناسپاسی اشاره کرد؛ زیرا به جای شکر نعمت و استفاده درست از امکانات مادی و ثروت خویش، آن را در خدمت هنجارشکنی و پایمال کردن حقوق مردم و قانون شکنی به کار می گرفت.(غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵؛ قصص، آیات ۷۶ تا ۸۲) گفتنی است که «کفر» هرگاه در مقابل نعمت استعمال شود به معناى ترک شکر و ناسپاسی و کفران نعمت است. (مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۷۱۵، «کفر»)
  5. مکر علیه نظام سیاسی ولایی: از نظر قرآن، قارون گرایی به معنای توطئه و مکر علیه امت و نظام سیاسی ولایی است و این افراد از چنین رویه و روحیه در عرصه سیاسی برخوردار هستند؛ زیرا آنان ثروت خویش را به جای آن که در خدمت مردم و نظام سیاسی ولایی قرار دهند، در خدمت طاغوت و مستکبران و ظالمان قرار می دهند و اهداف آنان را تحقق می بخشند.(غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵) بر اساس همین آیات کشتار فرزندان ذکور امت اسلام و مؤمنان به موسى(علیه السلام) و هم چنین زنده نگه داشتن زنان برای بهره گیری جنسی یکی از شیوه های مکری بود که قارون در همراهی با طاغوت های فرعونی و هامانی به کار می گرفت؛ از نظر آنان یکی از راه های پیشگیرى رواج آیین موسى(علیه السلام) این است که شیوه نابودی نسلی امت اسلام را از طریق کاهش جمعیت، سقط جنین، کشتن کودکان و افزایش فساد جنسی در زنان و بهره گیری جنسی از آنان به اجرا گذارند تا امت اسلام و نظام سیاسی با بحران جمعیتی و نیز گسترش فقر و فحشاء مواجه شده و از درون فروپاشد.(همان) این سیاست امروز از سوی استکبار جهانی علیه نظام سیاسی ولایی با همکاری نفوذی ها و خواص گمراه امت اسلام از هامان ها و قارون ها و بلعم باعورای زمان در حال اجرا است. البته خدا به مومنان وعده می دهد که با رهبری و تحت ولایت نظام سیاسی ولایی می توانند از این مکر در امان مانند و خدا تباهى و ناکامى را برای در مکر و حیله دشمنان امت رقم خواهد زد؛ چنان که مکر بر ضدّ موسى(علیه السلام) و بنى اسرائیل را به تباهی و ناکامی کشاند.(همان و آیات دیگر)
  6. گناهکاری: از نظر قرآن، از راذیل قارون می بایست به گناهکاری او اشاره کرد که شامل قتل کودکان و بردگی جنسی از زنان و دیگر قانون شکنی ها و هنجارشکنی ها او اشاره کرد.(غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵؛ قصص، آیه ۷۸)
  7. مجرمیت: از نظر قرآن، برخی از کارها گناه و برخی دیگر جرم است و مجازات و کیفر آن در قانون در قالب حدود و تعزیرات بیان شده است. در حقیقت گناه را می توان به دو دسته اصلی گناهانی که عقوبت آن در آخرت خواهد و گناهانی که باید از سوی نظام سیاسی ولایی در دنیا برای گناهکار بر اساس قانون مجازات و کیفری اعمال شود. از دسته اخیر به عنوان جرم یاد می شود؛ مانند قتل بی گناهان و کودکان، بهره کشی جنسی از زنان و مانند آنها که از مصادیق جرم است. از نظر قرآن، قارون از کسانی بودکه گرفتار جرم بود و به عنوان مجرم می بایست در دنیا و آخرت مجازات می شد.(قصص، آیه ۷۸)
  8. تفاخر و فخرفروشی: از دیگر راذیل اخلاقی قارون، فخر فروشی و تفاخر است که به طور طبیعی تمسخر دیگران را نیز به همراه دارد. تفاخر رفتار اجتماعی است که شخص خود را به گونه ای نشان می دهد که دیگران احساس حقارت و پستی کنند و از وضعیت و زندگی خویش ناراضی شوند؛ چنان که به رخ کشیدن ثروت در قالب کاخ و اتومبیل و کارگزاران و خدمه و مانند آن ها از مصادیق تفاخر است.(قصص، آیات ۷۶ تا ۷۹)
  9. عجب و غرور: خودپسندی از جمله رذایل قارونی است به گونه ای که قارون خود را برتر از دیگران دانسته و ثروت خویش را به علم و دانش و تلاش اقتصادی خود نسبت می دهد و این گونه است که فریب دنیا و نعمت های الهی را می خورد و مغرور می شود.(همان)
  10. غفلت: از نظر قرآن کسانی که گرفتار عجب و غرور می شوند، گرفتار غفلت نیز هستند و به جای آن که برای آخرت خویش کاری کنند تنها مانند موش مشغول جمع آوری و کنز و زراندوزی می شوند و از خدا و آخرت غافل می شوند.(همان)
  11. ظلم و ستم: از دیگر راذیلی که قرآن برای قارون بر می شمارد، ظلم و ستم است که هم به خودش با کفرش روا می دارد و هم نسبت به نظام سیاسی ولایی و هم امت اسلام.(قصص، آیه ۷۶؛ عنکبوت، آیات ۳۹ و ۴۰)
  12. خودنمایی: از دیگر رذایل اخلاقی و رفتاری این است که خودنمایی کند و دیگران را به این طریق خوار و حقیر جلوه دهد.(قصص، آیه ۷۶)
  13. بی خردی و جهالت: از نظر قرآن، علم و خرد واقعی در بندگی خدا است و کسی که از اسلام و آیین آن دوری کند، گرفتار سفاهت و سبک مغزی وبی خردی است.(بقره، آیه ۱۳۰) از نظر قرآن، قارون که فضلیت آخرت را ندیده و به مال و ثروت دنیا دل بسته است، در حقیقت گرفتار بی خردی عقلی و نادانی علمی است؛ از این روست که خود را به هلاکت افکنده است.(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۰)
  14. ثروت اندوزی: ثروت برای آن است که انسان از آن بهره گیرد و کسی که آن را انباشت می کند و با تکاثر و کنزاندوزی خود را گرفتار می کند، گرفتار رذیلتی است که او را هلاک می کند. از نظر قرآن، قارون گرفتار چنین دور باطل گردآوری و تکاثر ثروت بوده است.(همان)
  15. بخل ورزی: از نظر قرآن، ثروت اندوزی موجب می شود تا شخص گرفتار بخل شود و هیچ گونه انفاقی از مال خدا که در اختیارش قرار داده شده(نور، آیه ۳۳) نداشته باشد(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۰)، در حالی که انفاق واجب است.(ذاریات، آیه ۱۹؛ معارج، آیات ۲۴ و ۲۵)
  16. بغی: اصطلاح بغی به معنای تجاوز و تعدی به حقوق نظام سیاسی ولایی و اعلان مخالفت وجنگ علیه آن است. به نظر می رسد که قارون علیه نظام سیاسی ولایی حضرت موسی(ع) چنین موضع گیری کرده و در علم وارد جنگ علیه او و نظام سیاسی می شود ، به طوری که می خواست با ثروت خویش پایه های دعوت و نظام سیاسی ولایی را سست کند.(قصص، آیه ۷۶)
  17. تکذیب رهبری و نظام ولایی: از نظر قرآن، رفتار قارونی در راستای تکذیب رهبری و پیامبری بوده است. این تکذیب از سوی قارون پس از دعوت وى به حق و ابلاغ آیات و معجزات الهى از سوی موسی(ع) بوده است.(غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵)
  18. تجمل گرایی: از دیگر ویژگی های قارون افزون بر تفاخر و خودنمایی و نمایش ثروت و قدرت، تجمل گرایی و استفاده نادرست از ثروت با اسراف و تبذیر و مانند آن ها است، به طوری که مردم را به جای بهره گیری درست از ثروت به سوی تجمل گرایی سوق می داد(قصص، آیات ۷۶ تا ۷۹)؛ زیرا تعبیر «فى زینته» نشانگر آن است که وى در حالى بر مردم ظاهر شد که غرق در تجمّل بود.
  19. طغیان گری: از دیگر رذایل قارونی می توان به طغیان گری وی نسبت به خدا و پیامبر و رهبری و نظام سیاسی اشاره کرد که تعبیر «بغی» بر آن دلالت دارد.(همان)
  20. بی تقوا: از آن جایی که خدا عاقبت خوب را برای متقین می داند، معلوم می شود که قارون همانند فرعون و هامان انسانی بی تقوا بوده است که گرفتار خشم الهی حتی در دنیا شده است.(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۲)
  21. علو و برتری: قارون خود را برتر از دیگران دانسته و علیه رهبری علو و برتری می کرد و همین موجب نابودی وی می شود.(همان)
  22. فساد: قارون با رفتارها و کارهای خویش فساد می کرد و از مصادیق مفسد فی الارض بود که خدا او را در همین دنیا مجازات می کند.(همان)
  23. فزون خواهی: از دیگر خصوصیات زشت قارون فزون خواهی بود به طوری که به نصیب خود از دنیا بسنده نمی کرد و با ظلم و جور ثروت و اموال دیگران را غصب می کرد و در کنار فرعون به ظلم و ستم نسبت به زنان و کودکان می پرداخت.(همان)
  24. افترا: از دیگر رذایل اخلاقی قارون ، افترا به دیگران از جمله پیامبر و رهبری نظام سیاسی بوده است. وی پیامبر و رهبری را انسانی ساحر و دروغگو معرفی می کرد.(غافر، آیات ۲۳ تا ۲۵) و دلایل قاطع و برهانی وی را نمی پذیرفت و علیه سلطه و سطلنت علمی و عملی رهبری قرار می گرفت و مبارزه می کرد.(همان)
  25. استکبار در اجتماع: از نظر قرآن، کبر باطنی قارون در قالب رفتار اجتماعی بروز می کرد و مردم را به استضعاف جنسی می کشاند و کودکان را به قتل می رساند و در هنجارشکنی و قانون شکنی پیشگام بود.(قصص، آیات ۷۶ تا ۸۲)
  26. عدم پرداخت مالیات و حقوق مالی: یکی از مهم ترین راذیل رفتاری قارون، مخالفت عملی با قوانین نظام سیاسی ولایی به ویژه در پرداخت حقوق مالی و مالیات های موضوعه در قوانین و شرایع اسلامی است. مالیات گریزی و عدم پرداخت زکات و مانند آن ها روشی است که قارون و قارون های زمان برای فروپاشی نظام سیاسی – اجتماعی ولایی در پیش می گیرند تا توان و قدرت توده مردم مستضعف کاهش یابد و موجبات پراکندگی امت از نظام سیاسی و ضعف و بحران در آن شود.(همان) این گونه است که از احسان مالی پرهیز و اجتناب می کنند و حقوق و زکات را به رهبری نمی دهند.(همان) در منابع تاریخی است «زمانی که زکات بر بنی‌اسرائیل واجب شد؛ قارون به نزد حضرت موسی(ع) آمد و توافق کرد… زکات بدهد. سپس به خانه رفت و بعد از حساب، مبلغ زکات را بسیار بالا دانست…. گروهی از بنی اسرائیل (که طرفدار خودش بودند) را جمع کرده و گفت: ‌ای بنی‌اسرائیل؛ موسی شما را به کارهایی فرمان داد که اطاعت او کردید و اکنون می‌خواهد، مال‌های شما را بگیرد…. فلان روسپی را بیاورید و حقوقی برایش مقرر کنید تا موسی را متهم کند…. موسی گفت:… هر که زنا کند در حالی که زن دارد؛ سنگسارش کنیم تا بمیرد. قارون به موسی گفت: حتی اگر تو این اعمال را انجام داده باشی؟! موسی گفت: حتی اگر من آن‌ها را انجام دهم. قارون گفت: بنی‌اسرائیل گمان می‌کنند با فلان روسپی؛ زنا کرده‌ای. موسی گفت: او را بیاورید. اگر چنین گفت می‌پذیرم. سپس آن زن را آوردند. موسی گفت: آنچه اینان می‌گویند را می‌پذیری؟ زن گفت: نه، دروغ گفته‌اند. آن‌ها برای من مزدی قرار دادند تا تو را متهم کنم…. موسی آن‌ها را نفرین کرد و زمین آن‌ها را بلعید».(طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۴۴۷؛ ابن اثیر،‌الکامل، ۱۳۸۵ق، ج۱، ص۲۰۵) در تورات فعلی نیز درباره قارون و مخالفت های وی مطالبی است که بیانگر گوشه ای از خباثت اوست.(نگاه کنید: کتاب مقدس، کتاب اعداد، باب ۱۶، آیات ۳ تا ۳۳.)

از نظر قرآن، قارون گرایی هماره در امت ها وجود دارد و همین افراد با چنین نگرشی سد راه اسلام و نظام سیاسی ولایی بوده و خواهند بود. قارون گرایان به ظاهر با امت اسلام هستند و به تعبیر قرآن جزوی از امت اسلام به شمار می آیند ولی دل و جان ایشان با طاغوت و استکبار جهانی فرعونی هستند که مردم را به ستم و ضعف می کشانند و حقوق آنان را تضییع می کنند؛ چنان که امروز نیز این گونه هستند.

نکته جالب درباره این افراد آن که در میان امت اسلام و نظام سیاسی ولایی زندگی می کنند، ولی روح و جان و روان ایشان تابعیت کشور کفر و دولت مستکبران و طاغوتیان را دارد. از این روست که وقتی احساس خطر می کنند، به جایی می روند که روان ایشان در آن جا است؛ خدامی فرماید: فَتَرَى الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ یُسَارِعُونَ فِیهِمْ یَقُولُونَ نَخْشَى أَنْ تُصِیبَنَا دَائِرَهٌ فَعَسَى اللَّهُ أَنْ یَأْتِیَ بِالْفَتْحِ أَوْ أَمْرٍ مِنْ عِنْدِهِ فَیُصْبِحُوا عَلَى مَا أَسَرُّوا فِی أَنْفُسِهِمْ نَادِمِینَ ؛ مى ‏بینى کسانى که در دلهایشان بیمارى است در آنان شتاب مى ‏ورزند، مى‏ گویند: مى‏ ترسیم به ما حادثه ناگوارى برسد، امید است‏ خدا از جانب خود فتح منظور یا امر دیگرى را پیش آورد تا در نتیجه آنان از آنچه در دل خود نهفته داشته‏ اند پشیمان گردند. (مائده، آیه ۵۲) خدا در این آیه به جای این که بگویید : یسارعون الیهم، می فرماید: یسارعون فیهم، یعنی بدن ها خودشان را به سرعت به آن جا انتقال می دهند؛ زیرا آنان از روانی و روحی در آن جا هستند و تنها جسم و بدن ایشان در این جا بود که در زمان خطر آن را نیز به آن جا منتقل می کنند. اینان مانند برخی از ثروتمند دارای تابعیت همزمان ظاهری در بلاد اسلام و کفر هستند که در صورت خطر فوری به آن جا منتقل می شوند.