فلسفه و اهداف بعثت پیامبران

بسم الله الرحمن الرحیم

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، هر چیزی در هستی دارای حکمت و غایتی است که برای آن مشخص شده است. بنابراین، چیزی در جهان عبث و بیهوده آفریده نشده و هستی بازیچه و لعب نیست و لهو و لغو در آن راه ندارد. بر این اساس، قرآن، به اهداف و حکمت غایی بعثت پیامبران اشاره دارد تا ضمن آگاهی بخشی به مردمان درباره نظامنامه هستی و سنت ها و قوانین حاکم بر جهان و جامعه و جان، مقصد و مقصود حرکت انسانی را در قالب فلسفه و اهداف بعثت پیامبران و ارسال کتب آسمانی تبیین کند. هر چند که به ظاهر مقصد انسان می بایست بهشت در سرای اخروی باشد، اما مقصود «لقاء الله» و رجعت به سوی اوست که در قالب فلسفه و اهداف بعثت تبیین می شود.

هدایت های تکوینی و تشریعی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر آفریده ای دارای یک دستگاه «حقیقت یاب و حقیقت گرایی» است که به او این توان را می دهد تا حقایق را چنان که هست بشناسد و به سمت آن گرایش داشته باشد. خدا در این باره می فرماید: قَالَ رَبُّنَا الَّذِی أَعْطَى کُلَّ شَیْءٍ خَلْقَهُ ثُمَّ هَدَى ؛ موسی گفت: پروردگار ما کسى است که هر چیزى را خلقتى که درخور اوست داده سپس آن را هدایت فرموده است.(طه، آیه ۵۰)

در این هدایت تکوینی هر آفریده ای می داند چگونه به کمال بایسته خودش برسد. بنابراین، نیازی به امر دیگری ندارد تا او را در مسیر کمالی قرار دهد. با نگاهی به آفریده های الهی از گیاهان و جانوران می توان به سادگی این فرآیند تکاملی را یافت.

اما به نظر می رسد که این قانون و اصل حاکم کلی و جاری بر هستی در باره آفریده هایی چون انسان و جن نمی تواند چنان که باید و شاید موثر باشد؛ زیرا این دو آفریده الهی دارای «اراده» هستند. اراده به آنان حق انتخاب هر چند محدودی را می دهد که شامل دو مسیر اصلی صعود یا سقوط است. این مسیر دوگانه و متقابل در آموزه های قرآنی با عناوین و اصطلاحاتی چون «ایمان و کفر»(کهف، آیه ۲۹)، «شکر و کفران»(انسان، آیه ۳)، «حق و باطل»، «تقوا و فجور»(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)، «هدایت و ضلالت»(بقره، آیه ۳۸)، «ولایت الله و ولایت طاغوت»(بقره، آیه ۲۵۶) و مانند آن ها بیان شده است.

بازتاب هر یک از انتخاب های دوگانه به نام سعادت و شقاوت افزون بر دنیا در آخرت در شکل «بهشت و دوزخ» خودنمایی می کند.(هود، آیات ۱۰۶ تا ۱۰۸) بنابراین، انسان می بایست به این توجه داشت باشد که آفرینش وی همانند دیگر آفریده های دارای هدف حکمیانه است و هرگز عبث و بیهوده آفریده نشده است.(مومنون، آیه ۱۱۵)

البته اگر زندگی دنیوی با زندگی اخروی مقایسه شود، زندگی دنیوی چیزی جز «لعب و لهو» نیست: وَمَا هَذِهِ الْحَیَاهُ الدُّنْیَا إِلَّا لَهْوٌ وَلَعِبٌ وَإِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوَانُ لَوْ کَانُوا یَعْلَمُونَ؛ این زندگى دنیا جز سرگرمى و بازیچه نیست و زندگى حقیقى همانا در سراى آخرت است اى کاش مى‏ دانستند. (عنکبوت، آیه ۶۴)

اما این هرگز به معنای «عبث» و بی هدف و بیهوده بودن دنیا نیست، بلکه زندگی دنیوی به سبب شرایط خاص آن تنها جایی است که انسان می تواند به کمالات خویش برسد و «متاله » و خدایی شود و در مقام خلافت عام یا خاص قرار گیرد و آخرت خویش را با افکار و اعمال خویش بسازد. از همین روست که ارزش زندگی دنیوی چنان مهم و اساسی است که آن را «مزرعه» و کشتزار آخرت دانسته اند به طوری که انسان هر چیزی در دنیا می کارد در آخرت درو می کند.(زلزله، آیات ۷ و ۸)

از نظر قرآن، انسان به سبب همین دارایی «اراده» لیاقت و شانیت آن را یافته است تا «خلیفه الله» شود و به اراده به اذن سنت الهی در جهان تکوین تصرفاتی داشته باشد. البته زمانی انسان در خلافت به کمال می رسد که همه اسماء و صفات الهی سرشته در ذات خویش را اظهار کرده و در مقام متاله در مظهریت ربوبیت و پروردگاری قرار گیرد.(بقره، آیات ۳۰ و۳۱ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹)

اراده انسانی تحت تاثیر عوامل درونی و بیرونی می تواند انتخاب هایی را شکل بدهد که سعادت و شقاوت وی را به هم دارد. از نظر قرآن، قوای جاذبه و دافعه یعنی شهوت و غضب در نفس انسانی گرایش های افراطی دارد که می بایست با «قوه عاقله» فطرت الهی مهار و مدیریت شود، و گرنه با غلبه شهوت و غضب انسان به فجور و دریدگی می رسد و فطرت خویش را دفن و «دسیسه» می کند.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

البته برای انسان، دشمن بیرونی دیگری به نام ابلیس و شیطان است که سوگند خورده تا اجازه ندهد انسان در مسیر هدایت تکوینی و فطری گام بردارد و به کمال بایسته و شایسته برای خلافت الهی برسد.(اسراء، آیه ۶۲) وسوسه های ابلیسی خود یکی دیگر از موانع در برابر حرکت طبیعی و فطری بشر در مسیر صراط مستقیم کمال است.

این گونه است که خدا برای انسان و جن افزون بر هدایت تکوینی و فطری، هدایت تشریعی قرار داده است تا بتواند با بهره گیری از رهبری پیامبران و هدایت های ایصالی و ارایه ای آنان در مسیر درست و صراط مستقیم گام برداشته و به کمال برسد. البته این هدایت تشریعی با هبوط انسان و جن در زمین امری لازم و ضروری است؛ زیرا عواملی درونی و بیرونی برای گام گذاشتن در مسیر حق و صراط مسقتیم در زمین دشوارتر از مکان اولی آنان در بهشت ابتدایی بوده است.(بقره، آیات ۳۷ و ۳۸)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، میان هدایت تکوینی و فطری و هدایت تشریعی هماهنگی کاملی است.(روم، آیه ۳۰) هر دو هدایت های الهی کمک می کند تا انسان به آسانی و «یسر» در مسیر کمال یابی گام بردارد.(عبس، آیه ۲۰)

فلسفه هدایت تشریعی

با نگاهی به آموزه های وحیانی قرآن می توان دریافت که انسان پس از هبوط به زمین در شرایطی سخت قرار گرفته که از آن به عنوان «شقاوت» یاد شده است.(طه، آیات ۱۱۷ تا ۱۲۱) این شرایط سخت به سبب دور شدن از مقام قرب الهی برای انسان حاصل شده است؛ زیرا هبوط بیانگر سقوط از مکان نیست، بلکه مکانت و منزلت است، هر چند که ممکن است همراه با سقوط مکانی نیز همراه باشد، اما آن چه در هبوط اصالت دارد، همان خروج از مقام قدس الهی و منزلت و مکانتی است که در آن بودند. از همین روست که ابلیس و حضرت آدم و حوا گرفتار هبوط می شوند ، با این تفاوت که هبوط ابلیس در دو مرحله و دو عصیان و استکبار نسبت به خدا است، در حالی که هبوط آدم و حوا یک بار و آن هم همراه با توبه بوده است.(بقره، آیات ۳۴ تا ۳۸)

انسان و جن در زمین در شرایطی بودند که اگر هدایت های تشریعی الهی نبود، کم تر کسی می توانست با «هدایت های تکوینی و فطری» در مسیر کمالی قرار گرفته و به کمال بایسته و شایسته خویش برسد؛ زیرا شرایط زمین بس دشوار برای انسان و جن است به گونه ای که خدا از آن به مرحله و مرتبه حضور در زمین به عنوان «شقاوت»(طه، آیات ۱۱۷ تا ۱۲) یا «خسران»(عصر، آیه ۱) یاد می کند. انسانی که در «احسن تقویم» بوده به ناگاه در «اسفل السافلین»(تین، آیات ۴ و ۵) قرار می گیرد به گونه ای که از این شقاوت و خسران در اسفل السافلین به جز انجام چهار عملی ایمان و عمل صالح و توصیه به حق و توصیه به صبر نمی تواند رهایی یابد.(تین، آیات ۶ و ۷؛ عصر، آیات ۱ تا ۳)

در آیات قرآنی بیان شده است که اگر هدایت های تشریعی الهی نبود، کم تر کسی می توانست از شقاوت و خسران ابدی نجات یابد. بنابراین، در بیان اهمیت و ارزش فلسفه بعثت پیامبران و ارسال رسولان و انزال کتب آسمانی همین بس که عامل رهایی انسان از شقاوت و خسران ابدی است.

آموزه های وحیانی قرآن و اسلام، فلسفه و علل و اهدافی را برای هدایت های تشریعی بیان کرده اند که برخی از مهم ترین آن ها عبارتند از:

  1. اثاره العقول: از نظر قرآن، هر آفریده ای از هدایت باطنی و فطری و تکوینی برخوردار است که نه تنها بستر شناخت حق از باطل را برایش مشخص می کند، بلکه گرایش و گریزش های وی را نیز معین می کند. بنابراین، نفس هر انسانی بهره مند از دستگاهی شناختی و گرایشی است که اندیشه و انگیزه درست و راست را برای انسان مشخص می کند. این دستگاه شناختی و گرایشی همان چیزی است که به آن «عقل» می گویند. البته از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عقل تنها «قوه دراکه و فهم و شناخت» نیست، بلکه «قوه گرایشی» نیز است؛ یعنی همان طوری که عقل می تواند حقیقت را از باطل تشخیص دهد، هم چنین به طور فطری گرایش به حق و گریزش از باطل دارد. بنابراین، در حوزه شناختی، می تواند بر اساس دارایی های الهی و فطری، حق را بشناسد و تشخیص بدهد و در حوزه گرایشی، حق را ارزش دانسته و برای تحقق آن تلاش کند. این گونه است که امام صادق(ع) عقل را به « مَا عُبِدَ بِهِ اَلرَّحْمَنُ وَ اُکْتُسِبَ بِهِ اَلْجِنَانُ؛ یعنی ابزار بندگی خدای رحمان و کسب بهشت»(کافی، ج ۱، ص۱۱) تعریف کرده است تا این گونه معلوم دارد که عقل تنها قوه دراکه و فهم نیست، بلکه قوه ای است که در عمل نیز انسان را به سوی حق می کشاند و از باطل دور می سازد. پس اگر عقل چنین نباشد، گرفتار «سفاهت» بوده(بقره، آیه ۱۳۰؛ جن، آیه ۴) و از «رشد»(انبیاء، آیه ۵۱؛ بقره، آیه ۲۶۵؛ اعراف، آیه ۱۴۶) بهره ای نبرده است.

از نظر قرآن، کسانی گرفتار سفاهت و عدم رشد می شوند که عقل فطری خویش را با فسق و فجور دفن و دسیسه کرده (شمس، آیات ۷ تا ۱۰) یا مختوم و مهمور و مطبوع کرده باشند.(بقره، آیه ۷) این تغییرات هر چند که موجب تبدیل در خلقت نفس و عقل آدمی نمی شود(روم، آیه ۳۰)؛ اما تغییراتی است که توانایی نفس را از وی سلب می کند به طوری که نمی تواند «تفقه» عقلی داشته باشد و داده های بیرونی را بر داشته های فطری درونی به درستی عرضه کند و نتایج حقی را استنباط کرده و گرایش های درستی از خود بروز و ظهور دهد.(اعراف، آیه ۱۷۹) از همین رو، لازم است تا کسی بیاید نفس را از زیر خروارها گناه و آلودگی پاک و تطهیر کرده و با تزکیه و رشد بخشی به آن بستری را برای فهم و گرایش های درست نفس فراهم آورد. این جاست که نیاز به «پیامبر» به عنوان «معلم و مزکی و مطهر» خودنمایی می کند؛ زیرا عقل انسانی به سبب دفن «نفس» نمی تواند «شناختی درست و گرایشی راست» داشته باشد. پیامبران با بهره گیری از فضلیت های الهی (بقره، آیه ۲۵۳؛ انعام، آیه ۸۶) و تعلیم و تزکیه خداوندی(بقره، آیات ۱۲۹ و ۱۵۱؛ آل عمران، آیه ۱۶۴؛ جمعه، آیه ۲) می توانند به تعلیم و تزکیه و تطهیر نفوس بپردازند(همان)؛ چنان که خدا درباره پیامبر(ص) می فرماید: : خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً تُطَهِّرُهُمْ وَتُزَکِّیهِمْ بِهَا وَصَلِّ عَلَیْهِمْ إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ وَاللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ؛ از اموال آنان صدقه‏ اى بگیر تا به وسیله آن پاک و تزکیه‏ شان سازى و برایشان دعا کن؛ زیرا دعاى تو براى آنان آرامشى است و خدا شنواى داناست. (توبه، آیه ۱۰۳)

این کاری که پیامبران با تصرفات تکوینی خویش انجام می دهند که شامل تعلیم و تزکیه و تطهیر است، به نوعی بر انگیختن «عقل» مدفون و دسیسه شده است تا بتواند فعالیت های طبیعی و فطری خویش را دوباره از سر گیرد. از همین روست که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: فبَعَثَ فیهِم رُسُلَهُ و واتَرَ إلَیهِم أنبیاءهُ ؛ لِیَستَأدُوهُم مِیثاقَ فِطرَتِهِ ، و یُذَکِّروهُم مَنسِیَّ نِعمَتِهِ ، و یَحتَجُّوا علَیهِم بالتَّبلیغِ ، و یُثیروا لَهُم دَفائنَ العُقولِ ، و یُرُوهُم آیاتِ المَقدِرَهِ ؛ پس خداوند رسولان خود را در میان آنان برانگیخت و پیامبرانش را پیاپى سوى ایشان فرستاد، تا از آنان بخواهند عهد الهى را که در فطرتشان نهاده است، بگزارند و نعمت فراموش شده او را به یادشان آورند و با رساندن پیام الهى حجّت را بر آنان تمام کنند و دفینه ها و گنجینه هاى خردهایشان را بیرون آورند و نشانه هاى قدرت خدا را به آنها نشان دهند.(نهج البلاغه، خطبه ۱)

پس از نظر امیرمومنان امام علی(ع) عقول انسانی دارای دارایی هایی است که دفن شده و نیازمند «اثاره» یعنی شخم زدن و زیر و رو کردن است تا آن چه در زیر دفن شده بیرون آید؛ زیرا اثاره از ثور به معنای انقلاب و دگرگونی ژرف همانند شخم زدن گاو نر است. بنابراین، گنجینه های الهی به نام فطرت می بایست دوباره از زیر خروارها خاک گناه بیرون آورده شود تا بتواند نفس با بهره گیری از آن ها داده ها را به داشته ها عرضه کرده و به دانش و گرایشی حقیقی دست یابد. از همین روست که تزکیه نفس به معنای رشد بخشی به نفس و تعلیم و آموزش در کنار تطهیر از جمله چیزهایی دانسته شده است که پیامبران انجام می دهند تا این گونه نفس در سلامتی قرار گیرد که بتواند شناختی حقیقی و گرایشی واقعی به حقیقت داشته باشد.

  1. علم غیر دست یافتنی: از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عقل فطری به تنهایی نمی تواند به همه حقایق دست یابد؛ زیرا بخشی از علوم جزو علوم غیبی هستند که از عقل ناتوان از دست یابی به آن است. پس حتی اگر پیامبران با تزکیه و تعلیم و تطهیر خویش ، نفوس انسانی را پاک و عقل را اثاره کنند، باز مشکل انسانی حل نخواهد شد؛ زیرا عقل را به امور غیبی که نیاز بشر است دسترسی نیست. بنابراین، نمی توان گفت که اگر عقل کسی به کمال باشد، لزوما به همه علوم از جمله علوم غیبی دسترسی داشته باشد. به عنوان نمونه حقایق تاریخی بیرون از دایره دسترسی عقل است و عقل نمی تواند به آن اخبار دسترسی داشته باشد؛ چنان که نمی تواند به حقایق بیرون از عالم شهادت از جمله عالم الوهیت دسترسی داشته باشد یا از جزئیات صفات الهی یا بهشت و دوزخ آگاهی و شناختی پیدا کند؛ یا حتی نمی تواند نسبت به «قدر» و «هندسه» و «اندازه» هر چیزی آگاهی یافته و ملکوت چیزها را چنان که هست بشناسد و برای آن برنامه ریزی کند؛ یا حتی «عدالت» را نسبت به هر چیزی اجرا و اقامه کند؛ زیرا «اقامه عدالت» نیازمند شناخت از «حق» و نیز «قدر» هر چیزی است تا بتواند پس از شناخت «موضع» آن را در جایی خودش قرار دهد.

از همین روست که نیاز به بعثت پیامبران و وحی به عنوان ابزار شناختی نسبت به «غیب» از جمله «قدر» هر چیزی لازم است تا انسان بتواند در مسیر اقامه عدالت گام بردارد و عادلانه عمل و رفتار کند. خدا در آیات قرآنی به این نکته توجه می دهد که چیزهایی که از طریق وحی به پیامبر(ص) تعلیم داده می شود، از علوم غیبی است.(آل عمران، آیات ۴۴ و ۱۷۹؛ هود، آیه ۴۹؛ یوسف، آیه ۱۰۲)

از نظر قرآن، اگر وحی الهی نبود، هرگز انسان ها به بسیاری از حقایق هستی علم پیدا نمی کردند؛ از همین روست که خدا در تبیین فلسفه و حکمت بعثت پیامبر(ص) می فرماید: مَا أَرْسَلْنَا فِیکُمْ رَسُولًا مِنْکُمْ یَتْلُو عَلَیْکُمْ آیَاتِنَا وَیُزَکِّیکُمْ وَیُعَلِّمُکُمُ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَیُعَلِّمُکُمْ مَا لَمْ تَکُونُوا تَعْلَمُونَ ؛ همان طور که در میان شما فرستاده‏ اى از خودتان روانه کردیم که آیات ما را بر شما مى‏ خواند و شما را پاک مى‏ گرداند و به شما کتاب و حکمت مى ‏آموزد و آنچه را نمى‏ دانستید به شما یاد مى‏ دهد.(بقره، آیه ۱۵۱)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، علوم انسانی به چند دسته تقسیم می شود که شامل علومی است که از طریق حواس و عرضه آن به «فواد» به دست می آید(نمل، آیه ۷۸) و یا علومی است که با تعقل تفکری قلب به دست می آید و این علوم عقلی و ژرف از اقسام معقولات ثانوی است.(اعراف، آیه ۱۷۹)

به هر حال، خدا از طرق مختلف به انسان علومی را می آموزد که شامل علوم تجربی و عقلی و حضوری و شهودی است.

اما علومی است که انسان به هیچ وجه جز از طریق وحی نمی تواند آن را داشته باشد. از نظر قرآن پیامبران از جمله پیامبر گرامی (ص) نه تنه تزکیه نفوس می کردند که تصرفی تکوینی در روان انسان ها به عنوان مظهریت در ربوبیت است، بلکه تعلیم کتاب یعنی قوانین و سنت های الهی در تکوین و تشریع ونیز حکمت ها و گفتارها و رفتارهای هدفمند و به دور از عبث و لغو و لهو را آموزش می دادند، بلکه حتی در مرتبه سوم کاری که می کردند، تعلیم اموری است که انسان ها جز از طریق وحی به آن ها دسترسی نداشتند؛ زیرا از علوم غیبی است که انسان با عقل خویش نیز به آن نمی رسد.

از نظر قرآن، این علومی که پیامبر(ص) از طریق وحی در اختیار مردم می گذارد، از علومی است که خود آن حضرت(ص) نیز بدون وحی به آن دسترسی نداشته است؛ بنابراین نباید گفت که اگر عقلی کامل شود و در سطح عقل پیامبر(ص) برسد که عقل تمام و کاملی است، می تواند به علوم غیبی دسترسی داشته باشد، چنین نیست، بلکه فضل الهی است که به پیامبر(ص) داده شده و خدا از طریق وحی علوم غیبی را در اختیار ایشان گذاشته و ایشان به مردم آموزش داده است. این بدان معنا است که برخی از علوم هر چند که عقول به تمامیت کمالی خویش برسد، بیرون از دسترس عقل است و اگر وحی و نقل معتبر نباشد، انسان با عقل خویش به این علوم هرگز دسترسی نداشته است. از این روست که با «نفی» بر آن است تا عدم امکان عادی دست یابی بشر حتی از طریق عقل تمام و کمال را گوشزد کند و آن را تنها از طریق وحی دست یافتنی بداند.

خدا می فرماید: وَلَوْلَا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ وَرَحْمَتُهُ لَهَمَّتْ طَائِفَهٌ مِنْهُمْ أَنْ یُضِلُّوکَ وَمَا یُضِلُّونَ إِلَّا أَنْفُسَهُمْ وَمَا یَضُرُّونَکَ مِنْ شَیْءٍ وَأَنْزَلَ اللَّهُ عَلَیْکَ الْکِتَابَ وَالْحِکْمَهَ وَعَلَّمَکَ مَا لَمْ تَکُنْ تَعْلَمُ وَکَانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیمًا ؛ و اگر فضل خدا و رحمت او بر تو نبود طایفه‏ اى از ایشان آهنگ آن داشتند که تو را از راه به در کنند، ولى جز خودشان کسى را گمراه نمى‏ سازند و هیچ گونه زیانى به تو نمى ‏رسانند؛ و خدا کتاب و حکمت بر تو نازل کرد و آنچه را نمى‏ دانستى به تو آموخت و تفضل خدا بر تو همواره بزرگ بود. (نساء، آیه ۱۱۳)

به هر حال، از نظر قرآن، حکمت ها و اهداف و فلسفه های برای بعثت پیامبران است که از جمله آن ها تزکیه ، تعلیم کتاب و حکمت، تعلیم علوم غیبی دست نیافتنی، اثاره عقول و مانند آن ها است.