فلسفه و اندیشه سیاسی امیرمومنان(ع)

بسم الله الرحمن الرحیم

هستی شناسی و انسان شناسی هر کسی فلسفه های جزیی در عرصه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی شخص را مشخص می کند؛ چنان که همین فلسفه های کلی و جزیی است که بر رفتار و سبک زندگی اش تاثیر مستقیم دارد. بنابراین، اگر بخواهیم سبک زندگی امیرمومنان(ع) از جمله فلسفه سیاسی و در نتیجه سبک زندگی سیاسی – اجتماعی آن حضرت(ع) را تحلیل کنیم می بایست فلسفه هستی شناسانه و فلسفه و اندیشه های سیاسی آن را تحلیل کنیم. نویسنده در این مطلب بر آن است تا با نگاهی به فلسفه ها و اندیشه های آن حضرت(ع) تحلیلی از سبک زندگی سیاسی – اجتماعی آن حضرت (ع) داشته باشد.

تاثیر فلسفه زندگی بر سبک زندگی

بی گمان آن چیز که سبک زندگی از جمله سبک زندگی سیاسی هر فرد یا امتی را تعیین می کند، فلسفه و اندیشه هایی است که نسبت به هستی و آفرینش انسان دارد؛ کسی که معتقد هستی را محدود به عالم شهادت و محسوس و دنیا می کند، به طور طبیعی، سعادت یعنی آرامش و آسایش را در دنیا و مادیات دنیوی می جوید و برای دست یابی به آن از هر ابزاری استفاده می کند، مگر آن که استفاده از آن ابزار موجب شود که به خود او «شر» یا «ضرر» افزون تری برسد که در آن زمان برای ایجاد تعادل با دیگران و دفع شر و ضرر از برخی از خواسته ها یا ابزارها دست می کشد؛ چنان که مفهوم آزادی در فلسفه مادی غربی همین بار معنایی و مفهومی را دارد، به طوری که هر کسی آزاد است تا به شرط عدم آزار دیگران، هر کاری را بکند؛ زیرا آزار دیگران به طور طبیعی، در چارچوب ابتدایی و ساده ترین اصول انسانی یعنی عدالت، مقتضی «مقابله به مثل» است. پس هر کسی سعی می کند تا در شرایطی قرار نگیرد که عدالت مقابله به مثلی، او را از خواسته ها و منافع مادی دنیوی محروم کند؛ از همین روست که پذیرش قوانین عادلانه و اعمال آن در همه جوامع بشری که هیچ اعتقادی به آخرت ندارند، امری عادی و طبیعی است؛ زیرا برای تامین اهداف دنیوی و فلسفه زندگی مادی دنیوی، چاره ای جز این نیست که به قوانین عادلانه احترام بگذارند.

اما کسی که معتقد است که هستی شامل عالم غیب و شهادت است و جهانی دیگر به نام جهان غیب از جمله آخرت وجود دارد که انسان می بایست برای آن تلاش کند، به طور طبیعی، سبک زندگی خویش را به گونه ای قرار می دهد که تامین کننده دنیا و آخرتش باشد ، و از حسنات دنیا و آخرت بهره مند شود. هر چند که بر خلاف دنیاگرایان و مادیگرایان که دنیا را بر آخرت مقدم می دارند؛ زیرا اعتقادی به آن ندارند(نازعات، آیه ۳۸)، معقتدان به آخرت و غیب، آخرت را بر دنیا مقدم می دارند و برای سعادت اخروی خویش تلاش می کند. از این روست که دنبال حسنات دنیا و آخرت می روند، ولی آخرت را در سبک زندگی خویش مقدم می دارند و با احسان و انفاق مالی و زکات و دیگر رفتارهای نیک خویش این ایثار و تقدم را نشان می دهند.(بقره، آیات ۲۰۰ و ۲۰۱؛ حشر، آیات ۸ و ۹؛ انسان، آیات ۸ و ۹)

بی گمان امیرمومنان(ع) به عنوان یک مسلمان مومن به آموزه های وحیانی قرآن، همه نگرش را به هستی و انسان دارد که قرآن بیان کرده است. از همین روست که آن حضرت(ع) ضمن بهره مندی از حسنات و طیبات و حلال های دنیا (بقره، آیه ۲۰۱) بی آن که آن ها را بر خود حرام سازد(اعراف، آیه ۳۲)، به گونه ای با آن ها عمل می کند که تامین کننده سعادت اخروی ایشان باشد.

از نظر قرآن، هر مسلمانی می بایست افزون بر عالم شهادت به عالم غیب از جمله آخرت و معاد اعتقاد داشته(بقره، آیات ۳ و ۲۸۵؛ نساء، آیه ۱۳۶) و آن را زندگی جاودانه بداند و برای آن در زندگی دنیا با تقوای الهی و اعمال صالح و «بر و تقوی» در چارچوب آموزه های وحیانی اسلام و شرایع آن عمل کند؛ زیرا مفهوم عبودیت و بندگی خدا که انسان برای آن آفریده شده، چیزی جز آن نیست.(ذاریات، آیه ۵۶؛ بقره، آیات ۱ تا ۵ و ۲۱ و آیات دیگر)

از همین روست که آن حضرت(ع) با آن که نیازمند به ابتدایی ترین امور از جمله غذا و طعام است، برای رضایت خدا و دست یابی به سعادت اخروی ابدی، از نیاز ضروری خویش می گذرد و با ایثارگری آن را حتی به دشمنان اسیر در جنگ می دهد که برای نابودی و قتل او به میدان آمده بود.(انسان، آیات ۸ تا ۲۰)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، عدالت به دو معنای هدف و روش دارای ارزش است، به این معنا که عدالت به معنای قرار گرفتن هر چیزی در جای حق الهی آن، یک امر ثابت در نظام هستی است؛ زیرا خدای عادل به گونه ای در آفرینش «قدر و تقدیر» کرده که هر چیزی در جایگاهی حق خود قرار بگیرد و هر کسی با توجه به «مظهریت» نسبت به صفات و اسمای الهی، از «قدر و ارج و اندازه خویش» بهره مند باشد.

از همین روست که برای انسان دارای اراده و اختیار می بایست به عنوان یک «هدف» مطرح باشد و انسان به عنوان موجودی دارای «اراده و اختیار» می بایست به گونه ای در زندگی خویش عمل کند که «عدالت» تحقق یابد و هر چیزی در جایگاه حق الهی خودش قرار گیرد؛ زیرا هر گونه تصرفی بر خلاف عدالت به معنای خروج از آن به سوی «ظلم» است که به معنای نادیده گرفتن حق هر چیزی است که خدا برای او «مقدر» کرده است.(فرقان، آیه ۲)

از نظر قرآن، هر چیزی بر اساس همان مقتضای «عدالت» به گونه ای «قدر» و «مقدر» شده است که بایسته و شایسته آن چیز است. از همین روست که «عدل» برای انسان به سبب دارایی همه اسماء و صفات جلال و جمال، همان حالت «تسویه» و «استواء» برخاسته از اسمای جلالی و جمالی و در گرایش های روحی و روانی است(انفطار، آیه ۷؛ بقره، آیه ۳۱؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰) ؛ زیرا هدایت های فطری و تکوینی باطنی که برای هر آفریده ای است(طه، آیه ۵۰)، برای انسان نیز قرار داده شده تا او را به سمت «حق» سوق دهد و به اراده و اختیار خویش «عدالت» را اجرا کند که تامین کننده «حق » است. البته از آن جایی که انسان در «اسفل السافلین»(تین، آیه ۵) گرایش بیش تری به «فجور» و «آزادی مطلق عمل» و «حدودگریزی» دارد، و هم چنین وسوسه های شیطانی ابلیس نیز مزید بر علت می شود، خدا به انسان رحمت کرده و نعمت بزرگ «ولایت تشریعی» را داده که موجب می شود تا انسان از «هدایت تشریعی» افزون بر «هدایت تکوینی» بهره مند شود.(بقره، آیات ۲ و ۳ و ۳۷ )

پس هر کسی باید تلاش کند تا «حق» هر چیزی به آن چیز در قالب «عدالت» داده شود. از همین روست که امیرمومنان امام علی(ع) در تعریف حق می فرماید: وضع کل شیء به موضعه؛ و هر چیزی در جای حق خویش قرار گیرد.(نهج البلاغه، کلمات قصار، کلمه ۳۷)

البته برخی گفته اند که بر هر کسی است تا عدالت ورزد و حقوق دیگران را ادا کند ؛ زیرا لازم است تا انسان ها نسبت به احقاق حق خود و دیگران اقدام کنند و اجازه ظلم به خود و دیگری را ندهند.(نساء، آیه ۷۵) بر این اساس می توان گفت که عدالت، اعطاء کل ذی حقه، حقه؛ یعنی حق هر صاحب حقی به او داده شود.( محمد حسین طباطبایی، المیزان فی تفسیر القرآن، ج ۱، ص ۲۷۱)

این بدان معنا است که عدالت به عنوان یک امر ثابت حق الهی برای هر چیزی درهستی یک نگره هستی شناسانه است؛ هم چنین می بایست به عنوان یک هدف مطرح باشد و هر کسی تلاش کند که اراده و اختیار خویش را در تصرفات هستی برای «قراردادن» هر چیزی در جای حق و مناسب آن به کار گیرد و اگر حق چیزی به او نرسیده به روشی آن حق را به او برساند.

هم چنین از نظر آموزه های اسلامی، عدالت به معنای ایجاد تعادل در امور می بایست به عنوان یک روش به کار گرفته شود تا این گونه به دور از هر گونه افراط و تفریط امور در جای حق و مناسب و مقدر خودش قرار گیرد.

فلسفه سیاسی امیرمومنان امام علی(ع)

با توجه به آن چه به عنوان آموزه های وحیانی قرآن مطرح شده، باید گفت که امیرمومنان امام علی(ع) به چنین اموری به عنوان فلسفه زندگی انسان توجه دارد و براساس آن آموزه ها، فلسفه سیاسی و اجتماعی خود را سامان می دهد. بنابراین، وقتی فلسفه و اندیشه امیرمومنان امام علی(ع) بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، توحید محوری، عدالت محوری، و تقدم آخرت بر دنیا در کنار بهره مندی معقول و مقبول از حسنات و طیبات دنیا است، به طور طبیعی همین نگره در حوزه فلسفه و اندیشه های سیاسی ایشان تاثیر مستقیم به جا می گذارد و از نظر ایشان حکومت و سیاست به معنای «تدبیر امور اجتماعی» ، نمی تواند جدا از نگره هستی شناسی نسبت به خدا و معاد و عدالت باشد.

از آن جایی که مقتضای «عدالت» وضع هر چیزی در جایگاه حق الهی است که مقدر برای اوست، هر گونه جا به جایی به معنای «ظلم» خواهد بود که امیرمومنان امام علی(ع) آن را «باطل» می داند و هرگز راضی نمی شود تا «حق» را ضایع نماید، هر چند که دنیایش با «قدرت» و حکومت تضمین شود.

ابن عباس نقل می کند: در سرزمین ذی قار خدمت امام رفتم، در حالی که ایشان کفش خود را پینه می زد، هنگامی که من را دید، فرمود: قیمت این کفش چقدر است؟ گفتم: بهایی ندارد. فرمود: به خدا سوگند، این کفش بی ارزش، نزد من، از حکومت بر شما محبوب تر است، مگر این که «حق» را با آن به پا دارم یا «باطل» را دفع نمایم و از میان بردارم.( نهج البلاغه، خطبه ۳۳)

آن حضرت (ع) در جایی دیگر نیز می فرماید: خدایا! تو می دانی که جنگ و درگیریِ ما، برای به دست آوردن قدرت و حکومت و دنیا و ثروت نبود، بلکه می خواستیم نشانه های حق و دین تو را به جایگاه خویش بازگردانیم و در سرزمین های تو اصلاح را ظاهر کنیم، تا بندگان ستمدیده ات در امن و امان زندگی کنند .( نهج البلاغه، خطبه ۱۳۱)

در فلسفه سیاسی – اجتماعی امیرمومنان امام علی (ع) بر اساس همان فلسفه هستی شناسی و انسان شناسی قرآن، حکومت و زعامت سیاسی و اجتماعی مردم یک پست و مقام دنیایی برای تامین عدالت در زندگی اجتماعی است. پس همین قدرت ظاهری و مقام اجتماعی، مانند سایر مظاهر مادی دنیا، از آب بینی بزغاله ای بی مقدارتر است، اگر عامل تامین عدالت اجتماعی نباشد و حقی ادا نشود و ظلمی دفع نشود.

اما همین حکومت اگر برای احقاق حق و اقامه عدالت به ویژه عدالت قسطی باشد که فلسفه بعثت همه پیامبران است(حدید، آیه ۲۵) از اعمال صالح برجسته است؛ زیرا حکومت و قدرت وسیله ای برای اجرای عدالت، گرفتن حق و خدمت به اجتماع شده است، و حضور امام عادل و حق گرا اجازه نمی دهد تا دشمنان انسان و اسلام، از فقدان رهبران الهی و عدم حضور آنان بهره گیرند و به تضییع حقوق مردم بپردازند.

البته برخی از تشکیک کنندگان با اشاره به این «مالک» خدا است و «حکم» جز برای او نیست(یوسف، آیه ۴۰)، هر گونه حکم و حکومت را مردود می شمارند و این گونه «ولایت» انسان بر انسان و امت را نفی می کنند؛ در حالی که از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر چند که ولایت به عنوان یک حق ذاتی برای خدا است(شوری، آیات ۹ و ۲۸)، ولی همین ولایت برای مظاهر الهی که صفات خدا را در خود ظهور بخشیده اند، ثابت است و خدا به صراحت آن را برای آنان از جمله پیامبر مکرم و معظم(ص) در قرآن(احزاب، آیه ۶) و امامان از جمله امیرمومنان امام علی(ع) در آیه ۵۵ سوره مائده و آیات دیگر ثابت کرده و آنان را به عنوان «اولوا الامر» دارای ولایت امور از جمله امور سیاسی و اجتماعی از حکومت و مانند آن معرفی کرده است به طوری که مخالفت با آنان به معنای عصیان و مخالفت با پیامبر(ص) و خدا و اطاعت از آنان اطاعت خدا و پیامبر(ص) خواهد بود.(نساء، آیه ۵۹؛ آل عمران، آیات ۳۲ و ۱۳۲؛ ممتحنه، آیات ۸ و ۹)

بر اساس فلسفه سیاسی امیرمومنان(ع) اجتماع انسانی به گونه ای سامان داده شده است که انسان ها می بایست تابع اولیای الهی باشند؛ و اگر این ولایت الله را نپذیرفتند به طور طبیعی گرفتار ولایت طاغوت و شیطان خواهند شد(بقره، آیه ۲۵۷؛ نساء، آیه ۷۶) از همین روست که امیرمومنان علی(ع) درباره ضرورت ولایت و حکومت در اجتماعات بشری می فرماید: لابُدَّ للنّاسِ مِنْ أمیرٍ بَرّ أوفاجرٍ؛ برای مردم چاره ای جز امارت امیران نیکوکار یا بدکار نیست.

پس اگر کسی ولایت الله را نپذیرد به طور طبیعی تحت ولایت شیطان و طاغوت خواهد بود؛ زیرا «شق سوم» ندارد؛ و اگر گفته شود که شق سوم همان «آنارشسیم و هرج و مرج گرایی» است، آن شق سوم چیزی جز ولایت طاغوت و شیطان نیست؛ اگر اگر ولایت الله موجب انسجام و وحدت انسان ها و نظم در امور زندگی آنان است؛ ولایت طاغوت و شیطان جز تفرقه و هرج و مرج و نزاع چیزی را به دنبال ندارد، چنان که خدا در قرآن بر این امر تاکید دارد.(حجرات، آیه ۱۰؛ بقره، آیات ۲۵۷ و ۲۸۵ و ۱۳۶ و ۱۰۲؛ مائده، آیات ۹۰ و ۹۱؛ آل عمران، آیات ۸۴ و ۱۰۳)

از آن جایی ولایت الهی نور است و مردم را از ظلمات متعدد به نور واحد می رساند، هم چنین ولایت معصومان و اولیای الهی این گونه است ؛ در حالی ولایت طاغوت مردم از نور به ظلمت می برد و تفرقه و جدایی را موجب می شود. بنابراین، جایگاه اولیای الهی را در وحدت اجتماع نیز می توان به عنوان «حبل الله» دانست که موجب وحدت و اتحاد و پرهیز از تفرقه می شود؛ به سخن دیگر، هر اجتماعی اگر بخواهد وحدت و اتحاد داشته باشد، می بایست به حاکمیت اولیای الهی تکیه کند و آن را حق و عامل عدالت و وحدت بداند؛ چنان که امیرمومنان امام علی(ع) می فرماید: جایگاه رهبر، همانند ریسمان محکم است که مهر ه ها را متحد ساخته، به هم پیوند می دهد. اگر این رشته از هم بگسلد، مهره ها پراکنده هر کدام به سویی خواهند افتاد و هرگز جمع نخواهند شد .(نهج البلاغه، خطبه ۱۴۶)

از نظر امیرمومنان امام علی(ع) روشی که خلفای غاصب در پیش گرفته بودند، بر خلاف «حق و عدل» بوده و نمی توان آن را ملاک و معیاری برای حکومت اسلامی قرار داد. از همین روست که در همان آغاز هجوم مردم و درخواست برای پذیرش خلافت می فرماید: اگر روش گذشتگان را می خواهید، دیگری را طلب کنید، مرا وا گذارید و دیگری را طلب کنید؛ زیرا ما به استقبال چیزی می رویم که چهره های مختلف و جهات گوناگون دارد.

وی سپس می افزاید: دل ها بر این امر استوار، و عقل ها ثابت نمی ماند، چهره افق حقیقت را ابرهای تیره فساد گرفته، و راه مستقیم، ناشناخته مانده است. آگاه باشید! اگر دعوت شما را اجابت کنم طبق آنچه خود می دانم با شما رفتار می کنم و به سخن این و آن و سرزنش سرزنش کنندگان گوش فرا نخواهم داد، اگر مرا رها کنید، من چون یکی از شما هستم، شاید من شنواتر و مطیع تر از شما به امیر باشم. در این شرایط من وزیر و مشاورتان باشم، بهتر از آن است که امیر و رهبرتان شوم. (نهج البلاغه، خطبه ۹۲)

امام علی(ع) در تقسیم بیت المال همان مبانی «حق و عدل» را مراعات می کند که البته موجب رنجش بسیاری از جمله طلحه و زیبر می شود، به طوری که در این باره حرف و حدیث بسیار شده و آن حضرت ناچار به واکنش می شود.

در روایت است که امام علیه السلام پس از این واقعه ای که درباره تقسیم بیت المال پیش آمده بود، به مسجد آمد و بر منبر رفت و اعلام کرد که خداوند برای هیچ کس جز به تقوا برتری قایل نشده و پاداش آن را در آخرت خواهد یافت. آنگاه فرمود: من روشی جز قرآن و سنت پیغمبر انتخاب نخواهم کرد، هرکس به آن راضی نیست، هر کجا می خواهد برود، کسی که خدا را اطاعت کند و به حکم او، حکم نماید، از هیچ کس وحشت ندارد.

سپس از منبر فرود آمد و دو رکعت نماز خواند، آنگاه طلحه و زبیر را پیش خود خواست و فرمود: شما را به خدا سوگند آیا اینطور نبود که من از بیعت کراهت داشتم و شما با رغبت بیعت نمودید؟ گفتند: بلی.

فرمود: پس این چه وضعی است که از شما مشاهده می شود؟ گفتند: بیعت کردیم که بدون مشورت ما کاری نکنی و ما را بر دیگران برتری بخشی، اما اموال را مساوی تقسیم کردی و بدون مشورت ما این عمل را انجام دادی؟

امام علیه السلام فرمود: استغفار کنید (که من چنین شرطی را از شما برخلاف رضای خدا پذیرفته باشم) هم اکنون بگویید آیا حقی از شما گرفته ام یا به شما ستم نموده ام. گفتند: معاذ الله

فرمود: آیا حکم و یا حقی مربوط به یکی از مسلمان ها بوده که من جاهل به آن بوده ام و یا از گرفتن آن عاجز مانده ام؟

گفتند: نه! فرمود: پس چرا مخالفت می کنید؟ گفتند: به خاطر این که در قسمت بیت المال برخلاف عمربن خطاب قدم بر می داری و ما را با دیگران مساوی قرار می دهی با اینکه غنایم با شمشیر ما به دست آمده است.

باز امام علیه السلام فرمود: اما در باره مشورت با شما، من به حکومت رغبتی نداشتم مرا به سوی آن دعوت کردید و اصرار ورزیدید، ترسیدم اگر رد کنم اختلاف افتد. پس از قبول مسؤولیت در کتاب خدا و سنت پیامبر نظر افکندم آنچه مرا راهنمایی کردند، عمل نمودم، احتیاج به نظر و رای شما ندیدم چنانچه (فرضا) حکمی در کتاب خدا نباشد و در سنت پیامبرصلی الله علیه وآله دلیلی بر آن نیابم و نیاز به مشورت بود، با شما مشورت خواهم کرد. اما درباره تقسیم به طور مساوی، همه می دانیم پیامبرصلی الله علیه وآله چنین دستور داده و کتاب خدا همین را می گوید. اما اینکه گفتید ما بیشتر زحمت کشیده ایم، می دانید عده ای از همه بیشتر اسلام را یاری کرده اند و پیامبر آنان را با دیگران در تقسیم بیت المال فرقی نمی گذاشت.

امام علیه السلام، وقتی دید رعایت مساوات در عطایای بیت المال مورد اعتراض جمعی از یارانش قرار گرفت و آن را برخلاف سیاست دانستند، فرمود: اتامرونی ان اطلب النصر بالجور فیمن ولیت علیه! والله لااطور به ما سمر سمیر و ما ام نجم فی السماء نجما ؛ آیا از من می خواهید که برای پیروزی خود، از جور و ستم، در حق کسانی که بر آن ها حکومت می کنم استمداد جویم؟!…( نهج البلاغه، خطبه ۱۲۶؛ ابن قتیبه، الامامه والسیاسه، ج ۱، ص ۱۵۳؛ تحف العقول، ص ۱۳۱؛ فروع کافی، ج ۴، ص ۳۱؛ مفید، المجالس، ص ۹۵؛ امالی طوسی، ج ۱، ص ۱۹۷.)

بر اساس همان فلسفه زندگی، امام در بیان فلسفه و اندیشه سیاسی به ویژگی رهبر و اولیای امور اشاره می کند و می فرماید: امام علیه السلام درباره ویژگی های رهبری و امامت، می گوید: فهو من معادن دینه، و اوتاد ارضه قدالزم نفسه العدل، فکان اول عدله نفی الهوی عن نفسه، یصف الحق و یعمل به، لایدع للخیر غایه الا امها ولامظنه الا قصدها، قد امکن الکتاب من زمامه فهو قائده و امامه، یحل حیث حل ثقله و ینزل حیث کان منزله؛ او (انسان برتری که شایستگی امامت دارد) از معادن و گنجینه های آیین خدا و از ارکان زمین است. خود را ملزم به عدالت کرده و نخستین گامش در راه عدالت، اجتناب از هواپرستی، و تمایلات شخصی است. او چهره حق را آن چنان که هست می نمایاند و خود بدان عمل می کند، هیچ کار خیری نیست جز آنکه برای انجام آن همت گمارده و هر کجا گمان خیری می رود او در تعقیب آن است. خود را در اختیار کتاب خدا نهاده و آن را پیشوا و امامش قرار داده، هر کجا که قرآن بار می نهد او در همان جا فرود می آید و آنجا که منزل می کند او نیز همانجا را منزلگاه خود قرار می دهد. (نهج البلاغه، خطبه ۸۷)

اصولا از نظر امیرمومنان امام علی(ع) مناصب و امتیازات دنیوی زمانی ارزش می یابد که در راستای «حق و عدل» و احقاق و اقامه آن ها باشد وگرنه هیچ ارزشی ندارد؛ چنان که ایشان می فرماید: مام علیه السلام در نامه ای که به «عثمان بن حنیف انصاری » فرماندار بصره نوشته به مسؤولیت سنگین خود اشاره کرده می گوید: ااقنع من نفسی بان یقال: هذا امیرالمؤمنین ولا اشارکهم فی مکاره الدهر او اکون اسوه لهم فی جشوبه العیش؛ آیا خود را به همین قانع کنم که گفته شود: من امیر مؤمنانم؟ ولی با مردم در سختی ها و رنج های روزگار سهیم نباشم؟! و پیشوا و مقتدایشان در تلخی های زندگی نباشم؟ (نهج البلاغه، نامه ۴۵.)

از همین روست در جایی دیگر با معیار قرار دادن حق و باطل به سنجش و ارزیابی حکومت خویش با دیگران می پردازد و بر اساس همین مبنای الهی قرآنی می فرماید: «فوالذی لااله الا هو انی لعلی جاده الحق و انهم لعلی مزله الباطل ؛ سوگند به ذاتی که جز او خدایی نیست، من بر جاده حقم و آنان بر لغزشگاه باطل. (نهج البلاغه، خطبه ۱۹۷.)

آن چه بیان شده تنها گوشه ای از اصول و امهات و مبانی فلسفه و اندیشه سیاسی امیرمومنان امام علی(ع) است که در سبک زندگی ایشان به ویژه سبک زندگی سیاسی – اجتماعی امام ظهور و بروز کرده و در رفتار و گفتارش به نمایش گذاشته شده است.