فلسفه نزول قرآن از نظر قرآن

بسم الله الرحمن الرحیم

حقیقت قرآن، این کلمات و مفاهیم و معانی موجود در آن نیست؛ زیرا حقیقت قرآن، چیزی جز علم و حکمت الهی نیست که از مقام عزت و عالی به شکل کلمات عربی در سطح فهم و درک بشر تنزل یافته و فرود آمده تا انسان را در صراط مستقیم اسلام راهنمایی کرده و به کمالات بایسته و شایسته به عنوان متالهین برساند و در جایگاه خلافت الهی به سبب ظهور صفات و اسماء الهی قرار دهد.

قرآن بارها از عظمت والای قرآن سخن گفته است و از انسان خواسته تا آن را همانند کتب دیگر ننگرند، بلکه آن را تجلی صفات الهی در قالب کلمات تدوینی بدانند که سازگار و هماهنگ با کلمات تکوینی است. بر این اساس بر هر مومنی است تا در فلسفه نزول قرآن درنگ و تامل و تأنی داشته و برای بهره مندی از آن فلسفه و حکمت غایی تلاش کند. نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر آن است تا این حقیقت را تبیین کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

عظمت قرآن از نظر قرآن

خدا در قرآن، قرآن را حقیقتی می داند که در «لدن» برتر از این کلمات عربی است که نزول یافته است؛ خدا به صراحت در این باره می فرماید: وَالْکِتَابِ الْمُبِینِ إِنَّا جَعَلْنَاهُ قُرْآنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ وَإِنَّهُ فِی أُمِّ الْکِتَابِ لَدَیْنَا لَعَلِیٌّ حَکِیمٌ ؛ سوگند به کتاب روشنگر. ما آن را قرآنى عربى قرار دادیم باشد که بیندیشید! و همانا که آن در کتاب اصلى و لوح محفوظ به نزد ما سخت والا و پر حکمت است.(زخرف، آیات ۲ تا۴)

پس آن چه در قالب زبان عربی به صورت تفصیلی و کلمات تدوینی نازل شده(فصلت، آیه ۳؛ یوسف، آیه ۲؛ زمر، آیه ۲۸؛ طه، آیه ۱۱۳؛ احقاف، آیه ۱۲)، حقیقت اصلی آن در «لدن» الهی وجود دارد؛ و آن چه به شکل کلمات عربی نزول یافته، چیزی جز تجلیات آن حقیقت در مقام «لدن و لدینا» نیست.

به سخن دیگر، همان طوری که حکیم ابوالقاسم میرفندرسکی می سراید: «صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی. صورت زیرین اگر با نردبان معرفت. بر رود بالا همان با اصل خود یکتاستی.»

از آن جایی که حقیقت قرآن عربی، بازتاب همه صفات و اسماء نوری خدا است، وقتی از قرآن سخن به میان می آید، ناظر به همه اسماء و صفات الهی است؛ از همین روست که قرآن صامت و قرآن ناطق یعنی معصومان(ع) به عنوان نور الله، با همه هستی خارجی یکسان و برابر است؛ زیرا هر چه در آسمان ها و زمین است، تجلی نور الله است.(نور، آیه ۳۵)

به سخن دیگر، خدا در سه چیز ظهور اتم و اکمل دارد که شامل همه هستی، قرآن ناطق یعنی معصومان(ع) و قرآن ناطق است؛ امیرمومنان درباره خودش می فرماید: أنَا الْقُرآنُ النّاطِق؛ من قرآن ناطق هستم.( قندوزی، ینابیع الموده، ۱۴۲۲ق، ج۱، ص۲۱۴) هذا کتابُ اللهِ الصَّامِتُ وَ أنَا کِتابُ اللهِ النَّاطِقُ؛ قرآن کتاب صامت و ساکت خداوند است، و من کتاب ناطق حق او هستم. (وسائل الشیعه، ج۲۷ ص۳۴)

درباره پیامبر(ص) و اهل بیت عصمت و طهارت نیز همین عنوان بارها آمده است که آنان قرآن ناطق هستند.( مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۲۴، ص۱۹۳؛ حسینی همدانی، انوار درخشان، ۱۴۰۴ق، ج۱۸، ص۲۲۳) هم چنین تعبیرهاى «لِسانُهُ النّاطِقُ»؛ (الکافى، کلینى، ج ۱، ص ۱۴۴، ح ۱؛ التوحید، شیخ صدوق، ص ۱۵۲، ح ۹) ، و «أنَا الکِتابُ النّاطِقُ»( بحارالانوار، ، ج ۳۹، ح ۵، ص ۲۷۲) و «أَنَا کَلامُ اللَّهِ النّاطِقِ» (همان، ج ۷۹، ص ۱۹۹) ، و «النّاطِقُ بِالقُرآنِ»(عیون اخبار الرضا(ع)، شیخ صدوق، ج ۱، ص ۵۴، ح ۲۰) ، و «النّاطِقُ عَنِ القُرانِ»(همان، ج ۲، ص ۱۲۱، ح ۱) در روایات بسیار تکرار شده است.

ابوبصیر گوید: قُلْتُ لِأَبِی‌عَبْدِ‌اللَّهِ (علیه السلام) قَوْلُهُ تَعَالَی هذا کِتابُنا یَنْطِقُ عَلَیْکُمْ بِالْحَقِّ؟ قَالَ : إِنَّ الْکِتَابَ لَا یَنْطِقُ وَ لَکِنْ مُحَمَّدٌ وَ أَهْلُ بَیْتِهِ (علیهم السلام) هُمُ النَّاطِقُونَ بِالْکِتَابِ؛ درباره آیه «هَذَا کِتابُنا ینطقُ عَلَیکُم بالحق؛ این کتاب ما است که بر شما به حق سخن می گوید و نطق می کند»؛ از امام صادق(علیه السلام) پرسش کردم، ایشان فرمودند: «قرآن سخن نمی گوید؛ لیکن محمد و اهل بیت او(علیه السلام) ناطق به کتاب ـ یعنی قرآن ـ هستند.(بحارالانوار، ج ۲۳، ص ۱۹۸ – ۱۹۷، ح ۲۹؛ تفسیر اهل بیت علیهم السلام ج۱۴، ص۲۳۶؛ تأویل الآیات الظاهرهً، ص۵۵۹)

خدا به صراحت در این باره نطق وحیانی پیامبر(ص) می فرماید: وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى؛ و از سر هوس نطق و سخن نمى‏ گوید ؛ این جز وحی نیست که وحى مى ‏شود.(نجم، آیات ۳ و ۴) پس آن که ناطق است و قرآن و کتاب الله ناطق، همان پیامبر(ص) و نفوس ایشان یعنی اهل بیت(ع) هستند.(آل عمران، آیه ۶۱)

گفته شد که سومین جایی که خدا در آن به تمام کمال تجلی کرده است، قرآن صامت است؛ چنان که امیرالمؤمنین (علیه‌السّلام) در نهج البلاغه می‌فرماید: « فَتَجَلَّی لَهُمْ سُبْحَانَهُ فِی کِتَابِهِ مِنْ غَیْرِ أَنْ یَکُونُوا رَأَوْه‏ ؛ پس خدای سبحان در کتابش برای مردم «تجلی» کرده، بدون آنکه بتوانند او را ببینند.» (نهج البلاغه، خطبه ۱۴۷) امام صادق (علیه‌السّلام) نیز در جایی می فرماید: « لَقَد تَجَلّی اللهُ لِخَلْقه فِی کَلاَمِهِ وَلَکنَّهُم لَا یُبصِرُونَ؛ خداوند برای خلقش در قرآن تجلی کرد، ولی مردم نمی‌بینند.»( بحارالانوار، ج۸۹، ص۱۰۷) پس قرآن صامت نیز تجلی تمام صفات الهی و اسماء الله است؛ چنان که آسمان ها و زمین و معصومان(ع) این گونه هستند.

بر اساس آیات قرآنی، پیامبر(ص) پس از عروج و صعود به مقام «لدن» و «لدینا» کتاب الله الصامت را «تلقی» می کند. البته آن قرآن سپس به مشیت و اراده الهی تنزل یافته و به شکل کلمات و الفاظ عربی در می آید و در اختیار پیامبر(ص) قرار می گیرد؛ یعنی لفظ و محتوا را خدا بر او به شکل قرآن عربی وحی می کند و پیامبر(ص) همان را به نطق در می آورد: وَإِنَّکَ لَتُلَقَّى الْقُرْآنَ مِنْ لَدُنْ حَکِیمٍ عَلِیمٍ ؛ و حقا تو قرآن را از سوى حکیمى دانا تلّقی و دریافت مى دارى.(نمل، آیه ۶)

اهداف و فلسفه نزول قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خدا کتاب الله قرآن را برای اهدافی نازل کرده است. این نزول با توجه به صفات خدایی که در مقام نزول مطرح شده ، بیانگر فلسفه نزول نیز هست. به عنوان نمونه اگر قرآن از مقام خدای کریم ، نازل شده ، هدف از نزول تعلیم و تزکیه انسان برای دست یابی به مقام کرامت است.(علق، آیه ۳)

در حقیقت می توان فلسفه و اهداف نزول قرآن را از طریق خاستگاه و منشاء نزول آن به دست آورد که همان اسماء الهی مطرح در قرآن است؛ البته اسماء و صفات الهی بسیار است و شکی نیست که قرآن از سوی «الله» با همه صفات و اسماء نازل شده است، ولی برخی از اسماء و صفات قلب نزول قرآن است؛ یعنی نقش کلیدی و اساسی در نزول دارد که بیانگر حکمت و فلسفه نزول قرآن نیز است.

با نگاهی به آیات الهی می توان گفت که اسماء و صفاتی چون حکیم و حکمت(زخرف، آیه ۴؛ نمل، آیه ۶)، خبیر و خبرویت(هود، آیه ۱)، خالق هستی و خلقت(طه، آیات ۲ و ۴)، ربّ العالمین به عنوان ربّ محمدی(رعد، آیه ۱؛ نحل، آیه ۲۴)، علیم و علم(هود، آیات ۱۳ و ۱۴؛ زخرف، آیه ۸۴)، ولیّ و ولایت(اعراف، آیه ۱۹۶) عامل نزول قرآن است؛ و انسان می بایست در کلاس خدایی شرکت کند که دارای این صفات است؛ زیرا خدا در قرآن با این اسماء و صفات تجلی کرده و بر آن است تا مردم در درس این صفات و اسماء به آن دسترسی یابد و آن گونه شوند که خدا هست.

البته از آن جایی که منشاء قرآن خدا و خطاب نخست آن پیامبر اکرم و اعظم(ص) است که بر خلق کریم و عظیم است(قلم، آیه ۴) شکی نیست که خدا با تمام الوهیت خویش بر پیامبر(ص) تجلی کرده است و پروردگار و ربوبیتی که برای آن حضرت (ص) همان رب العالمین است؛ بر این اساس، خُلق و خویی که پیامبر(ص) بر اساس آن ساخته شده، همان خُلق عظیم الهی است که در قرآن تجلی کرده است. از این روست که گفته می شود: خلقه القران؛ خلق پیامبر(ص) همان قرآن است؛ یعنی پیامبر(ص) همان «متاله» است که همه صفات الهی را در خود ظهور داده است.

به هر حال، از آیات قرآنی به دست می آید که قرآن، تجلی همه صفات الله و اسماء الهی است. بنابراین، هدف آن است که انسان «متاله» شده و رنگ خدایی بگیرد تا بتواند در مقام متاله و دارای اسماء و صفاتی الهی در مقام خلافت قرار گرفته و به ربوبیت و پروردگاری بپردازد.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱ و ۱۳۸؛ آل عمران، آیه ۷۹)

البته اگر بخواهیم جزئیات مهم این اهداف را بیان کنیم می توانیم به موارد زیر اشاره داشته باشیم که شامل هدایت گری ظاهری افزون بر هدایت باطنی(بقره، آیه ۹۷؛ طه، آیه ۵۰؛ ابراهیم، آیه ۱)، عزت(ابراهیم، آیه ۱)، ستودگی و حمید(همان)، رحمت خاص(نحل، آیه ۶۴)، بشارت خاص(بقره، آیه ۹۷)، رفع اختلاف و حل آن(نحل، آیه ۶۴)، خروج از ظلمت به نور(ابراهیم، آیه ۱)، تبیین حقایق(همان)، تبیان و روشنگری نسبت به هر چیزی(نحل، آیه ۸۹)، انذار و هشدار(نجم، آیه ۵۶)، تثبیت ایمان(نحل، آیه ۱۰۲)، ایجاد فضای تدبر(مومنون، آیه ۶۸؛ ص، آیه ۲۹)؛ تذکر(ص، آیه ۲۹؛ نور، آیه ۱؛ حاقه، آیه ۱۲)، بیان شریعت و قوانین(مائده، آیه ۴۸)، بیان روش ها و سبک زندگی صحیح(همان)، تصدیق کتب آسمانی پیشین(همان؛ آل عمران، آیه ۳)، فراهم آوری بستر تفکر(نحل، آیه ۴۴) ، زمینه سازی تعقل(یوسف، آیات ۱ و ۲)، فضاسازی برای کسب تقوای الهی(طه، آیه ۱۱۳)، شفابخشی به ویژه بیمارهای اعتقادی و روانی(اسراء، آیه ۸۲؛ فصلت، آیه ۴۴)، تعلیم علوم نایافتنی جز از طریق وحی(بقره، آیات ۱۵۱ و ۲۳۹)، علم به توحید و الوهیت خدا(ابراهیم، آیه ۵۲)، انباء از عالم غیب(یوسف، آیه ۱۰۲؛ آل عمران، آیه ۴۴؛ هود، آیه ۴۹)، امکان اقامه عدالت قضایی (نساء، آیه ۱۰۵؛ انعام، آیه ۱۱۴؛ مائده، آیه ۴۸) و مانند آنها است. بنابراین، وقتی کسی به قرآن مراجعه می کند و تحت تعلیم و تزکیه قرآنی قرار می گیرد، می بایست به چنین مقامات عالی نظر داشته باشد و بخواهد «متاله» و خدایی شده و متخلق به اخلاق قرآنی و الهی شود.

اهتمام به قرائت قرآن و حضور در درس پیامبر اکرم(ص) که تحت ربوبیت خدای اکرم قرار دارد(علق، آیه ۳) موجب می شود تا انسان مکارم اخلاقی را در خود تحقق بخشد و فراتر از عدالت مثلی مقابلی(بقره، آیه ۱۹۴) و حتی احسان عفوی (بقره، آیه ۲۳۷) در مرتبه و مکانت کریم قرار گیرد و به ایثار و خودگذشتگی از چیزهای محبوب و مختص خویش بپردازد.(حشر، آیه ۹؛ انسان، آیات ۸ و ۹)

در حقیقت قرآن عظیم(حجر، آیه ۸۷) به انسان عظمت جلالی می بخشد، و قرآن کریم(علق، آیه ۳) به انسان درس کرامت می دهد تا این گونه متاله شده و به عنوان «وجه الله ذی الجلال و الاکرام» ظهور کند.

مجد و شکوه انسان وقتی بروز و ظهور می کند که در کلاس درس قرآن مجید حضور یابد و متخلق به این صفت الهی شود که در عالی ترین درجات قرار دارد؛ زیرا اتصال به قرآن مجید به معنای اتصال به «لوح محفوظ» است که در مقام «لدن» الهی قرار دارد و کتاب الله از آن جا از سوی پیامبر(ص) تلقی شده و سپس نزول یافته است؛ یعنی انسان با هر آیه ای از آیات قرآنی چنان بالا می رود که می تواند قرآن را از «لوح محفوظ و ام الکتاب» دریافت کند؛ زیرا خدا می فرماید: بَلْ هُوَ قُرْآنٌ مَجِیدٌ فِی لَوْحٍ مَحْفُوظٍ ؛ آرى آن قرآنى مجید و ارجمند است که در لوحى محفوظ است. (بروج، آیات ۲۱ و ۲۲)

از همین روست که امیرمومنان (ع) به مومنان فرمان می دهد: اقرء فارق یعنی بخوان بالا برو. این همان فرمان تعالوا است که در قرآن آمده است.(انعام، آیه ۱۵۱؛ مائده، آیه ۱۰۴) این علو و تعالی تا جایی باید باشد که انسان از مقام «لدن علی حکیم» قرآن را دریافت و تلقی کند و بشنود. پس انسان نمی بایست به سطح نزول قرآن یعنی قرآن عربی و قرائت کلمات بسنده کند، بلکه باید خود را به جایی برسند که حقیقت را در همان لباس حقیقت بدون عربیت و مانند آن تلقی کند و با آن حقیقت محض در ام الکتاب و لوح محفوظ ارتباط برقرار کند.

پیامبر خدا(ص) فرموده است: «قرآن را بیاموزید زیرا که در روز قیامت قرآن به صورت جوانى زیبا که رنگ صورتش متغیر باشد نزد خواننده خود می‌آید و به او می‌گوید: منم که شب تو را به بیدارى به پایان بردم، روزهاى داغ تو را به تشنگى بسر آوردم، و آب دهانت را خشک کردم، و اشکت را روان ساختم، (اکنون) هر کجا بروى من هم با تو باشم، و هر تاجرى (امروز) به دنبال تجارت خویش است (که در دنیا کرده است) و من امروز بسود تو در پس تجارت هر تاجرى باشم، و به زودى کرامتى نیز از جانب خداى عز و جل به تو رسد. پس شادمان باش، و (در این حال) تاجى بیاورند و بر سرش نهند، و امان نامه (از آتش دوزخ را) به دست راستش دهند، و فرمان جاوید بودن در بهشت را به دست چپش، و دو جامه بهشتى به او بپوشانند، سپس به او گفته می‌شود: بخوان و بالا برو، پس هر یک آیه که بخواند یک درجه بالا می‌رود، و به پدر و مادر او نیز در صورتى که مؤمن باشند دو جامه می‌پوشانند، و به آن دو می‌گویند: این پاداش آن قرآنى است که به فرزندتان آموختید».( الکافی، ج ۲، ص ۶۰۳.

در روایتی دیگر، امام صادق(ع) فرموده‌اند: «هر که در حال جوانى قرآن بخواند و با ایمان هم باشد، قرآن‏ با گوشت‏ و خونش بیامیزد، و خداى عز و جل او را با فرشتگان پیغام برنده و نیک رفتارش رفیق کند، و قرآن براى او در روز قیامت پرده و مانعى از آتش باشد و گوید: پروردگارا هر کارگرى به مزد کار خویشتن‏ رسیده جز کارگر من، پس گرامى‏‌ترین عطاهاى خود را به او برسان، خداى عزیز و جبار دو جامه از جامه‏‌هاى بهشتى به او بپوشاند و بر سرش تاج کرامت نهاده شود، سپس به قرآن گفته می‌شود: آیا ما تو را در باره این شخص خشنود کردیم؟ قرآن می‌گوید: پروردگارا من برتر از این در باره او میل داشتم، پس نامه امان (از دوزخ را) به دست راستش دهند، و فرمان جاویدان ماندن در بهشت را در دست چپش گذارند و وارد بهشت گردد، پس به او گفته شود: بخوان (قرآن را) و یک درجه بالا برو، سپس به قرآن می گویند: آیا آنچه تو خواستى به او رساندیم و تو را خشنود کردیم؟ قرآن می‌گوید: آرى».( الکافی، ج ‏۲، ص ۶۰۳ – ۶۰۴)

مفضل بن عمر از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: «علیکم بتلاوه القرآن فإنّ درجات الجنه علی عدد آیات القرآن، فاذا کان یوم القیامه یقال لقاری القرآن اقرأ و ارق فکلما قرأ آیه یرقی درجه؛ بر شما باد به تلاوت قرآن!زیرا که درجات بهشت با عدد آیات مساوی است. روز قیامت به قاری قرآن گفته می شود که: بخوان و بالا برو. و او هر آیه که می خواند، یک درجه بالاتر می رود.( وسائل الشیعه، ج ۶، ص ۱۹۰.)

آن حضرت فرمودند: «در روز قیامت فردی را برای حساب صدا می کنند، پس قرآن در صورتی زیبا پیش روی او قرار می گیرد و می گوید: خدایا!من قرآنم و این بنده تو در راه تلاوت من خود را به رنج و تعب انداخت و در دل های شب مرا تلاوت کرد و قلبش را روشن و اشکش جاری شد. پروردگارا! او را از من خشنود کن؛ همچنان که من از او خشنودم. خداوند عزیز جبار می فرماید: بنده من! دست راستت را بیاور. آنگاه آن را از رضوان و دست چپ او را از رحمت پر می کند و سپس به اومی فرماید: این بهشت ماست، بخوان و بالا برو! پس او آیه می خواند و یک درجه ترفیع می شود».(همان، ص ۱۶۶)

امام صادق (ع) می فرمایند: «من قرأ القرآن و هو شابّ مؤمن اختلط القرآن بلحمه و دمه و جعله اللّه مع السفره الکرام البرره و کان القرآن حجیزا عنه یوم القیامه یقول: یا ربّ انّ کلّ عامل قد أصاب أجر عمله غیر عاملی فبلّغ به اکرم عطایاک. قال: فیکسوه اللّه العزیز الجبّار حلتین من حلل الجنه و یوضع علی راسه تاج الکرامه، ثم یقال له: هل ارضیناک؟فیقول القرآن: یا ربّ قد کنت ارغب له فیما هو أفضل من هذا. فیعطی الأمن بیمینه و الخلد بیساره ثم یدخل الجنه، فیقال له: اقرأ و اصعد درجه. ثم یقال له: هل بلّغنا به و ارضیناک؟ فیقول: نعم؛ هر جوان مؤمنی که قرآن تلاوت کند، قرآن با گوشت و خون او آمیخته می گردد و باسفرای گرامی خدا همنشین خواهد بود و همانا قرآن حائلی بین او [و بین تیرگی ها] در روز قیامت خواهد بود. قرآن به محضر پروردگار می گوید: خدایا!هر کارگری اجر و مزد کار خویش را دریافته، جز این جوان؛ پس بهترین عطایای خود را به او برسان. خداوند دو لباس از لباس های بهشتی به او می پوشاند و بر سرش تاج کرامت را می گذارد. سپس به قرآن خطاب می شود که: آیا تو را درباره او راضی کردیم؟ قرآن کریم در پاسخ می گوید: خدایا!دوست می داشتم که بهتر از این کرامت ها را به او می دادی. پس در دست راست آن جوان، امان نامه و در دست چپش زندگی ابدی در بهشت می دهند. سپس وارد بهشت می گردد و به او گفته می شود: قرآن بخوان و یک درجه بالا برو. آن گاه به قرآن گفته می شود: آیا عطایا و کرامت های خود را به او رساندیم. آیا تو را راضی کردیم؟ قرآن در پاسخ می گوید: آری».( الکافی ، ج ۲، ص۶۰۳)

امام زین العابدین علیه السلام می فرماید: «بر شما باد به قرآن؛ به راستی که خداوند، بهشت را آفرید و درجات و مراتب آن را به اندازه آیات قرآن قرار داد پس هر کس در آن جا آیه ای از قرآن بخواند، به او می گویند بخوان و بالا برو و هر کس از اینان که وارد بهشت شود، درجه ای بالاتر از آن نیست؛ به جز درجه انبیا و صدیقین».( میزان الحکمه، ج ۱، ص ۴۳۲)

پس هر کسی می بایست همانند حضرت امام صادق(ع) اهل تلاش باشد و هرگز به دیدن و شنیدن معمولی بسنده نکند ، بلکه بخواهد تا از «لدن علی حکیم» قرآن را تلقی کند و دریافت نماید؛ درباره امام صادق(ع) روایت است: کان ذات یوم فی الصلاه فخر مغشیاً علیه، فسئل عن ذلک قال: ما زلت أُکررها حتى سمعت من قائلها؛ روزی در نماز مدهوش بر زمین افتاد شد. از ایشان درباره آن سوال شد. فرمود: من آیه قران را تکرار کردم تا از خداوند و قایل آن شنیدم.( (محجه البیضا ، ج ۱ ص ۳۵۲).

در روایتی دیگر آمده است:« انه ، علیه السلام ، کان یتلوا القرآن فی صلاته فغشی علیه ، فلمّا افاق ، سئل ما الذی اوجب ما انتهی حالک الیه ؟ فقال : مازلت اکرِّر الآیات … سمعتها من القائل بها مشافهه؛ آن حضرت (ع) در نماز خویش قرآن را تلاوت می کرد تا مدهوش شد؛ پس زمانی که بهوش آمد، از او درباره عاملی که موجب شد تا شما به این حالت درآیید، پرسیدند؛ ایشان فرمود: آیات را آن قدر تکرار کردم تا این که از قائل آیات به صورت شفاهی شنیدم.»(مقصد اعلی، ص ۴۳ ؛ به نقل از فقیه و عارف آقا میرزا جواد ملکی تبریزی ، قدّس الله لطیفه )

هم چنین روایت در منابع دیگر این گونه نیز نقل شده است: قال جعفر بن محمد الامام الصادق ( ع ): « لقد تجلی الله لعباده فی کلامه ولکن لا یبصرون. و کان ذات یوم فی الصلوه فخرَّ مغشیّاً علیه ، فسئل عن ذلک ؟ قال: مازلْت اکرِّرها حتی سمعت من قائلها؛ امام فرمود: خدا بر بندگانش در کلام خویش تجلی کرد، ولی مردم بصیرت ندارند؛ و روزی در نماز مدهوش برزمین افتاد؛ پس از او درباره علت آن پرسیده شد؛ ایشان گفت: آیات را تکرار کردم تا از قائل آن یعنی خدا شنیدم.» در برخی از منابع آمده که ایشان آیات «ایاک نعبد و ایاک نستعین » را در نمازی تکرار کرد تا از خدا شنید.

البته این تکرار به معنای تکرار لفظی و تکرار وجودی است؛ یعنی قرائتی که موجب ترقی می شود تا انسان به مقام «لدن» می رسد و از لوح محفوظ آیات را تلقی می کند.