فلسفه قصه های قرآن

samamosقصه و قصه گویی، واژه ای آشنا برای همه ماست؛ زیرا بخشی از کلام ها روزانه ما به بیان مطالب و مقاصد از طریق قصه و داستان انجام می شود. قصه ها و داستان های کوتاه و شیرینی که در قالب ها و سبک های گوناگون حتی جوک و لطیفه گفته می شود.

اصولا سخن گفتن و تبیین مقاصد و مطالب از راه داستان، یکی از هنرهای سخنوری و سخندانی است. انسانی که بتواند در قالب داستانی، مقاصد خود را به شنونده منتقل کند، انسانی شیرین سخنی است که شیوایی سخنش، گیرایی و جاذبه پدید می آورد و حتی زهر تلخ را در سخن شیرین به خورد مخاطب می دهد. این هنری است که هر کسی می کوشد تا آن را به طریق آموزش اکتساب کند، هر چند که به نظر امری ذوقی و توانایی خدادادی است، با این همه تلاش و کوشش شخص می تواند وی را در فضای برتر و بلند از مردمان عادی قرار دهد و سخنش را از گیرایی بهتر و بیش تری بهره مند سازد.

خداوند در قرآن، از قصه و داستان بسیار بهره گرفته است؛ زیرا بخش عمده آموزه های گوناگون قرآن در این قالب ارایه شده است. نویسنده در این مطلب با مراجعه به آیات قرآنی بر آن است تا فلسفه و اهداف خداوند در بیان قصه ها را تبیین نماید. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

قصه های حقیقی و باطل

قصه واژه ای عربی است که در فارسی از آن داستان تعبیر می شود. این واژه در عربی از لفظ القص اشتقاق یافته و به معنای دنباله روی از اثری است. از این رو هنگامی که عربی می گوید: قصصت اثره ، به معنای آن است که اثر او را پیگیری کردم. از این واژه اصطلاح معروف و آشنای قصه و قصص اشتقاق شده است. قصص در حقیقت به معنای اثر و یا اخباری است که پی در پی و به دنبال هم ذکر می شود.(مفردات الفاظ القرآن الکریم، راغب اصفهانی، ص ۶۷۱ ذیل واژه قصص)

بنابراین، داستانی که پیاپی و به دنبال هم از کسی و یا چیزی نقل و بیان می شود، قصه نامیده می شود که جمع آن قصص است. داستان حضرت یوسف پیامبر(ص) که در سوره یوسف آمده، یکی از معروف ترین و آشناترین قصه های قرآنی است که از این ویژگی برخوردار می باشد، هر چند که این قصه به دلایل دیگر، از سوی خداوند به عنوان احسن القصص و بهترین و نیکوترین داستان و قصه نیز مورد توجه و تاکید قرار گرفته است.(یوسف، آیات ۳ و۴) در سوره قصص نیز داستان حضرت موسی (ع) پیگیری شده است و مجموعه داستان ها و قصه های کوتاه از زندگی آن حضرت(ع) با برشی از بخش های حساس و اساسی زندگی وی در این سوره آمده است.

البته در برخی از فرهنگ ها برای قصه معانی دیگر از جمله، سخن ، خبر ، شان ، حال افزون بر داستان ، گفته شده است که می توان ویژگی همه آن ها را در سخن و خبر و شان و حالی دانست که پیاپی باشد و آثار و دنباله های آن مد نظر باشد.(نگاه کنید: فرهنگ لاروس، ج ۲ ، ۱۶۴۳، ذیل القصه )

قصه ها به دو دسته قصه های حقیقی و باطل دسته بندی می شود. قصه های قرآنی از جمله قصه های حقیقی و مبتنی بر واقعیت های تاریخی است. خداوند در آیاتی از جمله ۲۴۶ تا ۲۵۲ سوره بقره و ۶۲ سوره آل عمران و ۲۷ سوره مائده و ۱۲۰ سوره هود و ۱۱۱ سوره یوسف و ۹۹ سوره طه به حقانیت و حقیقت داشتن قصه ها و داستان های قرآنی اشاره می کند و به صراحت می فرماید: ان هذا لهو القصص الحق.

در آیه ۶۲ سوره آل عمران، حقیقی بودن قصه های قرآن را جلوه ای از عزت و حکمت خداوندی می داند، تا این گونه نشان دهد که بیان این قصه ها، دارای فلسفه و هدف خاص است؛ زیرا حکیم بودن خداوند و بیان مطالب بر اساس این صفت، به معنای هدفمندی در هر امری است. بنابراین قصه های قرآنی نمی تواند غیر حقیقی باشد؛ زیرا با حکمت الهی و نیز عزت خداوندی در تضاد خواهد بود. در حالی که قصه های باطل ، قصه هایی است که به دور از حکمت و فلسفه ای معقول و مقبول باشد. از این روست که خداوند در همین آیه قصه هایی که منافی با توحید می باشد، قصه های باطل معرفی می کند؛ زیرا قصه منافی با توحید، به معنای قصه های دروغ و به دور از حکمت و فلسفه ای عقلانی و عقلایی است.

خداوند در آیه با نقل قصه حضرت عیسی (ع) در صدد رد عقیده تثلیث نصارا بر آمده است.(تفسیر شبر، ص ۱۰۸) بنابراین با اشاره به حق بودن داستان حضرت عیسی (ع) می کوشد تا این معنا را منتقل کند که قصه های منافی با اصل توحید و اصول عقلانی و عقلایی ، قصه های باطلی هستند.

البته قصه های باطل این گونه نیست که بی هیچ قصد و غرضی بیان شود، زیرا برخی از قصه های باطل به هدف تخریب مبانی عقلانی و عقلایی گفته می شود. خداوند در آیه ۶ سوره لقمان تبیین می کند که چگونه کافران صدر اسلام برای مقابله با قرآن و قصه های حقیقی آن، به ساخت و ترویج قصه ها و داستان های خرافی و باطل اقدام می کردند تا فضا را بر قرآن تنگ گردانند و مردم را به امور مشابه سرگرم کنند. بی گمان بسیاری از داستان های بافته شده از سوی نویسندگان از مصادیق لهوالحدیث است که برای مقابله با دیدگاه های درست و حقیقتی ساخته و پرداخته می شود و با سرگرم کردن مردم به امری باطل ، آنان را از شناخت و پیروی حق باز می دارند. لهوالحدیث ، افسانه ها، خرافات و گفتارها و سخنان بیهوده و بی فایده ای است که برای مقابله با حقایق از جمله حقایق قرآن گفته می شود.(الکشاف، زمخشری، ج ۳ ، ص ۴۹۰ و نیز مجمع البیان، طبرسی، ج ۸ ، ص ۴۹۱)

به هر حال قصه های توخالی و تنها سرگرم کننده نیز از مصادیق لهو می باشد (لقمان ، آیه ۶) که خداوند این دسته از آدمیان را در آخرت زیانکارانی می داند که از سرمایه خویش زیان کرده اند: و خسر هنالک المبطلون.(غافر ،آیه ۷۸)

بسیاری از قصه پردازان باطل، برای تغییر مسیر حق و حقیقت و به تسمخر گرفتن و استهزای راه حق و راه عقلا و خردمندان، به ساخت و ترویج قصه های باطل و خرافی اقدام می کنند.(لقمان، آیه ۶) و جهل و نادانی مردمان نیز سبب گرایش ایشان به سوی این قصه ها و قبول داستان های بی اساس و خرافی می شود.(همان) در جهان امروز بسیاری از مردم با فیلم نامه هایی که دارای قصه های باطل و خرافی است سرگرم می شوند و جهل ایشان موجب می شود تا حتی برخی از ایشان به آن باور کرده و آن را به عنوان حقایق شناسایی کرده و بپذیرند و بر اساس آن کنش و واکنش نشان دهند.

این در حالی است که قصه های حقیقی از جمله قصه های قرآنی ، دارای ریشه های تاریخی و به هدف آموزش و پندآموزی و مانند آن بیان می شود و زمینه برای تقکر و تعقل و راه شناسی دیگران را فراهم می آورد. قصه های قرآنی چون تنها به منبع وحی الهی مرتبط است،(بقره ،آیات ۲۴۶ و ۲۵۲ و آل عمران، آیه ۴۴ و ده ها آیه دیگر) از ویژگی های بسیاری برخوردار می باشد که در بخش فلسفه قصه های قرآنی به آن پرداخته می شود. خداوند در آیاتی از جمله ۳ و ۴ و ۱۱۱ سوره یوسف ، بهترین قصه را قصه هایی می داند که از زندگی واقعی افراد به هدف عبرت آموزی گفته می شود و اهداف عقلانی و عقلایی از بیان آن قصه ها مد نظر است. بنابراین تفاوت قصه های حقیقی و باطل را می بایست در این ویژگی ها نیز جست.

فلسفه و اهداف قصه های قرآنی

قصه های قرآنی چون بر منبع وحی متکی است، از ویژگی های بسیار انحصاری نیز برخوردار می باشد؛ زیرا این قصه ها را کسی بیان می کند که بر همه جزئیات ظاهری و باطنی و آشکار و نهان ، آگاه و خبیر است و می تواند تحلیل کامل و دقیقی از وضعیت به دست دهد. قصه های قرآنی، قصه هایی است که فرصت تفکر و تدبر را فراهم می آورد و راه را از چاه نشان می دهد. برای درک و فهم قصه های قرآنی نگاهی به فلسفه و اهدافی که قرآن برای آن بیان کرده می تواند راهگشای خوبی باشد. از این رو، در این بخش به فلسفه و اهداف قصه های قرآنی از زبان قرآن و خداوند اشاره می شود.

۱. آرامش: خداوند در آیاتی از جمله آیه ۳۴ سوره انعام و ۱۰۱ سوره اعراف و ۴۹ و ۱۲۰ سوره هود و ۱۰۲ و ۱۰۳ سوره یوسف، ذکر قصه های حقیقی از پیامبران در قرآن برای حضرت پیامبر(ص) و مخاطبان قرآن را عاملی مهم در ایجاد آرامش و تقویت آن بر می شمارد و می فرماید که این قصه های حقیقی، موجبات قوت قلب آن حضرت(ص) فراهم می آورد. بنابراین خوانندگان مومن قرآن نیز از این قصه های به آرامش خاطری خاص می رسند که شباهت و همانندی خاصی با آرامش حاصل در پیامبر (ص) خواهد داشت؛ زیرا آگاهی از تاریخ گذشتگان به طور واقعی و مشکلات و موفقیت های آنان، روحیه آدمی را به گونه ای بازسازی می کند که دیگر خوف و حزنی برایش باقی نمی ماند.

۲. دلداری: تسلا بخشیدن خداوند به پیامبر(ص) به علت مخالفت مردمان با وی با بیان فلسفه بیان مکرهای برادران یوسف(ع) که در آیات ۱۰۲ و ۱۰۳ سوره یوسف بیان شده و نیز از طریق بیان قصه های نوح(هود، آیات ۴۸ و ۴۹) و قصه اصحاب کهف (کهف ، ایات ۶ و ۹) یکی از اهداف قصه های قرآنی و بیان فلسفه آن است.

۳. اتمام حجت : از دیگر اهداف بیان قصه های قرآنی، از جمله قصه های اصحاب رس و طریق نابودی ایشان به سبب مخالفت با آموزه های وحیانی پیامبران، اتمام حجت به مخاطبان مخالف می باشد. خداوند در آیاتی از جمله ۳۷ و ۳۸ سوره فرقان و ۱۲ و ۱۴ سوره ق به این هدف و فلسفه اشاره می کند.

۴. استقامت: بی گمان توجه به داستان پیامبران و سرنوشت اقوام مومن و کافر ایشان ، زمینه را برای تغییر روحیه و ایجاد روحیه استقامت و پایداری در مسیر و راستای توحید هموار می سازد. از این روست که خداوند، قصه های قرآنی را دارای این ویژگی بر می شمارد و هدف از بیان آن ها را دست یابی به این هدف در مومنان بر می داند.(هود ، آیات ۴۹، ۱۰۰ و ۱۱۲)

۵. تذکر: نقل سرگذشت پیشینان ، سبب یادآوری و بیدارباش مخاطبان است. بر همین اساس خداوند ، قصه ها و سرگذشت راستین پیامبران و مردمانی را مطرح می کند که در گذشته زندگی کرده اند. از آن جایی که تاریخ به گونه ای تکرار می شود و رفتارهای هر شخص و یا امتی، در شرایط هر چند متفاوتی از جهاتی، همان تاثیرات پیشین را به جا می گذارد، خداوند قصه های واقعی پیشنیان را مطرح می کند تا هشداری برای مخاطبان باشد و مسیر حق را شناخته و در آن گام بردارند و از مسیر باطل که سرنوشت نکبت و ذلت را به همراه دارد خودداری ورزند.(هود،آیه ۱۲۰ و نیز طه ، آیه ۹۹)

۶. تفکر: پبامبران از جمله پیامبر(ص) موظف به تبیین قصه های افرادی از جمله بعلم باعوراست تا این گونه آنان را به تفکر و اندیشه وادارد؛ زیرا وی از عالمان یهودی بود که با دست یابی به مقاماتی از بصیرت و قرب، به سوء استفاده از علم و دانش خویش پرداخت و آن را علیه حضرت موسی(ع) و راه حق به کار گرفت و خداوند وی را مجازات سختی نمود.(اعراف ،آیات ۱۷۵ و ۱۷۶) از آن جایی که داستان و قصه بنی اسرائیل با امت اسلام مشابهت های بسیاری داشته و یا خواهد داشت و به فرمایش پیامبر(ص) طابق النعل بالنعل، هر آن چه بر ایشان رفته بر سر امت محمدی(ص) خواهد رفت، خداوند قصه ایشان را در بخش عمده ای از قرآن نقل می کند، تا زمینه ایجادی تفکر و اندیشه درباره ایشان برای امت محمدی (ص) فراهم آید.(بقره ،آیه ۷۳) در همین زمینه داستان حضرت ایوب(ع) زمینه تعقل و اندیشه امت است(ص ، آیات ۴۱ و ۴۳) چنان که داستان بقره و کشته شدن شخص و احیای وی به مالیدن بخشی از بدن گاو ذبح شده، نیز از عوامل تفکری بشر است که در آیات ۶۷ و ۷۳ بیان شده است. به هر حال ، هدف از قصه های قرآن برانگیختن تفکر و اندیشه مخاطبان است که در این آیات و آیاتی دیگر بیان شده است.

۷. حکمت : بیان داستان موسی (ع) و خانواده اش در کوه طور بر اساس هدف و مصحلتی حکیمانه و سازنده است که در آیات ۶ و ۷ سوره نمل بدان توجه داده شده است. بنابراین می توان گفت که تبیین حکمت از اهداف و فلسفه های قصه های قرآنی است.

۸. حقانیت پیامبر(ص): بیان داستان طالوت و هلاکت جالوت از طرف خداوند ، برای پیامبر(ص) نشانه ای از حقانیت رسالت آن حضرت (ص) است که در آیات ۲۴۹ و ۲۵۱ و ۲۵۲ سوره بقره به آن اشاره شده است.

۹. حقانیت معاد: بیان قصه ها و سرگذشت های اصحاب کهف به هدف بیان حقانیت معاد و از میان بردن تردیدها و زمینه های ایجادی آن ، از جمله فلسفه های قصه های قرآنی است که در آیه ۲۱ سوره کهف به آن توجه داده شده است.

۱۰. خداشناسی: در قصه های قرآنی، امور بسیاری از جمله خداشناسی مورد توجه است. به این معنا که در قصه های یوسف(ع) و برادرانش، می توان نشانه های روشنی برای خداشناسی جست و جو کنندگان آن یافت(یوسف ،آیه ۷) چنان که در قصه سرگذشت ابراهیم (ع) و لوط(ع) و اقوام ایشان ، این نشانه ها را می توان یافت.(حجر ، آیات ۵۱ ، ۷۵ و ۷۷) هم چنین می توان نشانه های روشنی از خداشناسی را در داستان مردم سبا و علل فروپاشی و انهدام آن دولت و تمدن یافت که خداوند به صراحت این مطلب رادر آیاتی از جمله ۱۵ تا ۱۹ سوره سبا بیان کرده است.

۱۱. فهم : از جمله فلسفه قصه های قرآنی می توان به نقش داستان و تمثیل های واقعی و حقیقی در تفهیم حقایق اشاره کرد. از این روست که بسیاری از مردمان برای تفهیم حقایق و مطالب علمی از داستان و تمثیل بهره می گیرند.(ذاریات، آیات ۲۳ و ۲۴)

۱۲. عبرت و پند آموزی: شاید هنگامی که از فلسفه قصه سخن به میان می آید نخستین چیزی که به اذهان آدمی تبادر می کند ، همین تاثیر قصه در حوزه عبرت و پندآموزی است. خداوند نیز در آیاتی از جمله ۵۱ و ۵۷ و ۷۷ سوره حجر و ۱۵ تا ۱۷ سوره سبا و ۳۷ تا ۴۰ سوره ذاریات به این کارکرد قصه توجه داشته و بر اساس آن قصه های قرآنی را بیان می کند. از این روست که در آیات ۱۱۰ و ۱۱۱ سوره یوسف ، بیان داستان پیامبران و امت های ایشان را مایه عبرت خردمندان بر می شمارد و در آیات ۱۷۶ تا ۱۹۰ سوره شعراء ، بیان سرگذشت شعیب و مردم ایکه را در بردارنده درسی بزرگ و عبرت آموز برای دیگران می داند. در آیات بسیاری دیگر از جمله ۱۰ و ۱۱ سوره شعراء ، ۱۵ تا ۳۶ سوره نازعات ، ۱۳ و ۲۰ سوره یس، این فلسفه را مورد توجه قرار داده و بر عبرت آموزی دیگران از این قصه های قرآنی تاکید می کند.

۱۳. موعظه و پند: نقل سرگذشت پیامبران گذشته به قصد و هدف موعظه برای مومنان و مخاطبان باورمند، از دیگر فلسفه هایی است که خداوند برای قصه های قرآنی بیان می کند.(هود،ایه ۱۲۰)

۱۴. عبودیت : بی گمان بیان قصه هایی خاص از جمله قصه حضرت عیسی (ع) موجب می شود تا عبودیت و بندگی خداوند در آدمی تقویت شود. از این روست که فلسفه برخی از قصه های قرآنی را ایجاد عبودیت و بندگی خدا در مخاطبان خود معرفی می کند.(زخرف ، آیات ۵۷ و ۵۹ ، ۶۳ و ۶۴)

۱۵. علم: علم و زدایش هر گونه ابهام از مقاطع پنهان تاریخ از دیگر فلسفه هایی است که خداوند در آیاتی از جمله ۴۴ سوره آل عمران، ۹۴ سوره توبه ، ۴۹ سوره هود و ۱۲ و ۱۰۲ سوره یوسف و نیز ۲ و ۳ سوره قصص ، برای قصه های قرآنی بر می شمارد. علم و آگاهی پیامبر(ص) نیز از جمله فلسفه های بیان قصه های قرآنی است که در آیات ۲۵ و ۴۹ سوره هود و نیز ۳ و ۴ سوره یوسف به آن اشاره شده است.

آن چه بیان شد ، دیدگاه قرآن از علت و فلسفه بیان قصه های قرآنی است. با نگاهی به این مجموعه می توان دریافت که قصه های خوب ، قصه های هستند که این گونه اهداف را مد نظر قرار داده و تعقیب می کنند و هر قصه ای دیگری که بیرون از دایره فلسفه های بیان شده باشد، قصه های باطلی است که موجبات تباهی خلق و خالق قصه خواهد شد. بنابراین کسانی که داستان ها و رمان هایی را مطالعه می کنند که بیرون از این چارچوب نگاشته شده است،می باید خود را به عنوان مبطل شناسایی کرده و از عمل خویش توبه کرده و به سوی قصه ها و رمان هایی در چارچوب یاد شده گرایش یابند.