فلسفه عبودیت و عبادت خدا

توفیق

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از پرسش های مطرح فلسفه و چرایی عبادت خدا است؛ زیرا بسیاری می پرسند خدای غنی چه نیازی به عبادت ما دارد؟ اینان می گویند حتی اگر ما بپذیریم بنده خداییم و عبودیت را قبول داشته باشیم، اما این بندگی ما به سبب خلقت ما است، حال این بندگی و عبودیت ما چه چیزی بر خدایی او اضافه می کند؛ در حالی که او همه چیزدار است و هیچ کمبودی ندارد، و بندگی ما چیزی بر تمامیت کمالاتش نمی افزاید؟

نویسنده با مراجعه به آموزه های وحیانی قرآن بر این است تا به این پرسش ها پاسخ دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

عبودیت خلقتی انسان و جن

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان و جن «عبد» آفریده شده اند.(ذاریات، آیه ۵۶) بنابراین، پیش از هر چیزی می بایست دانست که مراد از معنای واژه عبد چیست؟ در ترجمه و برگردان فارسی این واژه به معنای بنده و برده دانسته شده است؛ هم چنین کاربردهای آن نشان می دهد که این واژه در زبان عربی بیانگر نهایت خضوع و خشوع وجودی و رفتاری شخصی است که عبد معبودی یا مولایی است؛ از همین رو، واژه «تعبید» نیز به معنای راه بسیار پر رفت و آمدی گفته شده که به سبب تردّد رهروان بسیار هموار و کوبیده شده است.

بر اساس آموزه های قرآنی، انسان و جن در تکوین این گونه آفریده شده اند و عبودیت در ذات انسان نهادینه شده است؛ چنان که چربی در ذات و ماهیت روغن نهادینه وجعل شده است. پس نمی توان از انسان و جن سخنی گفت بی آن که «عبودیت» آن نادیده گرفته شود. مقتضای این امر آن است که انسان خواسته و ناخواسته بندگی و عبودیت دارد.

البته از نظر قرآن، در ذات انسان و جن این امر نیز نهادینه شده که آنان دارای اراده ای هستند که در چارچوب مشیت حکیمانه الهی می توانند میان دو امر اصلی حق و باطل انتخابی داشته باشند؛ حق همان عبودیت در برابر خدا، و باطل نیز همان عبودیت در برابر غیر خدا است.

به سخن دیگر، انسان می تواند مطابق عبودیت تکوینی، خدا را بندگی کند و این گونه بر محور حق، اراده خویش را سامان دهد؛ و می تواند بر خلاف آن، غیر خدا را بندگی کنند و بر محور باطل زندگی خویش را سامان دهد.

البته از نظر قران، اراده انتخابی باطل، او را از عبودیت تکوینی خدا خارج نمی کند، اما خروج ارادی از عبودیت خدا از سوی انسان و جن، پیامدهایی در زندگی دنیوی و اخروی دارد که از جمله آنها عذاب های دنیوی و اخروی است.

خدا در قرآن، از این انتخاب های ارادی به انتخاب «نجدین» (بلد، آیه ۱۰) تعبیر کرده که دو راه روشن و برجسته میان راه حق و باطل، ایمان و کفر، یا شکر و کفران، یا تقوا و فجور، یا خیر و شرّ است.(انسان، آیه ۳؛ شمس، آیات ۷ تا ۱۰ و آیات دیگر)

البته از نظر قرآن، اگر در حقیقت «نجدین» تامل و دقت نظر شود، با تفقه می توان دریافت که اینجا دو راه نیست، بلکه تنها یکی راه و دیگری گمراهی است؛ زیرا اگر عبودیت انتخابی با عبودیت ذاتی مطابق شد و انسان به اراده و اختیار خویش، عبودیت خدا را انتخاب کند، چنین شخصی بر مدار و محور حق است؛ اما اگر بر خلاف آن باشد، این عبودیت باطل خواهد بود و چنین شخصی بر مدار و محور باطل خواهد بود. از آن جایی که باطل، هیچ و پوچ است، و اگر هم نمودی داشته باشد، آن نمود، تظاهری بیش هم چون کف روی آب نیست.(رعد، آیه ۱۷) از نظر قرآن، باطل هم اینک «زاهق» و نابود است، هر چند که جز برای اهل حق این مطلب آشکار نیست و برای همه در روز قیامت این امر آشکار می شود.(انبیاء، آیه ۱۸)

به هر حال، از نظر قرآن، عبودیت خدا در انسان و جن ذاتی و هویتی است؛ و اگر انسان بر اساس همان خلقت خویش، در مقام اراده نیز آن را انتخاب کند، به حق رفته و اگر این گونه نباشد به راه باطل رفته است.

کمال یابی انسان و جن تحت عبودیت خدا

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، خدا کمال مطلق است که هیچ استکمالی نمی خواهد. بنابراین، اگر خلقتی را انجام می دهد، از باب کمال جویی برای خود نیست، بلکه ظهور هر اسم از صفات الهی به طور ذاتی اقتضایی دارد که از آن خلق به وجود می آید.

به سخن دیگر، ذات هر اسمی از اسماء الله مقتضی ظهور است؛ این ظهور همانند ظهور چربی برای روغن، بلکه فراتر از آن است. بنابراین، هر اسمی ظهوری دارد که از آن خلقی ظهور می یابد. از همین روست که خدا درباره خلقت آسمان ها و زمین به این نکته توجه می دهد که همه آنها مظاهر تجلیات نور الله هستند.(نور، آیه ۳۵) از آن جایی که الله نام و اسمی برای همه اسماء الله است، همه آن چه به نام هستی شناخته می شود، ظهور همان اسماء الله است.

به هر حال، خدا نیازی به مخلوق ندارد، و هر مخلوقی چیزی جز ظهور تجلیات نور یا چند نور از انوار اسماء الله نیست. البته در هستی از نظر قرآن، انسان به تنهایی مظهر تجلیات تمامی انوار الله است که در حضرت آدم(ع) به عنوان خلیفه الله به شکل اسمی ظهور یافته است.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)

از نظر قرآن، فرزندان آدم (ع) این انوار اسماء الله را به شکلی صفت در اختیار دارند که لازم است تا با اعمالی ظهور اسمی یابد. این اعمال همان چیزی است که از آن به اعمال صالح مبتنی بر عبودیت خدا به انتخاب و اراده خود انسان انجام می شود.

البته خدا در هر انسانی بلکه هر موجودی، شرایط را به گونه ای قرار داده تا هر آفریده ای با استفاده از امکانات در اختیار به هدف خویش در کمال برسد. بخشی از این امکانات به حوزه نرم افزاری اختصاص یافته است؛ زیرا در هر مخلوقی، نرم افزار فطری و تکوینی هدایت قرار داده شده تا او را به سوی آن کمال برساند: ربنا الذی اعطی کل شی خلقه ثم هدی؛ پروردگار ما کسی است که به هر چیزی خلقتش را به تمام بخشیده سپس هدایت کرده است.(طه، آیه ۵۰)

انسان می تواند با استفاده از این امکانات در مسیری قرار گیرد که هدف کمالی او تحقق می یابد. این هدف کمالی که در ساختار عبودیت خدا برای انسان فراهم می آید، همان خلافت الهی از قرار گاه زمین است.(بقره، آیات ۳۰ و ۳۱)

از آن جایی که پس از هبوط آدم(ع) و فرزندانش به زمین، شرایط سختی برای انسان ایجاد شده و دشمنی آشکار چون ابلیس شیطانی در کمین اوست که او را گمراه کند و از جاده عبودیت حق خارج سازد، خدا به تفضل خویش هدایت دیگر وحیانی تشریعی را به نام اسلام داده است.(بقره، آیات ۳۴ تا ۳۸)

از نظر قرآن، انسان با عبودیت در ساختار و چارچوب عبودیت الهامی و وحیانی می تواند به آن چیزی برسد که در گام نخست از آن به تقوای الهی یاد می شود.(بقره، آیات ۲۱ و ۱۳۸) این تقوای الهی موجب می شود تا انسان در شرایطی قرار گیرد که متالّه شده و انوار صفات در انسان به شکل ملکات و مقومات در آید و ظهور اسمی یابد و به عنوان صالح، صابر، حلیم و دیگر اسماء الله ظهور و بروز کند و بتواند در جایگاه خلافت الهی قرار گیرد.

عبادت های سه گانه خدا از نظر قرآن

عبودیت در انسان، ذاتی و هویت وجودی است؛ این عبودیت تکوینی و فطری نسبت به خدا است؛ اما انسان از اراده ای برخوردار است که او را مجاز می کند تا عبودیت خدا یا غیر خدا را انتخاب کند. عبودیت غیر خدا باطل بوده و موجب می شود تا در دنیا و آخرت به عذاب و شقاوت دچار شود؛ زیرا این شخص است که به انتخاب ارادی خویش با عبودیت طاغوت و باطل و شیطان از خدا بریده و هویت خویش را دفن و دسیسه کرده است.(شمس، آیات ۷ تا ۱۰)

اما در برابر کسانی هستند که عبودیت خدا را به شکل ارادی نیز انتخاب کرده و به آن سمت می روند. البته انتخاب های ارادی انسان نسبت به خدا یکسان نیست؛ زیرا برای هر کسی چیزی از حقیقت خدا ظهور و تجلی می کند. بنابراین، اگر فرض بگیریم که خدای سبحان دارای دو دسته از صفات جلالی و جمالی اکرامی است: «ذوالجلال و الاکرام»(الرحمن، آیه ۷۸)، برخی در برابر هر دو دسته صفات خاضع و خاشع و عبد است و او را معبود و مقصود خویش قرار می دهد، و برخی در برابر جلال و برخی دیگر در برابر جمال به خضوع و خشوع می افتد.

این گونه است که تجلیاتی گوناگون برای افراد گوناگون رخ می دهد؛ زیرا برخی در برابر همه حقیقت عبد می شود و عبدالله در آن ظهور می یابد. آنان خدا را اهل عبودیت می یابند و به عبادت خدا از روی محبت و شوق و اشتیاق می پردازند؛ زیرا او را اهل عبادت دانسته و معبود خویش قرار می دهند و عبدالله می شوند؛ اینان همان اهل احسان هستند که خدا را با دیده قلب می بینند و عبادت می کنند؛ از نظر قرآن، آنان راغبانه و مشتاقانه به سوی عبادت می شتابند؛ چنان که پیامبر(ص) این گونه است(شرح، آیه ۸)؛ اما برخی دیگر، در برابر جلال الهی قرار می گیرند و رهبت و خوف در آنان ظهور می یابد؛ و برخی دیگر نیز در برابر اکرام و جمال الهی قرار می گیرند و طمع در جان آنان ظهور می کند.(اعراف، آیه ۵۶؛ انبیاء، آیه ۹۰؛ سجده، آیه ۱۶)

از همین روست که بندگان خدا در مقام عبادت به سه دسته اصلی تقسیم شده اند که در اصطلاح روایی از آنان به عبادت حبّی و شوق، عبادت بازرگانان و عبادت بردگان یاد شده است.