فلسفه دین، قیام و اجرای عدالت قسطی

بسم الله الرحمن الرحیم

عدالت فراگیر و همه جانبه، مهم ترین ویژگی حق است که خداوند هستی را بر اساس و پایه آن آفریده است. بنابراین هر گاه سخن از حق می رود، بی تردید نمی توان از عدالت سخن نگفت و امید داشت در جایی حق باشد ولی عدالتی نباشد؛ پس هر جا عدالتی نباشد، حق نیست و به جای آن باطل است؛ زیرا باطل با ظلم و حق با عدالت همراه است. نویسنده در این مطلب بر آن است تا اهمیت و ارزش عدالت و قسط را در آموزه های وحیانی قرآن و اسلام بیان کند. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

حق، معیار عدالت

در معنا و مفهوم عدالت کم تر کسی تردید دارد، با این همه بر حسب تبیین محل نزاع و این که بدانیم سرچه کسی را می تراشیم ناچار به تبیین جزیی تر و علمی تر آن هستیم.

خداوند در آیه ۱۵۹ سوره اعراف می فرماید: ومِن قَومِ موسى اُمَّهٌ یَهدونَ بِالحَقِّ وبِهِ یَعدِلون؛ و از قوم موسی امت و گروهی هم هدف به سوی حق هدایت شده و بر اساس حق عدالت می ورزیدند و بدان گرایش و میل داشتند.

از این آیه به صراحت و روشنی استنباط می شود که عدالت بر مدار و محور حق می گردد و حق معیار سنجش عدالتی است که در آیات قرآنی مطرح است.

امیرمومنان درباره نقش و اهمیت عدل می فرماید: «العَدلُ یَضَعُ الامُورَ مَواضِعِهَا؛ عدل هر چیزی را در جایگاه ویژه خود قرار می‏دهد» (نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۴۳۷) بر همین اساس در تعریف گفته می شود:«العَدلُ وَضعُ کُلّ شَی‏ء فِی مَوضِعِه» و مولوی بلخی نیز در مثنوی معنوی می سراید: عدل چه بود؟ وضع اندر موضعش/ ظلم چه بود؟ وضع در ناموقعش.

اما پرسش اساسی این است که موضع هر چیزی کجاست تا قرار دادن هر چیزی در آن جای مناسب به معنای عدالت باشد؟ شکی نیست که انسان ها بر اساس عقل ناقص و هواهای نفسانی و وسوسه های شیطانی، درک درستی از هستی ندارند تا بدانند که جای مناسب هر چیزی کجاست تا در آن جا و موضعش قرار دهند.

با توجه به آیه ۱۵۹ سوره اعراف باید گفت: موضع هر چیزی همان جای حق آن است. از همین روست که در روایتی دیگر از امیرمومنان امام علی(ع) در تعریف عدل آمده است: العَدلُ اعطَاءِ کُلِّ ذِی حَقّ حَقَّهُ؛ عدل بخشیدن حق هر صاحب حقی است.(نهج البلاغه، خطبه ۳۷) پس حق، همان امر ثابتی است که از سوی خداوند تبیین و مشخص شده است؛ و از آن جایی که خداوند ظلم نمی کند، هر چیزی را در جای خودش می گذارد که مناسب آن است. از این روست که پیامبر(ص) در تحلیل عدم اتصاف خداوند به ظلم می فرماید: «لِعِلمِه بِقُبحِهِ وَ استِغنَائِهِ عَنهُ؛ چون به زشتی ظلم آگاه است، و نیازی به انجام آن ندارد.»(توحید صدوق، ص ۳۹۸-۳۹۷)

پس عدل هماره به معنای تساوی و برابری نیست؛ هر چند که برخی چون راغب در مفردات الفاظ قرآن کریم و به تبع وی علامه طباطبایی در تفسیر المیزان، عدالت را به معنای تساوی دانسته و نوشته است: «العداله و المعادله لفظ یقتضی معنی المساوات…فالعدل هو التقسیط علی سواء؛ عدالت و معادله لفظی است که مقتضی معنای مساوات و برابری است.. پس عدل همان قسط کردن بر اساس تساوی و یکسانگی است.»(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص ۳۲۵) علامه طباطبایی نیز می نویسد: عدل آن است که به هر امری آنچه سزاوار است بدهی، تا همه امور مساوی شود و هر یک در جای خود که مستحق آن است قرار گیرد. (طباطبائی ، ج ۱۲، ، ص ۲۷۶)

علت این که عدالت در همه موارد به معنای مساوات و برابری نیست، زیرا گاه با تساوی و برابری ظلم تحقق می گیرد و هر چیزی در جای خودش قرار نمی گیرد. پس ممکن است عدل گاه با تساوی و برابر همراه باشد و گاه دیگر با آن همراه نباشد. از همین روست که نمی توان واژه فارسی برابری یا عربی مساوات را معنای کاملی برای عدالت دانست. البته در فارسی به معنای «داد» در برابر بیداد و ظلم گفته اند که این نیز معنای کامل و برابر نهادی برای واژه عدالت نیست.

هم چنین عدالت ، همان طوری که گاه با تساوی و مساوات تحقق می یابد، هم چنین با عدم آن تحقق می یابد و این گونه نیست که در این موارد ظلمی تحقق یافته باشد. از این روست که خداوند در آیه ۱۵۹ سوره اعراف، سخن از حق به میان می آورد و مبنای را حقی قرار می دهد که خود مصداق(فصلت، آیه ۵۳) بلکه خاستگاه آن است، چنان که در آیات دیگر قرآن بر این نکته تاکید شده است و خداوند بارها این عبارت را در قالب های گوناگون آورده است که : الْحَقُّ مِن رَّبِّکَ؛ حق از پروردگارت است؛ یعنی منشا و خاستگاه حق همان خداوندی است که خودش حق است.(نگاه کنید: بقره ، آیات ۱۴۷ و ۱۴۴ و آل عمران، آیه ۶۰؛ یونس، آیه ۹۴ و آیات دیگر)

از نظر آموزه های اسلامی هستی بر مدار و محور حق و عدالت است. ا زاین روست که امیرمومنان امام على علیه‏ السلام می فرماید: اِنَّ العَدلَ میزانُ اللّه‏ِ سُبحانَهُ الَّذى وَضَعَهُ فِى الخَلقِ وَنَصَبَهُ لاِقامَهِ الحَقِّ فَلا تُخالِفهُ فى میزانِهِ وَ لا تُعارِضهُ فى سُلطانِهِ؛به راستى که عدالت ترازوى (معیار) خداى سبحان است که در میان خلق نهاده است و براى بر پاداشتن حق نصب فرموده، پس در ترازوى خداوند با او مخالفت نکن و با حکومتش مقابله ننما. (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۹۹ ، ح ۱۶۹۶)

خداوند درباره جایگاه و اهمیت عدالت در هستی به ویژه عدالت قسطی می فرماید: «شَهِدَ اللّهُ أَنَّهُ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ وَالْمَلاَئِکَهُ وَأُوْلُواْ الْعِلْمِ قَآئِمَا بِالْقِسْطِ لاَ إِلَهَ إِلاَّ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ؛ «خدا که همواره به عدل قیام دارد گواهى مى‏دهد که جز او هیچ معبودى نیست و فرشتگان [او] و دانشوران [نیز گواهى مى‏دهند که] جز او که توانا و حکیم است هیچ معبودى نیست» (آل عمران، آیه ۱۸)

نسبت قسط و انصاف با عدالت

همان طوری که بیان شد هماره عدالت به معنای مساوات و برابری نیست، بلکه گاه عدم مساوات به معنای عدالت است؛ زیرا زمینه ساز قرار گرفتن هر چیزی در جای مناسبی است که حق تعالی برای آن مشخص و جعل کرده است.

هم چنین یک روش تحقق عدالت، اجرای قسط است. قسط در لغت به معنای جزء، حِصَّه، قِسْم ، نَصِیب و حظّ و مانند آن ها است. تقسیط کردن به معنای قسط بندی و جزء جزء کردن است. از آن جایی که گاه با قسط بندی و تقسیط به ویژه در امور مادی، عدالت به شکل مساوات و برابری تحقق می یابد، قسط را به معنای عدالت و عدالت را به معنای قسط دانسته اند؛ ولی چنان که بیان شده است، هماره قسط و تقسیط کردن به معنای عدالت نیست، چنان که هماره مساوات و برابری به معنای عدالت نیست.

اما واژه انصاف از نصف به معنای نیم و نیمه نیز عدالت نیست؛ زیرا این واژه نیز نزدیک به معنای قسط است، پس همانطوری که قسط به معنای عدالت نیست و با اجرای عمل قسط و قسطی و تقسیط و اقساط کردن ، عدالت تحقق نمی یابد و ممکن گاه اجرای آن ظلم باشد، هم چنین گاه ممکن است با اجرای انصاف، ظلم تحقق یابد و آن چیز در جای مناسب حق خود که خداوند مشخص کرده قرار نگیرد.

کسی که اهل انصاف است در سود و زیان کاری می کند که همه سود به خودش نرسد یا همه زیان را به سوی دیگر سوق ندهد و در معاملات کاری می کند که هماره سود و زیان تقسیم به دو نیمه شود و این گونه هم سودی به دیگری برساند و هم زیانی را از دیگری کم تر کند. از این روست که امام على علیه السلام می فرماید: أَعدَلُ النّاسِ مَن أَنصَفَ مَن ظَلَمَهُ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که با کسى که به او ظلم کرده با انصاف رفتار کند.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۳۹۴ ، ح۹۱۰۴ ) به این معنا که همه ضرر و زیان را متوجه ستم کننده نکند و مراعات او را نیز داشته باشد که این خود نوعی عفو و گذشت از مقام احسان است که خداوند آن را اقرب به تقوا و نزدیک ترین مصادیق آن بر می شمارد.(بقره، آیه ۲۳۷)

آن حضرت (ع) در جایی دیگر می فرماید: أَنصِفِ النّاسَ مِن نَفسِکَ وَأَهلِکَ وَ خاصَّتِکَ وَ مَن لَکَ فیهِ هَوىً وَ اعدِل فِى العَدُوِّ وَ الصَّدیقِ؛ خودت و خانواده ‏ات و نزدیکانت و کسانى که به آنان علاقه دارى، با مردم منصفانه رفتار کنید و با دوست و دشمن به عدالت رفتار کن.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۳۹۴ ، ح۹۱۰۱)

یادآور می شود که فرق انصاف و قسط دراین است که قسط ممکن است با چند جزء همراه شود، ولی انصاف با تنصیف چیزی به دو قسمت مساوی تحقق می یابد. وقتی از قسط سخن می آید می تواند چیزی به دو بخش مساوی و برابر تقسیم یا به چند بخش و اجزاء و شَطر بخش شود، ولی انصاف هماره با دو جزء و دو نیمه شدن تحقق می یابد. از این رو باید گفت همان طوری که از نظر مفهومی عدالت و قسط و انصاف مترادف نیستند، در مقام تحقق و مصداق نیز مصادیق آن یکی نیست و تفاوت ها و فرق هایی جزئی دارند که باید مد نظر قرار گیرد.

در فرق «قسط» و عدل باید گفت که در مفهوم قسط جنبه اجرایی آن قوی تر است و اگر بخواهد عدل در اموری چون اقتصادی تحقق یابد باید به جنبه قسط آن توجه بیش تری شود. کاربرد همزمان عدالت و قسط در آیه ۹ سوره حجرات گواه این معناست که عدل غیر از قسط است. هم چنین قسط، عدلی است که ظهور یافته و محسوس گشته و از همین روست که ترازو کردن اشیاء را قسط می گویند چون عدل و تعادل را به صورت آشکارا نمایش می دهد؛ این مطلبی است که در آیاتی از جمله ۹ سوره الرحمن و ۸۵ سوره هود و ۱۵۲ سوره انعام به آن اشاره شده است. (نگاه کنید: معجم الفروق اللغویه، ابی هلال عسکری، ص ۴۲۸).

حق تعالی، مبنای عدالت

با توجه به آن چه بیان شد باید گفت که تنها مبنای شناخت عدالت و نیز حق همان خداوند تبارک و تعالی است؛ پس در حوزه اخلاق و هر جایی دیگر باید به سراغ آموزه های وحیانی الهی رفت تا شناختی نسبت به حق و عدالت پیدا کرد و کسی که مدعی است مبنای اخلاق مثلا اصول عقلانی است ، به جایی نمی رسد؛ زیرا این اصول عقلانی همانند چراغ عمل می کند و خودش واضع حق و عدل نیست و باید دید که واضع و جاعل حق و عدل یعنی خداوند تبارک و تعالی چه گفته است تا بر اساس آن عمل کرد.

به سخن دیگر، مبانی اخلاق و حقوق و امور دیگر را باید تنها در خداوند جست و جو کرد و از راه وحی به دست آورد؛ از این روست که در قرآن آمده که حکم تنها از آن خداوند است و او در مقام تکوین و تشریع می تواند جعل و وضع تکوینی و تشریعی داشته باشد و حق هر چیزی را مشخص کرده و عدالت آن را تبیین نماید.

فلسفه دین، تبیین حق و توظیف عدالت قسطی

روشن شد که حق خاستگاه عدالت و محور و معیار آن است. هم چنین بیان شد که بدون شناخت حق نمی توان سخن از عدالت داشت؛ زیرا عدالت به معنای دادن حق هر صاحب حق و گذاشتن هر چیزی در جای مناسب آن است که همان جای حق است. پس اگر بخواهیم عدالتی داشته باشیم باید حق را بشناسیم و از آن جایی که خداوند همان حق مطلق و منشا و خاستگاه هر حقی است باید به او مراجعه کنیم و حق را بشناسیم و آن را اجرایی و عملیاتی سازیم. از این روست که خداوند در آیه ۲۵ سوره حدید در تبیین فلسفه دین می فرماید: لَقَدْ أَرْسَلْنَا رُسُلَنَا بِالْبَیِّنَاتِ وَأَنزَلْنَا مَعَهُمُ الْکِتَابَ وَالْمِیزَانَ لِیَقُومَ النَّاسُ بِالْقِسْطِ وَأَنزَلْنَا الْحَدِیدَ فِیهِ بَأْسٌ شَدِیدٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَلِیَعْلَمَ اللَّهُ مَن یَنصُرُهُ وَرُسُلَهُ بِالْغَیْبِ إِنَّ اللَّهَ قَوِیٌّ عَزِیزٌ؛ به راستى ما پیامبران خود را با دلایل آشکار روانه کردیم و با آنها کتاب و ترازو را فرود آوردیم تا مردم به قسط برخیزند، و آهن را که در آن براى مردم خطرى سخت و سودهایى است، پدید آوردیم، تا خدا معلوم بدارد چه کسى در نهان، او و پیامبرانش را یارى مى‏کند. آرى، خدا نیرومند شکست ناپذیر است.

امام صادق علیه‏ السلام نیز می فرماید: لَم یَبعَثِ اللّه‏ُ نَبیّا قَطُّ اِلاّ بِالبِرِّ وَالعَدلِ؛ خداوند هیچ پیامبرى را جز به نیکى و عدالت بر نیانگیخت. (بحارالأنوار،ط-بیروت، ج ۲۴، ص ۲۹۲)

در روایتی دیگر آمده است : قُلتُ لِعَلىِّ بنِ الحُسَینِ علیه السلام اَخبِرنىِ بِجَمیعِ شَرایِـعِ الّدینِ، قالَ علیه السلام : قَولُ الحَقِّ وَ الحُکمُ بِالعَدلِ وَ الوَفاءُ بِالعَهدِ؛ به امام سجّاد علیه السلام عرض کردم: مرا از تمام دستورهاى دین آگاه کنید، امام علیه السلام فرمودند: حقگویى، قضاوت عادلانه و وفاى به عهد. (خصال ص ۱۱۳، ح ۹۰)

پس پیامبران و دلایل روشن آنان همراه با کتاب قانون و ترازوی سنجش حق و باطل برای آن است تا مردم با حقوق خویش آشنا شده و خواهان عدالت قسطی و نصیب خود شوند و برای گرفتن مطالبات خویش قیام کنند. این فلسفه دین است. از نظر قرآن قیام توده های مردم به عدالت قسطی حتی با شمشیر به معنای نصرت خداوند و دین از سوی آنان است؛ پس کسی که به این امر قیام می کند به یاری خداوند و پیامبرانش رفته و کسی که قیام نمی کند و علیه ظلم و بی عدالتی قسطی نمی ایستد و یا سکوت می کند ، در خلاف جریان دین خواهد بود.

از این آیه به دست می آید که اسلام از آغاز حضور انسان وتشریع دین از سوی خدا یعنی از آدم (ع) تا خاتم(ص) برای تحقق این امر بوده که مردم حق و حقوق خود را بشناسند و در مقام مطالبه گری قیام کنند تا قسط آنان از هر چیزی داده شود و کسانی که ظلم و ستم روا می دارند گوشمالی شوند. از همین روست که خداوند در نهایت زمین را به ارث به مستضعفان و مظلومانی می دهد که قیام می کنند و خواهان عدالت قسطی می شوند. این فلسفه تاریخ و جبری است که به عنوان یک سنت از سوی خداوند در عالم تکوین و تشریع مطرح شده است.(انبیاء، آیه ۱۰۵ و آیات دیگر)

رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله می فرماید : مَهدىُّ اُمَّتِى الَّذى یَملاُ الارضَ قِسطا وَ عَدلاً کَما مُلِئَت جَورا وَ ظُلما؛ مهدى امت من کسى است که هنگام پر شدن زمین از بیداد و ظلم، آن را پر از قسط و عدل خواهد کرد. (کتاب سلیم بن قیس ص۹۱۰ – کمال الدین و تمام نعمه ص۲۵۸)

آثار اجرای عدالت

از نظر اسلام اجرای عدالت به ویژه عدالت قسطی آثاری دارد که در این جا به برخی از آن ها اشاره می شود:

  1. بی نیازی و برکت: یکی از مهم ترین آثار اجرای عدالت در جامعه بی نیازی و برکت است؛ زیرا عدالت نزدیک چیز به تقوا است(مائده، آیه ۸) و کسی که بخواهد تقوا داشته باشد باید نخست عدالت داشته باشد که حکم و گرایش فطرت انسانی نیز است. همین تقوا در کنار ایمان است که موجب برکت در جامعه می شود.(اعراف، آیه ۹۶) امام صادق علیه السلام نیز می فرماید:اِنَّ النّاسَ یَستَغنونَ اِذا عُدِلَ بَینَهُم وَ تُنزِلُ السَّماءُ رِزقَها وَ تُخرِجُ الارضُ بَرَکَتَها بِاِذنِ اللّه‏ِ تَعالى ؛اگر در میان مردم عدالت برقرار شود، همه بى‏ نیاز مى ‏شوند و به اذن خداوند متعال آسمان روزى خود را فرو مى‏ فرستد و زمین برکت خویش را بیرون مى‏ ریزد. (کافى، ط-الاسلامیه، ج ۳، ص ۵۶۸، ح ۶ ؛ و نیز شبیه این حدیث در من لا یحضر الفقیه ج۲ ، ص۵۳ ، ح۱۶۷۷) رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله هم چنین هشدار می دهد و می فرماید: اِذا حَکَموا بِغَیرِ عَدلٍ اِرتَفَعَتِ البَرَکاتُ؛ هنگامى که به غیر عدالت حکم کنند، برکت‏ها از بین مى ‏روند. (معدن الجواهر ص ۷۳)
  2. برادری ایمانی: کسی که بخواهد به مقام برادری ایمان برسد و از مواهب و آثار آن برخوردار شود باید عدالت ورزد. پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم می فرماید: مَن عامَلَ النّاسَ فَلَم یَظلِمهُم وَحَدَّثَهُم فَلَم یَکذِبهُم وَ وَعَدَهُم فَلَم یَخلِفهُم فَهُوَ مِمَّن کَمُلَت مُرُوءتُهُ وَ ظَهَرَت عَدالَـتُهُ وَ وَجَبَت اُخُوَّتُهُ وَ حَرُمَت غیبَتُهُ؛ هر کس در معاشرت با مردم به آنان ظلم نکند، دروغ نگوید و خلف وعده ننماید، جوانمردیش کامل، عدالتش آشکار، برادرى با او واجب و غیبتش حرام است.(خصال، صدوق، ص ۲۰۸، ح ۲۸ ؛ و نیز شبیه این حدیث در تحف العقول ص۵۷)
  3. بهتر از شجاعت : امام على علیه السلام می فرماید : اَلعَدلُ أَفضَلُ مِنَ الشَّجاعَهِ لأَنَّ النّاسَ لَوِ استَعمَلُوا العَدلَ عُموما فى جَمیعِهِم لاَستَغنَوا عَنِ الشَّجاعَهِ؛ عدالت بهتر از شجاعت است زیرا اگر مردم همگى عدالت را درباره همه بکار گیرند از شجاعت بى نیاز مى شوند.(شرح نهج البلاغه ج۲۰، ص۳۳۳، ح۸۱۶) در حقیقت زمانی انسان به شجاعت نیاز دارد که درگیری پیش بیاید و کسی را بخواهند سر جایش بنشانند؛ اما وقتی با عدالت با دیگران برخورد شود هر کسی حق خود را دریافت می کند و دیگر کم نیازی است تا با زور و شجاعت کاری را پیش برد؛ زیرا همگی با عدالت به حق خود دست یافته و اگر کسی زیاده خواه باشد افراد کمی هستند که به سبب فشار محیطی عقب نشینی کرده و مطرود جامعه می شوند و دیگر نیازی به اعمال قدرت و زور و شجاعت نیست؛ زیرا مردم چنان که امام صادق علیه السلام می فرماید دنبال اموری هستند که اگر تامین شود دیگر کاری خلاف نمی کنند: ثَلاثَهُ اَشیاءَ یَحتاجُ النّاسُ طُرّا اِلَیها: اَلامنُ وَالعَدلُ وَالخِصبُ؛ سه چیز است که همه مردم به آنها نیاز دارند: امنیّت، عدالت و آسایش. (تحف العقول ص ۳۲۰) اصولا عدالت بهترین چیز در دنیا است. چنان که امام صادق علیه السلام هم چنین فرموده است : اَلعَدلُ اَحلى مِنَ الشَّهدِ وَاَلیَنُ مِنَ الزُّبدِ وَاَطیَبُ ریحا مِنَ المِسکِ؛ عدالت از عسل شیرین‏تر، از کره نرم‏تر و از مُشک خوشبوتر است. (کافى، ط-الاسلامیه، ج ۲، ص ۱۴۷، ح ۱۵) امام صادق علیه السلام هم چنین می فرماید:اَلْعَدلُ أحلى مِنَ الْماءِ یُصِیبُهُ الظَّمآنُ؛ عدالت، گواراتر از آبى است که تشنه به آن مى‏ رسد.(الکافی، ط-الاسلامیه، ج ۲، ص ۱۴۶ ، ح ۱۱) به نظر امام على علیه‏ السلام اجرای عدالت موجب می شود تا دیگر نیازی به جنگ و شجاعت نباشد؛ در حالی که ظلم و حیف بستر قیام مردم می شود. ایشان می فرماید: اِستَعمِلِ العَدلَ وَاحذَرِ العَسفَ وَالحَیفَ فَاِنَّ العَسفَ یَعودُ بِالجَلاءِ وَالحَیفَ یَدعوا اِلَى السَّیفِ؛ عدالت را اجرا کن و از زورگویى و ستمگرى بپرهیز زیرا زورگویى مردم را به ترک از وطن وامى‏دارد، و ستم آنان را به قیام مسلّحانه مى‏کشاند. (نهج البلاغه،صبحی صالح، ص۵۵۹ ، حکمت ۴۷۶)
  4. نجات و پیروزی : عدالت موجب نجات و پیروزی آدمی و جامعه است. امام على علیه‏ السلام می فرماید : اِجعَلِ الدِّینَ کَهفَکَ وَالعَدلَ سَیفَکَ تَنجُ مِن کُلِّ سوءٍ وَتَظفَر عَلى کُلِّ عَدُوٍّ؛ دین را پناهگاه و عدالت را شمشیر (اسلحه) خود قرار ده تا از هر بدى نجات پیدا کنى و بر هر دشمنى پیروز گردى.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص۸۶ ، ح۱۴۲۲ )
  5. قوام و حفظ حکومت و دولت : امام على علیه‏ السلام می فرماید: مَن عَمِلَ بِالعَدلِ حَصَّنَ اللّه‏ُ مُلکَهُ؛ هر کس به عدالت رفتار کند، خداوند حکومتش را حفظ خواهد کرد. (تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۳۴۰ ، ح ۷۷۷۵ )
  6. سعت و گشایش در امور: امام على علیه‏ السلام می فرماید: اِنَّ فِى العَدلِ سَعَهً وَ مَن ضاقَ عَلَیهِ العَدلُ فَالجَورُ عَلَیهِ اَضیَقُ؛ به‏راستى که در عدالت گشایش است و هر کس عدالت بر او تنگ آید، بى‏عدالتى بر وى تنگ‏تر خواهد بود. (نهج البلاغه، صبحی صالح، ص۵۷ ، خطبه ۱۵)
  7. آرامش دلها: فاطمه زهرا علیها السلام می فرماید : فَفَرَضَ اللّه‏ُ الایمانَ تَطهیرا مِنَ الشِّرکِ… وَ العَدلَ تَسکینا لِلقُلوبِ؛ خداوند ایمان را براى پاکى از شرک… و عدل و داد را براى آرامش دل‏ها واجب نمود.(من لا یحضر الفقیه ج۳ ، ص۵۶۸ – علل الشرایع ج۱، ص ۲۴۸، ح ۲)
  8. آمرزش گناهان: از نظر اسلام چنان عدالت مهم است که حتی ترک ظلم و قصد آن موجب آمرزش گناهان می شود. رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله می فرماید: مَن اَصبَحَ لا یَهِمُّ بِظُلمِ اَحَدٍ غَفَرَ اللّه‏ُ مَا اجتَرَمَ؛ هر کس صبح کند و قصد ظلم کردن به کسى را نداشته باشد، خداوند جُرم و گناه او را مى ‏بخشد. (کافى، ط-الاسلامیه، ج ۲، ص ۳۳۲، ح ۸ )
  9. بقای نعمت: امام رضا علیه السلام می فرماید: اسْتِعْمَالُ الْعَدْلِ وَ الْإِحْسَانِ مُؤْذِنٌ بِدَوَامِ النِّعْمَهِ؛ به کارگیرى عدل و احسان و نیکویى موجب دوام و باقى ماندن نعمت مى شود .(عیون اخبار الرضا ج۲ ، ص۲۴ – مستدرک الوسائل و مستنبط المسایل ج۱۱ ، ص ۳۱۷ ، ح ۱۳۱۴۰)
  10. برتر از جود و بخشش: امام علی علیه السلام می فرماید : وَ سُئِلَ علیه السلام [أَیُّمَا] أَیُّهُمَا أَفْضَلُ الْعَدْلُ أَوِ الْجُودُ؟ فَقَالَ علیه السلام الْعَدْلُ یَضَعُ الْأُمُورَ مَوَاضِعَهَا وَ الْجُودُ یُخْرِجُهَا مِنْ جِهَتِهَا وَ الْعَدْلُ سَائِسٌ عَامٌّ وَ الْجُودُ عَارِضٌ خَاصٌّ فَالْعَدْلُ أَشْرَفُهُمَا وَ أَفْضَلُهُمَا؛ از حضرت سوال شد کدام یک بالاتر است عدالت یا بخشش؟ فرمودند عدالت کارها در جایگاهش قرار می دهد و بخشش از جایگاهش خارج می کند و عدالت سیاست عام است و بخشش سیاست خاص پس عدالت شریفتر و بالاتر است( نهج البلاغه(صبحی صالح) ص ۵۵۳ ، ح ۴۳۷)
  11. سرآمد ایمان: امام علی(ع) می فرماید: العدل رأس الایمان و جماع الاحسان؛ عدالت، رأس و هسته اصلی و به مثابه شیره ایمان و سرچشمه همه خوبی‌هاست. (خوانساری، سیدجمال‌الدین محمد، شرح غررالحکم و دررالحکم، به تصحیح سیدجلال‌الدین ارموی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، خوانساری، ج ۲، ص ۳۰)

هم چنین از نظر اسلام اجرای عدالت و تحقق آن در جامعه مایه پیروزی و عزت و کرامت (قزوینی، عبداالکریم ابن محمدیحیی، بقا و زوال دولت در کلمات سیاسی امیرمؤمنان(ع) به کوشش رسول جعفریان، قم، انتشارات کتابخانه آیت‌الله‌العظمی مرعشی نجفی، ص ۹۸)، برترین موهبت‌ها (خوانساری، ج ۱، ص۲۱۶.)، محکمترین بنیان (همان ، ج ۳، ص ۲۰۵)، سبب دو چندان شدن برکت‌ها و خیرات ( همان ج ۱، ص ۱۱) ، مایه پیوند ( همان ، ج ۳، ص ۳۷۴) سبب اصلاح مردم ( همان ، ج ۱، ص ۱۳۳) مایه اصلاح امور ( قزوینی، ص۱۹۳) و از همه بالاتر ، میزان و ترازوی خداوند است. (میزان الحکمه ، محمدی ری شهری ، ج ۶ ، ص ۷۸)

در روایات به آثار و برکات عدالت بسیار توجه داده شده و آن چه در این جا بیان شده تنها گوشه ای از این حقیقت و اثار آن است. از همین روست خداوند به مومنان فرمان می دهد تا فراتر از مردم عادی نه تنها به عدالت قیام کنند بلکه قوامین باشند و در این امر مشترکا و بسیار قوی و مستحکم وارد شوند و هرگز دست از اجرای عدالت به ویژه قسطی بر ندارند. (نساء، آیه ۱۳۵؛ مائده، آیه ۸)

مصادیقی از عدالت

در آیات و روایات برخی از مصادیق عدالت بیان شده است. از جمله مهم ترین آن ها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

  1. مراعات قاعده طلایی : رسول اکرم صلى‏ الله ‏علیه ‏و ‏آله می فرماید : اَعدَلُ النّاسِ مَن رَضِىَ لِلنّاسِ ما یَرضى لِنَفسِهِ وَ کَرِهَ لَهُم ما یَکرَهُ لِنَفسِهِ؛ عادل‏ترین مردم کسى است که براى مردم همان را بپسندد که براى خود مى‏ پسندد و براى آنان نپسندد آنچه را براى خود نمى ‏پسندد.(من لا یحضر الفقیه ج ۴ ،ص ۳۹۵ – نهج الفصاحه ص ۲۲۰، ح ۳۴۰) رسول اکرم صلی الله علیه و آله و سلم هم چنین فرموده است : مَن صاحَبَ الناسَ بالَّذى یُحِبُّ اَن یُصاحِبُوهُ کانَ عَدلاً؛ هر که با مردم چنان رفتار کند که دوست دارد آنها با او آنگونه رفتار کنند، عادل است.(کنزالفوائد ج۲ ، ص۱۶۲)
  2. یاری و نصرت مظلوم: امام على علیه‏ السلام می فرماید: اَحسَنُ العَدلِ نُصرَهُ المَظلومِ؛ بهترین عدالت یارى مظلوم است.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۴۴۶ ، ح ۱۰۲۱۰ )
  3. ساده زیستی مسئولان و حاکمان تا حد فقیران: امام على علیه‏ السلام می فرماید: اِنَّ اللّه‏َ عَزَّوَجَلَّ فَرَضَ عَلى اَئِمَّهِ العَدلِ اَن یُقَدِّروا اَنفُسَهُم بِضَعَفَهِ النّاسِ کَیلا یَتَبَیَّغَ بِالفَقیرِ فَقرُهُ؛ خداوند عزوجل بر پیشوایان عادل واجب کرده که سطح زندگى خود را با مردم ناتوان برابر کنند تا فقیر را، فقرش برآشفته نکند. (کافی، ط-الاسلامیه، ج۱ ، ص ۴۱۱ ، ح ۳ )
  4. رد مظالم: امام على علیه‏ السلام می فرماید: لا عَدلَ اَفضَلُ مِن رَدِّ المَظالِمِ؛ هیچ عدالتى بهتر از بازگرداندن حقوق پایمال شده نیست.(تصنیف غررالحکم و دررالکلم ص ۴۴۶ ، ح۱۰۲۲۲)