فلسفه خلقت :عبادت و معرفت

samamosیکی از علل و عوامل سردرگمی و بیماری های روحی و روانی بشر، عدم شناخت اهداف و فلسفه آفرینش است. در حقیقت ریشه بسیاری از مشکلات بشر در زندگی را می بایست در این امر جست؛ زیرا بی شناخت از اهداف و فلسفه آفرینش، آدمی دچار نوعی بحران هویت است و هر از گاهی در شادی و اندوه از خویش می پرسد برای چه آفریده شده ام و چه کاری می بایست انجام دهم؟

پرسش هایی که گاه با هویت خویش ارتباط پیدا می کند و گاه دیگر در روش ها و شیوه زندگی وی تاثیر می گذارد. این گونه است که برخی را تا حد جنون پیش می برد و در یک وادی حیرت بی معنایی از مفهوم و هدف زندگی، گرفتار خودکشی و حذف خود از جهان و زندگی می کند و برخی دیگر را به این پا و آن پا کردن در رفتارها می کشاند و هر از گاهی رفتاری را در پیش می گیرد. گاه تا حد افراط و جنون به مادیات و خواسته های پست انسانی گرایش می دهد و گاه دیگر به سوی گوشه نشینی و عزلت از مردم وا می دارد.

این گونه است که می توان گفت که همه کنش ها و واکنش هایی انسانی در گرو بینش و نگرشی است که بتواند این مهم را برای آدمی حل کند و به خوبی به این پرسش اساسی و اصلی انسان پاسخ درخور و مناسبی دهد و از وادی حیرت و سرگردانی بیرون آورد.

نویسنده با تحلیل آموزه های قرآنی بر آن است تا در این نوشتار کوتاه ، به این مساله مهم و دغدغه اساسی انسان پاسخ دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

معنابخشی به زندگی

انسان اگر بخواهد در زندگی مزه و طعم شیرین آرامش و آسایش را بچشد می بایست نخست به کل زندگی خویش در یک مجموعه نگرشی و بینشی معنا و مفهوم درستی ببخشد. از این روست که می بایست نقش خود را در جهان و هستی بشناسند و دریابد که در کجای هستی قرار گرفته است و به کدام سو و سمت می رود و به کجا تعلق دارد و چه هدفی را می بایست در نظر داشته باشد؟

پاسخ به این پرسش ها می تواند به زندگی هرکسی معنا بخشد و یا معنای زندگی را از وی سلب کند و او را دچار جنون کند و یا همانند حیوانات به موجوداتی تبدیل کند که جز هواهای نفسانی و خواسته های پست حیوانی چیزی را نجوید.

کسی که بتواند هم موقعیت خود را در هستی تشخیص دهد و هم هدف و مقصود از زندگی را در یابد می کوشد تا برنامه ای برای رسیدن به آن هدف برای خود فراهم آورد و با یک انگیزه قوی به حرکت هایی که زندگی را شکل می بخشد، خود را مدیریت کند.

شما نیز در برخی از روزهای زندگی هنگامی که با وظیفه و مسئولیتی مواجه می شوید از خود می پرسید که چرا می بایست این کار را انجام دهم؟ در حقیقت به هدف و سود و بهره ای که از انجام عمل به دست می آورید می اندیشید؟ این گونه است که در مدرسه هنگام مواجه شدن با درس ریاضی و فرمول های پیچیده آن و یا درس شیمی از خود می پرسید" خواندن این درس ها چه فایده ای برای ما دارد؟ "

پاسخ درست و مناسب به این پرسش از سوی آموزگاران و اولیای شما می تواند آینده شما را متحول سازد؛ زیرا هنگامی که دریافتید که چه کاربردها و فواید بسیاری در دانش ریاضیات وجود دارد و شما را به چه جاها و قدرت هایی می رساند، آن گاه با انگیزه بسیار قوی به خواندن و آموزش ویادگیری این درس می پردازید.

اگر به شما پاسخ هایی درست درباره فواید درس ریاضی و مانند آن داده نشود، نه تنها علاقه و گرایشی به آن پیدا نمی کنید بلکه می کوشید تا به هر شکلی شده از بار تکالیف سنگین آن شانه خالی کنید؟ در حقیقت دانستن ارزش و اهمیت و فواید آن است که ریاضی را برای شما معنادار می کند و از مجموعه ای بی فایده و بی معنایی بیرون می آورد.

زندگی در جهان مادی و دنیوی نیز این گونه است. اگر کسانی که بینش و نگرش درستی نسبت به موقعیت خود در جهان و اهداف آن به دست آورند به گونه ای با دنیا و مسایل آن مواجه می شوند که به کلی با فردی که نسبت به آن بینش و نگرشی نادرست و یا نارسا داشته باشد تفاوت می کند.

بسیاری از مردم نسبت به فلسفه زندگی و اهداف آفرینش و سود و فایده ای آن ، در نادانی و جهالت به سر می برند. این نادانی است که آدمی را به سوی کفر و ناسپاسی نسبت به زندگی و امکانات آن می کشاند. کسی که برای خداوند خدایی نمی شناسد و خداوند را حکیم و دانا و قادر و توانا نمی شمارد، نسبت به مفهوم زندگی دچار بحرانی می شود که به بحران هویت و شخصیت وی نیز ختم می شود. این گونه است که رفتارها و کردارهایش نیز بیرون از دایره قانون و عرف و عقل می شود و از شریعت به طور کلی دور می باشد.

سرگردانی تمام وجودش را در بر می گیرد و برای رهایی از شر و بدی آن چیزی که تمام وجودش را در بر گرفته و مانند خوره جان و روحش را می خورد به مواد تخدیری از زن و شراب رو می آورد و به فساد و فحشا گرایش می یابد و در نهایت مانند سگی در گوشه ای جان می دهد و یا جان خویش را می گیرد تا از این همه بدبختی و فلاکت رهایی یابد.

از این روست که در اسلام هیچ فقر و بینوایی بالاتر از جهل و نادانی نسبت به هستی و خدا و خود دانسته نشده است و در روایت است" لافقر کالجهل؛ هیچ فقری چون نادانی و جهل نیست"؛ زیرا چنین فقری آدمی را به سوی کفر می برد و در نهایت به سبب عدم معنایابی برای زندگی دچار حیرت و سرگردانی یا خودکشی و افسردگی می شود: کاد الفقر یکون کفرا؛ نزدیک است که فقر به کفر انجامد. این فقری که به کفر می انجامد تنها در بعد مادی آن نیست؛ زیرا چنان که روایت نخست تبیین کرده است که فقر نادانی از همه بدتر و زشت تر است و همین فقر نادانی است که به کفر می انجامد.

معرفت و عبادت ، اهداف آفرینش

در آموزه های قرآنی برای آفرینش اهداف ابتدایی و میانی و نهایی بیان شده است. هر یک از آن ها در حقیقت گامی به سوی غایت آفرینش است و در حقیقت لایه هایی از حقیقت آفرینش را تبیین و تفسیر می کند.

از مهم ترین اهدافی که در قرآن برای آفرینش هستی و موجودات آن به ویژه انسان بیان شده است، معرفت و عبادت است. به نظر می رسد که این دو رابطه تنگاتنگ و غیر قابل گسستی نسبت به یک دیگر دارند. به این معنا که هر یک می تواند مقدمه دیگری باشد و در یک فرآیند شبه دوری برآیند یکی آن دیگری می شود.

از این روست که در روایات این معنا مورد تاکید قرار می گیرد که از عبادت معرفت می روید و از معرفت عبادت بیرون می آید. در حقیقت هر یک برایند دیگری با تفاوت هایی در کمال ونقصان است. براین اساس از اهل عبادت و معرفت چون آیت الله العظمی بهجت رضوان الله تعالی در بسیاری از سخنان خویش به این تعامل عبادت و معرفت اشاره می کند و از سالکان راه حقیقت می خواهد تا به آن دو اهتمام خاص و ویژه ای داشته باشند و هر چه آموخته عمل کنند تا افزون بر عبادت دانش وعلم دیگر و کامل تری از آن بروید.

در آموزه های قرآنی این معنا مورد تاکید قرار می گیرد که اصولا تنها هدف آفرینش عبادت و معرفت است. مراد از این معرفت شناخت کامل از هستی و اهداف آن و دانستن موقعیت انسانی در این هستی و مسئولیت و وظایف وی می باشد. اگر انسان بداند که خداوند حکیمی هستی را با هدف مشخص آفریده است و انسان بر اساس این هدف مشخص دارای مسئولیت ویژه و خاصی به نام خلافت الهی می باشد ، آن گاه با انگیزه و هدف مشخص می تواند در زندگی حرکت کند.

از نظر قرآن دست یابی به مقام خلافت الهی که هدف از آفرینش انسان می باشد، تنها از راه عبادت شدنی است. البته از شرایط این عبادت این است که معرفت درست و کاملی نسبت به هریک از عبادت ها داشته باشد و شرایط و مقتضیات آن را مراعات نماید؛ زیرا انسان هر چند به طور طبیعی از ظرفیت خلافت الهی برخوردار می باشد و ذات و ماهیت انسانی به گونه ساخته و پرداخته شده است تا بتواند این نقش را ایفا کند ولی دست یابی به تمام ظرفیت و کمال آن زمانی شدنی است که انسان بتواند در مسیر کمالی به درستی گام بردارد و همه شرایط و مقتضیات آن را اعمال کند.

راه دست یابی به این مهم از آن جایی که به سبب علل و عوامل درونی چون هواهای نفسانی و غرایز فطری طغیان گر و عوامل بیرونی چون وسوسه های شیاطین و اولیای آن به سادگی و آسانی شدنی نیست، لازم است تا از سوی خداوند و راهنمائیان بیان و مدیریت شود. این جاست که نقش پیامبران و اولوالامر به خوبی خود را نشان می دهد.

شریعت و مدیریت اولیای الهی در زندگی بشر به همگان این امکان را می بخشد تا در مسیر تعالی و کمالی به گونه ای گام بردارند که زمینه بروز وظهور تمام ظرفیت ها را به ایشان بخشد و با متاله شدن و خدایی گشتن ، مقام خلافت الهی را به عهده گیرند و در نقش عبودیت ربوبی ظهور یابند. به این معنا که راه دست یابی به خلافت الهی در شکل کامل آن تنها با عبادت شدنی و ممکن است.

خداوند در آیه ۵۴ سوره ذاریات تنها هدف اصلی خلقت را عبادت بیان می کند. به این معنا که آفرینش انسان و هستی بر این پایه و مدار است تا همگان خداوند را بنده شوند و عبادت نمایند.

در آیه ۱۲ سوره طلاق به نقش معرفت و دانش در حوزه آفرینش توجه می دهد و بیان می دارد که هدف آفرینش هستی از آسمان ها و زمین های هفتگانه ، دانش انسان به این معناست که تنها خداوند خدای مطلق و دارای علم مطلق می باشد و انسان می بایست با تلاش و کوشش خویش از مسیری که بیان می شود به این علم مطلق الهی دست یابد و خود متاله شود؛ زیرا بی علم و دانش نمی تواند خلافت و ربوبیت طولی را به عهده گرفت.

به سخن دیگر، عبادت واقعی در گرو دانش انسان نسبت به آفرینش هستی و اهداف آن می باشد تا بتواند در یک فرایند خود را به آن برساند و از دانش مطلق نسبت به همه چیز آگاه شود و سپس با توجه به خواسته ها و نیازهای هر موجودی از موجودات هستی آنان را در مسیر کمالی یاری کرده و نقش پرورش آنان را به عهده گیرد.

علت این که همه موجودات مسخر انسان شدند و آن را به شکل سجده به نمایش گذاشتند آن است که همه پذیرای این معنا بودند که تنها انسان می تواند به عنوان پروردگار طولی و ربوبیت خلافی از خداوند آنان را به سوی عبودیت و آثار آن یعنی متاله شدن سوق دهد.

از آیات قرآنی و روایات معتبر این معنا به دست می آید که هدف از عبادت الهی که از طریق اطاعت از آموزه های وحیانی خداوند و دستورهای عقلانی و فطری به دست می آید، متاله شدن به شکل کامل و نهایی می باشد. بسیاری از مردم به اسباب و علل و عوامل درونی و بیرونی از این مقام دور می شوند و توانایی متاله شدن را از دست می دهند و تنها شماری اندک هستند که با پیروی از تقوای الهی و اطاعت وی به این مقام در می ایند و در نقش کمالی خلافت الهی و ولایت خداوندی ظاهر می شوند.

معنا و مفهوم عبادت در آموزه های قرآنی

از آن جایی که ماموریت انسان در آیه ۵۴ سوره ذاریات تنها عبادت دانسته شده و از این آیات و برخی دیگر از آیات قرآنی به دست می آید که انسان ماموریت و وظیفه دیگری جز عبادت در زندگی خویش ندارد، این مشکل پدید می آید که چگونه می توان ۲۴ ساعته در تمام عمر به عبادت مشغول شد؟ آیا انسان به طور طبیعی و غریزی و فطری نیازهای دیگری ندارد که می بایست بدان بپردازد و انجام دهد؟ مگر نه این است که انسان نخستین انگیزه حرکتی اش چیزی جز خوردن و آشامیدن نیست؟ اگر این گونه است چگونه می توان میان عبادت ۲۴ ساعته و تلاش برای تهیه غذا و خوردن و آشامیدن آن جمع کرد؟ آیا این ماموریت به چیز محال و غیر ممکن نیست؟ آیا از این جا نمی توان دریافت که عبادت ۲۴ ساعته ماموریت غیر ممکن است و در خواست شریعت و خداوند درخواست باطلی است؟

به نظر می رسد که معنا و مفهوم درستی از عبادت ارایه نشده است که این گونه مشکل و مساله محال و ممتنع بودن مطرح می شود. اگر به آموزه های قرآنی و روایی توجه شود و به دقت در معنای آن اندیشه شود به خوبی و اسانی می توان دریافت که هر یک از اعمال و رفتارهای غریزی و فطری انسان را می توان به عنوان عبادت قرار داد. اگر خداوند می گوید که هدف افرینش تنها عبادت است و هیچ کسی نباید جز عبادت کار دیگری بکند به این معناست که انسان ها می بایست کاری کنند که همه اعمال و رفتار و سکنات ایشان حتی خواب به عنوان عبادت ظهور و بروز کند.

به سخن دیگر ، عبادت در کاربرد و فرهنگ قرآنی تنها نماز و روزه و مانند آن نیست بلکه هر کاری که با توجه به هدف خلقت و آفرینش انجام پذیرد چون آمیزش جنسی و خواب و خوردن عبادت تلقی می شود. بنابراین ما دو دسته عبادت داریم که یکی همان عبادت و مناسک و ایین های صرف و محض عبادی چون نماز وروزه است و دیگر عبادت های عمومی که شامل خوردن و خو ابیدن و هر عمل دیگری است که در مسیر کمالی و آفرینش و اهداف آن باشد.

کسانی که شناخت درست و کاملی از اهداف خلقت و آفرینش دارند می دانند که چگونه همه زندگی خویش را عبادت قرار دهند ؛ زیرا می دانند که اگر حتی یک لحظه و ساعت از طول شبانه روزشان را به عبادت مشغول نباشند عصیان ورزیده و از عمل به وظیفه و ماموریت اصلی خویش بازمانده اند. این گونه است که با انجام همه اعمال و سکنات خویش در مسیر اهداف الهی آن را به شکل عبادت انجام می دهند. از این رفتار در آیات قرآنی به رضای الهی یاد می شود. به این معنا که هر کاری که در مسیر هدف خلقت و آفرینش انجام شود، موجب رضایت الهی می شود و در حکم اطاعت از خداوند دانسته و موجبات متاله شدن فرد را فراهم می آورد.

اطاعت از خداوند

اطاعت از خداوند به معنای اطاعت از آموزه های عقلانی مطابق با فطرت سالم و شریعت الهی است که با اطاعت از ولایت خودنمایی می کند. بسیاری از کسانی که مدعی اطاعت هستند در عمل لنگ می زنند و از ولایت الهی که در اولوالامر ظهور و بروز می کند، پیروی نمی کنند.

انسان می بایست مبنای اطاعت خویش را اطاعت از ولایت قرار دهد. در این مسیر همه اعمال و سکنات و حرکات وی به عنوان عبادت می باشد و آثار خویش را به جا می گذارد که همان متاله شدن و دست یابی به مقام خلافت الهی است. در مقام خلافت الهی ، عبادت جز خدمت خلق نخواهد بود؛ زیرا خلق الهی همه آفریده های خداوند می باشند که انسان در مقام ربوبیت طولی می بایست کمر به خدمت آن ها ببندد و شرایطی را فراهم آورد تا همه موجودات به کمال شایسته و لایق خود برسند.

البته برخی گمان برده اند که این سخن مشهور " عبادت جز خدمت خلق نیست" کلامی بیرون از دایره آموزه های قرآنی و امری در مدار غلو و شعر می باشد؛ این در حالی است که این سخن لب و بطن کلامی الهی را روشن ساخته است؛ زیرا هدف از آفرینش انسان، معرفت از هستی و خود و عمل عبادی است که زمینه برای متاله شدن را فراهم می آورد و انسان را به مقام عبودیتی می رساند که کنه و گوهر آن ربوبیت است. ربوبیت طولی انسان که از عبودیت بیرون می آید، ناظر به پرورش و خدمت به آفریده ها و مخلوقات هستی است. بنابراین می توان گفت که عبادت و تکلیف و ماموریت انسان جز دست یابی به مقام خلافت ربوبی از طریق عبودیت خالصانه و خدمت به آفریده های الهی نیست.

فرصت رمضانی فرصتی است که به انسان کمک می کند تا انسان بتواند خود را در مسیری که خداوند تعریف و تبیین و تعیین نموده است حرکت کند و با تزکیه تقوای الهی را در خود تحقق بخشد و گام های بلندی برای شدنی کمالی بردارد.