فلسفه ازدواج های پیامبر اسلام (ص)

samamosپاسخ به شبهات مطرح درباره همسران پیامبر(ص)

پیامبر(ص) در طولانی ترین بخش عمر خویش یعنی از ۲۵ تا ۵۰ سالگی فقط با همسر اول خود حضرت خدیجه(س) زندگی کرد و تا ایشان زنده بود، همسر دیگری اختیار نکرد. درباره ازدواج های بعدی پیامبر(ص) سه انگیزه عمده مطرح می شود. یکی از مواردی که در فیلم موهن برائت یا معصومیت مسلمانان، به ساحت رسول اعظم(ص) دستمایه قرار گرفته، تعداد ازدواج های پیامبر(ص) است تا اینگونه القا شود که معاذالله آن حضرت(ص) مردی هوس باز بوده است. در سکانس هایی از این فیلم موهن، پیامبر(ص) را- نعوذ بالله- فردی جاه طلب نشان می دهد که به یارانش دستور کشتن مردان قبایل غیرمسلمان می دهد تا به این ترتیب زنان آنها را به غنیمت گیرد! در ادامه، سکانس هایی پخش می شود که زبان از توصیف آنها شرم دارد. این شبهه موضوع جدیدی نیست و همواره از سوی معاندان در طول تاریخ اسلام مطرح می شود. نویسنده در این مطلب بر آن است تا گوشه ای از حقایق ازدواج آن حضرت(ص) را براساس آموزه ها و گزارش های قرآنی و روایی و تاریخی مستند و معتبر بیان کند.

فلسفه ازدواج انسان ها

خداوند، انسان ها بلکه همه موجودات را جفت آفریده است (نجم، آیه ۴۵؛ قیامت، آیه ۳۹ و آیات بسیار دیگر) بنابراین، نیاز به همسر یک امر تکوینی و طبیعی است. انسان ها براساس همان فطرت خداداد، گرایش به جفت و همسر دارند؛ چرا که بخش مهم و اساسی از نیازهای انسانی را همسر پاسخ می دهد که از آن جمله نیازهای عاطفی و روحی انسان هاست. عشق و محبت همسران به یکدیگر، کمک می کند تا انسان ها به آرامش قلبی و روحی برسند و اینگونه به یک نیاز اساسی خود پاسخ مناسب و شایسته بدهند.(روم، آیه ۲۱)

پس می توان مهمترین فلسفه ازدواج انسان ها را غیر از طبیعت و اقتضای تکوینی و طبیعی، رسیدن به آرامش و سکونت دانست. غیر از این، می توان در بیان فلسفه ها و اهداف ازدواج به مسایلی چون پاسخ به نیازهای جنسی، همکاری در کسب امنیت و آسایش و رفاه و تامین نیازهای مادی زندگی اشاره کرد.

افزون بر اینها، یکی از مهمترین فلسفه های ازدواج علاقه طبیعی انسان به بقا از طریق نسل است. انسان دوست دارد که در دنیا باقی و برقرار باشد و از آنجایی که خود نمی تواند زندگی جاودانه داشته باشد، می کوشد تا به طریقی این احساس جاودانه خواهی خود را پاسخ گوید و بقای خود را به شکلی ادامه دهد. تناسل و بقا از طریق فرزنددار شدن، از جمله این راه های بقایی است که انسان به شکل اختیاری و عقلانی و عقلایی و بلکه همه موجودات به شکل غریزی در پیش گرفته اند. خداوند در آیه ۱۱ سوره شوری بقا و تکثیر نسل بشر را یکی از اهداف و فلسفه های ازدواج برشمرده است.

پیامبران همانند دیگر افراد بشر

ویژگی همه پیامبران(ع) بشربودن آنان است. در همه قرآن بارها این کلام و سخن از پیامبران نقل شده که ما همانند دیگر افراد بشر هستیم. (ابراهیم، آیه ۱۱؛ کهف، آیه ۱۱۰؛ مومنون، آیات ۲۴ و۳۳ و ۳۴ و آیات دیگر) پیامبری نیامد مگر این کلام را تکرار کرد تا به این وسیله بسیاری از شبهات پاسخ داده شود که یکی از مهمترین آنها غیرقابل تاسی بودن است. اگر پیامبران(ع) همانند بشر نباشند و نیازمند اموری چون غذا، زن و فرزند و مانند آن نباشند و یا خالی از قوای سه گانه عاقله، شهوت و غضب باشند، در آن صورت نمی توانند سرمشق انسان ها باشند که دارای شهوت و غضب هستند. حضور طبیعی این امور در پیامبران(ع) و مقاومت و مبارزه ایشان با سرکشی شهوت و غضب است که قابلیت اسوه و سرمشق قرار گرفتن برای رسیدن به کمالات انسانی در دنیا را برای آنان اثبات می کند.

خداوند در آیاتی از جمله در آیه ۷ سوره فرقان این پرسش را ازسوی مردمان و کافران مطرح می کند که: و گفتند: «این چه پیامبری است که غذا می خورد و در بازارها راه می رود؟ چرا فرشته ای به سوی او نازل نشده تا همراه وی هشداردهنده باشد؟

آنگاه در آیه ۲۰ همین سوره فرقان در پاسخ آنان می فرماید: و پیش از تو پیامبران خود را نفرستادیم جز اینکه آنان نیز غذا می خوردند و در بازارهای راه می رفتند و برخی از شما را برای برخی دیگر وسیله آزمایش قرار دادیم. آیا شکیبایی می کنید؟ و پروردگار تو همواره بیناست.

البته میان پیامبران(ع) و دیگر انسانها یک تفاوت جزیی و اساسی است که همان وحی و دریافت آن است؛ به این معنا که یک نوع ارتباط مستقیم میان خدا و پیامبران برقرار شده است که ایشان را از دیگران متمایز می سازد. (فصلت، آیه ۶) این ارتباط میان خدا و پیامبران برای دریافت وحی در اشکال گوناگون (شوری، آیه ۵۱) مهمترین و اصلی ترین وجه تمایز آنان با دیگر افراد بشر است. البته همین مساله موجب می شود تا آنان از مقام بشر بودن عادی و محدود به دنیا و ماده بیرون آماده و با عوالم بالاتر انس پیدا کنند و انسان های دیگری شوند و سخنان و رفتارها و کردارهای دیگری داشته باشند؛ ولی هر انسانی می تواند با بهره گیری از سبک زندگی آنان و اسوه قرار دادن پیامبران(ع) به همین مراتب بلند انسانی از جمله عصمت از گناه دست یابد و متاله و ربانی شود.(احزاب، آیه ۲۱؛ آل عمران، آیه ۷۹؛ و آیات دیگر)

پس پیامبران(ع) همانند دیگر افراد نوع بشر دارای همان نیازهای مادی و روحی از جمله نیاز به جفت و همسر و فرزند هستند. همه پیامبران(ع) دارای همسر و فرزند بودند و حتی گاه به سبب فقدان فرزند به درگاه خداوند راز و نیاز داشته و دستان خویش را در مقام نیایش به سوی خداوند به سوی آسمان دراز کرده و خواهان عنایت الهی برای داشتن فرزندی می شدند.(انبیاء، آیه ۸۹ و آیات دیگر)

فلسفه تعدد زوجات

یکی از قوانین اسلامی که در میان اقوام دیگر مطرح بوده و هست، تعدد زوجات است که علل گوناگونی داشته و دارد. (نساء، آیات ۳ و ۱۳۹) از جمله می توان به عوامل و عللی چون رسیدن دختران به بلوغ جنسی پیش از پسران، مقاومت دختران در برابر بیماری ها بیش از پسران و افزایش تعداد دختران از پسران، کشته شدن پسران و مردن در جنگ ها و افزایش تعداد دختران و همچنین زنان بیوه و بی سرپرست و مانند آن اشاره کرد.

علل و مقتضیاتی که محققان برای حکم جواز تعدد زوجات ذکر کرده اند، در واقع حکمتهای آن به شمار می رود. برخی از این حکمت ها جنبه فردی دارد، مانند نازا بودن یا بیماری یائسه شدن زن و برخی دیگر جنبه اجتماعی دارد از جمله نیاز جامعه یا مرد به کثرت نفوس، عامل اقتصادی و فزونی زنان آماده ازدواج بر مردان (رجوع کنید به: نظام حقوق زن در اسلام، مطهری، ص ۳۱۴-۳۰۶، نظره الی المرأه و الرجل فی الاسلام، بالیسانی ص ۴۷-۴۶ وسائل الاسلام فی المحافظه علی الحیاه الزوجیه صلاح عبدالغنی محمد ج ۳ ص۱۱۴-۱۱۲، بیت الطاعه و تعدد الزوجات و الطلاق فی الاسلام، علی عبدالواحد وافی، ص ۲۸-۲۴)

به نظر برخی نویسندگان در حالات عادی آمار زنان در بسیاری از جوامع بیش از مردان است. سبب این امر کاهش تعداد مردان بر اثر وقوع جنگ، مقاومت بیشتر زنان در برابر بیماریها و بیشتر بودن موالید دختر نسبت به پسر در برخی جوامع ذکر شده است. (المرأه فی الفکر الاسلامی، باجوری ج ۱ ص ۱۴۹-۱۴۸ نظره الی المرأه والرجل فی الاسلام، بالیسانی ص ۴۵ -۴۲) به نوشته شهید مطهری در کتاب نظام حقوق زن در اسلام ص ۳۲۵-۳۲۴، فزونی زنان آماده ازدواج بر مردان، این حق را برای زن ایجاد می کند یا به تعبیر دیگر این تکلیف را برای مرد و اجتماع پدید می آورد که با پذیرش و اعمال تعدد زوجات نیاز مذکور برآورده شود. منع از تعدد زوجات در چنین شرایطی موجب رواج فحشا و جرائم و بروز بیماری های روحی و جسمی و عوارض دیگر می شود.

تعدد زوجات، نوعی چند همسری است که در اسلام با شرایطی پذیرفته شده است. تک همسری طبیعی ترین شکل زندگی زناشویی است. برخی اشکال دیگر ازدواج از جمله چندشوهری و ازدواج اشتراکی جز در میان برخی اقوام بدوی مانند اقوام ساکن تبت بروز نداشته (رجوع کنید به تاریخ تمدن ویل دورانت ج۱ ص ۴۹-۵۰) و عملا از میان رفته اما چند زنی یا تعدد زوجات ظهور بیشتری داشته و تا حدودی دوام یافته است (رجوع کنید: تعدد الزوجات فی الاسلام، ابراهیم محمدحسن جمل، ص۱۱-۲۲). تعدد زوجات در نظام حقوقی اسلام با قیود و شرایطی پذیرفته شده است. با این همه دانشمندان مسلمان درباره چگونگی پذیرش تعدد زوجات در اسلام و حدود آن آرای مختلفی ابراز داشته اند. همچنین اسلام شناسان غیرمسلمان از این امر انتقادهایی کرده اند که واکنش محققان اسلامی را در پی داشته است.

رسم تعدد زوجات در اعصار پیش از اسلام، هم در میان ملتها و هم در ادیان مختلف وجود داشته است مثلا درعراق قدیم قانون حمورایی، ازدواج دوم را برای زوج در صورت بیماری زوجه روا می دانست. آشوریان نیز با تعدد زوجات آشنا بوده اند. در دیگر تمدنهای بزرگ از جمله در ایران و مصر و چین و هند هم تعدد زوجات رواج داشته (رجوع کنید به: المرأه فی الفکرالاسلامی باجوری ج۱ ص۱۴۳-۱۴۴) – بیت الطاعه و تعدد الزوجات و الطلاق فی الاسلام، علی عبدالواحد وافی ص ۵۵- فلسفه نظام الاسره فی الاسلام، احمد کبیسی ص۸۰ و ۸۱) و در میان عرب پیش از اسلام نیز چند زنی رایج بوده است (رجوع کنید حقوق المرأه بین الاسلام و الدیانات الاخری، محمود عبدالحمید محمد ص ۱۴۷ -۱۴۹) براین اساس همچنانکه برخی مستشرقان گفته اند ( تمدن اسلام و غرب گوستاو لوبون ص۴۹۶ تاریخ تمدن، ج۱ص۵۰)

این تصور در اروپای قرون وسطا که تعدد زوجات از نوآوریهای اسلام و پیامبر اکرم است نادرست است.

ویل دورانت در جلد اول تاریخ تمدن صفحه ۶۱ می گوید: علمای دینی در قرون وسطی چنین تصور می کردند که تعدد زوجات از ابتکارات پیغمبر اسلام است، در صورتی که چنین نیست و چنانکه دیدیم در اجتماعات ابتدائی جریان چند همسری بیشتر مطابق آن بوده است. عللی که سبب پیدایش عادت تعدد زوجات در اجتماعات ابتدائی گشته، فراوان است. به واسطه اشتغال مردان به جنگ و شکار، زندگی مرد بیشتر در معرض خطر بود و به همین جهت مردان بیشتر از زنان تلف می شدند و فزونی عده زنان بر مردان سبب می شد که یا تعدد زوجات رواج پیدا کند و یا عده ای از زنان در بی شوهری به سر برند، ولی در میان آن ملل که مرگ و میر فراوان بود هیچ شایستگی نداشت که عده ای زن مجرد بمانند و تولید مثل نکنند.

تعدد زوجات در ادیان آسمانی پیشین نیز امری معهود و مقبول بوده است. در دین یهود تعدد زوجات تا حد توانایی زوج مباح شمرده می شده، هرچند نصوص تلمود برای عامه مردم تنها چهار همسر را جایز دانسته است. (حقوق المرآه بین الاسلام والدیالات الاخری، محمود عبدالحمید محمد. ص ۱۵۰-۱۵۱) در انجیل های کنونی نیز درباره منع تعدد زوجات نصی دیده نمی شود و حتی تعبیر برخی نامه های پولس به جواز آن اشعار دارد (رجوع کنید به :المرأه فی الفکر الاسلامی، باجوری ج ۱ ص ۱۴۲-۱۴۴، الاسره المسلمه و الاسره المعاصره ، عبدالغنی عبود ص ۱۴۴-۱۴۵؛ حقوق المرأه بین الاسلام و الدیانات الاخری، ص ۱۵۱-۱۵۷) در جهان مسیحیت نیز تعدد زوجات دست کم تا قرن هفدهم رسما وجود داشت و پادشاهان بسیاری در اروپا همسران متعدد داشتند. بعدها نظام جدید کلیسا تعدد زوجات را ممنوع کرد. برای این تحریم انگیزه های مختلفی بیان شده که هیچیک جنبه دینی ندارد. تعدد زوجات در سیره برخی انبیای پیشین از جمله حضرت ابراهیم و حضرت موسی و حضرت داود و حضرت سلیمان علیهم السلام هم گزارش شده است. ؛رجوع کنید: نظره الی المرآه والرجل فی الاسلام، بالیسانی ص ۴۰؛ المرأه فی الفکر الاسلامی، باجوری ج ۱ ص ۱۴۲)

خدیجه(س)، تنها همسر پیامبر(ص) تا پنجاه سالگی

مهمترین نکته در ازدواج پیامبر(ص) این است که آن حضرت(ص) در طولانی ترین بخش عمر خویش یعنی از ۵۲ تا ۰۵ سالگی فقط با همسر اول خود حضرت خدیجه(ص) زندگی کرد و تا ایشان زنده بود، همسر دیگری اختیار نکرد. با توجه به این که رحلت آن حضرت(ص) در سن ۶۳ سالگی بوده است؛ می توان دریافت که ایشان در طول اقامت ۳۱ سال در مدینه به دلیل اجرای برخی از احکام و زدودن افکار جاهلی تن به برخی از ازدواج ها داده و در برخی دیگر مصالح جامعه اسلامی را در نظر داشته است.

اولین زنی که پیغمبر اکرم گرفت، حضرت خدیجه(س) بود. ازدواج پیغمبر با خدیجه در سال ۵۱ قبل از بعثت بوده و پیغمبر در سن ۲۵ سالگی خدیجه را که ۴۰ سال داشت به ازدواج خود در آورد. خدیجه زن بیوه ای بود که قبلا دو شوهر کرده بود. شوهر اول او مردی بود به نام «عتیق بن عابد مخزومی» و از او فرزندی به نام جاریه داشت و شوهر دومش «ابوهاله بن منذر اسدی» بود که از او هم فرزندی به نام هند داشت. آن حضرت(ص) بیش از ۰۲ سال و بدون اینکه زن دیگری بگیرد، با او زندگی کرده و دو ثلث از عمر بعد از ازدواج خود را فقط با او به سر برد. بعثت پیغمبر در دوران بعد از ازدواج با حضرت خدیجه(س) بود، آن حضرت(ص) پس از بعثت، سیزده سال در مکه به سر برد. پس ایشان مهمترین زمان زندگی خود را با تک همسری گذراند و همسری جز حضرت خدیجه(س) بر نگزید.

فلسفه ازدواج های پیامبر(ص)؛ مصالح دینی، سیاسی- اجتماعی و اخلاقی

با نگاهی به ازدواج های پیامبر(ص) می توان دریافت که این ازدواج نه از سر هوسرانی یا تسلط قوای جنسی بوده است نه تحت تأثیر قوانین حاکم بر جامعه جاهلی و حمایت و حفاظت از آن سنت ها؛ بلکه همه این ازدواج ها تابع مصالح دینی و اجتماعی بوده است که در آیات و روایات و نیز منابع تاریخی بیان شده است.

پیغمبر بعد از خدیجه با زنانی ازدواج کرد که اکثر قریب به اتفاق آنها بیوه بودند و در میان زن های آن حضرت جوان و پیر هر دو دیده می شد و این آزادی در ازدواج هم بیش از ده سال دوام نداشت و پس از آن، ازدواج تازه بر آن حضرت حرام شد. (تحریم بوسیله این آیه شد: «لایحل النساء من بعد و لاان تبدل بهن من ازواج ولو اعجبک حسنهن الا ماملکت یمینک و کان الله علی کل شیء رقیبا» سوره احزاب، آیه۵۲).

با این ترتیب، پیداست که داستان تعدد زوجات پیغمبر را نمی توان حمل بر زن دوستی و شیفتگی آن حضرت نسبت به جنس زن نمود، چه آنکه برنامه ازدواج آن حضرت در آغاز زندگی که تنها به خدیجه اکتفا فرمود و همچنین در پایان زندگی که اصولاً ازدواج بر او حرام شد، منافات با بهتان زن دوستی آن حضرت دارد. علاوه بر اینکه ما می بینیم معمولاً کسانی که عشق فراوانی به زن داشته و تمایل زیادی نسبت به آن ابراز می دارند، عاشق جمال و زینت نیز بوده و شیفته ناز و کرشمه می باشند. علاقه این قبیل مردان بیشتر به زن جوان و زیبا چهره ای است که در بهار زندگی باشد. در صورتی که هیچ یک از این خصوصیات در قیافه روحی پیغمبر اسلام نمودار نیست.

او در ازدواج های خود به هیچیک از این امور مقید نبود و لذا در تاریخ می بینیم که بعد از ازدواج با دوشیزه، با بیوه هم ازدواج کرده است.

عایشه تنها دوشیزه در همسران پیامبر(ص)

تنها زن باکره ای که پیغمبر گرفت عایشه بود و پیغمبر او را در مکه بعد از مرگ خدیجه عقد کرد و زفاف او بعد از هجرت در مدینه واقع شد. همه همسرانی که ایشان بعد از رحلت حضرت خدیجه(س) اختیار کرده جز عایشه، بیوه بوده اند. این زنان عبارتند از: ۱- سوده ۲- زینب بنت خزیمه ۳- حفصه ۴- ام السلمه ۵- زینب بنت جحش ۶- جویریه ۷- ام حبیبه ۸- صفیه ۹- میمونه. طبق شهادت تاریخ ازدواج آن حضرت با ام سلمه که پیره زنی بیش نبود و همچنین با زینب دختر «جحش» (به فتح جیم و سکون حا و شین) که ۰۵سال داشت، بعد از ازدواج با عایشه بوده است.

تاریخ نگاران و مسلمانان با اجماع بر این نکته تأکید دارند که انگیزه های ازدواج حضرت(ص)، نه از سر شهوت رانی و خوشگذرانی، بلکه اساساً بر طبق دستور الهی و بر پایه مصالح و مقتضیات اسلام در آن مقطع زمانی صورت گرفته بود. پاره ای از ازدواج های حضرت صرفاً برای افزایش نفوذ اجتماعی و سیاسی بوده و می خواست از راه وصلت، دامنه نفوذ خانوادگی خود را در قبایل و عشیره های عربی گسترش داده و از آن به نفع تبلیغ اسلام استفاده کند؛ چرا که پیوندهای قبیله ای اصل حاکم در آن روزگار بوده است؛ همچنین بعضی از ازدواج های آن حضرت(ص) فقط برای این بود که دلی را به دست آورده و دلجویی از طرف نموده باشد و می خواست تا شخص در پرتو ازدواج، از بعضی خطرات احتمالی محفوظ بماند. در برخی ازدواج ها قصدش این بود که صرفاً زنی را از بدبختی و فلاکت فقر نجات داده و معاش او را تأمین کند و می خواست با این ازدواج عملا پیروان خود را تربیت نموده و نگهداری از فقرا و بیچارگان را در بین آنها عملا برقرار سازد. در تعدادی ازدواجها، نظر این بود که حکمی از احکام الهی را اجرا کند و به این ترتیب افکار غلط دوره جاهلیت را درهم بکوبد.

مسلمانان و اندیشمندان اسلامی در بیان فلسفه و انگیزه های ازدواج های پیامبر(ص)، ازدواج های آن حضرت(ص) را در سه دسته تقسیم بندی کرده اند:

۱- انگیزه های دینی: چنانکه اشاره شد، بعضی از ازدواج های پیامبر(ص) به امر الهی و به منظور اثبات یک حکم دینی یا برداشتن سنت جاهلی بود که خود حضرت پیش قدم می شدند؛ اینجا می توان به ازدواج با زینب بنت جحش اشاره کرد. در اسلام «پسر خوانده» حکم پسر واقعی را ندارد و زن پسرخوانده بر مرد محرم نیست؛ درحالی که در جاهلیت احکام پسر واقعی را بر پسر خوانده سرایت می دادند، از آن جمله زن پسرخوانده محرم بود. اسلام این حکم را باطل کرد. پیامبر(ص) به دستور خدا با زینب بنت جحش همسر مطلقه زیدبن حارثه، یعنی همسر پسرخوانده خود، ازدواج کرد تا حکم جاهلی را در عمل باطل کند و مردم پذیرای نقض حکم جاهلی باشند. خداوند در این باره می فرماید: و آنگاه که به کسی که خدا بر او نعمت ارزانی داشته بود و تو نیز به او نعمت داده بودی، می گفتی: «همسرت را پیش خود نگاه دار و از خدا پروا بدار» و آنچه را که خدا آشکارکننده آن بود، در دل خود نهان می کردی و از مردم می ترسیدی، با آنکه خدا سزاوارتر بود که از او بترسی. پس چون زید از آن زن کام برگرفت و او را ترک گفت وی را به نکاح تو درآوردیم تا در آینده در مورد ازدواج مؤمنان با زنان پسرخواندگانشان- چون آنان را طلاق گفتند- گناهی نباشد، و فرمان خدا صورت اجرا پذیرد. (احزاب، آیه۳۷). نکته مهم و اساسی دیگر در مسأله این است که اگر این ازدواج صورت نمی گرفت، ممکن بود زیدبن حارثه، یا پسرش اسامه بن زید، بعد از رحلت پیامبر به عنوان پسر و وارث پیامبر مطرح می شد و مسیر امامت و وراثت خاندان پیامبر(ص) دگرگون می شد.

۲- مصالح اجتماعی و سیاسی: قرائن زیادی در دست داریم که نشان می دهد ازدواج های پیامبر لااقل در بسیاری از موارد، جنبه سیاسی داشته و مصالح اجتماعی امت اسلام مدنظر گرفته است. در راستای این اهداف، پیامبر(ص) با عایشه دختر ابوبکر از قبیله بزرگ «تیم»، حفصه دختر عمر از قبیله بزرگ «عدی»، ام حبیبه دختر ابوسفیان از قبیله نامدار بنی امیه، ام سلمه از بنی مخزوم، سوده از بنی اسد، میمونه از بنی خلال و سفیه از بنی اسرائیل پیوند زناشویی برقرار کرد؛ چراکه ازدواج مهمترین پیوند و میثاق اجتماعی در آن فرهنگ بوده و این ارتباط خانوادگی و خویشی موجب تقویت پایگاه اسلام در حجاز و نجد شد و تأثیر بسیاری از خود به جای گذاشت. در آن محیط که جنگ، خونریزی و غارتگری رواج داشت، بلکه به تعبیر ابن خلدون، جنگ و خونریزی جزو خصلت ثانوی آنان شده بود، بهترین عامل بازدارنده از جنگ ها و عامل وحدت و الفت، پیوند زناشویی بود. با دقت در ازدواج های حضرت، به این نکته پی می بریم که همسران حضرت تنها از میان مهاجران و نه انصار بود، برای اینکه اتحاد و همدلی بین حضرت و انصار وجود داشته و به واسطه ای نیاز نبود؛ اما بین حضرت و قبایل مهاجر، کدورت و دشمنی هایی اتفاق افتاده بود که عقد ازدواج، آنها را به عقد دوستی و وحدت تبدیل می کرد، به همین جهت پیامبر(ص) با قبایل بزرگ قریش، به ویژه با قبایلی که بیش از دیگران با پیامبر(ص) دشمن بودند، مانند بنی امیه و بنی اسرائیل، ازدواج کرد؛ اما با قبایل انصار که از سوی آنان هیچ خطری احساس نمی شد و آنان نسبت به پیامبر(ص) دشمنی نداشتند، ازدواج نکرد. «گیورگیو» نویسنده مسیحی می نویسد: «محمد(ص) ام حبیبه را به ازدواج خود درآورد تا بدین ترتیب داماد ابوسفیان شود و از دشمنی قریش نسبت به خود بکاهد، در نتیجه پیامبر با خاندان بنی امیه و هند زن ابوسفیان و سایر دشمنان خونین خود خویشاوند شد و ام حبیبه عامل بسیار مؤثری برای تبلیغ اسلام در خانواده های مکه شد».

درباره خصوصیات حفصه دختر عمربن خطاب باید گفت که وی پیش از پیغمبر همسر خنیس بن حذافه سهمی بود و خنیس از اصحاب بدر بود و در سال سوم هجرت در مدینه وفات یافت و پس از انقضای عده وفات، حفصه با پیغمبر ازدواج کرد. در ازدواج پیامبر با حفصه دختر عمر آمده است که چون ابوبکر و عثمان از ازدواج با حفصه خودداری نمودند، عمر شکوه به نزد پیامبر برد و پیامبر با پیشنهاد ازدواج با حفصه عمر را آرام کرد. گویند وی زنی زشت صورت بوده و پدرش او را به ابوبکر عرضه کرد و او سکوت اختیار نمود؛ و زمانی که رقیه دختر پیامبر، همسر عثمان از دنیا رفته بود، حفصه را به عثمان عرضه داشت. عثمان گفت: فعلا قصد ازدواج ندارم. عمر این مطلب را به رسول خدا(ص) گفت. پس پیامبر(ص) حفصه را از عمر خواستگاری کرده و به ازدواج خویش درآورد.

علت ازدواج ایشان با ام حبیبه (رمله) دختر ابوسفیان این بود که شوهرش در حبشه نصرانی شد، ولی او مسلمان باقی ماند؛ پس رسول خدا(ص) برای حمایت از او به صورت غیابی با ایشان ازدواج کرد و نجاشی حاکم حبشه از طرف پیامبر عقد را جاری ساخت. هدف پیامبر(ص) از این ازدواج خشنود کردن این زن مؤمنه و اکرام و احترام او نسبت به پایداری و استقامت و پایبندی به دین اسلام بود، چرا که او در اوایل بعثت برغم مخالفت هایی که از جانب پدر داشت مسلمان شده بود و این عمل می توانست سبب خشنودی ابوسفیان و علاقه مندی او به اسلام باشد و از شدت دشمنی اش بکاهد. (برای اطلاعات بیشتر ر.ک: دایره المعارف تشیع)

در برخی از ازدواج ها، انگیزه پیامبر، رهایی اسرا و آزادسازی آنها بود؛ چنانکه با صفیه دختر حیی بن اخطب یهودی ازدواج کرد که دختر بزرگ یهودیان بود و او را از اسارت آزاد کرد. (ر.ک: المغازی، ج ۲ ص ۴۷۶ و ۵۷۶؛ بحارالانوار، ج ۲۱، ص ۲۲۱) حضرت (ص) با ازدواج با جویره دختر حارث بن ابی ضرار رئیس طایفه بنی المصطلق که به اسارت درآمده بود، موجبات آزادی همه اسرای این قبیله را فراهم آورد؛ چون مسلمانان وقتی دیدند این طایفه با پیامبر(ص) خویشاوند شدند، همگی اسرای این قوم را که در دست داشتند، آزاد کردند و مردمان بنی المصطلق وقتی این رفتار را دیدند، همگی به اسلام گرویدند. (بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۹۶؛ طبقات ابن سعد، ج ۸، ص ۳۸؛ و الاصابه، ج ۱، ص ۲۵۶)

۳- مصالح اخلاقی: ازدواج گاهی برای حفظ جان برخی از زنان مسلمان صورت می گرفت. درباره سوده بنت زمعه این جهت را بیان کردند؛ چون همسر خود را از دست داده بود و اقوام او همه کافر بودند که درباره او خطر کشته شدن یا اسارت و شکنجه وجود داشت، رسول خدا(ص) با ازدواج، او را نجات داده و در پناه خود قرار داد. (بحارالانوار، ج ۲۲، ص ۱۹۱) رسول خدا(ص) برای کمک به تأمین زندگی برخی از زنان که بیوه شده بودند، با آنها ازدواج کرد؛ مانند ازدواج با زینب بنت خزیمه که در جاهلیت به خاطر انفاق به فقرا و مساکین به ام مساکین شهرت داشت، اما بعدها وی خود فقیر و تهیدست شده بود، پیامبر با ازدواج با او در پی حفظ آبروی وی برآمد. انگیزه ایشان در ازدواج با ام سلمه این بود که او دارای کودکان یتیمی بود که قادر به اداره آنها نبود. زینب مدت کمی در خانه پیامبر بود و در سال چهارم وفات کرد. (بحارالانوار، ج ۲۰، صص ۱۲ و ۱۸۵)