فلسفه آفرینش انسان، مال، علم و دنیا

samamosبسم الله الرحمن الرحیم

شناخت انسان از فلسفه آفرینش و اهداف هر چیزی می تواند نوع تعامل و رفتارش را با آن ها تعیین کند. آموزه های قرآنی به این مهم توجه داده و بر آن است تا فلسفه آفرینش و اهداف امور و چیزها را تبیین کند تا نگرش مردم را سامان دهد. نویسنده در این مطلب به فلسفه و هدف آفرینش چهار امر مهم در زندگی دنیوی اشاره کرده است. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

تاثیر بینش در نگرش

رفتارهای انسان تابع نگرش ها و نگرش ها نیز تابع بینش و شناخت آدمی است. البته ابزارها و منابع شناختی صحیح و درستی لازم است تا انسان بتواند حقایق را چنان که هست بشناسد و در این میان به علل و عوامل درونی و بیرونی، شناخت حقایق اشیاء بسیار سخت و دشوار است؛ از همین روست که پیامبر(ص) به پیشگاه خداوند عرضه می دارد: اللهم ارنی الاشیاء کماهی؛ خداوندا چیزها را چنان که هست به من بنما!

پیامبران از جمله حضرت ابراهیم(ع) نیز خواهان شناخت کامل و حقیقی از امور هستی بودند و همان طوری که خداوند به پیامبرش(ص) فرمان می دهد تا به عنوان دعا و نیایش بگوید: رب زدنی علما؛ خداوند دانشم را بیافزا!(طه، آیه ۱۱۴) حضرت ابراهیم (ع) نیز خواهان علم لدنی الهی بوده است تا این گونه حقایق هستی بر ایشان آشکار و مکشوف شود. در نهایت با عنایت الهی چنین چیزی رخ می دهد و خداوند می فرماید: وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ؛ و این گونه، ملکوت آسمانها و زمین را به ابراهیم نمایاندیم تا از جمله یقین‏کنندگان باشد.(انعام، آیه ۷۵)

از آموزه های قرآنی به دست می آید که یقین دارای سه مرتبه علم الیقین، عین الیقین و حق الیقین است.(تکاثر، آیات ۵ و ۷؛ واقعه، آیه ۹۵؛ حاقه، آیه ۵۱) پس حضرت ابراهیم(ع) به مراتب یقین دست یافته است که خداوند وی را به عنوان موقن بر می شمارد؛ زیرا حقایق و ملکوت آسمان و زمین و هستی را این گونه به ارایه الهی رویت کرده و دیده است.

البته بسیاری از مردم با مشکلاتی در شناخت مواجه هستند؛ زیرا گاه ابزارهای شناختی آنان چون حواس مشکل دارد، یا قلب آنان به عنوان قوه ادراکی با مشکلاتی چون زنگار(مطففین، آیه ۱۴)، بیماری (بقره، آیه ۱۰؛ مائده، ایه ۵۲)، پوشش(انعام، ایه ۲۵)، مهمور و مختوم شدن(بقره، آیه ۷؛ توبه، آیات ۸۷ و ۹۳) و مانند آن ها مواجه است و نمی تواند حقایق را چنان که هست درک و دریافت کند. پس امکانی برای آن نیست تا تحلیلی درستی ارایه دهد و توصیه های مناسب داشته باشد و باورها و اعتقاد و نگرش های سالمی را به وجود آورد.

به عنوان نمونه کسانی که شناخت و معرفت را در حوزه حواس محدود می کنند، نمی توانند شناخت های دیگری چون شناخت عقلانی و تجریدی، شناخت شهودی و شناخت وحیانی را بپذیرند. از همین روست که عوالم دیگر هستی بر آنان نامکشوف خواهند ماند.

ناشناختگی عوالم دیگر هستی، به معنای محدودسازی هستی شناختی در حوزه حواس خواهد بود و بر اساس همان بینش ها و سپس نگرش ها و رفتارها شکل می گیرد و فلسفه زندگی تعیین و توصیه می شود و سبک زندگی سامان می یابد.

اما اگر انسان شناخت های دیگر چون عقلانی و شهودی و وحیانی را بپذیرد در همان راستا دایره هستی شناختی وی گسترش می یابد و فلسفه زندگی و سبک زندگی اش تغییر پیدا می کند؛ چرا که او فراتر از حس به عوالم دیگری چون عالم مجردات و مانند آن ایمان آورده و آخرت و معاد را می پذیرد و بر همین اساس، برای او آخرت و معاد می تواند اصالت یابد و رفتارش را نسبت به زندگی دنیا تغییر دهد.

تاثیر شناخت فلسفه آفرینش در فلسفه و سبک زندگی

بر همین اساس لازم است که انسان شناخت درستی از فلسفه آفرینش به طور کلی و فلسفه آفرینش چیزها به طور جزیی به دست آورد؛ زیرا شناخت آدمی نسبت به هر چیزی نوع تعامل و برخورد را تحت تاثیر مستقیم قرار می دهد.

خداوند بارها در آیات قرآنی به تبیین فلسفه و هدف آفرینش هستی و به ویژه اشیاء پرداخته است. به عنوان نمونه در آیات قرآنی، ستارگان را به عنوان آرایه ها و زینت های آسمان دنیا و دور از دسترس شیطان سرکشی دانسته که می خواهند به این منطقه نفوذ کنند و اطلاعاتی از آینده به دست آورند. (صافات، آیات ۶ و۷) سپس در ادامه به یکی از فلسفه های خلقت و آفرینش شهاب سنگ ها اشاره می کند و می فرماید که این ها مامور هستند تا شیاطینی که به استماع به آسمان می آیند فراری داده و آنان را بگریزانند.(صافات، آیات ۸ تا ۱۰)

در این آیات فلسفه و هدف آفرینش شهاب سنگ ها این گونه تبیین می شود که آنان مامورند تا شیاطینی که برای جاسوسی و استراق سمع به آسمان می آیند رهگیری و دنبال کنند و اجازه استماع و استراق و ربایش اطلاعات درباره آینده ندهند؛ زیرا این شیاطین به آسمان ها صعود کرده و به استراق و استماع می پردازند و اطلاعاتی را کسب کرده و برای شیاطین انسانی خویش به زمین می آورند.(حجر، آیه ۱۸؛ جن، آیه ۱۰)

علامه طباطبایی می نویسد: شیطان ها مى ‏خواهند به عالم فرشتگان نزدیک شوند و از اسرار خلقت و حوادث آینده سر درآورند و ملائکه هم ایشان را با نورى از ملکوت که شیطان ها تاب تحمل آن را ندارند، دور مى‏ سازند و یا مراد این است که: شیطان ها خود را به حق نزدیک مى‏ کنند، تا آن را با تلبیس‏ ها و نیرنگ هاى خود به صورت باطل جلوه دهند و یا باطل را باتلبیس و نیرنگ به صورت حق درآورند اما ملائکه تلاش آنان را باطل مى ‏کنند و حق صریح را هویدا مى‏ سازند، تا همه به تلبیس آنها پى برده؛ حق را حق ببینند و باطل را باطل. و این که خداى سبحان داستان استراق سمع شیاطین و هدف شهاب قرار گرفتنشان را دنبال سوگند به ملائکه وحى و حافظان آن از مداخله شیطان ها ذکر کرده، تا اندازه ‏اى گفتار ما را تایید مى ‏کند و خدا داناتر است. (ترجمه المیزان، ج‏۱۷، ص ۱۸۷)

اگر انسان عوالم ملکوتی و باطنی را بپذیرد که غیر از عوالم ظاهر است، نگاه وی به هستی و تغییر می یابد؛ هم چنین اگر هدف و فلسفه هر چیزی را بشناسد به همان میزان نگاه و نگرش وی تغییر یافته و به گونه ای دیگر با آن تعامل و رفتار می کند. از همین روست که در آیات قرآنی به تبیین اهداف و فلسفه اشیاء نیز توجه ویژه ای مبذول شده است.

فلسفه چهار چیز از اصول زندگی در کلام پیامبر(ص)

پیامبر گرامی (ص) که مفسر واقعی قرآن است، بر اساس آموزه های وحیانی قرآن به تبیین فلسفه و هدف از آفرینش انسان و علم و دنیا و مال پرداخته است تا نوع رفتار و نگرش ما را نسبت به آن ها تصحیح و اصلاح نموده و این گونه فلسفه و سبک زندگی ما را دگرگون سازد. ایشان چنان که در صفحه ۱۵۹کتاب اثنى عشریه آمده، می فرماید: خلق اربعه لاربعه: المال للانفاق لا للامساک و العلم للعمل لا للمجادله و العبد للتعبد لا للتعظیم و الدنیا للعبره لا للعماره؛ چهار چیز خلق شده براى چهار چیز:

  1. فلسفه و هدف آفرینش مال: آن حضرت (ص) در این باره می فرماید: مال براى انفاق است نه براى حفظ کردن و نگه داشتن. ایشان در حقیقت با این جمله می خواهد بفرماید که ثروت و مال در دنیا برای انباشت و تکاثر نیست بلکه برای کوثری کردن زندگی است؛ اگر تکاثر انباشت ثروت و مال همانند انبار کردن آب در یک فضای محدود است، کوثر به معنای جاری کردن همانند نهر و رودی است که جریان دارد و نه تنها آلوده نمی شود و نمی گندد، بلکه موجب سلامت خود و طراوت محیط و نشاط و زندگی می شود. کسانی که برداشت نادرستی از آفرینش دنیا و مال و ثروت دارند، به انباشت آن همت می گمارند. اینان گرایش به بخل پیدا می کنند و حاضر نیستند آن را در اختیار دیگران قرار دهند تا دیگران نیز همانند آنان از آن بهره مند شوند و حتی گاه در این راه چنان افراط می کنند که گرفتار خساست شده و نه تنها نمی گذارند دیگران استفاده کنند بلکه خود نیز از آن استفاده نمی کنند و این گونه دچار محرومیت خودخواسته می شوند. خداوند در آیات قرآنی ه درباره یکی از خصوصیات انسان ها به مساله تکاثر گرایی انسان اشاره کرده و می فرماید: وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا؛ و مال را دوست دارید، دوست داشتنى بسیار. ( فجر ، آیه ۲۰ ) در حالی که اگر انسان شناخت درستی از حقیقت مال و فلسفه وجودی آن داشت، نگاهی متفاوت به مال داشته و آن را این گونه محبوب خود قرار نمی داد، بلکه تنها آن را به عنوان یک ابزار زینتی دنیا دانسته و به همین میزان به آن بسنده می کرد. به سخن دیگر وقتی انسان بپذیرد که مال چیزی جز زینت و آرایه ای برای زندگی دنیا نیست، آن را به عنوان یک ابزار می نگرد و دلبسته آن نمی شود ؛ زیرا ابزار لیاقت آن را ندارد که محبوب انسان شود؛ چرا که دلبسته شدن به ابزار و امری که پایدار نیست، از سر حماقت و سفاهت و دیوانگی است؛ چرا که مال انسان نیست تا بدان دلبسته شود و بدان تعلق پیدا کند به طوری که وقتی متعلق را از دست داد محزون و مغموم شود. خداوند در آیه ۴۶ سوره کهف فلسفه و هدف آفرینش مال را این گونه تبیین می کند: الْمَالُ وَالْبَنُونَ زِینَهُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَالْبَاقِیَاتُ الصَّالِحَاتُ خَیْرٌ عِندَ رَبِّکَ ثَوَابًا وَخَیْرٌ أَمَلًا؛ مال و پسران زیور زندگى دنیایند، و نیکیهاى ماندگار از نظر پاداش نزد پروردگارت بهتر و از نظر امید نیز بهتر است. پس برای این که زندگی اخروی ما درست شود، باید از این مال به عنوان باقیات صالحات استفاده کنیم و آن را با انفاق برای آخرت ذخیره کرده و ره توشه آخرت خود سازیم. به سخن دیگر، هر چه را که خوردیم و مصرف کردیم، خورده شده و از میان رفت و هر آن چه را خیرات کرده و انفاق و احسان نمودیم به عنوان باقیات صالحات برای آخرت ما می ماند. چنین نگاه و نگرشی به مال و فلسفه و هدف آفرینش آن به ما کمک می کند که سبک زندگی خود را تغییر دهیم و به جای تکاثر و انباشت مال و ثروت، به کوثر گرایی رو آورده و آن را در جامعه جاری و روان سازیم تا ذخیره آخرت ما شود. البته این بدان معنا نیست که خودمان اصلا استفاده نکنیم، بلکه ضمن استفاده از مال، بخشی را به عنوان حقوق سائلان و محرومان در اختیار آنان گذاریم تا آنان نیز استفاده کنند.(ذاریات، آیه ۱۹؛ معارج، آیات ۲۴ و۲۵)
  2. فلسفه و هدف از علم: پیامبر گرامی(ص)درباره فلسفه علم و دانش می فرماید: علم و دانش براى عمل است نه براى مجادله. چنان که گفته شد، شناخت و معرفت به انسان ها کمک می کند تا هستی شناسی واقعی و راستینی داشته باشند و همین هستی شناسی حقیقی و واقعی به آنان کمک می کند تا بینش و نگرش و عقاید و افکاری سالم و درست داشته و رفتارهای مبتنی بر فلسفه هر چیزی را در پیش گیرند. در حقیقت چنان که پیامبر(ص) فرموده است، علم برای عمل است نه برای این که با کسی جدال کنید و حرف خود را به هر شکلی شده به کرسی بنشانید. به سخن دیگر، علم برای این نیست که ما پز عالم بودن را بدهیم و بر خلاف آن چه می دانیم عمل کنیم و یا حق را باطل و باطل را حق جلوه دهیم و مانند کارهایی سخیف دیگری که برخی از به ظاهر عالمان انجام می دهند، انجام دهیم. جدال، گفتگویى توأم با نزاع و غلبه جستن یک طرف بر دیگرى(مفردات الفاظ قرآن کریم، راغب اصفهانی، ص‌۱۸۹، «جدل») و به قصد منصرف کردن وى از رأى و نظرش است. (مجمع‌البیان، ج‌۵‌-‌۶‌، ص‌۲۳۷) پس کسی که هدف علم و دانش آموزی را نمی داند، به جای آن که از این طریق بخواهد خودش را به کمال برساند، می خواهد خود را به هر طریقی بر دیگران چیره سازد. چنین شخصی در حقیقت هدف و فلسفه علم آموزی را نمی داند و نمی شناسد و یا دانسته می خواهد بر خلاف آن عمل کند. انسان می بایست هر روز چیزی بیاموزد تا بهتر عمل کرده و به کمالات بالاتر برسد. این که پیامبر(ص) خواهان علم و افزایش آن است و یا حضرت آدم(ع) و حضرت خضر(ع) و دیگران از علوم لدنی الهی بهره مند شدند برای عمل بوده است. در روایات است که علم بی عمل، ارزشی ندارد. خداوند نیز کسانی که می دانند بر اساس آن عمل نمی کنند سرزنش می کند. امام صادق(ع) آیت الله العظمی را کسانی می داند که بیاموزد و بیاموزاند و بدان عمل کند. ایشان می فرماید: مَن تَعَلَّمَ العِلمَ وَعَمِلَ بِهِ وَعَلَّمَ لِلّهِ دُعِىَ فى مَلَکُوتِ السَّماواتِ عَظیما فَقیلَ: تَعَلَّمَ لِلّهِ وَعَمِلَ لِلّهِ و عَلَّمَ لِلّهِ؛ هر کس براى خدا دانش بیاموزد و به آن عمل کند و به دیگران آموزش دهد، در ملکوت آسمانها به عظمت و بزرگى یاد شود و گویند: براى خدا آموخت و براى خدا عمل کرد و براى خدا آموزش داد. (الذریعه الی حافظ الشریعه، شرح اصول کافی، ج۱،ص۵۶)
  3. تعبد و اطاعت، فلسفه عبودیت و بندگی : خداوند فلسفه وجودی و اهداف آفرینش انسان را در آیات قرآنی به شکل طولی چند امر دانسته که می توان آن ها اهداف ابتدایی و میانی و غایی بر شمرد. از جمله اهداف و فلسفه آفرینش انسان که در قرآن بیان شده اموری چون خلافت، عبودیت، ربانی شدن، عالم شدن، عمران و آبادانی زمین و مانند آن هاست. خداوند در آیه ۵۶ سوره ذاریات به صراحت بیان می کند که هدف و فلسفه آفرینش انسان و جنیان، عبودیت و بندگی خداوند است. پیامبر گرامی(ص) نیز درباره هدف و فلسفه عبودیت و بندگی می فرماید: بنده‏ براى تعبد و اطاعت بندگى است نه براى تکبر و بزرگى. اگر کسی خود را بنده می داند می بایست تعبد داشته باشد نه آن که برای خودش عقل و تعقلی فرض کرده و بخواهد بر اساس عقل و تعقل خود، برنامه ریزی داشته باشد. اگر انسان بنده است باید تعبد محض باشد و هر آن چه که مولا و خداوند فرموده بی اما و اگر و چون و چرا انجام دهد. اصولا یکی از فلسفه های بیان احکام شریعت، آموزش بندگی است. هر چند در آیات و روایات فلسفه و علل احکام و شرایع بیان شده و مرحوم شیخ صدوق در کتاب علل الشرایع بسیاری از آن ها را گردآوری و تدوین نموده است؛ ولی باید دانست که اصل اساسی در آن تعبدورزی بشر است؛ زیرا انسان نمی تواند با عقل خویش به تمام حقایق هستی آگاه شود و بخواهد بر اساس آن راه خویش را بیابد. اصولا عقل هم چون چراغ است و راه و چاه را نشان می دهد؛ ولی این خداست که راه می سازد و صراط مستقیم را ایجاد می کند تا انسان در آن مسیر قرار گیرد. از همین روست که خداوند در آیات قرآنی اسلام و شریعت و قوانین تعبدی آن را راه مستقیم دانسته است. پس انسان اگر بخواهد به کمال بندگی برسد باید عقل را تنها چراغ بداند نه آن که آن را دارای احکامی دانسته که بر اساس آن عمل کند. چنین نگرشی به عقل به معنا و مفهوم گریز از تعبد و بندگی است. نتیجه چنین نگرشی نیز تکبر و استکبار است؛ زیرا شخص خود یا عقل خود را در جایگاهی قرار می دهد که خدا به عنوان صاحب شریعت قرار داده است. به سخنی دیگر، شخص خود را شارع می داند و این همان تکبری است که استکبار آن در مقام عمل خروج از بندگی و اطاعت خواهد بود. امام صادق(ع) درباره جایگاه عقل می فرماید: ان دین الله لایصاب بالعقول الناقصه ؛ دین الهی با عقل های ناقص به دست نمی آید. (بحار الانوار، ج ۲، ص ۳۰۳، حدیث ۴۱) از ایشان هم چنین نقل شده که فرمود:لاشیء ابعد الی الدین من عقول الرجال؛ بعیدترین چیز عقول رجال است. هر چند که در روایات است که عقل از جایگاه بس بزرگی برخوردار است که در قیامت ارزش عمل بدان سنجیده می شود و یا آمده که : «الدین عقل من خارج کما ان العقل دین من داخل ؛ دین همان عقل از خارج و عقل همان دین از داخل است یا گفته شده است: کل ما حکم به العقل حکم به الشرع و کل ما حکم به الشرع حکم به العقل ؛ هر آن چه را عقل بدان حکم کند شریعت بدان حکم کرده و بر عکس؛ اما باید گفت که حکم عقل تنها نشان دادن است یعنی نقش چراغ را دارد؛ زیرا شارع و حکم کننده تنها خداوند است و او است که راه را تعیین کرده و می سازد و چراغ عقل آدمی آن راه را روشن و نمایان می سازد؛ نه آن که حکم به معنای حکمی که خداوند می دهد داشته باشد. به هر حال، در روایات آمده که با قیاس و عقل و استنباطات عقلی و شخصی نمی توان دین داری کرد و احکام ساخت؛ چرا که این راه هلاکت است.(مستدرک الوسائل: ج ۷۱، ص ۲۶۲، ح ۵۲)
  4. عبرت فلسفه دنیا: پیامبر(ص) در باره فلسفه و هدف دنیا می فرماید: دنیا براى عبرت است نه براى عمارت و تشریفات. در آیات قرآنی این مطلب بیان شده که دنیا و زندگی آن، گذرگاهی برای آخرت است. بنابراین، انسان نمی بایست آن را به عنوان هدف غایی حساب کند و به تمام همت و تلاش خود را مصروف آبادی آن کند. البته خداوند در آیه ۶۱ سوره هود بیان کرده که ماموریت انسان در زمین به عنوان خلیفه الهی، عمارت و آبادانی زمین است. این معنا با تاکید بر آبادانی زمین و استعمار الارض بیان می کند که آبادی زمین غیر از آباد کردن دنیاست. دنیا به عنوان مجموعه از نظام هستی، بخشی است که انسان در آن مدتی زندگی می کند و می رود. در آیات و روایات توضیح داده شده که دنیا و هم چنین زمین جایگاه بسیار مهمی برای خلافت انسانی و رشد و کمال یابی اوست، ولی این دنیا و برکات زمین و آسمان و آرایه ها و زینت های آن نمی بایست به عنوان محبوب در دل انسان جای گیرد و او را به خود مشغول و از آخرت غافل سازد. انسان در دنیاست که به کمال می رسد و آن چه آرایه های دنیاست از جمله مال و فرزند و مانند آن ها برای این است که انسان از آن برای آخرت و کمال بهره گیرد نه آن که این امور او را مشغول داشته و گرفتار تکاثر و تفاخر و مانند آن ها سازد.(حدید، ایه ۲۰ و آیات دیگر)به هر حال، آیات قرآنی و روایات در صدد تبیین فلسفه و هدف هر چیزی است تا این گونه انسان میزان و قدر هر چیزی را بشناسد و کم و زیاد نگذارد و به تعبیر قرآن هماره با کیل و میزان و قسط و عدالت کار کنید و هر چیزی را به درستی بر اساس موازین الهی بسنجید و میزان و ارزش اشیاء را کم و زیاد نکنید.(اعراف، آیه ۸۵؛ هود، آیه ۸۵؛ شعراء، آیه ۱۸۳) خداوند در آیات قرآنی بیان کرده است که انسان می بایست از دنیا و امور آن عبرت و پند گیرد و خود را برای ابدیت در آخرت آماده کند.(حشر، آیه ۲ و ایات دیگر)