فقر و فقیر از نظر قرآن

صدقه

بسم الله الرحمن الرحیم

یکی از مشکلات جوامع بشری وجود انواع و اقسام فقر از اقتصادی تا فرهنگی است. این مجموعه مشکلات که چالش های اصلی هر اجتماعی است، اگر به وسیله مال، یا عقاید و افکار سازنده یا علم و دانش پر نشود، می تواند اجتماع را از کار اندازد و به تباهی بکشاند؛ زیرا هر جامعه ای دست کم نیازمند رهایی از دو دسته فقر فرهنگی و اقتصادی است؛ زیرا فرهنگ مبتنی بر عقلانیت علمی می تواند جهت گیری های اصلی اجتماع را سامان دهد و همه ابعاد زندگی بشر را در حوزه فلسفه زندگی مشخص سازد؛ چنان که اقتصاد به عنوان ستون جامعه می تواند این اهداف را در قالب «تمدنی» به منصه ظهور برساند و سعادت اجتماع را تامین کند. بر همین اساس است که فقر فرهنگی و اقتصادی به عنوان دو معضل بزرگ اجتماعات بشری مطرح شده است.

حُفره های فرهنگی و اقتصادی

واژه «فقر» به معنای سوراخ، حُفره و شکسته است. البته در فرهنگ عربی، به هر سوراخ و حفره ای، فقر گفته نمی شود، بلکه فقر، سوراخ هایی است که به طور منظم ایجاد می شود تا بتوان چیزی را در یک «سلک» و «رشته» ای در آورد. از همین روست که به سوراخ هایی که در استخوان های ستون فقرات بدن انسان وجود دارد تا عصب و مانند آن ها، این استخوانها به هم متصل شود، «فقرات» گفته می شود.

به طور طبیعی هر انسانی، رشته نیازهای فرهنگی و اقتصادی دارد که به وسیله «علم» و «مال» بر طرف می شود؛ زیرا فلسفه زندگی را علم تعیین می کند و سبک زندگی در سایه مال می تواند آن علم را به تمدن سعادت آفرین تبدیل نماید. بر این اساس اگر جامعه ای گرفتار فقر فکری – فرهنگی باشد نمی تواند با «جهالت عقلی و عملی» خویش سعادتی را موجب شود؛ چنان که فقر مالی نیز موجب می شود تا اهداف فکری و فرهنگی قابلیت تحقق خارجی نداشته باشد.

از نظر قرآن، جوامع پیش از اسلام در حجاز و نجد، گرفتار چنین فقر فرهنگی و اقتصادی بود؛ زیرا جهالت عقلی و علمی، نوع توحش را موجب می شود که «مال» در آن بیهوده تباه می شود، بی آن که تمدن و مدنیتی را موجب شود. بر همین اساس می بینیم که هیچ تمدنی پیش از اسلام در این منطقه به مدت دست کم هفتصد سال شکل نگرفته است؛ زیرا غلبه بر جهالت عقلی و علمی بود که از آن به جهالت فرهنگی تعبیر می کنیم.

شاخص جهالت فرهنگی آن است که افراد آن اجتماع بر اساس «ظنون»، فلسفه و فرهنگی را می سازند که هیچ پایه برهانی، عقلانی و عقلایی ندارد؛ چنان که آنان در سبک زندگی نیز بر پایه همان فلسفه ظنی خویش، در حوزه های تمدنی از جمله اقتصاد عمل می کنند و هیچ برنامه بلند مدت و متعالی برای فعالیت های زندگی از جمله فعالیت های اقتصادی ندارند. این گونه است که نهایت بلوغ علمی آنان، اطلاعات و دانش های ظنی(نجم، آیات ۲۹ و ۳۰) و نهایت فعالیت های آنان در سبک زندگی، شهوترانی است.(نجم، آیات ۲۳ و ۲۸)

امیرمومنان امام علی(ع) درباره فقر فرهنگی به این نکته توجه می دهد که فقر فرهنگی بدترین مصادیق فقر در زندگی دنیوی بشر است. ایشان می‌فرماید: «هیچ فقری مانند جهل و نادانی نیست» (غررالحکم، ج ۶، ص ۳۵۲)

بر اساس آموزه های اسلامی، هرکسی که توانایی علمی و عقلی بهینه‌سازی شرایط محیطی خود را بر اساس عقل و علم در بعد فردی و اجتماعی نداشته باشد، دچار فقر فرهنگی است؛ چرا که شخص یا اجتماع تا زمانی که قوه عاقله و خرد خویش را بر اساس تفکر صحیح و علمی تقویت نکرده و به علم حقیقی و قطعی دست نیافته است، توان تاثیرگذاری بر محیط پیرامونی خود را نخواهد داشت. پس چنین شخص یا اجتماعی به سبب فقر فرهنگی، در عمل در سبک زندگی خویش به سمت و سویی می رود که تباهی و نیستی برای آن رقم خواهد خورد. بنابراین مبارزه با جهل و نادانی، در واقع مبارزه با فقر فرهنگی به حساب می‌آید که آثار آن در همه ابعاد زندگی از جمله اقتصادی نیز نمایان می شود. از نظر قرآن، جامعه جاهلی پیش از اسلام از چنین ویژگی رنج می برد و نتوانست تمدنی را ایجاد کند؛ زیرا جامعه ای که فاقد فرهنگ متعالی مبتنی بر عقلانیت علمی و حکمت متعالی الهی – انسانی باشد، در حقیقت فاقد ابزارهای تمدنی است.

این در حالی است که یک اجتماع و امت بالغ و رشید، امتی است که فلسفه زندگی او بر مدار و محور علوم قطعی و یقینی، و سبک زندگی نیز برهمان مدار و محور سامان می یابد و تمام تلاش انجام می شود تا به دور از هر گونه سفاهت و جهالتی، اموال برای مواردی به کار گرفته شود که شکوفایی اقتصادی و در نهایت آرامش و آسایش را پدید آورد. پس امت تلاش می کند تا خود را از هواهای نفسانی و شهوانی دور نگه دارد(نازعات، آیه ۴۰) و اقتصاد را به دست عاقل عالم رشید امین بسپارد، نه به دست جاهل عقلی و علمی و شهوتران و سفیه.(نساء، آیه ۵)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، هر انسان و امتی نیازهایی فرهنگی و اقتصادی دارد که باید آن را بشناسد و برای برآورد آن تلاش کند. پس اگر شخص یا امتی، از نظر سطح فرهنگی به سطح رشد نرسیده باشد یا به اندازه کافی مال نداشته باشد که این رشته نیازهای دایمی و همیشگی خویش را برطرف کند، آن امت و شخص گرفتار فقر بوده و او را فقیر می گویند؛ زیرا سوراخ نیازهای طبیعی چنین شخص یا امتی به وسیله رشته های علمی عقلانی و مال کافی پر نشده است تا به زندگی آن شخص قوام و استحکام لازم را ببخشد.

فقر هویتی و ذاتی بشر از نظر قرآن

از نظر آموزه های وحیانی قرآنی، همه موجودات هستی از جمله انسان دارای «حفره» های بسیاری است که بیانگر فقر هویتی و ذاتی اوست؛ زیرا هیچ چیزی را نمی توان در هستی جز خدا یافت که «غنی بالذات و بالاستقلال» باشد، بلکه همه آفریده ها و مخلوقات فقراتی دارد که این سوراخ ها و حفره ها تنها با «وجود الهی» و «نور الله» پر می شود؛ زیرا این خدا است که همه هستی را که دارای «جوف» است، پر کرده و خود به سبب آن که «صمد» است و جوفی ندارد، غنی است. بنابراین، نمی توان از آفریده و مخلوقی سخن گفت که فقیر نباشد، بلکه همه مخلوقات به جز خدا از فقر ذاتی و هویتی رنج می برند تا جایی که اگر خدا را حذف کنیم، آن چیز نیست و نابود است؛ در حقیقت همه هستی از «هست» او «نام» هستی برند.

بر همین اساس، از نظر قرآن، معرفت نفس به معنای معرفت الله است، چنان که فراموشی و نسیان نسبت به خدا عین فراموشی و خودبیگانگی انسان است؛ زیرا آن چه به انسان معنا و هویت می بخشد، انوار الله است که تمام حفره های وجودی انسان را پر کرده و او را معنا و مفهوم بخشیده است.(فاطر، آیه ۱۵؛ نور، آیه ۳۵)

پس به یک معنا فقر فرهنگی و فقر علمی وعملی آن است که انسان خدا را در ذات خود و مخلوقات نبیند و بر اساس آن بخواهد «وجود و موجود» را معنی کند و برای آن برنامه ریزی داشته باشد. تنها مردم یا امتی از چنین فقر رهایی یافته است که در همه وجود خویش و هستی، خدا را به عنوان «سلک» و رشته ای ایجادی و بقایی موجودات ببیند و به این باور قطعی برسد که همه چیزی جز همان «وجه الله» که رشته ایجاد و بقای موجودات است، باقی و برقرار است: کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ؛ همه چیز جز وجه الله هم اینک نابود و نیست است.(قصص، آیه ۸۸) یا : کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ؛ هر چه بر زمین است اینک فانی است؛ و وجه باشکوه و ارجمند پروردگارت باقى خواهد ماند. (الرحمن، آیات ۲۶ و ۲۷)

آثار زیانبار فقر فرهنگی و فقر اقتصادی

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، فقر فرهنگی تاثیرات بدی بر اجتماع به جا می گذارد و موجبات فقر اقتصادی نیز می شود؛ زیرا اگر شخصی از نظر فرهنگی دچار فقر باشد، این جهالت عقلی، علمی، سفاهت و فقدان رشد موجب می شود تا مال و ثروت خویش را تباه سازد(نساء، آیه ۵)؛ چنان که اگر مدیریت اقتصادی جامعه در دستان انسانهای بی فرهنگی باشد که گرفتار سفاهت و بلاهت هستند و از علم و عقل برخوردار نبوده یا به کار نمی گیرند، سلطه شهوت و هواهای نفسانی موجب می شود تا اقتصاد اجتماع را به تباهی برند. براین اساس لازم است تا انسان های رشید مسایل اقتصادی را در دست گیرند که بر پایه ایمان و به دور از کفر و فسق و فجور(حجرات، آیه ۷) عمل می کنند و می توانند چالش ها و حفره های اقتصادی را برطرف کنند و آن را با تدبیر خویش حل نمایند.(یوسف، آیات ۴۵ تا ۵۵)

از نظر قرآن، شرط این که شخص در اموال خویش بتواند تصرفات داشته باشد، داشتن عقلانیتی در سطح «حلیم» است که عقل و صبر را با هم جمع می کند. البته این به تنهایی کفایت نمی کند؛ زیرا افزون بر «حلیم» بودن لازم است تا شخص «رشید» نیز باشد.(نساء، آیه ۵؛ هود، آیه ۸۷ و آیات دیگر) مراد از این رشید همان تفسیری است که خدا در آیاتی از جمله ۷ سوره حجرات بیان نموده است.

از نظر قرآن، فقر فرهنگی موجب می شود که کسانی به سبب عدم توجه به ربوبیت و پروردگاری الهی، گرفتار ترس موهوم شده و فرزندکشی را ایجاد و سقط جنین را افزایش دهند و کارهای زشت را ترویج و توسعه دهند.(انعام، آیه ۱۵۱؛ اسراء، آیه ۳۱) در حالی که اگر فقر فرهنگی وجود نداشته باشد ، مردم بر اساس حکمت های متعالی الهی رفتاری خوب و نیک در پیش می گیرند و هرگز دنبال کارهای خلافی از این دست نمی روند.(همان)

بر اساس آموزه های وحیانی قرآن، فقر فرهنگی خطرناک تر از فقر اقتصادی است؛ زیرا جامعه ای که دچار فقر فرهنگی است، رفتاری را انجام می دهد که فقر اقتصادی را به دنبال دارد؛ زیرا اولا کسانی که دچار فقر فرهنگی هستند هر چند ممکن است از نظر اقتصادی غنی و ثروتمند باشند، ولی به تبذیر و ریخت و پاش، یا اسراف و زیاده روی(اسراء، آیه ۲۷؛ یونس، آیه ۸۳؛ غافر، آیه ۳۱؛ انبیاء، آیه ۹) موجب می شوند که اقتصاد این مایه قوام اجتماع سست شود و افراد بسیاری گرفتار فقر شوند. هم چنین این افراد که اشراف قوم و ثروتمندان آن به شمار می آیند گرفتار توهماتی می شوند که از جمله آن ها گمان نادرست به اکرام از سوی خدا به سبب ثروتمندی(فجر، آیه ۱۷)، خیال بافی کسب ثروت به علم و دانش به جای تقدیر الهی و هم چنین فخر فروشی و تکبر اجتماعی و استکبار رفتاری است.(قصص، آیه ۷۸؛ حدید، آیه ۲۳؛ نساء، آیه ۳۶؛ لقمان، آیه ۱۸؛ زمر، آیه ۴۹)

از نظر قرآن، بسیاری از ثروتمندان به سبب فقر فرهنگی، هنجارهای اجتماعی و ارزش های اخلاقی و الهی و انسانی را نادیده می گیرند واین گونه خود و اجتماع را در خطر غضب و عذاب الهی قرار می دهند.(اسراء، آیه ۱۶)

بخش از حکمت های علمی قرآن که حکمت متعالیه حقیقی است، به حوزه فرهنگ توجه دارد و به ساماندهی عقاید، افکار و رفتار فردی و اجتماعی پرداخته است. از نظر قرآن این حکمت ها اگر مورد توجه قرار گیرد جامعه به کمال سعادت می رسد و حتی فقر اقتصادی نیز از میان می رود؛ در حالی که عدم اهتمام به حکمت متعالیه الهی بیان شده در این آیات می توان اجتماع را به تباهی بکشاند و فقر اقتصادی و مانند آن را تقویت کند.(اسراء، آیات ۲۲ تا ۲۷؛ لقمان، آیات ۱۳ تا ۲۷)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، با این که فقر فرهنگی، عاملی برای تشدید فقر اقتصادی است؛ اما از نظر قرآن، بیش ترین چالشی که یک اجتماع با آن مواجه است، وجود فقر اقتصادی است که می تواند توده های مردم را به فقر فرهنگی بکشاند که اجتماع و امت بدان نابود می شود؛ زیرا از نظر قرآن، فقر اقتصادی موجب می شود تا مردم نسبت به خدا بدگمان شده و گرفتار سوء الظن نسبت به خدا شوند تا جایی که خدا در قرآن می فرماید که فقر و تهى دستى، زمینه ساز بدگمانى به خداوند و لب گشودن به اعتراض و گلایه از او می شود تا جایی که شخص می گوید خدا به جای اکرام نسبت به من، به من اهانت و توهین روا داشته و کرامت مرا از میان برده است(فجر، آیه ۱۶)؛ زیرا امام رضا(علیه السلام) درباره سخن خداوند «فقدر علیه رزقه» که در آیه آمده، فرموده است: مراد این است که خدا روزى اش را بر او تنگ ساخته است. (عیون اخبارالرضا، ج ۱، ص ۱۹۳، ح ۱)

به سخن دیگر، فقر اقتصادی موجب می شود تا شخص به کفر و کفرگویی کشیده شود و ایمان فقیران از دست برود؛ از همین روست که از پیامبر(ص) نقل شده که فرموده است: کادَ الفَقرُ اَن یَکُونَ کُفرا؛ نزدیک است که فقر به کفر بیانجامد.( الکافی، ثقه الإسلام کلینى‏، ج ‏۲، ص ۳۰۷ ؛ خصال، شیخ صدوق، ج‏ ۱، ص ۱۲؛ بحار الأنوار، علامه مجلسی، ج‏ ۷۰، ص ۲۴۶.)

از دیگر آثار زیانبار فقر اقتصادی این است که اجتماع فقیر گرایش به نابهنجارها و بی عفتی پیدا می کند و فقیران عفت و حیا خویش را به دست فراموشی می سپارند و برای یک لقمه نان دنبال هر زشتی و فحشاء می روند و هنجارها و ارزش های اساسی و اخلاقی را زیر پا می گذارند. این گونه است که فساد جنسی در اجتماع و امت افزایش یافته و زنا و فرزندان زنا زیاد می شود و خانواده ها فرو می پاشد و به جای آن فرزندان زنا افزایش یافته و هنجارشکنی و رفتارهای ضد ارزشی زیاد می شود.(نور، آیه ۳۳)

خدا به مردمان هشدار می دهد که تحت تاثیر القائات و وحی شیطانی نباشند؛ زیرا شیطان جز ایجاد فضای موسوم فکری و فرهنگی و توهمات ضد ارزشی اقدامی نمی کند؛ از همین روست که خدا می فرماید: الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَیَأْمُرُکُم بِالْفَحْشَاء وَاللّهُ یَعِدُکُم مَّغْفِرَهً مِّنْهُ وَفَضْلًا وَاللّهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ؛ شیطان کسی است که به شما وعده فقر می دهد و امر می کند شما را به فحشاء؛ در حالی که خدا به شما وعده مغفرت و فضلی از خود می دهد؛ چرا که خدا واسع علیم است.(بقره، آیه ۲۶۸)

از نظر آموزه های وحیانی قرآن، انسان می بایست برای رهایی از فقر اقتصادی خویش و حتی دیگران تلاش کند؛ زیرا انفاق زمانی امکان پذیر است که انسان دارایی داشته باشد و با کوشش و مجاهدت ثروتی را فراهم آورده باشد تا بتواند به دیگران انفاق کند و محرومیت و فقر زدایی کند. حضرت امیرمومنان امام علی(ع) خطاب به امام حسن(ع) می‌فرماید: (ای فرزندم) انسانی را که به دنبال به‌دست آوردن غذای خویش است سرزنش مکن؛ زیرا کسی که قوت و غذایش فراهم نباشد، خطا و لغزشش زیاد است.(بحار الانوار، ج۷۲، حدیث ۵۸) و در جای دیگر آمده است: کسی که به فقر مبتلا گشت به کمی حیا و آبرو نیز مبتلا می‌گردد.(همان، ج۷۳، حدیث ۵۸.)