فقر و غنا،‌ آزمونی سخت

samamosفقر و غنا و دارایی و نداری،‌ کلمات متقابلی هستند که برای بسیاری معنای خوشبختی و بدبختی را می دهد؛ زیرا با نگاه مادی به مسایل دارا فرد خوشبختی است که هیچ غم و اندوهی ندارد و در آسایش و آرامش است؛ چرا که از این منظر ثروت نه تنها آسایش و رفاه می آورد بلکه آرامش روحی و روانی را نیز به دنبال خواهد داشت؛ پس اگر کسی ندار و فقیر است،‌ به همین سبب بدبخت است و از مولفه های دوگانه خوشبختی یعنی آسایش و آرامش بی بهره است.

این نگرش توده های مردم به حقیقت فقر و غنا و خوشبختی و بدبختی، بر خلاف آموزه های وحیانی اسلام است؛ زیرا غنا به معنای داشتن مادیات و نعمت های مادی دنیوی، و فقر به معنای فقدان آن،‌ هرگز معنا و مفهوم حقیقی فقر و غنا را نمی رساند؛‌چنان که خوشبختی و بدبختی در گرو فقر و غنای مادی نیست. نویسنده در این مطلب بر آن شد تا با مراجعه به آموزه های وحیانی اسلام، حقیقت عریان را به نمایش گذارد و نگره اسلامی را در این مساله به دست دهد. با هم این مطلب را از نظر می گذرانیم.

فقر و غنای حقیقی و خوشبختی و بدبختی واقعی

فقر ضد غنا(لسان العرب، ج ۱۰، ص ۲۹۹) به معنای نیاز است.( ترتیب العین، ج ۳، ص ۱۴۰۸) این نیاز تنها مالی نیست،‌ بلکه شامل هر نیازی است که انسان دارد، خواه مادی و خواه معنوی. هر چند که در در اصطلاح به کسانى فقیر گفته مى شود که هزینه یک سال را بالفعل و بالقوه نداشته باشند،( زبده البیان، ص ۲۶۲) و این تعریف ناظر به مسایل مادی است، ولی فقر همان طوری که از لغت آن بر می آید، مطلق نیاز است. البته یکی از معانی کلمه فقر، مهره های ستون فقرات است. از این روست که فقیر به کسی گفته می شود که ستون فقرات را ندارد و فاقد آن است و به همین سبب ناتوان از ایستادن روی پای خودش است؛ چرا که در نظر توده های مردم، اقتصاد ستونی است که انسان بدان توان ایستادن می یابد، و کسی که فاقد ثروت و مال است، فاقد این ستون است و توان ایستادن را ندارد. از آیه ۵ سوره نساء نیز بر می آید که اقتصاد برای جامعه در حکم ستون است و قوام جامعه به اقتصاد و ثروت است.

در نگرش اسلامی به هستی، همه هستی فقیر و نیازمند است و این فقر در همه ابعاد وجودی موجودات جاری است و تنها خداوند است که غنی بالذات است و نیازمند به کسی یا چیزی نیست. بر این اساس اگر کسی بخواهد به غنی بالغیر برسد می بایست خود را به غنی بالذات متصل نماید و از فیوضات آن بهره مند شود.(فاطر، آیه ۱۵؛ محمد، آیه ۳۸)

در این تحلیل و نگرش، فقر یعنی نیازمندی وجودی در همه ذات به خداوند، افتخار خوانده می شود: الفقر فخری و عارفان درک این مقام را برای خود افتخاری می دانند. حافظ براساس این نگرش می سراید:

دولت فقر خدایا به من ارزانی دار

کین کرامت سبب حشمت و تمکین من است

واعظ شحنه ‌شناس این عظمت گو مفروش

زانکه منزلگه سلطان دل مسکین من است

حافظ در جای دیگر می سراید:

من که دارم در گدایی گنج سلطانی به دست

کی طمع در گردش گردون دون ‌پرور کنم

گر چه گردآلود فقرم شرم باد از همتم

‌گر به آب چشمه ی خورشید دامن ترکنم

عاشقان را گر در آتش می پسندد لطف دوست

تنگ چشمم گر نظر در چشمه ی کوثر کنم .

از آموزه های اسلامی می توان دریافت که فقر و غنا در فرهنگ قرآنی و روایی اختصاص به فقر و غنای مالی ندارد. از این روست که در آیات و روایات از فقر جسمی، فرهنگی، معنوی، روحی و ذهنی در کنار فقر مالی سخن به میان آمده است. امیرمومنان (ع) هنگامی که به نعمت ها و ثروت افراد توجه می یابد، به غنا و فقر فرهنگی اشاره می کند و می فرماید: لا غِنَی کالعَقلِ ؛ هیچ نعمتی از عقل برتر نیست. بنابراین، فقدان نعمت عقل در هر کسی به معنای فقر فرهنگی است. آن حضرت(ع) در ادامه آن می فرماید: و لا فَقرَ کالجَهلِ، و لا میراثَ کالاَدَب و لا ظَهیرَ کالمُشاوَرَه؛ هیچ ثروتی چون عقل و هیچ فقری چون جهل و هیچ میراثی چون ادب و هیچ پشتیبانی چون مشورت نخواهد بود. (تحف العقول، ص۸۹). پس عقل و جهل از مصادیق فقر و غنای فرهنگی است که آن حضرت (ع) بشر را به آن متوجه می سازد. رسول خدا صلی الله علیه و آله نیز در این باره می فرماید: لا فقرَ اَشدُّ مِنَ الجَهلِ ، لا مالَ اَعودُ مِن العَقلِ؛ هیچ تهیدستی سخت تر از نادانی و هیچ مالی سودمندتر از عقل نیست.(اصول کافی،ج۱،ص۳۰)

برخی از مردم از نظر روحی و روانی در فقر هستند. اینان شاید از نظر مالی ثروتمند و غنی باشند، ولی از نظر روحی و روانی چنان که عملکرد و رفتارشان نشان می دهد،‌ از این نظر فقیر هستند. امیرمومنان علی (ع) در سخنی استوار می فرماید: الطمع فقر حاصر؛ آز و طمع فقری فراگیر و محدودکننده است. به این معنا که شخص آزمند،‌ با همه دارایی مالی خود تنگدست و نیازمند است؛ چرا که روح و روانش او را در بند گرفته و محدود ساخته است و امکان پرواز در گستره و فضایی برتر را به او نمی دهد. این افراد که بیمار هستند و از بیماری روحی و روانی رنج می برند،‌ چنان که خداوند می فرماید: فَیطْمَعَ الَّذِی فِی قَلْبِهِ مَرَضٌ ؛ پس کسی که بیماردل است آز و طمع می ورزد،(احزاب، آیه ۳۲) با همه ثروت و غنای مادی و ظاهری، فقیر هستند.

امام باقر(ع) درباره این فقر و غنا می فرماید: لا فقر کفقر القلب و لا غنی کغنی القلب؛ هیچ فقری چون فقر روحی و هیچ توانگریی چون استغنای روحی نیست.

آن چه از آیات و روایات آمده خود گواه این معناست که فقر و غنا در فرهنگ اسلامی اختصاص به فقر و غنای مالی ندارد و دایره آن بس وسیع تر و گسترده تر از حوزه مسایل مالی و نعمت های مادی دنیوی است.

بر این اساس نمی توان خوشبختی و بدبختی را نیز محدود به مسال مادی و دنیوی دانست؛ بلکه با توجه به آیات و روایات بسیار، داشتن مال و ثروت زیاد هم چون قارون خوشبختی محدود دنیوی را به دنبال نخواهد داشت؛ چه رسد که خوشبختی کامل و دایمی آخروی را به دنبال داشته باشد. اصولا سعید و شقی و خوشبخت و بدبخت کسی است که به آسایش و آرامش بهشتی دست یابد و یا آن را از دست داده و در دوزخ گرفتار آید.(هود، آیات ۱۰۷ تا ۱۰۹)

از سویی دیگر، فقر مالی یا غنای مالی بدبختی و خوشبختی در همین دنیا را نیز به دنبال نخواهد داشت؛ چرا که بسیاری از ثروتمندان هستند که از نظر مالی در آسایش و رفاه هستند و هیچ کمبود و نیازی ندارند،‌ اما از نظر روحی و روانی یا فرهنگی در فقر شدید به سر می برند و آرامش روحی و روانی ندارند؛ چرا که فقدان عقل و یا گرفتار بودن به صفاتی پستی چون آز و طمع و بخل و خساست ایشان را به رنج می افکند و کمبود شدیدی را در خود احساس می کنند؛ افزون بر این ترس از دست دادن مال و ثروت مانند خوره جان و روح ایشان را می خورد و آرامش را از ایشان سلب می کند. این گونه است که شب و روز در اندیشه حفظ مال و نگه داشت آن از دستبرد روزگار و دزدان و زیان و مانند آن هستند و خواب و خوراک و آرامش ندارند.

از سوی دیگر بسیار کسانی را می توان یافت که از فقر مالی و مادی رنج می برند ولی از غنای قناعت برخوردار بوده و از یک آرامش کامل بهره مند هستند که خوشبختی را به دنبال دارد. اینان در فقر مالی خویش به سبب غنای روحی و روانی و فرهنگی و قلبی، از آسایش و آرامش برخوردار هستند و خوشبختی را با تمام وجود درک می کنند.

نکته کلیدی در تحقق مفاهیمی چون سعادت و شقاوت و خوشبختی و بدبختی، عقلی یا احساسی آن است. به این معنا که خوشبختی و بدبختی حالتی روحی و روانی است؛ هر چند که عوامل مادی و بیرونی در آن می تواند دخالت داشته باشد، ولی حقیقت خوشبختی و بدبختی را می بایست در عقلانیت یا احساس جست و جرد و در حالت نفسانی و روانی شخص ردگیری کرد.

به سخن دیگر،‌ حقیقت خوشبختی و بدبختی را می بایست در جایی دیگر در درون و باطن خود شخص جست و جو کرد؛ زیرا آسایش و آرامش حالتی است که انسان آن را از طریق عقل و قلب خود درک می کند و یک امری درونی و فردی است.

بنابراین، خوشبختی و بدبختی، می تواند با اموری چون لذت، آرزو، رضایت،‌ فقدان رنج، اندوه و ترس ارتباط داشته و عوامل روحی، عوامل بدنی و عوامل خارجی در تحقق آن نقش داشته باشد. (مقالات فلسفی، مرتضی مطهری،‌ج ۲ ، ص ۸۰) اما درجه تاثیر هر یک از این عوامل سه گانه، در استعدادها و قوای درونی انسان متفاوت است. در واقع عوامل روحی، متضمن درصد بیشتری از سعادت و خوشبختی انسان است و عوامل بدنی؛ مانند، زیبایی و سلامت نسبت به عوامل روحی، از درصد کمتری برخوردار است، امّا نسبت به عوامل خارجی، مانند پول و قدرت، درصد تاثیر گذاری بیشتری دارد.

خداوند نیز در آیاتی از جمله ۹۷ سوره نحل و ۱۲۴ سوره طه، زندگی خوش را از آثار اطمینان قلب دانسته است. این بدان معناست که خوشبختی و بدبختی ارتباط کاملی با حوزه قلب و عقل دارد. البته از آیات دیگری که واژگانی چون طوبی(خوشا به حال) و ویل(بدا به حال) در آن به کار رفته می توان دریافت که خوشبختی امری باطنی، عقلانی و قلبی است و عامل اصلی سعادت و شقاوت را نیز باید خودِ انسان دانست.

فقر و غنا، آزمونی برای انسان

از نظر آموزه های اسلامی فقر و غنا نشانه از تکریم الهی نسبت به ثروتمند یا اهانت و توهین به فقر نیست؛(فجر، آیات ۱۵ و ۱۶) چرا که خداوند به دلیل مصالحی بر انسان ها از نظر روزی راحت یا سخت می گیرد و نمی بایست به دلیل ثروت خوشحال و فقر بدحال شد.(رعد، آیه ۲۶؛‌عنکبوت، آیه ۶۲؛ روم، آیه ۳۷)

خداوند با دادن نعمت و ثروت به افراد آنان را به آزمونی سخت تر از فقر و نداری مبتلا می کند. رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله در باره آزمون ثروت می فرماید: اِنَّ الدینارَ وَ الدِّرهَمَ اَهلَکا مَن کانَ قَبلکم و هُما مُهلِکاکم؛ همانا دینار و درهم پیشینیان شما را به هلاکت رساند و همین دو نیز هلاک کننده شماست.(جهاد النفس، ص ۲۴۷)

از نظر پیامبر صلى ‏الله ‏علیه ‏و ‏آله ثروت می تواند پیشوای دلیر نفاق باشد؛ یعنی ثروت می تواند انسان را به سوی نفاق بکشاند؛‌از این روست که اهل نفاق گرفتار ثروتی بودند که حتی موجبات تردید سست ایمان ها می شد. پیامبر(ص) در این باره می فرماید: عَلی یعْسوبُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمالُ یعْسوبُ الْمُنافِقینَ؛ على پیشواى مؤمنان و ثروت پیشواى منافقان است.(الأمالى طوسى، ص ۳۵۵)

امام على علیه‏السلام نیز می فرماید : إنَّ کَثْرَهَ الْمالِ عَدُوٌّ لِلْمُؤْمِنینَ و یعْسُوبُ الْمُنافِقینَ؛ ثروت فراوان، دشمن مؤمنان و پیشواى منافقان است.(التمحیص، ص۴۸)

کسانی که ثروت دارند، می بایست از ثروت خویش به عناوین گوناگونی چون زکات، انفاق،‌ صدقه ، قرض الحسنه، خمس و مانند آن به نیازمند و مستحقان کمک کنند. از آن جایی که اخراج مال از تحت تملک برای بسیاری سخت است و به نظر می رسد که هیچ سودی برای آنان ندارد، بسیاری حاضر به انجام این تکالیف و پرداخت حقوق مالی خود نیستند. دلایلی در این امر دخالت دارد که از هواهای نفسانی، تا توهمات و وسوسه های شیطانی را شامل می شود.

از نظر قرآن، توهم و ترس از فقر بسیاری از انجام این تکالیف و واجبات مالی باز می دارد. در این میان وسوسه های شیطانی و القائات او نیز سبب می شود که شخص به سمت بخل برود و خساست در زندگی را پیشه خود سازد.(بقره، آیات ۲۶۷ و ۲۶۸)

در حالی که پرداخت واجبات مالی موجب افزایش ثروت ودارایی شخص می شود و خداوند بر ثروت شخصی که واجبات مالی خود را ادا نماید می افزاید.

هم چنین انجام این واجبات موجب می شود تا شخص در مسیر خوشبختی ابدی گام های استوار و محکمی بردارد. چرا که پیامبر(ص) می فرماید: لا تَزولُ قَدَما عَبدٍ یومَ القیامَهِ حَتّى یساَ لَ عَن اَربَعٍ عَن عُمُرِهِ فیما اَفناهُ وَ عَن شَبابِهِ فیما اَبلاهُ وَ عَن مالِهِ مِن اَینَ اَ کتَسَبَهُ وَ فیما اَنفَقَهُ وَ عَن حُبِّنا اَهلَ البَیتِ ؛ انسان، در روز قیامت، قدم از قدم برنمى‏دارد، مگر آن که از چهار چیز پرسیده مى‏شود : از عمرش که چگونه گذرانده است، از جوانى‏اش که چگونه سپرى کرده، از ثروتش که از کجا به دست آورده و چگونه خرج کرده است و از دوستى ما اهل بیت ( خصال ، ص ۲۵۳، ح ۱۲۵)

رسول اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله نسبت به وضعیت ثروتمندی که از پرداخت حقوق و تکالیف مالی خود پرهیز می کند، هشدار می دهد و می فرماید : أَوَّلُ مَن یدخُلُ النّارَ أَمیرٌ مُتَسَلِّطٌ لَم یعدِل، وَذو ثَروَهٍ مِنَ المالِ لَم یعطِ المالَ حَقَّهُ وَفَقیرٌ فَخورٌ؛ اولین کسى که به جهنم مى‏رود فرمانرواى قدرتمندى است که به عدالت رفتار نمى‏کند و ثروتمندى که حقوق مالى خود را نمى‏پردازد و نیازمند متکبر.(عیون الاخبارالرضا، ج۱، ص۳۱، ح۲۰)

در این روایت به فقیر که فخرفروشی می کند و تکبر می ورزد، هشدار داده شده است؛ زیرا هر گونه تکبر و تفاخر از هر کسی زشت است و مجازات سنگینی را به دنبال دارد و از فقیر تکبر بدتر است؛ زیرا این شخص از نظر روحی و روانی بیمار است که در عین فقر دست از تکبر بر نمی دارد. پس می بایست قلب بیمار خود را درمان کند.

به سخن دیگر، خطر شیطانی شدن تنها برای ثروتمند نیست؛ بلکه شیطان حتی می تواند فقر را ابزاری برای تسلط خود قرار دهد و به بیماری تکبری که خود گرفتار آن است مبتلا کند. هم چنین از روایت به دست می آید که تکبر و تفاخر اختصاص به ثروتمند و قدرتمند ندارد بلکه بیماری فراگیری است که حتی فقیر نیز به تفاخر و تکبر دچار می شود

فقر فقیر همان گونه نمی بایست او را به گدایی بکشاند و متکدی کند و از دایره تعفف و عفت خارج سازد(بقره، آیه ۲۷۳) هم چنین نمی بایست موجب شود به خاطر ثروت در برابر ثروتمند تواضع و فروتنی کند؛ چرا که این فروتنی و تواضع همانند تواضع در برابر متکبر نادرست و ناپسند است و موجبات ذلت و خواری شخص را فراهم می آورد. از این روست که امام على علیه‏السلام به فقیران هشدار می دهد که در آزمون فقر، شکست نخورند و به رفتاری ذلیلانه کشیده نشوند : مَن أَتى غَنیا فَتَواضَعَ لَهُ لِغِناهُ ذَهَبَ ثُلُثا دینِهِ؛ هر کس در مقابل ثروتمند به خاطر ثروتش تواضع کند دو سوم دینش از بین برود. (نهج البلاغه، حکمت ۲۲۸)

امام على علیه السلام هم چنین در جایی دیگر در این باره می فرماید: اَلعَفافُ زِینَهُ‌ الفَقرِ، وَ الشُّکرُ زِینَهُ الغِنَی؛ خویشتن داری، زینت فقر است و سپاس گزاری زینت غنا و توانگری.(تحف العقول، ص۷۵)

ثروت مانند چیزها دیگر مستی می آورد و انسان را از حالت اعتدال بیرون می برد؛ چنان که خمر و شراب با عقل آدمی این کار را می کند. بنابراین انسان می بایست مواظب و مراقب باشد که در مستی ثروت گرفتار نشود. از این روست که آن را آزمونی سخت برای بشر دانسته اند. امیرمومنان امام على علیه‏السلام می فرماید: ینبَغى لِلعاقِلِ اَن یحتَرِسَ مِن سُکرِ المالِ وَ سُکرِ القُدرَهِ ، وَ سُکرِ العِلمِ ، وَ سُکرِ المَدحِ وَ سُکرِ الشَّبابِ ، فَاِنَّ لِکُلِّ ذالِکَ ریاحا خَبیثَهً تَسلُبُ العَقلَ وَ تَستَخِفُّ الوَقارَ ؛ سزاوار است که عاقل ، از مستى ثروت، قدرت ، دانش ، ستایش و مستى جوانى بپرهیزد، چرا که هر یک را بادهاى پلیدى است که عقل را نابود مى‏کند و وقار و هیبت را کم مى‏نماید .(غرر الحکم ، ح ۱۰۹۴۸)

امام على علیه‏السلام بخل را از هر کسی زشت می داند ولی بخل از سوی ثروتمند زشت تر می داند و می فرماید: تِسْعَهُ اَشْیاءَ قَبیحهٌ وَ هِىَ مِنْ تِسْعَهِ اَنـْفُسٍ اَقبَحُ مِنها مِنْ غَیرِهِمْ: ضیقُ الذَّرْعِ مِنَ الْـمُلوکِ وَ الْبُخْلُ مِنَ الاَغْنیاءِ وَ سُرْعَهُ الْغَضَبِ مِنَ الْعُلَماءِ وَ الصِّبا مِنَ الْکُهولِ وَ الْقَطیعَهُ مِنَ الرُّؤوسِ وَ الْکِذْبُ مِنَ الْـقُضاهِ وَ الزَّمانَهُ مِنَ الاَطِبّاءِ وَ الْبَذاءُ مِنَ النِّساءِ وَ الطَّیشُ مِن ذَوِى السُّلْطانِ؛ نُه چیز زشت است، اما از نه گروه زشت‏تر: درماندگى و ناتوانى از دولتمردان؛ بخل از ثروتمندان؛ زود خشمى از دانشمندان؛ حرکات بچگانه از میانسالان؛ جدایى حاکمان از مردم؛ دروغ از قاضیان؛ بیمارى کهنه از پزشکان؛ بدزبانى از زنان و سختگیرى و ستمگرى از سلاطین. (دعائم الإسلام، ج ۱، ص ۸۳)

ثروت سنگدلی و قساوت قلب می آورد و می بایست انسان عاقل هوشیار باشد که ثروت او را به این بلا مبتلا نسازد و با انفاق و صدقات و پرداخت واجبات و حقوق مالی خود را از این بلای سخت رهایی بخشد. امام صادق علیه السلام در این زمینه به ثروتمند هشدار می دهد و می فرماید: اَوْحَى اللّه‏ُ عَزَّوَجَلَّ اِلى مُوسى علیه‏السلام یا مُوسى لا تَفْرَحْ بِکَثْرَهِ الْمالِ وَ لا تَدَعْ ذِکْرى عَلى کُلِّ حالٍ فَاِنَّ کَثْرَهَ الْمالِ تُنْسِى الذُّنوبَ وَ اِنَّ تَرْکَ ذِکرى یقْسِى الْقُلوبَ؛ خداى عزّوجلّ به موسى علیه‏السلام وحى کرد: اى موسى! به زیادى ثروت شاد مشو و در هیچ حالى مرا فراموش مکن، زیرا با زیادى ثروت گناهان فراموش مى‏شود و از یاد بردن من قساوت قلب مى‏آورد. (نهج الفصاحه، ح ۲۷۸۳)

امام علی علیه السلام از بازخواست ثروتمند نسبت به عدم پرداخت تکالیف و واجبات مالی سخن میان می آورد و می فرماید: إنَّ اللهَ سُبحانَهُ فَرَضَ فی أموالِ الاغنیاء أقواتَ الفُقَراء فَما جاعَ فَقیرُ إلّا بِما مُتِّعَ بِهِ غَنی وَ اللهُ تَعالَی سائِلُهُم عَن ذَلِکَ؛ خداوند سبحان خوراک تهیدستان را در اموال توانگران قرار داده، هیچ فقیری گرسنه نمی ماند مگر به واسطه اینکه ثروتمندی از حق او بهره مند شده و خدا تعالی در این باره از آنان بازخواست می کند.( نهج البلاغه،حکمت ۳۲۸)